خرید کریو

خرید vpn

خرید کریو

خرید vpn

خرید وی پی ان

وی پی ان

دانلود فیلم

خرید کریو

خرید vpn

خرید کریو

خرید vpn

خرید وی پی ان

وی پی ان

دانلود فیلم

فایز خوانی
تاریخ امروز :
تالار های نیک صالحی - صفحه اصلی
تبلیغات
تولبار جدید و آپدیت شده مخصوص نیک صالحی آماده دانلود است ، برای دانلود کلیک کنید.
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 20 , از مجموع 26

مشاهده : 4066 , پاسخ ها : 25
موضوع: فایز خوانی

  1. Top | #1

    همکار قدیمی فروم نیک صالحی




    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    میانگین پست در روز
    0
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,017
    تشکر شده 19,811 بار در 9,574 پست

    Wink فایز خوانی

    با سلام به همه

    اینجا قصد داریم اشعار فایز رو چه به صورت تک بیت و شعر کامل قرار بدیم خوشحال میشم همکاری کنید
    ممنونم :o

    مــوضوع پــست: فایز خوانی, ارسـال کـننده: raya, انـــجمن: تالار های نیک صالحی
    ویرایش توسط rooya_k22 : October 11th, 2010 در ساعت 06:41 PM
    خدا حافظ همین حالا ....

  2. تشکرها از این نوشته :


  3. Top | #2
    تالار های نیک صالحی
    مدیر بخش ادبیات




    تاریخ عضویت
    Nov 2006
    میانگین پست در روز
    0.58
    محل سکونت
    Qatar
    نوشته ها
    1,572
    تشکر
    7,520
    تشکر شده 8,547 بار در 3,432 پست

    پیش فرض

    تاپیک تایید شد ولی در صورت فعال نبودن آن حذف خواهد شد!
    مسافر چشم به راهی هایِ من
    بی گاهان،

    از راه بخواهدرسید...

  4. تشکرها از این نوشته :


  5. Top | #3

    همکار قدیمی فروم نیک صالحی




    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    میانگین پست در روز
    0
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,017
    تشکر شده 19,811 بار در 9,574 پست

    پیش فرض

    ممنون با بات تایید کردن این تاپیک چشم فعالش میکنم :o

    چراغ اول رو من با اجازه همه روشن میکنم

    شب تاراست خدایا راه بنما

    بیابان مانده ایم تو راه بنما
    خدا حافظ همین حالا ....

  6. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما raya برای ارسال این پست سودمند:


  7. Top | #4

    کاربر معمولي




    تاریخ عضویت
    Nov 2008
    میانگین پست در روز
    0.08
    محل سکونت
    HTC
    نوشته ها
    167
    تشکر
    436
    تشکر شده 504 بار در 238 پست

    پیش فرض

    فایز کیه؟چیه؟لطفا توضیح بدین
    تا حالا نشنیدم
    من به آمار زمین مشکوکم!
    اگر این سطح پر از آدمهاست
    پس چرا این همه دلها تنهاست؟

  8. تشکرها از این نوشته :


  9. Top | #5

    همکار قدیمی فروم نیک صالحی




    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    میانگین پست در روز
    0
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,017
    تشکر شده 19,811 بار در 9,574 پست

