تاریخ امروز :
تالار های نیک صالحی - Powered by vBulletin
تبلیغات
تولبار جدید و آپدیت شده مخصوص نیک صالحی آماده دانلود است ، برای دانلود کلیک کنید.

آخرین ارسالهای انجمن




صفحه 1 از 10 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 184

وحشی بافقی

  1. #1
    msmmaze آواتار ها
    msmmaze آفلاين است کاربر خوب
    تاریخ عضویت
    Jun 2007
    محل سکونت
    P990i
    نوشته ها
    385
    تشکر
    982
    تشکر شده 1,265 بار در 383 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    Post وحشی بافقی

    دوستان شرح پریشانی من گوش کنید! ...
    با سلام. این اولین پست من در این بخش است. امیدوارم این تاپیک ثمر بخش باشد.

  2. 2 کاربر مقابل از msmmaze عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  3. #2
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,819 بار در 9,575 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    Wink زنددگی نامه

    کمال‌ الدین‌ بافقی‌ متخلص‌ به‌ وحشی‌ از شعرای‌ مشهور دوره‌ ‌صفویه است‌. وی‌ درسال‌ 930 هجری‌ قمری‌ در بافق‌ بدنیا آمد و تحصیلات‌ مقدماتی‌ خود را در زادگاهش‌ سپری‌ نمود. وحشی‌ در جوانی‌ به‌ یزد رفت‌ واز دانشمندان‌ و سخنگویان‌ آن‌ شهر کسب‌ فیض‌ کرد و پس‌ از چند سال‌ به‌ کاشان‌ عزیمت‌ نمود و شغل‌ مکتب‌ داری‌ را برگزید. وی‌پس‌ از روزگاری‌ اقامت‌ در کاشان‌ و سفر به‌ بندر هرمز و هندوستان‌، در اواسط عمر به‌ یزد بازگشت‌ و تا پایان‌ عمر در این‌ شهر زندگی‌ کرد. وحشی‌ بافقی‌ در سال‌ 997 هجری‌ قمری‌در سن‌ شصت‌ و یک‌ سالگی‌ درگذشت‌ . این‌ شاعر بزرگ‌ روزگار خود را با اندوه‌ و سختی‌ و تنگدستی‌ و تنهائی‌ گذراند و دراشعار زیبا و دلکش‌ او سوز و گداز این‌ سالهای‌ تنهایی‌ کاملا مشخص‌ است‌ . وی‌ غزل‌ سرای‌ بزرگی‌ بود و در غزلیات‌ خود از عشقهای‌ نافرجام‌ ،زندگی‌ سخت‌ و مصائب‌ و مشکلات‌ خود یاد کرده‌ است‌. علاوه‌ بر این‌ وحشی‌ رباعیات‌ ، ترجیع‌ بند، ترکیب‌ بند و مثنوی‌های‌ زیبایی‌ از خود به‌ یادگار گذاشته‌ که‌ تبحر و تسلط او را بر شعر و ادبیات‌ فارسی‌ نشان‌ می‌دهد. از شاهکارهای‌ هنری‌ وحشی‌ بافقی‌ می‌ توان‌ به‌ مثنوی‌ فرهاد و شیرین‌ اشاره‌ کرد که‌ ناتمام‌ ماند و بعد ها وصال‌ شیرازی‌ از شعرای‌ بزرگ‌ ‌قاجاریه آن‌ را تکمیل‌ کرد. وی‌ ترکیب‌بندهای‌ زیبایی‌ نیز در سوگواری‌ امام‌ حسین‌(ع‌) و بزرگان‌ سروده‌ است‌.


    آثار باقی‌ مانده‌ از وحشی‌ بافقی‌ عبارتست‌ از: -دیوان اشعار -مثنوی‌ خلد برین‌ -مثنوی‌ ناظر و منظور -مثنوی‌ فرهاد و شیرین‌
    دوستان‌ شرح‌ پریشانی‌ من‌ گوش‌ کنید
    داستان‌ غم‌ پنهانی‌ من‌ گوش‌ کنید

    قصه‌ بی‌ سرو سامانی‌ من‌ گوش‌ کنید
    گفتگوی‌ من‌ و حیرانی‌ من‌ گوش‌ کنید

    شرح‌ این‌ قصه‌ جانسوز نهفتن‌ تاکی‌
    سوختم‌، سوختم‌ این‌ راز نگفتن‌ تاکی

    روزگاری‌ من‌ و دل‌ ساکن‌ کوئی‌ بودیم‌
    ساکن‌ کوی‌ بت‌ عربده‌جوئی‌ بودیم‌

    دین‌ و دل‌ باخته‌ دیوانه‌ روئی‌ بودیم‌
    بسته‌ سلسله‌ سلسله‌ موئی‌ بودیم‌

    کس‌ در آن‌ سلسله‌ غیر از من‌ و دل‌ بند نبود
    یک‌ گرفتار از این‌ جمله‌ که‌ هستند نبود

