مردم اردهال هرسال در دومین جمعه ماه مهر به مناسبت سالروز شهادت امامزاده سلطانعلی، فرزند امام محمد باقر(ع) با در دست گرفتن چوب دستی به عزاداری میپردازند. این مراسم قدمت چندصدساله دارد.
مردم اردهال هرسال در دومین جمعه ماه مهر به مناسبت سالروز شهادت امامزاده سلطانعلی، فرزند امام محمد باقر(ع) با در دست گرفتن چوب دستی به عزاداری میپردازند. این مراسم قدمت چندصدساله دارد.
ویرایش توسط BUD : April 12th, 2009 در ساعت 11:38 PM
در دین زرتشتی تعدد زوجات روا نیست و گفته شده همانگونه که یک زن نمیتواند در یک زمان بیش از یک شوهر داشته باشد مرد نیز نمیتواند در آن واحد دو یا چند زن داشته باشد. اختیار زن دوم در شرایطی خاص و سخت که در آیین نامه زرتشتیان آمده جایز است نظیر اینکه زن اول فوت شده باشد. در ایران باستان تنها در صورتی فرد زرتشتی میتوانست با وجود زن اول زن دیگر اختیار کند که زن اول به تشخیص پزشک عقیم بوده و خود موافقت خویش را برای این کار اعلام کند و رضایت داشته باشد هدف از این عمل نیز بقا نسل و پرورش فرزندانی نیک برای دین و دنیاست.
در مورد انواع پیوند زناشویی در ایران باستان گفتنی است که زن و مرد زرتشتی به 5 صورت و تحت عناوین پادشاه زن- چاکر زن- ایوک زن- ستر زن- خودسر زن پیوند زناشویی میبستند که هر یک جداگانه به شرح زیر است:
1-پادشاه زن: این نوع ازدواج به حالتی گفته میشد که دختری پس از رسیدن به سن بلوغ با موافقت پدر و مادر خود با پسری ازدواج میکرد و پادشاه زن از کاملترین حقوق و مزایای زناشویی برخوردار بود و کلا" همه دخترانی که برای نخستین بار و با رضایت پدر و مادر ازدواج میکردند، پیوند زناشویی آنان تحت عنوان پادشاه زن ثبت میشد.
2-چاکر زن: این نوع ازدواج به حالتی اطلاق میشد که زنی بیوه به عقد و ازدواج با مرد دیگری در میآمد. این زن با زندگی در خانه شوهر دوم خود حقوق و مزایای پادشاه زن را در سراسر زندگی مشترک دارا بود، ولی پس از مرگ آیین کفن و دفن و سایر مراسم مذهبی اش تا سی روزه توسط شوهر دوم یا بستگانش برگزار میشد. ولی هزینه های مراسم بعد از سی روزه به عهده بستگان شوهر اولش بود، چون معتقد بودند در دنیای دیگر این زن از آن نخستین شوهر خود خواهد بود و به همین علت پیوند دوم او تحت عنوان چاکر زن یاد میشد.
حال برای برخی ناآگاهان پیوند زناشویی از نوع چاکر زن را اختیار کردن زن صیغه ای توسط پدران ما در گذشته قلمداد کرده و پادشاه زن را زن عقدی بیان میکنند که صحت ندارد.
3-ایوک زن: این نوع ازدواج زمانی اتفاق میافتاد که مردی دختر یا دخترانی داشت و فرزند پسر نداشت و ازدواج تنها دختر یا کوچکترین دخترش تحت عنوان ایوک ثبت میشد و رسم بر این بود که اولین پسر تولد یافته از این ازدواج به فرزندی پدر دختر در میآمد و به جای نام پدرش نام پدر دختر را بعد از نامش میآوردند و این نوع ازدواج باعث شده که برخی افراد غیر مطلع برچسب ازدواج با محارم را به زرتشتیان بزنند و اظهار کنند که پدر با دختر خود ازدواج میکرده است. اینک اشتباه افراد ناآگاه کاملا" مشخص شد و اتهام ازدواج با محارم کاملا" مردود است.
4-ستر زن: وقتی که فرد بالغی بدون ازدواج در میگذشت، پدر و مادر یا خویشان این فرد موظف بودند به خرج خود و به یاد فرد درگذشته دختری را به ازدواج پسری در میآورند. شرط این نوع ازدواج آن بود که دختر و پسر متعهد میشدند که در آینده یکی از پسران خود را به فرزند خواندگی فرد درگذشته بدون زن و فرزند درآورند.
5- خودسر زن: اگر دختری و پسری پس از رسیدن به سن بلوغ برخلاف میل والدین خود خواستار ازدواج با یکدیگر میشدند و مصر بر این امر نیز بودند، با وجود مخالفت والدین ازدواج آنها منع قانونی نداشت و زیر عنوان خودرای زن ثبت میگردید و در این بین دختر از ارث محروم میشد، مگر اینکه والدینش به خواست خود چیزی به او میدادند یا وصیت مینمودند که بدهند.
این نوع ازدواج ها در ایران باستان انجام میشد امروزه ازدواج ها تحت این عناوین ثبت نمیشود.
گفتنی است که طلاق در آیین زرتشتی مطرود و منفور است و تحت شرایطی ویژه و در مواردی نادر و خاص طبق آیین نامه زرتشتیان مجوز داده میشود
نگاهی به یافتن همسر در ایران باستان
در لابهلای تاریخ، اساطیر و باستان شناسی ایران همواره خانواده به عنوان مهمترین واحد اجتماعی و نگهدارنده رابطه خویشی و پایگاه عاطفی نقش مهمیایفا میکند. «مان» در مفهوم خانواده، از صورت اوستایی «نمانیه»، در واژه «خانمان» به معنی خانه و خانواده باقی مانده است.
در آثار باستانشناسی ایران، در گورهای مختلف آثار مادری که فرزندش را بغل کرده است و حتی یک نمونه از تپه حسنلو، پایینتر از دریاچه ارومیه، آثار زن و مردی که یکدیگر را در آغوش گرفتهاند، به دست آمده است که خود تاکیدی است بر مفهوم خانواده و عشق.
خانواده که امروز نیز از مقدسترین و محترمترین نهادهای اجتماعی به شمار میرود، همواره در این سرزمین از اهمیت والایی برخوردار بوده است. تا بدان جا که در اعتقادات ایرانی تشکیل خانواده به صورت تکلیفی دینی در آمده است.
خانواده از نظر اقتصادی، اشتراک منافع و همیاری و امداد مادی و معنوی را تضمین میکند و عشق و محبت مایه استواری این پیوند میگردد.
در آن زمان که زنربایی و حتی خرید زن در میان بسیاری از ملل و اقوام هند و اروپایی معمول و متداول بود، ازدواج ایرانی در سایه نظم و نسقی که آیین زرتشت آورده بود، نتیجه عقد بود.
وجود ایزد بانوانی چون آناهیتا و اشی و نقش آنان در تفکرات ایرانی اهمیت خانواده را بیشتر مینمایاند.
آناهیتا با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی، به صورت ایزد بانوی عشق و باروری نیز در میآید، زیرا چشمه حیات از وجود او میجوشد و بدین گونه «مادر خدا» نیز میشود. و اشی نماد توانگری و بخشش، ایزد بانویی است که پیشرفت و آسایش به خانهها میبرد و خرد و خواسته میبخشد.
به نظر ایرانیان، ازدواج نتیجه تراضی زن و مرد بود و این ازدواج در آن واحد معنی مذهبی و اجتماعی داشت.
مومن که تن به قیود زناشویی میدهد، برای روح خود سعادت جاودانی فراهم میآورد و برای خویشتن راهی خجسته به سوی زندگی آینده میگشاید. چرا که مومن باید در گسترش و توسعه آفرینش نیک سهیم باشد و به این منظور، چه وسیلهای شایستهتر و نیکوتر از ازدواج و به بارآوردن موجودات «اهورایی» خواهد بود؟ با این اعتقاد، تجرد در آیین زرتشتی مجاز نیست. زناشویی بیعقد مایه دهشت است و نزد ایرانیان پذیرفتنی نبوده است. به همین خاطر فرزندان حاصل از این گونه پیوندها از وراثت بیبهره بودهاند.
زندگی زناشویی و خانواده از لحاظ اجتماعی نیز از اهمیت والایی برخوردار بود تا بدانجا که در زمان ساسانیان، شاهنشاهان، به عنوان نمایندگان راستین اهورامزدا در روی زمین از ازدواج مردم حمایت میکردند.
دولت هر سال برای عده زیادی از دوشیزگان نیازمند جهاز فراهم میآورد و دختران بیصاحب و بیجهاز را به خرج خود شوهر میداد و در انجام دادن این گونه نیکوکاریها خسرو انوشیروان سرآمد دیگر پادشاهان ساسانی بود.
ایرانیان آنچنان به خانواده اهمیت میدادند که از مشاغلی که مستلزم تجرد بود یا از زندگی حادثه جویانه که مردان را مدتی دراز از کانون خانواده دور نگه میداشت، مانند دریانوردی و بازرگانی، خوششان نمیآمد.
حتی سربازان ایرانی همه زن داشتند و دلبسته اجاقهای خانوادگی خود بودند و هر سال، جز چند ماهی خدمت به شاه مملکت دینی به گردن نداشتند.
خانواده از چنان بنیان محکمیبرخوردار بود که حتی بچهدار نشدن و نازایی زن دلیلی بر برهم خوردن پیمان زناشویی نبود. زرتشتیان در این گونه موارد به راحتی بچهای را به فرزندی میپذیرفتند. گرچه بنابر دین خود مجاز به انتخاب همسر دیگری با رعایت حقوق همسر اول بودند. اما در همه متن پهلوی «مادیکان هزار دادستان» تنها یک نمونه از دو زنه بودن میبینیم و این امر دلیل آن است که چنین کاری نادر بوده است.
نکته جالب دیگر در تفکر ایرانیان، همین مساله به فرزندی پذیرفتن است که تنها در مورد خانوادههای بیاولاد صدق نمیکند. آوردن بچهای به آغوش خانواده منشا مذهبی دارد. این عمل ثواب به شمار میآید و به منزله عبادت است. از این رو، خانوادهای که چند فرزند هم داشته باشد، اگر ببیند بچهای از پرستاری و مواظبتی شایسته برخوردار نیست یا بر سر راه مانده، مکلف است آن بچه را به فرزندی بپذیرد.
مساله مهم دیگر در بدو تشکیل خانواده به چشم میخورد. پدر و مادر در انتخاب همسر برای دختر خود دخیل بودند اما دختر هم حق داشت در صورتی که داماد منتخب پدر و مادر را نپذیرفت، دست رد بر سینه او بزند. قوانین دوره ساسانی ازدواجی را که به زور صورت میگرفت، به منزله جرم و خیانت میشمرد. و این امر، از پیشرفتهای بزرگ حقوق ساسانی بود. این در حالی است که در سرزمینهای هممرز ایران، دختر از این آزادی خبر نداشت. در بابل، دختر میبایست مردی را بپذیرد که پدرش برای وی در نظر گرفته بود و در هند، دختر مثل کالایی به مردی داده میشد که بیشترین پول را پرداخته بود. در چنین شرایطی، دختر ایرانی از امتیازهایی بیش از همه دختران مشرق زمین برخوردار بود و میتوانست یار و همدم زندگیش را به میل و اراده خویش برگزیند. نمونههای چنین آزادی و اختیاری در شاهنامه کم نیستند.
شاهدخت رودابه هاماوران مخالف با نظر پدر، کاوس را به همسری خود برگزید، منیژه زیبا هم، به همین گونه، به سوی بیژن پهلوان، دشمن سوگند خورده پدرش افراسیاب نگریست.
کتایون همسر خویش را در انبوه خلق با پرتاب سیبی زرین به سوی او برگزید. پس از گزینش همسر، باید به حضور پدر دختر رفت و مراسم خواستگاری را به جا آورد. در این مرحله، کسان دختر بیش از هر چیز دیگر نگران خلق مادر شوهر بودند که خوشبختی نوعروس سراپا به آن بسته بود و این نگرانیها نشان میدهد همانگونه که احترام به بنیان خانواده و قدر و منزلت آن در ایران باستان ریشه دارد، دعوای عروس و مادرشوهر هم ریشهای بس کهن داشته است!
مقام زن در ایران باستان
در ایران باستان همیشه مقام زن و مرد برابر و در کنار هم ذکرشده است، حتی گروهی از ایزدان مانند آناهیتا زن هستند و در میان امشاسپندان، امرداد و خرداد و سپندارمذ، که صفات اهورامزدا است زن میباشند.
آنچه در اوستا آمده است همه نشانه ای از همسنگی زن و مرد است، در فروردین یشت چنین آورده شده: اینک فروهر همه مردان و زنان پاک را میستائیم آنان که روان هایشان در خور ستایش و فروهرهایشان شایسته است اینک فروهر همه مردان و زنان پاکدین را میستائیم.
در زمان شاهنشاهی هخامنشیان، براساس لوح های گلی تخت جمشید زنان هم دوش مردان در ساختن کاخ های شاهان هخامنشی دست داشتند و دستمزد برابر دریافت مینمودند، پیشه بیشتر زنان در دوره هخامنشیان صیقل دادن نهائی سنگ نگاره ها و همچنین دوخت و دوز و خیاطی بوده است. بنابراین در شاهنشاهی بزرگ هخامنشی با برابری و تساوی حقوق زنان با مردان سر و کار داریم.
باید خاطرنشان کرد که زنان در زمان بارداری و با بدنیا آوردن کودکی برای مدتی از کار معاف میشدند، اما از حداقل حقوق برای گذران زندگی برخوردار میگشتند و علاوه بر آن اضافه حقوقی بصورت مواد مصرفی ضروری زندگی دریافت مینمودند، همچنین در گل نوشته های تخت جمشید شاهد آن هستیم که در کارگاههای خیاطی، زنان بعنوان سرپرست و مدیر بودند و گاه مردان زیردست زنان قرار میگرفتند.
