تاریخ امروز :
تالار های نیک صالحی - Powered by vBulletin
تبلیغات
تولبار جدید و آپدیت شده مخصوص نیک صالحی آماده دانلود است ، برای دانلود کلیک کنید.

آخرین ارسالهای انجمن




نمایش نتایج: از 1 به 9 از 9

فرهنگ و لباس

  1. #1
    MAAAH آواتار ها
    MAAAH آفلاين است همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    Jun 2006
    نوشته ها
    2,643
    تشکر
    12,715
    تشکر شده 12,571 بار در 4,480 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض فرهنگ و لباس

    لباس پوشیدن ناشی از شئون انسان است و پدیده ای است که تقریبا به اندازه ی طول تاریخ بشر سابقه و به قدر پهنه ی جغرافیای امروزین زمین ، گسترش دارد . این پدیده با خصوصیات مختلف ، فردی و اجتماعی انسان در ارتباط است . و می توان آن را از دیدگاه های مختلفی از قبیل روانشناسی ، اخلاق ، اقتصاد ، جامعه شناسی ، مذهب ، قانون ، تاریخ و جغرافیا مورد مطالعه قرار دارد .

    و برای یافتن پاسخی به این گونه پرسش ها به جستجو بر آمد که : چرا انسان لباس به تن می کند ؟ چه رابطه ای میان نوع لباس انسان و خصوصیات روانی او وجود دارد؟ چه ارتباطی میان وضع مالی و طبقه اقتصادی یک انسان با نوع لباس او برقرار است ؟ گروه های مختلف اجتماعی یک جامعه چه لباس هایی میپوشند؟ مذاهب مختلف در باره ی لباس چه گفته اند ؟ در قوانین مدنی چه قانون هایی درباره پوشش مردم وضع شده است ؟ تحولات لباس اقوام مختلف در طول تاریخ چگونه بوده است و تحت تاثیر چه عواملی صورت گرفته است ؟ در نقاط مختلف کره ی زمین و در اوضاع و احوال اقلیمی گوناگون چه تفاوت هایی میان لباس مردم دیده می شود ؟
    پیداست که پاسخ به هر یک از این پرسش ها و دیگر پرسش های متعدد مشابه ان محتاج بحث های مفصل و فرصت های طولانی است .

    از مجموع تحقیقاتی که به عمل آمده مسلم شده که لباس دست کم پاسخ گوی سه نیاز آدمی است . یکی این که او را از سرما و گرما و برف و باران حفظ می کند . دیگر این که در جهت حفظ عفت و شان به او کمک می کند . بلاخره به او آراستگی و زیبایی و وقار می بخشد . لباس آدمی را می توان از یک لحاظ به مسکن او تشبیه کرد . درست است که انسان در ابتدا برای محفوظ ماندن از سرما و گرما و نیز حمله و هجوم حیوانات ، به ساختن خانه می پردازد ، اما علاوه بر این منظور ، خانه مامن و ماوایی برای او است ، تا خود ، اموال و احوال اقتصادی اش را در چهاردیواری آن سامان بخشد و گذشته از این هاخانه ی هر کس فضایی است که او می تواند ذوق و سلیقه ی خود را در حد امکانات خویش در آن اعمال کند و قریضه ی زیبایی پسندیده اش را ارضا نماید و لباس را نیز می توان به تعبیری خانه و درست تر بگوییم خانه ی اول هر کس دانست .

    لباس خانه اختصاصی تر انسان است ، چون هر فرد نخست در لباس خود سکونت دارد و بعد در خانه اش و از این قرار است که می توان گفت همه ی ما به جهت لباسی که بر تن داریم ، خانه به دوشیم . منشا اصلی پیدایش لباس چنان که گفتیم ، نیاز به محفوظ ماندن ، عفیف مانده و زیبا بودن است ، اما اشتباه است اگر تصور کنیم که می توانیم این همه اختلاف و تنوع را که در اباس افراد در جوامع مختلف و در دوران های مختلف دیده می شود ، تنها با در نظر گرفتن این سه اصل توجیه کنیم . اگر به گروه های گوناگون اجتماعی نظر افکنیم می بینیم که لباس زنان ، مردان وکودکان با یکدیگر متفاوت است . پوشش روستاییان با شهرنشینان فرق دارد .
    در شهر نیز زنان خانه دار لباسی متفاوت با لباس زنان کارمند به تن می کنند و اصناف و صاحبان حرفه های گوناگون به تناسب کار خویش لباس خاص دارند .

    طبقات مختلف اجتماع نیز بسته به وضع اقتصادی و در آمد خود لباس های گوناگون می پوشند . و شرایط اقلیمی هر منطقه نیز بر نوع لباس مردم ان تاثیر می گذارد .معمولا مذاهب نیز در مورد نوع لباس دستوراتی دارند چنان که در اسلام نیز درباره ی پوشش تن قواعد و دستوراتی وجود دارد و اصطلاح حجاب در جامعه ی امروز ما گویای همین نوع پوشش اسلامی است . در این نوشته در عین این که به ما تاثیر عوامل مختلف در شکل و اندازه و نوع لباس توجه داریم ، در پی بررسی این تاثیرات نیستیم . و حتی قصد داریم که از دیدگاه شریعت اسلامی نیز درباره ی کیفیت و حدود لباس بحثی کنیم ،آنچه اختصاصا مورد نظر است رابطه ی حدود و مذهب است و تاکید می کنیم که تکیه ی ما بررابطه ی بلاس و فرهنگ به معنی غفلت یا بی اعتقادی نسبت به رابطه ی لباس یا عوامل متعدد دیگر نیست و اگر در این بحث در کنار رابطه ی لباس و فرهنگ از سایر تاثیرات سخن نمی گوییم صرفا به این علت است که رابطه ی فرهنگ و لباس را در طول رابطه ی لباس با سایر عوامل اجتماعی، اقلیمی ، اقتصادی ، و تاریخی می دانیم ، نه در عرض آن .

    به عبارت دیگر ما تاثیر فرهنگ را بر لباس مهمتر و کلی تر از آ ن می داینم که از آن در ردیف سایر تاثیر ها گفتگو می کنیم و معتقدیم همه ی تغییراتی که در لباس از ناحیه ی عواملی غیر از فرهنگ ایجاد می شود ، تابع رابطه لباس و فرهنگ و محاط در چهارچوب محدودیت های فرهنگی است .


    رابطه لباس و فرهنگ :
    معنی لباس را همه می دانیم پس نیازی به تعریف آن نیست . اما فرهنگ را لازم است تعریف کنیم ، یعنی لازم است مقصود خود را از فرهنگ بیان کنیم . فرهنگ در نظر ما و به تعریف ما عبارت است از کلی ترین بینش و نگرشی که یک جامه نسبت به جهان دارد . این بینش و نگرش همان معنای است که آن جامعه برای هستی و انسان قایل است . و به اندازه ی کلی است که همه ی ارزشها و روشهای فرد و اجتماع را در بر می گیرد .