    نرگس‌ غمزه‌زنش‌ این‌ همه‌ بیمار نداشت‌
    سنبل‌ پرشکنش‌ هیچ‌ گرفتار نداشت‌

    این‌ همه‌ مشتری‌ و گرمی‌ بازار نداشت‌
    یوسفی‌ بود ولی‌ هیچ‌ خریدار نداشت‌

    اول‌ آن‌ کس‌ که‌ خریدار شدش‌ من‌ بودم‌
    باعث‌ گرمی‌ بازار شدش‌ من‌ بودم‌

    ... گرچه‌ از خاطر وحشی‌ هوس‌ روی‌ تو رفت‌
    وز دلش‌ آرزوی‌ قامت‌ دلجوی‌ تو رفت‌

    شد دل‌ آزرده‌ و آزرده‌ دل‌ از کوی‌ تو رفت‌
    با دل‌ پرگله‌ از ناخوشی‌ روی‌ تو رفت‌

    حاش‌ ا... که‌ وفای‌ تو فراموش‌ کند
    سخن‌ مصلحت‌ آمیز کسان‌ گوش‌ کند
    خدا حافظ همین حالا ....

  4. 5 کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  5. #3
    ghorobfarda آواتار ها
    ghorobfarda آفلاين است همکار قدیمی بخش پزشکی
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    نوشته ها
    7,339
    تشکر
    4,378
    تشکر شده 8,175 بار در 4,354 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ
    اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ
    شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد
    گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ
    کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی
    وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ
    رفتی و باز نمی‌آیی و من بی تو به جان
    جان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآ
    وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی
    گرچه مستوجب سد گونه جفایی، بازآ

  6. #4
    god_girl آواتار ها
    god_girl آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    May 2007
    سن کاربر
    26
    نوشته ها
    983
    تشکر
    1,564
    تشکر شده 2,125 بار در 1,061 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    رباعیات


    یارب که بقای جاودانی بادا کامت بادا و کامرانی بادا هر اشربه‌ای کز پی درمان نوشی خاصیت آب زندگانی بادا

    عشرت بادا صبح تو و شام ترا آغاز تو را خوشی و انجام ترا شبهای ترا باد نشاط شب عید نوروز ز هم نگسلد ایام ترا

    شد یار و به غم ساخت گرفتار مرا نگذاشت به درد دل افکار مرا چون سوی چمن روم که از باد بهار دل می‌ترقد چو غنچه، بی‌یار، مرا

    جان سوخت ز داغ دوری یار مرا افزود سد آزار بر آزار مرا من کشتنیم کز او جدایی جستم ای هجر به جرم این بکش زار مرا

    [IMG]http://i24.*******.com/16a5d1k.jpg[/IMG]

    دوستان خدانگهدر بالاخره نوبت رفتن ما هم رسيد با بهترين آرزوها برای تک تک شما

  7. کاربر مقابل از god_girl عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  8. #5
    god_girl آواتار ها
    god_girl آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    May 2007
    سن کاربر
    26
    نوشته ها
    983
    تشکر
    1,564
    تشکر شده 2,125 بار در 1,061 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط msmmaze نمایش پست ها
    میشه این شعر را کامل بنویسین؟ ممنونو میشم!



    شرح پریشانی


    شرح پریشانی


    دوستان شرح پریشانی من گوش
    کنید

    داستان غم پنهانی من گوش کنید قصه بی سر و سامانی من گوش
    کنید
    گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

    روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم عقل و دین باخته، دیوانه‌ی رویی بودیم بسته‌ی سلسله‌ی سلسله مویی بودیم کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

    نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت اول آن کس که خریدار شدش من بودم باعث گرمی بازار شدش من بودم

    عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد کی سر برگ من بی سر و سامان دارد

    چاره اینست و ندارم به از این رای دگر که دهم جای دگر دل به دل‌آرای دگر چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود من بر این هستم و البته چنین خواهدبود

    پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی‌ست حرمت مدعی و حرمت من هردو یکی‌ست قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دویکی‌ست نغمه‌ی بلبل و غوغای زغن هر دو یکی‌ست این ندانسته که قدر همه یکسان نبود زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

    چون چنین است پی کار دگر باشم به چند روزی پی دلدار دگر باشم به عندلیب گل رخسار دگر باشم به مرغ خوش نغمه‌ی گلزار دگر باشم به

    نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

    آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست می‌توان یافت که بر دل ز منش یاری هست از من و بندگی من اگر اشعاری هست بفروشد که به هر گوشه خریداری هست به وفاداری من نیست در این شهر کسی بنده‌ای همچو مرا هست خریدار بسی

    مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است راه سد بادیه‌ی درد بریدیم بس است قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است اول و آخر این مرحله دیدیم بس است بعد از این ما و سرکوی دل‌آرای دگر با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر

    تو مپندار که مهر از دل محزون نرود آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود وین محبت به سد افسانه و افسون نرود چه گمان غلط است این ، برود چون نرود چند کس از تو و یاران تو آزرده شود دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود

    ای پسر چند به کام دگرانت بینم سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم مایه عیش مدام دگرانت بینم ساقی مجلس عام دگرانت بینم تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند چه هوسها که ندارند هوسناکی چند

    یار این طایفه خانه برانداز مباش از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش می‌شوی شهره به این فرقه هم‌آواز مباش غافل از لعب حریفان دغا باز مباش به که مشغول به این شغل نسازی خود را این نه کاری‌ست مبادا که ببازی خود را

    در کمین تو بسی عیب شماران هستند سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند غرض اینست که در قصد تو یاران هستند باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری واقف کشتی خود باش که پایی نخوری گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت


    شد دل‌آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت حاش لله که وفای تو فراموش کند سخن مصلحت‌آمیز کسان گوش کند

    [IMG]http://i24.*******.com/16a5d1k.jpg[/IMG]

    دوستان خدانگهدر بالاخره نوبت رفتن ما هم رسيد با بهترين آرزوها برای تک تک شما

  9. 2 کاربر مقابل از god_girl عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  10. #6
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,819 بار در 9,575 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    Wink

    یار من

    یار ما بیرحم یاری بوده است
    عشق او با صعب کاری بوده است

    لطف او نسبت بمن این یک دو سال
    گر شماری یک دو باری بوده است

    تا به غایت ما هنر پنداشتیم
    عاشقی خود عیب و عاری بوده است

    لیلی و مجنون به هم میبوده اند
    پیش از این خوش روزگاری بوده است

    میشنیدم من که این وحشی کسی است
    او عجب بی اعتباری بوده است
    خدا حافظ همین حالا ....

  11. 2 کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  12. #7
    ghorobfarda آواتار ها
    ghorobfarda آفلاين است همکار قدیمی بخش پزشکی
    تاریخ عضویت
    Aug 2007
    نوشته ها
    7,339
    تشکر
    4,378
    تشکر شده 8,175 بار در 4,354 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    ساقی بده آن می که ز جان شور برآرد
    بردار اناالحق سر منصور برآرد
    آن می که فروغش شده خضر ره موسی
    آتش ز نهاد شجر طور برآرد
    آن می که افق چون شودش دامن ساغر
    خورشید ز جیب شب دیجور برآرد
    آن می که چو ته مانده فشانند به خاکش
    سد مرده سر مست سر از گور برآرد

  13. کاربر مقابل از ghorobfarda عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  14. #8
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,819 بار در 9,575 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    Wink

    جایی روم که جنس وفا را خرد کسی
    نام متاع من به زبان آورد کسی

    یاری که دستگیری یاری کند کجاست؟
    گر سینه ای خراشد و جیبی دَرَد کسی

    یاریست هرچه هست و ز یاری غرض وفاست
    یاری که بی وفاست کجا میبرد کسی؟

    دهقان چه خوب گفت چو میکند خار بن
    شاخی کش این بر است چرا پرورد کسی

    وحشی برای صحبت یاران بی وفا
    خاطر چرا حزین کند و غم خورد کسی؟؟؟
    خدا حافظ همین حالا ....

  15. کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  16. #9
    sara-l آواتار ها
    sara-l آفلاين است كاربر خيلي فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2006
    نوشته ها
    1,309
    تشکر
    5,324
    تشکر شده 7,027 بار در 2,804 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    خامه برآورد صدای صریر
    بلبلی از خلدبرین زد صفیر
    خلدبرین ساحت این گلشن است
    خامه در او بلبل دستان زن است
    بلبل این باغ پرآوازه باد
    دم به دمش زمزمه‌ای تازه باد
    طرفه ریاضی‌ست که تا رستخیز
    سبزه‌ی او را نبود برگ ریز
    ز آب خضر سرزده گلها در او
    غنچه گشا باد مسیحا در او