اما زنان خاندان شاهی از موقعیت دیگری برخوردار بودند، آنان میتوانستند به املاک بزرگ سرکشی کنند و کارگاه های عظیم را با همه کارکنانش اداره و مدیریت میکردند و درآمدهای بسیار زیاد داشتند، اما باید خاطرنشان کرد که حسابرسی و دیوان سالاری هخامنشی حتی برای ملکه هم استثنا قائل نمیشد و محاسبه درآمد و مخارج از وی مطالبه میکرد.
در یکی از گل نوشته ها (لوح های گلی) رئیس تشریفات دربار داریوش بزرگ دستور تحویل 100 گوسفند را به ملکه صادر میکند تا درجشن بزرگ تخت جمشید که 2000 مهمان دعوت شده بودند، بکار روند.
دریکی از مهرهای بدست آمده از تخت جمشید زنی بلندپایه در صندلی تخت مانندی نشسته و پاهایش را روی چهارپایه ای گذارده و گل نیلوفری در دست دارد و تاجی برسرنهاده که چادری روی آن انداخته شده است و به تقلید از مجلس شاه، ندیمه ای در برابر او ایستاده و عود سوزی در آن دیده میشود. این مهر یکی از زنان ثروتمند دربار هخامنشی است که نقش مهمی در مدیریت جامعه داشته است و دستورات خود را به این مهر منقوش میکرده است.
بنابراین با کمک گل نوشته های تخت جمشید تصویری کاملا نو از زنان و ملکه های هخامنشی بدست میآوریم که برخلاف ادعای نویسندگان یونانی، که آنها را عروسکهایی محبوس در حرم سراها میدانستند، نه تنها همدوش مردان در آئین های مذهبی شرکت میکردند، بلکه در صحنه زندگی و در اداره امور کشور هم نقش و شخصیت مستقل خویش را حفظ میکردند. بررسی دقیق لوح های دیوانی تخت جمشید نشان میدهد، که زن در دوران فرمانروائی هخامنشیان بویژه در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ از چنان مقامی برخوردار بودند که در میان همه خلق های جهان باستان نظیر نداشت.
در جهانی که شاهد تحولات روز افزون و سریع در زمینههای مختلف میباشد، آدمی هنوز برای پایان تلخ زندگی اش یعنی مرگ راه چارهای نیافته است. تمامی اعتقادات و اقداماتی که در این راستا صورت گرفته و عملی میشود در واقع این پایان تلخ را برایمان قابل قبولتر میسازد.
علی الخصوص در مناطق استان کوچک آذربایجان جنوبی که آداب و رسوم، سنن و اعتقادات دینی رنگ و روئی غلیظ تر از مناطق بزرگتر دارد، حادثه غیر قابل اجتناب مرگ خود یکی از عرصههای نمایش همکاری و همیاری اجتماعی مهم بحساب میآید. مرگ که در بیشتر جوامع بعنوان واقعهای روحانی قبول میگردد، بعضی اوقات نیز بعنوان روندی هولناک قلمداد میشود.
تاثیری که این ترس از مرگ در ذهن آدمی بجای میگذارد، بعضی از رفتارها و رویدادها بعنوان خبردهنده مرگ در جوامع از دیرباز مرسوم شده است. بعنوان مثال مشاهده تابوت در خواب، لباس عروسی، ویران شدن خانه، افتادن دندان، برعکس قرار گرفتن کفشها، زرد شدن رنگ و روی بیمار، کم اشتها شدن بیمار و ثابت ماندن نگاه بیمار به یک نقطه علائم و نشانههای احتمال وقوع مرگ در فرهنگ خلقی آذربایجان جنوبی میباشد.
در جامعه ما وقتی با رویدادی که بعنوان خبردهنده مرگ قلمداد میشود، روبرو میگردیم برای دور ساختن بدی از خود معمولا کارهائی میکنیم که در واقع جزئی از فرهنگمان بحساب میآید. مثلا بهنگام مشاهده خوابی بد به فقیران صدقه میدهیم، خواب بدمان را به آب روان نقل میکنیم، ظروف پر از آب در خانه مرده را خالی مینمائیم و دیگ مخصوص جوشاندن آب برای شستشوی مرده را وارونه قرار میدهیم. بهنگام مرگ برای راحتی تسلیم جان به جانان کارهائی انجام میگیرد بعنوان مثال بالش زیر سرش برداشته شده، کمیآب خورانده شده، در نزدش با صدای بلند گریه نکرده و نزدیکانش فرا خوانده میشوند. روحانی دعوت گردیده و آیاتی از قرآن مجید تلاوت میگردد.
بعد از اینکه مرگ فرد بوقوع پیوسته و جان به جان آفرین تسلیم گردید، جنازه به بستری خاص انتقال یافته، چانه و دو انگشت شست پاهایش بسته میشوند. اگر مرگ شب هنگام وقوع یافته باشد، جنازه را برای آمدن نزدیکانش در گوشهای نگاه میدارند ولی این مدت انتظار بیش از 14 الی 15 ساعت بطول نمیانجامد. خبر مرگ در آذربایجان جنوبی بوسیله اعلام از مسجد و یا پخش اعلامیههائی به اطلاع همگان رسانده میشود. بعد از این اقدامات اموری که بعنوان رهسپاری مرده به دنیای دیگر قلمداد میگردد، آغاز میشود. این اقدامات در عین حال بازماندگان را نیز از تاثیرات مرگ دلبنشان حفظ مینماید.
اولین آمادگیها در رابطه رهسپاری مرده به دنیای دیگر با شستشوی جنازه در چهارچوب قواعد دینی مشخص و کفن نمودن آن آغاز میشود. جنازه مذکر را مردان و جنازه مؤنث را زنان میشویند. معمولا کسانیکه مرده را میشویند افرادی با تجربه در این امر بوده و قواعد آن را کاملا میدانند. شستشوی جنازهها در مناطق روستائی و کوچک در باغچه خانه انجام گرفته و معمولا به ازدحام زیاد بدور آن اجازه داده نمیشود. شستشوی جنازه در شهرهای بزرگ در غسالخانهها انجام شده و رنگ پارچه ای که کفن نامیده شده و جنازه را در آن میپوشانند سفید رنگ است.
جنازه بعد از کفن پوشی و خواباندن در تابوتش لا اله ال الله گویان بسوی گورستان حمل میگردد تا نماز میت در آنجا برگزار گردد. بعد از برگزاری نماز میت تابوت دوباره بر دوش مشایعت کنندگان تا لبه گور همراهی میشود. گور در ابعادی مستطیلی شکل که شیاری در کف آن تعبیه شده، کنده شده تا جنازه در آنجا به خواب ابدی خود فرو رود. شیار کف گور که مخصوص خواباندن جنازه میباشد با سنگ و یا آجر پوشانده شده و سپس بر روی آن خاک ریخته میشود.
جنازه بدون تابوت در گور گذاشته شده و سیس روحانی و یا فردی با تجربه برای مرده دعا خوانده و برای سفرش به جهان دیگر تلقین مینماید. برای ساخت روی گور باید مدتی که برای نشست خاک لازم میباشد صبر نمود که معمولا چند ماه تا یکسال بطول میانجامد. بعضی از خانوادهها در آذربایجان جنوبی گورستانی بخصوص داشته و روی گور معمولا با بتن، سنگ و اخیرا نیز با مرمر پوشانده میگردد. بر روی سنگ قبرها نام و فامیل، تاریخ و محل تول و مرگ مرده بهمراه سخنان نغز و عبارات پندآمیز بزرگان و مشاهیر حک میشود. هرکدام از این سنگ قبرها در واقع فرهنگ عصر خود را منعکس نموده و در حکم سندی فرهنگی تاریخی محسوب میشود. مردم آذربایجان جنوبی برای مردگان احترام خاصی قائل بوده و از پا گذاشتن بر روی قبور و راه دادن چهارپایان به گورستان شدیدا خودداری میکنند.
در آذربایجان جنوبی برای تسلی دادن به خانواده سوگوار معمولا بعد از بخاک سپردن مرده، دوستان، نزدیکان و خویشاوندان به خانه محل سوگواری رفته و به اهالی آن تسلیت میگویند. این رفت و آمد بخانه متوفی برای تسلیت و تسکین اهالی خانه مدتی ادامه یافته و در این خانه معمولا روزهای سوم، هفتم، چهلم و سالگرد مرگ متوفی حلوا و غذا پخته شده و از میهمانان در خانه و سر قبر پذیرائی پذیرائی میشود.
بسیاری از اشیاء شخصی متوفی بعنوان یادگاری در خانه نگهداری شده و بعضی از آنها نیز بین فقرا و نیازمندان تقسم میگردد. اگر در همسایگی خانه مرده در روزهای مراسم سوگواری، جشن عروسی جریان داشته باشد، از خانه سوگواری اجازت باید گرفته شود. خویشاوندان نزدیک مرده مدتی مدید از چهل روز گرفته تا تقریبا یکسال از حضور در جشنها و شادیها اجتناب میورزند. در آذربایجان جنوبی معمولا مردان تا چهل روز صورت خود را اصلاح نمینمایند. مراسم سوگواری اگر مرده جوان بوده باشد طولانیتر خواهد بود.
بسیاری از آذربایجانیان اعتقاد دارند که روح مرده همه جا را گشته و بیشتر اوقات نیز بخانه اش سر میکشد و اگر او را با عملی یاد نمایند بسیار خوشحال میشود. دیدار از گور متوفی بیشتر روزهای پنجشنبه و اعیاد دینی انجام گرفته و در خلال آن دعا کرده و حلوا توزیع میشود
ترکمنها، خبر درگذشت يک فرد را بسيار محترمانه به يکديگر میرسانند. به طورمثال، هيچ گاه جمله «فلانی اؤلدی» (فلانی مُرد) را به کار نمیبرد و آن را جمله ای غيرمؤدبانه و ناشيانه میدانند و به جای آن عامه مردم غالباً میگويند: «فلانی آيريلدی» (يعنی: فلانی درگذشت) «فلانی يوغالدی» (يعنی: فلانی غايب شد) و يا «فلانی دونيأدن اؤتدی» (يعنی: فلانی از دنيا رفت). البته عباراتی نيز وجود دارند که بيشتر در بين خواص کاربرد دارند و غالب اين جملات، دارای ايهام و کنايه است، نظير «فلانی يوردونی تأزه لدی» (يعنی: فلانی محل سکونتش را عوض کرد»)، «فلانی آماناتينی تاپشيردی» (يعنی: فلانی امانتش را تحويل داد)، «فلانی إيه سينه قووشدی» (يعنی: فلانی به صاحبش واصل شد)، «حقينگ رحمتينه قووشدی» (يعنی: به رحمت حق رسيد)، «إيه سينه قووشدی» (يعنی: به صاحبش بازگشت)، «باقيته گؤچدی» (يعنی: به سرای باقی کوچ کرد) و يا «فلانی حق جائينا گيتدی» (يعنی: فلانی به خانهی حق رفت).
ترکمنها هيچ گاه پشت سر فرد متوفی غيبت نمیکنند و اين امر را گناهی بزرگ میدانند. از نياکان ترکمن به آنها توصيه شده است که پس از فوت شخص، حتی دشمن وی نيز نبايد بدیهای او را بگويد و شايسته آن است که در بارهی کارهای خوب آن فرد و صفات مثبت مرحوم صحبت شود. در برخی از مناطق ترکمنستان رسم بر اين است که در داخل کفش نمازگزاران نماز ميت، پولی میگذارند. مراسم تدفين بين ترکمنها در سکوت کامل انجام میشود. پس از پايان يافتن مراسم دفن ـ که آن نيز رسوماتی دارد که در اين مقاله از ذکر آن صرف نظر کرده ايم ـ فاتحه خوانده میشود که در ترکمنی به آن «آيات اوکاماق» میگويند. پس از آن، يکی از نزديکان متوفی رو به حضار کرده و با ذکر نام وصی، اعلام میکند که هر کس بدهی و يا طلبی از متوفی دارد، به وصی مراجعه نمايد. همچنين رسم است که پس از خواندن نماز ميت و خاکسپاری، پيشنماز با صدای بلند رو به حضار میکند و با ذکر نام متوفی، میپرسد: «فلانی نأهيلی آدام دی؟» (يعنی: فلانی چگونه آدمی بود؟) و همه ی حضار میگويند: «اونگات ـ قووی آدام دی» (يعنی: آدم خوبی بود) اين سؤال و جواب سه بار تکرار میشود.
بين ترکمنها رسم بر اين است که بيل و ديگر ابزاری که برای کندن قبر و خاکسپاری از آنها استفاده شده، به درازا روی زمين نمیاندازند، بلکه پس از آمدن به منزل متوفی، آنها را به شکل عمود، بر ديوار خانه تکيه میدهند. معمولاً در بين ترکمنها سوم، هفتم، چهلم، صدم و سال متوفی را میگيرند و اين روزها را به ترتيب «اوچی»، «يدی سی»، «قيرقی» «يوزی» و «ييلی» مینامند. در اين روزها، مراسمی گرفته میشود و نذری داده میشود که به آن «صدقه» میگويند. اين ايام را ترکمنها «مرحومينگ بِللی گونلری» (يعنی: ايام مشخص مرحوم) نام داده اند. ترکمنها وقتی سواره يا پياده از کنار گورستان میگذرند، رسم است که در همان وضعيتِ گذر، فاتحه ای بخوانند و دست به صورت خود بکشند. اين رسم به قدری رسمی و مؤکد است که حتی آنها که خواندن فاتحه را نمیدانند، به نيت قلبی، به هنگام گذر از کنار گورستان، دست به صورت خود میکشند و از خداوند، طلب رحمت و آمرزش میکنند. اين رسم بين ترکمنهای ايران و ترکمنستان رسمی مرسوم است. در اين حالت، آن که پشت فرمان خودرو نشسته، حتماً راديو و يا دستگاه ضبط خود را خاموش و يا صدای آن را به حداقل میرساند. يکی ديگر از رسومات بين ترکمنها، گذاشتن کلاه و يا عرق چين بر سر، به هنگام شرکت در مراسم فاتحه خوانی و عزا ـ که ترکمنها به آن «ياس» میگويند ـ است. در بين ترکمنهای ايران، فقط صاحب عزا و نزديکان متوفی کلاه يا عرق چين بر سر میکنند و بر شرکت کنندگان در مراسم عزا، فاتحه خوانی يا خاکسپاری، اين پوشش سر الزامی نيست و عيب نمیدانند اما در ترکمنستان، رسم بر اين است که شرکت کنندگان در اين گونه مراسم نيز همچون صاحب عزا، کلاه میپوشند و آن را احترام به صاحب عزا میدانند. فرقی هم ندارد که اين مراسم در چه فصلی از سال باشد؛ در ترکمنستان وقتی در بين ترکمنها فردی فوت میکند، شرکت کنندگان در مراسم، الزاماً کلاه به سر میکنند و غالباً نيز کلاههای خز دار بر سر میکنند. اين رسم بين ترکمنهای ترکمنستان رسمی موکد است و بر متخلفين از اين قاعده، عيب میشمارند. پوشيدن لباس سياه در اين گونه مراسم، چه از سوی صاحب عزا و چه شرکت کنندگان در اين گونه مراسم، مرسوم نيست اما پوشيدن آن را عيب نمیدانند.
