تاریخ امروز :
تالار های نیک صالحی - صفحه اصلی
تبلیغات
تولبار جدید و آپدیت شده مخصوص نیک صالحی آماده دانلود است ، برای دانلود کلیک کنید.
صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789
نمایش نتایج: از شماره 161 تا 172 , از مجموع 172

تاريخ كامل ايران

  1. #161
    مدیر بخش تاریخ I s i L D u r آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,795
    تشکر
    2,679
    تشکر شده 12,689 بار در 3,302 پست

    پیش فرض

    آيا ايرانيان نژادپرست بوده‌اند؟ (1)

    بررسی جستار "من و نژاد من" از مژده هماوند و کورش مرادیان



    جستار چالش‌برانگيز و تنش‌زاي مژده هماوند و كورش مراديان، با عنوان «من و نژاد من»، در روز سوم نوزدهمين همايش مانتره، گفت‌وگوهاي بسياري را برانگيخت. جستار آن‌ها كوششي براي «واكاوي نژاد در اوستا و بينش اشوزرتشت» بود. داوري اين جستار را مينو مهرباني، مهربان پولادي و بهمن مراديان بردوش داشتند.

    ارايه‌دهندگان، با طرح پرسش‌هايي، جستار خود را آغاز كردند. اين كه نژاد چيست؟ نژادپرستان چه كساني هستند؟ و آيا ايرانيان نژادپرست بوده‌اند؟ سرآغازي براي بررسي آن‌ها بود. نويسندگان، نژادپرستي را به گذشته‌هاي دور و زماني برده بودند كه مهاجرت‌ها آغاز شده بود و گروه‌هاي كوچنده پي به تفاوت‌ها برده بودند. از اين زمان بود كه نژاد مهمترين چالش انسان به‌شمار آمد. از سوي ديگر، از ديد علمي، نژادپرستي گونه‌اي جانبداري برپايه‌ي باورهاي نادرست است. نژادپرستان باور دارند كه ويژگي‌هاي ذاتي و ژنتيكي برتري دارند.
    آن‌ها ارزش انسان را نه به فرديت او، بلكه به هويت جمعي‌اش پيوند مي‌دهند. هنگامي اين تفاوت‌ها آشكارتر مي‌شود كه گروه‌هاي انساني در برخورد با يكديگر قرار بگيرند. اما واقعيت آن است كه تنها جامعه‌اي‌ مي‌تواند از همه‌ي توانايي‌هاي خود بهره ببرد كه به‌دور از نژادپرستي باشد.
    بخش ديگري از جستار نويسندگان ويژه‌ي بررسي استوره‌ي آفرينش ايراني و پيوند آن با مساله‌ي نژادي بود. آن‌ها مهمترين بخش و شاهكار آفرينش را پديد آمدن انسان برشمرده بودند. برپايه‌ي استوره‌هاي ايراني، «كيومرس» نخستين انسان است كه از او «مشي» و «مشيانه»(نخستين زن و مرد) پديد مي‌آيد.
    آن دو، پدر و مادر همه‌ي مردمان جهان شناخته مي‌شوند. پرسش نويسندگان جستار اين بود كه آيا چنين ديدگاهي خود نشانه‌اي از نژادپرستي در پرداخت استوره‌هاي ايراني نيست؟ آيا براي پردازندگان استوره‌هاي ايراني، تنها نژاد آريايي مهم بوده است؟
    ارايه‌كنندگان نوشتار «من و نژاد من» آن‌گاه به بخشي از «بندهش»، كتابي به زبان پهلوي، اشاره كردند كه در آن «ايرانويچ» بهترين كشور جهان، در ميان كشورهاي هفتگانه‌ي استوره‌اي، شناخته شده است. سرزمين‌هاي ديگر آكنده از «پتياره‌ها» است. حتا در «دينكرد»، كتابي ديگر به زبان پهلوي، اشاره‌هايي براي از ميان برداشتن پتيارگان ديده مي‌شود. سرانجام نيز پيروزي از آن ايرانيان خواهد بود. اين نيز چه بسا نشانه‌هاي از نژادپرستي است.

    موبدان و مساله‌ي نژادي


    در پاره‌هايي ديگر از پژوهش ياد شده، به جايگاه روحانيان پرداخته شده بود. در «بندهش» موبدان از نژاد منوچهر دانسته شده‌اند. هرچند ارايه‌كنندگان جستار، چنين باور داشتند كه چه بسا منطقي‌تر آن بود كه موبدان از نژاد اشوزرتشت دانسته مي‌شدند؛ يا دست‌كم نژادشان به «استيروستر» مي‌رسيد. چرا كه پس از جاماسب، او به جايگاه موبدان‌موبد رسيده بود. نويسندگان از چنين اشاره‌‌اي به اين نتيجه رسيده بودند كه براي موبدان، از ديرباز، مساله‌ي نژاد و خون اهميت داشته است. از اين‌رو است كه به ديگران اجازه نمي‌دادند كه به جرگه‌ي موبدي بپيوندند.
    نكته‌ي ديگري كه نويسندگان به آن اشاره كرده بودند، نام‌هاي بود كه در«فروردين‌يشت» آمده است. اين نام‌ها همگي ايراني است. از ديد آن‌ها، دو نتيجه از چنين موضوعي دريافته مي‌شود: يا ايرانيان قوم‌هاي ديگر را به رسميت نمي‌شناخته‌اند! يا آن‌كه از بودن نژادهاي ديگر بي‌خبر مانده‌اند. اما با توجه به اين‌كه ايرانيان با قوم‌هاي ديگر داد و ستد داشته‌اند، مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه آن‌ها بر حذف ديگران پافشاري داشته‌اند! از ديد تاريخي نيز ايرانيان خود را «نژاد اصيل و برتر» مي‌دانستند.



    با سپاس فراوان از امرداد
    بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملتی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملتی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .


    وقایع نگاری رایش سوم

  2. تشکرها از این نوشته :


  3. #162
    مدیر بخش تاریخ I s i L D u r آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,795
    تشکر
    2,679
    تشکر شده 12,689 بار در 3,302 پست

    پیش فرض

    آيا ايرانيان نژادپرست بوده‌اند؟ (2)

    بررسی جستار "من و نژاد من" از مژده هماوند و کورش مرادیان



    نگاه اشورتشت به نژاد و تبار

    در هات ٤٣ «اشتودگاه» به درستي مي‌توان ديدگاه اشوزرتشت درباره‌ي مساله‌ي نژادي را دريافت.هنگامي كه «وهومن» از نژاد و خاندان اشوزرتشت مي‌پرسد، او پاسخ مي‌دهد كه دشمن سرسخت دروغگويان است و با همه‌ي توان از نيكان پشتيباني خواهد كرد. نكته اين‌جاست كه اشوزرتشت از نژاد و تبار خود سخن نمي‌گويد. چون براي او آن‌چه ارزش و اهميت دارد، خويشكاري آدمي و انديشه‌ي اوست، نه وابستگي هاي نژادي. از همين‌روست كه پيام خود را ويژه‌‌ي گروه و نژاد و ملت خاصي نمي‌كند و همه را به شنيدن آن فرامي‌خواند. اشوزرتشت جز از دختر خو «پوروچيستا» از ديگر افراد خانواده‌اش نام نمي‌برد.
    حتا براي ياران نزديك خود نيز امتياز ويژه‌اي درنظر نگرفته است. اگر جاماسب و ويشتاسب ستوده شده‌اند، به كردار نيك آن‌ها بازمي‌گردد.
    ادامه‌ي جستار هماوند و مراديان، درباره‌ي جايگاه موبدان بود. به سخن آن‌ها، امروزه موبدزادگان كمتر به كار موبدي دلبستگي نشان مي‌دهند. اين روي‌گرداني به دگرگوني‌هايي كه در روند زندگي پيش آمده است، ارتباط مي‌يابد.

    مهاجرت موبدان از كرمان و يزد، دو پايگاه سنتي موبدي، و امكان ورود آن‌ها به دانشگاه، در اين دوري از كار موبدي، اثر داشته است. نويسندگان، آن‌گاه به طرح پيشنهاد خود پرداخته بودند. به گمان آن‌ها بهتر است كه هر ساله آزموني براي موبدان انجام شود و همگان ار نتيجه‌ي آزمون آگاه گردند. سپس در پايان جستار خود آرزو كرده بودند كه همانند اشوزرتشت، به‌دور و رها از قيد و بندهاي قومي، به جهان بنگريم.



    نگاه نويسندگان به استوره‌هاي ايراني، منفي‌نگري است

    واكنش داوران به جستار ارايه شده، همراه با انتقادهاي پايه‌اي بود. مينو مهرباني، يكي از داوران، گفت:«هنگام نقد، هم بايد نكته‌هاي مثبت را درنظر گرفت و هم نكته‌هاي منفي را. آن‌چه شما از استوره‌هاي ايراني بيرون كشيده‌ايد، منفي‌نگري است. نمي‌دانم چرا تا به اين اندازه سياه‌بيني كرده‌ايد؟ آن‌چه از بندهش آورده‌ايد و به نتيجه‌گيري از آن پرداخته‌ايد، براي من پذيرفتني نيست. در ميان همه‌ي نژادها و ملت‌ها، استوره‌هايي درباره‌ي نخستين انسان‌ها وجود دارد.
    در ايران هم نخستين زن و مرد مشي و مشيانه است. روشن است كه چون استوره‌اي ايراني است، بايد نام ايراني داشته باشد. كجاي اين موضوع نژادپرستي است؟ مشكل نوشته‌ي شما اين است كه استوره‌هاي كشورهاي ديگر را نخواند‌ايد. از اين گذشته، در استوره‌هاي ايراني، مشي و مشيانه برابر آفريده شده‌اند. شگفت است كه شما از چنين استوره‌اي نشانه‌‌هاي نژادپرستي دريافته‌ايد».
    مهرباني سپس افزود:«هنگام بررسي كتاب‌هايي همانند بندهش بايد ديد كه مربوط به چه دوراني است. افزون بر اين كه در بررسي‌ها نكته‌هاي تاريخي، اجتماعي و جغرافيايي را بايد در نظر داشت. اين كه چرا و در چه دوره‌اي نوشته شده‌اند، نيز اهميت بسيار دارد. تا چنين نكته‌هاي را پيش چشم نداشته باشيد، نمي‌توانيد نقد كنيد. اين را نيز فراموش نكنيد كه در چه زماني و زير چه فشارهايي كتاب‌هايشان را نوشته‌اند».
    مهرباني در پايان گفت:«اگر ما اين اندازه نژادپرست بوده‌ايم كه شما مي‌گوييد، پس كورش بزرگ در تاريخ ما چه مي‌كند؟ نوشتار شما بسيار تيره است. هرچند ما به اين‌گونه سخن‌ها نياز داريم تا بتوانيم اشكالاتي را كه هست دريابيم. اما نبايد منفي‌گرا بود».

    مهربان پولادي، يكي ديگر از داوران، با انتقاد از نگاه نويسندگان جستار به گذشته‌ي موبدان و به دشواري‌ها و سختي‌هايي اشاره كرد كه موبدان با آن رودررو بوده‌اند. آزارها و كشتارهاي پيوسته‌اي كه از موبدان مي‌شد، آن‌ها را در تنگنا مي‌گذاشت. با اين همه، موبدان در نگاهباني از دين و باورهاي خود، پايدار و سخت‌كوش بودند. با رنج بسيار نيز اوستا و كتاب هاي ديگر را نگهداري مي‌كردند. افزون بر اين‌كه در نگاهباني از آيين‌ها و سنت‌ها، كوشا بودند. اين نكته‌اي است كه ارايه دهندگان جستار به آن توجه نداشته‌اند.
    پولادي در پايان گفت:«آن‌چه از بندهش نقل كرده‌ايد، آغاز و پاياني دارد. شما اين آغاز و پايان را ناديده گرفته‌ايد و نتيجه‌گيريي كرده‌ايد كه چه بسا ديگران را به اشتباه بيندازد».

    بهمن مراديان، داور ديگر اين بخش از همايش، با «چالش‌برانگيز» خواندن جستار ارايه شده، گفت:«شما عادتي را شكسته‌ايد كه ما به آن خو گرفته‌ايم. ما عادت كرده‌ايم كه تنها به‌به و چه‌چه بشنويم. شما چنين نكرده‌ايد. اما اين همه انتقاد از گذشته، افتادن از آن‌سوي بام است. ما در داوري بايد به اعتدال برسيم. بايد به اين نكته هم توجه داشت كه نژادپرستي يك واژه‌ي جديد است كه بيش و كم ٢٠٠ سال از پديد آمدن آن مي‌گذرد. اين كه در گذشته چه روي داده است، تنها مي‌توان به شناختي از آن رسيد. اما نمي توان آن را دگرگون كرد. اين كه اكنون با مساله‌هايي كه در گذشته بوده است، چه بايد كرد؟ موضوعي است كه شما در نوشتار خود به آن نپرداخته‌ايد».
    مراديان در پايان گفت:«در ساختار سنتي انسان گذشته، نگاه نژادپرستانه وجود داشته و يك نگاه سنتي بوده است كه آريايي‌ها هم داشته‌اند.چنين چيزي در استوره‌ها و افسانه‌هاي همه‌ي جهان بوده است».




    پ ن : درود دوستان ما دو نوع نظریه داریم.نژاد پرستی و نژادگرایی.این دو با هم متفاوت هستند.نژاد پرستی یعنی این که من از همه بهتر هستم.فقط من باید زندگی کنم.اما نژادگرایی یعنی این که من به نژادخود می بالم و بدان عشق می ورزم.اما این بدین معنی نیست که بقیه ی نژاد ها نباید زندگی کنند و احمق هستند.آلمان نازی حکومتی نژادگرا بود نه نژاد پرست.به هر حال تاریخ رو فاتحان می نویسند و هیچ گاه متفقین حقائق رو نمی گویند.نازی ها اگر نژاد پرست بودند هیچ گاه از اسلاو ها لشکر جمع آوری نمی کردند.هرگز المپیک برلین رو برگذار نمی کردند.از طرفی من معتقد هستم که ایرانیان باستان هم نژاد گرا بودند.همونطور که در بالا هم گفته شد در اوستا بخش های متعددی به خوب بودن و رجحان نژاد ایرانی پرداخته شده است .


    با سپاس فراوان از امرداد و هموند گرامی جناب هومن بابت دیدگاهی که در پی نوشت مطرح شده است .
    بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملتی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملتی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .


    وقایع نگاری رایش سوم

  4. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما I s i L D u r برای ارسال این پست سودمند:


  5. #163
    مدیر انجمن شعر و ادبیات ساحل آبی آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jan 2012
    نوشته ها
    2,058
    تشکر
    12,211
    تشکر شده 11,174 بار در 3,462 پست

    پیش فرض

    با سلام

    با احترام به نظر شما جناب ایسیلدور بنظر من ایرانیا تنها ملتی بودن که نه نژاد پرست بودن نه نژاد گرا ونه اعتقادی به نژادپرستی داشتن.
    باران حضورت که ببارد،تنهایى ام خشکسالى اش راتعطیل میکند،

    به حرمت حضورتو…


  6. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما ساحل آبی برای ارسال این پست سودمند:


  7. #164
    اخراج شده !
    تاریخ عضویت
    Aug 2012
    نوشته ها
    19
    تشکر
    9
    تشکر شده 16 بار در 9 پست

    پیش فرض

    چه جالب!!!