    _________________

    طرح نوی در سخن انداختم



    طرح سخن نوع دگر ساختم بر سر این کوی جز این خانه نیست




    رهگذر مردم دیوانه نیست ساخته‌ام من به تمنای

    خویش
    خانه‌ای اندر خور کالای خویش هیچ کسم نیست به همسایگی


    تا زندم طعنه ز بی‌مایگی بانی مخزن که نهاد آن اساس


    مایه او بود برون از قیاس خانه پر از گنج خداداد داشت


    عالمی از گنج خود آباد داشت از مدد طبع گهر سنج خویش


    مخزنی آراست پی گنج خویش بود در او گنج فراوان به کار


    مخزن سد گنج چه، سد سد هزار گوهر اسرار الاهی در او


    آنقدر اسرار که خواهی در او هر که به همسایگی او شتافت


    غیرت شاهی جگرش را شکافت شرط ادب نیست که پهلوی شاه


    غیر شهان را بود آرامگاه من که در گنج طلب می‌زنم


    گام در این ره به ادب می‌زنم هم ادبم راه به جایی دهد


    در طلبم قوت پایی دهد جهد کنم تا به مقامی رسم


    گام نهم پیش و به کامی رسم کام من اینست که فیاض جود


    انجمن آرای بساط وجود مرحمت خویش کند یار من



    کم نکند مرحمت از کار من آن که به ما قوت گفتار داد


    گنج گهر داد و چه بسیار داد کرد به ما لطف ز لطف عمیم


    نادره گنجی و چه گنج عظیم آن که از این گنج نشد بهره‌مند


    قیمت این گنج چه داند که چند دخل جهان گشته مهیا از این


    بلکه دو عالم شده پیدا از این

    _________________________

    فرض بود بر همه شکر و سپاس


    شکر و سپاسی نه به حد قیاس شکر و سپاسی که خدا را سزد


    خالق ما، رازق ما را سزد رازق ما آن که به خوان نعم

    خواند جهان را به وجود از عدم هست جهان سفره‌ی احسان او


    اهل جهان زله خور خوان او هر که نه پرورده‌ی این نعمت است


    از سر خوان عدمش قسمت است مائده‌ی فیض چه جزو و چه کل


    برده از او فیض چه خار و چه‌گل او چمن آراست دگرها چمن


    باد برد شاخ گل و نسترن ور نکند طرح چمن از نخست


    بر قد گلبن نشود جامه چست نسخه هر گل که رقمها در اوست


    شرح کمال چمن آرا در اوست حرف نگار صحف کاینات


    بی ورق و بی قلم و بی دوات نقش کن لوح درون و برون




    صنعتش از تهمت آلت مصون گر نبود آهن خارا تراش

    سنگ کجا بت شود از بت تراش بتگر اگر تیشه نیارد به دست


    پیکر بت را نتوان نقش بست ور نبود قوت آن پیشه‌اش


    رخنه‌گر کار شود تیشه‌اش بت که نگارنده شدش بت نگار


    چون دهدش کس به خدایی قرار هست خدا آن که بود بی‌نیاز


    در همه کاری همه را کار ساز آنکه مقدم عدمش بر وجود


    چون کندش کس به خدایی سجود نقش نبود از بت و از بت نگار


    کاو همه را بود خداوندگار پیشتر از نام بت و بت پرست


    بود خداوند بدینسان که هست جان و جسد را به هم الفت فزای


    و ز دل و جان گرد کدورت زدای

    _______________________________

    اهل دلی ترک جهان کرده بود


    ز اهل جهان روی نهان کرده بود رفته و در زاویه‌ای ساخته


    وز همه آن زاویه پرداخته آمده سیر از تک و پوی همه



    بسته در خانه به روی همه مجلسی او دل آگاه او


    همدم او آه سحرگاه او ساخته چون جغد به ویرانه‌ای


    دم به دمش خود به خود افسانه‌ای رفت فضولی به در خانه‌اش


    زد به فضولی در کاشانه‌اش داد جوابش ز درون سرا


    کهن سرد اینهمه کوبی چرا بستم از آنرو در کاشانه سخت


    تا تو نیاری به درخانه رخت مرد ز بیرون در آواز داد


    کای همه را گشته درون از توشاد تا ندهد دست مرادی که هست


    حلقه‌ی این در نگذارم ز دست حلقه‌ی چشم است بر این در مرا



    کز تو شود کام میسر مرا گفت بگو تا چه هوا کرده‌ای



    بر در من بهر چه جا کرده‌ای گفت مرا آن هوس اینجا فکند