    در این نوشته که گاه برای توضیح بیشتر جهان بینی را به معنی و مترادف ان به کار گرفته ایم ، ما معتقدیم که جهان بینی هر قوم در شکل و کیفیت بسیاری از جنبه های محسوس و ملموس زندگی آن قوم تاثیر قوی دارد . جهانی که مردم می سازند و در آن زندگی می کنند تا اندازه ی زیادی تحت تاثیر جهان بینی آنها است . جوامع مختلف بسته به این که نسبت به هستی چه بینشی داشته و چه معنایی برای زندگی قایل باشند و چه ارزش هایی را بر جهان حاکم بدانند سبک و اسلوب خاصی در ساختن شهر ، خانه ،پوشیدن لباس و نظایر آن خواهند داشت . به عبارت دیگر فرهنگ یک قوم در وجوه مختلف زندگی انان از قبیل صنعت ، اقتصاد ، مدیریت ، شهرسازی ، معماری ، هنر تجلی می کند . و به منزله ی روحی است که در کالبد تمدن آن قوم جریان دارد و هر یک از این جنبه ها آیینه ای است که چون در آن نیک بنگریم ، می توانیم چهره ی ان روح حاکم و آن فرهنگ کلی جامعه را در ان مشاهده کنیم .

    رابطه ی لباس و فرهنگ به اندازه ای قوی است که وقتی یک خارجی و غریبه وارد محیطی می شود نخستین علامتی که او را می شناساند همان لباس اوست . گویی انسان ها با لباس خود با یکدیگر صحبت می کنند و هرکس به زبان لباس خویش خود را معرفی می نماید که من کیستم .از کجا آمدم ؟ و به چه دنیا و فرهنگی تعلق دارم . سخن بر سر این مطلب است که اختلاف بین تن پوش و مردم جوامع گذشته از خصوصیات جغرافیایی ، اقلیمی ،عوامل اجتماعی ، اقتصادی ، حرفه ای و سننی ناشی از فرهنگ و جهان بینی آن جامعه نیز هست . انسان بسته به این که برای جهان چه معنایی قایل باشد خود را چگونه موجودی بشناسد ؟ چه سرنوشتی برای خود تصور کند ؟ و سعادت خود را در چه بداند لباس پوشیدنش تفاوت می کند .

    چکیده ی مقصودما از بحثی که در پیش داریم این است که اگر در جامعه ای مثل جوامع امروز غربی ، مذهب در خصوص نوع لباس ساکت باشد و مصالح اجتماعی نیز قانونی برای اندازه و شکل لباس مردم وضع نکرده باشد، باز چنان نیست که قاعده و ملاکی بر کیفیت پوشش مردم حاکم نباشد و هیچ دلیلی برای این که معلوم شود چرا این مردم بدین گونه لباس می پوشند و نه به گونه ای دیگر وجود نداشته باشد و نوع لباس و تغییرات آن امری تصادفی و صرفا تابع سلیقه ی افراد مختلف باشد . اما اصولا در جهان هیچ پدیده ای را اعم از مادی و اجتماعی و معنوی بدون علت و محصول شانس و تصادف نمی دانیم و به همین دلیل معتقدیم که اگر در جوامع غربی مذهب و قانون تعیین کننده نوع پوشش نیست نباید تصور کرد که مردم در انتخاب لباس آزادند و لباس انان از هیچ معیار و ملاکی تبعیت نمی کند و هیچ بینشی بر آن حاکم نیست . لباس انسان ، نخست تابع فرهنگ جامعه او است و سپس تابع سلیقه ی خود او . جامعه ی غربی امروز با لباسی که بر تن دارد با ما سخن می گوید اگر به این سخن گوش فرا دهیم فلسفه و فرهنگ غرب را خواهیم شنید .


    اثبات رابطه ی فرهنگ و لباس :
    این مدعا را باید ثابت کرد . مدعا کدام است ؟ یک بار دیگر تکرار می کنیم . در هر جامعه نوع و کیفیت لباس زنان و مردان علاوه بر آن که تابع شرایط اقتصادی و اجتماعی ، اقلیمی ان جامعه است ، قویا تابع جهان بینی و ارزشهای حاکم بر فرهنگ آن جامعه و حتی مبین و آیینه ی ان جهان بینی است .
    درمقام اثبات این سخن نگاهی به دنیای پیرامون خویش می افکنیم و دو بخش از جهان را در نظر می گیریم ، یکی دنیای مادی غرب که با علم ، تکنولوژی و استعمارگری مشخص می شود و دیگر بخشی که وارث فرهنگ ها و تمدن های کهنی است که مورد هجوم فرهنگ غرب واقع شده و متاسفانه خود را در برابر این فرهنگ باخته است . و می رود تا همهی میراث معنوی خود را زیر چکمه ی این تمدن قربانی کند . کشور های اسلامی ، هند ، بخش هایی از افریقا ، اسیای جنوب شرقی و بومیان امریکا از این قبیل هستند . اکنون به لباسهای ان دسته از مردم این سرزمین ها که به کلی تحت تاثیر غرب قرار نگرفته اند ، نگاهی می اندازیم .

    از ایران اغاز می کنیم که به ما نزدیک تر است و به ان نزدیک تریم ، لباس روستاییان ایران را در نظر می اوریم ، لباس طوایف و عشایر گوناگون ، لباس کردها ، بلوچ ها ، بختیاریها ، قشقاییها، لباس زنان دور مانده از هجوم فرهنگ غرب ، لباس روحانیها .....یک بار همه ی این لباسها را به سرعت از نظر می گذرانیم . ایا علی رغم تفاوت در شکل و رنگ و سبک و اندازه و جد اشتراکی میان همه ی این لباسهای غیر غربی مردم ایرا ن وجود دارد ؟

    همچنین نگاهی به لباس مردم همسایه ی کشور خویش می اندازیم ، لباس عرب ها را در نظر بگیرید لباس بومی مردان و زنان هند ، پاکستان و افغانستان ، لباس زنان قبایل یمن و مراکش و لباس بومی مردم افریقا را چه میبینیم ؟ ایا میان این لباسهای گوناگون وجه اشتراکی هست ؟ ایا شباهتی میان این لباس ها و انواع لباس های مردم وطن ما وجود دارد؟

    پاسخ این سوال مثبت است همراه این نوشته ها تصاویری از لباسهای سنتی و ملی اقوامی که هنوز به طور مستقیم و کامل تحت تاثیر فرهنگ غرب قرار نگرفته اند عرضه کرده ایم ، یک نگاه به همه ی این تصاویر به ما می فهماند که وجه اشتراک این ها این است که همه ی انها بلند گشاد ، غیر چسبان و عموما با سر بند کلاه و دستار همراه است .

    البته میان این لباسها تفاوتها ی بسیاری وجود دارند اما علی رغم این تفاوتها که تابع اوضاع و احوال منطقه ای ، اجتماعی و اقتصادی است این وجه مشترک که گفته شد به نحوه بارزی در ان محسوس است . این سیر جغرافیایی را می توان با یک تفحص تاریخی تکمیل کرد . اگر سری به موزه های لباس در کشور های اروپایی بزنیم خوهیم دید که لباس ها ی اقوام اروپایی در قرون وسطی و حتی تا مدتها بعد از ان چه مردانه و چه زنانه عموما از این لحاظ شبیه لباس امروزی اقوام هنوز غربی نشده ی سایر ممالک دنیا است یعنی گشاد و بلند است .


    لباس بلند تمدن های شرقی :
    اگر به تحقیقات مربوط به پوشاک مردم ایران قبل از اسلام نیز مرا جعه کنیم خواهیم دید که این قاعده در انجا نیز حکم فرما است ، مجسمه ها و نقش های برجسته و تصاویری که از دوره های مختلف ایران قبل از اسلام بر جا مانده است ، همه نشان می دهد که هم پوشاک مردان وهم پوشاک زنان بلند گشاد است .چنان که در دو تصویر لباس زنان عهد هخامنشی و اشکانی نیز می بینیم زنان عموما چادر به سر دارند و پیراهن های بلندی که تا مچ پای انان را می پوشاند به تن کرده اند .