شرکت در مراسم فاتحه خوانی نيز با رسوماتی همراه است. امروزه در بين ترکمنها غالباً رسم بر اين است که در کنار خانه متوفی، چادری برپا میکنند. (در شهرها، برپايی چادر شايد به خاطر عدم وجود فضای کافی برای برگزاری اين مراسم، مرسوم شده باشد. چون تا چندی پيش، در روستاها برپايی چادر مرسوم نبود اما در حال حاضر، برپا شدن چادر در کنار هر خانه ای، يکی از نشانههای عزا محسوب میشود.) در چادر، ريش سفيدان محل و افراد مسن اقوام متوفی مینشينند و يکی از قاريان قرآن در صدر مجلس و کنار نزديکترين فرد به متوفی مینشيند. رسم بر اين است که هر گاه فرد (يا افراد) شرکت کننده برای عرض تسليت وارد چادر میشود، بی آنکه با کسی دست بدهد، بنشيند و همان موقع نيز قاری از حفظ، شروع به خواندن آياتی از قرآن میکند. پس از آن،همان فرد شرکت کننده در عزا با اشاره سر به سمت صاحب عزا، با وی احوال پرسی نموده و تسليت میگويد و بعد همان فرد با نگاه به تک تک ديگر حاضرين در چادر، با آنها نيز احوال پرسی مینمايد. صرف چای و پذيرايی مختصر صورت میگيرد. تا چندی پيش معمولاً رسم بر اين بوده که شوربايی تهيه میشده (در ترکمنستان پخت اين غذا هنوز هم معمول است) ولی هم اکنون دراين گونه مراسم برنج با خورشت میپزند و رسم است که ـ مخصوصاً در ايام اول فوت ـ اشخاصی که برای عرض تسليت میآيند، يکی دو لقمه بيشتر نخورند.
رسم بر اين است که وقتی کسی میخواهد چادر را ترک نمايد، از صاحب عزا رخصت میطلبد و با موافقت وی، قاری بار ديگر آياتی از قرآن را میخواند و به اين ترتيب، فرد بار ديگر طلب آمرزش نموده و بی آنکه به کسی دست بدهد، بلند شده و از چادر بيرون میرود. سنت دست ندادن به صاحب عزا، معمولاً تا سوم يا هفتمين روز فوت متوفی ادامه دارد.
صاحب عزا و نزديکان و حتی همسايگان متوفی، حداقل تا مراسم چهلم متوفی، هيچ سازی و يا آهنگی را گوش نمیدهند و جشن عروسی بر پا نمیکنند. صاحبين عزا و نزديکان متوفی، تا روز چهلم، ريش و سبيل خود را نيز نمیتراشند. تا سوم متوفی، رسم است که در آن خانه غذايی پخته نشود و در اين مدت، همسايگان متوفی برای بازماندگان و صاحب عزا، غذا درست میکنند. وقتی فردی فوت میکند، آشنايان دور و نزديک برای شرکت در مراسم تدفين، سوم، هفتم و غيره، به خانه متوفی میآيند. از ديرباز رسم بر اين بوده و هست که زنان با در دست داشتن بقچه ای متشکل از سه عدد نان، به خانه ی صاحب عزا میآيند. (اصولاً انتخاب شمارگان فرد برای اين گونه مراسم، نشانه ای از کم بودن فرد از ميان جمع است) زنان صاحب عزا نيز يکی از آن سه نان را برمیدارند و آن بقچه را با دو نان برمیگردانند. (شايد به اين مفهوم که آرزو میکنند در خانهی آورنده ی بقچه، شادی باشد. انتخاب شمارگان زوج را میتوان نشان سعد و شادی دانست).
دعاها و اصطلاحات مربوط به عرض تسليت:
پرکاربردترين عبارات دعايی برای عرض تسليت به صاحب عزا در بين ترکمنها، چنين است:
ـ الله رحمت اتسين (خدا رحمت کند)
ـ ايمانلی بولسون (ايمان بدرقه ی راهش باد)
ـ ايمانی همرا بولسون (ايمان بدرقه ی راهش باد)
ـ روحی شاد بولسون (روحش شاد باشد)
ـ جايی جنت بولسون (جايگاهش در جنت باشد)
ـ جايی جنت دن بولسون (جايگاهش در جنت باشد)
ـ جايی بهيشت دن بولسون (جايگاهش در جنت باشد)
ـ الله قلب نگيزا گينگ ليک برسين (خدا سعه صدر به شما بدهد)
ـ ايزی ياراسين (بازماندگانش افرادی قابل، بار بيايند)
البته کاربرد برخی از اين عبارات، بسته به سن متوفی، اندکی متفاوت است. اگر متوفی کودک و خردسال باشد، غير از برخی عبارات عمومیفوق الذکر، غالباً اين عبارات را نيز میگويند:
ـ عوض اوغلونی برسين (يعنی: عوضش پسری بدهد) قالانلارينگ جانی ساغ بولسون (يعنی: ديگر فرزندانت سلامت باشند)
در مکاتبات (رسمی و غير رسمی) برای عرض تسليت به صاحب عزا، اين عبارات دعايی ـ بسته به سطح جايگاه اجتماعی فرد متوفی ـ اندکی شکل اديبانه به خود میگيرند. غالب اين عبارات و اصطلاحات دعايی چنين است:
ـ جايی جنت دن، اورنی اوچماخ دان بولسون (جايش در جنت و جايگاهش در بهشت باشد)
ـ جنّت دن جايی، اوچماخ دان پايی بولسون (جايش در جنت و جايگاهش در بهشت باشد)
ـ بييک الله تعالی، ايمان بايليقينی برسين (خداوند متعال غنای ايمان به او عطا نمايد)
ـ ياتان يری ياغتی بولسون (آرامگاهش نورانی باشد)
ـ عوضينی دولوپ بولماجاق بو آغير ييتگی ده، سيزه صبر ـ طاقت لی ليق و مردليک ديله يأرين (برای شما در اين ضايعه ی سنگين، بردباری و مردانگی مسئلت مینمايم)
ـ آراميزدان باقيّته گؤچ إدنه، ايمان بايليقينی ديله يأرين (برای آن سفر کرده که از ميان ما رفته، غنای ايمان مسئلت مینمايم)
آئين سنتي ورفچال مازندرانيها
مراسم سنتي و ملي ورفچال يا برفچال مازندران كه نمادهاي يك سنت حسنه و كمنظير با بيش از چند صد سال قدمت در كشور است اكنون وراي فراموشي و اضافه شدن برخي برنامه ناموزون را بيش از پيش به خود ميبيند.
اين مراسم همه ساله در نيمه دوم ارديبهشت ماه در روستاي زيباي اسك بخش لاريجان در فاصله 85 كيلومتري شهرستان آمل در مسير جاده هراز واقع شده است.
در دوران قديم به منظور تامين آب دامها و حتي انسان به درايت عالم بزرگوار سيد حسن ولي چالهاي عميق در دامنه كوه دماوند حفرشد تا با پرشدن برفهاي دامنههاي قله، مشكل كمآبي تابستان كه گريبانگير مردم منطقه ميشد را برطرف كند.
اين مراسم همه ساله و قبل از ذوب شدن آخرين برفهاي زمستاني با شكوه خاصي و با حضور چند هزار نفري مردم منطقه برگزار ميشود و دوستداراني از سراسر كشور براي تماشاي اين مراسم به روستاي اسك ميآيند.
تاريخ اجراي اين مراسم از قبل توسط بزرگان محل به عموم اطلاع داده ميشود تا در اين روز تمام مردان روستاي اسك در مراسم ورف چال حضور داشته باشند.
در روز مراسم مردان اسك صبح زود با در دست داشتن ناهار، ميوه و چاي از روستا بيرون ميآيند و امور و زمام روستا را موقتاً به زنهاي روستا ميدهند تا مراسم زنسالاري را با برنامههايي همچون عروس و داماد و شاه و وزير است را برگزار كنند.
زنان روستا براي تحقق بخشيدن به هدف خويش از ميان خود زني (حاآمي) را بر ميگزينند تا وي به نظام حكومتي كه به طور موقت در روستا ايجاد شده سروسامان بدهد، حكومت زنان را در قديم مادر شاهي هم ميگفتند.
در اين روز ورود هر مردي به داخل روستا جلوگيري ميشود در صورتي كه مردي به تذكرات و اخطارهاي زنان توجهي نكند و داخل روستا شود به شدت با چوب دستي زنان روستا تنبيه ميشود.
مردان روستا پس از رسيدن به محل ورف چال با رفتن به سمت مناطق پوشيده از برف و آوردن قطعههاي بزرگي از برف و ريختن در چاهي مورد نظر كه عمق و ارتفاعي زياد هم دارد بخشي از مراسم خود را برگزار كرده باشند.
پس از پرشدن چاه از برف و پوشاندن در چاه، در پذيرايي گروهي در اطراف چاه با غذايي با خود آورده بودند، شركت ميكنند، نماز جماعت ميخوانند و پس از يك روز شاد و خاطرهانگيز به روستا برميگردند.
نكته قابل توجه در برگزاري اين مراسم در سالهاي اخير حضور برخي گروههاي فرصتطلب و سودجو و به ظاهر هنرمند است كه بزرگان روستا وا عضاي شوراي اسلامي روستاي اسك را با چالش جدي مواجه كرده است.
بزرگان روستا و اعضاي شوراي اسلامي روستاي اسك معتقدند:اين گروهها كه متاسفانه بدون هماهنگي در مراسم حضور پيدا ميكنند با اجرا موسيقي و فروش سيديها و ديگر آثار كاري خود شركت كنندگان در مراسم ورف چاه را از هدف اصلي كه آوردن برف و ريختن در چاه مورد نظر بوده است به خود جلب ميكنند.
آنان گفتند: با وجود گفتگو با اين گروهها و درخواستهاي مكرر كه راستاي حفظ شئونات و احترام برگزاري مراسم سنتي ورف چال را رعايت كنند، متاسفانه اثربخش نبوده و اين ميهمانان ناخوانده حرمت ميزبان خود را رعايت نميكنند.
اعضاي شوراي اسلامي روستاي اسك با اشاره به اينكه تاكنون بزرگان وريش سفيدان اين مراسم از وقوع هرگونه درگيريهاي فردي و گروهي براي وحدت و همدلي در برگزاري اين آيين گذشتگان جلوگيري و همكاري داشتند خاطرنشان كردند: اگر مسئولان و متوليان اين امور در اين خصوص رسيدگي و براي مراسم در دست اجرا چاره جويي نكنند، احتمال برخوردهاي فيزيكي و گروهي وجود دارد كه در صورت كنترل امور از دست مسئولان و عوامل محلي خارج شده و خداي ناكرده شاهد عواقب زيان بار و جبران ناپذير آن خواهيم بود.
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زماناما به قدر فهم تو کوچک می شودبه قدر نیاز تو پایین میایدبه قدر آرزوی توگسترده می شودو به قدرایمان تو کار گشا میشود
ملاصدرا
آئين باستانی پيرشاليار (شهريار) در کردستان
آئين سنتي پيرشاليار (شهريار)يکي از آئينهاي باستاني ایرانیان پيش ازاسلام است که هرساله در روستاي اورامان تخت برگزار ميشود. واژه هورام از دو بخش (هورا)به معني اهورا و (مان ) به معناي خانه و جايگاه و سرزمين تشکيل شده است،بنابراين هورامان به معناي سرزمين اهورائي و جايگاه اهورا مزداست.
اهورا در اوستا به معني خورشيد آمده و هورامان معني سرزمين خورشيد نيز ميدهد. ازسابقه تاريخي و کهن ایرانیان در اين سرزمين که بگذريم ، طبيعت خارق العاده اين منطقه همگان را شيفته و دلبسته خود ميکند ، معماري هورامان وکوهستاني بودن منتطقه پله هاي به سمت بهشت را متصور ميکند ، ظاهراً همه چيز دست در دست هم داده اند که هورامان تخت را بهشتي پنهان در دل کوه بنا کنند و به یکی از زیباترین مناطق ایران تبدیل شود .
مسير اين منطقه ازمحورسروآباد به مريوان به طول75کيلومتراست. وضعيت خاص روستا ازنظرمعماري،موقعيت،چشمه هاي پرازآب و همچنين مراسم خاص ،آداب ،رسوم و جودمقبره پيرشاليار به ويژه جمعيت و تعداد سکنه قابل توجه آن , نشانگر اهميت آن در زمان شاهنشاهی ساسانيان بوده است . مراسم پيرشاليار از زمانهاي بسياردوردراين روستا برگزار شده است ،مراسمي که پیشینه ای کهن دارد و جشن عروسي پيرشاليار را يادآور ميشود.
جشن عروسي پيرشاليارمراسمي بسيارکهن است،اگرچه اين مراسم درطول زمان با تغييرات بسياري مواجه بوده ولي ريشه هاي کهن اساطيري خود را به خوبي حفظ کرده است.
در منابع مکتوب تاريخي آمده است :يک پيامبرروحاني بنام پيرشاليار ،ازمغان زرتشت نزد مردم اورامان بسيار محترم است و کتابش را به بيگانگان نشان نميدهند و کلماتش به جاي ضرب المثل به کار ميرود.
اين مراسم هرسال در بهمن ماه ، در آغاز چله کوچک ، درسه مرحله وطي سه هفته در منطقه اورامانات از توابع شهرستان مرزي سروآباد انجام ميشود.
اولين هفته بهمن ماه گردوهائي که از باغ پيرشاليار چيده شده ،براي اهالي ارسال ميشود و به اين ترتيب اهالي روستا از شروع مراسم عروسي پيرشاليار با خبر مي شوند.
هرساله مردم روستا سالگرد ازدواج پيرشاليار را که اخرين پنجشنبه پيش از پانزدهم بهمن ماه است دقيقا به همان گونه که اولين باربرگزار شده است را جشن ميگيرند.در اين مراسم بامداد چهارشنبه پس از نماز آن زمان که کودکان روستا درکوچه هاي بسيار باريک و برف گرفته ده با فرياد (کلاوروچنه)به در منازل رفته ،سهم خود ازگردو ، بيسکويت و...طلب ميکنند.
مردان آبادي در شرف آماده کردن حيواناتي هستند که در طول سال خانواده ها به دليلي نذر کرده ه اند تا در مراسم قرباني کنند.
درمراسم پيرشاليار وظايف تقسيم بندي شده است و هرخانواده اي همان کاري را انحام ميدهد که اخلاف او درزمان حيات پير در مراسم عروسي انجام ميدادند.
هرساله حدود 30 رأس گوسفند و بز و دو رأس گاو در اين مراسم ذبح ميشود وخونابه احشام ذبح شده ازبام خانه پير به بام خانه پائين دست و ازآنجا هم بر بام خانه ديگري روان است تا بربام خانه ها پخش کند.
اهالي اين روستا بخشي از گوشت را تقسيم ميکنندو مابقي به عنوان آش نذري در منزل پير پخته ميشود و در ظهر چهارشنبه و پنج شنبه بين مردم تقسيم خواهد شد.
مردم اين روستا معتقدند اين آش هرگز کم نخواهد بود و جمعيت هرچند زياد باشد کسي باظرف خالي از منزل پيرنخواهد رفت.
بعدازنماز ظهر دراويش قادري کردستان که عمدتاً ازاهالي روستاهاي اطراف و روستاهاي مرزي ایران و عراق هستند از سه شنبه شب به اين محل آمده اند و بربام خانه پيرحلقه زده و با آواي عرفان دف شروع به ذکر و سماع ميکنند و تنبور می نوازند .
کردهای عراق نیز از دیدگاه نژادی ایرانی محسوب می شوند و پس از حملات امپراتوری متجاوز ترکان عثمانی از خاک ایران جدا شده است ولی مردم این منطقه بر هویت و آداب و رسوم ایرانی خود همچنان پایبند هستند .
بعد ازپايان مراسم ذکر همگي به مسجد روستا رفته و نماز مغرب را به جماعت ميخوانند و زنان در منزل به فرادا تسبيح حق ميگويند.
ازبامداد پنحشنبه مراسم ازسرگرفته ميشود و همه درتکاپو وتلاشند و ديگهاي بزرگ آش درخانه پير برآتشند و جماعت به انتظار نهار مي مانند.
خانه پيراتاقي بزرگ است که درکنارديوارآن سکوهائي براي نشستن ساخته اند و برستونهاي چوبي اتاق نيز تيرهاي چوبي موازي تکيه داده شده تا مردم بر آن بنشينند.
در خانه پير هرخانواده اي جاي مخصوص خودرادارد وعليرغم افزايش جمعيت در اين چند صدساله ،مساحت خانه هنوز مردم را جاي ميدهد.
در اين خانه هرشخص فقط ميتواند جائي بنشيند که اجداد او 950سال پيش درآنجا مي نشستند.
يک هفته پس ازاين مراسم يعني درسومين جمعه بهمن ماه نيز،مردان نان هائي را که به شکل قرصهاي طلائي رنگ از آرد گندم و مغز بادام کوبيده تهيه شده و با گياهان خشک چون ريحان و سياه دانه تزئين شده است بر سرمزار پير شالیار مي برند و پس از جمع شدن بر سر مزار پير ،نانها را روي هم ميريزند و آنها را خرد کرده،با ماست بين حاضران تقسيم ميکنند.
هرسال دردومين هفته ارديبهشت،اهالي اورامان و ديگر روستاهاي مجاور به رسم تبرک و براي شفاي بيماران قطعه اي از تخته سنگ کنارمزار پيرشاليار ميکنند و با خود ميبرند و بر اين باورند که کرامت پيرشاليارباعث تبرک اين سنگ شده وسنگ هرساله دوباره سبزخواهد شد. به نظر ميرسد که اين مراسم که همزمان با جشن سده برگزار ميشود يادگار روزگار پرستش مهر در اين سامان باشد. مراسمی شبیه به همین مراسم نیز در قسمتی دیگر از کردستان وجود دارد که در آرامگاه حضرت سلطان اجرا می شود و مردم ایران و حتی کشورهای اطراف نیز برای حضور در ان راهی این منطقه می شوند . آرامگاه حضرت سلطان به جایگاه اصلی پیروان حق و حقیقت در جهان مشهور است
کردستان
ویرایش توسط BUD : April 27th, 2009 در ساعت 08:18 AM
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زماناما به قدر فهم تو کوچک می شودبه قدر نیاز تو پایین میایدبه قدر آرزوی توگسترده می شودو به قدرایمان تو کار گشا میشود
ملاصدرا
آداب و رسوم مردم زنجان در طبخ غذا
رسمهای مختلف و خلق وخوی اقوام مختلف با توجه به تاریخ و قدمت منطقه در طی سالهای طولانی شکل گرفته، سینه به سینه به افراد یک جامعه منتقل میشود و در طول سالها، زنده و پا برجا میماند. مردم شهر زنجان نیز با توجه به قدمت تاریخی و فراز ونشیبهای بسیار در طول زمان خود، دارای آداب و رسوم وفرهنگ وخصلتهای ویژه ای هستند.
جشنها و آداب و رسوم مختلف در موارد گوناگون، دارای نظم و قوانین خاصی هستند که همگان ملزم به رعایت آنها هستند، مراسم اعیاد مذهبی و ملی، مراسم عمومی و عزا، نوع لباس پوشیدن و جشنهای محلی از جمله مواردی هستند که دارای نظم خاصی بوده و جزو آداب و رسوم مردم شهر زنجان میآیند.
محل آشپزی:
تعسان (تنورستان) محلی بود كه تنور و اجاق پخت غذا در آن قرار داشت كه بنا به تعداد افراد خانواده تعداد اجاق نیز فرق میكرد برای سوخت اجاق و تنور از هیزم استفاده میكردند كه در اصطلاح محلی بدان «اودون» میگویند سوختن هیزم غالباً دود زیادی ایجاد میكرد و برای همین دیوارهای تعسان همیشه با لایهای از دوده پوشیده بود.
در هر خانواده معمولاً دوخروار یا بیشتر آرد وجود داشت و در ماه یك یا دو بار نان میپختند و سپس نانها را در یك اطاق بر روی هم میچیدند و هر روز مقداری از آنرا سرسفره میآوردند و اگر نان خشك شده بود با جاروی كوچكی یا با دست مقداری آب روی آن میپاشیدند و بعد از یكی دو ساعت قابل خوردن میشد.
بیشتر خانوادهها مخصوصاً روستائیان در زمستان كرسی را روی همان تنور میگذاشتند و افراد خانواده شبها دور آن میخوابیدند و از حرارت تنور استفاده میكردند.
برای خوردن غذا محل خاصی وجود نداشته است و گاهی در اتاق و گاهی در آشپزخانه عمل غذا خوردن انجام میگرفته است، البته ثروتمندان هیچوقت در آشپزخانه غذا نمیخوردهاند.
خوراك محلی:
از غذاهائی كه معمولاً فقط در مراسم خاصی پخته میشوند و مردم زنجان در سایر اوقات سال كمتر از آن استفاده میكنند میتوان به غذای شب چهارشنبه سوری – غذای شب عید و غذائی كه به هنگام دندان در آوردن كودك پخته میشود اشاره كرد. در شب چهارشنبه سوری معمولاً خانوادهها به همراه برنج، خورشتی بنام «ششانداز» درست میكنند كه تركیبی است كه از روغن، خرما، كشمش، گردو، تخممرغ، و سركه.
علاوه بر این به تعداد افراد خانواده تخممرغی با پوست پیاز نازك در لابلای برنج گذاشته میشود تا رنگ بگیرد معمولاً اشكال متنوعی كه بر روی تخممرغ ایجاد میشود توسط افراد تفسیر میشود مثلاً اگر بر روی تخممرغی شكلی مانند هواپیما دیده شود آنرا نشانه سفر حج میگیرند و غیره.
اما خوراك شب عید نوروز، در این شب اغلب خانوادهها معمولاً یك ماهی تهیه میكنند و در كنار ماهی رشته پلو یا زعفران پلو (بسته به استطاعت خانواده) پخته میشود. یكی از دلایلی كه مردم برای مصرف ماهی در شب سال نوبر میشمرند این است كه چون آب دریا حیات بخش است برای همین در اول سال از موجودات دریائی استفاده میكنند تا سال خوبی داشته باشند.
یكی دیگر از غذاهائی كه در زنجان در مراسم خاصی پخته میشود خوراكی است به نام دنك كه در هنگام دندان در آوردن كودك پخته میشود این خوراك از گندم و گوشت تهیه میشود و بعضی از اوقات این خوراك بین خویشان نزدیك و گاهی بین همسایهها نیز توزیع میشود.
قاتق لش (gateg lesh) نوعی خوراك است كه از گوشت و مقداری برنج درست میشود همچنین در تمام مراسم برنج با گوشت و یا ماهی پخته میشود و به آن «پلاو» (plaw) میگویند.
چكدرمه (chekerme) نوعی پلو با گوشت است كه برای مهمانان و نیز در مراسم پخته میشود گاهی نیز كشمش و دانههای انار به آن اضافه میشود كه برای مهمانان و نیز در مراسم پخته میشود گاهی نیز كشمش و یا دانههای انار به آن اضافه میشود. یاغچوربا (yag churba) نوعی سوپ است كه از نان ریزریز و آب و چربی درست میشود و گاهی پیاز به آن اضافه میكنند «قرهچوربا» (gara churba) گوشت آبپز با نان ریزریز شده است.
غذاهای محلی:
از غذاهای محلی استان زنجان میتوان به رشته – بلاماش (با آرد و روغن درست میشود) قیقناق – كوفده یا كوفته – آغوز یا بلاما – اییردك (با آرد و شیر درست میشود) –سوزمه: ماست كیسهای – حلوای شیره – فیرنی – قووت. همچنین از انواع آش میتوان اریشته آشو (آش رشته) – بوغدا آشو (آش گندم) – تورش آشو اشاره كرد (آش ترش) – سوت آشو (شیر برنج) – قوروت آشو (آش كشك) یارما آشو (آش بلغور) را نام برد.
مواد اولیه غذا: مواد اولیه در هر محل نسبت به محل دیگر فرق میكرده است و بیشتر به مواد اولیه در دسترس شیوه معیشت - میزان درآمد و امكانات فرد یا خانواده بستگی داشته است. امابه طور كلی آرد- گوشت - حبوبات و سبزیجات را میتوان به عنوان مواد اولیه برای پخت غذا نام برد.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
ویرایش توسط BUD : August 5th, 2009 در ساعت 11:45 PM
چگونه مي توان وداع كرد با جايي كه دل در آنجا است ؟
و چگونه مي توان روي تافت از كسي كه نگاهش در نگاه است ؟زكدامين نگاه مي آيي؟كه چنين دلكش و دل آراييمگر امروز بي وفا بودم؟كه غريبانه سوي فردايي؟
شتركشانشتر كشان كاشاني ها هنوز هم در روز عيد قربان ميان مردم متداول است.چند روز پيش از عيد قربان شتر را مانند عروس ميآراستند و در محلههاي شهر ميگرداندند .
«با وجود روايات تاريخي كه در دست داريم، اين رسم از دوره صفوي به اين سو در كاشان به وجود آمده اما در برخي كتابهاي دوره مغول نظير تاريخ مباركه غازاني نيز اشاراتي به آن وجود دارد.»
«در اين مراسم چند روز پيش از عيد قربان شتر را مانند عروس ميآراستند و در محلههاي شهر ميگرداندند و مردم بر حسب توانايي خود مبلغي را به گردانندگان مراسم ميدادند.
سپس شتر را با تشريفات خاصي در ميدان محصلي نحر ميكردند. گوشت شتر نحر شده بي رؤساي گروههاي صنفي يا محلههاي شهر تقسيم ميشد.»
«پديده شتركشان جزو مراسم تطهير ادواري است و به تدابيري برميگردد كه انسانها براي دور كردن بار گناهان و سبك كردن خود انديشيده بودند.» تطهير ادواري در ايران در اعياد و نوروزها انجام ميشد كه به نوعي با تجديد حيات طبيعت مرتبط بود.
آيين شتركشان نيز در عيد قربان يعني دهم ذيالحجه انجام ميشود كه به فاصله نزديكي پس از آن سال جديد قمري آغاز ميشود.»
«اجراي مراسم تطهير سبب ميشد كه انسانها خود را از گناه مبرا سازند. اين آيين به دليل سودرساني معنوي به جامعه، از امري خاكي به امري قدسي تبديل شده است، به همين دليل از پشم، خون و گوشت شتر به عنوان تبرك استفاده ميشود.»
«انسانها در گذشته به دو دنياي ارواح و زندگان معتقد بودند و چون در خاك زندگي ميكردند، نميتوانستند با ارواح تماس بگيرند. قرباني كردن يك جسم آنها را از دنيا ماده جدا و به نيروهاي مافوق طبيعي نزديك ميكرد. بنابراين به جاي انجام كاري عامالمنفعه، قرباني ميكردند.»
«در گذشته چنين اعتقاداتي پارهاي از زندگي مردم بود اما امروز تنها پوستهاي از آن براي ما باقي مانده است. مانند تعزيهخواني كه در گذشته نقش مهمي در هدايت و آموزش مردم داشت اما با دگرگون شدن جامعه به نمايش تبديل شد و نقش اصلي خود را از دست داد. دليل حضور پرشور در اين مراسم نيز تنها به اعتقادات مردم برميگردد.»
اين استاد مردم شناس در اين مراسم به ذكر خلاصهاي از صورتها و مفاهيم مختلف آيين قرباني پرداخت و گفت: «قرباني صورتهاي مختلفي دارد، صورت تخريبي كه در آن كشتن مرسوم است، صورت اهدايي كه در آن پيشكش كردن حيوان انسان يا شي بيجان مطرح است و صورت فديه در جوامعي كه به ارواح يا الگان اعتقاد دارند.»
وي علاوه بر مفهوم «تطهير» در قرباني، مفاهيم بلاگرداني از فرد و جامعه، حاجتخواهي و قرباني براي شكرگزاري را از ديگر مفاهيم مستقر در امر قرباني دانست.
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زماناما به قدر فهم تو کوچک می شودبه قدر نیاز تو پایین میایدبه قدر آرزوی توگسترده می شودو به قدرایمان تو کار گشا میشود
ملاصدرا
جشن ها و آیین های استان اصفهان
جشن ها و آیین ها از مهم ترین جاذبه های اجتماعی استان اصفهان به شمار می آیند. در تاريخ فرهنگ و تمدن ايرانی، جشنها و روزهای عيد، ريشه در تاريخ افسانهای ايران باستان يعنی دوره سلسله پيشدادی دارند. به طور كلی در استان اصفهان جشن ها و آيين ها به دو دسته دينی و ملی تقسيم می شوند. جشن های بزرگ مذهبی دراستان اصفهان شامل: جشن ميلاد حضرت محمد (ص)، جشن ميلاد حضرت فاطمه (س) (روز مادر)، جشن ميلاد حضرت على (ع)( روز پدر) جشن های بزرگ نيمه شعبان، روز ميلاد حضرت امام زمان (عج )، مراسم های آغاز ماه مبارک رمضان و آداب گرفتن روزه، جشن بزرگ عيد فطر و عيد قربان، جشن بزرگ غدير خم و تعيين حضرت علی(ع) به جانشينی حضرت رسول الله(ص)، جشن بزرگ بعثت حضرت محمد (ص) و جشن ميلاد ديگر امامان معصوم (ع) از جمله جشن های مذهبی مهم استان اصفهان به شمار می آيند.
در میان جشن های ملی؛ جشن های عید نوروز مهم ترین و بزرگ ترین جشن ها به شمار می آیند. نخستين جشن ايرانی به نام نوروز از زمان پادشاهی جمشيد مرسوم شد و در زمان های بعد، جشنها و آيينهای ديگری چون تيرگان، مهرگان، سده و غيره در فرهنگ ايران پديد آمدند.
اعياد ملی و مذهبی در استان اصفهان نزد همه پاس داشته می شوند. اقليت های مذهبی استان اصفهان؛ از جمله زرتشتی ها، مسيحی ها، كليمی ها و يهودی ها نيز در استان اصفهان زندگی می كنند كه آزادانه می توانند جشن های مذهبی خود را به جای آورند.
عيد نوروز: عيد نوروز مهم ترین عید باستانی و ملی ایرانیان به شمار می آید كه در اصفهان نيز مانند ساير مناطق ايران با شكوه تمام برگزار می شود. اصفهانی ها حدود پانزده روز مانده به عيد نوروز به تميز كردن خانه و اصطلاحا خانه تكانی می پردازند. هم چنين حدود ده روز مانده به عيد، سبزه را كه معمولا از گندم، عدس، ماش يا تخمشاهی است، روی سينی يا كوزه سبز می كنند که در سفره هفت سین استفاده نمایند. پیش از تحويل سال معمولا همه مسافران به خانه بازمیگردند و بر اين باورند كه همه اعضای خانواده در زمان تحويل سال بايد دور هم باشند.
در اصفهان علاوه بر موارد رايج در سفره هفتسين، معمولا كوفته سبزی و تخممرغ پخته قرمز رنگ نیز در سر سفره گذاشته می شود و بر اين باورند كه در لحظه تحويل سال روی آينه می چرخد. بزرگ خانواده قرآن در لحظه تحویل سال قرآن می خواند و همه گوش می دهند و پس از شروع سال، روبوسی كرده و عيد را به یک دیگر تبريک گفته و عيدی می گيرند. روز اول عيد پیش از شروع ديد و بازديد با سبزه و گل بر سر مزار درگذشتگان رفته و پس از آن دید و بازدیدهای معمول شروع می شود. این مراسم تا 12 روز ادامه دارد.
در روز 13 فروردين ماه وسايل گردش مهيا شده و به همراه دوستان و فاميل از صبح به حواشی سرسبز بیرون شهر رفته و سبزه خود را به آب می اندازند. در اين روز به بازیها و سرگرمی های گوناگون می پردازند و ناهار مفصلی نيز در فضای سبز پارک ها و باغها ميل می كنند.
جشن سده يكی از باستانی ترين جشن های ايرانی است كه از سابقه طولانی و قدمت فراوانی برخوردار است. سده به معنی آتش كشنده و آتش شعله بلند است. جشن سده از آيينهای زايش و رويش است كه از ديرباز در ميان ايرانيان رواج داشته است. در شاهنامه فردوسی آغاز جشن سده به پادشاهی هوشنگ نسبت داده شده است. زمان آن روزدهم بهمن ماه است و اين جشن در سده ها و هزاره های پياپی با برپايی و افروختن آتش در ميانه زمستان، همواره آيين و نمادی به نشانه زدودن سرما و چيرگی بر تاريکی اهريمنی و نيز به نشانه به پيشواز رفتن نوروز شناخته می شد. بزرگ ترين جشن سده پس از اسلام را مردآويج بن زياد ديلمی برپا كرد كه جشنی باشكوه در كنار زاينده رود اصفهان بود. اين مراسم درسال ۳۲۳ هجری در فهرست بزرگ ترين رويدادهای فرهنگی ايران پس از اسلام ثبت شد. اين جشن هنوز هم توسط زرتشتيان ايران اجرا می شود.
جشن مهرگان از بزرگ ترين جشن های باستانی ايرانيان است. دراوستا روايت است كه مهر همان ايزد مهر است كه در روز آغازين زمستان زاده شده است و ميترا نام دارد. در ايران باستان اين جشن را ميترا كانا مينامند، كه بعدها به مهرگان تبديل شد. مهرهمان مهر خورشيد، نور و گرمي، مهربانی و محبت و فروز مينويی و عهد و پيمان و نيز چيرگی شاه فريدون پيشدادی بر ضحاك تازی است. جشن مهرگان يكی از جشن های بزرگ ميهنی و فرهنگی ايرانيان است.
اين روز نيز همانند ساير جشن های ايرانی دارای ۳ جنبه طبيعی، نجومی و تاريخی است. از نظر نجومی مهرگان چند روز پس از اعتدال پاييزی جشن گرفته می شود و جشن برداشت محصولات کشاورزی است. از نظر تاريخی در اين روز نيروی داد و راستی به سر کردگی کاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستم آژيدهاک پيروز شد و فريدون به شاهی رسيد.ابوريحان بيرونی در کتاب ( آثارالباقيه) می نويسد: در روز مهرگان فرشتگان به ياری کاوه آهنگر شتافتند و فريدون به تخت شاهی نشست و ضحاک را در کوه دماوند زندانی کرد و مردمان را از گزند او برهانيد.
ايرانيان باستان درمراسم های دينی و آيينی خود سفره هايی پهن می كردند و بر روی آن نمادها و خوردنی هايی قرارمی دادند، نمادهايی كه در بيش تر سفره ها مشترک است مربوط به هفت گام از عرفان در كيش ايران باستان است. سفره : نماد (سپندارمذ)، آتشدان يا چراغ روشن ارديبهشت )، تاس فلزی با آب: ( شهريور و خورداد )، سبزه يا شاخه های سبز امرداد )، جامی از شير و تخم مرغ بهمن )، به جز آن ها در سفره جشن مهرگان ، ميوه های فصل به ويژه انار و سيب ـ شاخه های گل ـ شربت و شيرينی ـ برگ های خشك آويشن با دانه هايی ازسنجد و بادام كه در چهار گوشه سفره قرار می دهند ـ مواد خوشبو و كندر كه بر روی آتش قرارميدهند ـ و مقادير كمی از هفت گونه حبوبات و دانه ها برای سفارش كاشتن در آن فصل فراهم می شود .
مهر ورزی از آيين های کهن ايرانيان بوده و جشن مهرگان جشن مهرورزی بوده است. در اين روز در بسياری از مكانها بازار بر پا ميشود و مردم شادی ميكنند. در تقويم اوستا جشن مهرگان برابر 16 مهر است اما چون در تقويم كشوری شش ماه از سال 31 روز است، بنابر اين جشن شش روز جلوتر و روز دهم مهر خواهد بود.
جشن تيرگان ميان زرتشتيان دوره ای ده روزه داشت و روز سيزدهم تير شروع و به باد ايزد يعنی روز بيست و دوم پايان می گرفت. زرتشتيان تيرگان را «تير و جشن Tiru-Jashn » می نامند و برايش اهميت فراوانی قايل اند. لباس و پوشاك نو می پوشند و نقل و شيرينی و ميوه و خوراك های سنتی و ويژه می پزند. پيش از اين روز خانه را خوب پاكيزه نموده و بامدادان شست و شو می كنند و خواندن دو نيايش « خورشيد نيايش» و «مهرنيايش» از اوستا را بسيار نيكو می دانند. دو سرود بزرگ "خورشيد نيايش" و "مهر نيايش" از نيکوترين سرودها در اين عيد به شمار می روند که چندين بار آن ها را می خوانند.
می گويند وقتی افراسياب به ايران تاخت، منوچهر شاه را در تبرستان به محاصره درآورد. اين محاصره مدتی دوام پيدا كرد، چنان که شاه و سپاهيانش از نظر خوراک در تنگنا قرار گرفتند. شاه ايران پيشنهاد کرد که جهت تعيين مرز به اندازه مسافت پرتاب يک تير از سوی تيراندازی از سپاهش موافقت شود و سرکرده تورانيان پذيرفت. امشاسپند "سپندارمذ" به شاه ايران پيام داد که کمانی با ويژگی های لازم بسازد و پرتاب کننده اش که آرش بود را نيز معرفی کرد. ( داستان آرش در اوستا يشت هشتم آمده است) به دستور شاه, کمان حاضر شد و آرش نيز آماده شد. منوچهرجهت را به آرش نشان داد. آرش لباسش را درآورد و به شاه و مردمان گفت که پيکر من را ببينيد که از هر زخمی منزه است, می دانم که چون با تمام نيرو تيری بياندازم ، پيکرم پاره پاره خواهد شد و خواهم مرد ولی اين کار را می کنم. آرش کمان را با نيرويی که اهوره مزدا به او داده بود برداشت و زه را آن چنان کشيد، که تا نهايت باز شد و تير را رها ساخت. آن گاه همان طور که گفته بود بدنش تکه تکه شد و جان سپرد. به فرمان اهوره مزدا، باد آن تير را از کوه رويان به دورترين نقطه خراسان جايی ميان فرغانه و تبرستان برد و تير به درخت بزرگ گردويی اصابت کرد. مسافت چنان بود که گويند هزار فرسنگ می شد و منوچهر و افراسياب بدين مرز صلح کردند.
جشن تيرگان سالروز و يادواره اين شجاعت آرش كمان گير است. شايد « تير و جشن» يكی از شادترين جشن های كهن ايرانی بوده باشد. در اين جشن بيش از همه بچه ها بهره می بردند با تارهای نخی و رنگينی كه به مچ دست می بستند در كوچه ها و خانه ها و بام ها می دويدند ، ترانه می خواندند و كنار نهرها و جوی ها و تالاب ها به هم آب می پاشيدند و يا به آب می پريدند. از مهم ترين چيزهايی كه در اين جشن تدارك می ديدند، بندی بود از تارهای هفت رنگ ابريشم يا نخ كه با رشته ای از سيم زرين و نازك می بافتند. اين بند را « تير و باد Tiru-Bad » می ناميدند. در اين روز كله قند را در كاغذهای سبز رنگ بسته بندی كرده و دور آن «تيروباد» می بستند و به خانه تازه عروسان و نودامادان پيش كش می فرستادند. از روزهای پيش از جشن «تيروباد» درهمه خانه ها مهيا می شد. بامداد روز جشن از كوچك و بزرگ - به ويژه كودكان - اين بند را به مچ دست يا به دكمه لباس و جايی از پوشاك می بستند. اين بند را با خوشی و شادمانی تا روز پايان جشن يعنی باد روز با خود داشتند. آن گاه در روز مذكور به دشت يا بام خانه رفته ، بند را باز كرده و با فرياد و بانگ شادمانی به باد می سپردند.
اين كردار اشاره ای به عمل آرش كمانگير دارد كه تير را رها كرد و مرز ايران زمين معين شد. جنگ و ستيزی طولانی پايان يافت و به فرمان خداوند، باد يا ايزد باد، تير را در آن مسافت دور برد. به همين جهت بر آن تمثيل اين رسم انجام می شد كه باد آن بند را به ياد حادثه مذكور به دورها می برد. به همين جهت است كه مبدا جشن را تير روز و پايان آن را باد روز قرار داده اند. براساس اين انديشه كه تير در روز باد، پس از ده روز از حركت ايستاد. از ديگر آداب اين جشن ميان زرتشتيان، فال كوزه است. مقدمه فال كوزه در روز دوازدهم برگزار می شود، به اين طريق كه در مجلسی كه از پيش كسانی در آن دعوت شده اند، دختر نابالغی كوزه ای خالی يا پر از آب را دور مجلس می گرداند و هركس به نيتی كه دارد چيزی در آن می اندازد و سپس كوزه را در جايی می نهند كه زيردرخت باشد و پارچه سبزی روی كوزه می كشند و آيينه ای روی آن می گذارند. آن گاه عصر روز تير و جشن، همان دختر مراسم تطهير انجام داده و كشتی نو می كند و كوزه را برداشته و باج می گيرد. يعنی ساكت و خاموش می ماند و سرگذر در محله می نشيند. مهمانان روز پيش، كه هريك با نيت چيزی در كوزه افكنده بودند می آيند. هر كس شعری می خواند و دختر دست در كوزه كرده، چيزی بيرون می آورد. صاحب آن شی، نيت خود را با شعری كه خوانده شده سنجيده و بدان فال گرفته و آن را شگون می داند.