    کز تو و پند تو شوم بهره‌مند گفت نداری اثر هوش حیف



    عقل ترا کرد فراموش حیف گر شوی از نقد خرد بهره‌مند


    قیمت این پند شناسی که چند کاین همه آزار کشیدی ز من


    سد سخن تلخ شنیدی ز من ساخته‌ام در به رخت استوار


    می‌روی از درگه من شرمسار وحشی از این دربدری سود چیست



    چیست از این مقصد و مقصود چیست به که در خانه برآری به‌گل


    تا نروی از در کس منفعل

    _______________________________

    پادشهی بود ملایک سپاه


    بر فلک از قدر زدی بارگاه در حرمش پرده نشین دختری


    اختر سعدی و چه سعد اختری زلف کجش حلقه کش گوش ماه


    چشم غزال از پی چشمش سیاه خال رخش داغ دل آفتاب


    غالیه‌اش پرده‌در مشک ناب طره که در پای خود انداخته


    دام ره کبک دری ساخته منظره‌ای داشت چو قصر سپهر


    شمسه‌ی طاقش گل زرین مهر نسر فلک طایر دیوار او


    تاج زحل قبه‌ی زرکار او کنگر این منظر عالی مکان


    آمده بر قصر فلک نردبان بود بر آن غیرت بام سپهر


    صبحدمی جلوه نما همچو مهر جلوه او دید یکی خرقه پوش


    آمد از آن جلوه‌گری در خروش تیر جگردوزی از آن غمزه جست


    بر جگرش آمد و تا پرنشست تیر که از سخت کمانی بود


    رخنه گر خانه‌ی جانی بود داشت ز تیرش جگری دردناک


    آه کشیدی و تپیدی به خاک مضطر از آن درد نهانی که داشت


    جان به لب از آفت جانی که داشت ناظر آن منظر عالی بنا



    عاشق و دیوانه و سر در هوا شهر پر آوازه‌ی غوغای او


    هرطرف افسانه‌ی سودای او بیخودی او به مقامی کشید


    کز همه بگذشت و به خسرو رسید یافت چو شه حالت درویش را



    خواند وزیر خرد اندیش را گفت در این کار چه سازم علاج



    هست به تدبیر توام احتیاج از جگرش دشنه جگرگون کنم


    یا نکنم هم تو بگو چون کنم

    _____________________

    حکیم عقل کز یونان زمین

    است
    اگر چه بر همه بالانشین است به هر جا شرع بر مسند
    نشیند
    کسش جز در برون در نبیند بلی شرع است ایوان
    الاهی
    نبوت اندر او اورنگ شاهی بساطی کش نبوت
    مجلس آراست

    کجا هر بوالفضولی را در او جاست
    خرد هر چند پوید گاه و بیگاه
    نیابد جای جز بیرون درگاه
    بکوشد تا کند بیرون در جای چو نزدیک در آید گم کند پای چه شد گو باش گامی تا در کام
    چو پا نبود چه یک فرسخ چه یک گام
    بسا کوری که آید تا در بار

    چو چشمش نیست سر کوبد به دیوار مگر هم از درون بانگی برآید
    که چشمی لطف

    کردیمش، درآید
    در این ایوان که با طغرای جاوید برون آرند حکم بیم و امید نبوت مسند آرایان تقدیر


    وز او اقلیم جان کردند تسخیر به عالی خطبه‌ی «الملک

    لله»
    ز ماهی صیتشان بررفت تا ماه جهان را در صلای کار
    جمهور
    به لطف و قهر تو کردند منشور نه شاهانی که تخت و تاج خواهند
    ازین ده‌های ویران باج خواهند
    از آن شاهان که کشور گیر جانند
    ولایت بخش ملک جاودانند
    عطاهاشان به هر بی‌برگ

    و بی ساز
    هزاران روضه‌ی پرنعمت و ناز بود ملک ابد کمتر عطاشان
    اگر باور نداری شو گداشان شهانی فارغ از خیل وخزانه

    طفیل پادشاهیشان زمانه همه از آفرینش برگزیده

    همه از نور یک ذات آفریده چه ذاتی عین نور

    ذوالجلالی
    چه نوری اله اله لایزالی
    ویرایش توسط dina2006 : October 31st, 2007 در ساعت 07:38 PM دلیل: زدن 6 پست متوالى
    یه رنگ و پر رنگ!!! آدم تو این زمونه پررو باشه. اما دو رو نباشه!! اکثر آدمای پررو ، یه رو بیشتر ندارن. اونم همون روی پررو شونه
    اما اکثر آدمای دورو
    پشت همون نقاب یه روئیشون
    یه دهلیز ِ هزارتو دارن!
    آدم تو این زمونه پررو باشه،
    اما باز آدم باشه!!!