    حال اگر به کشور های اروپایی و امریکایی و شهر های غرب زده نظر افکنیم چه خوهیم دید ؟

    البته باز هم لباس ها مختلف و متنوع است و مخصوصا به سرعت و در اغاز هر فصل از سال ، تغییر و تحول می یابد اما در اینجا نیز یک وجه اشتراک در کار است و ان اینکه لباس امروز غربی چه مردانه و چه زنانه تنگ کوتاه و چسبیده به بدن است و از این لحاظ درست نقطه ی مقابل لباس های بومی و سنتی اقوام است که هنوز تحت نفوذ و سلطه ی کامل فرهنگ غرب قرار نگرفته اند .
    علت چیست ؟ چرا انسان غیر غربی عموما با لباس گشاد وبلند در جامعه ظاهر می شود و انسان غربی با لباس تنگ و کوتاه ؟ در بسیاری از موارد هنگامی که می پرسیم چرا شرقیان چنان بوده اند و غربیان چنین اند مخاطبان ما با یک مهر رسمی استاندارد شده دهان ما را می بندند و فورا می گویند علت این تفاوت ان است که شرق در قدیم علم وصنعت پیشرفته ای نداشته و غرب امروز دارد. اگر بپرسیم چرا معماری شرق ، زندگی شهری و روستایی شرق ، پزشکی شرق و فن ابیاری و ابرسانی شرق چنان بوده و چرا در غرب چنین هست پاسخ می شنویم که تکنولوژی و علم جدید منشا این تفاوت است و این موهبتی است که غرب امروز واجد ان است و شرق دیروز فاقد ان . این پاسخ در بسیاری از موارد قانع کننده و یا حداقل ساکت کننده است .
    اما اگر به پرسیم چرا مردم دنیا در قدیم معمولا لباسهایشان را گشاد وبلند می دوختند و اروپاییان و امریکاییان امروز لباسهای تنگ و کوتاه می دوزند . ایا باز هم کسی می تواند بگوید که این تفاوت ناشی از عقب ماندگی ،صنعتی و علمی شرقیان و پیشرفت غربیان امروز است ؟ ایا چون تنگ دوختن لباس احتیاج به علم جدید و تکنولوژی پیشرفته ی غربی دارد . اقوام غیر غربی در گذشته و حال لباس هایشان را گشاد می دوخته اند ؟ اگر اندکی دقت کنیم خواهیم دید که مساله ی لباس یکی از مواردی است که به هیچ وجه نمی توان آن را با همان مهر کلیشه شده ی پیشرفت علمی و صنعتی غرب و عقب ماندگی شرق حل کرد .

    دوختن لباس های تنگ برای مردم هزار سال پیش کاری چنان دشوار و پیچیده نبود که نتوانند از عهده ی آن برآیند و امروز هم دشوار نیست . درست است که در صد و پنجاه سال اخیر چرخ خیاطی اختراع شده اما چرخ در صنعت خیاطی تحول چندانی ایجاد نکرد . و فقط به دوختن لباس سرعت بخشید . اگر لباس های هزا سال پیش را با لباسهای امروز مقایسه کنیم ، از لحلظ فن خیاطی تغییر مهمی میان آنها نمی بینیم . شاید بتوان گفت یکی از فنونی که در زمان قدیم سیر تکاملی خود را طی کرده است همین فن خیاطی بوده است . و علم و تکنولوژی جدید بر خیاطی تاثیری نداشته است . و چنان نیست که خیاطی های امروزه بتوانند لباس هایی بدوزند که خیاط های قدیم نمی توانسته اند علاوه بر این مردم قدیم هر اندازه هم که مطابق معیارهای غربی ، عقب مانده فرض شود . این اندازه می فهمیده اند که اگر شلوار گشاد ندوزند و دامن پیراهن را کوتاه تر کنند صرفه جویی کرده اند . و این خود به نفع انهاست .

    پس دیگر نمی توان گفت این تفاوت در شکل لباس ناشی از پیشرفت و عقب ماندگی است . و نمی توان گفت که شرقیان اگر می توانستند انها هم مثل مردم امروز غرب لباس می دوختند . نه ، شرق می توانسته و می تواند لباس تنگ و کوتاه بدوزد اما ندوخته و با آن که ظاهرا از لحاظ اقتصادی هم به نفع او نبوده . لباس بلند و گشاد و سربند و دستار را انتخاب و اختیار کرده است و مهمتر از آن این است که غرب امروز هم با آن که می تواند لباس شرقی بدوزد و بپوشد چنین چیزی را نخواسته و لباس تنگ و چسبیده به تن را انتخاب کرده است .
    حال که معلوم شد تفاوت شکل لباس تمدن های شرقی و غربی ناشی از جهل و عقب ماندگی نبوده و نیست باید منشا این تفاوت را در جای دیگری جستجو کرد . علت چیست ؟ اگر اوضاع و احوال اجتماعی ، اقتصادی و جغرافیایی مناطقی را که مردم در قدیم و همچنین در حال حاضر لبایسهای گشاد و بلند بر تن داشته و دارند با اوضاع تمدن غربی مقایسه کنیم خواهیم دید که هیچ یک از این عوامل نمی تواند منشا این تفاوت باشد .

    نمی توان گفت انسان قدیم کار نمی کرده و کار ، انسان جدید غربی را به انتخاب چنین لباسی وادار کرده است . نمی توان گفت هوا در قدیم سرد بوده و امروز گرم شده است. نمی توان گفت در قدیم پارچه ارزان و فراوان بوده و کوتاهی لباس های امروزی در اثر کمبود پارچه و نظایر آن است ، این ها به شوخی بیشتر شبیه است . باید گفت این جهان بینی و نظام ارزشهای شرقی است که اقتضای چنان لباسی را دارد . ولباس امروز غرب متناسب با جهانبینی و فرهنگ امروز غرب است .

    دست و بالم از حرف خالیست ...
    هر چه هست توئی
    و تو
    حرف نداری ...


    هر کس بد ما به خلق گوید، ما دیده به بد نمی خراشیم، ما نیکی او به خلق گوئیم، تا هردو دروغ گفته باشیم!

  2. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما MAAAH برای ارسال این پست سودمند:


  3. #2
    aftab_shamgahi آواتار ها
    aftab_shamgahi آفلاين است کاربر خوب
    تاریخ عضویت
    May 2008
    سن کاربر
    27
    نوشته ها
    366
    تشکر
    390
    تشکر شده 439 بار در 243 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    مرسی از مقاله
    به نظر من نقش مذهب در نوع پوشش تاثیر گذار بوده و هست و این ربطی به غرب و شرق ندارد
    پس از انقلاب صنعتی و نیز تخولات دهه 60 و 70 اروپا به طور گسترده نگرش غربیان به مقوله مذهب عوض شده و از حصار انتخاب، در چهارچوب های تعیین شده بیرون آمده و به عنوان یک موضوع مستقل خود را نمایان کرده
    اما ما در فرهنگ شهودی شرق علاوه بر محدودیت در نوع و چگونگی پوشش،ازفلسفه بی اعتنایی به موضوع پوشش نیز بهره مند شدیم
    بطور کل موضوعی که برای من مطرح است و آنرا هم از تبعات مستقل شدن مقوله پوشش می دانم ،حرکت به سمت برهنگی است
    در این شکی نیست که پوشش هر فرد جزو حقوق اولیه آن است ، من به حرکت کلی که صورت می گیرد نگاه می کنم!!