    شما من رو متهم به نژاد پرستى مىکردىد ولى خچدتون دارىد تبلىغ نژاد پرستى مىکند

    خجالت هم خوب چىزىه شما با اىن کارت جاىگاه ارىا را به زىر سوال بردى جناب اقاى کاربر وىژه



    افسوس


    ه

  8. #165
    مدیر بخش تاریخ I s i L D u r آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,795
    تشکر
    2,679
    تشکر شده 12,689 بار در 3,302 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ساحل آبی نمایش پست ها
    با سلام

    با احترام به نظر شما جناب ایسیلدور بنظر من ایرانیا تنها ملتی بودن که نه نژاد پرست بودن نه نژاد گرا ونه اعتقادی به نژادپرستی داشتن.
    درود بر شما

    نظر شما محترم هست دوست گرامی و ایرادی هم در اون نیست، البته من هم خلاف نظر شما عرض نکردم و نوشتار بالا (دو پستی که اخیرا درج شده است) در رابطه با همین موضوع هست که در همایش مانتره مطرح شده و جواب هایی که از سوی داوران به این موضوع داده شده است به طور کامل نژاد پرست بودن ایرانیان را نفی کرده است و من این مطلب را در تاپیک قرار دادم تا کاربران هم با این موضوع آشنا شوند که نژاد پرستی امری نبوده که در ایران حال حاضر و ایران باستان روی داده باشد ، نژاد گرا بودن بحثی دیگر است که ارتباطی با نژاد پرستی ندارد و به طور غریزی هر ملتی به نژاد خود علاقه خاصی دارد مخصوصا اینکه این ملت در برهه ای باشد که صاحب قدرت باشد و این یک امر کاملا طبیعی است ، به عنوان مثال در زمان ساسانیان وظیفه حیره جلوگیری از ورود تازیان به ایران و البته دفاع از مرزهای ایران بود و یا در مرزهای شمال خاوری از ورود زردپوستان به مرزهای ایران جلوگیری میشده است و جنگی که بهرام چوبین با خاقان ترک یا همان خاقان چین انجام داد به منظور جلوگیری از پیشروی انان بود ، اما بعد از حمله تازیان همان طور تازیان وارد کشور ما شدند ، از مرزهای شمال خاوری نیز خصوصا در زمان سامانیان که از ترکان در زمینه نظامی گری استفاده شد این اقوام نیز کم کم وارد سرزمین ایران شدند در حالی قبل از این نمی توانستند برای سکنی گزیدن به راحتی وارد این سرزمین شوند . نژاد ما همیشه برای مردممون دارای احترام بوده (همان طور که بارها از خصلتهای نیکوی آریایی ها شنیده ایم ) و خصوصا برای پادشاهان و حاکمانی که کشور را اداره میکردند این مسئله اهمیت زیادی داشته چون این علاقه به نژاد و کشور موجب کوشش مردم در تمامی زمینه ها برای پیشرفت کشور میشده است ، و البته زمانی که سرزمین پارس در خیلی از موارد از کشور های همسایه پیشرفته تر بوده و پرچم دار بوده نشان دهنده برتری های خاصی در بین مردم و حکومتهای ایرانی بوده و پادشاهان و حاکمان نیز به این امر واقف بودند و خواستار استمرار این پدیده بوده اند و برای آن می کوشیده اند مثال های بالا که برایتان مطرح کردم گوشه ای از این تلاش ها بوده .

    پاینده باشید .


    نقل قول نوشته اصلی توسط ariairani نمایش پست ها
    چه جالب!!!

    شما من رو متهم به نژاد پرستى مىکردىد ولى خچدتون دارىد تبلىغ نژاد پرستى مىکند

    خجالت هم خوب چىزىه شما با اىن کارت جاىگاه ارىا را به زىر سوال بردى جناب اقاى کاربر وىژه



    افسوس


    ه
    هر دم از این باغ بری میرسد
    تازه تر از تازه تری می رسد !

    شما یا کلا با درک و فهمیدن مطالب مشکل دارید و یا اینکه علاقه خاصی به استفاده از کلمه تبیلیغ دارید !!


    ویرایش توسط I s i L D u r : September 28th, 2012 در ساعت 06:11 PM
    بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملتی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملتی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .


    وقایع نگاری رایش سوم

  9. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما I s i L D u r برای ارسال این پست سودمند:


  10. #166
    مدیر بخش تاریخ I s i L D u r آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,795
    تشکر
    2,679
    تشکر شده 12,689 بار در 3,302 پست

    پیش فرض

    راز طول عمر پارسيان كشف مي‌شود




    پروژه‌ي «اوستاژنوم» وارد فاز توالي ژن‌ها است. اين بررسي، تلاشي است تا راز طول عمر پارسيان كشف شود.
    به‌گفته‌ي مسوولان شركت «اوستاژنوم»، اين پروژه از چند ماه پيش وارد فاز مهم و قابل‌توجه توالي و مرتب كردن 60 ژن مرتبط انساني شده است.

    در اين پروژه، آرايش ژنتيكي و بيماري‌هايي كه بر پارسيان تاثيرگذار است، را بردوش دارد. نتيجه‌ي اين بررسي‌ها را مي‌توان به همه‌ي جمعيت پارسيان، گسترش داد.

    پروژه اوستاژنوم كه ايده‌ي دكتر «ويلو موراوالا پتل»، بنيان‌گذار، فرنشين و مديرعامل «اوستاژن» در بنگلور است، تلاش علمي است كه براي سودرساني به نژاد انساني، طراحي شده است و از طريق اين پروژه، اوستاژن مي‌خواهد به رابطه‌ي مستقيمي بين ژن‌ها، ژنتيك و بي‌نظمي‌هايشان دست پيدا كند.

    هنگامي‌كه كار مرتب‌كردن و توالي اين ژن‌ها پايان يابد، فهم بهتري از ژن‌هايي كه شوند سرطان و بيماري‌هاي متابوليكي مانند ديابت و ناهنجاري‌هاي عصبي، آلزايمر، پاركينسون هستند، به دانشمندان و پزشكان ارايه مي‌شود.

    «اوستاژنوم» در ماه مارس 2007، به‌عنوان يك پروژه 5 ساله با ارزش يك ميليارد و دويست و پنجاه ميليون روپيه‌‌، آغاز شد. اين پروژه، كه بيشتر سرمايه‌گذاري توسط خود شركت انجام شده، بانك اطلاعاتي ژنتيك پزشكي پارسي را آماده مي‌كند كه به طول عمر جمعيت نيز توجه دارد.

    دكتر «ويلو موراوالا پتل» بنيان‌گذار، فرنشين و مديرعامل اوستاژن، مي‌گويد:« خط تجاري توالي و مرتب كردن در حدود 6 ماه به‌درازا خواهد انجاميد ولي تجزيه و تحليل آن به دو تا سه سال زمان نياز دارد.»

    «اوستاژن» فاز اول پروژه اوستاژنوم را با گردآوري نمونه خون جمعيت پارسي در «حيدرآباد»، «نوساري» و «سورت» آغاز كرد. آرمان اين پروژه در مقياس بزرگ، بررسي طول عمر جمعيت پارسي زرتشتي و همچنين ايجاد بانك اطلاعات پزشكي براي اين هازمان است.

    بنا به ‌گفته «مهرو» همسر هشتاد ساله «ارواد راتان‌جي سيروايي» و نوه پژوهشگر مشهور پارسي «جيوان‌جي مدي» هر پارسي بايد قدم پيش‌گذاشته و در اين مطالعه علمي درگير شود، چرا كه اين مطالعه تا آنجايي كه او مي‌شناسد، در نوع خود يكتا است و مطالعه فضاي جديدي براي دانش باز مي‌كند و نه‌ تنها شوند كاهش مشكلات پزشكي كه شوندي براي ناراحتي هموندان است، مي‌شود بلكه به نوع بشر نيز به همان نسبت كمك مي‌كند .



    با سپاس فراوان از امرداد و مهين نميرانيان
    بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملتی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملتی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .


    وقایع نگاری رایش سوم

  11. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما I s i L D u r برای ارسال این پست سودمند:


  12. #167
    كاربر ساده taha. آواتار ها
    تاریخ عضویت
    Jul 2011
    محل سکونت
    تبریز
    نوشته ها
    60
    تشکر
    70
    تشکر شده 199 بار در 117 پست

    پیش فرض تاريخ ايران قبل از اسلام(مراحل ابتدایی)

    بومیان ساکن ایران قبل از آریاییها

    پیش از مهاجرت آریائیان به فلات ایران، اقوامی با تمدن‌های متفاوت در ایران می‌زیستند. سرزمين کنونى ايران بخشى بزرگى از يک واحد جغرافيايى بنام فلات ایران است ، اين واحد طبيعى با تنوع اقليمى و زيستى خود داراى ويژگيهاى بارزى است که در نتيجه آن وحدت فرهنگى ايران را سبب شده است، بى شک تمدن بشرى مرهون نبوغ و خلاقيت مردمانى بوده است که ساليان دراز در اين سرزمين زندگى کرده اند و در تعامل با جغرافيا و نظام طبيعى حاکم بر آن و در جريان روزگار، تاريخ فرهنگى وتمدن خود را آفريده اند.


    پیش از تاریخ


    اولين رفتارهاى فرهنگی انسان در ايران با ساخت ابزارهای سنگى گوناگون در دوران پارينه سنگی آغاز شد، دوران پارينه سنگی شامل سه دوره کهن ، ميانى و نوین مى شود، آثار بدست آمده از اين دوران در ايران بیش‌تر از دورهٔ پارينه سنگى نوین است که از کاوشگاه‌هايی چون کشف رود خراسان ، لديز سيستان، هوميان کوهدشت و دره هليلان در لرستان و... بدست آمده اند. در اين دوران آدمی افزون بر گردآورى خوراک و شکار بخشی از خوراک خود را ذخيره مى‌کند، با گذر از دوران پارينه سنگی و فرا پارينه سنگی از حدود دوازده هزار سال پيش ساکنان خاور نزديک از جمله ايران دوره فرهنگى و تمدنى نوسنگى، را آغاز مى کنند. دوران نوسنگى با اهلى کردن گياهان و حيوانات و شکل گيرى نهايى روستا ها همراه بود و تا هزاره پنجم قبل از ميلاد ادامه يافت. در دوران نوسنگی بشر با ساخت سفال ، ايجاد فضاهای معماری و ارتقاء سطح صنعت خود گامی ديگر در ترقی خود برداشت. یادگارهای دوره نوسنگی در ايران از محوطه هايى چون تپه سیلک در کاشان، چشمه على تهران، تپه حصار دامغان، تپه گیان نهاوند، تپه باکون فارس، شهرستان سراب، گودين و گوران و گنج دره در کرمانشاه و شوش در خوزستان و... بدست آمده است. با گذر از دوران نوسنگى ايران همچون سرزمينهاى اطراف خود در آسياى غربى وارد دورانى شد که توليد انبوه فلز، گذر از روستانشينى به شهرنشينى ، استفاده از خط و نگارش و به کار بردن نشانه‌ها ، گسترش بازرگانی، معمارى، بهره‌مندى از تاريخ ، ادبيات و هنر از ویژگی‌های آن دوران است.


    بدست آمدن شهرک ویژهٔ ذوب و دستاورد فلز در اريسمان ، ساخت سفالينه‌های برنگاریده و منقوش و چیزهای دینی و ... گوياى نقش ايران در گردونه رشد و گسترش دانشوارانه، صنعتی و معنوی بشر است. روندى که در آینده با آغاز دوران آهن و ورود گروه‌های آريايى به پشته و فلات ايران ادامه پيدا کرد. در دوران آهن اوجی ديگر از نیرو و نوآوری و سازماندهى شهرنشینی ايرانى نقش می‌بندد و یادگارهای باشکوهى همچون زیگورات چغازنبيل، (1250 قبل از ميلاد) معبد باباجان و ... شکل می‌گيرند.


    در آغاز هزاره یکم دولت‌هایی همچون مادها، ايلامى‌ها(ايلام نوین) و ... در جاهای گوناگون ايران ساخته می‌شوند و به رودررویی با فرمانروایی دستدراز و متجاوز آشوری در میانرودان(بين النهرين) مى پردازند و کم کم براى رودررویی بهتر در برابر فرمانروایی آشورى و دستدرازی‌های آنان به ايران بايکديگر در قالب فرمانروایی ماد يکى مى‌شوند.


    عیلامیان


    ظهور دولت عیلام (640 –3200) قبل از ميلاد به عنوان اولين قدرت متمرکز در عرصه فلات ايران (جنوب غربى سرزمين کنونى ايران) آغازى بود براى تأثير فکر، هنر و تمدن مردم فلات ايران بر ساير تمدن هاى اطراف همچون تمدن بين النهرين و مصر، ارتباطى که هميشه با کش و قوس هاى فراوانى همراه بود و گاهى باعث تسلط تمدنى بر تمدن ديگر مى شد. بطوريکه امروزه مى توان آثار تبادل فرهنگى دولت ايلام و ساير اقوام ساکن در کوهستان هاى فلات ايران همچون کاسی‌ها ، لولوبیان، و اورارتو و... را در ميان نقوش برجسته سومرى ها، اکدى ها،آشورى ها، بابلى ها و... در بين النهرين و يا در ميان آثار مکشوفه از شهرهاى کهن شوش ، انشان، دورانتياش، نينوا، بابل و ... مشاهده کرد هرچند در اين دوران تمدنهاى قدرتمند ديگرى همچون تمدن جیرفت و يا تمدن سرزمين هاى جنوب شرقى ايران در شهر سوخته وجود داشته اند و به طور حتم بسيار قدرتمند بوده اند اما به دليل نبود شناخت کافى از ارتباط آنها با ساير تمدن هاى همجوار صحبت هنوز زود است.
    ا عیلامی‌ها اقوامی بودند که از هزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ. م. ، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب و غرب ایران فرمانروایی داشتند. بر حسب تقسیمات جغرافیای سیاسی امروز، ایلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، کرمان، لرستان و کردستان را شامل می‌شد.


    آثار کشف ‌شده تمدن ایلامیان، در شوش نمایانگر تمدن شهری قابل توجهی است. تمدن ایلامیان از راه دریایی و شهر سوخته در سیستان، با تمدن پیرامون رود سند هند و از راه شوش با تمدن سومر مربوط می‌شده است. عیلامیان نخستین مخترعان خط در ایران هستند.


    به قدرت رسیدن حکومت عیلامیان و قدرت یافتن سلسله عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم ‌ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. پادشاهی اَوان یکی از دودمان‌های ایلامی باستان در جنوب غربی ایران بود. پادشاهی آوان پس از شکوه و قدرت کوتیک ـ این شوشینک همچون امپراتوری اکد، ناگهان فرو پاشید؛ این فروپاشی و هرج و مرج در منطقه در پی تاخت و تاز گوتیان زاگرس نشین رخ داد. تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.


    سرزمین اصلی عیلام در شمال دشت خوزستان بوده. فرهنگ و تمدن عیلامی از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مرکزی تا بوشهر اثر گذار بوده است. عیلامیان نه سامی نژادند و نه آریایی آنان ساکنان اوليه دشت خوزستان هستند.


    مهاجرت آریائیان به ایران


    آریائیان، مردمانی از نژاد هند و اروپایی بودند که در شمال فلات ایران می‌‌زیستند. دلیل اصلی مهاجرت آنها مشخص نیست اما به نظر می‌‌رسد دشوار شدن شرایط آب و هوایی و کمبود چراگاه ها، از دلایل آن باشد. مهاجرت آریائیان به فلات ایران یک مهاجرت تدریجی بوده است که در پایان دوران نوسنگی (7000 سال پیش از میلاد) آغاز شد و تا4000 پیش از میلاد ادامه داشته است.
    نخستین آریایی‌هایی که به ایران آمدند شامل کاسی‌ها (کانتوها ـ کاشی‌ها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کا‌سی‌ها تمدنی را پایه گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک می‌‌شناسیم. لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها بخشی از آنها شدند. در حدود 5000 سال پیش از میلاد، مهاجرت بزرگ آریائیان به ایران آغاز شد و سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی ایران، پارس‌ها در قسمت جنوبی و پارت‌ها در حدود خراسان امروزی.


    شاخه‌های قومِ ایرانی در نیمه‌های هزاره‌ی اول قبل از مسیح عبارت بوده‌اند از: باختریان در باختریه (تاجیکستان و شمالشرق افغانستانِ کنونی)، سکاهای هوم‌کار در سگائیه (شرقِ ازبکستانِ کنونی)، سُغدیان در سغدیه (جنوب ازبکستان کنونی)، خوارزمیان در خوارزمیه (شمال ازبکستان و شمالشرق ترکمنستانِ کنونی)، مرغزیان در مرغوه یا مرو (جنوبغرب ازبکستان و شرق ترکمستان کنونی)، داهه در مرکز ترکمستان کنونی، هَرَیویان در هَرَیوَه یا هرات (غرب افغانستان کنونی)، دِرَنگِیان در درنگیانه یا سیستان (غرب افغانستان کنونی و شرق ایران کنونی)، مکائیان در مکائیه یا مَک‌کُران (بلوچستانِ ایران و پاکستان کنونی)، هیرکانیان در هیرکانیا یا گرگان (جنوبغربِ ترکمنستان کنونی و شمال ایرانِ کنونی)، پَرتُوَه‌ئیان در پارتیه (شمالشرق ایران کنونی)، تپوریان در تپوریه یا تپورستان (گیلان و مازندران کنونی)، آریازَنتا در اسپدانه در مرکزِ ایرانِ کنونی، سکاهای تیزخود در الانیه یا اران (آذربایجان مستقل کنونی)، آترپاتیگان در آذربایجان ایرانِ کنونی، مادایَه در ماد (غرب ایرانِ کنونی)، کُردوخ در کردستانِ (چهارپاره‌شده‌ی) کنونی، پارسَی در پارس و کرمانِ کنونی، انشان در لرستان و شمال خوزستان کنونی. قبایلی که در تاریخ با نامهای مانناها، لولوبیان‌ها، گوتیان‌ها، و کاسی‌ها شناسانده شده‌اند و در مناطق غربی ایران ساکن بوده‌اند تیره‌هائی از شاخه‌های قوم ایرانی بوده‌اند که زمانی برای خودشان اتحادیه‌های قبایلی و امیرنشین داشته‌اند، و سپس در پادشاهی ماد ادغام شده‌اند.
    مادها در ایران نزدیک 150 سال (708- 550 ق.م) هخامنشی‌ها کمی بیش از دویست سال (550-330 ق.م) اسکندر و سلوکی‌ها در حدود صد سال (330 -250 ق.م) اشکانیان قریب پانصد سال (250 ق.م – 226 م) و ساسانیان قریب چهار صد و سی سال فرمانروایی داشتند.


    اورارتورها(دولت آرارات- حدود 1270 تا 75 ق م)


    اورارتو نام تمدنی است که در غرب آذربایجان امروز، شرق آناتولی، و شمال کردستان،احتمالاً اجداد ارامنه وگرجی های کنونی بوده اند و حدود ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد، قدرت گرفت. بیشتر اطلاعات ما از تمدن اورارتو، از نوشته‌های آشوری است. قدرت اورارتو آنها را قادر به در اختیار گرفتن تجارت قفقاز و حوزه اطراف دریای خزر می‌کرده‌است. شهرهای اورارتو معماری خاص و شاهانه‌ای دارند که باقیمانده بعضی از آنها در شمال کردستان، حکایت از پیشرفته بودن آن و تأثیرش بر معماری ماد و هخامنشی می‌کند. زبان اورارتو احتمالاً از زبانهای «هورانی» بوده (که از زبانهای مرده، قفقازی هستند) و نزدیکترین زبان مدرن به آنها، زبان گرجی است.


    پادشاهان اورارتو در زمان فترت آشور، با گسترش حوزه قدرت خود به شمال بین النهرین و شرق سوریه، عملاً نبض تجارت در منطقه آناتولی و بین النهرین را در دست گرفتند و قدرت گیری آنها تا حدی سبب کاهش قدرت امپراتوری مقتدر و جنگجوی «هیتی» در مرکز آناتولی شد. کلمه اورارتو، ریشه نام کوه آرارات است.


    سلطنت اورارتو بعد از سالها جنگ و رقابت با آشور، بعد از حمله کیمری‌ها، در اثر حمله قوم ایرانی «سکاها» در قرن هشتم قبل از میلاد، از بین رفت و باقیمانده آن، به زیر قدرت مادها در آمد.


    هیتی ها


    هیتیان تمدنی باستانی بودند که به زبانی هند و اروپای صحبت می‌کردند و یک پادشاهی در آناتولی و میان‌رودان شمالی و سوریه در سدهٔ ۱۸ پ.م. تا ۱۲ پ.م. تأسیس کردند.


    هیتی‌ها معروف به مهارتشان در ساختمان و استفاده کردن از ارابه بودند و پیشروان عصر آهن و ساخت مصنوعات از آهن بودند.


    پادشاهی هیتیایی به سه دوره قراردادی تقسیم شده‌است:


    ۱ - پادشاهی قدیمی هیتیایی. ۱۷۵۰ ق. م. - ۱۵۰۰ ق. م.


    ۲ - پادشاهی میانی هیتیایی. ۱۵۰۰ ق. م. - ۱۴۳۰ ق. م.


    ۳ - پادشاهی جدید هیتیایی ۱۴۳۰ ق. م. - ۱۱۸۰ ق. م.


    پس از ۱۱۸۰ ق. م. امپراتوری هیتی در چندین دولت-شهر (نوهیتیایی)، مستقل خرد شد.


    نوهیتیایی، کشور‌هایی بودند که با زبان لوویان حرف می‌زدند و در سوریه عصر آهن، پس از سرنگونی امپراتوری هیتی سر بر آوردند و تا اشغال شدن به دست کیمری‌ها بر پا بودند(۱۱۸۰ - ۷۰۰ پیش از میلاد).


    بین حتیان (Hattians) که زودتر تا آغاز هزاره دوم ق. م. در همان ناحیه ساکن شدند و به یک زبان غیر هندو - اروپایی صحبت می‌کردند با هیتیان (Hittites) باید فرق گذاشت.


    کاسی ها :


    کاسی ها در حدود هزاره سوم پیش از میلاد و پیش از آن از راه قفقاز وارد فلات ایران شدند، از نواحی آذربایجان و طالش عبور کردند و سپس در غرب و جنوب غربی دریای خزر اسکان نمودند و به تدریج به نواحی استان قزوین و همدان آمدند، نخستین بار همدان را ساختند و آن را آکسیان نام نهادند. سر انجام در هزاره دوم پیش از میلاد در نواحی جنوبی تر در لرستان، کوهستانهای شمالی جلگه شوش در لرستان و در حدود استان کرمانشاه در مرز شرقی سوبی گالایان (در حدود جنوب کرمانشاه) ساکن شدند. این منطقه تا پیش از ظهور آنها، در هزاره سوم ق.م بخشی از قلمرو کشور ایلام بوده‌است.


    آنها این منطقه را تا شمال خوزستان تصرف کردند و آن را کاشن نام نهادند در اواسط هزاره سوم پیش از میلاد و در سال ۲۴۰۰ ق.م. در شمال کشور عیلام و جنوب قلمرو کاسیان (درشمال خوزستان و جنوب لرستان) به محلی برمیخوریم که کاشن نام داشت که به عنوان نشانه‌ای از کاسی‌ها است.


    آنها در جنوب با مقابله کشور عیلام روبرو شدند و در نتیجه به نواحی شمالی کوهستانهای لرستان رانده شدند و نواحی لرستان و همدان را به طور ثابت دراختیار داشتند. جابجایی آنها در فلات ایران در اوایل هزاره سوم پیش از میلاد صورت گرفت. در هزاره سوم پیش از میلاد قدرت مقابله با کشورهای همسایه را نداشتند، در اواسط هزاره دوم پیش از میلاد کاشن را از اطراف گسترش دادند. کاسیان در سال ۲۱۹۷ ق.م. به بین النهرین حمله کردند و اکد فتح شد. در سال ۱۹۰۰ پیش ازمیلاد عیلام بین‌النهرین را به تصرف خود درآورد.


    قلمرو کاسیان در حدود استان‌های کردستان (بیت همبان) و آذربایجان (ناحیه آلا بریا در جنوب دریاچه ارومیه) و و بخش شرقی ترکیه آشنوناک (این ناحیه توسط کاسی‌ها مسکون شد و به نام کاسی توپلیاش موسوم گردید)، همچنین در بخش وسطای رود دیاله یعنی نامار (کرمانشاه) (نامرو، ناوار باستانی حاکم شدند).


    در سال ۱۷۵۰ ق.م. سپاه کاسی به ریاست گانداش از راه دشت ذهاب و شمال استان ایلام برای فتح بابل حمله کرد و بابل فتح شد. سر انجام در سال ۱۷۵۰ ق.م. جایگزین دولت بابل شدند و به سلطنت سلسله حمورابی پایان دادند. حکومت کاسی‌ها (از ۱۲۵۰-۱۷۵۰) بر بابل ۵۰۰ ساله شد.
    کاسیان بر ایلام نیز مسلط شدند و شوش را مدت‌ها اداره نمودند. در شمال بین النهرین با دولت تازه تأسیس آشور که در اواسط قرن پانزدهم پیش از میلاد در میانه‌های رود دجله دولت آشور بنیان نهاده شد هم مرز شدند.


    طبق آثار بدست آمده از هزاره اول پیش از میلاد آنها در نواحی دور دست ماد سکونت کردند. آنهادرنیمه هزاره اول پیش از میلاد تا حاشیه کویر مرکزی وتا نواحی اصفهان و کاشان وحتی نواحی استان تهران و مرکزی پیش روی کردند. آنها در برخی مناطق کشور ماد آینده سکونت کردند و آن را کاردونیاش نامیدند و پس از فتح آن دولت خویش را کاردونیاش نامیدند.


    آرامی ها


    مردم سامی نژاد ساکن در سرزمین آرام ( از بین النهرین تا مرتفعات آسیای غربی ) بوده اند. خط و زبان آنها تاثیر بسیار زیادی بر خط پهلوی داشته است. زبان آرامی زبان رسمی پادشاهان هخامنشی بوده است. خط پهلوی نیز از خط آرامی اقتباس شده است.


    میتانی ها ، سوباری ها ، هوری ها ، لولوبی ها ، تپوری ها و آماردها هم از دیگر اقوام قدیمی ساکن در مناطق مختلف فلات ایران بوده اند.


    خدا در مکان های دور از انتظار

    به دست افرادی دور از انتظار

    در مواقعی تصور ناپذیر معجزات خود را به انجام می رساند…

    خدای عزیزم دوست دارم !

  13. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما taha. برای ارسال این پست سودمند:


  14. #168
    مدیر بخش تاریخ I s i L D u r آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,795
    تشکر
    2,679
    تشکر شده 12,689 بار در 3,302 پست

    پیش فرض

    كوه شاه‌زند؛ جايي كه كيخسرو از ديده‌ها پنهان شد (1)



    «غار كيخسرو در ٤٥ كيلومتري جنوب خاوري اراك در روستايي به نام”گوره‌زار“جاي دارد. گروهي نهان‌گاه كيخسرو را ”غار شاه‌زنده“ (شازند) نيز ناميده‌اند. باور كهن ايرانيان چنين است كه كيخسرو در اين غار از ديده‌ها پنهان شده است و در پايان جهان دوباره پديدار مي‌شود و جهان را از دروغ و ناراستي پاك مي‌كند.

    در روستاي ”گوره‌زار“ گورستاني نيز به نام ”هفت برارون“ (هفت برادران) ديده مي‌شود. می گویند اين گورستان آرامگاه هفت تني از ياران كيخسرو است كه همراه او بودند اما از ادامه‌ي راه بازماندند و پس از بازگشت، در برف و كولاك جان خود را از دست دادند.»


    آن‌چه بازگو شد بخشي از سخنان هويك ميناسيان، پژوهنده‌ي تاريخ اجتماعي ارمنيان، بود. او كه خود زاده‌ي گوره زار است و درباره‌ي تاريخ و فرهنگ آن‌جا پژوهش‌هاي درازدامني انجام داده است، درباره‌ي استوره‌ي كيخسرو و نهان شدن او از ديده‌ها و مرگ همراهان او، گفت: «كيخسرو، شهريار استوره‌اي ايران، پس از ٦٠ سال پادشاهي، به ناگهان تاج و تخت را رها مي‌كند و لهراسب را به جانشيني خود برمي‌گزيند.

    مردم، شگفت‌زده از اين خواسته‌ي كيخسرو، مي‌كوشند او را از تصميمي كه گرفته است بازبدارند. چرا كه كيخسرو را دوست مي‌داشتند. آن‌ها چنين گمان مي‌بردند كه اهريمن او را فريب داده است. اما هنگامي كه چهره‌ي تابناك و مينوي كيخسرو را مي‌بينند‏، با او سخن مي‌گويند، شايد از آن‌چه گفته است دست بكشد.

    اما كيخسرو از خواسته‌ي خود بازنمي‌گردد. با اين همه ٧ تن از ياران و درباريان همراه او مي‌شوند و راه مي‌سپارند تا به روستايي نزديك اراك مي‌رسند. كيخسرو كنار چشمه‌ي آن جا شستشو مي‌كند و از همراهانش مي‌خواهد كه بازگردند. اما خود از كوه بالا مي‌رود تا به غار شاه‌زنده، در فراز كوه، مي‌رسد و از ديده‌ها پنهان مي‌شود.

    گفته‌اند كه او روزي بازمي‌گردد و جهان را از كژي مي‌رهاند. يارانش كه توان بالا رفتن از كوه را نداشته‌اند، به ناچار بازمي‌گردند. اما گرفتار برف مي‌شوند و مي‌ميرند. هنگامي كه درباريان به جستجوي آن‌ها مي‌روند، پيكرهاي بي‌جان ٧ همراه كيخسرو را زير انبوهي از برف مي‌يابند.

    ناگزير آن‌ها را در همان جا به خاك مي‌سپارند. می گویند هفت گوري كه در روستاي ”گوره‌زار“ ديده مي‌شود و ديرزماني زيارتگاه بوده است، گورهاي همان ٧ تن همراه كيخسرو است.»


    با سپاس فراوان از هويك ميناسيان
    بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملتی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملتی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .


    وقایع نگاری رایش سوم

  15. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما I s i L D u r برای ارسال این پست سودمند:


  16. #169
    مدیر بخش تاریخ I s i L D u r آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,795
    تشکر
    2,679
    تشکر شده 12,689 بار در 3,302 پست

    پیش فرض

    كوه شاه‌زند؛ جايي كه كيخسرو از ديده‌ها پنهان شد (2)




    غار كيخسرو و سنگ‌ مزارهاي «هفت برارون»، زيارتگاه پيروان همه‌ي اديان

    ميناسيان سپس درباره‌ي ويژگي‌هاي غار كيخسرو و سپندينگي آن افزود: «كوهي كه كيخسرو در آن ناپديد شد، ٢٨٩٠ متر بلندي دارد. رسيدن به غار از ٢ راه شدني است. اما هر ٢ راه دشوار است و بالا رفتن از كوه از توان هر كسي ساخته نيست. شنيده‌ايم اين زيارتگاه در سالياني نچندان دور، هر سال ٢٠٠ تا ٣٠٠ هزار زيارت‌كننده داشته است. پارسيان هند نيز خود را به اين غار مي‌رساندند تا آن را از نزديك ببينند و زيارت كنند.

    روستايي كه غار در آن جاي دارد، اكنون به تمامي خالي شده و مردم از آن‌جا كوچيده‌اند. رودخانه‌اي هم كه كيخسرو در آن شستشو كرد‏ خشك شده و جز آب باريكه‌اي، چيزي از آن نمانده است. چون در سال گذشته چاه‌هاي عميقي در كنار چشمه زده‌‌اند و آب چشمه را پايين كشيده‌اند. اين همان چشمه‌اي بود كه ٢ روستا را سيراب مي‌كرد.»

    به سخن ميناسيان، سنگ مزارهاي هفت‌گانه‌ي برارون، سال‌هاي سال در نزد مردم آن‌جا و زيارت‌كنندگان همه‌ي اديان از احترام برخوردار بود و مردم در كنار آن نذر و نياز مي‌كردند و از آن‌ها مراد مي‌خواستند. اما قاچاقچيان اشيا باستاني، گورها را خالي كرده‌اند و هر آن‌چه بوده است با خود بُرده‌اند. سنگ گورها را هم كنار گودالي پرت كرده‌اند.

    در اين سال‌ها نيز كه روستاييان پي به ارزش زمين‌هاي آن‌جا بُرده‌اند، دست به شخم زدن زمين‌ها مي‌زنند. تا آن كه در سال ١٣٨٦ به ياري گوره‌زاريي‌هاي كه در تهران بسر مي‌برند و كمك گرفتن از ميراث فرهنگي، پيرامون گورها را ديواركشي كرده‌ايم تا شايد از آسيب‌هاي بيشتر به اين زيارتگاه جلوگيري كنيم. نوشته‌هاي كنده شده بر سنگ گورها، آن‌گونه كه شنيده‌ايم، در گذشته به خط عبري بوده است. نزديك به ٤٠٠ سال پيش نوشته‌ها را به خط كوفي برگردانده‌اند. گورها چنان ارزشي براي مردم داشته است كه خاك آن را براي كساني مي‌برده‌اند كه توان آمدن و زيارت كردن را نداشته‌اند. اما اكنون از آن جاي سپند جز گودال‌هايي چيزي بر جا نمانده است.




    پيشكش‌هاي شاه صفوي به غار كيخسرو


    ميناسيان در ادامه‌ي سخنانش آگاهي‌هاي افزون‌تري درباره‌ي غار كيخسرو و ويژگي‌هاي نمادين آن به‌دست داد و گفت: «غار كيخسرو هنوز هم هست. اين غار در بالاي كوه ”شاه‌زنده“ از رشته كوه‌هاي ”راسوند“ جاي دارد. ورودي آن يك متر و ٩٠ و پهناي آن يك متر و ٣٠ سانتي‌متر است. اين غار از ديد استوره‌شناسي بسيار اهميت و ارزش دارد.

    نام‌هايي كه بر ديوار و سنگ‌هاي غار كنده‌اند، همه پارسي است. همانند: پولاد تيرانداز، سياوش، شهريار، آزادمهر قهرمان و نام‌هاي ديگر. گزارش‌هاي فراوان تاريخي گواه آن است كه اين غار همواره از ارج و احترام بسياري برخوردار بوده است و زرتشتيان هر سال به زيارت آن مي‌آمده‌اند. تا بدان‌جا كه ”شاه سليمان صفوي“ شمعدان‌هايي را به غار پيشكش مي‌كند.





    با سپاس فراوان از هويك ميناسيان
    بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملتی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملتی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .


    وقایع نگاری رایش سوم

  17. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما I s i L D u r برای ارسال این پست سودمند:


  18. #170
    مدیر بخش تاریخ I s i L D u r آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,795
    تشکر
    2,679
    تشکر شده 12,689 بار در 3,302 پست

    پیش فرض

    كوه شاه‌زند؛ جايي كه كيخسرو از ديده‌ها پنهان شد (3)



    روستايي كه زماني سكونت‌گاه زرتشتيان بود


    ميناسيان درباره‌ي روستاي زرتشتي‌نشين گوره‌زار و آمدن ارمنيان كوچنده به روستا پس از سالياني كه زرتشتيان آن‌جا را رها مي‌كنند، گفت: «گورستان هفت‌برارون ٨ هزار متر مساحت دارد. افزون بر اين كه ٥٢٤ سنگ گور نيز از ارمنيان در آن جا ديده مي‌شود. پژوهش‌هاي تاريخي نشان مي‌دهد كه روستاي گوره زار سكونت‌گاه زرتشتيان بوده است.

    اما آن‌ها روستا را رها مي‌كنند؛ بي آن‌كه بدانيم چرا دست به چنين كاري زده‌اند. سال‌ها مي‌گذرد و روستا به ويرانه‌اي تبديل مي‌شود. تا آن كه در سال ١٨٠٠ ميلادي شماري از ارمنيان كه نياكان آن‌ها از منطقه‌ي وان ارمنستان خاوري (تركيه‌ي كنوني) بودند، به آن‌جا مي‌روند و بر روي بازمانده‌هاي روستاي كهن، روستاي ارمني‌نشين گوره‌زار را بنا مي‌نهند.


    آن‌ها گروهي از ارمنيان بودند كه در سال ١٦٠٤ ميلادي و در پي جنگ‌هاي ايران و عثماني، به دستور شاه‌عباس صفوي به ايران كوچانده شده بودند. ارمني‌ها نخست رهسپار تبريز مي‌شوند اما چندي پس از آن به خواست والي همدان به اين شهر مي‌روند و در آن‌جا نزديك به ١٢٠ سال سكونت مي‌كنند. تا آن كه، همان‌گونه كه گفته شد، روستاي گوره زار را براي زندگي برمي‌گزينند. ارمنيان كه ساليان بسياري است كه در آن‌جا زندگي مي‌كنند، براي خود كليسا و مدرسه و گورستاني ساخته‌اند.

    همه ساله نيز در شهريورماه به دستور خليفه‌ي ارمنيان تهران و شمال ايران در اين گورستان آيين زيارت و يادبود درگذشتگان ارمني روستا را برگزار مي‌كنند. افزون بر اين كه در يكي از باغ‌هاي روستا آيين برداشت انگور را بجاي مي‌آورند.»



    «گوره‌زار» به چه معناست؟


    يناسيان درباره‌ي ديگر ويژگي‌هاي روستاي گوره زار و نامگذاري آن گفت: «گوره‌زار از سوي شمال به روستاي ”مست‌عليا“، از سوي خاور به كوه ”سنگ شكسته“، از جنوب به روستاي ”خسبي‌جان“ و از شرق به ”دشت كيشان“ و روستاي ”كلاهدوز“ راه دارد. رودخانه‌ي ”قره‌چاي“ از جنوب به شمال جريان مي يابد و از سوي باختر روستا مي‌گذرد. گوره زار واژه‌اي باستاني است كه درباره‌ي معناي آن روايت‌هاي گوناگوني گفته شده است.

    بجز آن‌چه درباره‌ي آمدن كيخسرو و كشته شدن ٧ همراه او در برف و گورجاي آن‌ها آورده‌اند، اين نيز گفته شده است كه گورهاي آن‌ها را ”گور زهر“ ناميده‌اند و سپس ”گوره زار“ شده است. چون باور مردم چنين بوده كه برف سرخ مسموم كننده‌اي بر سر همراهان كيخسرو باريده بود.

    از همين‌رو آن‌جا را ”گور زهر“ خوانده‌اند. برخي نيز گفته‌اند كه ”گور“ همان ”قبر“ است و ”زار“ پسوند جا است. يا باز شنيده شده است كه گوره‌زار نامي است كه از گل‌هاي زرد منطقه گرفته شده است. اين نيز گفتني است كه ارمنيان اين روستا را با گويش خود ”گولي‌زارد“ مي‌نامند.»

    پايان بخش سخنان هويك ميناسيان درباره‌ي پيوندهاي ديرينه‌ و تاريخي ايرانيان و ارمنيان بود .



    پ ن : هويك ميناسيان در سال ١٣٧٩ هموند هيات امنا و مسوول دارايي‌هاي «كليساي گريگور لوساوريچ مقدس» مجيديه تهران، بنيان‌گذار«كتابخانه‌ي نارك» مدرسه‌ي آرارات، هموند سازمان ميراث فرهنگي استان مركزي، هموند انجمن نويسندگان ارمنيان تهران و پژوهشگر برگزيده‌ي سال ١٣٧٨ استان مركزي است. از او آثاري همانند: «سنگ‌مزارهاي ارامنه»، «گوره‌زار يادگاري از ايران باستان»، «چهل و هشتمين سال بنيان مدرسه آرارات» و كتاب‌هاي ديگر منتشر شده است.



    با سپاس فراوان از او
    ویرایش توسط I s i L D u r : February 3rd, 2013 در ساعت 09:48 PM
    بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملتی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملتی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .


    وقایع نگاری رایش سوم

  19. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما I s i L D u r برای ارسال این پست سودمند:


  20. #171
    مدیر بخش تاریخ I s i L D u r آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,795
    تشکر
    2,679
    تشکر شده 12,689 بار در 3,302 پست

    پیش فرض

    یادی از کهن‌ترین نرگس‌ زارهای ایران






    تاریخچه‌ی نرگس بهبهان





    در نوشته‌هاي باستانی «نرگس» را «نارسیسوس» یا «نارسیس» ناميده‌اند. در یکی از سروده‌های باستانی در سده‌هاي هفتم یا هشتم پیش از میلاد، درباره‌ي آفرینش، همین نام آورده شده است. گل‌ها همواره شگفتی‌آفرين و شادی‌آور بوده‌اند و در باور همه‌ي انسان‌ها از ديرباز تاكنون، نيروي بی‌همتای آفريدگار را يادآورند.


    فصل، فصل رويش نرگس و باز شدن اين گل زيبا است. كهن‌ترين نرگس‌زارهاي ايران در شهرستان بهبهان در خاور خوزستان است که ديرينگي آن به پيش از ميلاد مسيح بازگشته و اكنون براي ماندگاري خود به توجه ويژه مسوولان نياز دارند.


    گل نرگس را مي‌توان در دشت‌ها و کوهپايه‌هاي زاگرس در استان‌هاي ايلام، لرستان، خوزستان، فارس، کهگلويه‌وبويراحمد ديد اما نرگس‌زارهاي بهبهان دلفريبي ويژه‌اي دارند. در خوزستان افزون‌بر بهبهان که نرگس به فراواني در آن می‌روید در شهرهاي باغملک، رامهرمز و مسجدسليمان نيز نرگس به‌گونه‌ي جزيي کشت مي‌شود.


    بنابر آن‌چه بزرگ‌ترها مي‌گويند انبوه گل‌ نرگس در بهبهان به اندازه‌اي بوده كه رنگ يكپارچه و زرين گل نرگس از دور نمایان بوده و بوي خوشش، هوش از سر مي‌برده است.
    اين گل در سال 1992 میلادی در جشنواره‌ي گل هلند جايگاه نخست را به خود ويژه كرده است اما در ايران به شوند نبود آگاهي و شناسانده نشدنش، تاکنون از خاستگاه آن آگاهي‌هاي کافي منتشر نشده است. گل‌دهي نرگس همه ساله از نيمه‌ي دوم سال، آغاز و تا پايان بهمن و گاهي نيز نيمه نخست اسفندماه در بهبهان ادامه دارد. گل نرگس نمادي از سرما است و ماندگاري آن در رويشگاه گل نرگس است.


    در نرگس‌زارهاي بهبهان، 4 گونه گل نرگس شناسايي شده است که نرگس «شهلا» بيش از ديگر گونه‌ها در اين گستره مي‌رويد. از گونه‌هاي ديگر گل نرگس، مي‌توان به «پُرپر يا شصت‌پر»، «پنجه گربه‌اي» و «مسکين» اشاره کرد. گل نرگس با همه‌ي دلربايي‌اش با آن بوي خوش و رنگ دلفريبش سهم ناچيزي از گردشگري گل را در ايران به خود ويژه كرده است.



    بر پايه‌ي گفته‌های تنی چند از باغداران بهبهانی تا سال 1350 در بهبهان بيش از 700 هکتار كشتزار کشت گل نرگس وجود داشت که هم‌اکنون در بهترين حالت به 70 هکتار مي‌رسد. در دهه 40 شماري هلندي مقداري از پيازهاي نرگس نرگس‌زارهاي بهبهان را براي پرورش و تكثير به هلند بردند و پرورش دادند. بر روي هر شاخه‌ي گل نرگس بهبهان، دو تا 10 شکوفه‌ي گل و گاهي تا بيش از 20 شکوفه نيز ديده شده است. هلندي‌ها گل نرگس را آن اندازه دوست دارند كه نام يکي از خيابان‌هاي خود را، «بهبهان» گذاشته‌اند.


    برپايه‌ي گفته‌ي نظر پزشکان، افراد مبتلا به بيماري آلزايمر با بو کردن اين گل امکان درمان پيدا مي‌کنند. تا پيش از تسطيح زمين‌ها براي کاربري‌هاي گوناگون، بهبهان بيش از 30 گلزار نرگس داشت که اين شمار هم‌اکنون به 5 گلزاركاهش يافته است. بزرگ‌ترين نرگس‌زار بهبهان از آنِ اداره‌ي منابع طبيعي بهبهان است که «غلامحسين مکي» براي نگهداري و پرورش گل نرگس اين باغ را اجاره کرده است.


    با توجه به این‌که کاشت گل نرگس می‌تواند سهم قابل درخوري در ایجاد اشتغال داشته باشد، مي‌توان با اندکي پشتيباني و با همت دست‌اندركاران به‌ويژه استانداري و شهرداري براي يک هزار تن، شغل فراهم كرد.


    اين روزها كمتر كسي است بهبهان و نرگس‌زارهايش را بشناسد. مردم ما بيشتر نرگس‌زارهاي استان فارس را مي‌شناسند و از اين گل‌ها به «نرگس شيراز» ياد مي‌كنند.
    در هر هکتار كشتزار گل نرگس از 200 هزار تا يک ميليون پياز گل نرگس، مي‌تواند کشت شود. اين گل افزون‌بر توليد سالانه با تکثير طبيعي پياز هم به توليد مي‌رسد که با يک بار کاشت پياز گل، براي برداشت در فصل‌هاي ديگر، نيازي به کاشت پياز نيست. با توجه به اين چرخه‌ي اشتغال و سرمايه‌گذاري مي‌توان به گردشگري گل نيز دست يافت.


    چند شغله بودن توليدکنندگان گل نرگس، نبود بازار مناسب، دريافت هزينه‌هاي فراوان از مزرعه‌داران، بي‌توجهي به بخش گردشگري، نبود يك بخش پشتيبان و پژوهشي درباره‌ي گل نرگس از شوندهاي ناشناس ماندن ارزش راستين اين گل است.


    با این‌که از سال 1359 اداره‌ي منابع طبيعي بهبهان براي زنده كردن نرگس‌زارها، كارهايي انجام داده و سدي بر بيرون رفتن پياز گل نرگس شده، اما پرورش‌دهندگان گل نرگس، چشم‌ در راهند که براي این گل نيز جشنواره‌اي همانند گلابگيري در کاشان، جشنواره‌ي انار در ساوه، جشنواره‌ي فندق در گیلان و قزوین، جشنواره‌ي سیب در دماوند، در بهبهان برگزار شود تا مردم بيشتري براي اين امر به بهبهان و نرگس‌زارهاي آن بيايند تا هم اقتصاد بهبهان رونق گيرد و هم مردم از ديدنش لذت ببرند.



    با سپاس فراوان از امرداد و مجتبا گهستونی
    بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملتی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملتی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .


    وقایع نگاری رایش سوم

  21. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما I s i L D u r برای ارسال این پست سودمند:


  22. #172
    مدیر بخش تاریخ I s i L D u r آواتار ها
    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,795
    تشکر
    2,679
    تشکر شده 12,689 بار در 3,302 پست

    پیش فرض

    «اشا» از مشتركات آريايي‌ هاست





    دکتر عبدالرسول خیراندیش هموند هیات علمی بخش تاریخ دانشگاه شیراز دارای دکترای تاریخ پس از اسلام، از مهمانان باشنده در مراسم جشن سده در شیراز، پس از آنکه سخنان مهرداد قدردان پژوهشگر زرتشتی را عمیق و دقیق قلمداد کرد، با بیتی از شاهنامه‌ی فردوسی و شادباش جشن سده سخنانش را آغاز کرد.


    وی در سخنان خود به مفهوم اشا اشاره کرد و گفت: «اشا در فرهنگ فارسی باستان معادلی دارد به نام آرتا و در سانسکریت معادلی دارد به نام ریتا، به مفهوم حقیقت، راستی، درستی و پاکی و ضد آن دروج به مفهوم فساد، تباهی، ظلمت، دروغ، کژی و ناراستی دانسته شده است و برخی از پژوهشگران بر این باور هستند که اشا از مشترکات آریایی‌ها است.»


    «خیراندیش» افزود: «در تاریخ کهن آریایی‌ها، هوشنگ نبیره‌ی کیومرث جايگاه ويژه‌اي در قومیت ایرانیان دارد، آن چنان که گاهی در نوشتارهاي كهن ایرانیان را به نام نژاد هوشنگی با ويژگي‌هاي خاصي یاد کرده‌اند و جشن سده و بنیان آتش از زمان هوشنگ است و از آن روزگار این جشن فرخنده به یادگار مانده، به عنوان غلبه‌ی نور بر ظلمت، حق بر باطل و فریدون در این راه جايگاهي ويژه پیدا کرده است.

    چنان که فردوسی هم در شاهنامه به توصیف جايگاه والای فریدون پرداخته است و همه‌ی ما می‌توانیم در راه نیکی، راستی، درستی و خیرخواهی همانگونه باشیم که فریدون آموزگار بود.»

    بدبخت ملتی که تاریخ خود را نداند ، تیره بخت تر از آن ملتی است که علاقمند به دانستن تاریخ خود نباشد و شوربخت تر از همه ملتی است که تاریخ خود را به ریشخند بگیرد .


    وقایع نگاری رایش سوم

  23. تشکرها از این نوشته :


صفحه 9 از 9 نخستنخست ... 56789

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 10:57 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کدنویسی و
کليه حقوق اين سايت متعلق به  شرکت فرهنگ سازان  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت پيگرد قانوني دارد
سئو و بهينه سازي : انجمن سئو

آکواريوم ماهي طوطي کاسکو