  17. 2 کاربر مقابل از sara-l عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  18. #10
    dina2006 آواتار ها
    dina2006 آفلاين است همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    Nov 2006
    سن کاربر
    20
    محل سکونت
    Qatar
    نوشته ها
    1,572
    تشکر
    7,520
    تشکر شده 8,548 بار در 3,433 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    ما چون ز دري پاي كشيديم كشيديم
    اميد ز هر كس بريديم بريديم
    دل نيست كبوتر كه چو برخاست نشيند
    از گوشه ي بامي كه پريديم پريديم
    رم دادن صيد خود از آغاز غلط بود
    حالا كه رماندي و رميديم رميديم
    كوي تو كه باغ ارم روضه ي خلد است
    انگار كه ديديم نديديم نديديم
    صد باغ بهار است و صداي گل و گلشن
    گر ميوه ي يك باغ نچيديم نچيديم
    سر تا به قدم تيغ دعائيم و تو غافل
    هان واقف دم باش رسيديم رسيديم
    وحشي سبب دوري و اين قسم سخن ها
    آن نيست كه ما هم نشنيديم شنيديم
    مسافر چشم به راهی هایِ من
    بی گاهان،

    از راه بخواهدرسید...

  19. 3 کاربر مقابل از dina2006 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  20. #11
    sara-l آواتار ها
    sara-l آفلاين است كاربر خيلي فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2006
    نوشته ها
    1,309
    تشکر
    5,324
    تشکر شده 7,027 بار در 2,804 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض بی‌تابی ناظر از شعله‌ی جدایی و اضطراب نمودن ...



    چو آن زرین قلم از خانه‌ی زر


    کشید از سیم مدبر لوح اخضر
    سرای چرخ خالی شد ز کوکب

    چو آخرهای روز از طفل مکتب
    به مکتبخانه حاضر گشت ناظر

    به راه خانه‌ی منظور ناظر
    ز حد بگذشت و منظورش نیامد

    دوای جان رنجورش نیامد
    زبان از درس و لب از گفتگو بست

    ز بی‌صبری ز جای خویش بر جست
    ز مکتب هر زمان بیرون دویدی

    فغان از درد محرومی کشیدی
    ادیب کاردان از وی برآشفت

    به او از غایت آشفتگی گفت
    که اینها لایق وضع شما نیست

    مکن اینها که اینها خوشنما نیست
    ز هر بادی مکش از جای خود پا

    بود خس کو به هر بادی شد
    از جا ندارد چون وقاری باد صرصر

    بود پیوسته او را خاک بر سر نگردد
    غرق کشتی وقت توفان

    چو با لنگر بود بر روی عمان مکن
    بی لنگری زنهار ازین پس

    چو زر باشد سبک نستاندش کس نداری
    انفعال این کارها چیست

    نبودی این چنین هرگز ترا چیست
    چنین گیرند آیین خرد یاد

    خردمندی چنین است آفرین باد
    چنین یارب کسی بی درد باشد

    ز غیرت اینقدرها فرد باشد
    ز غیرت آتشی در ناظر افتاد

    ز دامن لوح زد بر فرق استاد
    نهاد از دامن ارشاد تخته

    زد آخر بر سر استاد تخته
    وز آنجا شد پریشان سوی منزل

    رخی چون کاه و کوه درد بر دل
    در این گلشن که چون غم نیست هرگز


    جفایی بیش از آن دم نیست
    هرگز که از جانانه باید دور گشتن

    ز درد دوریش رنجور گشتن
    یه رنگ و پر رنگ!!! آدم تو این زمونه پررو باشه. اما دو رو نباشه!! اکثر آدمای پررو ، یه رو بیشتر ندارن. اونم همون روی پررو شونه
    اما اکثر آدمای دورو
    پشت همون نقاب یه روئیشون
    یه دهلیز ِ هزارتو دارن!
    آدم تو این زمونه پررو باشه،
    اما باز آدم باشه!!!

  21. 2 کاربر مقابل از sara-l عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  22. #12
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,819 بار در 9,575 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    Wink

    نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص
    کو اجل تا سازدم زین درد بی درمان خلاص

    کار دشوار است بر من، وقت کار است ای اجل
    سعی کن باشد که گردانی مرا آسان خلاص

    کشتی تابوت میخواهم که آب از سر گذشت
    تا به آن کشتی کنم خود را از این طوفان خلاص

    چند نالم بر درش ای همنشین زارم بکش
    کو رهد از درد سر، من گردم از افغان خلاص

    بست وحشی با دل خرم از این غمخانه رخت
    چون گرفتاری که خود را یابد از زندان خلاص
    خدا حافظ همین حالا ....