جشن شب یلدا: بلندترين شبی كه زمستان به دنبال آن آغاز می شود، در اصفهان، ”شب چله“ ناميده میشود. در اين شب؛ زود خوابيدن را جايز ندانسته و تا پاسی از شب افراد خانواده يا فاميل دور هم شده و به گفت و گو، انجام سرگرمی های گوناگون و گوش كردن به حكايت و خاطرات بزرگ ترها میپردازند. از خوراکی های اين شب می توان به انواع آجيل و تنقلات گوناگون، انار و مخصوصاً هندوانه اشاره كرد.
جشن چهارشنبه سوری: در شب آخرين چهارشنبه سال، در كوچهها و معابر، فرضی از آتش به رسم قديم بر پا میشود و با پريدن از روی آتش سرخی آن را طلب كرده و زردی و رنجوری خود را به آتش می دهند.“سرخی من از تو زردی تو از من” محلهايی كه عمدتاً چهارشنهسوری در آن برپا میشود، سواحل زايندهرود، آتشگاه، گلشهر ،نجفآباد و باغهای اطراف اصفهان است. به محض تاريک شدن هوا، جوانان با لباسهای مبدل و ظروف مخصوص به “قاشقزنی” میپردازند به اين ترتيب كه با ضربات قاشق و ملاقه به ظروف گوناگون، سر و صدا به پا كرده و تقاضای بذل و بخشش از همسايهها می كنند و در این بین شوخی هایی انجام می شوند که این قسمت بسیار مفرح و نشاط آور است. در اين شب معمولاً شيرينی يا آجيل كه همان دانههای نباتی باقی مانده از ذخيره زمستان است مانند: تخم هندوانه و كدو، پسته، فندق، گردو، شاهدانه، برگه زردآلو و قيسی و نخودچی و كشمش خورده میشود و اعتقاد بر اين است كه كسانی كه از اين آجيل بخورند با هم مهربان میشوند.هدايای جنسی كه در مراسم قاشقزنی گرفته می شود؛ شامل برنج، آرد، گندم، حبوبات و ... است كه مواد آش يا خوراک نذریای را فراهم آورده و در روزهای بعد ديگی بار گذاشته و اين غذای نذری بين همسايگان توزيع می شود.
جشن ازدواج: برای تشكيل خانواده در اصفهان، لازم است مراسم فراوان و گوناگونی با سنتهای خاص خود برگزار شود كه يكی پس از ديگری تا زمانی كه اولين كودک به دنيا میآيد بايد اجرا شود. برگزاری اين مراسمها به قدری در نزد هر دو خانواده با ارزش و مهم تلقی میشود كه فراموشی يكی از آن ها احياناً موجب كدورت و درگيری ميان خانوادهها می شود. مرحله آغازین ازدواج دو نفر در استان اصفهان؛ هم چون دیگر نواحی ایران با خواستگاری شروع می شود. در اين مراسم چند تن از زنان خانواده مرد جوان، بدون شيرينی يا هديه ديگری به خانه دختر میروند تا دختر و خانوده او را به خوبی بشناسند. در صورتی كه خانواده پسر خوششان آمد،خواستگاری ديگری البته با شيرينی و گل صورت می پذيرد كه داماد و پدر عروس و پدر داماد نيز در آن حضور دارند و منتظر نظر نهایی عروس خانم می مانند و پس از توافقهای اوليه مراسم های مختلفی آغاز می شود. در مراسم شيرينی خوران يا بلهبرون يا مهربرون در مورد ميزان مهريه، تعيين روز عقد و مسائل ديگر دو خانواده با يک ديگر مذاكره می كنند كه معمولاً در منزل خانواده دختر برگزار شده با شيرينی و ميوه و ... پذيرايی صورت میگيرد. مراسم عقد توسط خانواده عروس اما با هزينه خانواده داماد برگزار میشود. مراسم عقد در اصفهان تقريباً مانند ساير مناطق است و شايد تفاوتهای جزیی با سایر مناطق داشته باشد.
![]()
مراسم های دیگر مانند جهازبرون عروس و مراسم حنابندون که شب قبل از مراسم عروسی انجام می شود از دیگر مراسم های رایج است. جشن عروسی توسط داماد برگزار می شود و پس از مراسم و صرف شام و عوض نمودن لباسهای داماد، همه افراد فاميل، عروس و داماد را به خانهشان میبرند.
سنت شب اسفند: یکی از مراسم های رایج در استان اصفهان سنت شب اسفند است که بر اساس آن هر سال در اول ماه اسفند رسم است كه بزرگ خانواده، ديگی از برنج و غذاهای لذيذ ديگر آماده كرده و از همه افراد فاميل دعوت به عمل می آورد و همگی دور هم جمع شده و به صحبت و خاطرهگويی و ... می پردازند. اين رسم ”شب پلوخوری“ نام دارد و از سنت های زیبای این منطقه است.
مراسم شب نيمهای: مراسم شب نیمه ای نیز یکی از سنت های خاص استان اصفهان است. در این سنت؛ شب پانزدهم ماه مبارک رمضان که تولد امام حسن مجتبی (ع) است، از اول شب؛ بچهها به درب منازل رفته و با خواندن اشعاری از صاحب خانه درخواست هدايایی از قبيل پول يا شيرينی میكنند. این مراسم در منطقه آران و بیدگل و برخی دیگر از نواحی استان اصفهان رایج است. علت اين رسم اين است كه مردم اعتقاد دارند در شب نيمه ماه رمضان، امام حسن و حسين (ع) در سنين كودكی به منزل پيامبر (ص) می رفته اند و از جد بزرگوارشان هديهای میگرفتند.
ویرایش توسط BUD : August 28th, 2009 در ساعت 04:11 AM
نگاهي به آداب و رسوم مردم يزد در ماه مبارک رمضان
آداب و رسوم مردم مؤمن استان يزد که ريشه در فرهنگ غني و اصيل اسلامي دارد به دلايل گوناگون در گذر زمان نه تنها دچار خللي نشده، بلکه روز به روز بر عظمت آن افزوده شده است.
در اين ميان آداب ماه مبارک رمضان، يکي از مصاديق فرهنگ عامه مردم ديار است که با ريشه هاي عميق مذهبي مورد توجه همگان قرار دارد.
اين رسوم از قرن ها پيش داراي غناي ويژه اي است و مردم با شوق هر چه تمام آن را به جا مي آورند.
از نيمه ماه شعبان چهره ظاهري شهرها دگرگون مي شود و مردم نيز با جنب و جوش به آماده کردن خود براي استقبال از ماه مبارک رمضان مي پردازند.
مردم استان يزد چند روز قبل از ماه مبارک رمضان به نظافت و پاکسازي خانه ها و مساجد پرداخته و به استقبال اين ماه پربرکت مي روند.
آنها نظافت و خانه تکاني را هنگام روز انجام مي دهند زيرا اعتقاد دارند که جارو کردن در شب کراهت دارد.
شب بايد خانه تميز باشد زيرا شيطان در محل کثيف ماندگار مي شود، به اين دليل خاکروبه را نيز قبل از غروب آفتاب از خانه بيرون مي برند.
مردم استان يزد معتقدند، همانگونه که در اين ماه مبارک به تزکيه روح توجه مي شود، بايد به نظافت محل عبادت و سکونت نيز پرداخت.
کلوخ اندازان، از جمله آداب و رسومي است که مردم مؤمن يزد با انجام آن به استقبال ماه مبارک رمضان مي روند.
مراسم کلوخ اندازان، به اين شکل است که خانواده ها در کنار يکديگر يک روز را به شادي مي پردازند. علت نامگذاري اين روز به کلوخ اندازان مشخص نيست ولي شايد بتوان آن را بهانه اي دانست که افراد در کنار بزرگ تر خانواده جمع شده يا براي تفريح و شادي به دامن طبيعت پناه ببرند.
در ميان غذاهاي مطبوعي که در اين روز از سوي مردم طبخ مي شود، نوعي آش است که در اصطلاح محلي به آن" شولي" مي گويند.
مردم استان يزد براي رؤيت هلال اول ماه رمضان ، غروب روز آخر ماه شعبان بالاي پشت بام و مناره هاي مساجد رفته و با نگاه عميق به آسمان ماه را جست وجو مي کنند و در صورت مشاهده، اعمال مخصوص اين ماه را به جا مي آورند.
اگر به علت ابري بودن آسمان، رؤيت هلال اول ماه ممکن نباشد افرادي را به آبادي ها و شهرهاي نزديک که افق شان با شهرها يکي باشد مي فرستند که در اصطلاح به اين عمل "قاصد در کردن" مي گويند.
اگر تا هنگام سحر ديدن ماه ثابت نشود مردم سحري را خورده و روزه مي گيرند تا در صورت آغاز رمضان، از تکاليف ديني غافل نمانند.
از جمله آداب و رسوم مردم مؤمن استان يزد، در مورد ديدن ماه نو آن است که به محض رؤيت ماه، چشمان خود را بسته و صلوات مي فرستند و بر اين باورند که در موقع ديدن ماه هر حاجتي از خدا طلب کنند برآورده مي شود.
همچنين از قديم الايام براي بيدار شدن در سحرهاي ماه مبارک رمضان و تشخيص وقت دقيق سحر از ستارگان استفاده مي شد.
حتي برخي از مردم و از جمله خادمان مساجد يکي، دو ساعت به سحر مانده چراغ هايي را روشن کرده و در نقاط مرتفع شهر و گلدسته مساجد مي گذارند تا سايرين با ديدن نور چراغ به نزديک شدن سحر پي ببرند و با شروع اذان آن را خاموش مي کنند.
در ماه مبارک رمضان جلسات قرائت قرآن مجيد در سطح مساجد يا منازل براي مردان و زنان مؤمن اين ديار از شور و هيجان ويژه اي برخوردار است.
از روز نخست ماه مبارک رمضان، بيشتر بانوان در منزل يکي از داوطلبان و يا در مکتبخانه هايي گرد هم جمع شده و هر فردي جاي خود را مشخص مي کند.
در طول 30 روز ماه مبارک رمضان هر روز يک جزء از کلام وحي قرائت مي شود تا کل قرآن مجيد ختم شود.
بانوان مؤمن يزدي اعتقاد دارند که در جلسات ختم قرآن مجيد در طول ماه مبارک رمضان در پايان، سوره توحيد به هر کسي برسد در کارش گشايش و زندگي اش توأم با خير و برکت در طول سال خواهد بود.
مردم يزد اعتقاد دارند که در شب هاي قدر ساعت به دنيا آمدن هر نوزاد و از دنيا رفتن هر شخص از طرف ملک مقرب خداوند معين مي شود.
براي بزرگداشت اين شب ها برنامه هاي ويژه اي در سطح مساجد استان برگزار مي شود که مهم ترين آنها قرائت قرآن ، نماز، دعاهاي مخصوص شب قدر، احيا و شب زنده داري تا اذان صبح با قرآن بر سر گذاشتن و طلب استغفار است.
مراسم احيا و شب زنده داري در شب هاي نوزدهم، بيست ويکم و بيست وسوم و در برخي از مساجد شب بيست و هفتم نيز برپا مي شود.
از جمله آداب و رسوم مردم استان يزد در ليالي قدر، طبخ شام و دعوت از شب زنده داران و پذيرايي از آنهاست.
در روز شهادت مظلومانه حضرت علي (ع) نيز مردم در تکايا، حسينيه ها و مساجد محل خود به راه اندازي هيأت هاي عزاداري و مراسم نخل برداري اقدام مي کنند که در نوع خود در کشور بي نظير است.
واژه نخل که در زبان فارسي به معناي تابوت است، نمادي از تابوت حضرت سيدالشهدا (ع) شناخته مي شود که از چوب ساخته شده و به شکل برگ درخت است.
در شب بيست و هفتم ماه مبارک رمضان مراسمي در سطح استان با عنوان " دوست دوست"، برگزار مي شود.
در اين مراسم و پس از اذان مغرب و عشا، عده زيادي از پسربچه ها با مراجعه به در منازل محل خود اشعاري را در مدح و ياد علي (ع) با شعار "دوست دوست علي دوست"، مي خوانند و تقاضاي هديه مي کنند.
مردم نيز با روي گشاده و سعه صدر از خوراکي هايي که قبلاً براي همين شب تهيه کرده اند به آنها مي دهند.
برخي از مردم اعتقاد دارند اين کار باعث برآوردن حوائج و همدردي با يتيمان کوفه و همدلي با مولا علي (ع) است.
در روز عيد فطر مردم پس از خواندن نماز صبح به مساجد محل رفته و پس از پذيرايي نماز عيد را با شکوه هرچه تمام تر به جا مي آورند و اين روز را به هم تبريک مي گويند.
در اين محل به منظور جمع آوري ذکات فطره صندوق هايي تعيين و مردم وجوهات خود را در آنها مي ريزند.
پس از پايان اين مراسم، مردم به خانه بزرگترهاي فاميل خود رفته و اين روز بزرگ را تبريک مي گويند و به شکرانه يک ماه عبادت و بندگي خدا شادماني مي کنند.
جام جم
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زماناما به قدر فهم تو کوچک می شودبه قدر نیاز تو پایین میایدبه قدر آرزوی توگسترده می شودو به قدرایمان تو کار گشا میشود
ملاصدرا
دوشابپزان در آذربايجان
در فصل دوشابپزان، شور و هيجان خاصي در باغات انگور ديده ميشود و شايد اين امر به خاطر غيرقابل پيشبيني بودن شرايط جوي منطقه باشد كه باغداران را وادار به جمع آوري هرچه سريعتر محصولات ميكند.معمولا مراسم چيدن انگور مانند ساير فعاليتهاي كشاورزي به صورت گروهي و با مشاركت داوطلبانه اقوام و نزديكان صورت ميگيرد. در سالهاي نهچندان دور مراسم چيدن انگور و دوشابپزي با تشريفات خاصي برگزار ميشد.
