خرید vpn

خرید کریو

خرید vpn

خرید کریو

خرید vpn

خرید وی پی ان

خرید kerio

دانلود فیلم

خرید vpn

خرید کریو

خرید vpn

خرید کریو

خرید vpn

خرید وی پی ان

خرید kerio

دانلود فیلم

اساطیر و الهه ها در ايران باستان
تاریخ امروز :
تالار های نیک صالحی - صفحه اصلی
تبلیغات
تولبار جدید و آپدیت شده مخصوص نیک صالحی آماده دانلود است ، برای دانلود کلیک کنید.
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 20 , از مجموع 34

مشاهده : 12260 , پاسخ ها : 33
موضوع: اساطیر و الهه ها در ايران باستان

  1. Top | #1
    تالار های نیک صالحی
    كاربر فعال




    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    میانگین پست در روز
    0.39
    نوشته ها
    1,133
    تشکر
    888
    تشکر شده 1,073 بار در 422 پست

    پیش فرض نائيريكا

    [IMG]http://i5.*******.com/14aizvm.jpg[/IMG]

    نائيريكا


    بر پايه مدارك و شواهد موجود در ادوار ديرينه، زنان صاحب قدرت بوده وتوانايي هاي آنان در عرصه هاي وسيع انديشه ، عواطف ، الهيات،اقتصاد ، سياست ، هنر و.... اثر گذاشته است.

    امروزه «اسطوره شناسي» در بين رشته هاي مختلف علوم انساني جاي راستين خود را باز يافته و كاربردهاي مختلفي علاوه بر محدوده تاريخ اديان و مردم شناسي پيدا كرده است.در اكتشافات باستان شناسي متعلق به فرهنگ هاي پيش از كشاورزي در جهان، سمبول هاي خدايي از جنس زن بسيار به دست آمده است كه عموما بيانگر قدمت پرستش« مادر خدايي» در جوامع كهن مي باشد.

    ضعف و زبوني و عجز ، آن چنان كه در فرهنگ هاي امروزي به جنس زن نسبت مي دهند، در فرهنگ هاي كهن و پيش از تاريخ با زنانگي بيگانه است؛ در جوامع كهن زن با جسم و رواني سرشار از پديده هاي حيات بخش قدم به ذهنيات انسان باستاني مي گذارد و در كمال هوشياري و خردمندي آنچه را براي او ضرورت دارد به زيور خلقت مي آرايد.

    زن در اوستا «نائيريكا» خوانده شده است. «نئيري» در اوستا ،دلير، جنگاور و پهلوان است و به مردان پهلوان گفته مي شده ، و همين واژه به گونه مادينه آن يعني نائيريكا براي زنان دلير و نام آور نيز به كار رفته است. اين واژه در زبان پهلوي «نائيريك» به كار رفته است . در يادگار بزرگمهر ، وزير انوشيروان ، از نائيريك يعني همسر نيك به بزرگي ياد شده است و با همين تلفظ هنوز در زبان ارمني به معني همسر و زن مورد استفاده قرار مي گيرد.

    واژه ديگري كه زن از دوران اوستايي تاكنون بر خود دارد ، «بانو» مي باشد كه در اوستا به معني فروغ و روشنايي است و بانوي خانه يا زن خانه ، روشنايي و چراغ خانه به شمار مي رفته است.واژه «كد بانو» نيز از همين ريشه است در اينجا كد به معني خانه و جمع آن با بانو روشنايي خانه معني مي دهد.

    چون به معنا و ريشه واژه زن پرداختيم ، شايسته است كه به واژه «دختر» نيز بپردازيم. دختر در زبان اوستايي «دوغذر» ؛ در پهلوي «دخت» و «دختر» و در فارسي «دخت» و دختر است. در اين ميان دو واژه ديگر نيز وجود دارد يك «كنيزك» به معني «زن كوچولو» كه كهن تر از واژه دختر است و دوم واژه «دوشيزه» به معني «دوست داشتني كوچولو» و از همين واژه «دوشست» به معني معشوق و «دوشارم» به معني عشق ، و دوست وجود دارد.

    در آيين زرتشتي ، «زرتشت» براي اهورامزدا شش صفت مي آورد ، كه يكي از آنها «سپندارمذ» خوانده مي شود كه فرو تني و عشق ، تقدس ، مهر و افزايش مي باشد. واژه« اير» كه در نام ايران آمده ، در واژه آميخته «ايرتن» يا فروتني است و زنان نيز بدان روي افزاينده جهان اند ، و نماينده مهر و فروتني ، به سپندارمذ(سپنت آرمييتي) ماننده مي شوند.

    در ايران باستان حقوق زن و مرد يكسان محسوب مي شده ، گواه اين مدعي سخني از زرتشت است كه به جوانترين دخترش در خصوص انتخاب همسر چنين مي گويد:

    «دختر مي بايد همسر آينده را با بررسي خرد خود بر گزيند.»

    در شاهنامه نيز هرگاه به پيوند دو جوان بر مي خوريم ، ديده مي شود كه همواره دختر پيشگام بوده و تقاضا براي همسري مي كند، و اين نشان دهنده آزادگي دختر و زن ايراني در آن زمان است.

    در رساله اميد «اشا و هيشتان» مي خوانيم : اگر مردي ، از زن خويش جدا شود ، و آن زن از زندگي با شوهرش خشنود و خرسند باشد ، مرد گناهكار شناخته شده و محكوم مي گردد.

    و باز در همان رساله چنين روايت مي شود كه : و هر زمان كه شوهري در مي گذشت ، تا بر گزيدن قيم قانوني براي خانواده ، زن آزاد بود كه مردي را به نام «گادار» به معناي «دوست ِ مرد» به همسري موقت بپذيرد.

    بي شك سخن در خصوص زن و آزادي و احترام به او در فرهنگ ايراني پاياني ندارد.


    مــوضوع پــست: نائيريكا, ارسـال کـننده: power11, انـــجمن: تالار های نیک صالحی
    786
    -اگر همه انسانها يكسان بينديشند و تنها يك تن با نظر همه مخالف باشد ، كار عموم در خاموش كردن اجباري آن يك تن به همان اندازه نارواست كه ،‌اگر او قدرت داشت و نوع بشر را به زور خاموش مي كرد . (ميل)


    كارت اهداي عضو

  2. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما power11 برای ارسال این پست سودمند:


  3. Top | #2

    همکار قدیمی




    تاریخ عضویت
    Jan 2006
    میانگین پست در روز
    0.10
    محل سکونت
    i-mate: sp3 , k750 , N70
    نوشته ها
    305
    تشکر
    103
    تشکر شده 2,721 بار در 840 پست

    پیش فرض

    چقدر جاااااااااالب بود... تالار های نیک صالحی ای کاش یا ما تو ون زمان بودیم یا الانم مثل اون موقع بود چقدر معنیه این کلماتی که گفتی قشنگ بودن.. تالار های نیک صالحی .من نمیدونستم دوشست کلمه ی فارسیه... تالار های نیک صالحی
    مرسی به هر حال خیلی خیلی قشنگ بود... تالار های نیک صالحی

  4. Top | #3
    تالار های نیک صالحی
    كاربر فعال




    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    میانگین پست در روز
    0.39
    نوشته ها
    1,133
    تشکر
    888
    تشکر شده 1,073 بار در 422 پست

    پیش فرض فر كياني

    فـرّ كيانی


    از ديرباز و در ميان بسياري از اقوام و اديان گوناگون، سنتي در نگارگري رواج داشته است و دارد كه هاله‌اي نوراني و درخشان بر پيرامون سر مقدسان و گاه پادشاهان نشان داده مي‌شود. اين هاله در باورها و متون ايراني به نام «فـرّ» شناخته شده است. «فـر» به فروغي ايزدي گفته مي‌شود كه به هر كس بخشيده شود، او شايسته و برازنده سروري و سالاري و برتري خواهد بود. همانگونه كه ثعالبي نيز از آن با تعبير «پرتو خوشبختي خدايي» ياد مي‌كند. در كتاب اوستا نيز بخشي ويژه در معرفي و ستايش فر وجود دارد كه با نام‌هاي «زامياد يشت/ كيان يشت/ خوَرِنَه يشت» شناخته مي‌شود و از جمله يشت‌هاي كهن اوستا است: “مي‌ستاييم فر كياني نيرومند مزدا آفريدة بسيار درخشنده، زبردست، پرهيزگار، چابك و كارآمد را، كه سرآمد همه آفريدگان است” (زامياد يشت، بند 9). اشاره‌هاي جغرافيايي موجود در زامياد يشت نشان مي‌دهد كه محل سرايش آن، سرزمين‌هاي شرقي ايران و به ويژه نواحي پيرامون درياچه هامون (زابلستان/ سيستان/ نيمروز) بوده است. در زامياد يشت علاوه بر بزرگداشت فر، به شمار فراواني از كوهستان‌هاي ايران نيز اشاره شده است.

    در اينجا چنين پرسشي پيش خواهد آمد كه چه رويدادي در طبيعت خاستگاه اصلي «فر» و باورهاي منسوب به آن بوده است؟ به گمان نگارنده، «فر» عبارت است از پرتوهاي زرين و درخشان و باشكوه خورشيد كه پيش از طلوع و پس از غروب ديده مي‌شود. پيش از طلوع خورشيد، اين پرتوها از پشت كوه‌هاي شرق ايران برمي‌دمند و در واقع كوه‌ها نخستين دارنده فر بشمار مي‌روند و همانگونه كه در زامياد يشت و ديگر آثار ايراني ديده‌ايم، بين فر و كوه ارتباط و پيوندي عميق وجود دارد و مي‌دانيم كه كوه، خود به دليل برافراشتگي به سوي آسمان و دارندگيِ سرچشمه آب‌ها و رودها و بردميدن خورشيد از پشت آن و گردش ستارگان بر بالاي آن، واسطه و پيوند‌دهنده بين انسان و خدا يا واسطه بين جهان خاكي با جهان مينوي دانسته مي‌شده است. ويژگي‌هايي كه فر نيز از آن برخوردار است. اما پس از غروب خورشيد، اين پرتوها از نگاه سرايندگان زامياد يشت، در دل آب‌هاي دريا فرو مي‌رود (خواه درياي كاسپي/ مازندران و خواه درياچه هامون). همچنين در زامياد يشت، آرامگاه فر در درياي فراخكرت است و همه خواستاران او براي به دست آوردنش به دريا مي‌جهند.

    «فر» در فارسي امروزي هنوز هم به معناي پرتو و فروغ و نور بكار بسته مي‌شود و در زبان پهلوي به گونه «خُره» و در زبان اوستايي به شكل «خوَر» به معناي درخشيدن و شكوهمند شدن آمده است. همچنين واژه «هوَر» در اوستايي و «سوَر» در زبان هندوي سانسكريت به معناي خور يا خورشيد است. در «گاتها»ي زرتشت نيز يكبار واژه «خوَرنه» به معناي درخشان و نيكبخت به عنوان صفتي براي جاماسپ بكار رفته است.

    در طبيعت بجز بردميدن پرتوهاي زرين و درخشان خورشيد از پشت كوه و دريا، رويداد ديگري را سراغ نداريم تا بتوان هاله و پرتوهاي درخشان بردميده از پشت سر مقدسان و پادشاهان را توجيه كنيم و ناگفته پيداست كه براي پيشينيان دوستدار رويدادهاي طبيعي و كيهاني، چنين پديده زيبا و شكوهمندي تا چه اندازه مي‌توانسته است گرامي و ارزشمند باشد. در متن اوستايي متأخر «اشتاد يشت» نيز به توانايي فر در آب كردن يخ‌ها و شكست «بوشاسپ» (ديو خواب) اشاره شده است كه هر دوي اينها كاركردهاي پرتوهاي خورشيد بامدادي است.

    در مجموع از آنجا كه كوه در باورهاي كهن، واسطه و پيوند دهنده زمين به عنوان جهان خاكي با آسمان به عنوان جهان مينوي و خدايي بوده است و نخستين پرتوهاي خورشيد بامدادي نخست بر ستيغ آن ديده مي‌شود؛ مردمان باستان با رسم هاله‌اي نوراني بر گرد سر پيامبران يا ديگر مقدسان، پيوند آنان با خدا را بازگو و بيان مي‌كرده‌اند. پيوندي كه بعدها پادشاهان ساساني، برخلاف اعتقادهاي مردمي آنرا بخود نيز منسوب داشتند و بر گرد سر خود نيز رسم كردند.

    باورهاي مربوط به فر، پيوندهاي عميق‌تري نيز با سوشيانت‌ها (نجات‌بخشان) و به ويژه با زرتشت و عيسي مسيح دارد : “تا كه «آنان» جهاني تازه بنياد كنند، پس آنگاه «او» پديدار شود و گيتي را به آرمان خود تازه كند” (زامياد يشت، بند 19).


  5. Top | #4
    تالار های نیک صالحی
    كاربر فعال




    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    میانگین پست در روز
    0.39
    نوشته ها
    1,133
    تشکر
    888
    تشکر شده 1,073 بار در 422 پست

    پیش فرض ايندرا

    [IMG]http://i6.*******.com/14ucoqa.jpg[/IMG]

    ايندرا(موكل باران) در ادبيات ودايي


    در ادبيات وداييVeda ايندرا Indra خداي جو و آسمان (و موكل باران) است كه جنگاوري و پهلواني‌هاي او در اساطير هند و ايراني مشهور مي‌باشد. برخي از كيفيات جنگاوري اين ايزد را مي‌توان با تيشتر در اوستا تطبيق داد. بخش ديگري از اين اسطوره‌ در ادبيات پهلوي به صورت نبرد آتش زاوشت در ابرها درآمده است كه با اسپنجروش ديو كه از فرو ريختن باران جلوگيري مي‌كند، مي‌جنگد و با گرز بر سر او فرو مي‌كوبد و آبهاي زنداني را رها مي‌سازد.

    ايندرا ايزدي دلير و جنگاور است كه مهمترين پيشكار وارونا Varuna خداي آسمان‌هاي پرستاره به شمار مي‌آيد. اوست كه زمين را به آريايي‌ها مي‌بخشد و آب‌هاي خروشان را هدايت مي‌كند. ايندرا همواره سوماSoma افشرة مقدس مي‌نوشد و در نشاط سوما، دژهاي نود و نه گانه ديو خشكسالي را نابود مي‌سازد.

    ايندرا به نيروي خويش، زمين و آسمان را از يكديگر جدا مي‌كند و همه جا را وسعت مي‌بخشد، فرمانرواي طوفان‌ها و رودهاست، با روشنايي خويش تاريكي را ازميان مي‌برد و گاهي با گرز آهنين خود كوه‌ها را شكافته وگناهكاران را پادافره مي‌دهد. اهميت عمده او در نبردي است كه با ورتره‌‌Vrtra مي‌كند. وي درحالي كه همرزمان و يارانش او را همراهي مي‌كنند، به نبرد ورتره مي‌رود.

    ورتره‌ به معناي سد كننده. و داراي لقب اهي Ahi به معناي ماريا اژدها و برابر اژدهاك در اوستا مي‌باشد. بر اثر اين نبرد و فرود آمدن گرز آذرخشين ايندرا بر سر ورتره، زمين و آسمان از بيم مي‌لرزند.ايندرا آبهايي را كه او در خود زنداني كرده بود را آزاد مي‌كند. به همين دليل ايندرا به ورتره هن يعني كشندة ورتره مشهور است. گاهي اين ايزد را به گونه‌اي پرنده به نام كپينجله Kapinjala نوعي كبك تصوير مي‌كنند. پرنده‌اي سرود خوان كه صدايش چون نواي چنگ است، آسمان و زمين در برابرش خم مي‌شوند و نفسهايش كوه را به لرزه درمي‌آورد، ايندرانيIndrani به همسرش مي‌گويد «هيچ بانويي بيش از من زيبايي ندارد و هيچ كس با گرمي بيشتر از من جمال خويش را در‎آغوش شوهرش پيشكش نمي‌كند.

    ايندرا در مكتب فلسفي ويدانت (Vedanta)باوجود اعلي يكي شده و به عقيده برخي ديگر او سلطان ناحيه خاوري به شمار مي‌رودوهمچنين در ريگ ودا نيز حدود 250 سرود به او خطاب گرديده است. سيلون لوي (S.Levi) چندين مكالمه دراماتيك در ريگ ودا كشف كرده است. كه ظاهراً كهن‌ترين نمونه‌هاي نمايشي آريائيان به شمار مي‌روند. در سرودهاي ريگ‌ودا نيروهاي طبيعي (نظر ايندرا) مورد خطاب قرار گرفته‌اند و به طور معمول براي بيان مجلسي (بلند‌خواني) تنظيم شده‌‌اند. آئين ‌هاي مربوط به اين مجالس از سپيده‌دم صبح تا اولين ربع شب ادامه مي‌يافت. آرياها اصولاً به طبيعت و پديده‌هاي طبيعي نه تنها احترام مي‌گذاشتند، بلكه به گونه‌اي به آنها عشق مي‌ورزيدند و در سرودهاي ريگ ودا اثر اين عشق به طبيعت بسيار برجسته و محسوس است. به يك معنا مي‌توان گفت، درام در هند به قدمت وداهاست، در اينجا سرودي درام گونه از ريگ ودا را به اختصار شرح مي‌دهيم، اين سرود مربوط به ايندرا و ايندراني مي‌باشد و از موجودي به نام وري شاكپي سخن مي‌رود كه نذورات و تقديمي‌هاي مربوط به ايندرا را تصاحب كرده و به خود اختصاص داده است.

    - چه كرده‌است كه تو را رنج رسانيده است اين حيوان حنايي رنگ وري شاكپي كه تو چنين بر او خشمگيني. (در اين بند ايندراني سخن مي‌گويد)

    - زود باشد سگ تازي كه گرازان را شكار مي‌كند، اورا گرفته و گوشش را گاز گيرد (اندرا سخن مي‌گويد)

    - من سراو را خرد خواهم كرد، سهم گنهكاران بدبختي است، هيچ بانويي بيش از من زيبايي ندارد و ثروتي بيشتر از لذايذ عشق (ايندراني سخن مي‌گويد)

    - اي بانو كه تو را دستان و بازوان زيبا و چين و شكن زلف پريشان و سرين‌هاي فربه است، چرا اي همسر قهرمان، تونسبت به وري شاكپي خشمگيني (وري شاكپي سخن مي‌گويد)

    - اين مخلوق موذي، مرا بدان چشم مي‌نگرد كه از عشق قهرمان خود محروم مانده‌ام و حال آنكه من پسراني قهرمان دارم. (ايندراني سخن مي‌گويد)

    - من سخن ايندراني را شنيدم آن كه در ميان اين بانوان خوش اقبال‌ترين خوانده شده است، زيرا هرگز همسر او در ايام آينده در گردش روزگار نخواهد مرد. (ايندرا سخن مي‌گويد)

    «بخشي از ماندالاي دهم سرود 86»


    بر طبق يك افسانه زيباي هندي، منشاء تئاتر، مراسم جشن پيروزي خداي ايندرا بر شياطين است. در اين مراسم هم خدايان و هم شياطين شركت مي‌جستند و بازيگران، مبارزات آنان رابا حركات گوناگون مجسم مي‌ساختند. هنگامي كه شياطين پي بردند كه اين درام، نمايشگر شكست آنان خواهد بود، عصيان كردند و با خدايان بدخواه كوچكتر متحد شدند و اين وضع چنان آشفتگي در بازيگران ايجاد كرد كه ديگر قادر به حركت و گفتگو نبودند و آن زمان بود كه خداي ايندرا پرچم خود را به دست گرفت،به ميان صحنه آمد و غالب آن خدايان بدخواه و شياطين همدست آنان را نابود كرد، سپس بنايي برپاساختند كه بعدها نام تئاتر به خود گرفت، ليكن براي آنكه بازيگران در برابر بازمانده شياطين محافظت شوند، خدايان متعددي حفظ و حراست اين بنا را برعهده گرفتند و پرچم ايندرا به صورت نشاني از حمايت بازيگران درآمد.

    قرن‌ها پس از ريگ ودا، هنوز ايندرا در اسطوره‌هاي هندو نقش دارد. ليكن اين‌جا همچون سايه‌اي از خويشتن قديم‌اش تجلي مي‌كند. در يكي از حماسه‌هاي هند و به نام مهابهاراتا Mahabhayata ايندرا در شرايطي كه پيش از اين دلير و نترس مي‌نمود به هراس مي‌افتد و درحالي كه در اسطوره‌هاي قديم بر اژدها چيره شده بود، اژدها بر او پيروز مي‌شود. در يكي ديگر از حماسه‌هاي هندو به نام راماياناRamayana ايندرا هنوز شاه خدايان به شمار مي‌رود، ليكن اهريمن كه راوانا Ravana نام دارد بر او پيروز مي‌شود و به جاي او ويشنو Vishnu خداي حافظ و نيكخواه به دفاع از بشر و خدايان برمي‌خيزد.

    نام ايندرا تنها دوبار در اوستا ظاهر مي‌شودو آن هم نه به عنوان خدا بلكه به صورت موجودي منفي كه در مفهوم امروزي خود «ديو» معني مي‌دهد و در مقابل ارديبهشت امشاسپند قرار مي‌گيرد، ولي لقب مشخص ايندرا ورترهنVrtyahan در اوستا به صورت ورثرغن Verethraghnaظاهر مي‌شود، اما صفت ايندرا به ايزد مهمي به نام بهرام Wahyamخداي جنگ مبدل مي‌گردد. بهرام به صورتهايي از مظاهر طبيعت و حيواناتي مقدس نظير باد تند، اسب سفيد، پرنده‌اي تيز پرواز (احتمالاً باز)، گراز و بزنر تصوير مي‌شود.

    مهمترين جايي كه اين اسطوره ودايي در اساطير و حماسه‌هاي ايراني ظاهر مي‌شود، حماسه‌هاي مربوط به رتستهم (رستم) است، داستان‌هاي نبرد ايندرا را باورتره به احتمال بسيار در هفت خوان رستم و نبرد وي با ديو سپيد منعكس گشته است.

    تشابهات ديگري ميان اين دو وجود دارد، به طور مثال ايندرا از پهلوي مادر بيرون آمده است و رستم نيز به گونه‌اي غير معمول از پهلوي مادر متولد مي‌شود و به همان گونه كه ايندرا براي نابودي نيروهاي پليد زاده شده، رستم نيز از ميان برنده دشمنان است و به همان گونه كه ايندرا افشره‌گياه سوما را پيوسته مي‌نوشيد، رستم نيز مي‌خواره‌اي بزرگ بود. تشابهات ديگري نيز وجود دارد كه دراين مجال نمي‌گنجد و به همين بسنده مي‌كنيم.

    ویرایش توسط power11 : June 19th, 2006 در ساعت 12:06 AM
    786
    -اگر همه انسانها يكسان بينديشند و تنها يك تن با نظر همه مخالف باشد ، كار عموم در خاموش كردن اجباري آن يك تن به همان اندازه نارواست كه ،‌اگر او قدرت داشت و نوع بشر را به زور خاموش مي كرد . (ميل)


    كارت اهداي عضو

  6. Top | #5
    تالار های نیک صالحی
    کاربر خوب




    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    میانگین پست در روز
    0.12
    نوشته ها
    371
    تشکر
    98
    تشکر شده 358 بار در 191 پست

    پیش فرض اساطیر و الهه ها در ايران باستان


    پيش از ظهور زرتشت آريائيان در قالب زروانيگري، مهرپرستى نيز اختيار (کلمهٔ مهر را دارمستتر به معنى دوستى و محبت می داند. يوستى میگويد که مهر واسطه و رابطهٔ فروغ محدث و فروغ ازلى و به عبارت ديگر واسطهٔ بين آفريدگار و آفريدگان است. در گاتها کلمهٔ ميترا به معنى عهد و پيمان آمده است. مهر در اوستا از آفريدگان اهورامزدا محسوب شده و ايزد محافظ عهد و پيمان است و از اين رو فرشتهٔ فروغ و روشنائى است تا هيچ چيز بر او پوشيده نماند. ماه هفتم سال و روز شانزدهم هر ماه و يشت دهم اوستا و جشن مهرگان مخصوص او است. کيش مهر از ايران به بابل و آسياى صغير رفت و سپس پرستيده شد و به اين گونه آئين مهرپرستى پديدار گشت. (فرهنگ معين)) کردند.

    در کتيبه هاى هخامنشى ميثر (Mithra) آمده که تلفظ اوستائى مهر است. در سانسکريت ميترا (Mitra) و در پهلوى ميتر (Mitr) و در پارسى مصطلح امروز مهر خوانده می شود.

    کهنترين سند نوشته شده الواح گلينى است متعلق به ۱۴۰۰ سال پيش از ميلاد مسيح که در کاپاتوکا (Kapatuka) از شهرهاى آسياى صغير، در محلى بهنام بغازکوى پيدا شد. در کنار نام اين دو خدا، نام دو خداى کهن هند و ايرانى ايندرا Indra) نساتى (Nasatya) نيز آمده است.

    در اوستا ميترا مقام شامخى دارد و در زمان پيش از اوستا و رستاخيز زرتشتي، بزرگترين خدا به حساب می آمد.
    ای کاش آب بودم ...
    ( احمد شاملو )

  7. Top | #6
    تالار های نیک صالحی
    کاربر خوب




    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    میانگین پست در روز
    0.12
    نوشته ها
    371
    تشکر
    98
    تشکر شده 358 بار در 191 پست

    پیش فرض

    اين نشانه א که صليب (چليپا) شکسته ناميده شده است، در حقيقت صليب شکسته نيست. اين نشانه آريائى است، زيرا در ايران و هند هزاران سال پيشينه دارد.

    اين نشانه א نخستينبار در حدود خوزستان يافت شده و مربوط به هفت هزار سال پيش از ميلاد می باشد به اين ترتيب پيشينه تاريخى آن در ايران بسى کهنتر از پيشينه آن نزد آريائی هاى هند است و هرتسفلد (Herzfeld) آن را گردونه خورشيد ناميده است.

    در گرمى (Germi) مغان آذربايجان گورهاى خمرهاى از دوره اشکانى به دست آمده که در ميان آنها پارچهاى بسيار زيبا يافت شده است که داراى اين نقش می باشد.

    همچنين اين نگاره بر دهانهٔ پارهاى از خمره هاى سفالين که مردهها را در آن می گذاشته اند ديده شده است

    در مواردى ديگرى چون جام تپه حسنلو، جام زرکلاردشت، گردنبند عقيق مربوط به دورهٔ اشکاني، گردنبند زرينى مربوط به ۷ هزار سال ق م در رودبار گيلان اين نگاره به چشم می خورد.

    گردونه خورشيد نخست به اين شکل א بوده و کم کم خطوط منحنى از بين رفته گاهى به صورت + و گاهى با خطوط شکسته ولى با زاويه هاى ۹۰ درجه ترسيم شده و شکل هندسى و ترکيب کامل يافته است. اقوام باستانى بسيارى از جانوران را می پرستيده اند و از همين جا توتميسم (Totemisme) پيدا شده است. يکى از اين حيوانات بز کوهى است که مظهر سودرسان طبيعت، يعنى خورشيد بوده است اين نقش بر ظروف بازمانده از سده هاى پيش از ميلاد ديده شده و مهمتر از همه رابطه اى است که مردم باستانى ميان هلال ماه و خورشيد و شاخ بز کوهى قرار داده بودند. در بسيارى از سفالها در ميان انحناى شاخ اين جانور و نيز بر پشت آن نشانه + يا א ديده مىشود. مثلاً بر ليوان سفالين مربوط به ۳۱۰۰ سال پيش از ميلاد که در سيلک کاشان به دست آمده نگاره + در زير انحناى شاخ گوزن پيدا است.

    در کتاب مذاهب بزرگ جهان تصويرى است که از کف پاى بودا و بر آن نگارههائى است که شناساننده و باورها و آئين و سمبولهاى او است از جمله بر چهار انگشت پاى وى نشانه گردونه مهر ديده می شود.

    شمال و شمال باخترى ايران مرکز مهرپرستان بوده است. پلوتارک(پلوتاريک يا پلوتارخوس - Plutarkus = در سال ۴۶ پس از ميلاد زاده شده و در سال ۱۲۰ در گذشته.) می گويد: ”هرمزد در عالم معنوى به نور همانند است و اهريمن به تاريکى و ميان اين دو مهر قرار دارد“.(اوستا - يشتها، گزارش پورداود ص ۴۰۱)

    زرتشت براى گسترش مزداپرستى از اهميت ايزدان ديگر کاست و مهر را که پايهٔ خدائى گرفته بود يکى از ايزدان کيش خود به شمار آورد. با نگرش به اينکه نشانه گردونه مهر به شاهين و فروهر هم بسيار نزديک است می توان پنداشت در زمانى که از اهميت مهر کاسته شده نشانه مقدس ميترائيسم رفته رفته به شاهين مبدل شده و اين شاهين و نگاره فروهر تمام جاذبه معنوى و روحانى اين نشانه را گرفته و مظهر فر و شکوه مينوى گرديده است.

    هم اکنون اين نقش را به گونهاى ديگر بر کاشى کارى سر درب خاورى آرامگاه بايزيد در بسطام می توان ديد.
    ای کاش آب بودم ...
    ( احمد شاملو )

  8. Top | #7
    تالار های نیک صالحی
    کاربر خوب




    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    میانگین پست در روز
    0.12
    نوشته ها
    371
    تشکر
    98
    تشکر شده 358 بار در 191 پست

    پیش فرض


    ميترا به معناى رفيق و همدم يکدل و ياری کننده است.

    آديتها فرزندان آديت (Adit) بوده و جزءِ هفت خدايانى هستند که در آسمان زندگى کرده اند و مافوق آنها وارونا است.(Varunan) که برشش خدا سرورى دارد و آديت خوانده می شود، و ميترا بلافاصله پس از او قرار دارد.

    در کتب هندوئي، ميترا در شکل و هيئت خداوند خورشيد کمتر ظاهر می شود، که مشهورترين آنها سورى (Surya) يا سويترى (Savitri) است که خود هفتمين آديتيَ نيز هست.

    وارونا، خداى آسمان و رب النوع شب نيز هست.
    ای کاش آب بودم ...
    ( احمد شاملو )

  9. Top | #8
    تالار های نیک صالحی
    کاربر خوب




    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    میانگین پست در روز
    0.12
    نوشته ها
    371
    تشکر
    98
    تشکر شده 358 بار در 191 پست

    پیش فرض

    ميترا خداى روشنائى و نور و خداى موکل روز است. براى اين دو خداى شب و روز، مراسم مشترکى برپا مىکنند. ميترا و وارونا از خدايان کهن هندوها هستند و گاهى آنها را بزرگترين خدايان خوانده با اورانوس (Uranos) يونانيان برابر می دانند. ميترا، خداوند آبها و درياها نيز هست و يکى از صفات او اود - دام (Ud-dama) يعنى محاصره کننده است و همسر او وارونى (Varuni) الهه شراب است و در اساطير گاهى با نامهاى چون سورا (Sura) يا ماد (Mada) نيز خوانده مىشود.

    در تأويلات اساطيري، به ويژه با وجود مشابهاتى در اوستا و منابع پهلوى و آئين مهر بين ميترا و گاوکشى رابطه اى مىتوان ديد.

    خدايان در صدد برآمدند گاو مقدس را که وهجرگا آفريده بود از بين ببرند و سرانجام همين کار را کردند. کشته شدن گاو مقدس و جارى شدن خون او بر روى زمين موجب رستاخيز طبيعت و بهوجود آمدن انواع جانوران و گياهان شد. بعدها در پردههاى نقاشى در مهراب(مهرآب - دريا پنجرهاى که به طرف آفتاب باز مىشد و مؤمنان به طرف خورشيد اهورامزدا را پرستش مىکردند (به معناى مکانى به طرف خورشيد)) همهٔ مهرابهها با تغييراتى جزئي، قربانى کردن گاو را ترسيم کردند. غار با سقف نيلگون و تزئين ستارهاي، کنايه از آسمان و کل جهان بود و بههمين جهت محل ورود و حواشى غار را با گل و گياه تزئين می کردند و جريان آبى را به داخل مهرابه جهت شستشو برمی گرداندند. همين امر باعث شد که در فصل بهار قربانى گاو انجام شود و چنين تفسير گرديد که اگر خون گاو بر روى مزارع و دشتها و بيشهزارها بريزد، طراوت و فراوانى در طبيعت از سر گرفته مىشود. دم گام داراى نقش موثرى است، زيرا خوشه هاى گندم از آن توليد مىشود. پس از رستاخيز بهار و گذر تابستان و پائيز، ناگهان زمستان همه چيز را تباه مىکرد، سبزى و طراوت و شادابى و زندگى طبيعت خاموش و راکد مىماند، اما با طليعهٔ بهار، قتل گاو منجر به آفرينش دوبارهٔ زندگى بر روى زمين مىشد.


    در بابل، سومر، چين، ژاپن، سوريه، روم، يونان، مصر، هند و جاهائى ديگر اين روايت و همانند آن موجود بود. و به تدريج کشتن گوسفند و بز و خروس باب شد. بهموجب بند هش و برخى ديگر از منابع پهلوى چون زمينه خرد، جاماسپنامه و دينکرد، اهريمن به نخستين آفريدهٔ اهورامزدا در نبرد ميان خير و شر دست يافت و گاو کشته شد، آنگاه از خون و پيکر آن انواع گياهان و جانوران در پهنهٔ زمين بهوجود آمد و آنگاه که اهريمن در صدد برآمد که نطفهٔ گاو را از بين ببرد، نطفه به کرهٔ ماه انتقال يافت، بههمين سبب رويش گياه و ازدياد نسل جانوران با ماه پيوند يافت(رجوع شود به کتاب آئين مهر، ميترائيسم ص ۸۰) اين روايات از ايران به اروپا رفت و رازها و ابهامات تازهاى بر آن افزوده گشته گاوکشى و گوسفندکشى در آنجا رونق گرفت.

    ميثر يا مهرنيز در اوايل بهار زندگى جديدى به خود می گيرد. کشته شدن گاو به دست او منجر به تجديد حيات در طبيعت مىشود و سپس در آغاز زمستان ناگهان ناپديد شده سوار بر ارابه خود به آسمان بالا می رود. موردى که جاى بسى شگفتى است، زايش ميترا است، چون وى از پاره سنگى زاده مىشود. ليکن لوحى يافت شده که ميترا را در حال زايش از يک درخت نشان می دهد. او ابتدا در شکم درخت جاى دارد اما بعد شاخهاى شکفته ميترا مانند گلى از آن تولد می شود.

    افسانه هاى آتتيس (Attis) و آدونيس (Adonis) و ازيريس (Osiris) شباهت تامى با اسطورهٔ ميترا دارند.

    غسل تعميد مسيحيان، ظرف آب متبرک در کليسا، سقاخانه ها و حوضچه هائى که در مدخل مساجد و تکيه ها برپا میکردند همه از يادگارهاى کيش ميترا است، زيرا که در مهريشت به روشنى از غسل و شستشو در آئين ميترا ياد شده است.
    ای کاش آب بودم ...
    ( احمد شاملو )

  10. Top | #9
    تالار های نیک صالحی
    کاربر خوب




    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    میانگین پست در روز
    0.12
    نوشته ها
    371
    تشکر
    98
    تشکر شده 358 بار در 191 پست

    پیش فرض

    آئين مسيحيت از کيش ميترا متولد شد. همانطورى که در مهرابه ها چشمه آب جارى بود، مسيحيان نيز روى بدنهٔ تابوتهاى آنها صحنهٔ جارى شدن آب از چشمه به وسيلهٔ موسى کليم را حک مىکردند.(در سفر خروج باب هفده آيههاى ۷-۳ چنين آمده که يهوديان پس از خروج از مصر دچار بىآبى شده و با موسى معارضه کردند. موسى به خدا متوسل شد که اين قوم مرا سنگسار خواهند کرد، انديشهاى بساز. خدا گفت عصايت را به صخرهٔ هوريب (Horib) بزن تا آب روان شود و موسى چين کرد. بعد قديسان اديان رواتى در معجزهٔ بيرون آوردن آب از زمين يا سنگ ساختند و اين کار از معجزات به شمار آمد.)

    در نقشها و تابلوهائى که يافت شده، مرشد مهري، يا مغان ميترا، در حال تعميد مؤمنان مشاهده می شود. علت اصلى اهميت فوق العادهاى که براى شستشو در رم قايل می شدند همين اعتقاد به ميترا بود.

    ماهى نيز يکى از نشانه هاى مسيحى بود که در قرون ابتدائى براى شناسائى هم چون رمزى از آن بهره می جستند. اين نيز چون غسل تعميد، نشان و رسمى بوده از کيش ميترا. در يکى از مهرابه هاى اروپا، برابر پاى ميترا يک ماهى نقش شده و اين رمز و نشان مسيحيت، نشانهاى است از کيش ميترا.

    بسيارى از رموز و اسرار ميترا برخلاف آنچه مشهور شده، اصل و بنيان ايرانى خود را حفظ کرده است.

    آنچه امروزه به نام غسل تعميد ميان مسيحيان متداول است مانند بسيارى از مراسم و آداب ديگر، از آرياها اقتباس شده است. ناگفته نماند که اين عمل در زمان اقتباس در ميان اقوام آريا بسيار کهنه و زمان گرفته بود. در هند، تبت، روم، يونان و مصر نيز که بعدها غسل تعميد رايج شد، اين آئين را از ايرانی ها گرفته بودند.

    در تبت، چون چند سالى از تولد کودک مىگذشت، طى مراسمى در معبد و در برابر آتش به غسل تعميد او اقدام مىشد. بهنام نامى خورشيد، کودک را در حالی که سرودهاى مقدس مىخواندند سه بار زير آب فرو برده بر او اسمى می نهادند و علامت صليب را بر سينهٔ تعميد يافتگان نقش مىکردند. نکتهٔ مشترک آن بود که در اين مراسم به نام خورشيد، به خداى خورشيد متوسل مىشدند. غسل تعميد فقط در ايام کودکى انجام نمی شد، بلکه در سنين بلوغ نيز جوانان را غسل تعميد مىدادند تا از گناهان و آلودگی ها برى شوند و اين غسل حکم آن را داشت که توليد مجدد يافته باشند.

    ميان زرتشتی هاى قديم و ايرانيان پيش از اشوزرتشت نيز غسل تعميد کودکان در مهرابهها و آتشکده ها مرسوم بود. در مهرابه ها برابر آتش، به نام خداى خورشيد، کودکان توسط مغان در آب فرو برده شده پس از آن نامگذارى می گرديدند.
    ای کاش آب بودم ...
    ( احمد شاملو )

  11. Top | #10
    تالار های نیک صالحی
    کاربر خوب




    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    میانگین پست در روز
    0.12
    نوشته ها
    371
    تشکر
    98
    تشکر شده 358 بار در 191 پست

    پیش فرض

    اساس تثليث مسيحيت نيز مبتنى است بر تثليثهائى که از هندوان و ايرانيان گرفته شده است.

    تثليث ميترائى عبارت است از: ميترا و کوتس (Kotes) و کوتوپاتس (Kotopates). کوتوس و کوتوپاتس که به اسم کوت (Kot) و کوتوپات (Kotopat0 ناميده مىشوند نقش دو جوانى که هنگام تولد ميترا از صخره در آنجا حضور دارند. مهرپرستان اين دو جوان را دو شبان مىدانند. در بيشتر نقشهائى که از ميترا يافت شده اين دو شبان حضور دارند که يکى از آنها در طرف راست ميترا و ديگرى طرف چپ او است و هر کدام مشعلى در دست دارند. مشعل کوت به سوى آسمان افراشته شده و کنايه از طلوع آفتاب است و مشعل کوتوپات به سوى زمين سرازير است که کنايه از غروب آفتاب می باشد و خود ميترا در ميان خورشيد به هنگامىکه ميان آسمان مىدرخشد.

    در متون اوستائى و منابع پهلوي، ميترا ايزدى است که در رويداد قيامت و مسأله سنجش اعمال در روز واپسين و داورى در کار ارواح دخالت دارد. چنانکه در مهريشت وى داور ارواح مردگان خوانده شده است.

    در اوستا، ميترا و خورشيد به هم بسيار نزديک هستند.

    وظيفهٔ ميترا پس از قربانى کردن گاو در روى زمين تمام شده آمادهٔ معراج و بالا رفتن به آسمان مىشود. اما پيش از آنکهک به معراج برود مجلسى براى شام ترتيب می دهد که شام آخر ناميده شده و در واقع به شکرانهٔ پيروزى ميترا و توديع او با ياران انجام گرفته است.

    مسيحيان به طور کلى همهٔ مراسم و آداب ميترائيسم را به خود منتسب ساختند. مراسم عشاءِ ربانى و شام مقدس، که در آن عيسى مسيح با حواريون خود شام خورد و پس از آن به صليب کشيده شد و به آسمان صعود فرمود، همه و همه از مراسم ميترائيسم گرفته شده است.
    ای کاش آب بودم ...
    ( احمد شاملو )

  12. Top | #11
    تالار های نیک صالحی
    کاربر خوب




    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    میانگین پست در روز
    0.12
    نوشته ها
    371
    تشکر
    98
    تشکر شده 358 بار در 191 پست

    پیش فرض

    هفت مقام روحانى به ترتيب عبارتند از: نخست مقام کلاغ (Corax) که آن را پيک نيز مىگويند، دوم مقام کریفيوس (Cryfios) يا کريپتوس (Cryptus) که بهمعناى پنهان و پوشيده است، سوم مقام سرباز (Miles)، چهارم مقام شير (Leo) پنجم مقام پارسى (Persis-Perses)، ششم مقام خورشيد (Heloodromus)، هفتم مقام پدر (Pater) يا پدر پدران (Pater - Patrum). چون پيروان ميترا از زبان يونانى هم استفاده مىکردند در نامگذارى اين هفت مقام نيز زبان يونانى را به کار گرفته اند.

    ميترا پس از کشتن گاو و ضيافت مقدس، با گردونهٔ آفتاب به آسمان صعود کرد که به زعم آريائيان هنگام رستاخيز بهعنوان يک ناجى يا سوشيانت به زمين باز خواهد گشت. در کيش مانى نيز ميترا نجاتبخش جهان در رستاخيز پيش از اشتعال جهان معرفى شده است. ميترا در آسمان هادى ارواح مؤمنان است. ارواح بايستى از هفت سپهر بگذرند تا سرانجام در فلک هشتم منزه و پاک بهوسيلهٔ اهورامزدا وارد نور محض شوند. براى مؤمنان رسيدن به مقام والا مستلزم آن بود تا هفت دورهٔ تصفيه و تزکيه را بگذرانند. کسانی که از مرحلهٔ ششم گذشته به مقام هفتم مىرسيدند بسيار اندک بودند، ولى اينان بودند که بهوسيلهٔ خود اهورامزدا و ميترا در فروغ جاودانى و آخرين پايهٔ آسمانى جاى می گرفتند.
    ای کاش آب بودم ...
    ( احمد شاملو )

  13. Top | #12
    تالار های نیک صالحی
    کاربر خوب




    تاریخ عضویت
    Feb 2006
    میانگین پست در روز
    0.12
    نوشته ها
    371
    تشکر
    98
    تشکر شده 358 بار در 191 پست

    پیش فرض



    - مقام اول، مقام خدمتکاران مهرابه بوده است. کسانىکه می خواستند در زمرهٔ پيروان درآيند، زير نظر پدر مقدس به جرگهٔ مؤمنان پذيرفته می شدند.

    - مقام دوم، کریفيوس بود که برخى از پژوهندگان آنرا مقام کرکس معرفى کرده اند. بايد اين مقام را مقام پوشيدگان دانست. در تصوف و عرفان اسلامى ايران، اين مرحله يکى از درجات سلوک است که به اتحاد خالق و مخلوق اسلامى ايران، اين مرحله يکى از زنان را در آئين راهى نيست.
    - سومين مقام، منصب سرباز است. در متن اوستائى مهريشت، ميترا خداى شکستناپذير جنگ است و سربازان و جنگاوران در آوردگاه از او يارى مىجويند و ميترا نيز بهسرعت به يارى آنها مىشتابد. جنگاوران مهر آئين، همواره پيروزى را از آن خود مىدانستند. در بندهاى اوليه مهر يشت مىتوان به مقام سرباز و روابط او با ميترا و چگونگى حمايت ميترا از وى پى برد.

    علامت و نشان سرباز، کولهپشتى و کلاهخود و نيزه است. سربازان ميترا در دو جبهه مشغول جنگ بودند. اول جنگهاى معمولى بود که براى نگهدارى کشور و گسترش آن صورت مىگرفت. آنچه مهمتر بود جنگ و ستيز با نيروهاى شر و اهريمنى بود.

    - چهارمين مقام، منصب شير بود. در پرده هاى نقاشى و سنگ برجسته هاى منقوش، نقش شير فراوان است و همين عمل سبب شد که بعد از اسلام، به ويژه در زمان سلجوقيان، علامت شير و خورشيد بر پرچمها نقش بست، در اين پردهها کسانىکه به مقام چهارم رسيدهاند گاه در حال خدمتگزارى و گاه در حال اهداى هدايا به حضور ميترا نشان داده شدهاند. اين طبقه نيز ناگزير از گذراندن آزمايشهائى بودند که البته ديگر تحمل رياضات و شکنجههاى بدنى نبود، بلکه بايد به ورزيدگىهاى رواني، شايستگى اخلاقي، وحدت ذهنى و خلاصه فهم اسرار دست مىيافتند. روايات رمزى ميترائي، حاکى از آن است که در واپسين روز از عمر جهان، آتشسوزى بزرگى رخ خواهد داد. در اين آتشسوزى ناپاکان خواهند سوخت و پاکان مثل اينکه در چشمهاى شستشو می کنند، آسايش خواهند داشت.

    - پنجمين مقام، مقام پارسى بوده است که گذشته از وجوه رمزي، کنايهاى است که با طبيعت و روئيدن گياهان پيوند دارد و ميان پيروان کيش ميترا، نشان آزادى و آزادگى بوده است.

    - ششمين مقام، منصب خورشيد است، سل خداى خورشيد در ميان روميان و هليوس خداى خورشيد در اساطير يونان باستان است.

    - مقام هفتم، والاترين و عالی ترين مرحلهٔ تشرف براى يک سالک ميترائى بوده، اين مقام را مقام پتر يا پدر و پدرپدران مىناميدند. پدران در حقيقت عالىترين مناصب را در آئين ميترائى داشتند و همين لقب را عيسويان از مراسم ميترائى اقتباس کردند و به خود نسبت دادند. هفت منصب روحانى و هفت مقام براى تکميل و ارتقاءِ مدارج در ميان فرقهٔ باطنيه يا اسماعيليان تقليدى از همين بنيان ميترائى بود. ميان صوفيه نيز هفت وادى سلوک براساس همين هفت مرحلهٔ ميترائى بنا شد.
    ای کاش آب بودم ...
    ( احمد شاملو )

  14. Top | #13
    تالار های نیک صالحی
    كاربر عالي




    تاریخ عضویت
    Sep 2006
    میانگین پست در روز
    0.31
    محل سکونت
    n 96
    نوشته ها
    871
    تشکر
    1,710
    تشکر شده 2,963 بار در 1,047 پست

    پیش فرض الهه ها در ايران باستان

    وقتي از ايران باستان صحبت مي شود يعني ايران قبل از تاريخ نوشته شده يعني تقريبا قبل از سلطنت مادها بر قسمتي از ايران .
    ايرانيان باستان داراي الهه ها و يا به تعبير ما فرشته هاي بسياري بودند دقيقا مانند عقايد دين هاي مختلف امروزي كه به فرشته مرگ و يا فرشته پيغام رسان و …اعتقاد دارند.
    و هر الهه يا فرشته با نامي خاص شناخته مي شد و تقريبا شبيه به خدايان يوناني با اين تفاوت كه ايرانيان به خداي يگانه كه معمولا به اسم اهورا مزدا از آن ياد مي شد اعتقاد داشتند .
    بعضي از الهه هاي ايران باستان عبارتند از :
    ميترا (الهه مهر)
    آناهيتا ( الهه باران)
    خشاتريا (الهه جنگ)
    آذر ( الهه حرارت و گرمي آفرين )
    ايندرا ( الهه خشم و قهر )
    وايو (الهه طوفان)

    بزرگترين و قدرتمندترين الهه ها در ايران باستان ميترا بود ميترا يا مهر به همان معنايي به كار مي رفت كه امروزه بكار مي رود واژه مهربان به معناي شخصي كه نگهدار مهر است امروزه نيز بكار مي رود .

    آناهيتا الهه بارندگي و رويش و زايندگي بود كه به اراده و تدبيرش باران فرو مي آمد رودها به جريان مي آمدندگياهان مي روييدند و حيوانات و انسانها زاد و ولد مي كردند رحمت آناهيتا شامل تمام موجودات زنده ميشد و ازين جهت يك ذات مقدس براي تمام ايرانيان بود

    خشاتريا خداي جنگ آور بود به ايرانيان فنون نبرد و ساخت جنگ افزار را ياد ميداد و به آنها مي آموخت در برابر مهاجمان چگونه از خود دفاع كنند .

    آذر حرارت و گرمي آفرين بود چون انسانها را دوست ميداشت با حرارتش خانه هاي آنان را گرم مي كرد گوشت را مي پخت و اهريمن ها و حيوانات موذي را از آنها دور مي كرد .

    برگرفته از پيدايش ايران امير حسين خنجي

    كوله بارم بر دوش
    سفري مي بايد
    سفري بي همراه
    گم شدن تا ته تنهايي محض
    سازكم با من گفت
    هر كجا لرزيدي، از سفر ترسيدي؛
    تو بگو از ته دل:من خدا را دارم
    من و سازم چندي است كه فقط با اوئيم.

  15. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما kiana_p برای ارسال این پست سودمند:


  16. Top | #14


    كاربر كارامد




    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    میانگین پست در روز
    0.48
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    1,275
    تشکر
    1,036
    تشکر شده 1,554 بار در 878 پست

    پیش فرض

    من در كتابي بنام سرزمين جاويد خونده بودم كه ايرانيان حتي قبل از زرتشت به وجود خداي واحد پي برده بودند و اين كتاب حتي در مورد ايران باستان سخن به ميان اورده چيزي رو بنام خدايان ايران ذكر نكرده بود !!! در ضمن ان زمان رهبريت از ان زنان بوده است !!!
    سکوت سرشار از نا گفته هاست...

  17. Top | #15
    تالار های نیک صالحی
    كاربر عالي




    تاریخ عضویت
    Sep 2006
    میانگین پست در روز
    0.31
    محل سکونت
    n 96
    نوشته ها
    871
    تشکر
    1,710
    تشکر شده 2,963 بار در 1,047 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط _-_Sina_-_ نمایش پست ها
    من در كتابي بنام سرزمين جاويد خونده بودم كه ايرانيان حتي قبل از زرتشت به وجود خداي واحد پي برده بودند و اين كتاب حتي در مورد ايران باستان سخن به ميان اورده چيزي رو بنام خدايان ايران ذكر نكرده بود !!! در ضمن ان زمان رهبريت از ان زنان بوده است !!!


    بااين تفاوت كه ايرانيان به خداي يگانه كه معمولا به اسم اهورا مزدا از آن ياد مي شد اعتقاد داشتند .
    ايرانيان باستان داراي الهه ها و يا به تعبير ما فرشته هاي بسياري بودند دقيقا مانند عقايد دين هاي مختلف امروزي كه به فرشته مرگ و يا فرشته پيغام رسان و …اعتقاد دارند
    من نوشته هاي خودم وشما را پررنگ كردم .فكر نميكنم ديگر توضيحي باقي بماند.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    كوله بارم بر دوش
    سفري مي بايد
    سفري بي همراه
    گم شدن تا ته تنهايي محض
    سازكم با من گفت
    هر كجا لرزيدي، از سفر ترسيدي؛
    تو بگو از ته دل:من خدا را دارم
    من و سازم چندي است كه فقط با اوئيم.

  18. تشکرها از این نوشته :


  19. Top | #16


    كاربر كارامد




    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    میانگین پست در روز
    0.48
    محل سکونت
    ایران
    نوشته ها
    1,275
    تشکر
    1,036
    تشکر شده 1,554 بار در 878 پست

    پیش فرض

    با تشكر از شما من تا به حال فكر ميكردم الهه به خدا ميگن با تشكر از شما
    سکوت سرشار از نا گفته هاست...

  20. تشکرها از این نوشته :


  21. Top | #17
    تالار های نیک صالحی
    كاربر ساده




    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    میانگین پست در روز
    0.01
    محل سکونت
    w980 sony ericsson
    نوشته ها
    40
    تشکر
    13
    تشکر شده 48 بار در 25 پست

    پیش فرض

    من جایی خونده بودم که آناهیتا الهه آبها بوده.شما گفتید الهه باران .نمیدونم کدوم درسته .در هر صورت ممنون از اطلاعات خوبتون
    تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسانتر است، تحمل اندوه از گدايي شادي راحتتر است. بهتر است انسان بميرد تا به گدايي زندگي برخيزد

  22. Top | #18
    تالار های نیک صالحی
    كاربر عالي




    تاریخ عضویت
    Sep 2006
    میانگین پست در روز
    0.31
    محل سکونت
    n 96
    نوشته ها
    871
    تشکر
    1,710
    تشکر شده 2,963 بار در 1,047 پست

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط em_redheart نمایش پست ها
    من جایی خونده بودم که آناهیتا الهه آبها بوده.شما گفتید الهه باران .نمیدونم کدوم درسته .در هر صورت ممنون از اطلاعات خوبتون
    بابا چقدر سخت مي گيري الهه باران يا اب زياد فرقي با هم نداره:D :D .در ضمن اين نوشته را من نگفتم اگر پايان متن را بخوانيد من نوشتم
    برگرفته از پيدايش ايران امير حسين خنجي.
    بهر حال عزيزم مرسي از توجهت.:) :) :) :) ممنونم كه دقت ميكن به نوشته ها.

    كوله بارم بر دوش
    سفري مي بايد
    سفري بي همراه
    گم شدن تا ته تنهايي محض
    سازكم با من گفت
    هر كجا لرزيدي، از سفر ترسيدي؛
    تو بگو از ته دل:من خدا را دارم
    من و سازم چندي است كه فقط با اوئيم.

  23. Top | #19

    همکار قدیمی فروم نیک صالحی




    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    میانگین پست در روز
    0
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,017
    تشکر شده 19,812 بار در 9,575 پست

    پیش فرض

    چند سال قبل من توی مجله محبوبم زندگی یک عقاب وحشی رو میخوندم به نام ایندرا

    که صاحب عقاب میگفت اسمشو ایندرا گذاشته به معنای دختر الهه آسمان البته به زبان

    اشوری این خیلی برای من تازه گی داشت و از اون موقع تا الان من هر جا نیاز به اسم

    مستعار داشته باشم میگم ایندرا :o البته فکر میکنم ربطی به موضوع نداشته باشه

    ولی برای این که از الهه آسمانم اسم برده باشم این موضوع رو مطرح کردم :)
    خدا حافظ همین حالا ....

  24. تشکرها از این نوشته :


  25. Top | #20
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    Apr 2007
    میانگین پست در روز
    0.08
    نوشته ها
    217
    تشکر
    481
    تشکر شده 587 بار در 247 پست

    پیش فرض

    من شنیدم که ایرانیان دوران باستان، خود آتش را نمی پرستیدند بلکه آنرا نمادی از نور و تجلی خدای یگانه می دانستند و بدین طریق عبادت می کردند و نیز به ظهور منجی بشریت که الآن ما امام زمان(عج) را می شناسیم اعتقاد داشته و به نامی دیگر {که متأسفانه حضور ذهن ندارم} معتقد بودند. البته بعد از جنگ اسکندر بسیاری از کتابخانه ها و علوم و فنون آن عصر یکجا با آتش سوخت و ویران گردید و هم اکنون اطلاعات کمی در اختیار داریم.
    ویرایش توسط HazrateFeel : April 9th, 2007 در ساعت 01:00 PM

  26. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما HazrateFeel برای ارسال این پست سودمند:


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: September 22nd, 2013, 04:28 PM
  2. جستجو براي موميايي كوروش؛ بدون داده‌هاي مستند باستانشناسي
    توسط *MohseN* در انجمن اخبار فرهنگی و هنری
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: September 10th, 2010, 07:12 PM
  3. بيمارستان شريعتي گورستان دستگاههاي تشخيص پزشكي
    توسط mahtabi در انجمن اخبار متفرقه
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: November 10th, 2008, 10:46 PM
  4. امكان دسترسي به موتور جستجوي گوگل فراهم است
    توسط باد صبا در انجمن اخبار IT فن آوری اطلاعات
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: September 23rd, 2007, 04:14 PM

تالار های نیک صالحی مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 06:43 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کدنویسی و
کليه حقوق اين سايت متعلق به  شرکت فرهنگ سازان  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت پيگرد قانوني دارد
سئو و بهينه سازي : سئو
Powered by vBulletin® Version 4.2.1 Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved

آکواريوم ماهي طوطي کاسکو