  23. 2 کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  24. #13
    sara-l آواتار ها
    sara-l آفلاين است كاربر خيلي فعال
    تاریخ عضویت
    Nov 2006
    نوشته ها
    1,309
    تشکر
    5,324
    تشکر شده 7,027 بار در 2,804 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    الهي سينه اي ده آتش افروز
    در آن سينه، دلي و آن دل همه سوز
    هر آن دل را كه سوزي نيست دل نيست
    دل افسرده غير از آب و گل نيست
    دلم پر شعله گردان سينه پر دود
    زبانم كن به گفتن آتش آلود
    كرامت كن دروني درد پرورد
    دلي دروي درون درد و برون درد
    به سوزي ده كلامم را روايي
    كز آن گرمي كند آتش گدايي
    دلم را داغ عشقي بر جبين نه
    زبانم را بيان آتشين ده
    سخن كز سوز دل تابي ندارد
    چكد گر آب از او آبي ندارد
    دلي افسرده دارم سخت بي نور
    چراغي زو به غايت روشني دور
    بده گرمي دل افسرده ام را
    فروزان كن چراغ مرده ام را
    ندارد راه فكرم روشنايي
    ز لطف پرتوي دارم گدايي
    اگر لطف تو نبود پرتو انداز
    كجا فكر و كجا گنجينه راز
    گنج راز در هر كنج سينه
    نهاده خازن تو صد دفينه
    ولي لطف تو گر نبود به صد رنج
    پشيزي كس نيابد زان همه گنج
    چو در هر كنج صد گنجينه داري
    نمي خواهم كه نوميدم گذاري
    به راه اين اميد پيچ در پيچ
    مرا لطف تو مي بايد دگر هيچ
    یه رنگ و پر رنگ!!! آدم تو این زمونه پررو باشه. اما دو رو نباشه!! اکثر آدمای پررو ، یه رو بیشتر ندارن. اونم همون روی پررو شونه
    اما اکثر آدمای دورو
    پشت همون نقاب یه روئیشون
    یه دهلیز ِ هزارتو دارن!
    آدم تو این زمونه پررو باشه،
    اما باز آدم باشه!!!

  25. 2 کاربر مقابل از sara-l عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  26. #14
    goldspring آواتار ها
    goldspring آفلاين است کاربر متوسط
    تاریخ عضویت
    Nov 2006
    سن کاربر
    19
    محل سکونت
    5300nokia،nokia n81
    نوشته ها
    258
    تشکر
    408
    تشکر شده 907 بار در 377 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    به مجنون گفت روزی عیب جویی/که پیدا کن به از لیلی نکویی
    که لیلی گرچه در چشم تو حوری است/به هر جرئی ز حسن او قصوری است
    ز حرف عیب جو مجنون براشفت /در ان اشفتگی خندان شد و گفت
    اگر در دیده ی مجنون نشینی/ به غیر از خوبی لیلی نبینی
    تو دانی که لیلی چون نکویی است/کزو چشمت همین بر زلف و رویی است
    تو قد میبینی و مجنون جلوه ی ناز/تو چشم و او نگاه ناوک انداز
    تو مو بینی و مجنون پیچش مو/تو ابرو او اشارت های ابرو
    دل مجنون ز شکر خنده خون است/تو لب میبینی و دندان که چون است
    کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام/نه ان لیلی است که از من برده ارام
    خدا حافظ ای همنشین همیشه/خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته/تو تنها نمی مانی ای مانده بی من/تورا میسپارم به دلهای خسته...:rolleyes:

  27. کاربر مقابل از goldspring عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  28. #15
    بهمن آواتار ها
    بهمن آفلاين است کاربر متوسط
    تاریخ عضویت
    May 2006
    سن کاربر
    28
    محل سکونت
    اركسون
    نوشته ها
    283
    تشکر
    294
    تشکر شده 862 بار در 526 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    در ستایش پروردگار


    به نام چاشنی بخش زبانها حلاوت سنج معنی در بیانها شکرپاش زبانهای شکر ریز به شیرین نکته‌های حالت انگیز به شهدی داده خوبان را شکر خند که دل با دل تواند داد پیوند نهاد از آتشی بر عاشقان داغ که داغ او زند سد طعنه بر باغ یکی را ساخت شیرین کار و طناز که شیرین تو شیرین ناز کن ناز یکی را تیشه‌ای بر سر فرستاد که جان می‌کن که فرهادی تو فرهاد یکی را کرد مجنون مشوش به لیلی داد زنجیرش که می‌کش به هر ناچیز چیزی او دهد او عزیزان را عزیزی او دهد او مبادا آنکه او کس را کند خوار که خوار او شدن کاریست دشوار گرت عزت دهد رو ناز می‌کن و گرنه چشم حسرت باز می‌کن چو خواهد کس به سختی شب کند روز ازو راحت رمد چون آهو از یوز وگر خواهد که با راحت فتد کار نهد پا بر سر تخت از سردار بلند آن سر که او خواهد بلندش نژند آن دل که او خواهد نژندش به سنگی بخشد آنسان اعتباری که بر تاجش نشاند تاجداری به خاک تیره‌ای بخشد عطایش چنان قدری که گردد دیده جایش ز گل تا سنگ وز گل گیر تا خار ازو هر چیز با خاصیتی یار به آن خاری که در صحرا فتاده دوای درد بیماری نهاده نروید از زمین شاخ گیایی که ننوشته‌ست بر برگش دوایی در نابسته احسان گشاده‌ست به هر کس آنچه می‌بایست داده‌ست ضروریات هر کس از کم وبیش مهیا کرده و بنهاده‌اش پیش
    شيشۀ دل را شکستن ، احتياجش سنگ نيست
    اين دل با نگاهي سرد ، پرپر مي شود

