PDA

View Full Version : اشعار كودكانه


باران
6th February 2006, 05:53 PM
تو قفساي باغ وحش
حيووناي رنگارنگ
پرنده هاي كوچولو
ميمون و شير و پلنگ

ميمونه شكلك مياره
مردُم رو خوشحال ميكنه
با يه دونه توپه كوچيك
تنهايي فوتبال ميكنه

نگاه كن اون خرس رو
وايستاده روي دو پا
خرگوش رو نگاه كنيد
هي ميپره تو هوا

طاووس رو نگاه كنيد
چه خوشگل و قشنگه
چترشو هي باز ميكنه
ناز و خوش آب و رنگه

saraman
7th March 2006, 04:21 PM
تيک تاک تيک تاک
ساعت اندوه
که مي نوازد
دست و دلت را
چه وزن سنگيني دارد زمان.
تمام آفتاب
فرو افتاده است
بر تمام خاک
و مي خواهد
هميشه و اکنون چيزي سنگي يا آينه اي-
از کهکشاني دور شايد
نشانه بگيرد
زمين را
ومرا
که مي پندارم
شير مي بندد
در پستان لالائي مادران
وقتي نمي توان حتي
کودکانه گريست

.....

آغاز درخت
همين ايستادن است
با سايه و برگ
که فراهم آمده باشد
سوختبار حظ تماشايي از آن
و آغاز عشق:
همين که نباشي و باشي


>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>

همواره به یادت هستم!!!!!!!!!!!!

باران
8th March 2006, 12:44 AM
این شعر که کودکانه نیست منظور از شعر کودکانه شعرایی که بچه ها میتونن حفظشون کنن ومعروفند...:دی:دی

roshanak1
8th March 2006, 09:55 AM
صبح كه از خواب پا ميشم
اول آفتاب پا ميشم
يه كمي ورزش ميكنم
تو باغچه نرمش ميكنم
صدا ميزنم مامان جون
چايي رو بريز تو فنجون
وقتي چايي رو نوشيدم
مامانو بابارو بوسيدم
ميرم به كودكستان
خوشحال و شاد و خندان
خوب بيد !!!:)

roshanak1
8th March 2006, 09:57 AM
باز تلفن زنگ ميزنه
تو گوشم آهنگ ميزنه
من گوشيرو برميدارم
ميگم الو سلام دارم
مامان جونم صداش مياد
صداي خنده هاش مياد
از پشت سيم بهم ميگه
بزرگ شدي حالا ديگه
صدآفرين بر پسرم ، برات يه هديه مي خرم
صدآفرين بر دخترم ، برات يه هديه مي خرم

roshanak1
8th March 2006, 10:02 AM
توپ سفيدم قشنگيو نازي ، حالا من ميخوام برم به بازي
بازي چه خوبه با بچه هاي خوب ، بازي ميكنم با يه دونه توپ
چون پرت ميكنم توپ سفيدم را ، قل قل ميخوره ميره به هوا
قل قل ميخوره تو زمين ورزش ، يك و دو و سه ، چهار و پنج و شش (2) :d

roshanak1
8th March 2006, 10:04 AM
اول صبح ديگه خفن تركوندم خوب بيد !!!

cinderella22
8th March 2006, 03:36 PM
آهويي دارم خشگله
فرار كرده ز دستم
دوريش برايم مشكله
كاشكي اون و مي بستم!!

باران
9th March 2006, 10:22 AM
اول صبح ديگه خفن تركوندم خوب بيد !!!


عالی بود...دستت درد نکنه خیلی باحال بودنااااااا.....:D :D :D :D :D

saraman
11th March 2006, 02:26 PM
یه توپ دارم قل قلیه سرخ و سفید و ابیه می زنم زمین هوا میره نمی دونی تا کجا میره من اید توپ نداشتم مشقامو خوب نوشتم بابام اونو .....

این خوب بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

elada
16th March 2006, 10:56 PM
اين خونه رو كي ساخته اوساي بنا ساخته
با چوب نعناع ساخته تنهاي تنها ساخته
(هزار بار اين بيت رو تكرار كنيد لطفا:D )
ديو اومد ،كدوم ديو(مجددا هزار بار تكرار كنيد:D )
ديوي كه توي خواب بود ،كدوم خواب؟
خوابي كه تو چشاته،كدوم چشم؟
چشمي كه روزو گم كرد،كدوم روز؟
روزي كه قصر ما بود،كدو قصر؟
ديو اومد ديو اومد ديو اومد
كدوم ديو كدوم ديو كدوم ديو
صداش كنيم رهايي زميني نه هوايي
انگار به فكر مايي انگار به فكر مايي
به فكر ما نبودي ،از غم رها نبودي
وگرنه ديو دود ميشد يك شبه نابود ميشد
ين خونه رو كي ساخته اوساي بنا ساخته
با چوب نعناع ساخته تنهاي تنها ساخته
7 درو بستي نمكي 1درو نبستي نمكي
7 درو بستي نمكي 1درو نبستي نمكي
همينه كه بي عروسكي،همينه كه بي بادبادكي
يك الك بي دولكي همينه كه بي عروسكي
ين خونه رو كي ساخته اوساي بنا ساخته
با چوب نعناع ساخته تنهاي تنها ساخته
(هزار بار تكرار كنيد:D )
خونمون رو آب برده
اقصه رو خواب برده
ديو اومد ،كدوم ديو(لطفا هزار بار تكرار كنيد:D )

(واقعا متاسفم از اين كه اين شعر كه شمايل زاده خونده رو اين جا گذاشتم جاش تو ترانه هاي ايراني نبود نمي دونم ميشه گفت به اين اشعار كودكانه:mad: !! ولي خودتون قضاوت كنيد آخه اسم اينم ميشه گذاشت شعر،حقا كه دست همگي دست اندر كاران فيلم مكس درد نكنه كه يه فيلم راجع به آهنگ هاي لس آنجلسي تهيه كردند تا بلكه اون وري ها بينند به خودشون بيان!:mad: )

mahnaz 20
17th March 2006, 04:27 AM
من هم با نظرت موافقم elada جان . شعر بي محتوا يعني همين . وقتي ما از همچين خواننده اي اين شعر و مي شنويم از ديگران چه انتظاريست .

باران_باران
17th June 2006, 03:08 PM
وقتی میای به خونه خونه چه زیباست
بابای من قشنگترین بابای دنیاست
بابای خوبم دوست دارم
اخه تو مهربونی
پدر جون مادرجون شما ها همزبونید
الهی همیشه شما پیشم بمونید

باران_باران
17th June 2006, 03:10 PM
بره ای دارم خیلی قشنگه
بره شیطونو بلا زبرو زرنگه
میره تو صحرا هی میکنه بع
روی سبزه ها هی میکنه بع
بع بع بع
بع بع بع

باران_باران
17th June 2006, 03:11 PM
آقا موشه ای کوچولوی دله
دیدی افتاد دم آخر لای تله
حالا دیگه عمرت به سر اومده
حالا دیگه عمرت به سر اومده
یاد میاد رفته بودی تو دفتر و کتابم
دفتر انشای منو یواشکی جویدی
دسته گلی به آب دادی من خجالت کشیدم

باران_باران
17th June 2006, 03:13 PM
باز هم بلدم ولی باید موقع خوندن دستام هم تکون بدم تا شعرم قشنگ بشن و نمیتونم هم زمان تایپ هم بکنم
تاپیک شادی ممنون

fmalek
18th June 2006, 01:40 AM
خاله من رو صورتش یه عالمه خال داره
از همونا که پینه دوز به روی هر بال داره
می خوام به خاله ام بگم یواشکی یه روزی
خاله جون خال خالی ام مثل یه پینه دوزی

yaghmabaran
18th June 2006, 03:41 AM
پيشي پيشي ملوسم

ميخوام تورو ببوسم

مامانم نميذاره

خدايا اين چه كاره

fmalek
19th June 2006, 01:32 AM
یه بز پرید توی اتیش
از سر تا پا جزغاله شد
بیچاره شدبیچاره شد
زنجیر بزها پاره شد