معمولا هر باغدار قبل از اقدام به چيدن انگور اقوام و نزديكان خود را خبر ميكرد و در روز چيدن انگور همه با لباسهاي سفيد و تميز در باغ حاضر ميشدند، چيدن انگور با شادي و سرور و همراه با خواندن نغمههاي محلي توسط افراد خوشصدا انجام ميشد.
مرسوم بود صاحب باغ براي ناهار آبگوشتي از گوشت خروس جوان يا كوفته محلي تهيه ميكرد.انگورهاي چيده شده با دقت زياد درون سبدهاي مخصوص بافته شده از تركههاي بيد كه امروزه جاي خود را به جعبههاي پلاستيكي داده است به گونهاي قرار داده ميشد كه از زمين ريختن حتي يك حبه انگور جلوگيري شود چرا كه به اعتقاد باغداران هدر رفتن ذرهاي از محصول باعث قهر خداوند و كاستن از بركت محصول توليدي در سالهاي آتي ميشود.
پس از اتمام چيدن انگور، محصول جمعآوري شده در مكاني كه قبلا براي له كردن و پختن دوشاب آماده شده قرار داده ميشود.
پس از خنك شدن هوا، مردان جوان خانواده اقدام به له كردن انگورها درون چالهاي مخصوص كرده كه در اصطلاح محلي چرز گفته ميشود و شيره به دست آمده را پس از عبور دادن از صافيهاي مخصوص درون خمرههاي بزرگ سفالي ميريختند و در اصطلاح محلي به اين خمره كه امروزه جنس آنها اكثرا از ورق گالوانيزه است (تاغار) گفته ميشود. بسته به مقدار انگور چيده شده عمليات له كردن در يك روز يا بيشتر انجام ميشد چرا كه شيره تهيه شده حتما بايد تا فرداي آن روز پخته شود. تفالههاي حاصله را نيز درون دستگاه مخصوص پرس كه منگنه گفته ميشود ميريختند تا آب آن كاملا گرفته شود.
بنا به آداب و رسوم ديرينه مردم مهماننواز آذربايجان، آشنايان دور و نزديكي كه در روز دوشابپزان، براي عرض تبريك به صاحب باغ وارد منزل يا باغ وي ميشوند، او با تعارف شربت انگور از آنان پذيرايي ميكند. سپس شيره درون تاغار پس از خنك شدن آماده افزودن خاك سفيد است اين خاك خاصيت تصفيهكنندگي داردو باغداران آن را با مهارت خاصي از معدنهاي موجود در كوههاي اطراف تهيه كرده و قبل از افزودن به شيره آن را الك كرده و زير آفتاب پهن ميكنند تا كاملا خشك شود.
شيره درون تاغار به محض افزودن مقدار مشخصي از خاك به غليان آمده و اصطلاحا شروع به بالا آمدن ميكند. طوري كه اگر شيره بيشتر از حد درون تاغار ريخته شده باشد هنگام غليان سرريز ميشود. افزودن خاك، شيره را تصفيه ميكند طوري كه باعث جمع شدن مواد و ذرات سبك و ريز به صورت كف در بالا و مواد سنگين به همراه خاك در كف تاغار ميشود سپس شيره را حدود 2 تا 3 ساعت به حال خود رها ميكنند تا مواد زايد آن كاملا جدا شود همچنين افزودن خاك باعث از بين رفتن باكتريهاي مضر موجود در شيره شده و در اصطلاح شيره را شيرين ميكند.
آمادهسازي شيره و پختن دوشاب تخصص خاص خود را ميطلبد كه اين امر حضور يك شخص مجرب در حين آمادهسازي و پخت را ضروري ميكند. پس از سپري شدن مدت زمان لازم جهت زلال شدن شيره، كف جمع شده در بالاي تاغار با احتياط تمام جمع شده و دور ريخته ميشود و شيره زلال بهدست آمده درون ظرف مجزايي ريخته ميشود تا آماده پخت شود، مقداري از شيره جذب خاك تهتاغار ميشود كه براي جداسازي آن از گونيهاي نخي مخصوص استفاده ميكنند.
صبح زود شيره را درون ظرف بزرگي كه در اصطلاح محلي «تيان» گفته ميشود ميريزند و روي اجاق مخصوص قرار ميدهند. به محض حرارت ديدن شيره نجس ميشود و براي پاك شدن بايد ثلث آب آن حرارت ديده و بخار شود. در اين مدت كف سفيدرنگي روي سطح شيره ظاهر ميشود كه بايد دور ريخته شود.
پس از تبخير شدن يك سوم آب شيره و حلال شدن آن شيره بايد هم زده شود يا اصطلاحا هوا داده شود، كه اين عمل كيفيت دوشاب توليدي را بالاتر ميبرد. همچنين بسته به ذائقه استفادهكنندگان از هر 5 تا 6 ليتر شيره يك ليتر دوشاب به دست ميآيد. دوشاب آماده شده بايد كاملا خنك شده و سپس به درون ظرفهاي اصلي نگهداري و يا ظرفهاي فروش انتقال داده شود، هر كشاورز پس از پختن دوشاب مقداري از آن را به عنوان تبرك بين همسايگان و آشنايان پخش ميكند.
پس از اتمام مراسم دوشابپزان، زنان با تجربه خانواده كه مهارت زيادي در درست كردن سركه محلي دارند، تفالههاي انگور بيرون آمده از دستگاه منگنه را كه در ظاهر دور ريختني است، درون لگن بزرگ مسي ميريزند و كمي آب روي آن پاشيده و همميزنند، پس از پوشانيدن كامل لگن، در جاي آفتابگير قرار ميدهند، بدنه لگن را هر از چند گاهي چك ميكنند در صورت گرم شدن تفالهها دوباره هم زده و در صورت نياز مجددا مقداري آب روي آن ميپاشند، اين زمان ممكن است يك هفته يا بيشتر طول بكشد، سرانجام مواد داخل لگن ميترشد طوري كه بوي تند سركه تمام محوطه را پر ميكند، براي دفع خطر چشمزخم براي سركه اسپند دود ميكنند، به اعتقاد زنان منطقه، سركه از دست هر كسي به عمل نميآيد، و اگر به سركه كسي، چشمزخمي برسد هيچوقت سركه وي به عمل نميآيد، پس از به عمل آمدن سركه محتواي لگن درون دستگاه منگنه ريخته شده و پرس ميشود و سركه زلال به دست آمده را در ظرفهاي مخصوص ميريزند و در جاي خنك نگهداري ميكنند تا در فصل بارگذاري ترشيهاي محلي استفاده كنند. در اصطلاح محلي به اين سركه (پولوش سويي) گويند، يعني آب تفاله انگور.
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زماناما به قدر فهم تو کوچک می شودبه قدر نیاز تو پایین میایدبه قدر آرزوی توگسترده می شودو به قدرایمان تو کار گشا میشود
ملاصدرا
مراسم گل گردان نوزادان در دامغان وسمنان
یکی از رسوم سنتی به جای مانده از گذشته در مناطق مختلف شهرستان دامغان آئین گل غلتان نوزاد در اولین بهار زندگی او میباشد. این رسم هم اکنون نیز توسط اهالی شهر امیریه دامغان صورت میگیرد. بر اساس این آئین در صورتی که تولد نوزاد با فصل بهار و زمان رویش گلهای محمدی مصادف گردد تنی چند از زنان فامیل برای چیدن گل به میان باغها و مزارع رفته و با ذکر صلوات و خواندن ابیاتی بشرح زیر اقدام به جمع آوری گل برای اجرای مراسم گل غلتان نوزاد مینمایند.
همه کوه و کمر بوی تو داره یا محمد - کدوم گل قامت و روی تو داره یا محمد
همون ماهی که از کوه میزنه سر - نشان طاق ابروی تو داره یا محمد
پس از جمع آوری گل که غالبا در ساعات آغازین صبح صورت میگیرد گلهای چیده شده را به خانه آورده و پر پر میکنند سپس نوزاد را به حمام برده و بدنش را شستشو میدهند . پس از خارج نمودن نوزاد از حمام و خشک کردن بدنش او را در میان پارچه ای سفید رنگ که گلهای پرپرشده محمدی در میان آن ریخته شده قرار داده و میغلتانند. این کار غالبا توسط مادر، عمه، خاله و یا مادر بزرگ او انجام میشود. مرسوم است که چهار زن هر یک چهار گوشه از پارچه حاوی گل را گرفته و با نهادن نوزاد همراه با ذکر نام پنج تن و ختم صلوات این آئین انجام میگیرد. پس از لحظاتی کار خواندن روائی و شعر خوانی به منظور توصیف هر چه بیشتر زیبائیهای کودک توسط بستگان نزدیک همچون مادر، عمه، خاله و غیره صورت میگیرد. نمونههائی از این ابیات بشرح زیر است.
ای سرو شنا از کجا آمده ای ای خرمن گل ز باغ جان آمده ای
خون شد جگرم برای دیر آمدنت ای خرمن گل ز باغ جان آمده ای
پس از انجام این آئین مهمانان به صرف چای، شربت و شیرینی پذیرائی میشوند. در گذشته این مراسم برای نوزادانی که در فصل بهار متولد میشدند غالبا در دهمین روز پس از تولد و در حمام عمومی محل پس از غسل روز دهم انجام میشد. برای دیگر نوزادان که در دیگر فصول سال به دنیا میآیند این مراسم در اولین بهار زندگیشان برگزار میشود. برخی از خانوادهها با توجه به آگاهی از زمان تولد فرزند خود در طول سال اقدام به نگهداری مقداری برگ گل در یخچال نموده و با ولادت نوزاد به انجام این مراسم مبادرت میورزند. بطور کلی این مراسم از هنگام تولد تا یکسالگی نوزاد انجام میپذیرد.
در باور اهالی منطقه غلتانیدن بدن نوزاد در میان برگهای گل سبب حفظ طراوت و شادابی او و دور ماندن از بیماریهای مختلف میگردد و همچنین طراوت برگهای گل از پوست بدن نوزاد محافظت کرده و کودک را خوش رو و سرزنده مینماید.
حمكمراني زنان در روستاي اب اسك
یک روز در ماه اردیبهشت هر سال برای همه زنان روستای آب اسک شمال کشور روز خاص و جالبی است چون هیچ مردی در آن روز مجاز به ماندن در روستا نیست و این زنان هستند که رئیس و فرمانروایند و همه امور روستا به رای آنها میچرخد.
هر سال جمعه یکی از روزهای اردیبهشت ماه رسم دیرینه "زن شاهی" یا "ورف چال" توسط اهالی روستای آب اسک قبل از شهرستان آمل برگزار میشود. معمولا این روز توسط بزرگان روستا انتخاب میشود.
در این روز زنان روستا صبح زود، وقتی آفتاب هنوز طلوع نکرده زیر قابلمه غذای ناهار مردانشان را خاموش کرده و بار سفر یک روزه آنها را میبندند و اسپند دودکنان آنها را تا ورودی روستا بدرقه میکنند.
همه اهالی در میدان بزرگ روستا جمع میشوند و اعضای شورا و بقیه ریش سفیدان با خواندن آوازی در کوچه و پس کوچه ها مردان کوچکتر را با خبر میکنند این به آن معنا که همه بدانند هیچ مردی از پنج ساله تا 50 ساله نباید در روستا بماند.
هوای روستا را بوی اسپند و صدای سلام و صلوات پر میکند تا اینکه همه مردان قابلمه و بقچه به دست از روستا خارج میشوند. زنان هم که از رفتن همه مردها در روستا مطمئن شده اند برای پادشاهی یک روزه خود را آماده میکنند!
در خانه های روستا غوغایی است قرار است یک نفر از زنان ملکه شود دیگری وزیر، عروس و نگهبان و حاکم هم وجودش در روستا لازم است. اما سربازها از همه سرشان شلوغتر است باید مرتب اوضاع روستا را به ملکه گزارش دهند.
آنها باید جلوی ورودی روستا نگهبانی دهند تا مردی از مردان روستا حتی به زور هم که شده نتواند وارد شود که اگر به هر نحو بخواهد از این کار تخطی کند، سر و کارش با ماموران حاکم است!
در این بین گردشگران و کسانی که از روستاهای اطراف برای شرکت در زن شاهی به این روستا آمده اند باید مقررات روستا را رعایت کنند وگرنه به دستور ملکه توسط همین سربازها تنبیه میشوند. آنها باید بدانند که به هیچ وجه نباید در روستا و هنگام برگزاری این مراسم از دوربین فیلمبرداری یا عکاسی و یا موبایل استفاده کنند. حتی یک روز که مسئولان گردشگری و صدا و سیما خواستند وارد شوند ملکه اجازه ورود آنها را به روستا نداده بود.
وقتی همه آماده شدند رسم زن شاهی هم اجرا میشود. ملکه و همه زیردستانش اول به دیدن خانواده هایی که در سوگ از دست دادن عزیزی سیاه پوشیده اند میروند و آنها را از عزا در میآورند. اهالی خانه هم رسم مهمان نوازی را میدانند و پذیرایی میکنند حتی به اندازه یک خرما یا شیرینی.
خانواده های دیگری که اهالی به دیدن آنها میروند بیماری را در خانه نگهداری میکنند پس اولویت بعد عیادت از بیماران است. تبریک گفتن دخترهای نو عروس وظیفه عروس نمادین روستاست.
پادشاه روستا هم که از میان زنان سرشناس روستا انتخاب شده در این روز باید اختلافات و مشکلات زنان روستا را حل کند به همین دلیل اگر زنی از دیگری شکایت دارد باید در ملاء عام مطرح کند تا مسئله حل شود. این است روایت یک روز حکومت روستای آب اسک در دست زنان است.
در این روز که از هر خانه بوی نذری میآید زنان بسیاری برای برآورده شدن حاجاتشان نذری میپزند از آش رشته گرفته تا قیمه.
اما از آن سو مردان روستا که صبح زود توسط خانواده بدرقه شدند یک روز را در کوههای اطراف سپری میکنند تا آنها هم بخش دیگری از این مراسم را با نام ورف چال را برگزار کنند. در این روز مردان روستا در دامنه کوه دماوند به محل ورف چال میرسند. ورف چال محلی است که از دوران گذشته چاهی در آنجا به عمق 12 متر و قطر 10 متر برای جمع آوری برف در حدود نیمه اول قرن نهم هجری به وسیله شخصی به نام سید حسن ولی از اهالی نیاک حفر شده است.
مردان روستا قطعات یخ زده برف را از کوهها جدا میکنند و هر کس به توانایی خود مقداری از قطعات آخرین برف زمستانی به جا مانده در طبیعت را در این چاله میریزد و روی چاه را میپوشانند تا فصل تابستان که دامهای خود را برای چرا به این منطقه میآورند مقداری از این برف را آب کرده و برای آشامیدن استفاده کنند.
اجرای بازی های محلی و پذیرایی از مهمانان روستا بخش دیگری از برنامه ورف چال مردان روستاست.
در این روز هم زنان میتوانند یک روز اقتدار را در روستا تجربه کنند و هم مردان یک روز را در دامان طبیعت رفته و برای جلوگیری از خشکسالی و کم آبی، چاهی از برف ذخیره میکنند.
این مراسم میتواند یک جاذبه گردشگری در روستاهای شمالی ایران باشد به شرط آنکه گردشگران مقررات حکومت زنانه را در این روستا رعایت کنند. این بزرگترین شرط ملکه برای معرفی آیین زن شاهی به گردشگران و حضور آنها در زیباترین روز اردیبهشت ماه است.
آداب ورسوم فراموش شده تهران
رمضان در سالهای دور
تهران قدیم از نظر عبور و مرور مقرراتی خاص داشت به آن معنی كه دو ساعت است از شب گذشته در ارگ تهران و وسط چهار سوق بزرگ بازار طبل میزدند كه آن را طبل «برچین برچین» میگفتند. كسبه با شنیدن صدای طبل بساط خود را جمع میكردند و سه ساعت بعد از غروب نیز شیپور خاموشی نواخته میشد و عبور و مرور قطع میگردید، اما در ماه مبارك رمضان تمام این مقررات لغو میشد و مردم تمام شب را آزادانه در شهر رفت وآمد میكردند و در حمامها، مساجد، زورخانهها و قهوه خانهها تا نزدیك سحر باز بود. اعلام غروب و افطار نیز در تهران و شهرستانهای كوچك و بزرگ تا چندین سال پیش جالب بود. در تهران تا 50 سال پیش هر كدام از میدا نهای چهارگوشه شهر به دو توپ در ایام رمضان مجهز میشد و هر غروب و سحر با شلیك 3 تیر مومنان را از پایان روزه و آغاز شب با خبر میكرد. رمضان ماه خدا و نیایش و راز و نیاز و نیز ماه دوستی و نزدیكی مردم با یكدیگر بود، زیرا مردم معتقد بودند كه قهر و دشمنی با برادران دینی به روزه و نماز آنها لطمه میزند و عبادتشان مورد قبول قرار نمیگیرد. به همین دلیل قبل از آغاز ماه رمضان به دیدار یكدیگر میرفتند و طلب بخشش میكردند، ضمنا در طول ماه نیز با گستردن سفره افطار از دوستان و آشنایان، مخصوصا مستمندان پذیرایی میكردند. این رسم در حال حاضر بیش و كم برقرار است. سفره قلمكار و پارچهای افطار كه به آن پیش افطاری میگفتند با غذاهای تهرانی تزئین میشد. غذاهای تهرانی عبارت بودند از ترحلوا، شیربرنج، نان روغنی، شیر، مربا، فرنی، خرما، خاكشیر یخ مال (شیره تابستان)، پالوده سیب (ویژه تابستان) و در زمستان حلوا ارده پس افطاری هم عبارت بود از شامی كباب، چلوكباب، آبگوشت، چلوخورشت، كوفته، كباب حسینی و كباب بره كه البته این غذاها بر سر سفره كسانی فراهم میشد كه صاحب آن دستش به دهانش میرسید. پس از افطار شب چره و به قول فرنگیها دسر شروع میشد كه عبارت بود از زولبیا و بامیه، پشمك، باقلوا و قطاب و انواع میوههای فصل (بعضی از دسرهای یادشده، مثل زولبیا و بامیه همچنان جزو رسوم رمضان تناول میشود.)
غذاهای سحر بیشتر از برنج درست میشد چون تشنگی به دنبال نداشت و به قول قدیمیها آب نمیكشید. در تابستان موقع سحر از خوردن دوغ و ماست خودداری میكردند، زیرا تشنگی ایجاد میكرد و به جای آن هندوانه و خربزه میخوردند. مردم برای بیدار شدن به موقع و تناول سحری نیز راههای مختلفی داشتند بهطور مثال یكی از راههایی كه از قدیم الایام تهرانیها برای بیداری سحر از آن استفاده میكردند صدای بانگ خروس بود. از این رو وجود خروس را در خانه خوش یمن میدانستند، بخصوص خروس سفید چهل تاج كه نشانه خیر و بركت بود یا در ماه رمضان همسایهها با هم قرار میگذاشتند هر كسی سحر زودتر بیدار شد، همسایههای دیگر را هم بیدار كند. در صورتی كه خانهها دیوار به دیوار بود با كوبیدن مشتهای پیاپی به دیوار، در غیر این صورت به درخانه همسایه میرفتند و كوبه در را میكوبیدند تا از خانه صدای «كیه» بلند شود و مطمئن شوند اهل خانه بیدارند.
در شبهای رمضان مردم تهران برای خود سرگرمیهایی ترتیب میدادند كه هنوز هم بعضی از آنها معمول است. در این شهر معمولا هر دسته از تهرانیهای بعد از تناول افطار و شام و به جا آوردن نماز رهسپار محله دیگری میشدند. آنها كه ورزشكار بودند به زورخانه میرفتند، جوان ترها جایشان اغلب در قهوه خانه بود، هر شب ورزشكاران محلات مختلف برای دید و بازدید به زورخانه محلات دیگر میرفتند و شب دیگر در محله میماندند تا بازدید پس بدهند. ترنابازی و سخنوری نیز سنت ماه رمضان بود. كسانی كه به قهوه خانه محلات دیگر میرفتند، چند غزلخوان و خوش نفس همراه میبردند كه به قول معروف در زمان جریمه شدن با خواندن غزل كنف نشوند. مساجد محلات شهر از شلوغترین مراكز عمومی به حساب میآمد كه پذیرای اكثر قریب به اتفاق اهالی به شمار میرفت. معمولارسم بر این بود كه اكثر مساجد، نماز جماعت مغرب و عشاء را در اول اذان بر پا میكردند و نمازگزاران با یك خرما روزه خویش را باز كرده، سپس به خانه رفته، افطار میكردند و بعد از گذشت ساعتی مجددا به مسجد باز میگشتند. برنامه مسجد عموما به این صورت تنظیم شده بود كه ابتدا واعظ منبر میرفت و پس از سخنرانی بلافاصله درس قرآن شروع میشد كه اكثر علاقه مندان آن نوجوانان و جوانان بودند. ناگفته نماند كه این سبك و روش كماكان چون گذشته در مساجد برقرار میباشد.
چهره پوش زنان جنوب
بتوله نقابی است بر روی چهره زنان و جزئی از حجاب زنان ایران در استان بوشهر به ویژه شهرستان کنگان است. بتوله برگرفته از واژه «بتول» و دارای معانی گوناگونی میباشد از جمله: بریده، گسلنده، گسسته از ازدواج، پاکدامن، پارسا و جز اینها.
بنا به بعضی روایات دیگر برقع یا همان بتوله از یونان سرچشمه میگیرد عادت زنان یونانی بسیار قدیمی این بوده که بوسیله ی گوشه ای از روسری خود صورت خود را می پوشاندند و بعضی از زنان یونانی که در مناطق مختلف این کشور زندگی میکردند از نوعی روپوش استفاده میکردند که در برخی از جزائر ساخته میشده استفاده میکردند و با آن صورت خویش را از دید دیگران میپوشاندند و این نوع روپوش به طرز بسیار جالبی بافته میشده و ظاهری شفاف و درخشان داشته است و برقع مورد استعمال زنان جنوب خلیج فارس بوده و برقع(بتوله)نیلی رنگ و آلوده به نیل است.زنان از سالهای پیش از ورود اسلام برقع پوش بوده اند و اکنون بسیار کم شده استفاده از برقع.در سفرهای جنگی شاپور اول و شاپور دوم که اعراب را گوشمالی دادند.هر دو عده ای از اسرای را به ایران آوردند و در نقاط پهناور خوزستان پراکنده و اقامت دادند و برقع از آن زمان پیدا شده و امرزه که خیلی کم از برقع استفاده میشه اما هنوز در بعضی مناطق هنوز استفاده میشود.
با توجه به معانی بالا و واژه موردنظر، میتوان میان بتوله و کاربرد آن یک نوع رابطه و همبستگی ایجاد کرد. شاید انتخاب واژة بتوله برای این وسیله در طول زمان به خاطر کاربرد پوشاندن زنان این وسیله باشد. در مورد تاریخچة آن، زمان مشخصی را نمیتوان در نظر گرفت. در گذشته که بیشتر مردان این شهرستان برای کار، راهیِ کشورهای حوزة خلیج فارس میشدند، بتوله را به عنوان ارمغان برای زنان خود میآوردند. از دیگر موارد موجود در مورد چگونگی ساخت و تهیة این وسیله که به دورة صفوی برمی گردد، یعنی زمانی که پرتغالیان وارد بوشهر شدند، کارگرانی که در این منطقه کار میکردند، در تابستان از شدت تابش خورشید در رنج بودند و ناچار برگ درخت «لیر» را به عنوان محافظ به سر و صورت خود آویزان میکردند تا آفتاب سوزان چهرة آنان را نیازارد. کم کم کارگران محلی نیز از همین شگرد برای محافظت سر و صورت خود از پرتغالیها تقلید کردند.
زنان این کار را از برادران و شوهران خود یاد گرفتند و زمانی که میخواستند برای جمع آوریِ هیزم یا خرما از خانه بیرون روند، چیزی به صورت خود آویزان میکردند تا آفتاب آنها را آزار ندهد. مردان که دیدند با این وضعیت، چهرة زنان پوشیده میشود و غریبه یا نامحرم نمیتواند چهرة زنان آنها را ببیند، اصرار داشتند که زنانشان همیشه از این نقاب استفاده کنند و این به مرور زمان به صورت عادت درآمد و چون کاربرد آن افزون بر جلوگیری از پرتو خورشید به منظور حجاب نیز به کار رفت، با گذشت زمان به صورت سنت درآمد. برپایه این گفته، بتوله پیشترً برای مردان کاربرد داشته است نه زنان. بتوله انواع گوناگونی دارد مانند:
بتوله باریک و ظریف
بتوله پهن و سیاه
بتوله گل دار
بتوله توری
امروزه شمار زنانی که بتوله میپوشند همواره رو به کاهش است.
مراسم نامگذاری نوزادان در ایران
بررسیهای انجام شده در سطح دنیا حاكی از آن است كه نام افراد ، نقش بسیار مهمی در شكلگیری شخصیت فردی و اجتماعی افراد داشته است . در اغلب كشورها و حتی در میان افراد و گروههای مختلف كه از نظر دین ، مذهب یا قومی نسبت به هم متفاوت هستند ، انتخاب نام كودك تازه متولد شده در خانواده ، مستلزم برگزاری آیینها و مراسم یا تشریفاتی است كه ریشه در تاریخ گذشته ي زندگی آنها دارد .
ایرانی ها در ششمین شب تولد نوزاد ، اقوام خانواده بخصوص پدربزرگها و مادربزرگها و بزرگ خانواده را به مراسمی كه به جشن نامگذاری معروف بود ، دعوت میكردند تا با مشورت با یكدیگر و تبادل نظراتشان نامی را برای فرزند تازه متولد شده انتخاب كنند . پس از انتخاب نام ، نام این نوزاد و همچنین روز، ماه ، سال و ساعت تولد او در حاشیه قرآن ، دیوان حافظ یا هر كتاب ارزشمند دیگری كه از گذشتههای دور نام همه فرزندان خانواده در آن ثبت شده بود ، نوشته میشد .
یكی از رسوم به جای مانده از برگزاری مراسم نامگذاری به شیوه سنتی در مناطق مركزی كشور و به ویژه استانهای اصفهان و شیراز این است كه در روز هفتم تولد نوزاد یك مراسم غیررسمی برای انتخاب نام و با حضور اقوام درجه یك خانواده انجام میشود تا در شب دهم تولد نوزاد مراسم رسمی نامگذاری برگزار شود . در این شب از همه اعضای خانواده و اقوام و دوستان و آشنایان دعوت میشود در مراسم نامگذاری حاضر شوند . سپس اسمهای پیشنهادی روی كاغذهای جداگانهای نوشته شده و در بین صفحات قرآن قرار میگیرد تا بزرگ خانواده با باز كردن یك صفحه ، یك نام از میان نامهای نوشته شده را انتخاب كند . پس از انتخاب نام ، توسط یكی از مؤمنترین افراد جمع ، در گوش راست نوزاد اذان و در گوش چپ او اقامه خوانده شده و نام انتخاب شده برای نوزاد چندین بار در گوشش تكرار میشود . سپس این فرد صورت نوزاد را بوسیده و او را به نفر سمت راستی خود میدهد تا او هم نوزاد را نوازش كند و به این ترتیب همه برای لحظاتی نوزاد را در آغوش گرفته و هدیهای به او میدهند تا در انتها نوزاد به آغوش مادرش سپرده میشود .
یكی از سنتهای جالبی كه همچنان در میان اقوام تركمن مرسوم است این است كه اگر در میان اعضای خانواده كودك تازه متولد شده ، فردی از دنیا رفته باشد ، حتماً باید نام او را بر روی نوزاد بگذارند و به این ترتیب نام افراد در بین تركمنها ، همیشه زنده مانده و از فردی به فرد دیگر منتقل خواهد شد . اگر نوزاد به نام یكی از پدربزرگها و مادربزرگها نامگذاری شود ، جشن مفصلی برای روز نامگذاری او برگزار خواهد شد كه همه اعضای خانواده و بستگان در آن جشن حضور خواهند داشت .