    پیش فرض

    به نام خدا
    شناختی از فایز
    نوشتهء دکتر سید جعفر حمیدی
    شهر را، قصه حسن پری از یاد رود هر کجا ذکری از آن شوخ پریزاد رود (قاآنی )
    هر اندازه که به بعد تاریخی یک واقعه، یک حادثه یا زندگی یک شخص نامی افزوده شود، دامنهء افسانه پردازی دربارهء آن موضوع وسعت می یابد و بر همین اساس است که اسطوره نگاری و پند گرایی در امتداد زمان شکل گرفته است، چنان که افسانه های ایران و یونان و چین و هند و غیره
    اماتوجه به افسانه و رمز پردازی، پرداخته زمانی طولانی است نه فاصله ای کوتاه، با این حال بوده اند چهره هایی که در زمان خود و یا چند سالی پس از خودبه قصه ها و افسانه ها پیوسته اند و فایز دشتی یکی از این چهره هاست.
    ناگفته نماند که آدمها هستند که به سفارش عشق، ذوق، دوستی، علاقه و احساس نسبت به یک واقعه یا یک شخص، بر وسعت این پندار پردازیها دامن می زنند.
    بااین که زمان زیادی از درگذشت فایز (1330 هـ.ق1289 هـ.ش) نمی گذرد، گویی که قرنهاست در طبیعت خوپذیرتی، علاقه و احساس نسبت به یک واقعه یا یک شخص، بر وسعت این پندار پردازیها دامن میانسانها نشسته و در سفینهء سینه ها جای گرفته است و این خاصیت، شاید به انگیزهء سخن اوست که شوریدگی و سر گشتگی ودربدری را در عمق روح آدمی تلقین می کند و حال و هوای دشت و کوه و دره و رؤیاهای وجدآور و نیز تحسر غربت و غربتسپاری رادر اذهان متجلی می سازد و همین انگیزه سبب گردیده تا او را درهاله ای از پندارها و تصورات عاشقانه و رؤیایی فرو برد.
    برای شناسایی فایز و شعرش که او را شاعر بی شناسنامه معرفی کرده اند، توجه به دیدگاهها و ا بعاد گوناگون اقلیمی و محیطی ضرورت می یابد.
    فایز از دیدگاه جغرافیای طبیعی در محیطی زیسته است گرم و خشک و سوزان و محروم از کرامت های طبیعی؛ سرزمینی که تابستانش چون کورهءمذاب آدم و حتی آهن را می گدازد و بی جهت نیست هم تخلص خود را «فایز» گرفته است چرا که معنی دیگر «مفازه» از مصدر «فوز» بیابان خشک و صحرای بی آب و علف و «فوز» به معنی رستگاری و هم به معنی هلاک است. و چون انسان پیوسته به برکت ذوق و تمایل به زنده ماندن، کلمات بدخو را با معانی لطیف خوشخو می سازد، «فوز» را رستگاری و نجات و «فایز» را نجات یابنده و رستگار معنی کرده است، یعنی از کویر سوزان رهایی یابنده، همان گونه که مار گزیده را «سلیم» یعنی سالم و بی عیب و مریضررا «بیمار»یعنی نمردنی و جمعیت را «آمار» یعنی زندگان و... گفته اند و ادعای این که فایز رابا املای «فایض» اسم فاعل فیض به معنی بهره رساننده باید نوشت، درباره او درست به نظر نمی رسد. البته تذکره نویسان ایرانی و هندی از شاعرانی که با تخلص «فایز» و «فایض» شعر سروده اند همراه با چند شعرآنها یاد کرده اند.
    «مولوی محمد مظفر» در تذکره «روز روشن » و «محمودهدایت» در «گلزار جاویدان » مجلد دوم از چند شاعر نام برده اند، مثل فایز سرندی، فایز گیلانی فائز درویش سمرقندی، فائز محمد اکرم، فائز مولوی الله آبادی، فائز علاء الدین محمد و با املای «ض» فایض شمس آبادی، فایض ابهری، فایض خوانساری، فایض گیلانی، فایض سهرندی، فایض مازندرانی، فایز لکنهوئی و غیره. لکن فایز دشتی که نامش نیز در تذکره ها نیست با همین املا در بین مردم شهرت دارد و امروز هم به همین نحو می نویسد. امروزه کلمه «فایز» در اذهان عموم تداعی کننده و یاد آورنده نوعی شوریدگی و مجنون واری و نیز گونه ای پریشانحالی و در بدری است و هنوز در جنوب کسی را که ژولیده و شوریده حال است فایز می نامند.
    از بعد جمعیت شناسی که بنگریم، جنوب مثل بیشتر نقاط ایران دارای مردمی ا ست صمیمی، مهمان نواز، پاکدل، متعصب در دوستی و در عین حال زود رنج و حساس که گناه غدر و خیانت در دوستی را بر نمی تابند. مردمی هستند با فرهنگ خاص خود؛ هم فقر فرهنگی حضور دارد هم کمال فرهنگی جلوه گر است، تعداد مدرسه ومکتب رفته ها کم نیست با سوادها معمولا سر در کتاب دارند، اما دستی بر قلم، کمتر. باسوادها کم و بیش اهل ذوقند و تعداد کسانی که با شعر و شاعری و ادب و سخن سرو کار دارند کم نیستند. نمودار این وضعیت تعداد فراوانی و اژه های اصیل فارسی رایج در منطقه است که باید کسی همت کند و فرهنگ این واژه ها را فراهم آورد،همچنین طرز بیان و سخن گفتن مردم این نواحی که معمولا از
    پشتوانه ای غنی از آداب سخن و نیز کلمات فارسی ناب برخوردار است.
    از لحاظ مکان، فایز در منطقه ای زیسته است دارای نخل های بلند، گزهای انبوده و کنار زارها، همه در زیر آفتاب سوزان غنوده و سایهء خود را چون دستی برای در آغوش کشیدن مسافر و از راه رسیده ای خسته، گشوده. هر جا چنداصله نخل یا گز یا کنار یافت می شود، حضور چند کلبهء حصیری، گلی یا سنگی، اجتناب ناپذیر است که یعنی آبادی. این- گونه آبادی ها در سراسر دشت عریان پراکنده اند و گهگاه خشکسال، اهالی این آبادی ها را به شهرهای ایران یا کشورهای آن سوی خلیج فارس کوچانده و آبادی هالی از سکنه گشته است.
    از بعد زمان که بنگریم، فایز در زمانی زندگی کرده که خان، حاکم بر سرنوشت مردم بوده است. جنوب فراموش شده و حتی نام شهرها و آبادی های آن به گوش مسند نشینان قصر فجر نرسیده، شاهان و شاهزادگان قاجاری مشغول عیش و نوش و خرید و فروش مقام ها و منصب های ایالتی و ولایتی و سر گرم خوشگذرانی و شادخواری و بی خیال ازغم رعیت.
    فایز در محیطی با چنین ابعادی به سن رشد رسیده و بالطبع هیچکدام از این شرایط اقلیمی، جغرافیایی، زمانی و مکانی در شعر او بی تأ ثیر نبوده است، اما روح حساس و ذوق لطیف و نازکی خیال او در شعرش تجلی یافته او با برداشت و تلفیقی از طبیعت، عناصر زنده و فعال و پر حرکت در شعر او به رقص در آمده اند. درشعر او غم و اندوه به وضوح احساس می شود، به ویژه این که در سراسر منطقه، در بیتی های او را با آوازغمگین و حزین دشتی «شروه» که خود مقوله ای جداگانه از این بحث است زمزمه می کنند، نه تنهادر مجالس غمگنانه و اندوهگن بلکه در مجالس شادی و سرور و شب نشینی های دوستانه هم. یعنی دو بیتی های فایز با آواز شروه، هم در هنگام شادی وهم در هنگام غم، خواستار دارد.

    فایز کیست؟
    با این که فاصله زمانی فایز با ما حتی به یک قرن هم نمی رسد (ف.1289 هـ.ش) لکن آن چنان که باید از زندگی او اطلاعی در دست نیست، دلیلش آنست که سرزمین جنوب با تمام استعدادهای خوب و در عین حال کشف نشده، کمتر از آن که شاعرداشته باشد مورخ داشته ویا اصلا مورخ و نسب نویس مستقلی در هفتاد سالهء اخیر در این منطقه نمی یابیم. اگر حسن حسینی فسایی (و. فسا 1237 _ف. شیراز 1316 هـ.ق) را در فارس می بینم که فارسنامهء ناصری را نوشته است یا فرصت الدوله (و.1271 _ ف. 1339 هـ.ق) مؤلف آثار العجم و یا حاج میرزا جعفر خورموجی حقایق نگار دوره ناصری (و.1225 هـ.ق _ ف. 1301 هـ.ق) صاحب حقایق الاخبار و آثار جعفری در تاریخ و جغرافیای فارس را در این دوره می شناسیم، همه فعالیت خود را خارج از حوزهء ادبی جنوب دنبال کرده اند. در ضمن جای تعجب است که سه مورخ یاد شده با فاصله ای کوتاه از زمان فایز یالااقل کمی بعد از او و حتی همزمان با او زیسته اند و کتب خود را نگاشته اند،اما هیچکدام نام او را در نوشته های خود نیاورده اند. شاید آواوزهء فایز در زمان خود از مسقط الرأس خویش فراتر نرفته و نام و شهرتش به گوش مورخان مزبور نرسیده باشد. مرحوم رکن زاده آدمیت در کتاب دانشمندان و سخن سرایان فارس از او به اجمال یاد کرده است.
    دیگر این سرزمین جنوب علاوه بر کمبود مورخ، فاقد تذکره نویس نیز هست، این آسانترین نوع نوشته، و به دلیل فقدان تذکره نویس، اشعار و آثار شعرای جنوب یا بطور پراکنده ضبط شده یا سینه به سینه منتقل گردیده است.
    یکی دیگر از خصایص مردم جنوب حجب و حیا و فروتنی و تواضع بیش از حد است و شاعر جنوب بیشتر از دیگران بدین صفات مأنوس است و همین امر باعث شده که شاعر حتی بیاض یا دست نوشته یا ترجمه ای از احوال خود برای آیندگان باقی نگذارد و این مطلب نه تنها در مورد فایز صادق است، بلکه بر ا حوال هه شاعران قدیم و جدید جنوب مصداق می یابد. بنابراین آنچه که از زندگی شاعران و ادیبان و متفکران این سامان بر جای مانده، همانست که سینه به سینه نقل گردیده و در هنگام نقل این روایات، شاخ و برگهای تازه و گاهی باور نکردنی بدانها افزوده شده است، مثل افسانه بی پایه و اساس عشق فایز به پری. داستان عشق او به پری به مهمانی رفتن به خانهء پریان و یا عشق او به دختر ترساو از دین مسلمانی بری شدن، نمی تواند از مقولهء حدس و گمان فراتر و یا ساخته و پرداخته ذهن نازک خیالان و دلباختگان به شعر فایز نباشد، زیرا چنان که از پاره ای ابیات او پیداست نه تنها نسبت به اعتقادات مذهبی خود بی اعتنا نبوده، بلکه سخت پای بند هم بوده است.
    دو روایت بسیار عامیانه درباره عشق پری و فایز بر سر زبانهاست که با وجود واهی بودن آنها متأسفانه در دو سه مورد مجموعه های سراپا مغشوش و مخدوشی که به نام فایز دشتستانی (فایز دشتی درست است ) به چاپ رسیده، درج شده و گویا خوسته اند بدان رنگ حقیقت دهند. همان گونه که مذکور افتاد این قصه ها ساخته و وپرداخته خواستاران فایز است که با ذوق و سلیقهء خود از برخی اشعار او چنین استنباطی نموده اند. داستان اینست
    که فایز که به شغل شبانی، مشغول بود در بیابان به استخری بر می خورد که پریان در آن به شنا مشغول بوده اند و فایز لباس یکی از آنهارا بر می دارد و پشت درختی پنهان می شود و در برابر التماس و التجای پری برای استرداد لباس، فایز شرط می کند که در مقابل، پری همسر وی شود و به هر تقدیر ازدواج سر می گیردو فایز از پری دارای دو فرزند می شود ؛ در ضن ملزم به حفظ اسرار هم می گردد، در عزای مادر فایز پری در طاقچه می نشیند و در تشییع جنازه می خندد و فرزندان خود و فایز را به گرگ که برادرش بوده می سپارد و خشم فایز را تحریک می کند و بر او می تازد و پری قهر می کند و دیگر بر نمی گردد.
    روایت دیگر اینکه فایز در بیابان به پریزاد بر می خورد و در قصر پریان میهمان می شود و چند روزی در آنجا به سر می برد و اسیر عشق پری می شودو هنگام بازگشت تعهد می کند که این راز را با کسی در میان نگذارد. اتفاقا فایز در برابر اصرار بیش از حد همسر یا عمهءخود عهد را می شکند و راز را آشکار می سازد و پس از چندی مجددا به سوی قصر پریان می رودوو نه از قصر خبری بدست می آورد و نه از پریزاد اثری. و یا داستان مریض شدن فایز و خوردن سیب از دست پریزاد و شفا یافتن و غیره که همهء این قصه ها ساخته و پرداخته ذهن کسانی است که از شعر فایز فقط ظاهر آن را دریافته اند و هنوز معتقدند که روح فایز در بیابانهای دشتی و دشتستان و تنگستان در حرکت است و کوه و دشت و تپه و هامون را پر از زمزمه عشق می سازد.

    پری چیست؟
    آنچه که در ادب فارسی و داستانها و قصه های عامیانه و ادبیات روستایی و شبانی و فولکلوریک از لفظ «پری » مخصوصا در ایرانو بعد از اسلام مستفاد می گردد، آن را موجودی زیبا، خجسته، دارای فرو شکوه یزدانی و از جنس زن اثیری. سرشار از زیبایی و جمال در مقابل دیو و اهریمن پنداشته اند.
    اما در ادبیات مزدیسنا و نامه مینوی اوستا از پری به عنوان زنی زشت و بدکاره و پتیاره و د ارای اهریمنی یاد شده و در ردیف نامهای اهریمنی مثل دیو، اژدهاک، کوی (پیشوای شیطانی )، افراسیاب، اهرمن، اپوش در برابر نامهای اهرایی مانند آرش،آبان، اسپیتمان، اهورا، بهرام تشتر، زامیاد و غیره آمده است. دریشتها کردهء یکم و کرده دوازدهم، دیوان و جاودان و پریان و ستمکاران و دشمنان، باهم آمده است. در «وندیداد» از اغوای گرشاسب توسط پری و در «بندهشن» از همخوابگی جم با پری و تولد خرس و بوزینه در نتیجه این آـمیزش گزارش شده است.
    در شاهنامه و دیوان اشعار شعرای پارسی گو، از پری به بدی یاد نشده است. سبب این دوگانگی را بایددر دوره های اساطیری و افسانه ای جستجوکرد. قبل از پیدایی دین زردشت، پری موجودی بوده است زیبا و خوشخوی، همسر خدایان و ایزدان، به همین سبب مورداحترام و ستایش. اما پس از این که دین زردشت پدید آمد و خدایان متعدد طرد و نفی گردیدند،
    پریان که عنصر کامروایی و کامبخشی خدایان بودند به صورت موجوداتی بد و زشتخو در آمدندو در متون زردشتی آشکار شدند، اما برای آنان که دین نو را نپذیرفتند یا بعد از پذیرش مقداری آداب و سنن گذشته را حفظ کردند، پری همچنان در نظرشان زیبا و دوست داشتنی باقی ماند. امروزه در داستانها و اشعار فارسی، پری زنی زیبا و اثیری دارای پوشاک سفید با بالهای نرم و ترد مواج و گیسوان بلند توصیف شده است.
    واژه پری، بازمانده لغت اوستایی pairika»» است که در پهلوی parik در فارسی میانهء ترفانی parig در سغدیpryk وparik در ارمنی perik و در پشتوperai می باشد.
    برای معنی واژه پری اظهار نظرهای فراوان از سوی پژوهشگران و شرق شناسانون به عمل آمده که گهگاه این اظهار نظرها با هم تناقض و تفاوت دارند.
    معانی مختلفی که محققان ارائه داده اند عبارتند از: «زن بیگانه و غریبه» «دیوزنهای خواهش و لذات شهوانی » «پر و انباشته از هوس» «افسونگر و جادو کننده». بعضیها این کلمه را معادل واژه اوستایی ainika و هندی anika (به معنی روی و رخسار و در هندی باستانpratika (به معنی سطح و رویه) وabhika (به معنی دیدار و ملاقات ) مقایسه کرده و تحول معنیparika از معنی احاطه کننده و به جادو کننده و افسونگر را یاد آورشده اند.
    در فارسی پیشنهادی که برای واژه پری شده اینست که prika از ریشهء هندو اروپایی per (به معنی به وجود آوردن، زاییدن ) بوده و یا افزودن علامت مؤنثi)ی) در اوستا و هندی باستان نخستکلمهpari (پری ) ساخته اند و سپس پسوند ( ka) بدان افزوده اند.
    همچنین معانی مختلف دیگر مثل (زاینده و بارور ) (زن جوان و عروس) در فارسی پیشنهاد شده است. اما در ادبیات اوستایی به عنوان زن بدکار و فریبکار و پتیاره و در ادب فارسی زن زیبا و رؤیایی و خیالی نامرئی و مظهر باروری و مهربانی معرفی گردیده است.
    بنابراین پریها در یک زمان، همسران ایزدان و مظهر باروری و زایش و در نقش زنان بسیار زیبا و فریبا تصور شده اند که تجسم میل و خواهش تن بوده و از جاذبه و افسونگری زنانه برخورداری داشته اند و به گمان مردمان برای بارور شدن و زائیدن با ایزدان و شاهان و یلان اسطوره ای در می آمیخته اند و با نمایش زیبایی و جمال خود، آنان را اغوا می کردند.
    بعد بر اثر پیدایش دین زردشت که به مسأله اخلاق و پارسایی توجهی بیش از حد داشت، پریها به علت سرشت شهوانی و اغواگری و فریبندگی، از انجمن ایزدان رانده شدندو دگرگونی جوهری و غیبی یافتندو بالاخره در آئین زردشت به صورت نمودهای اهریمنی و شیطانی درآمدند. اما درباور مردم تا حدی جنبهء کهن اساطیری خود را حفظ کردند و عنوان موجودات زیبای نامرئی یافتند که نران و یلان و ناموران را با سرشت شهوانی خود می فریبند و با آبستنی و زایش سروکار دارند و گاهی نوزادان را در هنگام زادن می ربایند و می زنند و با جادوگری و پری خوانی و دلبستگی به رقص و رامش در ادب و فرهنگ عامیانه معرفی شده اند. هنوز در باور و اعتقادات عامه مردم به ویژه در روستاهای دور افتاده به سبب عدم نفوذ فرهنگ و بهداشت «آل زدگی » و «جن زدگی » و «پری زدگی » وجود دارد و اعتقاد به این که در هنگام زایمان، زن زائو دچار «آل » شده خود و نوزادش می میرند و رنگ آنها قرمز می شود، که ناشی از دستهای آلوده و عدم رعایت بهداشت و اصول زایمان است که زن زائ به بیماری میکروبی مبتلاشده، رنگ او قرمز (آل ) می شودو می میرد، که شرح آن مفصل است، بر همین نگرش، استوار است.
    آمیختگی پریان با یلان و پهلوانان در روایات ا سطوره ای یونان و هود و ایران ماهیت جنسی و تنی داشت و گاه به ازدواج و همسری خاتمه می یافت. امامعمولا چنین روابط به اغواگری و فریبندگی و سرانجام آوارگی و در بدری و مرگ پهلوان و محبوب منجر می شد.
    داستان آمیختن گرشاسب یل که در اوستا همان سام نریمان است با پری بی مناسبت با داستان ازدواج گرشاسب با پریدخت دختر خاقان چین که درسام نامه خواجوی کرمانی آمده نمی باشد.
    داستان همخوابگی بهرام با پری و گم شدن اسب بهرام و گرفتن آن توسط پری و تحویل دادن آن به بهرام به شرط همبستر شدن با وی، قصه همخوابگی جم با پری و تولد خرس و بوزینه بر اثر این آمیزش و نیز همخوابگی «جمیک» خواهر جم بادیو، در داستانهای اساطیری، همچنین نفوذ کلمهء پری در ادبیات فارسی و پدید آمدن قصه هایی همچون همای و همایون و سام نامهء خواجوی کرمانی، جمشید و خورشید سلمان ساوجی، قسمتهایی از ویس و رامین فخر الدین سعدگرگانی، داستانهای نظامی گنجوی، قصهء«دژ هوش ریا» در دفتر ششم مثنوی مولوی و کاربرد واژه پری در شاهنامه فردوسی، اشعار سعدی، حافظ، مولوی و دیگر گویندگان ادب فارسی، همه و همه نشانه این است که قبل از فایز کلمه «پری » در نوشته ها و سروده ها نفوذ داشته و به حکم این که فایز از پری یاد کرده، نه بدعت گذار و نخستین یاد کننده و به کار برندهء این لفظ است و نه زمینه ای برای عشق او به این موجودخیالی و افسانه ای.
    خدا حافظ همین حالا ....

  10. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما raya برای ارسال این پست سودمند:


  11. Top | #6

    همکار قدیمی فروم نیک صالحی




    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    میانگین پست در روز
    0
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,017
    تشکر شده 19,811 بار در 9,574 پست

    پیش فرض

    نسیم صبحدم می آید امشب

    یقین بوی وطن می آید امشب
    خدا حافظ همین حالا ....

  12. تشکرها از این نوشته :


  13. Top | #7

    همکار قدیمی فروم نیک صالحی




    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    میانگین پست در روز
    0
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,017
    تشکر شده 19,811 بار در 9,574 پست

    پیش فرض

    دگر شب شد که من شیدا بگردم

    چو ماهی بر لب دریا بگردم
    خدا حافظ همین حالا ....

  14. تشکرها از این نوشته :


  15. Top | #8
    تالار های نیک صالحی
    كاربر عالي




    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    میانگین پست در روز
    0.30
    محل سکونت
    N 73
    نوشته ها
    582
    تشکر
    1,543
    تشکر شده 1,767 بار در 875 پست

    پیش فرض

    شروه و دشتی
    در آغاز باید پرسید : واژه شروه از کدام اقلیم و کدام زبان و فرهنگ برخاسته است؟ آیا این کلمه اصالتا جنوبی است یا این که ریشه در زبان سترگ شرق ایران یعنی پهلوی دارد؟ اگر چه دیگر نمی توان منکر این واقعیت شد که در سراسر کشور شروه را به نام ما جنوبی ها می شناسند و در سده های اخیر این واژه ارجمند از منطقه گرم کرانه های خلیج به گوش دیگر هم وطنان رسیده است.
    و دوباره باید پرسید که آیا شروه در آغاز این چنین تلفظ می شده یا این که در گذر زمان تراش خورده و به شکیل ترین و خوش آهنگ ترین صورت در آمده است.
    باری، شروه واژه ای است ناب و ایرانی بر این خاک قدسی روییده و از آبشخور فرهنگ و تمدن دیر پای اقوام آریایی نوشیده و سپس در سیر تطور خود از دالان کلماتی هم چون شرفنگ sarfang ، شرفه sarfa(e) ،شرفالنگ sarfalang، شرفک sarfak و شرفانگ sarfang عبور کرده و اکنون در کسوت زیبایی شروه خودنمایی می کند. تمام این واژه های یاد شده در طی زمان در زیر گرد و غبار فراموشی دفن گردیده اند. اما واژه شروه بخت آن را داشته که زنده و سبز و جاوید در گلستان زمان و اندیشه اهل جنوب نشو و نما کند و به شکوفه بنشیند.
    شروه بر مبنای معنایی که از کلمات یاد شده یعنی اجداد او استنباط می گردد به صدای پا و هر صدای آهسته تعبیر می شود. اما در این میان شرفاک sarfak علاوه بر این که معنی صدای پا را می دهد: به مفهوم بانگ نیز آمده است شرفه نیز در معنای صدا و حرکت و آهنگ به کار رفته است.
    آن چه را که از روایات تاریخی به ما رسیده شروه این آوای سوزناک به دوران ساسانیان برمی گردد و شاید در آینده رد پای آن را از گذشته های دورتر می توان سراغ گرفت.
    شروه را اگر چه مومنانه ترین، نجیب ترین، و پر زخم ترین آوای سراسر جنوب می شمارند، اما این سوال پیش می آید که در کدام نقطه از این سرزمین پر رنگ تر و جدی تر به آن پرداخته اند و به تعبیر بهتر، پایتخت این شعر و شعور در کدام نقطه از استان بوشهر واقع شده است؟
    بی تردید در پاسخ به این پرسش تنها کلمه ای که به ذهن متبادر می شود کلمه جلیل دشتی است: کلمه ای که اتفاقا در فرهنگ موسیقی ایران زمین جایگاه ویژه ای داشته و یکی از مایه های پر مایه این موسیقی اصیل است.
    به این ترتیب منطقه دشتی- این سرزمین سرشار از آفتاب – مرکز محور شروه به شمار می آید. شروه در یک جمله مهم ترین آهنگ و سوز و ساز جنوب است. این سروده از دل برخاسته بیشتر مواقع در مایه دشتی، شوشتری، ترک و نوا خوانده می شود.
    شروه به صورت منفرد و تک نفری با نوایی سوزناک اجرا می گردد که البته باید آن را با مرثیه خوانی متفاوت دانست. زیرا این آوای جنوبی در قالب دو بیتی هایی است که بیشتر عاشقانه اند و بوی وصل و فراق و وصف معشوق می دهند و چه بسا محتوای این دو بیتی ها بسیار از غم دور می باشد اما شکل و شیوه ی قرائت و خواندن آن ها به صورت شروه خواه نا خواه با ریتمی غم پالوده واندوه سرشته همراه می گردد. ذکر این عبارات از آن رو لازم بود که مرثیه خوانی چنان که از نام آن بر می آید با مرثیه و مرگ خویشاوندی دارد. اما شروه چیزی است فراتر است، زیرا هم غم و هم شادی و به تعبیر دیگر همه گستره ی زندگی و مرگ را در بر می گیرد.
    گاهی یک نفر: صدای قُل قُل و ریتمیک قلیان در فاصله ی هر دو بیتی تا دو بیتی بعدی به کمک شروه خوان می آید تا هم او بتواند نفسی تازه کند و هم این که محفل را از یک موسیقی طبیعی در کنار شروه خوانی بهره مند سازد. البته هیج تردیدی نیست که یک شروه خوان قهار و زبر دست از همه اصوات و آلات موسیقی مستغنی بوده و صدای پر شور او به تنهایی در جلب مخاطب و در بردن او به آسمان تلذذ هنری موفق عمل می کرده است.
    بدین سان شروه خوان به تنهایی در قالب یک ارکست بزرگ موسیقی ظاهر می گردید و شنوندگانش را با خود به قله های شور و احساس بالا می برد.
    برای تشریح شروه، برای عاشقانه سخن گفتن از آن، برای این که از تمام زوایای تاریخی، پژوهشی و علمی به شروه نگاه بیندازیم و در نهایت برای این که درباره شروه به معنای واقعی کلمه صحبت کنیم ناگزیر هستیم قدم به اقلیم دشتی بگذاریم و از شاعران بزرگ دوبیتی سرای آن که احیانا شروه خوانان والایی هم بوده اند سخن به میان آوریم.
    منکر این حقیقت نیستیم که اکنون شروه سرود معنوی و آهنگ درد یا لوده ی تمام مردم استان بوشهر است و در منطقه های دشتستان و تنگستان و دیگر نقاط استان برای شروه خوانان و شروه سرایی حرمت فراوان قائل هستند و چه بسا دوبیتی سرایان و شروه خوانان چیره دستی هم از آن اقالیم برخاسته اند و هم اکنون صدای دل انگیز و پرشورشان از اقصی نقاط استان نیز فراتر رفته است منتها به صراحت می توان گفت مرکز ثقل شروه و خاستگاه واقعی آن منطقه دشتی است.
    و مگر نه این است که فایز این شاعر و شروه خوان ماندگار زاده فرخنده این سرزمین است؟ کسی که نام والایش هم سنگ و مترادف شروه قلمداد می شود و مردم استان گاهی به جای شروه خوانی از لفظ فایز خوانی استفاده می کنند که همان معنای شروه خوانی را تداعی می کند.
    بر این اساس هر جغرافیایی و هر اقلیمی با توجه به آب و هوا و تاریخی که از سر گذارنده یک هنر و خصلت معنوی را بیشتر پرورانده است. این که چه کسی می توان منکر این حقیقت گردد که پایتخت غزل، شیراز است؛ زیرا دو غزل سرای مقتدر خواجه حافظ و شیخ اجل سعدی را در دامان خود پرورده؛ هر چند خاستگاه واقعی غزل فارسی خراسان می باشد ولی ما خراسان را به عنوان زادگاه شعر حماسی می شناسیم آن هم به واسطه داشتن شاعری بزرگ هم چون حکیم طوس ... بنابراین مقدمه چینی بدون هیچ معارض و منکری به صرف داشتن فایز از منطقه دشتی می توان به عنوان مرکز شروه سرایی و شروه خوانی یاد کرد.
    از دیر باز در قریه ها و دشت های خطه دشتی مردمان ساده دل، خونگرم و مهربان همه آرزوها و خواسته ها و عقده های فرو خورده خود را در لباس شروه پوشانده اند تا این گونه شب و روز و گاه و بی گاه در سایه درختان و در محفل های دوستانه و شب نشینی ها در هنگام کار و بعد از کار تسکین خاطری بیابند و به یک تسلی ارجمند نایل شوند که احساسی متعالی در اعماق وجودشان بیدار گردد که به رشد معنوی آنان نیز مدد رساند.
    مردم دشتی از گاهواره تا گور با شروه هم نفس و همدم وهمراه هستند مادر در کنار گهواره شروه را لالایی وار در گوش طفل می خواند و این گونه کودک به خواب می رود. خوابی که تارو پود آن را واژه های مه آلود و افسونگر و جادویی شروه تشکیل می دهد در عهد جوانی هم در شیرین ترین مراسم زندگی یعنی عروسی، شروه خوان با آهنگ های شاد و گزینش دوبیتی هایی که توصیف معشوق و شرح وصال را در بر می گیرد سرور و نشاط جماعت را افزون می نماید و سرانجام در لحظات تلخ و تاریک سوگواری، محزون ترین و غم افزاترین آوا، آوای شروه خوانی است که بر سر گور دوبیتی هایی در وصف بی وفایی روزگار و ستم زمانه بر لب می آورد و به حق می توان احساس کرد فرد متوفی در زیر خروارها خاک این آوای مقدس را می شنود و با رضایت و طیب خاطر به خوابی شیرین و گاهواره ای و عمیق و جاودانی فرو می رود.
    بنابراین مردم دشتی دم به دم و لحظه به لحظه با شروه مانوس اند. تابستان ها در پناه سایه سار نخل ها، در گرما گرم درو، در آتش باران خرما پزان و عروج پررنگ بر قامت نخل ... و در پاییز و زمستان و بهار گرد بر گرد چاله های پر آتش، هم نوا با دیدمک ها و قدم به قدم با ابرهای مهاجر و باران های شبانه، در شب نشینی های روستایی در لحظه های شیرین عاشقانه و در اقامت حزن انگیز هجران و درد داغ فراق ... در همه ی این لحظات این شروه است که رفیق راه و هم زبان مهربان آن هاست.
    در این جا این پرسش پیش می آید که چرا مردم دشتی بیشتر از دیگر مردمان به شروه پناه برده اند و آن را چون مکتوبی آسمانی مقدس شمرده اند؟ چگونه می توان این حادثه فرهنگی و این اتفاق تلخ وشیرین و در عین حال پر از فخر ومیمنت را ارزیابی کرد وسنجید؟
    آیا در پشت این شروه سرایی عواملی اجتماعی، روانشناسی و تاریخی رخ پنهان نکرده اند؟ بی شک همه این عوامل دست به دست هم داده اند تا شروه بتواند در نقش راوی دردها و آرزوهای نهفته اهل دشتی ظاهر گردد.
    گویا تاریخ به همه سنگدلی و بی رحمی خود ظلم و ستم بیشتری بر مردم این عرصه از خاک روا داشته بوده است. که این گونه از دست روزگار به فغان آمده بوده اند و آواز اندوهگین شان بر آسمان پر شده بوده است.
    نظام ارباب – رعیتی و خان خانی و به تعبیر تاریخی تر آن ملوک الطوایفی اگر چه در جای جای استان بوشهر از قدیم الایام رواج داشته اما گویا این نظام شوم در خطه دشتی پررنگ تر بوده است. سلسله وحشی و ستمگر خوانین مردم را هم چون بردگان می شمرده اند و در تمام فصول سال از گرده ی آنان کار می کشیده اند و سرانجام همه محصول را به زور سر نیزه و تهدید تفنگ از آنان مطالبه کرده اند و به جز قوت لایموتی برای آنان باقی نمی گذاشتند. داشتن چند لقمه نان و چند کله خرمای سرخ به قول قدما آرزوی هر مرد اهل دشتی بوده که خانواده چند نفره ای را تحت سرپرستی خود داشته است.
    بر ظلم خوانین و تعدی و زور حاکمان بی مروت می بایست ستم زمانه و بی مهری اقلیمی و آب و هوایی را هم بیفزائیم که به مثابه قوز بالا قوز دردی بر درد این مردم شریف و مظلوم می افزوده است.
    تابستان های طولانی، گرمای طاقت فرسا و تنگی معاش، گذر تش بادها و تداوم تنگ سالی ها و بارانی ها همه دست به دست هم می دادند و بر این مردم بی پناه تحت سیطره بیداد هجوم می آوردند و به انواع بیماری های واگیر و همه گیر در کنار گرسنگی و بی کسی، عرضه زندگی را سخت بر آنان تنگ می کردند. بدین منوال شما فکر می کنید برای یک مرد و زن جنوبی و به خصوص اهل دشتی چه چیزی باقی مانده است؟ دست ها تهی، دل ها پر اندوه و چشمه ی اشک ها خشک ... آیا به جز آهی و ناله ای و دعایی که هر چند از کنگره های عرش استجابت بسی دور بوده و مصداق فریاد خاموش را داشته؛ اما برای کسی که زمین از او اعراض کرده و او را از خود رانده چه می ماند؟ به جز آسمان، آن سفره تهی آبی!
    آری برای مردم دشتی که زمین را خان بیدادگر از آن ها ربوده بود تنها آسمان باز به جا می ماند و خدای ناپیدا!
    و آسمان اگر چه تهی بود اما میدان وسیعی بود که می شد اسب چموش دردها و ناله ها را در آن به جولان آورد.
    شروه آن ها را به آسمان می برد تا لحظه هایی هر چند کوتاه از زمین نفرین شده دل برگیرند و با خیال آسوده یاد رنج ستم و گرسنگی را از خاطر بزدایند. پس شروه بیهوده به این درجه از قداست و نجابت دست نیافته است. شروه فریاد سوزناک یک نفر مفتون و محزون نیست که رو در روی غروب خونین بر فراز تپه ای بایستد و عقده های فردی و انفرادی خود را در دره های تنگ طنین انداز کند؛ خیر، شروه فریاد گروهی و سفیر آلام همگانی است وقتی یک نفر شروه می خواند همه ی دشتی است که شروه می خواند، همه ی جنوب است که از درد سخن می سراید و همه ی قلب های چاک خورده ستمدیدگان و غمگینان عالم است که از دریچه حنجره ای نوای مقدس انسانی خود را آشکاره می سازد.
    شروه خوان، استان بوشهر ترانه های فایز، مفتون، احمد خان دشتی، سیدعلینقی حسینی دشتی، نادم باکی ... را برای شروه انتخاب می کنند که همه از شاعران منطقه دشتی محسوب می شوند؛ زیرا بن مایه ، شاعرانه گی ، درد وحسرت و اندوه و گیرایی و حتا صنایع لفظی و بدیعی بیشتری در آن ها به کار گرفته شده است.
    شعرها حسی تر، زنده تر و بسی نیرومند تر از اشعار دوبیتی سرایان مناطق دیگر استان می باشد. شعر این شاعران چون با زندگی در پیوند بوده و هم چون آینه ای تابناک روحیات و آرزوهای برآروده نشده مردم را انعکاس می دهند مردمی تر و رایج تر می باشند.
    دو بیتی های شروه در منطقه جنوب تاویل پذیر هستند یعنی دارای ابعادی زمینی و آسمانی می باشند؛ به تعبیر دیگر، معشوقی را که در این دوبیتی ها از آن یاد می شود هم می توان معشوق زمین و یک انسان فرض کرد و هم معشوق ازلی یعنی خداوند باری تعالی.
    شیوه سرایش این اشعار نیز به گونه ای است که سراسر مشحون از تعبیرات و اصطلاحات اهل تصوف و عرفان می باشد زیرا زلف و عارض و قامت و خط و خال ... همه برگرفته از مشرب عارفانه ی کلاسیک ایران می باشد. با این حال به صرف وجود این کلمات و تعبیرات در عرصه دوبیتی نمی توان معنا و مفهوم را محدود به عالم عرفان کرده و می بایست دست ذهن مخاطبان را باز گذاشت تا هر گونه که می خواهند به مصداق هر که بر طینت خود می تند: آن که عارفانه اندیش است از شروه برداشت عرفانی کند و آن که عاشقانه خواه از آن دریافت عشقی. در عالم واقع نیز همین گونه است؛ یعنی ممکن است به هنگام شنیدن شروه یک جوان عاشق که از دلبر محبوب خود به دور افتاده به یاد او بیفتد و در عالم خلسه در پناه کلمات شروه با او مغازله کند.
    چند نمونه از اشعار فايز تا با شخصيت این شاعر بيشتر آشنا بشويد:
    پس از مرگم نخواهم های هايی
    نه فرياد و نه افغان و نوايی
    بگوييد گشته فايز کشته دل
    ندارد کشته دل خون بهايی

    دل از من چشم شهلا دلبر از تو
    لب خشکيده از من کوثر از تو
    بنه بر جان فايز منت از لطف
    سر از من سينه از من خنجر ازتو

    مرا در پيش راهی پر زبيم است
    از این ره در دلم خوفی عظيم است
    برو فايز مينديش از مهابت
    که آنجا حکم با رب رحيم است

    دو معنی بر من آمد صعب دشوار
    اول پيری اخر فرقت يار
    اگر پيدا شود فايز پرستی
    جوانی از کجا ارم دگر بار

    خوشا روزی که گل بودی و بلبل
    تو گفتی صبر کن کردم تحمل
    الهی دشمن فايز بميرد
    گل از بلبل بريد و بلبل از گل

    این هم يک شعر در وصف فايز دشتی:
    يکی گويد که فايز اهل دشتستان است
    ديگری گويد که دير يا که تنگستان است
    من که دانم که فايز اهل دشتي است
    و خواهم گفت این حکایت
    که او قلب تپنده کل ایران است
    همنشين با باباطاهر حافظ و سعدي است
    چرا که گويد:مرا ياران وصيت اینچنين است
    که هر کجا که جانان در کمين است
    بدوش انجا بريد تابوت فايز
    که جای تربتم ان سرزمين است
    اینگونه بود که فايز گشت کشته دل
    شد همنشين در خاک نجف با حضرت دل
    [IMG]http://i16.*******.com/6cxnclv.gif[/IMG]مگر با کلمات می توان از علی سخن گفت ؟باید به سکوت گوش فرا داد تا از او چه ها می گوید ؟ او با علی آشناتر است[IMG]http://i16.*******.com/6cxnclv.gif[/IMG]
    اگر دين جدم پيامبر (ص) جز با كشته شدن من استوار نميشود، پس ايشمشيرها مرا دريابيدامام حسین ع


  16. تشکرها از این نوشته :


  17. Top | #9
    تالار های نیک صالحی
    كاربر فعال بخش ادبیات




    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    میانگین پست در روز
    1.83
    نوشته ها
    3,511
    تشکر
    10,655
    تشکر شده 13,875 بار در 7,445 پست

    پیش فرض

    سحر پرسيدم از گيسوي دلبر
    كه تو خوشبو تري يا مشك و عنبر
    بگفتا فايزا مي رنجم از تو
    مرا با مشك ميسازي برا بر

  18. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما naghmeirani برای ارسال این پست سودمند:


  19. Top | #10
    تالار های نیک صالحی
    كاربر فعال بخش ادبیات




    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    میانگین پست در روز
    1.83
    نوشته ها
    3,511
    تشکر
    10,655
    تشکر شده 13,875 بار در 7,445 پست

    پیش فرض

    شدم پير و نه دل دارم نه دلدار
    جواني رفت و گل شد درچمن خوار
    به بزم گلرخان فايز نيامد
    تهي دستم ندارم ميل بازار
    __________________

  20. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما naghmeirani برای ارسال این پست سودمند:


  21. Top | #11

    همکار قدیمی فروم نیک صالحی




    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    میانگین پست در روز
    0
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,017
    تشکر شده 19,811 بار در 9,574 پست

    پیش فرض

    خداوندا جوانیم بسر رفت /
    جهان رفت و جوانی و چمن رفت
    گله از ما مکن فایز که پیری /
    جوانی گر به نرخ جان فروشند
    جوانی کاشکی بیع و شری بود /
    مرا هم ساق و هم زانو کند درد
    به هر عضو تو فایز پیری آمد/
    شکایتهای ایام جوانی
    شدم پیر و ندیدم روی دلبر /
    شدم پیر و ندیدم روی دلدار
    خوشا برنایی و نیسان و آذار/
    من از عهد جانی تا شدم پیر
    شکسته قامت فایز زپیری /
    ندارد تاب جنگت فایز پیر
    خدا حافظ همین حالا ....

  22. Top | #12
    تالار های نیک صالحی
    كاربر فعال بخش ادبیات




    تاریخ عضویت
    Jan 2009
    میانگین پست در روز
    1.83
    نوشته ها
    3,511
    تشکر
    10,655
    تشکر شده 13,875 بار در 7,445 پست

    پیش فرض


    پس از مرگم نخواهم های هايی
    نه فرياد و نه افغان و نوايی
    بگوييد گشته فايز کشته دل
    ندارد کشته دل خون بهايی

  23. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما naghmeirani برای ارسال این پست سودمند:


  24. Top | #13
    تالار های نیک صالحی
    کاربر ویژه بخش ورزش




    تاریخ عضویت
    May 2009
    میانگین پست در روز
    0.75
    نوشته ها
    1,339
    تشکر
    903
    تشکر شده 3,023 بار در 1,548 پست

    پیش فرض

    اگر خواهی بسوزانی جهان را
    رخی بنما بیفشان گیسوان را
    بت فایز اشارت کن به ابرو
    بکش تیغ و بکش پیر و جوان را
    حاصل عمر بجز مهر علی چون آه است
    وقت مرگم به لبم زمزمه آن شـاه است


    تالار های نیک صالحی

  25. تشکرها از این نوشته :


  26. Top | #14
    تالار های نیک صالحی
    كاربر ساده




    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    میانگین پست در روز
    0.02
    محل سکونت
    sony ericsson,k800
    نوشته ها
    44
    تشکر
    515
    تشکر شده 650 بار در 401 پست

    پیش فرض

    چه سازم که جوانیم به سر رفت
    درخت شادکامم بی ثمر رفت
    درخت شادکامی عمر فایز
    سر شب آمد و وقت سحر رفت
    :x:THE BEST WISHES FOR YOU:x:

  27. تشکرها از این نوشته :


  28. Top | #15
    تالار های نیک صالحی
    کاربر ویژه بخش ورزش




    تاریخ عضویت
    May 2009
    میانگین پست در روز
    0.75
    نوشته ها
    1,339
    تشکر
    903
    تشکر شده 3,023 بار در 1,548 پست

    پیش فرض

    نه هر بالا نشینی ماهتاب است
    نه هر خاک و گلی در خوش آب است

    نه هر کس شعر گوید فایز است او
    نه هر تر کی زبان افراسیاب است
    حاصل عمر بجز مهر علی چون آه است
    وقت مرگم به لبم زمزمه آن شـاه است


    تالار های نیک صالحی

  29. تشکرها از این نوشته :


  30. Top | #16
    تالار های نیک صالحی
    كاربر ساده




    تاریخ عضویت
    Feb 2009
    میانگین پست در روز
    0.02
    محل سکونت
    sony ericsson,k800
    نوشته ها
    44
    تشکر
    515
    تشکر شده 650 بار در 401 پست

    پیش فرض

    خبر آمد که دشتستان بهاره
    زمین از خون فایز لاله زاره
    خبر بر دلبر فایز رسانید
    که فایز یک تن و دشمن هزاره
    :x:THE BEST WISHES FOR YOU:x:

  31. تشکرها از این نوشته :


  32. Top | #17

    همکار قدیمی بخش ادبیات




    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    میانگین پست در روز
    1.89
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    3,841
    تشکر
    12,439
    تشکر شده 18,792 بار در 6,124 پست

    پیش فرض

    دهانش نون تنوين است فايز
    كه آيد در حساب و نيست پيدا
    خدایا …؛

    دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد…خدایا...؛

    کودکان گل فروش را می بینی؟!

    مردان خانه به دوش...
    دخترکان تن فروش...
    مادران سیاه پوش...
    واعظان دین فروش...
    محرابهای فرش پوش...
    پسران کلیه فروش ...
    زبانهای عشق فروش...
    انسانهای آدم فروش...

    همه را می بینی....!!؟

    میخواهم یک تکه از آسمانت را بخرم, دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد...!!

  33. تشکرها از این نوشته :


  34. Top | #18

    همکار قدیمی بخش ادبیات




    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    میانگین پست در روز
    1.89
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    3,841
    تشکر
    12,439
    تشکر شده 18,792 بار در 6,124 پست

    پیش فرض

    شب ابر است و دنيا تيره تار است
    خيالم پاسبان كوى يار است
    خدایا …؛

    دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد…خدایا...؛

    کودکان گل فروش را می بینی؟!

    مردان خانه به دوش...
    دخترکان تن فروش...
    مادران سیاه پوش...
    واعظان دین فروش...
    محرابهای فرش پوش...
    پسران کلیه فروش ...
    زبانهای عشق فروش...
    انسانهای آدم فروش...

    همه را می بینی....!!؟

    میخواهم یک تکه از آسمانت را بخرم, دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد...!!

  35. تشکرها از این نوشته :


  36. Top | #19

    همکار قدیمی بخش ادبیات




    تاریخ عضویت
    Sep 2008
    میانگین پست در روز
    1.89
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    3,841
    تشکر
    12,439
    تشکر شده 18,792 بار در 6,124 پست

    پیش فرض

    سر زلف توجانا لام و ميم است
    چو بسم الله الرحمان الرحيم است
    به هفتاد و دو ملت برده حسنت
    قدم از هجر تو مانند جيم است

  37. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما rooya_k22 برای ارسال این پست سودمند:


  38. Top | #20
    تالار های نیک صالحی
    کاربر ویژه بخش ورزش




    تاریخ عضویت
    May 2009
    میانگین پست در روز
    0.75
    نوشته ها
    1,339
    تشکر
    903
    تشکر شده 3,023 بار در 1,548 پست

    پیش فرض

    منم سرگشته و حیرانت ای دوست
    کنم یکباره جان قربانت ای دوست

    تنی نا ساز از شوق وصل کویت
    دهم سر بر سر پیمانت ای دوست

    دلی دارم در آتش خانه کرده
    میان شعله ها کاشانه کرده

    دلی دارم که از شوق وصالت
    وجودم را زغم ویرانه کرده

    من آن آواره بشکسته حالم
    زهجرانت بُتا رو به زوالم

    منم آن مرغ سرگردان و تنها
    پریشان گشته شد یکباره حالم

    زِهَر سر بر سر سجاده کردم
    دعایی بهر آن دلداده کردم

    زحسرت ساغر چشمانم ای دوست
    زبان از یکسره از باده کردم

    دلا تا کی اسیر یاد یاری؟
    زهجر یار تا کی داغ داری؟

    بگو تا کی زشوق روی لیلی
    تو مجنون پریشان روزگاری؟

    پریشانم، پریشان روزگارم
    من آن سرگشته ی هجر نگارم

    کنون عمریست با امید وصلت
    درون سینه آسایش ندارم

    زهجرت روز و شب فریاد دارم
    زبیدادت دلی ناشاد دارم

    درون کوهسار سینه خود
    هزاران کشته چون فرهاد دارم

    چرا ای نازنینم بی وفایی؟
    دمادم با دل من در جفایی

    چرا آشفته کردی روزگارم
    عزیزم دارد این دل هم خدایی

    حاصل عمر بجز مهر علی چون آه است
    وقت مرگم به لبم زمزمه آن شـاه است


    تالار های نیک صالحی

  39. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما ahmad.taj برای ارسال این پست سودمند:


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

تالار های نیک صالحی مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 08:46 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کدنویسی و
کليه حقوق اين سايت متعلق به  شرکت فرهنگ سازان  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت پيگرد قانوني دارد
سئو و بهينه سازي : سئو
Powered by vBulletin® Version 4.2.1 Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved

آکواريوم ماهي طوطي کاسکو