آیا کئول تپه ها آتشکده بودند؟
به منظور پیدا کردن جواب سئوال فوق ابتدا باید دید که منظور از آتشکده چیست ؟
آتشگاه یا آتشکده جایی است که زردشتیان آتش مقدس را در آن نگهداری میکردند . آتشدان جایی است که در آن آتش مقدس افروخته می شد . آتشکده مکان مقدس زردشتیان است که همواره در آن آتش نماینده فروغ ایزدی فروزان است . (6) پرستشگاه زردشتیان که آتش در جای خاصی از آن قرار دارد و بهترین آیین های دینی آنان ، در برابر آتش انجام میگیرد(3) .
آتشکده به معنی خانۀ آتش و آتشخانه اصطلاحا" بر محلی اطلاق میشود که زردشتیان آتش مقدس را در آن نگهداری میکردند . در اوستا واژه ایکه دقیقا" بجای آتشکده بکار برده شده باشد دیده نمیشود ، اما در پهلوی ، آتش مطلقا بمعنی آتشکده آمده است . زردشتیان ایران و هند آتشکده را آذربان و در مهر گویند (2) . در زبان فارسی دری واژه های متعدد آذرکوه ، آتشگاه ، گنبد آذر ، آتشخانه بکار رفته است (4) . نظر به اینکه در آیین مزدسینا آفریدۀ نیک اهورا مزدا ، باید گرامی داشته شود زردشتیان آذر را که همان آتش است موهبت ایزدی دانسته ، شعله آتش را یاد آور فروغ رحمانی خوانده اند و آتشدان فروزان را در پرستشگاه به منزلۀ مهراب قرار داده اند (1).
در میان آتشکده ها در دوران ساسانی سه آتشکده آذر فرنبغ ، آذر گشنسب و آذر برزین اهمیت بسیاری داشت .
به تدریج در شریعت زردشت مقرر شده بود که آفتاب به آتش نباید به تابد بنابر این آتش را در فضای باز نگهداری نکرده اطاقی در وسط بنا ساختند که آتشدان در آن قرار داشت (1) .

در بخش نهم فر گرد هشتم وندیداد که یکی از بخشهای آخرین اوستای نواست وآنرا نماینده آیینها و داد (قانون) گذاری های مغان ماد میدانند (3) ،
انواع آتش از خانوادگی گرفته تا کوره سفالی گری و گرمابه از 29نوع آتش و چگونگی پاداش کسانی که با آنها رفتار میکنند ، صحبت شده است .
درباره ی آتشکده اطلاعات از دوران ساسانی و بعد در دست است . آتشکده های آن دوران معمولا بنای مکعب گنبد داری بود که طاق نامیده می شد و مقدس ترین ان جایی که اتش در آن نگهداری می شود اتاقی کوچک ومکعب مستطیل شکلی است به نام گنبد در اصطلاح زردشتیان ایران و آتشگاه در اصطلاح زردشتیان هندوستان که اولی در زبان پهلوی نیز رایج است (4).آتشکده های قدیم یزد و کرمان دارای اتاقی بزرگ است به نام گهنیار خانه مهراب که واژه مهراب خود از ذین مهر پرستی مانده است . آتشدان در گودی بالای ستونی گرد و سفالی ، در قدیم سنگی بنام مغرب در کرمان ، کلّک در یزد و آدُخش در شریف آباد اردستان ، در زیر قپه ای نهاده شده است . اکنون که منظور از آتشکده معلوم و روشن شد باید دید انواع سوخت آنها چیست ؟
آتشکده های دایمی در مناطق و محلهایی قرار داشتند که منابع گاز در آنجا موجود بود که در اثر حوادث زمینشناسی پ.سته جداره زمین ترک و درز پیدا کرده و گاز سوختنی به سطح بیرونی زمین نشت و در اثر عوامل مختلف از جمله صاعقه ، آتش گرفته و با اکسیژن می سوخت در مورد یکی از آنها واقع در آذربایجان شمالی یا جمهوری آذربایجان در کتاب البلدان که در زمان ناصر الدین شاه نوشته شده چنین آمده است :

فی الواقع بادکوبه {باکو} از حیث نفت اول مملکت روی زمین است . چاهای زیاد در جائی که معروف به بالاخانه است حفر شده و با تلنبه نفت را از چاه بیرون می آورند . در این ایام چاه تازه حفر کرده اند که نفت مثل فواره زیاده از پنج سنگ آب به ارتفاع ده ذرع از دهنه چاه متصل جاری است به طوریکه هفت دریاچه در اطراف این چاه از نفت مملو شده. پنج من نفت سیاه پارسال شش قرآن بود حالا به واسطۀ این چاه تازه ، ده شاهی شده است .از بالا خانه به صوری خانه که کارخانه میذرایف است رفتیم . میرزایف نفت سیاه را تقطیر کرده سفید میکند و کرور ها سرمایه و دخل دارد . معبد آتش پرستان هندی و پارسی در این صوری خانه است . عمارتی است مربع و در وسط آن عمارت به طرز گنبد اتاقی بنا شده است که چهار طرف آن باز است وسط گودالی است که آتش از میان آن بیرون می آید .اطراف آن حجرات است . از هر خحره منفذی تعبله نموده اند که آتش بیرون می آید یعنی هر وقت بخواهند کبریتی روشن کرده در محتذی آن میگیرند هوائی که خارج می شود مشتعل میگردد . در صحرای اطراف صوری خانه به مساحت چهار هزار ذرع مربع تقریبا" تمام زمین مشتعل است . یک نفر هندی کجراتی در این معبد بود به طرز آتش پرستان نماز خواند . از بعد از غلبه اسلام به مملکت ایران و بعضی بلاد هندوستان ، آتش پرستان متفرق گردیدند . معبد بزرگ ایشان همین باد کوبه است . تماشای آتش بحری این است : در محاذی همین آتشکده قدری دور از ساحل وسط دریا معدن نفت است که از زیر آب بیرون می آید

بواسطه لطافتی که نفت دارد بر روی آب می ایستد هر کس مایل باشد کشتی کوچکی اجاره کرده وسط دریا میرود پنبه ای آتش زده روی آب می اندازد اگر دریا مواج و تلاطم نباشد تمام این قسمت دریا یک پارچه آتش می شود (7) .
در شبه جزیره آبشوران جمهوری آذربایجان در حدود پنجاه کیلومتری شمال باکو مخلی بنام مش تاغی که گفته میشود واژۀ ماساکت (اقوامی که کوروش هخامنشی بدست آنان کشته شد.) است ،وجود دارد که مکانی مقدیب تلقی شده و از اقصی نقاط جهان بویژه از هندوستان جهت زیارت آن می آیند و بنظر می رسدمحلی که درباره آن البلدان در بالا ذکر شئ اینجا باشد و همچنین در اطراف باکو محلی است که یانار داغ یعنی کوه در حال سوختن نام دارد که همیشه از سطح خاک آنجا شعله بر میخیزد.
محمد ابن محمود قزوینی (784 سال قبل) در کتاب آثار البلاد و اخبار العباد خود می نویسد : و از غجایب ولایت آران ، آن است که در شهر بادکوبه که در کنار دریای خزر واقع است و قلعه ای متین دارد آتشکده ای است و در آن آتشکده ، حجرات ساخته اند . در میان آتشکده ، حوضها و فواره ها گذاشته اند و آتش ، عوض آب از فواره ها جستن می کند و آتش پرستان در حجرات می باشند . آتش ها بدون افروختن هیمه و ذغال در حجرات افروخته می شود و مطبوخات خود را پزند و گویند که چون در زمین آنجا دهنیت (روغن ، چربی ) بسیار است و معدن نفت در قرب آن زمین است . بخاراتی که از زمین آنجا متصاعد می شود دهنیت دارد ، چون آتش بدان بخار رسانند مشتعل میگردد (8) .
تپه های باستانی که در سراسر گرجستان ، ایران ، نخجوان ، ارمنستان ، ترکیه ، خاور میانه و نزدیک ، ترکستان (آسیای میانه ) و هندوستان پراکنده است که در این میان نگارنده از تعداد قابل توجهی از آنها در خاک ترکیه دیدن نموده و به دههای در منابع باستانشناسی این کشور بر خورد کرده که از طرف باستانشناسان ترک و جهان هیچکدام از آنها آتشکده دانسته نشده است .
وجود چندین تپه های باستانی با نام کؤل تپه که به غلط نام این تپه هارا به (تپه خاکسنر) ترجمه کرده و می نمایند ، در حوزه مرند–جلفا نظیر گلین قیه و علمدار گرگر ، قرار دارد که این مقاله بر روی کئولان تپه علمدار گرگر خواهد بود .
بررسی های باستانشناسی سطحی این تپه از طرف سازمان میراث فرهنگی تبریز منتج به گزارش شماره 1346به شرح زیر شده است :
تپه باستانی گرگرجلفا ، گزارش باستانشناسی ، 1346 اداره فرهنگ و هنر آذربایجان شرقی .
اداره فرهنگ و هنر آذربایجان شرقی ،1346 ،3برگ ، سطر 16 الی18 :
سفال سیاه مایل به قهوه ای با خمیره نخودی براق منقوش با اشکال هندسی و چرخسارو پخته شده هزاره پنجم و چهارم قبل از میلاد ، قدمت ازهزاره پنجم قبل از میلاد تا دوره اسلامی ، سفال براق سیاه رنگ بدون نقش دوره حصار متوسط دارای لوله های ناودانی .
از گفته های بالا بر می آید در این تپه سفال سیاه مایل به قهوه ای با خمیره نخودی براق با اشکال هندسی و چرخساز پیدا شده که پخته شده هستند و مربوط میباشند به هزاره پنجم و چهارم قبل از میلاد ، همچنین در این تپه مصنوعاتی از سفال براق سیاه رنگ بدون نقش دوره حسار دارای لوله ناودانی پیدا گردیده است و این ها نشان می دهد که از هزاره پنجم قبل از میلاد تا دوره اسلامی اینجا مسکون بوده است .
این چنین کئول تپه هارا در مناطق آذر بایجان از جمله مرند ارومیه و کردستان ، غربیهایی چون ویلیامز جکسن امریکائی ، هرنسفلد و ..... به آتشکده قلمداد و هموطنان ایرانی غزب قبله و مقلد این غربی ها ، بر مبنای موهومات ، انگار و پنداره های خود مبنی بر انتصاب این تپه ها به زردشتی و آتشکده آنان ، در فرم تحقیق و ...
تحلیل واژه و نظایر آن بروز می دهند و در این داستان و افسانه ها مبنی بر بقایای آتشکده بودن این تپه ها و ارتباط آنها با زردشتیان حتی همشهری محترمی در کتابچه ای حاوی اغلاط مسلم تاریخی ، چاپی ، و واژه های اغراق آمیز که در باره زادگاه خود ، بنام علمدار شهر جاوید به چاپ رسانید ، کؤل تپه مابین علمدار گرگر را آتشکده آذر !! می انگارد . نا گفته نباید گذشت که آتشکده آذرنام تذکره ای (کتابی) است حاوی گلچینی از اشعار نزدیک 850 شاعر پارسی گوی که آن را حاج لطفعلی بیکآذر بیگدلی شاملو متخلص به آذر تالیف گردیده است شاید نویسنده محترم نام این کتاب را شنیده بوده و آنرا آتشکده تصور و بر این تپه گذارده است !!
هرتسفلد زردشت پرداز معروف در سناریو خود درباب زردشت آنچنان پیش رفته که مادر زردشت را زن کوروش هخامنشی و آئوسا دختر وی را خواهر ناتنی زردشت میکند و آئوسای مذکور را به زنی به برادرش کامبوجیه میدهد و پس از مرگ او به عقد داریوش در آورده و در نتیجه زردشت برادر این دو پادشاه هخامنشی میشود (5) .
نیبرگ میگوید : همه روایات غربی ها درباره تعیین نقاط دین زردشتی از نظر تاریخی بی ارزش است و با طنز تاکید میکند : کسانیکه امروز در غرب زمین ، تاریخ بنیادین زردشتی را با دین زردشت پیوسته می دانند ، اندیشه مغان زردشتی را فقط کامل نی کنند و از همین رو به اصطلاح ، خود آنها ، آخرین مغان هستند .
مستندات آنان که این تپه ها را آتشکده زردشتی می انگارند به روشنی کامل معین نیست به حدث قریب به یقین ، مبنای آتشکده خواندن این تپه ها وجود خاکسترآن است.
بعلل زیر آتشکده دانستن این تپه ها و بویژه گؤلان تپه ، بی پایه و اساس علمی است.
1 – زردشت بنا به سنت نظر اجماع غتلب محقیق ، در حدود 660 ق.م به دنیا آمده ، قدمت اسکان انسان در کئولان تپه همانگونه که در بالا بر اساس یافته های باستانشناسی گفته شد ، به هزاره پنجم قبل از میلاد مسیح بر میگردد که زردشت و آیین زردشتیگری و تقدیس آتش اثر و خبری نبوده است .
2 – ویلیامز جکسون آمریکائی محقق زردشت شناسی که در سال 1905 میلادی از طریق جلفا به ایران آمده است صحبت از کئول تپه های واقع در روستای دیکاله نزدیک ارومیه با سیصد ،چهارصد متر عرض و طول میکند .
حال باید دید سوخت این آتشکده های مفروض چه بوده است ؟
منبع سوخت این آتشکده های فرضی یعنی کئول تپه (تپه خاکستر ) ها نمی تواند ذغال سنگ باشد زیرا این ماده در زمان متصور بر ظهور زردشت یعنی 700 سال قبل از میلاد تا آمدن اسلام در محدود جغرافیای ایران کنونی و حتی تا یک صد سال قبل ماده سوخت معادل چوب شناخته نشده بود و از این گذشته در زمان سوخت ، شعله خیلی کمی داشته و بعلت مواد موجود در آن بویژه گوگرد در زمان سوختن بوی نا خوشایند بوجود می آورد که از نظر مقررات دین زردشت نا شایست و مردود است لذا به کار آتشکده نمی آید . همچنین مواد پایه آلی نظیر نفت و گاز و مشتقات آنها نیز نمی تواند بوده باشد زیرا که از سوختن آنها خاکستر باقی نمیماند که باعث بوجود آمدن تپه شود .
در این میان می ماند هیزم . حال لازم است مختصری توضیحات در باره هیزم ها بر اساس منابع علمی ، به شرح زیر داده شود :
هیزم ها ترکیب ثابت ندارند ولی عموما" در آنها مواد سلولز ، لیگنین ، آب ، سیلیس (SiO2) ، آهن ، آلومینیوم ، نمک فلزات ، شکر ، تانن ، روغن ها، صمغ ها ، موم ها ، و..... پیدا می شود .
خاکستر سوخت شاخه بیشتر از تنه است .
میزان رطوبت هیزم تازه ، بیش از 50% وزن آنرا تشکیل میدهد ( آب موجود در ساختار ملکولی آن مشمول این رقم نمیباشد ) هیزم هایی که مدت طولانی در معرض باد و آفتاب قرار گیرد رطوبت آنها به 10% تقلیل می یابد ..
در صد عناصر هیزم هاییکه خاکستر آنها پایین است به شرح زیر است :
آزت (0.8%) ، اکسیژن (42%) ، هیدروژن 6.3%) ، کربن (49.5%)
آنالیز حدودی هیزم خشک در خت بلوط به شرح زیر است :
کربن 50.2% ، آب 49.05% ، هیدروژن 0.5% ، خکستر 25%
بمنظور اطمینان ، توسط همسر( در این زمینه تخصص دارند – ص) راقم این سطور ، جهت تعیین میزان خاکستر هیزم و چوب های مختلف ، تخته و شاخه های درختان گردو ، چنار روسی انتخاب و در آزمایشگاه در کوره برقی با دمای 800 درجه سانیگراد که در ش باز بود با شعله سوزاننده شد خاکستر حاصل 1.75 تا 2.6 در صد شد هیزم درختان ، تبریزی ، تبریزی ، بید بلوط و کاج ها دارای خاکسترکمتری است.
با اتکا بر این داده های علمی وقتی جهت بوجود آمدن کئولان تپه گرگر علمدار به ابعاد حدود 3×35×120 متر از خاکستر حاصل از سوزاندن هیزم ، نیاز به حدود 9200000 تعیین حدود ، نه میلیون تن چوب میباشد ؟!
آیا آثار قابل قبول علم از وجود این میزان در خت در سده هفتم قبل از میلاد ، تا دوره تسلط اسلام ، در منطقه علمدار گرگر موجود است ؟! جواب این سئوال به خوانندگان واگذار میشود .
آخرین قسمت بزودی...
3 – آنگونه که از تعاریف و توصیفات آتشکده و آتشگاه که در بالا آورده شد بر می آید و اندازه و ابعاد آتشکده های منقوش بر سکه های شاهان ساسانی که در زمانشان آتشکده ها در اوج خود بودند و مقایسه آن با قد و قواره افراد ایستاده در کنار آنها در عکس سکه های مذکور و در نظر گرفتن بزرگی وسعت آتشکدۀ هموطنان زردشتی که هم اکنون در شهر یزد روشن و دایر است ، حتی تصور خاکستر حاصل از سوخت هیزم در هر یک از آنها در اندازه چند ده متر عرض و طول ، چه رسد در چند صد متر با منطق وعقل اصلا" سازگاری و مطابقت ندارد .

4 – چرا در جاهای دیگر ایران حتی نزدیک آتشکده های بزرگ نظیر آذرگشنسب واقعدر تکاب زنجانکه وجود آنها از نظر عام و خاص قبول گردیده است ، چنین تپه های خاکستر یا کئول تپه وجود ندارد ؟.
5 – در دین زردشتی خاک سپاری مردگان مرسوم نبوده است و بخش وندیداد اوستا به
به نکوهش این کار و سوزاندن مرده ها پرداخته است و در آن گفته شده بنا بر دستور اهورامزدا جسد مردگان باید در بالاترین نقاط گذارده شود تا خوراک حیوانات شود( 7).
این در حالی است که همین جکسون امریکایی که بنا به نوشته چنین کسانی ، نویسندگان و حتی پژوهندگان ایرانی بدون هیچگونه فکر چون و چرا آتشکده بودن این تپه هارا قبول و در نوشته های خود می آورند ، صحبت از وجود خمره های حاوی اسکلت انسان در کئول تپه ها که آنهارا آتشکده زردشتیان مینامند میکند که وجود این گورخمره ها ، با آنچه در بالا از وندیداد نقل شد ، در تضاد است .
اما ماهیت و وجود تپه ها چیست؟
همانگونه که در گزارش باستانشناسی مربوط به کئولان تپه گرگرذکر شده ، لایه های این تپه ها شامل بقایای فرهنگ مادی انسانهایی است که در هزاره های گذشته تا اعماق دوران پیش از تاریخ ادامه پیدا میکند ، بر روی این تپه ها زیسته اند . علت اسکان انسانها بر روی این تپه ها اتکاء به منطق و شرایط محیطی که تپه ها در آن قرار دارد ، ناشی از احتیاجات دفاعی و امنیتی حفاظتی از سیل و اشراف به اطراف به منظور اطلاع از حملات دشمنان ذی شعور و حیوانات بوده است.
حتی در مناطقی هموار که تپه طبیعی وجود نداشته است بشر جهت اسکان با خاک ریزی جهت اسکان خود بوجود آورده است و آنگونه که نتیجه حفاری های باستانشناسی این تپه ها در جاهای دیگر نشان می دهد ، بعدها با احداث دیوارهائی در اطراف ، آنها را نفوذ ناپذیر تر کردهاند . نا گفته نباید گذشت که اجتماعات اولیه بشر ، از این تپه ها بیشتر جهت اسکان استفاده می نمودند و مراتع و بعدها مکانهای تولیدی آنان در اطراف و خارج از این تپه ها قرار داشته است .
خاکستر موجود در کئول تپه ها نظیر بر محل اسکان بشری دیگر ناشی از :
سوزاندن چوب یا هرگونه ماده خاکستر زا جهت
1- پخت و پز 2- گرمایش 3 - بدست آوردن کوره های پخت سفال 4 - حرارت لازم در کوره های استحصال و ذوب و ریخته گری فلزات ( جهت تولید یک کیلو گرم آهن از سنگ معدن آن ، نیاز به 47 کیلو گرم ذغال چوب میباشد ).


در پایان باید این مطلب مهم را ذکر کرد که باستانشناسان بوجود آمدن لایه های ذغالی ناشی از آتشسوزی را در کئول تپه ها که در عکس بالا از کئولان تپه نیز دیده میشود،
همزمان با هجوم اقوام به اصطلاح آریایی به مناطق ایران کنونی میدانند.

منابع :
1- دانشنامه مزدایسنا –جهانگیر اوشیدری- نشر مرکز 1371
2- فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی – محمد جعفر یاحقی – سروش 1369
3- اوستا – پژوهش جلیل دوست خواه – جلد 2- انتشارات مروارید – 1370
4- دایرت المعارف بزرگ اسلامی – مرکز ذایره المعارف بزرگ اسلامی چاپ اول 1385
5- زردشت ، مزدیسنا و حکومت – جلاالدین آشتیانی –شرکت سهامی انتشار 1366
6- فرهنگ معین – امیر کبیر
7- مرآه البلدان – محمد حسن خان اعتماد السلطنه –دانشگاه تهران1366
8- آثار الدلبلاد و اخبار العباد – زکریا بن محمد بن محمود قزوینی –ترجمه جهانگیرمیرزا قاجار – انتشارات امیرکبیر1373
9- آذربایجان در سیر تاریخ ایران – رحیم رئیس نیا – نیما
10- سفر جکسن –ترجمه منوچهر امیری –خوارزمی
11- علمدار شهر جاوید یوسف فرشید 1384

محقق : مهندس علی فتحعلیزاده