  29. 2 کاربر مقابل از بهمن عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  30. #16
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,819 بار در 9,575 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    ای صبا ! پیراهن یوسف مگر همراه نیست

    از کدامین باغ این گل در گریبان کرده ایی
    خدا حافظ همین حالا ....

  31. کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  32. #17
    IRAN PARAST آواتار ها
    IRAN PARAST آفلاين است كاربر عالي
    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    سن کاربر
    26
    محل سکونت
    N 73
    نوشته ها
    582
    تشکر
    1,536
    تشکر شده 1,768 بار در 875 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    ای مرغ سحر، حسرت بستان که داری؟
    این ناله به اندازه ی حرمان ِ که داری؟
    ای خشک لب بادیه، این سوز جگر تاب
    در آرزوی چشمه ی حیوان ِ که داری؟
    ای پای طلب اینهمه خون بسته جراحت
    از زخم مغیلان بیابان ِ که داری؟
    پژمرده شد ای زرد گیا برگ امیدت
    امید نم از چشمه ی حیوان ِ که داری؟

    ای شعله ی افروخته، این جان پر آتش
    تیر از اثر جنبش دامان ِ که داری؟
    ما خود همه دانند که از تیرِ که نالیم
    این ناله تو از تیزی مژگان ِ که داری؟
    وحشی، سخنان تو عجب سینه گداز است
    این گرمی طبع از تف پنهان ِ که داری؟؟؟
    [IMG]http://i16.*******.com/6cxnclv.gif[/IMG]مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت ؟باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟ او با علی آشناتر است[IMG]http://i16.*******.com/6cxnclv.gif[/IMG]
    اگر دين جدم پيامبر (ص) جز با كشته شدن من استوار نميشود، پس ايشمشيرها مرا دريابيدامام حسین ع


  33. #18
    ahmad.taj آواتار ها
    ahmad.taj آفلاين است همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    May 2009
    نوشته ها
    1,339
    تشکر
    903
    تشکر شده 3,026 بار در 1,548 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    هجر خدایا بس است زود وصالی بده
    شــوق مــده اینهمه یاپرو بالی بده

    خوبی خود را بگیر از دلم اندازه ای
    آیینه آورده ام عرض جمالی بده

    ای دل وحشت گریز این همه دهشت چرا
    فرصت حرفی بجو شرح ملالی بده

    از پی یک نیم جان چند تقاضای ناز
    میدهم اینک به تو لیک مجالی بده

    ساده فریب کسی وصل نبخشی مبخش
    نیم فسونی بدم وعده وصالی بده

    یاد غزلهای تو وحشی و این ذوق عشق
    بیهده گردی بس است دل به غزالی بده

  34. #19
    far_22 آواتار ها
    far_22 آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    Apr 2009
    سن کاربر
    27
    نوشته ها
    1,389
    تشکر
    9,194
    تشکر شده 11,354 بار در 6,366 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض




    سپهر قصد من زار ناتوان دارد
    که بر میان کمر کین ز کهکشان دارد


  35. #20
    ahmad.taj آواتار ها
    ahmad.taj آفلاين است همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    May 2009
    نوشته ها
    1,339
    تشکر
    903
    تشکر شده 3,026 بار در 1,548 ارسال
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    چو شمع شب همه شب سوز و گریه زانم بود
    که سر گذشت فراق تو بر زبانم بود
    شد آتش جگرم پیش مردمان روشن
    ز خون گرم که در چشم خونفشانم بود
    به التفات تو دارم امیدواریها
    ولی ز خوی تو ایمن نمی توانم بود
    ستم گذشته ز اندازه ور نه کی با تو
    کدام روز دگر اینقدر فغانم بود
    زبان خامه من سوخت زین غزل وحشی
    مگر زبانه ای از آتش نهانم بود

  36. کاربر مقابل از ahmad.taj عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


صفحه 1 از 10 12345 ... آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 02:17 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کليه حقوق اين سايت متعلق به  شرکت فرهنگ سازان  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت پيگرد قانوني دارد
سئو و بهينه سازي : سئو
Powered by vBulletin® Version 4.2.2 Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved