محبت از قدرت و ذات روح سرچشمه می گیرد و هیچگونه رابطه ای با جسم مادی ندارد . وقتی فردی به دیگری محبت می کند , یعنی کشش هایی از طریق روح بین آن دو نفر به وجود می آید و در مدت زمانی کوتاه یا طولانی , رابطه ای که ما آن را عاطفه می نامیم , در این میان ظاهر می شود , زیرا در زندگی همگان به اثبات رسیده است که همنشینی , قرابت , مجاورت و امثالهم. 
الزاما عامل جلب محبت و بوجود آمدن عاطفه در بین افراد نیستند کما اینکه در بین افراد فامیل و حتی یک خانواده , این حالت را بخوبی می شود درک کرد . ممکن است یک خواهر و برادر یا دو برادر و حتی زن و شوهر و ... سالها زیر یک سقف با هم زندگی کنند , ولی ذره ای مهر و محبت و عاطفه در بین آنها وجود نداشته باشد , گو این که ممکن است تماس مستمر و دائمی , در این میان بی اثر هم نباشد , و ممکن است کششی از نظر روحی بین دو نفر بوجود آید . ابراز محبتی که روی تظاهر باشد , یعنی این که عمل از روح سرچشمه نگیرد , اثر آن در دل دیگری نمی نشیند , زیرا گاهی ممکن است که ضمیر آگاه تحت توجه ساختگی بودن محبت های بی اساس قرار گیرد , ولی روح اظهار محبت واقعی و غیر واقعی طرف مقابل را به خوبی درک کند و می فهمد که این محبت لفظی و مقطعی است و فقط برای برآوردن حاجتی می باشد یا اینکه آن محبت واقعی و بی چشم داشت است , چون علاوه به اینکه ضمیرآگاه و ناخودآگاه پس از مرگ یکی می شوند , امواج مثبتی که حامل نیروهای محبت است و از جانب یک نفر به سوی فرد مقابل روانه می شوند , طرف مقابل هم آن امواج را با همان اثر فرستاده شده درک می کند . یعنی اگر محبت کننده آنرا با حالتی واقعی ابراز نماید , باید مطمئن باشد که گیرنده محبت هم امواج او را به همان کیفیت دریافت خواهند نمود . و مسلما به محبت های ظاهری فرد محبت کننده هم , طرف مقابل عکس العمل ظاهری نشان می دهد. در عالم ارواح که روح افراد زنده , به آنجا رفته اند , همه چیز برای آنها آشکار و علنی است و پنهان کاری وجود ندارد . لذا در چنین محیط فقط بایستی توافق روحی وجود داشته باشد , یعنی ارواح بدون ظاهرسازی و تظاهر با همدیگر رفتار می کنند. نتیجه حاصل از چنین رفتار اجتماعی , پیدا کردن و داشتن محبت واقعی در بین ارواح با فرکانسهای متجانس با یکدیگر است , در غیر اینصورت آنها نزد همدیگر خجل و شرمسار خواهند گشت. لذا تاثیر متقابل رفتاری و روابط سالم در عالم بالا , موجب تجربه این مطلب می گردد و هرچه درجه تعالی و تکامل ارواح بالاتر برود ابراز محبت ها نیز بدون چشم داشت نسبت به دیگری , افزون تر می گردد.
به قول ما زمینی ها , محبت واقعی محبتی است که از قلب ها نشات بگیرد نه از زبان . روح فردی که عاری از محبت است , همیشه به سوی تاریکی , خودخواهی , غرور و شرارت ها کشانده می شود . چه ملک داران بلند آوازه ای که پس از مرگ روحشان در دوزخ به عذاب های الهی گرفتار می شوند و چه انسانهای عادی ولی شریفی که حاصل محبت ها و انسان دوستی هایشان در زمان حیات , موجب می شود که مرفه ترین طبقات روحی را از سوی پروردگار بدست آورند و صاحب قدرت هایی گردند . چه بسیار افرادی که سال های متمادی را با همدیگر در زیر یک سقف گذرانیده اند , ویلی موفق نشده اند نسبت به هم محبتی واقعی پیدا کنند , لذا با دروغ و فریب کاری و ظاهر سازی , مرتبا یکدیگر را گول زده یا تحمل نموده اند و گاهی هم تا آخر عمر همچنان ادامه زندگی مشترک داده یا در حین زندگی از هم جدا شده اند.
همانگونه که قبلا اشاره شد , ارواح متجانس در جهان های روحی به صورت مجتمع های روحی یا عشیره ای زندگی می کنند , یعنی جامعه ای که افراد آن از نظر تکاملی و عقلی خیلی شبیه و نزدیک به یکدیگر هستند و از نظر محبت , عاطفه , پاکی نیت , درستی و ... در یک سطح روحی می باشند , در جهان پس از مرگ زندگانی مشترکی را دارند . اصولا زندگی و همزیستی در عوالم روحی به توافق اخلاقی بستگی کامل دارد و اصولا آن هم با محبت متقابل نسبت مستقیم دارد.
بهترین راه شناخت محبت واقعی افراد این است که شخصی بتواند رفتار آن فرد را مورد توجه قرار دهد , اگر کسی برای همیشه در راه خیر و صواب گام بردارد و از بدی ها پرهیز نماید و از خشم و غرور و کینه و نفرت احتراز کند و در زندگی انتقام جو نباشد و همیشه خالق خود را ناظر بر رفتار خود بداند و مکر , فریب و حیله در کارش وجود نداشته باشد , این شخص انسانی واقعی است و محبت هایش راستین و حقیقی می باشد.
افراد عاری از محبت راستین در زندگانی نمی توانند بهتر از خود را ببینند و همیشه به دیگران حسادت می ورزند و دائما نسبت به شناخت عقلی و اجتماعی , و برحسب استنباط خود به دیگران کینه توزی می کنند. با نمایان شدن این حالتها , مسیر و قدرت تکاملی خویش را به وضوح به دیگران می نمایانند و این حقیقت را می دانند که ریشه محبت در اصل پروردگار یکتا است و کسی که در مسیر انسانیت یا انسانیت اولی قرار داشته باشد , از این موهبت الهی برخوردار است و در اصل فردی که شناخت کافی از علوم روحی دارد , هرگز نباید از تمام طبقات نسل بشر انتظار دوستی و یا بذل محبت و صمیمیت و ... را داشته باشد , چون در بین این نسل گروههای مختلف فراوانی مانند بشر و آدم وجود دارند که تا مرز انسانیت , راه درازی را در پیش دارند , و در اصل نوعی افراد با خصوصیات حیوانی می توان در بین این اشخاص یافت که هرگز قابل اعتماد و دوستی و رفاقت نیستند و متاسفانه در بین اکثر اقوام , چنین اشخاصی را به وضوح می توان یافت . البته ادعای زیادی هم این اشخاص در عقل و کمال دارند , ولی ریشه عقل آنها از منبع حیوانی است و تا انسانیت مسیر بسیار درازی را می بایست در طول تکامل های خویش بپیمایند.
نوشته : حسن رهبرزاده

شنیدی میگن هر کی یه نیمه گم شده داره که فقط کنار اون آروم میشه؟! تو کتابا از این حرفا زیاد
هست.معمولاً هم همینجوری که می خونیم از روش رد میشیم و فراموش می کنیم.
اما حالا فرض کن، فقط فرض کن راست باشه.
فرض کن تو یه نیمه گم شده داری مثل همه آدما. که وقتی ببینیش اون درخشش رو تو چشماش تشخیص میدی فقط تو تشخیص میدی. یا حتی اون نور روی شونه چپ!! به همین راحتی میشناسیش و یهو آروم میشی.ته ته دلت یه جور خوب آرومی خنک میشه. سرد میشه.مغزت یهو خالی میشه. چشمات همون برقی رو میگیره که چشمای اون داشت و از رو اون شناختیش. بعد اونم تو رو شناخته دیگه اونم نگاهش یهویی آروم و خوب و نرم میشه. این میشه مثلاً رسیدن به هدف زندگی میشه رسیدن به اون آرامش و امنیت.
یعنی که تو همیشه در ناخوداگاهت داشتی دنبال یه چیزی میگشتی همیشه نا آروم بودی و یهو یه آرامش خوبی رو حس میکنی که هیچ تجربه ای ازش نداشتی. اصلاً نمی دونستی هست نمی دونستی میتونه باشه. دیدی چه حس خوبی داره؟ چه با حاله!
حالا دنیاست دیگه. حساب کن. همونجوری که تو سر گردونی اما نمی دونی چرا، همونجوری که دنبال یه چیزی میگردی اما نمی دونی چی، همونجوری که فکر می کنی آرومی اما نیستی. اونی که نیمه تومیشه، اونی که نگاهش یه جور خوب آروم نرمیه، اونی که قراره آرامش تو باشه وآرامشش باشی .... یه روز بد بد که تو هیچ وقت نمی شناسی اون روز رو، یه اتفاق بدی براش بیوفته و... تو هم هیچ وقت نفهمی یکی بوده و یه اتفاقی براش افتاده و... .
اونوقت تو هیچ وقتی اصلاً نشناسیشو تجربه اش نکنی و اصلانم نفهمی و هیچی دیگه خلاص!!
یا
کلاً حساب کتاب که نداره که. ممکنه باشه ها هیچیشم نشه هیچ وقتا، اما بازم اعتباری نیست که هیچ وقت پیداش کنی اصلاً!
همین.
( با فرض نخوندن بریدا که میگه هرکی چندتا نیمه گم شده داره نه یکی)