باران_باران
26th June 2006, 02:59 PM
یه گل دارم قشنگه زیبا و رنگارنگه
با بیلچه ای که داشتم اونو تو باغچه کاشتم
هر روز بهش آب میدادم سایه و افتاب میدادم
حالا دیگه بزرگ زیباست قشنگترین گلای دنیاست

fmalek
26th June 2006, 11:39 PM
پاشو پاشو کوچولو
از پنجره نگاه کن
با چشای قشنگت
به منظره نگاه کن
اون بالا بالا خورشید تابیده بر اسمون
یه رشته کوه پایین تر
پایین ترش درختان
نگاه کن اون دوردورا
کبوتری می پرد
شاید برای بلبل
از گل خبر میبرد

fmalek
26th June 2006, 11:41 PM
تو دستای مامانم
پیاز تند و تیزه
با چاقو روش می زنه
تا بشه ریزه میزه
چرا مامان گریه کرد
شاید دلش می سوزه
برای اون پیازه

Stranger Elf
27th June 2006, 07:46 AM
یادش بخیر
دوران دبستان من مسوول گروه سرود کلاس سومی ها بودم
و درست همون زمانی که صدام بیشرف رو سرمون بمب و موشک و خمپاره میریخت
صدای بلند خنده هامون توی راهروهای مدرسه عدل بزرگ پسرانه تهرانپارس می پیچید و سرودهای حماسی میخواندیم
من بچه بودم داستان و شاهنامه خونی های پدر بزرگم خدا بیامرزم که درویش بود رو میشنیدم و شعر یادم نمیاد
ولی این سرود رو همیشه یادم میاد چون خیلی دوستش داشتم.....دلم برای اون روزها تنگ شده
باران عزیزم از بابت این تاپیک خیلی خیلی ممنون و متشکرم

تقدیم به همه بچه های خوب ایران
ای یار با شهامت
من گویم از امامت
امامت خوش صفا
دوازده پیشوا

اول امام علی
دوم امام حسن
سوم امام حسین
چهارم علی ابن الحسین

ای یار خوش گفتگو
از امام پنجم بگو
از طاهران طاهر است
محمد باقر است

ششم جعفر صادق
هفتم موسی کاظم
هشتم امام رضا
رضاست به حکم قضا

نهم محمد علی
دهم علی النقی
یازدهم عسکری
دوازدهم غایب است

مهدی (ع ) صاحب زمان
اوست خدای را نشان

اینقدر از مشرکین
خون بریزد بر زمین ( این دوتای آخری محکم خوانده میشود )

khademi
27th June 2006, 10:49 AM
دویدم و دویدم,
به قلکم رسیدم
زدم اون رو شکستم تا پول بیاد تو دستم
,هیچی نبود تو قلک به جز یک سوسک کوچک
سوسکه بگم چی کار کرد؟
ترسیدوزود فرار کرد
خونه ی اون خراب شد
دلم براش کباب شد
دویدم و دویدم,
رفتم برای سوسکه یک قلک نو خریدم:d

khademi
27th June 2006, 01:51 PM
یک بچه ماهی در حوض ما بود
از صبح تا شب کارش شنا بود
او خانه ای داشت در حوض کوچک
پیراهنش بود از جنس پولک

باران_باران
27th June 2006, 03:33 PM
نی نی کوچولو میآره
آلبوم عکس ها شونو
می بینه دونه دونه
عکس های توی اونو
میبینه توی عکسی
مامان جونش عروسه
نشسته پیش داماد
میخواد اونو ببوسه
داماد کیه؟ باباشه
نی نی تو پولی میخنده
اما لجش میگیره
زود آلبومو میبنده
میگه مامان نمیخوام
تو بابا مو ببوسی
چرا نکری دعوت
منو به این عروسی

yaghmabaran
28th June 2006, 02:54 AM
حاجي لك لك رو بلندي
چي ميخوري؟ نون قندي
مال من كو؟پيشي برده
اگه پيشيو ببينم سر دمشو ميچينم

باران_باران
2nd July 2006, 04:47 PM
بخواب بخواب نازی جون چشم سیاتو قربون
خورشید خانم خوابیده مهتاب به روش تابیده
بخواب بخواب نازی جون چشم سیا تو قربون

صفا
3rd July 2006, 09:43 PM
عروسك قشنگم
دخترك زرنگم
هنوز تو رختخوابي
اخه چقدر ميخوابي
پاشو تولدته
تولد خودته
عروسكم بهارك
تولدت مبارك

صفا
3rd July 2006, 09:49 PM
كبوتر ناز من تنها نشسته
دلم براش مي سوزه بالش شكسته
به من نگاه مي كنه ساكت و خسته
مامان جون مهربون بالش رو بسته
كبوتر ناز نازي خوب مي شي فردا
دوباره پر مي كشي به اسمونها

ariyan
4th July 2006, 06:10 AM
مامانه كفگير به دست هاي هاي
دسته ي كفگير شكست هاي هاي
بگو به بابا كه بره بازار
بخره دسته واسه كفگير واسه كفگير
من برات هر چي ميپختم همه عملت بود همه عملت بود
تو برام هر چي ميپختي همه كتلت بود همه كتلت بود

dokhtarak
4th July 2006, 11:07 AM
تو حوض خونه ما ماهیای رنگارنگ بالا و پایین میرن با پولکای قشنگ
...........................
...
............
همیشه تا همونجا رو درست میخوندم

dokhtarak
4th July 2006, 11:10 AM
ماسه تا دختر خاله میرویم خونه خاله
میخوریم چلو کباب
میپریم تو رختخواب
رختخواب پاره میشه به مامان گفته میشه
کتک ها خورده میشه

باران_باران
4th July 2006, 03:56 PM
اون نی نی رو میبینی
دست میزنه به بینی
دوستش نمیشه نی نی

ros1379
5th July 2006, 11:55 AM
يادت مياد تو ميدون پياز مي كشاتيم
پيازمون خراب بود ، مشتري داشتيم
مشتريمون كچل بود دوستش نداشتيم ، دوستش نداشتيم
ما دو تا دختر خاله ، ميريم خونه خاله
ميخوريم گوشت و جيگر ، ميزنيم به همديگه
آب دريا خنكه پسرخاله بادكنكه ، فوتش كنيم مي تركه
بمب ، بمب ، بمب :D :D :D

باران_باران
11th July 2006, 05:09 PM
خرگوش من چه نازه
گوشاش چق درازه
مثل بخاری گرمه
چه خوشگلو چه نرمه
دستاشو پیش میاره
به روی هم میزاره
میخوره برگ کاهو
میپره مثل آهو

khademi
18th July 2006, 01:26 PM
ﻦﻣ شﻮﮔﺮﺧ
هزارد ﯽﻠﯿﺧ شﺎﺷﻮﮔ هزﺎﻧ ﻪﭼ ﻦﻣ شﻮﮔﺮﺧ
ﻪﻣﺮﮔ يرﺎﺨﺑ ﻞﺜﻣ ﻪﻣﺮﻧ و ﺪﯿﻔﺳ شﺎﻫﻮﻣ
هراذ ﯽﻣ ﻪﮕﯾﺪﻤﻫ ور ﻮﺷﺎﺘﺳد هرﺎﯿﻣ ﺶﯿﭘ
هزﺎﻧ ﯽﻣ شﻻﻮﺠﻨﭘ ﻪﺑ ﭼ هزارد ﺶﻧﻮﺧﺎﻧ نﻮ
ﻮﻫآ ﻞﺜﻣ هود ﯽﻣ ﻮﻫﺎﮐ گﺮﺑ هرﻮﺨﯿﻣ
هراﺪﻧ رﺎﮐ ﯽﮑﺸﯿﻫ ﻪﺑ هراﺪﻧ اﺪﺻ ًﻼﺻا

باران_باران
18th July 2006, 04:01 PM
ﻦﻣ شﻮﮔﺮﺧ
هزارد ﯽﻠﯿﺧ شﺎﺷﻮﮔ هزﺎﻧ ﻪﭼ ﻦﻣ شﻮﮔﺮﺧ
ﻪﻣﺮﮔ يرﺎﺨﺑ ﻞﺜﻣ ﻪﻣﺮﻧ و ﺪﯿﻔﺳ شﺎﻫﻮﻣ
هراذ ﯽﻣ ﻪﮕﯾﺪﻤﻫ ور ﻮﺷﺎﺘﺳد هرﺎﯿﻣ ﺶﯿﭘ
هزﺎﻧ ﯽﻣ شﻻﻮﺠﻨﭘ ﻪﺑ ﭼ هزارد ﺶﻧﻮﺧﺎﻧ نﻮ
ﻮﻫآ ﻞﺜﻣ هود ﯽﻣ ﻮﻫﺎﮐ گﺮﺑ هرﻮﺨﯿﻣ
هراﺪﻧ رﺎﮐ ﯽﮑﺸﯿﻫ ﻪﺑ هراﺪﻧ اﺪﺻ ًﻼﺻا
این که به زبون نی نی ها بود من که نتونستم بخونم
ولی دستت درد نکنه گلم

باران_باران
18th July 2006, 04:02 PM
داداش من خوابیده
لحاف رو روش کشیده
تو خواب داره میخنده
کی دیده کی شنیده
شاید که یه فرشته اومده از آسمون
براش لالایی خونده لبهاشو کرده خندون

باران_باران
7th August 2006, 05:22 PM
وقتی میای به خونه خونه چه زیباست
بابای من بهترین بابای دنیاست
بابای خوبم دوست دارم
تو خوبو مهربونی

میلاد حضرت علی و روز پدر مبارک

باران_باران
16th August 2006, 05:06 PM
این تاپیک دیگه بی رونق شد اخه چرا؟
به زبان بچه ها سخن گفتن اینقدر سخته؟
اینقدر با فرشته ها حرف زدن مشکله ؟
اینقدر از این زمونه بزرگ وبیرحم ادم بزرگها جدا شدن دشواره؟
و اینقدر شعرها و کلمات اغرق آمیزو ادم بزرگونه حس غرور و زیاد فهمیمونو ارضاء میکنه که دیگه کسی به این تاپیک سر نمیزنه؟
حیف حیف
کاشکی هنوز بچه بودیم تا با صدق و صداقت از شعرهایی که شب قبل فرشته ها برامون خوندن اینجا مینوشتیم

یاس سپید
21st August 2006, 01:59 PM
ماهی زرد و سرخ من تو آب شنا می کنه برام
وقتی که نزدیکش می شم دهنشو وا می کنه برام
یه روز به ماهی گفتم بیا باهم بازی کنیم
خنده ای کرد و گفتش ماهی باید تو آب باشه تا همیشه زنده باشه


باران جان دستت درد نکنه باعث شدی بعد از سالها کمی به اون زمان فکر کنم و خاطرات شیرینش برام زنده بشه این شعرم بچگیام همیشه می خوندم ولی نمی دونم اینجا درست نوشتم یا نه ؟

یاس سپید
21st August 2006, 02:03 PM
اینم یکی دیگه

ای زنبور طلایی >>>>><<<<<< نیش می زنی بلایی
پاشو پاشو بهاره >>>>><<<<<< گل واشده دوباره
برو به باغ و صحرا >>>>><<<<<< عسل بساز برا ما

باران_باران
21st August 2006, 05:25 PM
ستاره مهربون به من نگاه میکنی
اسم ستاره هارو بازم صدا میکنی
دلم میخواد همیشه پیش شما بمونم
کنار یک ستاره تا صبح بیدار بمونم
ستاره قشنگم دلم گرفته خیلی
بقیشو درست یادم نیست

abar
21st August 2006, 05:27 PM
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده
تورختخواب مخمل آبی خوابیده
دیروز مامان رفته بازار اونو خریده
قشنگ تر از عروسکم هیچکس ندیده
عروسک من چشماتو وا کن
وقتی که شب شد اونوقت لالا کن

باران_باران
21st August 2006, 05:29 PM
تو چشمای مادرم عکس خودم رو دیدم
چشمای مادرم رو تو دفترم کشیدم
مثل یه آینه بود من اون تو پیدا بودم
اما اخه چطوری تو چشم اون جا شدم

abar
21st August 2006, 05:38 PM
شبا که ما می خوابیم آقا پلیسه بیداره
ما خواب خوش می بینیم اون در فکر شکاره
آقا پلیسه زرنگه
با دشمنا می جنگه

mojix
24th August 2006, 11:41 AM
من صدای بچگیامو که ضبط شده دارم. شعرایی که خوندم ایناس:
کلاغه میگه قار قار
ننه اش میگه زهرمار
باباش میگه ولش کن
چادر سیا سرش کن
از خونه بیرونش کن

یکی دیگه اشم اینه:
در خونمون تمیزه
همسایه مون مریضه
بدوبدو دکترش کو
من که خودم دکترم
از همشون بهترم
آب انارش بده
پسته گلابش بده

یکی دیگه
از مدرسه اومدم
رفتم تو آشپزخونه
دیدم مامان آش پخته
هی ریختم
هی خوردم
هی ریختم
هی خوردم
مامان اومد بالا سرم
با ملاقه زد تو سرم
آخ سرمو آخ بدنم
این عضلات گردنم

این آخری رو خیلی دوست دارم چون هر وقت میخوندم درد کتک خوردنو حس میکردم. آخه من از بچگی همه چی رو تصور میکردم.
موندم من بچه 3 ساله با اون نیم زبونم اینا رو چطوری حفظ کردم!!!
کوچولو رو تشویق نمی کنین؟:confused:

abar
26th August 2006, 05:20 PM
شعر برای بچه های بی تربیت....

مامانم گفته به من
دست تودماغم نکنم
جوجو رو خیس نکنم
توی جوب جیش نکنم
ولی من
دست تو دماغم می کنم
جوجوروخیس می کنم
توی جوب جیش می کنم

یه وقت شماها ازاین کارا نکنید ها!!!

لادن**
27th August 2006, 12:16 PM
جوجه جوجه حنایی نوکش زرد طلایی نوک می زنی بلایی

nedi
27th August 2006, 12:23 PM
این تاپیک دیگه بی رونق شد اخه چرا؟
به زبان بچه ها سخن گفتن اینقدر سخته؟
اینقدر با فرشته ها حرف زدن مشکله ؟
اینقدر از این زمونه بزرگ وبیرحم ادم بزرگها جدا شدن دشواره؟
و اینقدر شعرها و کلمات اغرق آمیزو ادم بزرگونه حس غرور و زیاد فهمیمونو ارضاء میکنه که دیگه کسی به این تاپیک سر نمیزنه؟
حیف حیف
کاشکی هنوز بچه بودیم تا با صدق و صداقت از شعرهایی که شب قبل فرشته ها برامون خوندن اینجا مینوشتیم

باران - باران جون
من بارها و بارها اومدم شعرهاي قشنگ بچگي هارو خوندم ولي واقعاً چيزي يادم نمياد بنويسم حتماً كاربراي ديگه هم همينطورن
شماها كه مي نويسيد نا اميد نشيد بنويسيد تا بقيه بخونن و شاد بشن و خاطره هاي بچگي هاشون و همبازي هاشون و .... ياد كنن:)

لادن**
27th August 2006, 03:47 PM
بچه ها به شرط این که نخندید یک دونه براتون می نویسم

مامامان دیگه..... نمی کنم

شلوارم دیگه خیس نمی کنم

چون خجالتی ام جای خالی را خودتون پر کنید

abar
27th August 2006, 03:58 PM
چون این شعر طولانیه ، هر دفعه یک قسمت از آن را می نویسم.

توی ده شلمرود حسنی تک وتنها بود
حسنی نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو
موی بلند روی سیاه ناخن دراز واه واه واه
نه فلفلی نه قلقلی نه مرغ زرد کاکلی
هیچکس باهاش رفیق نبود
تنها روی سه پایه نشسته بود توسایه
باباش می گفت حسنی می آیی بریم حموم
نه نمیام نه نمیام
سرتو می خوای اصلاح کنم؟
نه نمی خوام نه نمی خوام

مرسا
27th August 2006, 05:24 PM
abar تيكه ي بعديش مال من:
الاغ خوب كد خدا يورتمه مي رفت تو كوچه ها
الاغ خوب و نا زنين
سر در هوا سم در زمين
يالت بلند و پر مو
دمت مثال جارو
يكمي به من سواري مي دي؟
نه كه نمي دم
چرا نمي دي؟
بايد برم بار بيارم ديرم شده عجله دارم
اما تو چي؟ موي بلند روي سياه ناخن دراز واه و واه و واه

صفحه ي بعد
غاز پريد تو استخر
تو اردكي يا غازي؟
من غاز خوش بيانم
مياي بريم به بازي؟
نه كه نمي يام
چرا نمي ياي؟
چون كه من از صبح تا غروب كنار جوب دنبال كار و شست و شو
اما تو چي؟ موي بلند روي سياه ناخن دراز واه و واه و واه

بقيه اش مال شما
درست بود ديگه؟

باران_باران
30th August 2006, 02:47 PM
مادر خوب و نازم دلم برات تنگ شده
بی تو دیگه این روزها زندگی بی رنگ شده
بگو تو پشت ابرها چکار داری کجایی؟
چرا مثل همیشه کنارم نمیایی
بابا میگه که مامان رفته کنار خدا
من دلم میخواد که زودتر بیام اون بالا
مامان خوب و نازم دوست دارم همیشه
هیشکی توی دنیا برام مامان نمیشه
میام یه روز کنارت تا باهات بازی کنم
شاید بتونم امشب خدا رو راضی کنم

abar
4th September 2006, 04:44 PM
پاییزه پاییزه
برگ از درخت می ریزه
هوا شده کمی سرد
روی زمین پر از برگ

s_mary
4th September 2006, 09:02 PM
بچه ها سلام
من خودم این شعر و وقتی دبستان میرفتم گفتم . اون موقع خیلی مریض بودم . مثل الان هم حسابی از آمپول میترسیدم . این و رفتم واسه دکترم خوندم نمی دونم الان زندس یا نه ولی خیلی مهربون بود ولی خدائیش طبع شعر و حال کنید :D :

ای دکتر خوب و قشنگ
که وریضا از همه رنگ
میان پیشت برای دوا
که بگیرن از خدا شفا
بهت میگن ای دکتر جون
نده آمپول تو بهمون .......!!!:D :D :p

( نمیدونم بقیه هم داشت یا نه ..!!1:eek: :eek:

abar
11th September 2006, 04:21 PM
حسنی بی دندون شده
زار و پریشون شده
بی احتیاطی کرده
حالا پشیمون شده
بادندوناش شکسته
بادوم سخت و پسته
مک زده به آبنبات
هی جویده شکلات
قندونو خالی کرده
وای که چه کاری کرده
دونه به دونه دندوناش
خراب شدن یواش یواش:d :d

roshanak1
11th September 2006, 04:26 PM
يه خروس چاقو چله
نشسته روي پله
پراش چقدر قشنگه
قشنگو رنگارنگه
قوقولي قوقوش ، قوقولي قوقوش بلنده
بالهاشو هي وا ميكنه ميبنده
يه تاج داره رو كله اش
ناخن داره روپنچه اش
چشمهاي ريزي داره
ناخنهاي تيزي داره
خورشيد كه ميره تو خونه
خروسه دلش ميگيره :)

باران_باران
12th September 2006, 03:40 PM
استعفا
من بدینوسیله از بزرگسالی استعفا میدهم ومسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول میکنم
میخواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم آنجا یک رستوران پنج ستاره است
میخواهم فکر کنم که شکلات از پول بهتر است چون میتوانم آن را بخورم
میخواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم
میخواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم
میخواهم به گذشته برگردم وقتی همه چیز ساده بود وقتی داشتم رنگها را جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم وقتی نمی دانستم که چیز های نمیدانم و به هیچ چیز هم اهمیتی نمیدادم
میخواهم فکر کنم دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند
میخواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است
میخواهم از پیچیدگیهای دنیا بیخبر باشم
نمیخواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدرک اداری و خبری
میخواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم
میخواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم به یک کلمه محبت آمیز به عدالت به صلح به فرشتگان به باران و به باران
من رسما از بزرگسالی استعفا میدهم

abar
12th September 2006, 05:31 PM
abar تيكه ي بعديش مال من:
الاغ خوب كد خدا يورتمه مي رفت تو كوچه ها
الاغ خوب و نا زنين
سر در هوا سم در زمين
يالت بلند و پر مو
دمت مثال جارو
يكمي به من سواري مي دي؟
نه كه نمي دم
چرا نمي دي؟
بايد برم بار بيارم ديرم شده عجله دارم
اما تو چي؟ موي بلند روي سياه ناخن دراز واه و واه و واه

صفحه ي بعد
غاز پريد تو استخر
تو اردكي يا غازي؟
من غاز خوش بيانم
مياي بريم به بازي؟
نه كه نمي يام
چرا نمي ياي؟
چون كه من از صبح تا غروب كنار جوب دنبال كار و شست و شو
اما تو چي؟ موي بلند روي سياه ناخن دراز واه و واه و واه

بقيه اش مال شما
درست بود ديگه؟
درواشد و یه جوجه
پرید تومد توکوچه
-جوجه کوچولو تپل مپلو
میای با هم بازی کنیم؟
مامان جوجه : قدقدقدا
برو خونتون تروبه خدا
جوجه ریزه میزه
ببین چقدرتمیزه
اماتوچی؟
موی بلند، روی سیاه ، ناخن دراز، واه واه واه

- آی فلفلی آی قلقلی میان باهم بازی کنیم؟
فلفلی گفت: نه نمیایم
-چرا نمیاین؟
قلقلی گفت: منو داداشمو بابام وعموم
هفته ای دو بار می ریم حموم
اما توچی؟
موی بلند، روی سیاه ، ناخن دراز، واه واه واه

بابش اومد
-حسنی میای بریم حموم؟
-میام میام
-سرتو میخوای اصلاح کنم؟
-میخوام میخوام

حسنی نگو یه دسته گل
ترو تمیز وتپل ومپل
توی ده شلمرود
حسنی دیگه تنها نبود

با کمی دخل و تصرف
این شعر را ازبچگی خیلی دوست داشتم ، امیدوارم شما هم خوشتون آمده باشد.;)

صفا
15th September 2006, 12:31 PM
ادبيات كودكان چيست؟


ادبيات كودكان شامل قصه، شعر، نمايش، افسانه و داستان است. ادبيات كودكان عبارت است از تلاشي هنرمندانه در قالب كلام، براي هدايت كودك به سوي رشد، با زبان و شيوه اي مناسب و در خور فهم او. به بياني ديگر، ادبيات عبارت است از چگونگي تعبير و بيان احساسات، عواطف و افكار به وسيله ي كلمات در اشكال و صورت هاي گوناگون.


ادبيات، كودك را در همه ي اوقات زندگي پرورش مي دهد و باعث مسرت خاطر، وسعت تخيل و قوت تصور او مي شود و نيز نيروي ابتكار و ابداع به او مي بخشد. داستآنها و اشعاري كه كودكان مي خوانند و مي شنوند اثري عميق در فكر و روحيه ي آنان مي گذارد و ايشان را براي رويارويي با مسائل رشد و معاشرت با ديگران آماده مي سازد و نيز در درك و فهم مشكلات زندگي آنان را ياري مي كند.


ادبيات كودك، به ويژه در زمينه هاي زبان آموزي و آموختن كلمات تازه به كودكان، نقش قاطعي دارد.


هدف هاي برنامه ي ادبيات كودكان در آموزش و پرورش دوره ي ابتدايي عبارت اند از:


1- كمك به پرورش قدرت بيان و عواطف و افكار كودكان.


2- تقويت و پرورش نيروي تخيل در كودكان.


3- تحريك قوه ي ابتكار و ابداع در كودكان.


4- ايجاد عشق و علاقه به ادبيات در كودكان.


در تعريف ادبيات كودكان مي توان گفت: مجموعه ي نوشته ها، سروده ها و گفتارهايي است كه از طرف بزرگسالان جامعه براي استفاده ي خردسالان فراهم مي آيد، يا خردسالان خود خالق آن هستند.


5- رشد اعتماد به نفس كودك و علاقه مند ساختن او به آزادي و عدالت اجتماعي.

6- برآورده كردن نيازهاي عاطفي كودك و آماده ساختن او براي دريافت پيام هاي اخلاقي و انساني و شهروندي خوب بودن

باران_باران
19th September 2006, 03:30 PM
این شعر مخصوص بچه های 6 سالش همون موقع که دندونهاشون ریخته
اسم شخص رو میگید و بعد میخونید
.......... بی دندون افتاد تو قندون
انبر بیارید درش بیارید
حالا همه با هم تکرار کنید

باران_باران
8th October 2006, 02:58 PM
ستاره های آسمون چشماشونو وا کردن
به زیبای قشنگ مهربون نگاه کردن
چه زیبا چه زیبای ماه خوب
دوست داریم
بقیشو یادم نیماد

yashita
8th October 2006, 06:16 PM
قوقوله قوقو خروس میخونه
صبح شده چشماتو وا کن
بپوش لباساتو که خیلی دیره
کفشاتو زودی به پا کن
میرقصد از شادی کودک زیبا
میرود به سوی دبستان

*********
قدودقدودقدودقدا قد قد
چی شده جوجه خوشگلا
قد قد
این بچه موش تنه لشه
قدقد
اومده میگه بازی نشه
قدقد
*********
پیش بند براش دوختم غذا رو لباساش نریزه
پیرهن و دستو صورت اون همیشه تمیزه
پسته چقدر لذیذه بپا زمین نریزه

kiana_parisi
8th October 2006, 11:48 PM
يك روزي اقا خرگوشه رسيد به يه بچه موشه
موشه پريد تو سوراخ خرگوشه گفت:
اخ بيا جانم بيا جانم من با تو كاري ندارم
من حيوان بي ازارم بيا از سوراخت بيرون نميخواي مهمان
موشه يه نگاهي كرد به خرگوش ديد كه گوشهاش درازه دهنش بازه
شايد بخواد بخورتم يا با خودش ببرتم پس ميرم پيش مامانم انجا ميمانم
مادر موشه عاقل بود زن باهوش و هوشيار بود يه نگاهي كرد به خرگوش گفت به بچه موش:

haleh
9th October 2006, 12:39 AM
سلام به همه دوستای خوبم ...امروز روز جهانیه کودکه من این روز رو به همه تون تبریک می گم،امروز قشنگ ترین روز دنیاست !دنیای کودکا از دنیای ما خیلی قشنگتره،کاش همیشه کودک می موندیم اینم یه شعر قشنگ تقدیم به کودک درون همه تون:
توپولویم توپولو
صورتم مثل هلو
قد و بالام کوتاهه
چشم و ابروم سیاهه
مامان خوبی دارم می شینه توی خونه میدوزه دونه دونه
می پوشم خوشگل می شم مثل دسته گل می شم:D :p



.

باران_باران
11th October 2006, 02:59 PM
آقا لاکپشته چشاش چقدر درشته
عصا و چوب دستشه کلاه به سر گذاشته
میگه سلام بچه ها من اومدم خبردار
برو از توی کیفت مداد رنگیتو بردار

dina2006
30th November 2006, 03:19 PM
باز باران با ترانه با گهر های فراوان
میخورد بر بام خانه یادم ارد روز باران
گردش یک روز دیرین،خوب و شیرین
توی جنگل هاى گیلان،کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم،نرم و نازک،چست و چابک
با دو پای کودکانه،می دویدم همچو اهو
می پریدم از سر جو،دور می گشتم زخانه
می شنیدم از پرنده،از لب باد وزنده
داستان های نهانی،راز های زندگانی
برق چون شمشیر بران پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران،مشت می زد ابرهارا
جنگل از باد گریزان،چرخ ها می زد چو دریا
دانه های گرد باران،پهن می گشتند هر جا
سبزه در زیر درختان،رفته رفته گشت دریا
تود این دریای جوشان،جنگل وارونه پیدا
بس گوارا بود باران! به!چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی،راز های جاودانی
پند های اسمانی،بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا،زندگانی خواه تیره،خواه روشن
هست زیبا،هست زیبا،هست زیبا

Hoda_crazy
30th November 2006, 05:21 PM
يك و دو و سه
زنگ مدرسه
زود باش كه دير شد
هنگام درسه.

دو و سه و چهار
همه خبردار
بايد كه باشيم
دانا و هشيار.

سه و چار و پنج
دانش بود گنج
در راه دانش
بايد كه برد رنج.

چار و پنج و شش
شد فصل كوشش
بايد بكوشيم
در راه دانش.

پنج و شش و هفت
فصل تفريح رفت
شد فصل تحصيل
هنگام كار است.

شش و هفت و هشت
تابستان گذشت
دبستان شد باز
آموزش برگشت.

هفت و هشت و نه
دير شده بدو
كتاب را باز كن
حرفش را بشنو.

هشت و نه و ده
مي رويم همره
چه روز خوبي
مدرسه به به!

sara-l
15th December 2006, 12:28 PM
بازیچه های بچه ها

آی بادبادک!
آی جغجغه!
آی فرفره!

بازیچه دارم بچه ها
ای بچه های کوچه ها
بازیچه های رنگ رنگ
ارزان و زیبا و قشنگ!

آمد دوباره پیر مرد
آن پیر مرد دوره گرد
با آن نگاه مهربان
آن پیر مرد خوش زبان
گوید برای بچه ها
حرفی از آن بازیچه ها

آی جغچغه فریاد کن!
این بچه ها را شاد کن
آی فرفره چرخی بزن!
رقصی بکن در دست من!
آی بادبادک
پرواز کن، بالا برو! آزاد و بی پروا برو!


2_آواز باران

باران دانه دانه
در ناودان خانه
می خواند این ترانه
از قطره های باران
شد تازه سبزه زاران
پر گشت جویباران

از ناودان خانه
بشنو تو این ترانه
باران دانه دانه
ریزد به شاخساران سر می زند جوانه

roshanak1
16th December 2006, 02:33 PM
بارون مياد ، شور شور شور
اب راه اوفتاد ، هور هور هور
برف اومده ، ريزو ريزو ريز
يخ زده شده ، ليزو ليزو ليز
تگرگ مياد ، دام دام دام
سرم ، دستم ، پام پام پام
بارون مياد شَرشَر
پشت خونه هاجر
هاجر عروسي داره
تاج خروسي داره

هانی2
16th December 2006, 10:39 PM
اتل متل تو توله
گاو حسن چه جور
نه شیر داره نه پستون
شیرشو بردن هندستون
یک زن کردی بستون
اسمشو بزار امغزی دور کلاش قرمزی

باران_باران
19th December 2006, 04:02 PM
گریه نکن عزیز جون
بچه خوب و مهربون

گریه کنی چشای تو
پف میکنه میاد جلو

قرمز و بد ادا میشه
یه کمی تا به تا میشه

بجای گریه خنده کن
صورت خود تابنده کن

kiana_parisi
22nd December 2006, 07:36 PM
حيوانها خيلي هستند وحشي و اهلي هستند
گاوبچه اش گوساله بز بچه اش بزغاله
گوسفند وميش و بره مي چرخند توي دره
اسب و شتر تو صحرا بار مي برند به هر جا
گنجشك و سار و بلبل مي روند روشاخه گل
روباه و شير و پلنگ حيوانهاي رنگارنگ
تو دشت و كوه و بيشه پيدا مي شوند هميشه

باران_باران
23rd December 2006, 02:34 PM
داداشی رفته دبستان
با لباس تابستان

چون کتشو نبرده
طفلکی سرما خورده

تب کرده و خوابیده
مهتاب به روش تابیده

داداشی جونم بیدار شو
مشغول کارو بار شو

هاپیشته هاپیشته

vedad
23rd December 2006, 08:22 PM
قلب صافی همچون در میخواهم ازدرگاهش
تابا این گام اول با بگداریم درراهش
تاقلب مادر سینه گردد مثل آیینه
نورانی وباکیزه باک از گرد هر کینه
باک از بغض و حسادت
باک ازقهروکدورت
روشن ازبرتوحق
جای نورمحبت

باران_باران
24th December 2006, 01:48 PM
بخاریم بخاری
دستتو رو من نزاری
ای بچه مامانی

وقتی که داغ داغم
روشن میشه چراغم
یه وقت نیای سراغم

kiana_parisi
24th December 2006, 11:14 PM
صبح هاي زود پا مي شم
تا از لحاف جدا شم
دست و رويم را مي شورم
ليوان شير مي نوشم
ميرم به كودكستان
به جمع خوب دوستان
با اونها بازي مي كنم
يك دنيا شادي مي كنم
مربي خوبي دارم
من اون را خيلي دوست دارم

vedad
1st January 2007, 08:18 PM
عشق خدا قلعه ای است
محکم و امن و عظیم
هرکه در آن راه یافت
حفظ شد از ترس و بیم
هر که نیاید در آن
گم شود و جان دهد
قلعه عشق خدا
قدرت ایمان دهد

باران_باران
2nd January 2007, 03:43 PM
دست کوچولو پا کوچولو
گریه نکن بابات میاد
تا خونه همسایه ها
صدای گریه هات میاد

sara-l
2nd January 2007, 08:18 PM
با اجازه از باران جون اینبار یه قصه کوچولو واسه بچه ها رو به جای شعر بزارم.;)



يكي بود ، يكي نبود ، غير از خداي خوب و مهربان هيچ كس نبود . دشتي بود سرسبز و زيبا ، توي اين دشت قشنگ كره اسب سفيد كوچولويي زندگي مي كرد . كره اسب كوچولو هر روز صبح از علفهاي تازه دشت مي خورد و دور تا دور آن مي دويد و بازي مي كرد . وقتي هم خسته مي شد در گوشه اي مي نشست و به دور دورها نگاه مي كرد .
كره اسب قصه ما خورشيد را خيلي خيلي دوست داشت . او دلش مي خواست روزي آن قدر قوي و بزرگ بشود كه به ديدار خورشيد برود . براي همين هم بود كه ساعتها مي نشست و به آفتاب خوب و مهربان نگاه مي كرد روزها مي گذشت , كره اسب سفيد كوچولوي ما قوي تر و قوي تر مي شد .
يك روز صبح خيلي زود از خواب بيدار شد با خودش گفت : ((‌حالا بايد راه بيفتم بروم تا به خورشيد برسم . ))
كره اسب ما راه افتاد و رفت . او به طرف خورشيد مي رفت . به دوردورها نگاه مي كرد و با تمام سرعت مي دويد باد خنك به صورت قشنگش مي خورد و فكر رسيدن به خورشيد او را قوي تر مي كرد . هرجه او تندتر مي دويد خورشيد دورتر مي شد . كره اسب خسته بود ، كنار رودخانه اي رسيد كمي آب خورد و پاهايش را در آن شست .
رودخانه وقتي پاهاي خسته كره اسب را ديد گفت : ((‌خيلي خسته اي ، با اين عجله كجا مي روي ؟ ))
كره اسب گفت : (( پيش خورشيد ))
رودخانه با صدايي بلند خنديد و گفت : (( پيش خورشيد تو كره اسب كوچولو و ناداني هستي هيچ كس نمي تواند پيش خورشيد برود . ))
كره اسب گفت : (( به كوه كه برسم راه نزديكتر مي شود . ))
رودخانه گفت : (( من از بالاي آن كوه مي آيم . و خورشيد خيلي دورتر از كوه است . ))
كره اسب به آسمان نگاه كرد . خورشيد كم كم مي رفت و آسمان تاريك مي شد . كره اسب روي تپه بلندي كه خورشيد هر روز صبح از پشت آن بيرون مي آمد . نشست و منتظر برگشتن خورشيد شد . ولي از خستگي خيلي زود به خواب رفت .
صبح كه خورشيد دوباره به آسمان برگشت ، كره اسب كوچولوي قصه ما هنوز خواب بود . صداي آرام و مهرباني گفت : (( كره اسب كوچولو ، بيدارشو صبح شده . ))‌
كره اسب كوچولو چشمان سياه و قشنگش را باز كرد و به دورو بر نگاه كرد . اين صداي خورشيد بود . كه با كره اسب حرف مي زد . خورشيد گفت : (( كره اسب كوچولو ، شنيده ام كه مي خواهي بيايي پيش من ؟ ))
كره اسب گفت : (( بله خيلي دلم مي خواهد بيايم و به شما برسم . ))‌
خورشيد گفت : (( من خيلي خيلي دورتر از زمين هستم تو هرچقدر هم كه تند بدوي نمي تواني به من برسي ، ولي من خيلي خوشحالم ، كه دوست خوب و مهرباني مثل تو دارم . گرماي من خيلي زياد است . هيچ كس نمي تواند اينجا بيايد . ولي من همه شما را كه روي زمين زندگي مي كنيد خيلي دوست دارم . هر روز صبح به ديدارتان مي آيم و همه جا را برايتان گرم و روشن مي كنم اگر تو نمي تواني پيش من بيايي در عوض من هر روز به ديدن تو مي آيم حالا بلند شو و به دشتي كه در آن زندگي مي كني برگرد . ))
كره اسب كوچولو با خودش گفت : (( خورشيد مرا دوست دارد و هر روز به ديدارم مي آيد . )) و به طرف دشت سرسبز رفت آنروز خورشيد خانم مهربان تما راه همراه كره اسب كوچولو بود وقتي كه او به دشت رسيد با كره اسب خداحافظي كرد و رفت و همانطور كه قول داده بود هر روز به ديدن كره اسب آمد

باران_باران
3rd January 2007, 03:18 PM
شرمنده شعر پست قبلی رو کامل ننوشته بودم حالا کاملش میکنم
دست کوچولو پا کوچولو
گریه نکن بابات میاد
تا خونه همسایه ها
صدای گریه هات میاد

گشنه شدی شیرت بدم
تشنه شدی آبت بدم
خوابت میاد بگو لالا
تا من کمی تابت بدم

تق و تق و تق
این باباشه صداش میاد
گریه نکن تا بشنوی
صدای کفش پاش میاد

باران_باران
6th January 2007, 03:39 PM
دامن من چین چینیه
آبی آسمونیه
ستاره های ریز داره
فقط مال مهمونیه

وقتی که من چرخ میزنم
تموم چیناش وا میشه
تو آسمون دامنم
ستاره ها پیدا میشه

setareh baroon
7th April 2007, 07:49 PM
من یه گلم من یه گلم ببین،ببین چه خوشگلم
من که یه گل نبودم فقط یه دونه بودم
یه بچه نازنین منو گذاشت تو زمین
بارون اومد آبم داد خورشید اومد نورم داد
بهار اومد قد کشیدم شادی گلها را دیدم
اگه تو منو ببینی نکنه منو بچینی

h.sajjad
14th April 2007, 02:02 PM
پسر بابا قشنگه
با زندگی یه رنگه
شب که بابا تو خونه ست
پسر بابا رو شونه ست
بالا و پایین می ره
نفس اونو می گیره
امّا بابا می خنده
دور غم و می بنده
اگر چه خیلی خسته اس
لباش مثال پسته اس
دلش چه شاده شاده
خوشیش چقدر زیاده
پدر و پسر تو اَبران
با اون لبای خندان
دست علی یارشون
خدا نگهدارشون

fiyona
14th April 2007, 04:54 PM
یه ماهی و یه اردک
توی یه حوض کوچک
با هم شنا میکردن سر و صدا میکردن
وقتی که ما رو دیدن حیوونیها ترسیدن
ماهیه رفت توی اب اردک پرید تو افتاب:o

babynaz
8th May 2007, 07:19 PM
معلم عزیز و مهربونم /قدر تموم حرفاتو میدونم
کلید باغ رو شنایی تویی/ تویی تویی خورشید آسمونم
توی کلاس وقتی که پا میزاری /دنیایی از مهر و وفا میکاری
:rolleyes:

babynaz
8th May 2007, 07:29 PM
نهال سیبی داشتم / تو با غچه اونو کاشتم
باد اومد و تاپش داد / ابر اومد و آبش داد
شب اومد و خوابش کرد / روز اومد بیدارش کرد
برف اومد و سرد شد / پیراهنش زرد شد
بهار که از راه رسید / درخت سیبم رو دید
بهار به او عیدی داد /اگر که گفتی چی داد؟
سبزه داد:) :)

god_girl
9th May 2007, 02:32 PM
ماه تو اسمونه خورشيد خوابيده
خورشيد كه بيدار شد
ماه و نديده

shooji
6th September 2007, 06:00 AM
عزيزان من تاپيك به اين قشنگي چرا پنچر شده؟:mad:
الان ميخوام برگردم به 14 يا شايدم 15 سال پيش يه شعر از اون موقع بخونم:
شب ها كه ما خوابيديم
آقا پليسه بيداره
ما خواب خوش ميبينيم
اون دنبال شيكاره
آقا پليسه زرنگه
با دزدا خوب ميجنگه
اونارو تا ميگيره دس بند ميبنده ( همون دست بند)
يكي ديگه هم ناقص يادم اومد:
دكتر چه مهربونه
درد منو ميدونه
با شادي و با خنده
زخم منو ميبنده
ميگه مريض كوچولو
كوچولوي موچولو
اينجاشو يادم نمياد( eror on page)
دواي تو همينه

ruya
28th June 2008, 05:17 PM
ای یار با شهامت
من گویم از امامت
امامت خوش صفا
دوازده پیشوا

اول امام علی
دوم امام حسن
سوم امام حسین
چهارم علی ابن الحسین

ای یار خوش گفتگو
از امام پنجم بگو
از طاهران طاهر است
محمد باقر است

ششم جعفر صادق
هفتم موسی کاظم
هشتم امام رضا
رضاست به حکم قضا

نهم محمد علی
دهم علی النقی
یازدهم عسکری
دوازدهم غایب است

مهدی (ع ) صاحب زمان
اوست خدای را نشان

mahsa_21
18th July 2008, 06:57 PM
اتل متل یه مورچه ................ قدم می زد تو کوچه
اومد یه کفش ولگرد ............... پای اونو لگد کرد
مورچه پا شکسته ............... راه نمی ره نشسته
با برگی پاشو بسته ................. نمی تونه کار کنه
دونه هارو بار کنه ................. تو لونه انبار کنه
مورچه جونم تو ماهی............. عیب نداره سیاهی
خوب بشه پات الهی:d
ای مورچه ناز نازی
...

@Elin
21st July 2008, 07:50 PM
سيب خوشمزه

هاهاها هوهوهو
باد آمد بادآمد
درباغ سيب ما
شادآمد شادآمد

اين شاخه آن شاخه
لرزيد از دست باد
يك سيب خوش مزه
درجوي آب افتاد

آب آن را شُرشُرشُر
باخود تا صحرا برد
يك گاو خال خالي
آن را بو كرد و خورد

roksana_2006
21st July 2008, 08:19 PM
آهويی دارم خوشگله فرار کرده ز دستم

دوريش برام مشکله کاشکی اونو می بستم

ای خدا چی کار کنم آهو مو پيدا کنم

ای خدا چی کار کنم آهو مو پيدا کنم

وای چکنم وای چکنم کجا اونو پيدا کنم


کاشکی اونو می بستم

کاشکی اونو می بستم

مرضیه خزایی
27th August 2008, 12:42 PM
باز برای آسمون از راه رسید یه مهمون
یه ابر چاق سیاه با خنده های قاه قاه
ابر ِسیاه شیطون دوید توی آسمون
نشست کنار خورشید دامنشو روش کشید
آسمونو سیاه کرد خنده ای قاه قاه کرد
خورشید به ابر نیگا کرد پرنده رو صدا کرد
پرنده زود پر کشید رفت تا به ابرک رسید
پاهاشو قلقلک کرد به خنده هاش کمک کرد
ابر سیاه هی خندید اشک چشاشو ندید
خنده ی ابر بارون شد خورشید خانوم خندون شد

ron!n
2nd September 2008, 01:56 AM
کاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشند



افتاب اومد


صبح شده آفتاب اومده *** من تازه از خواب پا شدم

وای جواب مامان جونو *** ای خدا چی بدم

اول جامو جمع می کنم *** بعد چایی رو دم می کنم

حاضر می شم برای ورزش *** ورزشهای ساده و نرمش

با صابون خوشبو، می شورم دست و رو *** صورتم می شه از پاکی چو گلها

مامانم واسه من یه چایی می ریزن *** بوسم هم میکنن، میگن: بفرما

mako
12th September 2008, 09:20 AM
خروسه میگه قوقولی قوقول:
صبح که میشه زود پاشو بگو
سلام مامان .سلام بابا
خورشید اون بالا سلام
سلام به رویه زیبات
چه خبر ز کوچه ما
بزرگترها به کارند .میرن که نون بیارند
بچه های ناز نازی رفتن سراغ بازی
کلاغ میگه غار غار :میای بریم سر کار
نچ حالا زود نچ حالا زود

ruya
2nd December 2008, 07:27 PM
کلاغه میگه قار قار
ننه اش میگه زهرمار
باباش میگه ولش کن
چادر سیا سرش کن
از خونه بیرونش کن

IRAN PARAST
19th January 2009, 12:39 PM
ماه و ستاره
شب اومد و ستاره
رو آسمون نشسته
نه يك ، نه ده ، نه صدتا
هزار هزار تا دسته

ستاره توي شبها
چراغ آسمونه
مثل گل و بنفشه
تو باغ آسمونه

يك كمي اين طرفتر
ماه قشنگ و زيباست
دلش گرفته امشب
براي اينكه تنهاست


شاعر : علي اصغر نصرتي

sphere of silence
20th January 2009, 01:47 AM
دوستان من چون تو بچگی اصلا شعر یاد نگرفتم :)پس شعر خواب کودکی رو از سهراب سپهری به شما دوستان عزیز تقدیم می کنم از من بپذیرید


خواب کودکی

در خوابهای کودکی ام
هر شب طنین سوت قطاری
از ایستگاه می گذرد
دنباله ی قطار
انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد
انگار
بیش از هزار پنجره دارد
و در تمام پنجره هایش
تنها تویی که دست تکان می دهی
آنگاه
در چارچوب پنجره ها
شب شعله می کشد
با دود گیسوان تو در باد
در امتداد راه مه آلود
در دود
دود
دود ...

IRAN PARAST
20th January 2009, 09:38 AM
مادر بزرگ

مادربزرگ
وقتي اومد
خسته بود

چار قدش و
دور سرش
بسته بود

صداي كفشش كه اومد
دويدم

دور گُلاي دامنش
پريدم

بوسه زدم روي لُپاش
تموم شدن خستگي هاش

ruya
29th January 2009, 08:04 PM
سبز

من رنگ سبزم
برگ درختم
گاهي لباسم
بر بند رختم

من سبز هستم
رنگ بهارم
هم پيش گلها
هم پيش خارم

من رنگ گوجه
رنگ خيارم
من رنگ برگم
رنگ بهارم.

ruya
5th February 2009, 09:24 PM
تپلویم تپلو
صورتم مثل هلو
قد و بالام کوتاه
چشم و ابروم سیاه
مامان خوبی دارم
می شینه توی خونه
می بافه دونه دونه
می پوشم خوشگل می شم
مثل دسته گل میشم

ruya
16th February 2009, 08:33 PM
دویدم و دویدم,
به قلکم رسیدم
زدم اون رو شکستم تا پول بیاد تو دستم
,هیچی نبود تو قلک به جز یک سوسک کوچک
سوسکه بگم چی کار کرد؟
ترسیدوزود فرار کرد
خونه ی اون خراب شد
دلم براش کباب شد
دویدم و دویدم,
رفتم برای سوسکه یک قلک نو خریدم

ruya
21st February 2009, 07:26 PM
آهاي آهاي آ گرگره
اين رودخونه بزرگه
آبش خيلي زياده
نميشه رفت پياده
بايد كه دست بكارشي
يه قايقي سوارشي
كسي تورو نبينه
بگيره دمتو بچينه :))

ruya
21st February 2009, 07:27 PM
حسني بي دندون شده
زارو پريشون شده
بي احتياطي كرده
حالاپشيمون شده
با دندوناش شكسته
بادوم سخت و پسته
مك زده به آبنبات
هي ميخورده شكلات
قندونو خالي كرده
واي كه چه كاري كرده
دونه به دونه دندوناش
خراب شدن يواش يواش
تا خونه همسايه ها
مياد صداي گريه هاش

ruya
9th March 2009, 06:08 PM
مدادم و مدادم
این روزا خیلی شادم
چونکه می خوام با دوستان
برم به کودکستان

تراش می یاد کنارم
خیلی دوستش می دارم
انگار با من داداشه !
سرم رو می تراشه

حالا چقدر تیزم من
عاشق پاییزم من !

naghmeirani
6th June 2009, 03:43 AM
عروسك قشنگ من قرمز پوشيده
تو رخت خواب مخمل آبيش خوابيده
يه روز مامان رفته بازار اونو خريده
قشنگتر از عروسكم هيچ كس نديده
عروسك من، چشماتو باز كن
وقتي كه شب شد، اونوقت لالا كن
بيا بريم توي حياط با من بازي كن
توپ بازي و شن بازي و طناب بازي كن

کاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشند

naghmeirani
6th June 2009, 03:44 AM
پاییزه و پاییزه

برگ درخت می ریزه

هوا شده کمی سرد

روی زمین پر از برگ

ابر سیاه و سفید

رو آسمونو پوشید

دسته دسته کلاغا

می رن به سوی باغا

همه می گن به یک بار

غار و غارو غارو غار

naghmeirani
6th June 2009, 03:45 AM
کاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشند
گل همه رنگش خوبه

بچه زرنگش خوبه

توی کتاب نوشته

تنبلی کار زشته

تنبل پاشو بیدار شو

از رخت خواب جدا شو

بشور دست و رویت

شانه بزن به مویت

مسواک بزن به دندان

تا بشی شاد و خندان

naghmeirani
6th June 2009, 03:46 AM
توپ سفيدم قشنگي و نازي
حالا من ميخوام برم به بازي
بازي چه خوبه با بچه‌هاي خوب
بازي ميكنم با يه دونه توپ
چون پرت ميكنم توپ سفيدم را
از جا ميپره ميره تو هوا
قل قل ميخوره تا زمين ورزش
يك و دو و سه و چهار و پنج و شش..
کاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشند

naghmeirani
6th June 2009, 03:47 AM
تو كه ماه کاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشند بلند آسموني
منم ستاره کاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشندميشم دورت ميگردم
اگه ستارهکاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشند بشي دورم بگردي
منم ابرکاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشند ميشم روتو ميگيرم
اگه ابر کاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشندبشي رومو بگيري
منم بارون کاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشند ميشم چيك چيك مي‌بارم
اگه بارونکاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشند بشي چيك چيك بباري
منم سبزه کاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشندمي‌شم سر درميارم
توكه سبزهکاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشند مي‌شي سر در مياري
منم گل کاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشند مي‌شم ، پهلوت مي‌شينم
تو كه گل کاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشندمي‌شي پهلوم مي‌شيني
منم بلبل کاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشندمي‌شم چهچه مي‌خونم
(بلبل نداشتم خب!کاربران ثبت نام کرده قادر به مشاهده لینک می باشند)

رازگل سرخ
16th June 2009, 02:14 PM
ای زنبور طلایی
نیش میزنی بلایی
پاشو پاشو بهاره
گل وا شده دوباره
برو به دشت و صحرا
جنگل و کوه و دریا
نیش بزن باز به گلها
عسل بساز برای ما:))

naghmeirani
16th June 2009, 05:01 PM
خونه مادر بزرگه هزار تا قصه داره
خونه مادر بزرگه شادی و غصه داره
خونه مادر بزرگه حرفای تازه داره
خونه مادر بزرگه گیاه و سبزه داره
کنار خونه ما همیشه سبزه زاره
دشتاش پر از بوی گل
اینجا همه اش بهاره
دل وقتی مهربونه شادی میاد می مونه
خوشبختی از رو دیوار
پر می کشه تو خونه

far_22
22nd June 2009, 11:49 PM
م‍ژده كه ايام غم نخواهد ماند
چنان نماد و چنين نيز نخواهد ماند

من ار چه در نظر يار خاكسار شدم
رقيب نيزچنين محترم نخواهد ماند

رازگل سرخ
29th June 2009, 08:54 PM
پاییز اومد دوباره
برگاشدن ستاره
ستاره طلایی
زرد وسرخ وحنایی
آمد باد شبانه
برگا را دانه دانه
از شاخه ها جدا کرد
توی هوا رها کرد>:w<

ruya
26th July 2009, 04:50 PM
پيشي پيشي ملوسم

ميخوام تورو ببوسم

مامانم نميذاره

خدايا اين چه كاره

ruya
26th July 2009, 04:51 PM
دویدم و دویدم,
به قلکم رسیدم
زدم اون رو شکستم تا پول بیاد تو دستم
,هیچی نبود تو قلک به جز یک سوسک کوچک
سوسکه بگم چی کار کرد؟
ترسیدوزود فرار کرد
خونه ی اون خراب شد
دلم براش کباب شد
دویدم و دویدم,
رفتم برای سوسکه یک قلک نو خریدم:d

MASOOD2010Y
4th October 2009, 02:14 AM
چوپونه كجاست؟
تو صحراست
مواظب گله هاست

گله بايد چرا كنه
بع وبع و بع صدا كنه
يونجه و شبدر بخوره
علفهاي تر بخوره

چوپون بايد زرنگ باشه
قوي و اهل جنگ باشه

جنگ با كي؟ با گرگ ها
صدآفرين ماشالله.

شاعر : شكوه قاسم نیا

devil-rn
13th October 2009, 12:55 AM
خوشحال و شاد و خندانم ........... قدر دنيا رو مي دانم
خنده کنم من ......... دست بزنم من ......... پا بکوبم من
............................. شادانم
.
در دلم غمي ندارم ........... زيرا سلامت هست جانم
عمر ما کوتاه س ........... چون گل صحراست
............... پس بياييد شادي کنيم
.
بياييد با هم بخوانيم .......... ترانه جواني را
عمر ما کوتاه س ........... چون گل صحراست
............... پس بياييد شادي کنيم
.
گل بريزم من ...... از توي دامن ..... بر روي خرمن
........................ شادانم

devil-rn
13th October 2009, 12:59 AM
شد ابر پاره پاره ............. چشمک بزن ستاره
کردي دل مرا شاد ........... تابان شدي دوباره
.
.
ديدي که دارمت دوست ....... کردي کردي به من اشاره
چشمک بزن ستاره ........... از من مکن کناره
.
.
در روز ناپديدي ............. شب مايه اميدي
در ابرهاي تيره ............. چون نقطه سپيدي
.
.
ديدي که دارمت دوست ....... کردي کردي به من اشاره
چشمک بزن ستاره ........... از من مکن کناره