    همه شوق پرواز بود،با آنکه بالی نداشت

  4. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما aftab_shamgahi برای ارسال این پست سودمند:


  5. #3
    MAAAH آواتار ها
    MAAAH آفلاين است همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    Jun 2006
    نوشته ها
    2,643
    تشکر
    12,715
    تشکر شده 12,571 بار در 4,480 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    تاریخچه لباس
    ظهور لباس با مفهوم و شكل امروزی آن از مشرق زمین بوده است. البته در این زمینه تردیدهایی نیز مطرح شده ولی آنچه كه مسلم است وجود شواهدی است كه نشان دهنده ی پوشش اقوام ایلامی در 1350 قبل از میلاد در این سرای كهن است. "به شهادت آثاری كه از تمدن ایلامی به دست آمده لباس بابلی‌ها و آشوری‌ها بسیار متنوع و گوناگون بوده است . آنان لباسی به نام «كندیس» به تن می‌كردند كه از پشم، كتان و ابریشم تهیه می‌شد. كندیس موجود در این دوران لباسی بود با آستین‌های گشاد كه به صورت پیلی‌هایی منظم در پشت بازو قرار می‌گرفت. دامن این لباس در جلو شكم یا در زیر پهلوها چین می‌خورد و به شكل پیلی‌هایی منظم در می‌آمد. در زیر این لباس، پیراهن و شلوار زیر و جوراب می‌پوشیدند.

    لباس ایرانیان باستان
    در ایران باستان اقوام ایرانی كه از اعصار باستان اعتقاد به پوشیدگی و مستوری لباس داشته و ایرانیان «لباس كامل» به تن می كرده اند. "لباس كامل متشكل از یك دامن بلند و تن پوشی با آستین های بلند بوده كه بر تن پیكره های پادشاهان و ملكه های ایلامی یافت شده است. مردان بلند پایه اجازه داشتند كندیس بر تن كنند كه آن را نیز پادشاه هدیه می داد.
    بعدها كندیس جای خود را به كتی داد كه روی شلوار پوشیده می شد و به طور یقین منشاء كت و شلوار استاندارد امروزی مردان بوده است. هم چنین دختران و پسران در سن ازدواج (15 سالگی) موظف بودند كمربند تبرك یافته ای را به كمر ببندند. از زنان ایران باستان شمار اندكی تندیس به جای مانده است و همین امر اظهار نظر در مورد پوشش آن ها را دشوار می كند؛ زیرا زنان در زندگی اجتماعی شركت چندانی نداشته‌اند ولی نقش برجسته ای كه از سده پنجم پیش از میلاد در دست است، یك ملكه را در پیراهن و شلواری كامل نشان می دهد و احتمالاً لباس زنان دوران های بعد نیز چنین بوده است."

    دست و بالم از حرف خالیست ...
    هر چه هست توئی
    و تو
    حرف نداری ...


    هر کس بد ما به خلق گوید، ما دیده به بد نمی خراشیم، ما نیکی او به خلق گوئیم، تا هردو دروغ گفته باشیم!

  6. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما MAAAH برای ارسال این پست سودمند:


  7. #4
    shosho آواتار ها
    shosho آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    Mar 2007
    نوشته ها
    1,103
    تشکر
    4,579
    تشکر شده 3,697 بار در 1,667 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    شاهان هخامنشی ايران چگونه لباس می‌پوشيده‌اند؟

    نگاهی به منابع و کتاب‌های معتبر درباره‌ تاریخ باستان نشان می‌دهد ایرانیان از هزاران سال پیش به جامه و آرایش خود اهمیت بسیاری می‌داده‌اند.

    دوره‌ پادشاهی هخامنشیان یکی از ادوار درخشان تاریخ ایران است که طرز پوشش و نوع پوشاک این دوره در کتاب‌های تاریخی بازتاب نسبتا روشنی داشته است.

    اومستد در صفحه 88 تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، درباره‌ جامه‌ پرشکوه پارسیِ کورش می‌نویسد: «شاه در جامهی شاهانهی بلند دامن‌کشان، که چین‌دار میان پاهایش آویخته بود، با موزه‌ شاهانه به پا، و چوبدستی شاهانه به دست، در حالی که از کاخ برای گردش در پردیز بیرون می‌رفت دیده می‌شد. ابروان و مژگان‌هایش، تا چین‌ها و گل‌های جامه‌اش، زمانی زرنشان بوده. پشت سر شاه بنده‌ کوچکتری با لباس فراخورش می‌رفت که بی‌گمان آفتابگیری را که از روزگار سارگون (یکی از شاهان آشوری) فقط برای پادشاه به کار می‌رفت روی سر شاه نگاه داشته بود.»

    وی در ص292 همین کتاب ضمن اشاره به میهمانی دادن داریوش بزرگ، پوشش اشخاص حاضر در این میهمانی را هم تشریح کرده‌است: « چون این یک مراسم خاص است، زیورهای زر را کنار گذاشته‌اند. پدر و پسر جامه‌ی سندس ساده ولی پر چین در بر دارند که با چین‌های پرناز و زیبا تا روی قوزک پا افتاده که در مچ راستش تنگ شده است. پاهایشان کفش‌های نزم بی تکمه دارد. در رنگ آمیزی جامه می‌بینیم که پارچه‌ ارغوانی شاهانه نقش بزرگی دارد...»

    همچنین بر طبق نوشته‌های تاریخ‌نگارانی که وضع ظاهری این پادشاهان را توصیف کرده‌اند او هخامنشیان موهای خود را فِر می‌زده‌اند و به پشت شانه می‌کرده‌اند.

    حسن پیرنیا در جلد دوم کتاب ایران باستان به نقل از کنت کورث می‌نویسد: « تزئینات داریوش (سوم) زینت‌های دیگران را از خاطر می‌زدود؛ قبای ارغوانی او در وسط با نقره ملیله‌دوزی شده بود و ردای "شنل" او که از زر می‌درخشید مزین بود به دو قرقی که یکی روی دیگری افتاده با منقار ضربت‌هایی به او می‌زد و هر دو را از زر بافته بودند. بالاخره از کمربند زرین او قمه‌ای آویخته بود که غلافش تماما مرصع و خود کمربند شبیه زنان بود.»

    شاهان هخامنشی در هنگام مرگ نیز با البسه زیبا و گران‌سنگ مشایعت می‌شده‌اند. پریچهر رحیمی‌ در کتاب "تاریخ پوشاک ایران" از قول اومستد در توصیف مراسم خاکسپاری کورش می‌نویسد: «نسای (جسد) کورش را در تابوتی از زر گذاشتند که بر تختی نهاده شده بود که پایه‌هایش از زر ساخته شده بود. میزی برای برات گذاشته بودند که بر آن شمشیرهای کوتاه پارسی، گردن‌بندها، و گوشواره‌هایی از سنگ گرانبها در زرنشانده بودند. سندس (گونه‌ای دیبای لطیف و نازکِ بافته شده از زر و سیم) و کتان دوخت بابل، تنبان‌های مادی، جامه‌های آبی، ارغوانی و رنگ‌های دیگر، لباس کاوناکس و لباس‌های گل و بوته‌دار بابلی، همه را روی هم چیده بودند تا پادشاهِ تازه درگذشته با شکوه و شایسته و آیین درست به جهان نیاکان آریایی‌اش درآید.»
    خدا دارم ، نبي دارم ، علي دارم ، ولي دارم ، چه غم دارم؟

    خنده‌هاتو به همه بده ولی لبخندتو به يک نفر،
    عشقتو به همه بده ولی وجودتو به يک نفر،
    بذار همه عاشقت باشن ولی خودت عاشق يه نفر باش...

  8. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما shosho برای ارسال این پست سودمند:


  9. #5
    sepide 19 آواتار ها
    sepide 19 آفلاين است كاربر ساده
    تاریخ عضویت
    Apr 2007
    محل سکونت
    نوکیا 6270 _5610
    نوشته ها
    51
    تشکر
    361
    تشکر شده 427 بار در 207 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    لباس رسمی ، معمول و متداول در عصر قاجارها برای تمام طبقات شال کلاه و جبه بود . شال کلاه نوعی عمامه بود که ریشه قدیمی دارد . بعد از اشغال ایران به وسیله اعراب ، کلاه باستانی آنان مبدل به عمامه شد . سلاطین زمان صفویه که تا حدی خود را روحانی مذهبی جلوه می دادند عمامه سبز را نشانه سیادت آنها بود به عنوان کلاه یا سرپوش انتخاب نموده و برای اینکه امتیاز بر سایرین داشته باشد تاج یا جقه جواهر بر روی آن نصب می کردند . اهل علم و رجال ، عمامه عادی سبز می گذاشتند و دیگر شاهان مثل نادرشاه ، کریم خان ، ناصرالدین شاه و فتحلیشاه که جنبه روحانی نداشتند شال ترمه دوزی حاشیه داری به کلاه عادی پیچیده به سر می گذاشتند . جبه هم ریشه عربی و ترکمنی دارد . زیرا لباس بلند و گشاد در پیش اعراب و ترکمنان مرسوم بود و آنها از قدیم لباس بلند می پوشیده اند . از زمان آقا محمدخان به بعد شال کلاه و جبه و ترمه چاقچوری از ماهوت گلی و کفش ساقری لباس رسمی به حساب می آمد و رنگ شال و جبه اختیاری بوده است . در عهد ناصری چاقچوری به جوراب ماهوت گلی و کفش ساقری ، لباس رسمی به حساب می آمد و رنگ شال و جبه اختیاری بوده است . در عهد ناصری چاقچوری به جوراب ماهت گلی و کفش ساقری به کفش دستک دار تبدیل شد ولی شاه کلاه و جبه تغییر نکرد .
    کوتاه شدن کلاه
    از زمان آقامحمدخان تا سالیان دراز طبق عادات و رسوم کلاه های بسیار بلندی از پوست های بخارا و سمرقند که به بهای گزاف تهیه می شد مد روز بود ولی از زمان محمد شاه به منظور جلوگیری از اسراف و نیز به دلیل اینکه چنین کلاه هایی از تناسب خارج بود به حکم شاه قاجار طول کلاه ها کوتاه تر گردید .
    کلاه نمدی
    در آن زمان ها ، کلاه برای مرد همانند چادر برای زن بود . هیچ کس بدون کلاه در انظار ظاهر نمی گردید و اگر کسی استطاعت خریدن کلاه نداشت . سر خود را با دستمال و شال و مانند آنها می پوشانید لزوم کلاه بر سر داشتن به حدی بود که شب ها مردها عرق چین به سر می گذاشتند و می خوابیدند و روزها در داخل کلاه عرق چینی داشتند .
    چون اکثر کلاه ها قبل از مد شدن کلاه مقوایی ، از نمد ساخته می شدند لذا نمد مالی یکی از پیشینه های مهم بود . برای ساخت و مالیدن نمد در مغازه های مربوط به این کار در وسط مغازه ها محل بر آمده ای بود که سینی بزرگ توگردی روی اجاق جاسازی شده بود که همواره مقداری آب صابون از وسط آن بخار می کرد و کارگران در حال نشسته در دو طرف نمدها را می مالیدند و تبدیل به کلاه می کردند .
    لباس زنان
    لباس زنان تهران قدیم عبارت بود از پیراهن کوتاه و ارخالقی از آن کوتاهتر برای پوشاندن بالاتنه به کار می رفت و نیز زیر جامه ای که تا پشت قدم ها را می پوشانید .
    در زمستان گنجه ای هم برای حفظ از سرما بر آن اضافه می شد . سرپوش زن ها چادرقدی بود که سر و موی یافته بلند آنها را از نظر می پوشاند . آنها وقتی می خواستند از خانه بیرون بروند . چاقچوری که زیر جامه در آن بگنجد به پا و چادر سیاهی بر سر و روبنده ای از پارچه سفید با قلابه جواهر که از پست سر آنها می درخشید ، به صورت می زدند .
    چادرچاقچور
    جنس چادر خانم ها از دیبا و پارچه پشمی بود . زن های فقیر پارچه دیبا و خانم های اشراف پارچه پشمی به کار می بردند . پیرزن ها دور کمر چادر را نوار می گذاشتند و این نوار را به گردن خود می انداختند و زنهای جوان برای آن کمر می دوختند .
    چاقچور شلوار بلندی بود که ایفه داشت و در قسمت مچ پاچین داشت.
    در حضور خارهاهم مي شود يک ياس بود در هياهوي مترسک ها پر از احساس بود



    دست در دست پرنده بال در بال نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود



    کاش مي شد حرفي از "کاش مي شد"هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود.

  10. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما sepide 19 برای ارسال این پست سودمند:


  11. #6
    irandokht آواتار ها
    irandokht آفلاين است كاربر عالي
    تاریخ عضویت
    Nov 2008
    نوشته ها
    673
    تشکر
    285
    تشکر شده 1,012 بار در 577 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    به نظر من ساده پوشی عین شیک پوشی است.
    او اینجاست

  12. #7
    Mohammad Hossein Hashemi آواتار ها
    Mohammad Hossein Hashemi آفلاين است همکار قدیمی
    امروز ورزش نکنی فردا پیر میشی می افتی میمیری
    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    سن کاربر
    ۲۳
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    3,889
    تشکر
    7,480
    تشکر شده 9,358 بار در 3,221 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض ايرانيان باستان، سرآمد پوشاك و پارچه در جهان

    ايرانيان از بيش از 10 هزار سال پيش داراي تمدن بوده‌اند. از اين رو، ريشه‌ي بسياري از دستاوردهاي بشر را در اين تمدن مي‌توان يافت. براي مثال، نخستين ابزار ريسندگي و بافندگي در غار كمربند، نزديك بهشهر، يافت شده است كه به 7 هزار سال پيش از ميلاد مسيح بازمي‌گردد. به علاوه، در قديمي‌ترين بخش‌هاي شهر باستاني شوش، كه در خوزستان قرار دارد، سوزن‌هاي سوراخ‌دار پيدا شده است.

    اين دستاوردهاي و نوآوري‌هاي ديگري كه در دوران‌هاي بعدي رخ داد، صنعت پارچه و پوشاك ايران را پيشتاز و سرآمد جهانيان كرد. جالب است بدانيد اسكندر مقدوني، با آن‌كه به ايران حمله و آن را اشغال كرده بود، لباس ايراني مي‌پوشيد. در اين جا به برخي از نوآوري‌هاي ايرانيان در زمينه‌ي پوشاك و پارچه اشاره مي‌شود.

    كت و شلوار
    ايرانيان نخستين مردماني بودند كه كت آستين‌دار و شلوار مي‌پوشيدند. مردمان تمدن‌هاي ديگر، بابلي‌ها، آشوري‌ها، يوناني‌ها و رومي‌ها، شلوار نمي‌پوشيدند و حتي يوناني‌ها ايرانيان را به خاطر شلوارهاي رنگي‌شان مسخره مي‌كردند. ايرانيان حتي نوعي شلوار ويژه‌ي سواركاري نيز داشتند كه تنگ و چسبان بود و اغلب از چرم ساخته مي‌شد.

    شلوار در اصل شروال خوانده مي‌شد. عرب‌ها آن را سروال ناميدند و جمع آن را سراويل مي‌گويند. در تركي و كردي نيز شروال گفته مي شود. مجارهاي آن را شلواري (Schalwary) مي‌گويند. به زبان لاتين، سارابارا (Sarabara) گفته مي‌شد. واژه‌ي انگليسي Pajama (پاجاما) از واژه‌ي پاي جامه ساخته شده است كه از واژه‌هاي فارسي كهن است.

    پوشش زنان
    ايرانيان از ديرباز به پاكدامني اهميت مي‌دادند و زنان ايراني پوشيده با چادر يا پوشش‌هاي ديگري كه بخش‌هايي از موها را مي‌پوشاند و تنه را در بر مي‌گرفت، در ميان مردان ظاهر مي‌شدند. در يك مهر سنگي استوانه‌اي كه از دوره‌ي هخامنشي برجاي مانده و اكنون در موزه‌ي لوور فرانسه نگهداري مي‌شود، شاهزاده‌ي ايراني و نديمه‌هايش ديده مي شود كه شاهزاده چادر و نديمه‌ها سرپوش دارند. در طرحي كه روي سنگي در ارگيلي تركيه نقش بسته است، زن ايراني باپوشش چادر و سوار بر اسب ديده مي‌شود. حتي سرپوش‌هاي پارچه‌اي دوره‌ي هخامنشي از زير برف‌هاي منطقه‌ي پازريك روسيه پيدا شده است. (يادآوري مي‌شود، سرزمين‌هايي كه نام برديم، بخشي از امپراطوري پهناور پارس‌ها بودند.)

    اثر يك مهر هخامنشي كه در موزه‌ي لوور فرانسه نگهداري مي‌شود.
    تصوير بازسازي شده با رايانه
    گلدوزي
    نقش زدن بر پارچه و لباس از ديرباز در ايران مرسوم بود. در تابوت سنگي اسكندر كه در موزه‌ي استامبول نگهداري مي‌شود، ايرانيان شلوارهايي با پارچه‌هاي زيبا پوشيده‌اند كه طرح دار و گاهي نقش‌هايي از گل‌ها دارند. گل‌دوزي در دوره‌ي صفويه به شكوفايي رسيد به نحوي كه هنرمندان روم شرقي (امپراتوري بيزانس) طرح‌هاي ايراني را بر لباس‌هاي فاخر نقش مي‌زدند. حتي ريشه‌ي عنصرهاي اصلي گلدوزي امروزي نيز به ايران بازمي‌گردد كه از راه كشورهاي ساحل درياي مديترانه به ايتاليا و اسپانيا رفته و بعدها در سرزمين‌هاي ديگر مورد توجه قرار گرفته است.

    خشايارشاه و همراهانش
    ابريشم ايراني
    بافتن پارچه از ايران آغاز شده و تا دروه‌ي صفوي از مهم‌ترين فرآورده‌هاي صادراتي ايرانيان بوده است. با آن كه بافت ابريشم به چيني‌ها بازمي‌گردد، ابريشم ايراني در دوره‌ي ساسانيان به چنان كيفيت و ظرافتي رسيده بود كه چيني‌ها نيز از ايران پارچه‌ي ابريشمي وارد مي‌كردند. برخي از پارچه‌هاي ايراني كه ويژه‌ي اسقف‌ها تهيه شده، هنوز در گنجينه‌هاي كليساهاي اروپا نگهداري مي‌شود.

    ردپاي شكوه صنعت پارچه‌بافي را در واژه‌هاي ايراني كه به زبان‌هاي مختلف راه‌يافته است، مي‌توان پيدا كرد.
    در زبان عربي: ديباج (از واژه‌ي ديباگ به مفهوم زري ابريشمي) و استبرق (از واژه‌ي ستبرگ به مفهوم نوعي پارچه‌ي ابريشمي)
    در زبان انگليسي: Tafta (از واژه‌ي تافته به مفهوم نوعي پارچه‌ي ابريشمي) Chintz (از واژه‌ي چيت به مفهوم نوعي پارچه)
    در زبان روسي: Izarbaf (از واژه‌ي هزارباف به مفهوم پارچه‌ي زري گلابتون) و Partcha (از واژه‌ي پارچه)

    لباس ورزش
    ايرانيان نخستين مردماني هستند كه از لباس ورزشي استفاده مي‌كردند. چوگان ورزش باستاني و مورد علاقه‌ي ايرانيان بود. چوگان بازان نوعي پيراهن نيم‌آستين و شلوار تنگي مي‌پوشيدند تا هنگاه بازي راحت‌تر باشند. جنس پيراهن چوگان بازي را نيز نوعي انتخاب كرده بودند تا كم‌تر عرق كنند. انگليسي‌ها در سال‌هاي استعمار هندوستان در آن سرزمين با چوگان و لباس نيم آستين آشنا شدند و آن را به خود به اروپا بردند كه بعدها به آمريكا نيز راه يافت و به تي‌شرت‌هاي امروزي منجر شد.

    لباس شوايه‌ها
    در دوره‌ي اشكانيان و ساسانيان مردان جنگي خود و اسبانشان را زره پوش مي‌كردند. در تاق بستان، در كرمانشاه، سربازي زره‌پوش سوار بر اسب زره‌پوش بر پهنه‌ي سنگ كنده‌كاري شده است كه با ديدن آن به ياد شواليه‌هاي اروپايي مي‌افتيم. در واقع، شواليه‌هاي اشكاني سرمشق شواليه‌هاي اروپايي قرار گرفتند.

    شواليه ساساني
    نوآوري‌هاي ديگر
    دستكش: گزنفون، تاريخ‌نگار يوناني با ايرانياني روبه‌رو شده بود كه دستهايشان را در پوست‌هاي ضخيم و قاب‌هايي نگه مي‌داشتند. نمونه‌هايي از دستكش‌هاي زينتي در موزه‌ي ايران باستان نگهداري مي‌شود.
    انوع كلاه: ايرانيان از ديرباز كلاه‌هاي گوناگوني مي‌پوشيدند كه نشان‌دهنده‌ي موقعيت اجتماعي آنان بود. كلاه پاپ‌ها و حتي تاج برخي از پادشاهان قديم اروپا، برگرفته از كلاه و تاج‌ پادشاهان ايران است.
    چكمه : پوشيدن چكمه‌هاي چرمي از زمان هخامنشيان مرسوم بود و حتي ژوستي‌نين، امپراتور روم شرقي، چكمه‌هاي ايراني مي‌پوشيد.
    شال: هنوز هم در زبان انگليسي به همين نام خوانده مي‌شود (shawl) و نوع مردانه و زنانه‌ي آن هر دو نوآوري ايراني هستند.

    آن سه خرمند: طرحي از سه مغ زردشتي كه براي شست‌ و شو و معطر كردن عيسي مسيح(ع) دعوت شده يودند. اين تصوير موراييك، بر ديوار كليساي سنت اپالينار در شهر راون ايتاليا نقش بسته است.
    «رد پا» باید تنها اثری باشد که از اکوتوریست در طبیعت به جا گذاشته می شود

  13. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما Mohammad Hossein Hashemi برای ارسال این پست سودمند:


  14. #8
    BUD آواتار ها
    BUD
    BUD آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    سن کاربر
    اندکی سن سر سوزن عمری
    محل سکونت
    Nokia
    نوشته ها
    1,624
    تشکر
    1,597
    تشکر شده 2,216 بار در 1,155 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    Smile فرهنگ شیک پوشی

    همان طور که از نام قرهنگ شیک پوشی پیداست ، این فرهنگ بعنوان فرهنگی می توان از ان یاد کرد که دقیقا" مقابل فرهنگ مندرس پوشی و یا ژنده پوشی بکار می رود . به بیانی وقتی می گوییم فلانی فردی شیک پوش و منضبط است ، بدین گونه است که این فرد از فرهنگ ژنده پوشی به دور مانده و خود را با این نوع فرهنگ لازم ، وفق داده است .

    از دیر باز فرهنگ لباس همیشه و گام به گام به همراه بشر بوده است و از مهمترین ویژگی های بارز و شخصیت ساز بشربه شمارآمده است .انسان از زمانی که خود را به عنوان موجودی ناطق و با فرهنگ شناخته و در جهت تکمیل شخصیت و منش انسانی خود گام برداشته ، طبعا" لباس نیز به منزله ی احتیاج مبرم و مدنظر ان به حساب آمده است .لذا تردیدی نیست که وقتی از انسان به عنوان موجودی خلاق و پدید اورنده و صاحب فکر و کمال یاد می شود ، از ان سو نیز همین انسان نیاز ضروری به مقوله ی مهمی بنام فرهنگ لباس مبنی بر نیل به ترقی و تعالی را در ابعاد انسانی می طلبد .


    مهم تر این که فرهنگ لباس یک زینت و البته پدید آورنده ی شخصیت ظاهری فرد است . یعنی به بیانی انچه که بشر را در زندگی بعنوان موجودی برتر و با فرهنگ تر نسبت به دیگر موجودات نشان می دهد ، همین فرهنگ لباس می باشد . حال این مقدمه چینی بدین سان است که ما بتوانیم با دیدی زوشن تر و البته بازتر به فرهنگ شیک پوشی بپردازیم .
    همان طور که از نام قرهنگ شیک پوشی پیداست ، این فرهنگ بعنوان فرهنگی می توان از ان یاد کرد که دقیقا" مقابل فرهنگ مندرس پوشی و یا ژنده پوشی بکار می رود . به بیانی وقتی می گوییم فلانی فردی شیک پوش و منضبط است ، بدین گونه است که این فرد از فرهنگ ژنده پوشی به دور مانده و خود را با این نوع فرهنگ لازم ، وفق داده است .
    در یک جمع بندی کلی می توان گفت که اکثر ایرانیان به فرهنگ شیک پوشی علاقه ی زیادی نشان داده اند و البته این فرهنگ نیز بعنوان مهمترین و مشهورترین فرهنگ در بین ملل مختلف نیز خویش را چهره کرده است .
    بنابرین وقتی صحبت از فرهنگ و تمدن یک جامعه به میان می آید ، شاید گفت مهمترین نقش این فرهنگ و تمدن را همین فرهنگ شیک پوشی بر عهده گرفته است .چه این که وقتی سخن از روابط اجتماعی در بین جامعه می شود ، قطعا" نیاز مبرم این روابط اجتماعی برخورداری از فرهنگ شیک پوشی می باشد .
    و البته وقتی صحبت از فرهنگ شیک پوشی در بین جامعه است ، طبیعتا" نوع پوشش و چگونه پوشیدن نیز سیار مهم جلوه می نماید .
    نوع پوشش بدین معنا که فرد چه نوع لباس و یا چه نوع مد لباسی را برای استفاده در بین جامعه انتخاب می کند و البته رنگ و تیپ ان نیز بسیار اساسی است . چگونه پوشیدن بدین سان که این نوع شیک پوشیدن را در چه جاهایی بکاربرد . یعنی همانطور که ما برای هر فردی باید ار ادبیات و یا به بیانی ساده زبان ویژه ای را بکار ببریم ، دراین جا نیز نوع پوشیدن لباس در مجالس مختلف با فرهنگ های مختلف بسیار مهم است .
    البته اگر چه در خیلی از موارد بعضی از شخصیت ها با لباس های مختلف و رنگارنگ خود را در بین مردم ظاهر می سازند و از این نوع فرهنگ پوششی نیز استقبال می شود ، ولی بهتر است که نوع پوشش خود را با نوع پوشش مردم تطابق دهیم . بدین سان که مثلا" یک پزشک با این که نوع پوشش ان چه در محل کار و چه در بین جامعه پوششی خاص است ، ولی در جهت رسیدن به فرهنگی بنام کاریزماتیک، همین فرد باید طرز لباس پوشیدن خود را با مردم در شرایطی که لازم است همسان سازد . مثلا" خود را با لباس کردی در بین مردم کردستان ظاهر نماید و یا خود را از نظر نوع لباس با مردم لرستان تطابق دهد .


    ویا این که با لباس بلوچ و مردم بلوچستان عجین شود . لذا از این منظر انچه که از این ها مهمتر به نظر می آید ، همان رعایت فرهنگ شیک پوشی است که در هر فرهنگی و با هر فرهنگی در بین جامعه ایران موثر و لازم است . از این ها مهمتر تاثیر پذیری و انتقال فرهنگی ی فرهنگ شیک پوششی است . به طوری که امروزه اکثر کشورهای پیشرفته با این که از قدمت تاریخی ای هم در این خصوص بهره نبرده اند ، ولی نسبت به تبلیغ و ترویج فرهنگ شیک پوشی سعه ی صدر و تلاش مضاعف گذاشته اند ، به شکلی که امروزه ما با یک اشاعه ی فرهنگی در بین جوامع توسط همین کشورها برخورد می کنیم .
    فرهنگ شیک پوشی زینت و زیور و نماد سازنده ی یک کشور است . اقتدار و هیمنه ی یک جامعه را به تصویر می کشاند . فرهنگ شیک پوشی با عث می شود تا که افرادی به مانند چه گوارا به نوع پوشش و یا لباس پوشیدن مردم ایران غبطه بخورند . وبا پوشیدن لباس ایرانی با روحیه ای آرام و آزاد در خیابان های ایران قدم بزنند . علاوه بر این موارد فرهنگ شیک پوشی نقشهای دیگری را نیز در بطن جامعه به معرض نمایش می گذارد . نقش هایی از قبیل ایجاد فرهنگ شادی و شاد آوری ، ایجاد ارامش و رفاه در روح و روان مردم ، زدودن فرهنگ غم و کرختی در بطن اجتماع ، تراوش فرهنگ اعتماد به نفس در بین احاد جامعه ، نهادینه کردن فرهنگ سلامت و مثبت نگری نسبت به خویش و جامعه ،شکل گیری نظم و انضباط در افراد که این مهم باعث می شود تا که افراد به روند و متد های زندگی توجه بیشتری داشته باشند . یعنی به بیانی نظم و انضباط مساوی است با مترتب کردن ابعاد زندگی . فرهنگ سازی و تاثیر گذاری این فرهنگ در بین افراد . یعنی فرهنگ شیک پوشی چون دارای ویژ گی های لذیذ و مورد توجهی است ، لذا به سهولت تاثیر خود را نیز در دیگران هم ظاهر می سازد و مهمترین نقش آن د ر بطن جامعه می تواند فرهنگ دقت و سرعت باشد که این دو نیز در شکو فایی هر چه بیشتر افراد در بطن جامعه بسیار کارساز و کارگشایند .



    حسن سخن این که مردم ایران با فرهنگ شیک پوشی میانه ی خوبی دارند به نحوی که اغلب مردم ایران دوست دارند که همیشه شیک پوش باشند . یعنی به بیانی کمتر کسی پیدا می شود که با شیک پوشیدن مخالف باشد ، ولی انچه که بسیار مهم است این است که کشور ما باید این فرهنگ را توسعه دهد . توسعه بدین معنا که مردم درجهت پوشیدن لباس مدنظر خود باید از لحاظ اقتصادی حمایت شوند . توسعه بدین سان که ما بتوانیم از لباس هایی که به رنگ شادی و به اصطلاح شاد آوری هستند ، استفاده ی بهینه نماییم .
    توسعه به این خاطر که رنگ دلمان و زبان فکرمان با رنگ لباسمان یکی باشد . در کل توسعه بدین گونه که به رنگ های سفید آبی، قرمز ، سبز، زرد ، نارنجی و دیگر رنگ های شاد آ ور نیز به مانند دیگر رنگ ها توجه لازم به عمل آید .چرا که نگارنده ی این مقاله با توجه به این که خود خبرنگار می باشم ، به عینه این مهم را تجربه کرده ام . یعنی اکثر افرادی که لباس های رنگارنگ می پوشند ، به فراخور روحیه ی و افکار انها نیست .
    به بیانی در برخی از افراد با اینکه سر تا پا لباسش سفید است ، ولی افکارش سیاه است و عکس این قضیه نیز صادق است ، چه این که در خیلی از افراد با این که سرتا پا لباس انها مشکی می باشد ، اما رنگ دلشان سفید است . یعنی به بیانی ما با یک نوع همسان سازی در نوع پوشش و افکار نیز برخورد نداریم .

    کما اینکه خیلی از افراد نیز نوع پوشش خود را بسیار دوست می دارند و البته پر و پا قرص نیز طرفدار انند ، اما از این غافلند که این نوع پوشش با شخصیت و منش فکری انها تطابق و سر سازگاری ندارد . لذا جایگزین این مهم یعنی جایگزینی فرهنگ رضایت به جای فرهنگ تحمل از نکات بسیار اساسی است که البته در جامعه ی ما به وفور پیداست . فرهنگ رضایت بدین سان که ما به این نتیجه خواهیم رسید که یک نوع رابطه ی خوشایند و هضم شده در پوشش و اقکار و یا به اصطلاح همان باطن ما ایجاد گردیده است .


    aftab
    خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
    اما به قدر فهم تو کوچک می شود
    به قدر نیاز تو پایین میاید
    به قدر آرزوی توگسترده می شود
    و به قدرایمان تو کار گشا میشود

    ملاصدرا


  15. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما BUD برای ارسال این پست سودمند:


  16. #9
    BUD آواتار ها
    BUD
    BUD آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    سن کاربر
    اندکی سن سر سوزن عمری
    محل سکونت
    Nokia
    نوشته ها
    1,624
    تشکر
    1,597
    تشکر شده 2,216 بار در 1,155 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    جوانان مدگرا اعتماد به‌نفس پايين‌تري دارند

    بيشتر جواناني که تمايل به مدگرايي دارند از اعتماد به نفس پايين تري برخوردارند. البته توجه به اين مسئله نيز مهم است که شيک پوشي و آراسته بودن يک امتيازاخلاقي است و يک حسن محسوب مي شود اما مدگرايي با شيک پوشي تفاوت هاي بسياري دارد.

    محمد پيروي خامنه روانشناس در گفت و گو با برنا درباره مدگرايي در جوانان گفت: بيشتر جواناني که تمايل به مدگرايي دارند از اعتماد به نفس پايين تري برخوردارند. البته توجه به اين مسئله نيز مهم است که شيک پوشي و آراسته بودن يک امتيازاخلاقي است و يک حسن محسوب مي شود، اما مدگرايي با شيک پوشي فرق مي کند.

    اين روانشناس ادامه داد: جواني که از لحاظ دروني و وجود داخلي خود احساس کمبود مي کند توجهش به بُعد بيروني و ظاهرش بيشتر شده و درصدد جبران کمبود دروني خود به ظاهر خود بهاي بيشتري مي دهد و به مدگرايي تمايل پيدا مي کند.

    پيروي خامنه در ادامه به نقش خانواده ها در بروز چنين مشکلاتي در بين جوانان اشاره کرد وابراز داشت: وجود چنين مشکلاتي تا حد زيادي به تربيت خانوادگي و اجتماعي آن ها برمي گردد. طراحان مد همواره درحال طرح ريزي براي مدهايشان هستند که اين افراد يکسري از اقلام طراحي شده را به طور انبوه به عنوان مد سال به دنيا و بازار عرضه مي کنند که از اين راه پول چشمگيري به جيب زده و افراد دنباله روي مد تنها به عنوان يک مصرف کننده محسوب مي شوند.

    اين مدرس دانشگاه جهاد دانشگاهي با بيان اينکه جوان بي توجه به مد در درون خود احساس کمبود نمي کند گفت: بيشتر چيزهاي مد شده تکراري از سال هاي گذشته بوده و يک روند ثابتي ندارد. براي پيشگيري از بروز چنين مشکلاتي در جوانان بايد آموزش و پرورش، راديو و تلويزيون الگوهاي مناسبي را در اين زمينه به افراد جامعه ارائه دهند. به عنوان مثال فوتباليست ها و هنرپيشگان به عنوان يک الگوي مهم در جوانان و نوجوانان محسوب مي شوند که رسانه هاي تصويري کشور بايد در اين زمينه توجه زيادي نشان داده تا اين افراد مدل موي خاص يا مدل لباس خاصي را با حضورشان در جلوي دوربين به مردم تبليغ نکنند.

    خامنه تصريح کرد: نياز است تا در اين زمينه در کشورما فرهنگ سازي صورت گيرد و با مشارکت جمعي والدين و جامعه در کنار هم، اين گونه مشکلات برطرف شود. ما در کشورمان از فرهنگ غني خوبي برخوردار هستيم که مي توانيم با استناد به اين فرهنگ غني، مدهاي زيبايي را به کشور ارائه دهيم که اين کار به اجبار، شدني نخواهد بود و نياز به زمان و فرهنگ سازي دارد زيرا زماني که يک مد و الگو به زور به افراد جامعه اعمال شود، ماندگار نبوده و بلافاصله بعد از کنار رفتن زور و فشار، بار دگير افراد جامعه به مدگرايي و الگوبرداري مورد سليقه خود مي پردازند.
    خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
    اما به قدر فهم تو کوچک می شود
    به قدر نیاز تو پایین میاید
    به قدر آرزوی توگسترده می شود
    و به قدرایمان تو کار گشا میشود

    ملاصدرا


  17. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما BUD برای ارسال این پست سودمند:


مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 10:35 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کليه حقوق اين سايت متعلق به  شرکت فرهنگ سازان  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت پيگرد قانوني دارد
سئو و بهينه سازي : سئو
Powered by vBulletin® Version 4.2.2 Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved