تاریخ امروز :
تالار های نیک صالحی - Powered by vBulletin
تبلیغات
تولبار جدید و آپدیت شده مخصوص نیک صالحی آماده دانلود است ، برای دانلود کلیک کنید.
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 36

الهه و خدایان يونان باستان

  1. #1
    kouroshe_kabir آواتار ها
    kouroshe_kabir آفلاين است همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    May 2006
    نوشته ها
    1,319
    تشکر
    957
    تشکر شده 2,362 بار در 898 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض الهه و خدایان يونان باستان

    خدایان و اساطیر یونان باستان - ۱
    هرا، خدای مادر
    در زمانهای بسیار دور، انسان ناشناخته ها و وقایع طبیعی مانند باران، صاعقه، گرما و سرما، شب و روز، تغییر فصل، مرگ و زندگی و مانند اینها را زاییده قدرت خدایانی میدانست که بر زمین و موجودات آن حکومت میکردند.از نظر آنها این خدایان نه تنها به خودی خود در انجام بعضی امور و وقایع دست داشتند بلکه مناسبات و روابط بین آنها هم در سرنوشت انسانها تاثیر مستقیم داشت. خدایان باستان در تمام جوامع بشری وجود داشته اند و هیاتی انسانی با نیروی مافوق بشری داشته اند، آنها جاودان بودند و میتوانستند با انسانهای عادی وصلت کرده و بچهدار شوند، فرزندان این خدایان "نیمه خدا" بودند و با وجود داشتن قدرت مافوق بشری، میرا بودند.

    خدایان و داستانهای اساطیری در ابتدا به منظور توضیح اسرار زندگی به کار میرفتند اما به تدریج نبرد موجودات افسانه ای و ماجراهای پر آب و تاب قهرمانان چنان شیرین و جذاب شد که با وجود پیشرفت علم و حضور پیامبران موحد، اساطیر باقی ماندند و در تمام هنرها حضور بارزی یافتند.

    در این میان اساطیر یونان به دلیل تکیه فراوان ادبیات باستان یونان و بعد ادبیات مدرن جهان بر آنها و همچنین ساده تر بودن نامهای خدایان به گوش آشنا تر است.از طرفی نباید از تاثیر فراوان فیلمهایی که با تکیه بر اسطوره های یونان تهیه شده است غافل شویم. به همین دلیل معرفی خدایان اساطیری را با معرفی مختصر خدایان المپ (The Olympians) آغاز میکنیم.

    خدایان المپ یا المپ نشینان
    این خدایان 12 تن بودند که پس از سرنگونی تایتانها (Titans خدایان اولیه) به حکومت پرداختند. کوه المپ محل نبرد تایتانها با خدایان دوازده گانه بود و بعدها هم به عنوان محل زندگی خدایان از آن نام برده شد. تمام المپ نشینان به نوعی با یکدیگر نسبت داشتند و بنا به شرایط زمانه هر از گاهی یک یا چند تن از آنها بیشتر مورد توجه قرار میگرفت. برای مثال اگر در زندگی واقعی، همسر حاکم یا شخص قدرتمند منطقه از شخصیت قوی یا خانواده مهمتری بود، خدایان زن و به خصوص هرا (Hera) که خدای مادر بود مورد توجه میگرفت. اگر جنگی در میان بود، معبد خدای جنگ بیشتر مورد توجه قرار میگرفت.


    سنگ برجسته زئوس به همراه همسرش هرا

    زئوس (Zeus)
    زئوس فرزند کرونوس (Cronus)، تایتان بزرگ، بود. او پدرش را سرنگون کرد و بر سر حکومت با برادرانش پوزئیدون (Poseidon) و هادس (Hades) قرعه کشی کردند، زئوس در نتیجه این قرعه کشی به نام بزرگ خدایان شناخته شد، او فرمانروای آسمان و باران و اسلحه اش آذرخش است که آنرا به سمت کسی که او را ناخشنود کرده ، پرتاب میکرده است. یکی از مواردی که او را بسیار خشمگین میکرد دروغگویی و پیمان شکنی بوده است. زئوس هرا (Hera) را به همسری گرفت اما به خاطر داشتن ماجراهای عشقی فراوان شهرت داشته است.



    پوزئیدون خدای دریا

    پوزئیدون Poseidon
    پوزئیدون برادر زئوس است و در قرعه کشی که پس از سرنگونی پدرشان انجام شد، دریا را به دست آورد و به نام خدای دریا شناخته میشود. دریانوردان و ماهیگیران از پرستندگان او به شمار می روند. پوزئیدون با آمفی تریت Amphitrite که نوه اوسیانوس Oceanus تایتان آبهای به هم پیوسته جهان، ازدواج کرد. اسلحه او یک نیزه سه شاخه است، که میتواند جهان را بلرزاند و هر چیزی را درهم بشکند. او پس از زئوس قدرتمندترین خدا است و طبیعتی ستیزه جو و حریص دارد، به همین برای به دست آوردن شهرهای خدایان دیگر، با آنها درگیر میشده است.



    هادس خدار مردگان

    هادس Hades
    هادس، در قرعه کشی با برادرانش، بدترین سهم را برنده شد و آن جهان زیرزمین یا دنیای مردگان است. از آنجایی که رعایای هادس را مردگان تشکیل میدادند، او به کسانی که موجب افزایش جمعیت سرزمینش میشدند بسیار علاقه داشت. مانند ارینی ها Erinnyes یا خشم و ناامیدی، که کارشان تعقیب گناهکاران و سوق دادن آنها به سمت خودکشی بود. هادس به دلیل حکومت بر زیرزمین، صاحب معادن زیرزمینی هم بود و خدای پروت هم به شمار می رفت. همسر او پرسفونه بود که توسط هادس ربوده شده بود. هادس خدای جهان مردگان بود اما خدای مرگ نبود، تاناتوس Thanatos خدای مرگ بود. (ادامه دارد ...)
    خدا حافظ

  2. #2
    kouroshe_kabir آواتار ها
    kouroshe_kabir آفلاين است همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    May 2006
    نوشته ها
    1,319
    تشکر
    957
    تشکر شده 2,362 بار در 898 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    خدایان و اساطیر یونان باستان - ۲
    Hesitia الهه زندگی خانوادگی
    هستیا (Hestia)
    هستیا بزرگترین خواهر زئوس و الهه حاکم بر زندگی خانوادگی و به عبارتی اجاق خانه بود. او برای فرار از تقاضای عاشقانه برادرانش پوزئیدون و آپولو، قسم خورد که همواره دوشیزه باقی بماند. هستیا الهه ایست که تخت سلطنتی ندارد، اما نگهداری از آتش مقدس المپ بر عهده او است و به همین دلیل تمام آتشکده ها و اجاقهای منازل از آن او است. هستیا ملایم ترین و مهربان ترین الهه المپ است و سمبل اتحاد بین شهر مادر Metropolis و مردم شهرکها و دهکده هایی است که برای بردن آتش به معبد می آمدند و در واقع اجاق خانه همه مردم از یک آتش گرم میشد.






    Hera نگهبان زندگی

    هرا (Hera)
    هرا همسر و خواهر زئوس بود. او نگهبان ازدواج ها بود و به خصوص حامی زنان شوهردار بود. از آنجایی که زئوس با حیله و توصل به زور او را به ازدواج راضی کرد، این ازدواج با کشمکش و ناسازگاری آغاز و با کشمکش ادامه یافته بود. یک بار که غرور زئوس به حد غیرقابل تحملی رسیده بود، هرا با خدایان بر علیه او توطئه چینی کرد و به او داروی مخدر خوراند، سپس با خدایان دیگر او را بر روی تختی با هزاران گره بستند و در باره اینکه باید با او چه کنند به مشاجره پرداختند. بریاروس Briareus که غولی 50 سر و صد دست بود به توطئه پی برد و به خاطر علاقه فراوان به زئوس، به کمک 100 دست خود گره ها را گشود و او را آزاد کرد. خشم فراوان زئوس خدایان را به زانو درآورد و هرا پس از مجازات زجرآور- که به دار آویخته شدن با زنجیری طلایی از آسمان بود- قسم خورد که دیگر بر ضد شوهرش شورش نکند. با این وجود هرا همواره به خاطر بیوفایی زئوس دسیسه چینی هایی میکرد و کاهی هم موفق میشد تا درس خوبی به شوهر خیانتکار خود بدهد. طاووس و گاو حیوانات مقدس معبد هرا هستند.





    Ares خدای جنگ

    آرس (Ares)
    آرس پسر زئوس و هرا و خدای جنگ است. او فردی رشید و زیبا اما بسیار قسی القلب و خونخوار بوده است خواهرش اریس Eris الهه نزاع و کشمکش، یار جدایی ناپذیر او بود. آرس زمانی خوشحال میشد که صدای چکاچک شمشیرها را بشنود، در این زمان او کلاه خود درخشانش را بر سر میگذاشت و سوار بر ارابه جنگ به قلب میدان جنگ میرفت و کاری به برنده و بازنده نداشت، فقط به دنبال خونریزی بود. کسانی که همواره همراه او بودند درد، اضطراب، قحطی و گمنامی بودند. هرا و زئوس هردو به آرس بیعلاقه بودند و او بیشتر توسط اهالی تراسیا Thracia که مردمی وحشی و خشن بودند پرستیده میشد. کرکس و سگ جانورانی بودند که در کنار این خدا تصویر میشدند.







    Athena الهه شهر، صنایع دستی و کشاورزی

    آتنا (Athena)
    آتنا، الهه باکره، دختر زئوس است و مادری ندارد، زیرا به صورت زنی کامل و سراپا پوشیده در زره و اسلحه از پیشانی زئوس خارج شده است. علی رغم اینکه او در نبرد شجاع و خشن بوده اما زنی جنگجو به شمار نمی آمده زیرا نبردهای او همه برای دفاع از حریم خانه و شهر در مقابل دشمنان بوده است. آتنا الهه شهر، صنایع دستی و کشاورزی است. او برای تربیت و رام کردن اسب، افسار را اختراع کرد و از دیگر نو آوریهای او میتوان به ساختن ترومپت، فلوت، دیگ، شن کش، گاوآهن، کشتی و ارابه اشاره کرد. او تجسم دانایی، منطق و پاکی بوده و فرزند محبوب زئوس به شمار می آمده است. به همین خاطر اجازه داشت تا از اسلحه پدرش- صاعقه- استفاده کند. شهر محبوب او آتن، درخت مورد علاقه اش زیتون پرنده او جغد بوده اند.

    خدا حافظ

  3. #3
    karrar آواتار ها
    karrar آفلاين است كاربر فعال بخش بازی های کامپیوتری
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    سن کاربر
    20
    نوشته ها
    140
    تشکر
    102
    تشکر شده 388 بار در 145 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    Arrow هركسي در مورد خدايان يونان اطلاعاتي داره لطفا بيا

    اگر اطلعاتي در مورد خدايان يونان و افسانه هاش داريد ازتون ممنون ميشم كه به من درمورد افسانه ي عشق در يونان باستان اطلاعاتي بديد .
    تب جايي كه من ميدونم يه مقدار از اين داستان اينه كه آدمارو زئوس گرد(كروي) افريد ولي پشيمون شد چون ديد ادما به خاطر شكل گردشون خيلي قوي شدن واسه همين زئوس خدايان ديگرو جمع كرد تا يه تصميم در مورد انسان بگيرن .بلكت بتونن از قدرتش كم كنن و ...

    من تا همين حد مي دونم خيلي ممنون مي شم اگر كسي از ادامه داستان خبر داره به من هم اطلاع بده:confused:

  4. #4
    saeid1982 آواتار ها
    saeid1982 آفلاين است همکار قدیمی
    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    سن کاربر
    26
    نوشته ها
    1,142
    تشکر
    2,471
    تشکر شده 2,569 بار در 947 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    يونان شبه جزيره كوچكى در جنوب شرقى اروپاست كه از گذشته هاى دور مركز هنر، فرهنگ و انديشه بوده است . اين كشور در زبانهاى اروپايى ((Greece)) خوانده مى شود و كلمه عربى اغريق از اينجا مى آيد. نام يونان (Ionia) گرفته شده كه يكى از بخشهاى يونان است . يونانيان كشور خود را هلاس (Hellas) مى نامند كه نام افسانه اى نياى يونانيان است . از آنجا كه بيشتر اديان جهان با انديشه و اسطوره رابطه اى تنگاتنگ دارند، باورهاى دينى يونانيان در دين شناسى مهم است .
    يونانيان قديم نيز به خدايان نرينه و مادينه معتقد بودند. بزرگترين خداى ايشان زئوس بود كه گاهى وى را زئوس پاتروس يعنى زئوس پدر مى ناميدند. اين خدا نزد هندوان باستان ديوس پيتار و نزد روميان قديم ژوپيتر خوانده مى شد. مجموعه خدايان مورد پرستش ايشان معمولا با خدايان آريايى قديم مشترك بود. برخى خدايان يونان عبارت بودند از:
    آپولو(خداى آفتاب )؛
    پوزيدن (خداى دريا)؛
    هستيا(خداى مؤ نث و مادر خانواده )؛
    دميتر (خداى مؤ نث ، مادر كشاورزى و غلات )؛
    هرمس (خداى حكمت )؛
    آرس (خداى جنگ ).
    يونانيان مردمى هوشمند و كنجكاو بودند و از آنجا كه به علم دسترسى نداشتند، با خلق اساطير ذهن جستجوگر خود را آرام مى كردند؛ همان طور كه به جاى پرستش آفريدگار آسمان و زمين ، به بتهاى گوناگون روى مى آوردند. همين قوم از اساطير به فلسفه پرداختند و پرچمدار دانش در عصر خود شدند، در حالى كه موفقيت اقوام ديگر در اين راه چشمگير نبود.
    حدود پنج قرن پيش از ميلاد، فيلسوفان بزرگى در يونان پيدا شدند و افكار تازه اى مطرح كردند. معروفترين آن فيلسوفان سقراط و شاگردش ‍ افلاطون و شاگرد اين فيلسوف ارسطو بودند. انديشه هاى ارسطو قريب دو هزار سال در مجامع علمى اروپا و جهان اسلام رواج داشت و كمتر كسى به خود اجازه مى داد آنها را نقد كند. با آنكه فلسفه يونان و انديشه هاى ارسطو عظمت پيشين خود را از دست داده است ، هنوز هم دانشمندان هنگام طرح مسائل فكرى از اشاره به سابقه آن در يونان و آثار افلاطون و ارسطو گزيرى ندارند. فيلسوفان يونان براى انديشه هاى خود از اساطير بهره زيادى برده اند و هم اكنون مجموعه آثار افلاطون از نام خدايان گوناگون انباشته است .
    آنان به بسيارى از سروده هاى حماسى قديم كه صفات ناپسند را به خدايان نسبت مى دادند، اعتراض داشتند. انديشه هاى افلاطون در مورد خداشناسى موجب گرديد كه او را افلاطون الهى (DivinePlato) بنامند. ارسطو محرك اول را مطرح كرد كه به عقيده فيلسوفان موحد به خداى اديان توحيدى نزديك است .
    در همين دوره فكر توده مردم نيز تحول يافت و آنان معتقد شدند كه خداى زئوس بالاى كوه المپ نشسته است و ساير خدايان گرداگرد او هستند. ايشان به حيات پس از مرگ عقيده نداشتند، ولى براى سعادت دنيوى ، بتهايى را مى پرستيدند. اين بتها مظهر خدايان و قهرمانان اساطيرى بودند و كاهنانى داشتند.

    خدای چوپانی
    او پسر هرمس و پنلوپه بود. در بعضی از اسطوره های يونان او پسر زيوس است او خدای چوپانی و گله داری بود. او از نظر ظاهر کامللا شبيه به انسان بود با فرق اينکه او سمهای بز را داشت. او يک نوازنده عالی بود و فلوت مينواخت. او بساير خو.شحال و شاد بود و ديده ميشد که با nymphs ميرقصيد. او هميشه يکی از حوری ها را دنبال ميکند ولی مورد قبول واقع نميشد چون زشت است...دو داستان برای او وجحود دارد.. اول اينکه او وقتی که زيوس خدايان تيتان را از بين برد او فريادی داد که خدايان تيتان فرياد کنند. و داستان دوم اين است که او در شب در جنگل صدا در مياورد تا مسافران را بترساند.

    الهه عدالت و فرمان در اسطوره های يونان

    Themis الهه عدالت و فرمان در اسطوره های يونان
    Themis او دختر امين و خردمند اورانوس و Gaea بود او الهه مسيول به حقوق بشری مردم بود. ترازو در دست او نشان دهنده انصاف و در دست ديگر يک شمشير و زينجير که نشان دهنده سختگيری در انجام دادن عدالت است. حتی زيوس هم به او اعتماد داشت و اندرز های او را گوش ميداد او همچنين به نام اورانيا شناخته ميشد
    او مادر سرنوشت هم شناخته ميشد.



  5. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما saeid1982 برای ارسال این پست سودمند:


  6. #5
    Ariaeeb آواتار ها
    Ariaeeb آفلاين است كاربر عالي
    تاریخ عضویت
    Jun 2007
    سن کاربر
    1361/07/08
    محل سکونت
    Toronto, ON
    نوشته ها
    659
    تشکر
    531
    تشکر شده 1,424 بار در 667 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض الهه و خدایان يونان باستان

    يكي از زمينه هاي فكري كه تاثير تعيين كننده در ساختمان اجتماعي و روابط ميان انسانهاي هر جامعه داراست، مدل هاي - دقيق يا نا دقيق - ولي ايده آليزه شده از جوامع، طرز رفتار، افراد و شخصيت هائيست كه اعضا آن جامعه بيش از همه با آن آشنا هستند (مثال رفتار علي ابن ابوطالب در زمان خلافت خود).
    بخشي از اين مدل ها آنهائي هستند كه انسان ها از طريق مذهب با آنها آشنا ميشوند. اين مدل ها كه در دوران كودكي در ذهن غالب مردم هر جامعه جا ميگيرند، در زير بناي فكري و اجتماعي بعدي انسان هاي مزبور نقش بازي مي كنند.
    براي مثال در کشور ما ''خدا''، صفات، خصوصيات و قدر قدرتي او در اذهان مردم جاي خود را باز كرده است. شايد بتوان از اين طريق توضيح داد كه چرا پادشاهان ايران خود را با عنوان ''سايه خدا'' و ''ظل الله'' معرفي مي كردند. آنان مي خواستند از اين طريق خط موازي ميان قدرقدرتي و برتري هاي خود و قدرت و بر تري هاي ''خدا'' ترسيم كنند.

    هدف نوشته زير آشنا ساختن خوانندگان با شخصيت هاي خدايان در يونان قديم و معرفي محتواي عميق اين افسانه هاست. در اين رابطه بسياري از نتيجه گيري هائي كه به شرائط امروز ايران مربوط ميشوند به عهده خود خواننده گذاشته ميشود.
    اهميت شخصيت و موقعيت خدايان يونان در اينست كه جامعه يونان كه اين خدايان مورد پرستش آن بوده اند جامعه اي است كه به عنوان مهد اولين دموكراسي در تاريخ شناخته شده بشر بشمار ميرود. و چون تصوير بخشي از روابط اجتماعي آنروز يونان در وجود افسانه وار خدايان يونان منعكس است، شناختن اين افسانه ها به شناخت از درجه تكامل دموكراسي در جامعه يونان قديم كمك ميكند.

    افسانه هاي يونان در رابطه متقابل با طرز زندگي و فكر مردم آن زمان يونان شكل گرفته اند. از يك طرف از طرز فكر، زندگي و نيازهاي اجتماعي مردم نشئت گرفته اند و از جانب ديگر اين افسانه ها (مانند هر ائين ديگري) خود بر زندگي اجتماعي، فردي و تنظيم روابط مردم تاثير داشته اند.
    اگر قبول كنيم كه افسانه هاي يونان منعكس كننده جامعه و افكار مردم يونان در آن زمان است و همچنين اگر قبول كنيم كه موجوديت ''ولايت فقيه'' يا اصولا جمهوري اسلامي مطابق و يا حتي متاثر از روح و موازين اسلام و قرآن است به اين نتيجه مي رسيم كه مقايسه افسانه هاي يونان با اسلام بنوعي مقايسه جامعه يونان قديم با جامعه امروزي ايران است.

    مقايسه هرم قدرت (هيرارشي) در اين افسانه ها با هيرارشي موجود در اسلام كه منعكس كننده طرز فكر عربستان در 1400 سال پيش است، ما را بار ديگر به اهميت تحقيقاتي كه در زمينه ''شيوه توليد آسيائي'' انجام مي گيرند توجه ميدهد.

    افسانه هاي يونان بعدها در رم باستان و در ميان اقوام ژرمن با كم و بيش همان خصوصيات ولي با نام هاي ديگر وجود داشته اند كه نقش موثري در ساختمان فكري و اجتماعي اين اقوام و پس از آن تاثير عميق و انكار ناپذيري اصولا در طرز تفكر دموكراتيك در جامعه بشري بجاي گذاشته است.

    چندخدائي

    مردم در يونان قديم به توحيد (يك خدائي) اعتقاد نداشتند و خدايان متفاوتي را ميپرستيدند. منشا اصلي اين تصورات در يونان قديم و چگونگي دقيق پيدايش آن ناروشن است. شناخت امروزي از اين تصورات بيشتر متعلق به دوران هاي بعد هستند: اشعار هومر (Homer) كه حدود 900 سال قبل از ميلاد مسيح ميزيست و هزويد (Hesoid) كه حدود 700 سال قبل از ميلاد مسيح ميزيسته است از قديمي ترين نوشته هائي هستند كه البته تصورات دوران جديدتر را منعكس مي سازند. ظاهرا در سرائيدن افسانه هاي مزبور نه فقط اين دو شاعر و نويسنده بلكه نويسندگان، متفكرين و شاعران متعددي شركت داشته اند كه هر كدام به فراخور حال و زمان اين حق را براي خود قائل ميشدند كه (بجاي كاري كه امروز آنرا تاريخ نويسي مي گوئيم) در بسياري از موارد با حركت از شخصيت هاي تاريخي واقعي افسانه هاي مزبور را بال و پر داده و خود دانسته هائي به آنها اضافه كنند. به اين خاطر مرز بين واقعيت هاي تاريخي و افسانه ها در اين نوشته ها روشن نيست. اين مساله در شاهنامه فردوسي نيز به نوع خود وجود دارد.
    خدايان يونان در المپ (Olymp) زندگي مي كردند و بهمين خاطر خدايان المپ نيز ناميده ميشوند. آنان كه عمر جاويدان دارند در قصرهائي كه هفائيستو (Hephaistos – شخصيت وي در زير توضيح داده خواهد شد) زندگي مي كنند. خوراك آنان خوراك خدايان و مشربه آنان مشربه خدايان است كه به آنها زندگي جاويد مي بخشد. برخلاف آنچه كه در اديان ديگر به خدايان نسبت داده ميشود، خدايان المپ قدرت بي پايان و لايزال ندارند و قدرت آنان توسط سرنوشت محدود است.

    تقسيم قدرت ميان خدايان

    در ميان خدايان يونان مرزهاي قدرت و مسئوليت ها تقسيم شده و مشخص است. هر خدائي در مورد مسائل مربوط به بخش خود اختيار تام دارد. حتي دخالت رئيس خدايان زئوس نسز در امور مربوط به ديگران حد معيني دارد. خود زئوس نيز همه كاره و هيچ كاره نيست. او نيز در بخش معيني مسئوليت خود را داراست. او حاكم جهان و خداي آسمان است. در ميان ابرها، رعد، برق، طوفان وباران ظاهر ميشود. بهمين جهت ستايش از او نيز بر فراز قله ها كه نزديك تر به آسمان ها هستند انجام مي گيرد. اما او خدا است و قدرت پيشگوئي دارد. او سرنوشت انسان ها را در ترازوي سرنوشت سبك و سنگين ميكند. او بر نظم اجتماعي انسان ها نظارت دارد و زوجات، خانواده ها، دولت، سوگند و حفظ حقوق ميهمانان را مراغب است. برخلاف آنچه كه در غالب اديان ديگر به خدا نسبت داده ميشود اصل عاري بودن از خطا و بهمين جهت مبري بودن از هرگونه مسئوليت در ميان خدايان يونان وجود ندارد. خدايان يونان نيز مانند انسان ها گرفتار احساسات، عواطف و خواسته هاي خويشند.
    زئوس نيز گاه و بيگاه دچار خطا ميشود. او خود قانون مقدس خانواده را زير پا مي گذارد و براي همسر خود انگيزه حسادت ايجاد مي كند. تعداد فرزنداني كه الهه ها (خدايان زن) و انسان ها به او هديه كرده اند از شمار خارج است.
    چون براي خدايان نيز احتمال ارتكاب خطا وجود دارد زمينه پيروي كور كورانه از اين انسان ها به مراتب كمتر از موقعي است كه خدايان مظهر كمال و عاري از كوچكترين خطا و مسئوليت ها تلقي شوند. انسان ها بخود اجازه ميدهند اعمال خدايان را نيز مورد بازرسي و بررسي قرار دهند و در مورد درست يا نادرست بودن اين اعمال نظر خود را داشته باشند.

    تساوي خدايان زن و مرد

    در ميان خدايان يونان الهه هاي زن همانقدر خدا و داراي قدرت هستند كه خدايان مرد. از همان حقوقي و وظائفي برخوردارند كه مردان هستند.
    براي مثال هرا (Hera) خواهر و همسر زئوس است و بالاترين الهه زن در آسمان بشمار ميرود. هرا به عنوان خداي قوانين مقدس خانواده بر كار انسان ها و خدايان نظاره مي كند. او بخصوص در فكر حفاظت از شخصيت و حقوق زن است. سختي در طينت اوست. هفائيستوس پسر او مي لنگد زيرا كه مادر كه از زشتي او برافروخته بود او را از المپ به زمين پرتاب كرده است.
    خدايان همه نوع صفت هاي زميني و انساني را دارا هستند. حسادت، كينه و نفرت در ميان خدايان يونان امري روزمره و عادي است. هرا سمت مشاوري زئوس را هم داراست اما به دليل حسادتش دائما عليه زئوس توطئه مي كند.

    جايگاه هنر و علوم

    زن ديگري كه در المپ از مهمترين خدايان بشمار ميرود پالاس آتنه (Pallasathene) است. او خداي عقل و مبارزه است. خدعه در جنگ و هوشياري را به دوستان خود مي آموزد. بهمين خاطر اوليس (Odysseus) كه مرد بسيار مخترع و متفكري است معشوقه اوست. آتنه با زين و برگ كامل جنگ از پيشاني زئوس زائيده شده است و مورد علاقه خاص اوست.
    عشق طبيعي و همه جانبه نسبت به پديده هاي طبيعت و زيبائي هاي آن در ميان خدايان يونان مهار نشده است. اين خدايان هم از همه چيزهائي كه انسان ها لذت ميبرند لذت ميبرند و بهره مي گيرند. به خلوت نشيني، رياضت كشي و تارك دنيا شدن كه ميتواند خداياني عقده اي و در نهايت زورگو و طلبكار از آنها بار آورد در ميان آنان نيست.
    پشتيباني از دانش بشري و ارج گذاشتن بر آن بطور واضحي در ميان خدايان يونان ديده ميشود. آتنه خود مخترع ني (فلوت)، خيش شخم زني، دستگاه بافندگي و كشتي است. او حافظ فنون، هنرها و علوم است. به اين خاطر بيش از همه شهرا هاي ديگر مردم آتن او را خداي خود مي دانند.
    آپولون (آپولو Apollo) يكي از پسران زئوس است كه نتيجه رابطه او با لاتونا يكي يگر از الهه هاست. آپولون خداي نور (خورشيد)، خداي جوانان و خداي علم طبابت، خداي پيش گوئي برخلاف زئوس كه فقط قدرت پيشگوئي دارد)، خداي آهنگ ها، آوازها، رقص ها و هنر شاعري است. امواج تيركمان نقره اي آپولو براي زاهدان و تقوا كاران مرگ را آسان مي كند و بدكاران را به طرز ترس آوري مجازات مي نمايد. كما اينكه نيوب (Niobe) و يوناني ها را كه در صدد فتح ترويا بودند به طاعون مبتلا ميكند. آپولو همچنين مظهر آرامش و تعادل است. آرتميس (اسم لاتين اوديانا) خواهر دوقلوي آپولو خدايي جنگ ها و شكار است. تيردان او تيرهائي دارد كه خطا ناپذيرند. او باكره است و حافظ پاكيزگي و عفت. دختران قبل از ازدواج بر او نماز مي خوانند.

    جايگاه عشق

    آفروديت (Aphrodite - اسم لاتين او ونوس) خداي عشق است و از كف امواج درياها به دنيا آمده است. او زيباترين خدا ست. همسر هفائيسيتوس زشت رو و معشوقه آرس (Ares) خداي جنگ.
    اهميت عشق در زندگي و افكار يونانيان قديم از تكيه اي كه در افسانه ها بر آن ميشود، روشن مي گردد. به توصيف زيباي زير از عشق توجه كنيم: آفروديت در كمربند خود نيروي معجزه آساي عشق را پنهان دارد. اروس (عشق – هوس Eros) كه با تيرهاي خود عشق را به آتش مي كشد پسر اوست.
    آفروديت خداي بهار است. خداي باغها و گل ها. او همچنين بعنوان خداي كشتيراني مورد ستايش قرار مي گيرد.

    جنگ و مرگ

    آرس (اسم لاتين او مارس) خداي جنگ است. بار ديگر مي بينيم كه چگونه پديده هاي زندگي روزمره انسان آئين او را ساخته اند. غالب پديده هاي زندگي روز در يونان قديم در وجود خدايان منعكس اند. آرس از فرياد ستيز و داغي نبرد در صحنه هاي جنگ مسرور ميشود. او بذر مرگ و نابودي مي پراكند و عاشق ستيزه و خواست ستيزه جويانه است. همه خدايان و حتي زئوس پدر از او نفرت دارند. تنها اريس (Eris) خداي تفرقه افكني، آفروديت معشوقه او و هادس (Hades) كه در انتظار شبح مقتولين جنگ است دوست او هستند.

    خدايان ديگر

    آهنگر المپ هفائيسيتوس ( Hephaistos - اسم لاتين او ولكانوسVolkan به معني آتش فشان) است. خداي آتش يك آهنگر نيرومند است. او فلج و زشت اما بهمان نسبت قوي پنجه و خوش قلب است. اوست كه نيزه طلائي زئوس را ساخته و او را مسلح كرده است. او سازنده اولين دستگاه هاي اتوماتيك است. خدمتگذاراني از طلا و سه پايه هائي كه خود راه ميروند. او سازنده المپ است كه در آغاز كار گاه او بود. بعدها كارگاه او به غارهاي كوه اتنا منتقل ميشود.
    پيغامبر: هرمس (Hermes اسم لاتين مركور) هم يكي از پسران زئوس است. او طبيعتي باهوش و چابك دارد. خبر آور خدايان است و با كفش هاي بالدار خود به سرعت در جهان در حركت است. هرمس خواب و خواب هاي قابل تعبير را به همراه ميآورد و ارواح را تا قعر زمين همراهي مي كند. به قوه فهم و درك عملي كه دارد به انسان ها ثروت مي بخشد، خداي راه ها، رفت و آمد، خداي تاجران و حتي دزدان و كلاهبرداران است.
    خداي دريا ها: پوزيدون ( Poseidon - لاتين نپتون) خداي قدرتمند دريا هاست. نيزه سه سر او مد (عكس جزر) را باعث ميشود و طوفان ها را تحريك مي كند. او زمين را مي لرزاند و در ضمن خداي حافظ دريانوردي است. در تنگه هاي راه كورينت جشنهائي بر گزار ميشوند كه اوج آنها مسابقه كالسكه راني است. به اين دليل پوزيدون به عنوان خداي رام كننده اسبان نيز شناخته ميشود.
    خداي شراب: ديونيوس ( Dyonyos باكوس). قبلا اشاره شد كه افسانه هاي يونان قديم مخلوق ذهن يك شاعر يا نويسنده نيست و احتمالا بخشي از اين داستان ها خود مردم بنا به احتياجات فكري، رواني و اجتماعي خود با شاخ و برگ دادن به اتفاقات و شخصيت هاي زمان خود ساخته اند و نويسندگان و شاعران زمان اين تصورات را باز شاخ و برگ بيشتري داده به رشته تحرير در آورده اند. براي مثال ديونيوس يا باكوس تازه پس از دوران هومر (900 سال قبل از ميلاد مسيح) به ميان خدايان يونان مي آيد. او خداي فراواني و بخصوص خداي شراب بود. قدرت او همانقدر كه به نشاط مي انجامد به تهور بيجا، سرعت در اسب دواني و حتي ديوانگي مي انجامد.
    او با همراهان خود نيمفه ها (Nymphen – الهه هاي طبيعت كه در آبها و جنگل ها زندگي مي كردند) شياطين و ديگر منسوبين خدايان به سراسر جهان تا ليبي، مصر و هند مسافرت ميكرد تا نماز گزاري و پرورش درخت مو و ساختن شراب را ترويج دهد. پس از اينكه تمام جهان را به نماز گزاري خود جلب مي كند به المپ ميرود و در ميان دوازده خداي المپ به خدائي پذيرفته ميشود. الهه هستيا خواهر زئوس، حافظ آتش در اجاق خانه و دولت به نفع او در يك مجلس مهماني از سمت خود در المپ صرفنظر مي كند.

    روابط ميان خدايان

    قوانين هم در مورد خدايان و هم در مورد انسان ها صادقند. براي مثال هرا كه حافظ قوانين مقدس خانواده است هم بر كار انسان ها و هم بر كار خدايان نظاره دارد. اگر خدائي دچار خطا شود مجازات ميشود و اگر اين خطا بزرگ باشد خداي مزبور از خدائي خلع و به نيم خدا تبديل ميشود.
    زئوس علي رغم برتري اش بر ديگر خدايان قادر مطلق نيست. تعظيم و بله قربان گوئي در ميان خدايان وجود ندارد و در افسانه هاي يونان به چشم نمي خورد.
    در ميان خدايان يونان دموكراسي حاكم بود. دوازده خداي المپ جلسات بحث و مشاوره و تصميم گيري دارند. در اين جلسات هر خدا داراي يك راي است. اموري كه مربوط به همه خدايان است در مجلس خدايان طرح و
    پس از بحث و مشاوره در مورد آن قضاوت و تصميم گيري ميشود. تصميمات مربوط به مجازات هاي شديد خدايان به اين جلسات مربوط مي شد. در آئين يونانيان بر خلاف آئين هاي ديگر خوبي كامل در يكطرف و بدي كامل در طرف ديگر (خدا و شيطان – اهورامزدا و اهريمن) – دوآليسم تفكر وجود نداشت. خوبي وبدي هر دو باهم بروز مي كردند و يك شخص معمولا درستكار ميتوانست در موارد متعددي نيز دچار اشتباه گردد. اين مساله كه در زندگي انسان كشيدن مرز روشن ميان خوبي ها و بدي ها غالبا بسيار مشكل است در فلسفه اين افسانه ها كاملا منعكس است.
    انسان ها خود را با خدايان سر بسر مي دانستند و ''فاصله'' خدايان المپ با انسان ها به ''فاصله'' خدايان با مردم در اديان ديگر نبود. حتي يك خدا در جنگ مستقيما به نفع گروهي از انسان ها عليه ديگران شركت مي كرد. همچنين يك انسان ميتوانست با خدائي رابطه زناشوئي بر قرار سازد. از ازدواج يك خدا و يك انسان يك نيم خدا بدنيا مي آمد كه عمر جاودانه داشت.
    اساس افسانه هاي يونان يك تئوري خشك و بي روح نبود بلكه يك زندگي شيرين، جوشان و سرشار از عشق و تحرك را در بر داشت. گوستاو شواب (1) پيدايش افسانه هاي يونان را چنين توضيح مي دهد: ''يونان قديم جامعه برده داري بود. فرهنگ آن فرهنگي بود كه برده داران برآن حاكم كرده بودند. هنگامي كه از ميان توده مردم كه اكثرا دهقان وابسته به زمين و بردگان بودند توده جديدي به نام ''انسان هاي آزاد'' يا ''انسان هاي ممتاز'' تشكل يافت، در ميان اين انسان هاي آزاد اعتقاد به خدايان مرسوم شد و از ميان اين خدايان خدايان المپ موجوديت خاصي يافتند''. بدين ترتيب قابل توضيح ميشود كه اين انسان ها (آنطور كه انگلس در كتاب منشا خانواده مي نويسد) حاضر نبودند بعنوان پليس و ژاندارم (نه براي حفظ امنيت بلكه - نگارنده) به عنوان وسيله زور و اعمال قدرت طبقات حاكم عليه طبقات ديگر بكار گرفته شوند و از قبول اين قبيل شغل ها سر باز ميزدند.
    مدل فكري خدايان المپ متعلق به حدود سه هزار سال پيش است اما اين مدل هنوز نكات آموزنده بسياري دارد.
    نسبت به دوران خود يونان جامعه شكوفائي بود. فلاسفه اي چون سقراط، افلاطون و ارسطو كه از اولين پايه گذاران علوم بشري هستند از اين جامعه بودند. اشعار و نوشته هائي كه از شاعران و نويسندگان اين جامعه به جاي مانده است شاهد شكوفائي و رونق علم، دانش و فلسفه در جامعه يونان هستند. در اين دوران اولين قانون اساسي به رشته تحرير در آمد و به آزمايش و اجرا گذاشته شد. اولين كوشش ها براي تدوين قوانين مدني، تعريف حق و عدالت انجام گرفت. قوانين مدني نسبتا پيچيده اي تدوين گرديد و به صورت اجرا در آمد.
    بناها، نقاشي هاي روي ظروف و مجسمه هائي كه از اين دوران باقي هستند گواه رشد معماري و رونق علم و هنر در اين دورانند. جامعه يونان خود را جامعه اي بر مبناي دموكراسي مي دانست. اين دموكراسي چنان فرهنگي از خود براي بشر به جاي گذاشته است كه جوامع امروزي هنوز خود را متاثر از آن مي دانند. اين دموكراسي نبود كه بعد ها آتن را به نابودي كشانيد، بلكه برده داري كه كار شهروندان آزاد را تحقير مي كرد باعث نابودي آتن شد.

  7. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما Ariaeeb برای ارسال این پست سودمند:


  8. #6
    rtech آواتار ها
    rtech آفلاين است همکار قدیمی
    ما همه همسفر کشتی طوفان زده ای هستیم که چاره ای جز غرق شدن نداریم پس با هم مهربان تر باشیم
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    سن کاربر
    27
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,637
    تشکر
    8,556
    تشکر شده 10,364 بار در 4,121 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض الهه و خدایان باستان

    [IMG]http://i35.*******.com/2r6d0tw.jpg[/IMG]

    به زودی در این تاپیک در مورد هر یک از موارد بالا توضیحات لازم را قرار خواهم داد . ;)
    چه زود پــیــــــــــــــــــــر ....
    چه دیر عاقــــــــــــــــــــل ....

  9. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما rtech برای ارسال این پست سودمند:


  10. #7
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض خدایان یونان

    خدایان یونان:



    رئیس خدایان یونانی
    Zeus

    رب النوع باد ـــ پادشاه تسالی یونانی
    Aeolus

    رب النوع رودخانه ها
    Alpheus

    خداب آفتاب و زیبایی و شعر و موسیقی
    Apollo

    خدای جنگ
    Ares

    الهه شکار
    Artemis

    خدای طب
    Asclepus

    خدای عقل و زیبایی
    Athena

    رب النوع شراب و باده
    Bacchus

    خدای عشق که به صورت کودک برهنه مجسم شده
    Cupid

    خدایی که دارای قدرت خارق العاده بوده
    Demon,Daemon, Daimon

    الهه زراعت و حاصلخیزی
    Demeter

    خدای شراب و میگساری و زراعت
    Dionysus

    الهه سحر و جادو و عالم اسفل
    Hecate

    خدای آتش و فلزکاری
    Hepheastus

    خدای بازرگانی و سخنوری ــ همان مرکور
    Hermes

    الهه اجاق خانوادگی و شهرها
    Hestia

    خدای عروسی و نکاح
    Hymen

    الهه شعر و تراژدی
    Melpomene

    الهه خواب
    Merpheus

    الهه پیروزی
    Nike

    الهه اقیانوس ــ خدای دریا
    Oceanus

    خدای عالم اسفل ـــ همان افلاطون
    Pluto

    خدای دریا
    Poseidon

    خدای دریا که اشکال مختلف به خود می گرفته
    Porteus

    خدای بذرکاری
    Satrun

    خدای جنگل
    Silenus

    خدای خورشید
    Thetis
    ویرایش توسط pareparvaz51 : August 7th, 2008 در ساعت 05:31 PM

  11. کاربران : 7 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  12. #8
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

  13. کاربران : 6 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  14. #9
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض خدايان‌اولمپي‌(خدايان‌در جه‌يك‌يونان‌)-2

    زئوس‌ در شگفت‌ از خلقت‌ زن‌!

    تنها عيب‌ زئوس‌ اين‌است‌ كه‌ در برابر عشق‌ سريعاً تسليم‌ مي‌شود؛ او، كه‌ خود زن‌ را نيافريده‌ است‌،از خلقت‌ او سخت‌ در شگفت‌ است‌. زن‌ را موجودي‌ عجيب‌ مي‌داند، برخوردار از نعمت‌زيبايي‌ كه‌ اعظم‌ نعمات‌ است‌. زئوس‌ در برابر دلربايي‌ زن‌، خود را ناتوان‌مي‌بيند، هزيود آماري‌ از معاشقات‌ و فرزندان‌ او فراهم‌ آورده‌ است‌. نخستين‌معشوقه‌ي‌ او ديونه‌ است‌، كه‌ زئوس‌ او را در اپيروس‌ ترك‌ مي‌كند. نخستين‌ همسراو، متيس‌ ، خداي‌ سنجش‌ و خرد و دانش‌ است‌. ولي‌ زئوس‌ چون‌ مي‌شنود كه‌ فرزندان‌اين‌ زن‌ او را خلع‌ خواهند كرد، متيس‌ را مي‌بلعد و، با بلعيدن‌ او، خود صاحب‌سجاياي‌ او مي‌شود و به‌ صورت‌ خداي‌ خرد در مي‌آيد. متيس‌، آتنه‌ را در اندرون‌زئوس‌ مي‌زايد، و زئوس‌ سرخود را مي‌شكافد تا آتنه‌ به‌ خارج‌ راه‌ يابد. پس‌ ازآن‌، تميس‌ را همسر خود مي‌كند، و دوازده‌ «ساعت‌» محصول‌ اين‌ ازدواج‌ است‌. سپس‌ائورونومه‌ را به‌ همسري‌ مي‌گيرد، و او «الاهگان‌ رحمت‌» را مي‌زايد. بعد از آن‌،منموسونه‌ را به‌ ازدواج‌ خويش‌ در مي‌آورد، و از او صاحب‌ نه‌ موساي‌ (موزها) يعني‌ الاهه‌هاي‌ هنر مي‌شود. آن‌گاه‌ لتو را به‌ زني‌ برمي‌گزيند، و آپولون‌ وآرتميس‌ را از او مي‌يابد. بعد خواهر خويش‌ دمتر را به‌ همسري‌ انتخاب‌ مي‌كند، وپرسفونه‌ از اين‌ ازدواج‌ به‌ دنيا مي‌آيد. زئوس‌، پس‌ از آنكه‌ جواني‌ خود رابدين‌گونه‌ به‌ خوشي‌ مي‌گذراند، سرانجام‌ با خواهر ديگر خويش‌، هرا ، ازدواج‌ و اورا ملكه‌ي‌ اولمپ‌ مي‌كند. هرا، به‌ نوبه‌ي‌ خود، هبه‌ ، آرس‌ ، هفايستوس‌ ، وايليتويا را مي‌زايد. از آنجا كه‌ هرا از برادر خود مسن‌تر است‌، در بسياري‌ ازشهرهاي‌ يوناني‌ كه‌ مقام‌ مادري‌ و روابط‌ زناشويي‌ را محترم‌ مي‌داشتند، او رابيش‌ از برادرش‌ حرمت‌ مي‌نهادند. هرا خود زني‌ هوشمند و موقر و جدي‌ است‌ و البته‌بازي‌گوشيهاي‌ شوهرش‌ را خوش‌ ندارد. از اين‌رو بالاخره‌ ميانشان‌ اختلاف‌ مي‌افتد. زئوس‌ مي‌خواهد او را مضروب‌ كند. ولي‌ دل‌ بستن‌ به‌ زنان‌ ديگر را چاره‌اي‌مؤثرتر مي‌يابد. نخستين‌ زني‌ كه‌ از آدميان‌ مي‌گيرد، نيوبه‌ است‌. آخرين‌ همسر اواز ميان‌ آدميزادگان‌، آلكمنه‌ است‌ كه‌ از اخلاف‌ نيوبه‌ و شانزدهمين‌ نسل‌ پس‌ ازاوست‌. (مسلماً اين‌ افسانه‌ها به‌ وسيله‌ي‌ شاعران‌ و قبايلي‌ كه‌ مي‌خواستندبراي‌ خود تباري‌ عالي‌ جعل‌ كنند ساخته‌ شده‌ است‌). زئوس‌، به‌ شيوه‌ي‌ انسان‌يوناني‌، از نظر جنسي‌ و همخوابگي‌، ميان‌ زن‌ و مرد فرقي‌ نمي‌گذارد. به‌ پسري‌زيبا به‌ نام‌ گانومده‌ دل‌ مي‌بازد و او را مي‌ربايد تا برفراز كوه‌ اولمپ‌ ساقي‌بزم‌ او شود.

    آتنه‌: باكره‌، با خرد و مغرور

    بديهي‌ است‌ كه‌ چنين‌ پدري‌ در ميان‌ انبوه‌ فرزندان‌ خود قهرماني‌ نيزخواهد داشت‌. يكي‌ از فرزندان‌ ممتاز او آتنه‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌ زني‌ كامل‌ ومسلح‌ از سرزئوس‌ متولد شد. آتنه‌ الاهه‌ي‌ شهر آتن‌ است‌، به‌ بكارت‌ خويش‌مي‌بالد و به‌ همين‌ جهت‌ با دختران‌ باكره‌دوستي‌ مي‌كند و، با انگيختن‌ شورجنگجويي‌، مردان‌ را به‌ ستايش‌ خود وا مي‌دارد. چون‌ وي‌ دختر متيس‌ و صاحب‌ حكمت‌است‌، حكمت‌ را به‌ عصر پريكلس‌ ارزاني‌ مي‌دارد. پالاس‌ جبار را كه‌ با او نردعشق‌ مي‌بازد، به‌ قتل‌ مي‌رساند و نام‌ او را بر نام‌ خويش‌ مي‌افزايد تا براي‌ديگر خواستگارانش‌ درس‌ عبرتي‌ باشد. شهر آتن‌ زيباترين‌ معابد و باشكوه‌ترين‌اعياد خود را به‌ آتنه‌ اختصاص‌ مي‌دهد.

    آپولون‌ زيبا،خواهر آتنه‌

    پرستش‌ آپولون‌ زيبا نسبت‌ به‌ پرستش‌ خواهرش‌ آتنه‌رواج‌ بيشتري‌ دارد. آپولون‌ خداي‌ خورشيد، نگهبان‌ موسيقي‌ و شعر و هنر، آفريننده‌ي‌ شهرها، واضع‌ قوانين‌، خداي‌ درمان‌، و پدر آسكلپيوس‌ (خداي‌ پزشكي‌) به‌ شمار مي‌رود. تيراندازي‌ توانا، خداي‌ جنگ‌، و جانشين‌ گايا و فويبه‌ در دلفي‌ است‌ و اين‌ شهر را مقدس‌ترين‌ معبد يونان‌ مي‌كند. خداي‌ رويش‌ هم‌ هست‌، به‌ همين‌ دليل‌، در روزهاي‌ درو، ده‌ يك‌ محصول‌ را به‌ او تخصيص‌ مي‌دهند. او هم‌ در عوض‌، گرمي‌ و روشني‌ طلايي‌ رنگ‌ خود را از دلفي‌ و دلوس‌ پخش‌ مي‌كند. در همه‌ جا نظام‌ و زيبايي‌ به‌ وجود مي‌آورد، و برخلاف‌ ساير خدايان‌ وحشت‌انگيز نيست‌. در جشنها و مراسم‌ پرستش‌ او، كه‌ مخصوصاً در دلوس‌ و دلفي‌ برپا مي‌شود، شادي‌ موج‌ مي‌زند، و مردم‌ در پرتو او خود را از سلامت‌ و حكمت‌ و خرد و موسيقي‌ برخوردار مي‌يابند.

    در ايام‌ نحس‌ عروسي‌ نمي‌كردند، محكمه‌ تشكيل‌ نمي‌دادند، و به‌ هيچ‌كار مهمي‌ دست‌ نمي‌زدند، يك‌ عطسه‌ يا لغزش‌ مختصر سبب‌ انصراف‌ آنان‌ از كاري‌كه‌ در پيش‌ داشتند مي‌شد. يك‌ كسوف‌ يا خسوف‌ جزئي‌ حركت‌ لشكرها را متوقف‌ و آتش‌جنگ‌ را موقتاً خاموش‌ مي‌كرد. براي‌ بعضي‌ از مردم‌ نيروي‌ عجيبي‌ قائل‌ مي‌شدند ومي‌گفتند كه‌كه‌ اينان‌ مي‌توانند هر كه‌ را بخواهند، دچار مصيبت‌ كنند.

    آرتميس‌ الهه‌ عفت‌؛ خواهر ديگر آتنه‌

    خواهر او آرتميس‌ (ديانا در روم‌) الاهه‌ي‌ عفت‌ است‌ و در جنگلها چنان‌ به‌ حيوانات‌ و خوشيهاي‌ ساده‌ي‌ طبيعي‌ مي‌پردازد كه‌ براي‌ عشق‌ورزي‌ با مردان‌ فرصتي‌ ندارد؛ الاهه‌ي‌ جنگلها و صحراها و چراگاههاست‌. همچنان‌ كه‌ آپولون‌ سرمشق‌ جوانان‌ محسوب‌ مي‌شود، آرتميس‌ عالي‌ترين‌ نمونه‌ي‌ دختران‌ جوان‌ به‌ شمار مي‌آيد. داراي‌ بدني‌ نيرومند و ورزيده‌ و چابك‌، و به‌ زيور عفت‌ و تقوا آراسته‌ است‌. چون‌ الاهه‌ي‌ زنان‌ باردار نيز هست‌، زنان‌ براي‌ تخفيف‌ دردهاي‌ زايمان‌ از او كمك‌ مي‌خواهند. در اِفِسوس‌ ، شخصيت‌ آسيايي‌ خود را حفظ‌ مي‌كند و خداي‌ مادري‌ و زايش‌ مي‌شود. به‌ اين‌ ترتيب‌، هنگام‌ نيايش‌ او، مفهوم‌ باكره‌ و مادر در هم‌ آميخت‌ و كليساي‌ مسيحي‌، در قرن‌ پنجم‌ ميلادي‌، خصايص‌ او را به‌ مريم‌ نسبت‌ داد و عيد درو را كه‌ در تابستان‌ به‌ نام‌ آرتميس‌ برپا مي‌شد، به‌ « عيد صعود مريم‌ » تبديل‌ كرد. از چنين‌ طرفي‌ است‌ كه‌ كهنه‌ در نو محفوظ‌ مي‌ماند و همه‌ چيز عوض‌ مي‌شود، مگر جوهر اصلي‌. تاريخ‌ هم‌، مثل‌ زندگي‌، يا بايد سيري‌ مداوم‌ داشته‌ باشد، يا بميرد، افراد و سازمانها مي‌توانند تغيير كنند، ولي‌ آرام‌؛ ايجاد اختلالي‌ موحش‌ در روند توسعه‌ي‌ آنها نسيان‌ ملي‌ و ديوانگي‌ بار مي‌آورد.

    هفايستوس‌ لَنْگْ: خداي‌ صنعت‌!

    در ميان‌ خدايان‌ اولمپ‌، يك‌ خدا هست‌ كه‌ بيش‌ از ديگران‌ به‌ آدميان‌ شباهت‌ دارد. اين‌ خدا، هفايستوس‌ لنگ‌ ، مظهر صنعت‌ است‌. روميان‌ به‌ او وولكانوس‌ نام‌ داده‌اند. اين‌ خدا مضحك‌ و رقت‌آور است‌، ولي‌ بيش‌ از خدايان‌ فريبكاري‌ كه‌ شفقت‌ ندارند و با او بدرفتاري‌ مي‌كنند، احترام‌ ما را به‌ خود معطوف‌ مي‌دارد، شايد در آغاز مظهر فروزان‌ كوره‌ و آتش‌ بوده‌ است‌. در منظومه‌هاي‌ هومر، فرزند زئوس‌ و هرا به‌ شمار مي‌رود. ساير افسانه‌ها تأكيد مي‌كنند كه‌ چون‌ زئوس‌ آتنه‌ را از درون‌ خود به‌ دنيا مي‌آورد، هرا بر او رشك‌ مي‌برد و هفايستوس‌ را، بدون‌ آميزش‌ با مرد، مي‌زايد. سپس‌ چون‌ هفايستوس‌ را زشت‌ روي‌ و ناتوان‌ مي‌بيند، او را از او لمپ‌ به‌ زير مي‌افكند. اما هفايستوس‌ راه‌ بازگشت‌ به‌ وطن‌ را مي‌يابد، و بعداً قصور فراواني‌ براي‌ اقامت‌ خدايان‌ مي‌سازد. با همه‌ي‌ بدرفتاريهايي‌ كه‌ از ما در ديده‌ بود، حرمت‌ و مهر او را در دل‌ مي‌پرورد و براي‌ دفاع‌ از او با زئوس‌ در مي‌افتد، به‌ طوري‌ كه‌ زئوس‌، از خشم‌، پاي‌ او را مي‌گيرد و به‌ سوي‌ زمين‌ مي‌افكند. يك‌ روز تمام‌ طول‌ مي‌كشد تا هفايستوس‌ از آسمان‌ به‌ جزيره‌ي‌ لمنوس‌ سقوط‌ كند. قوزك‌ پايش‌ صدمه‌ مي‌بيند و از آن‌ زمان‌ لنگ‌ مي‌شود. ليكن‌ به‌ نظر هومر او پيش‌ از اين‌ حادثه‌ هم‌ لنگ‌ بوده‌ است‌. در هر حال‌، دوباره‌ به‌ او لمپ‌ باز مي‌گردد و در كارگاه‌ خود كوره‌ي‌ بزرگي‌ بر پا مي‌دارد و، به‌ وسيله‌ي‌ بيست‌ دم‌ عظيم‌ و سنداني‌ بزرگ‌، به‌ ساختن‌ اسلحه‌ي‌ اخيلس‌ و مجسمه‌هايي‌ متحرك‌ و شگفتيهاي‌ ديگر مي‌پردازد. يونانيان‌ او را به‌ نام‌ خداي‌ فلزكاري‌ و مصنوعات‌ دستي‌ مي‌پرستيدند و مي‌گفتند كه‌ كوههاي‌ آتشفشان‌، دودكشهاي‌ كارگاه‌ زير زميني‌ او هستند. از بخت‌ بد، با آفروديته‌ ازدواج‌ مي‌كند و در مي‌يابد كه‌ اجتماع‌ تقوا و زيبايي‌ در يك‌ موجود بسي‌ دشوار است‌. وقتي‌ كه‌ از روابط‌ همسر خويش‌ با آرس‌ آگاه‌ مي‌شود، براي‌ آن‌ دو دلداده‌ دامي‌ مي‌سازد و آنان‌ را در وقت‌ ملاقات‌ به‌ دام‌ مي‌اندازد. براي‌ اينكه‌ انتقام‌ خود را بگيرد، ارباب‌ انواع‌ عشق‌ و جنگ‌ ( آفروديته‌ و آرس‌ ) را به‌ زنجير مي‌كشد و در معرض‌ تماشاي‌ ديگر خدايان‌ قرار مي‌دهد و موجب‌ خنده‌ي‌ آنان‌ مي‌شود.

    آرس‌، هرمس‌ و عشق‌ افروديته‌

    آرس‌ (مريخ‌ يا مارس‌ رومي‌) است‌ كه‌ در هوش‌ و فهم‌ امتيازي‌ ندارد و تنها هنرش‌ جنگ‌ كردن‌ است‌؛ حتي‌ جادو و فتنه‌انگيزي‌ آفروديته‌ نمي‌تواند در او مستي‌ خونريزي‌ را فرو نشاند. هومر، آرس‌ را «لعنت‌ بشر» لقب‌ مي‌دهد و، با لذت‌، ماجراي‌ سرنگون‌ شدن‌ او را با سنگي‌ از دست‌ آتنه‌ وصف‌ مي‌كند؛ «وقتي‌ افتاد، هفت‌ جريب‌ زمين‌ را پوشاند». هرمس‌ (عطارد يا مركوريوس‌ رومي‌) جالب‌تر است‌. آورده‌اند كه‌ او در آغاز سنگ‌ بود، و پرستش‌ او از سنگ‌پرستي‌ آغاز شد. به‌ گمان‌ يونانيان‌، هرمس‌ در سنگها تجسم‌ مي‌يابد. معمولاً به‌ هيئت‌ سنگ‌ درازي‌ است‌ كه‌ بر فراز گورها مي‌نهند. سنگهاي‌ مرزي‌ مزارع‌، كه‌ علاوه‌ بر تحديد اراضي‌، عامل‌ نگهباني‌ مزارع‌ و افزايش‌ و فراواني‌ محصولات‌ هستند، از اوست‌. قدرت‌ باروري‌ مرد نيز، كه‌ علامتهاي‌ آن‌ در مقابل‌ خانه‌هاي‌ بزرگان‌ آتن‌ نصب‌ مي‌شد، مرهون‌ هرمس‌ است‌. بي‌حرمتي‌ نسبت‌ به‌ اين‌ علامتها بود كه‌ سبب‌ هلاكت‌ آلكيبيادس‌ و ويراني‌ آتن‌ شد. از اينها گذشته‌، هرمس‌، خداي‌ مسافران‌ و پشتيبان‌ چاپارها به‌ شمار مي‌رفت‌، از اين‌رو چوبدستي‌ يكي‌ از علايم‌ او بود. بعداً خداي‌ بخت‌ و سوداگري‌ و زيركي‌، و مظهر مقياسات‌ و اوزان‌، و همچنين‌ قديس‌ حامي‌ پيمان‌شكنها، اختلاس‌ كنندگان‌، و دزدان‌ مي‌شود. وانگهي‌، هرمس‌ پيامها و فرمانهاي‌ خدايان‌ را به‌ يكديگر و به‌ آدميان‌ مي‌رسانيد، و با كفشهاي‌ بالدارش‌ چون‌ تندباد راه‌ مي‌رفت‌. به‌ بركت‌ جست‌ و خيزهاي‌ خود، پيكري‌ متناسب‌ داشت‌، چنان‌ كه‌ پراكسيتلس‌، پيكر او را مدل‌ مجسمه‌ سازي‌ مي‌دانست‌. معمولاً او را به‌ شكل‌ جواني‌ نيرومند و تيز تك‌ و نگهبان‌ و ياور ورزشكاران‌ نشان‌ مي‌دادند، و تصوير پيكر عريان‌ او، بي‌پرده‌، در همه‌ي‌ مراكز ورزش‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد. به‌ عنوان‌ پيك‌ خدايان‌، الاهه‌ي‌ فصاحت‌ و مفسر امور نهاني‌ نيز بود. به‌ طوري‌ كه‌ هومر نقل‌ مي‌كند، با بستن‌ چند تار بر كاسه‌ي‌ سنگ‌ پشت‌. جنگ‌ را اختراع‌ كرد. سرانجام‌ هرمس‌، به‌ عشق‌ آفروديته‌ دچار آمد و از او صاحب‌ فرزندي‌ خنثي‌ به‌ نام‌ هرمافروديته‌ (متخذ از نام‌ هرمس‌ و آفروديته‌) شد، كه‌ واجد ويژگيهاي‌ گوناگون‌ پدر و مادر خود بود.

    آفروديته‌؛ عشق‌ و شهوت‌

    آفروديته‌ خداي‌ زيبايي‌ و عشق‌ يونانيان‌ است‌. از خاورميانه‌ برخاست‌ و در قبرس‌ به‌ عنوان‌ مادر آسماني‌ پرستش‌ شد. بدون‌ ترديد، در آغاز خداي‌ مادران‌ و مسبب‌ توليد نسل‌ و باروري‌ گياهان‌ و جانوران‌ و انسانها بود. در جريان‌ پيشرفت‌ تمدن‌، چون‌ دامنه‌ي‌ امنيت‌ بسط‌ يافت‌ و جمعيت‌ افزوني‌ گرفت‌، مردان‌ به‌ جاي‌ تكيه‌ بر زايندگي‌ زنان‌، زيبايي‌ آنان‌ را مورد تأكيد قرار دادند. بر اثر اين‌ تحول‌، از آن‌ پس‌ آفروديته‌ به‌ عنوان‌ مظهر زيبايي‌ و لذات‌ جنسي‌ مورد پرستش‌ يونانيان‌ قرار گرفت‌ و به‌ صورتهاي‌ گوناگون‌ تجلي‌ كرد: آفروديته‌ي‌ آسماني‌ (خداي‌ عشق‌ پاك‌) و آفروديته‌ي‌ زميني‌ (الاهه‌ي‌ شهوات‌ جنسي‌) و آفروديته‌ي‌ زيبا (ونوس‌ رومي‌) . در آتن‌ و كورنت‌، زنان‌ روسپي‌ به‌ نام‌ آفروديته‌ معابدي‌ مي‌ساختند و او را پشتيبان‌ خويش‌ مي‌شناختند. در برخي‌ از شهرهاي‌ يوناني‌، نخستين‌ روز آوريل‌ را به‌ عنوان‌ عيد بزرگ‌ آفروديته‌ جشن‌ مي‌گرفتند؛ در اين‌ جشن‌، مردان‌ و زنان‌ مي‌توانستند آزادانه‌ به‌ فعاليت‌ جنسي‌ پردازند. ساكنان‌ جنوب‌، كه‌ شور جنسي‌ حادي‌ داشتند، آفروديته‌ را خداي‌ عشق‌ مي‌شمردند، حال‌ آنكه‌ شكارچيان‌ سرد مزاج‌ شمال‌، آرتميس‌ را خداي‌ عشق‌ مي‌دانستند. بنابر اساطير، اين‌ مظهر عشق‌ و شهوت‌، همسر هفايستوس‌ لنگ‌ شد، ولي‌ با آرس‌، هرمس‌، پوسيدون‌، ديونوسوس‌، و بسياري‌ از آدميان‌ مانند آنخيسس‌ و آدونيس‌ (بنا بر روايات‌، آدونيس‌ جواني‌ است‌ زيبا روي‌ و مورد مهر آفروديته‌ و پرسفونه‌. اماآرس‌، كه‌ به‌ آدونيس‌ حسد مي‌برد، به‌ صورت‌ گراز در مي‌آيد و او را مي‌كشد. از خون‌ آدونيس‌، گل‌ شقايق‌ مي‌رويد، و آفروديته‌ به‌ غم‌ مي‌افتد. زئوس‌ به‌ آفروديته‌ فرمان‌ مي‌دهد كه‌ آدونيس‌ (گل‌ شقايق‌) را نصف‌ سال‌ به‌ پرسفونه‌ واگذارد تا با او به‌ زيرزمين‌ رود. در قبرس‌ و فنيقيه‌، مردم‌، در عيد آدونيس‌، براي‌ مرگ‌ آدونيس‌ (به‌ زيرزمين‌ رفتن‌ او در زمستان‌) و ظهور مجدد او (رويش‌ او در بهار) هم‌ سوگواري‌ و هم‌ شادماني‌ مي‌كردند)- به‌ عشقبازي‌ پرداخت‌، تا از رنج‌ همسري‌ هفايستوس‌ برهد. پاريس‌ در مسابقه‌ي‌ زيبايي‌، كه‌ بين‌ آفروديته‌ و هرا و آتنه‌ صورت‌ پذيرفت‌، سيب‌زرين‌ (سيب‌ نفاق‌) مراد سيبي‌ است‌ كه‌ آريس‌ (الاهه‌ي‌ نفاق‌)، كه‌ به‌ يك‌ مجلس‌ عروسي‌ دعوت‌ نشده‌ بود، براي‌ زيباترين‌ زن‌ به‌ مجلس‌ جشن‌ انداخت‌. داور سيب‌ را به‌ آفروديته‌ داد و مدعيان‌ ديگر (هرا و آتنه‌) را خشمگين‌ كرد، همين‌ امر موجب‌ جنگ‌ تروا شد.) را به‌ عنوان‌ جايزه‌ به‌ او داد. پراكسيتلس‌ مجسمه‌ي‌ بسيار زيبايي‌ از او ساخت‌، به‌ طوري‌ كه‌ يونانيان‌ مستغرق‌ جمال‌ او شدند و گناهانش‌ را فراموش‌ كردند.

    هستيا و پوسيدون‌؛ خواهر و برادر زئوس

    خواهر زئوس‌، هستيا، الاهه‌ي‌ اجاق‌ خانواده‌، و برادر سركش‌ او، پوسيدون‌ (نپتونوس‌ رومي‌)، حاكم‌ درياها بود. پوسيدون‌ خود را با زئوس‌ برابر مي‌شمرد، و بسا اقوام‌، حتي‌ اقوامي‌ كه‌ در قاره‌ها دور از درياها به‌ سر مي‌بردند، او را پرستيدند، زيرا نه‌ تنها بر درياها فرمان‌ مي‌راند، بلكه‌ بر رودها و چشمه‌ها و مجاري‌ نهفته‌ در زيرزمين‌ نيز حكومت‌ داشت‌ و، به‌ وسيله‌ي‌ جريان‌ امواج‌ مد، ايجاد زلزله‌ مي‌كرد. ملاحان‌ يوناني‌ در جزيره‌هاي‌ خطرناك‌ براي‌ او معبد مي‌ساختند تا از خشم‌ دريا ايمن‌ باشند.

  15. کاربران : 6 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  16. #10
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض خدايان‌ درجه‌ دو يونان

    خدايان‌ درجه‌ دو

    مي‌توان‌انبوه‌ خدايان‌ يوناني‌ را به‌ هفت‌ گروه‌ تقسيم‌ كرد، خدايان‌ آسماني‌، خدايان‌زمين‌، خدايان‌ حاصلخيزي‌، خدايان‌ حيوانات‌، خدايان‌ زيرزمين‌، خدايان‌ گذشتگان‌يا قهرمانان‌، و خدايان‌ اولمپي‌؛ چنان‌ كه‌ هزيود گفت‌ است‌، فراگرفتن‌ نامهاي‌همه‌ي‌ اين‌ خدايان‌ بسيار دشوار است‌.

    خدايان‌آسمان‌

    چنان‌ كه‌ از اساطير برمي‌آيد، خداي‌ يونانيان‌ مهاجم‌ابتدايي‌، مانند خداي‌ هندوان‌ قديم‌، خداي‌ بزرگ‌ آسمان‌ بود، كه‌ تدريجاً تغييرصورت‌ داد و همواره‌ به‌ انسان‌ شبيه‌تر شد و عاقبت‌ به‌ اورانوس‌ تبديل‌ گشت‌ وسپس‌ به‌ هيئت‌ زئوس‌ (فرستنده‌ي‌ ابر و آورنده‌ي‌ باران‌ و سازنده‌ي‌ رعد) درآمد. چون‌ يونان‌ از پرتو خورشيد بيش‌ از اندازه‌ي‌ نيازمندي‌ خود برخوردار بود و، درعوض‌، پيوسته‌ به‌ باران‌ احتياج‌ داشت‌، خداي‌ خورشيد، ( هليوس‌ ) در نزد ايشان‌اهميتي‌ نداشت‌ و از خدايان‌ كوچك‌ به‌ شمار مي‌رفت‌. فقط‌ آگاممنون‌ او را به‌كمك‌ خواست‌. و اسپارتيها برايش‌ اسب‌ قرباني‌ كردند تا ارابه‌ي‌ آتشين‌ خود را درآسمان‌ بكشد. («فايتون‌» به‌ معني‌ درخشان‌، پسر هليوس‌ ، ارابه‌ي‌ آتشين‌ را چنان‌بي‌باكانه‌ راند كه‌ نزديك‌ بود جهان‌ را بسوزاند. صاعقه‌ به‌ او اصابت‌ كرد و به‌دريايش‌ افكند. شايد مفاسد اين‌ افسانه‌، مانند افسانه‌ي‌ ايكاروس‌ ، اخطاري‌ باشدبه‌ جوانان‌ سركش‌). مردم‌ رودس‌ در عصر يونان‌گرايي‌ (هلنيسم‌) هليوس‌ را حرمت‌نهادند و او را خداي‌ بزرگ‌ خويش‌ شمردند. هر ساله‌ چهار اسب‌ و يك‌ ارابه‌ دردريامي‌افكندند تا اين‌ خدا از آنها استفاده‌ كند. از اين‌ گذشته‌، براي‌ او بنايي‌ به‌نام‌ كولوسوس‌ به‌ وجود آوردند. آناكساگوراس‌ ، در عهد درخشان‌ پريكلس‌ ، وقتي‌بي‌پرده‌ گفت‌ كه‌ خورشيد خدا نيست‌، بلكه‌ كره‌اي‌ از آتش‌ است‌، به‌ مرگ‌ تهديدشد. اما به‌ طور كلي‌، پرستش‌ خداي‌ خورشيد و مخصوصاً ماه‌ ( سلنه‌ ) و ستارگان‌ دريونان‌ چندان‌ اهميتي‌نداشت‌.

    خدايان‌ زمين‌

    بيشتر خدايان‌ يوناني‌ به‌ جاي‌ آسمان‌ در زمين‌ سكونت‌ داشتند. زمين‌خود نيز در آغاز خدايي‌ بود به‌ نام‌ «گه‌» يا «گايا» . اين‌ خدا، كه‌ مادري‌ شكيباو بخشنده‌ به‌ شمار مي‌رفت‌، بر اثر هم‌ آغوشي‌ با اورانوس‌ (آسمان‌) حامله‌ شد. درزمين‌، يعني‌ در خاك‌ و آب‌ و هوايي‌ كه‌ اطراف‌ زمين‌ را فرا گرفته‌ بود، خدايان‌فراواني‌ كه‌ از لحاظ‌ اهميت‌ به‌ پايه‌ي‌ گايا نمي‌رسيدند مستقر بودند، ارواح‌گوناگون‌ مانند روح‌ درخت‌ بلوط‌، خدايان‌ رودها و درياچه‌ها و درياها مانندنرئيدها و ناياسها و اوكئانيدها ، خدايان‌ چشمه‌ها و نهرها و چاهها مانندماياندروس‌ و سپرخئوس‌ ، خدايان‌ بادها مانند بورئاس‌ و زفوروس‌ و نوئوس‌ و ائوروس‌و مخصوصاً آيولوس‌ ، و خدايان‌ روزي‌ رسان‌ مانند پان‌ بزرگ‌ پان‌ ، خداي‌ متبسم‌چوپانان‌ و گله‌ها و بيشه‌ها و وحوش‌ بود؛ دو شاخ‌ داشت‌، و آواز ني‌ او از رودها ونهرها شنيده‌ مي‌شد. هر گله‌اي‌ كه‌ با بي‌اعتنايي‌ يا نهيب‌ سهمناك‌ پان‌ مواجه‌مي‌گشت‌، به‌ پريشاني‌ و جنون‌ دچار مي‌آمد. ديوان‌ بيشه‌ها و جنگلها، كه‌ سيلنوس‌نام‌ داشتند و پيكر آنان‌ نيمي‌ انسان‌ و نيمي‌ بز بود، او را خدمت‌ مي‌كردند. صرف‌نظر از اين‌ خدايان‌، بر هر يك‌ از مظاهر طبيعت‌ خدايي‌ سلطه‌ مي‌ورزيد، و به‌قول‌ شاعري‌ گمنام‌، به‌ اندازه‌اي‌ ارواح‌ پاك‌ و ناپاك‌ در هوا موج‌ مي‌زد كه‌ پركاهي‌ نمي‌توانست‌ از ميان‌ اين‌ خدايان‌ بگذرد!

    خدايان‌ زاد و ولد

    عجيب‌ترين‌ و نيرومندترين‌ قواي‌طبيعي‌، نيروي‌ توليدمثل‌ است‌. پس‌ يونانيان‌ نيز، مانند ساير اقوام‌ باستاني‌، دربرابر مظاهر عمده‌ي‌ توليدمثل‌ انساني‌ نيايش‌ مي‌كردند. همچنان‌ كه‌ حاصلخيزي‌خاك‌ را مي‌پرستيدند.در آركاديا ، آرگوس‌ ، الئوسيس‌ ، آتن‌ ، افسوس‌ ، و جاهاي‌ ديگر، بيشتر خدايان‌مؤنث‌ را مورد تجليل‌ قرار مي‌دادند. اين‌ خدايان‌ مؤنث‌ كه‌ عموماً همسر نداشتند،ظاهراً متعلق‌ به‌ دوراني‌ بودند كه‌ اختيار خانواده‌ در دست‌ مادر بود و نسب‌فرزند از طرف‌ مادر تعيين‌ مي‌شد. با ظهور زئوس‌ ، پدرخدايان‌، و تفوق‌ او بر سايرخدايان‌، دوران‌ اقتدار مادران‌ و مادر - خدايان‌ به‌ سرآمد. به‌ نظر محققان‌، چون‌كشاورزي‌ به‌ وسيله‌ي‌ زنان‌ ابداع‌ شد، خداي‌ كشاورزي‌ ( دمتر ) مؤنث‌ است‌. دمترمهم‌ترين‌ خداي‌ ماده‌ است‌.
    مطابق‌ مفاد سرود كهنسالي‌ كه‌ سابقاً آن‌ را به‌ هومرنسبت‌ مي‌دادند، پلوتون‌ خداي‌ زير زمين‌، پرسفونه‌ دختر دمتر را دزديد و به‌زيرزمين‌ برد. دمتر پس‌ از جست‌ و جوي‌ فراوان‌، محل‌ او را دانست‌ و پلوتون‌ راراضي‌ كرد كه‌ پرسفونه‌ بتواندن‌ سالي‌ نه‌ ماه‌ روي‌ زمين‌ زندگي‌ كند. مضمون‌اين‌ داستان‌ كنايه‌ي‌ زيبايي‌ است‌ از مرگ‌ و تجديد حيات‌ ساليانه‌ي‌ نباتات‌ وتغيير فصول‌. هنگامي‌ كه‌ دمتر در غم‌ دختر گمشده‌زاري‌ مي‌كرد، مردم‌ الئوسيس‌ ،با آنكه‌ او را نشناختند، مورد محبتش‌ قرار دادند. از اين‌رو دمتر راز كشاورزي‌ رابه‌ آنان‌ و مردم‌ آتن‌ آموخت‌ و تريپتولموس‌ ، شاهزاده‌ي‌ الئوسيس‌، را فرستاد تاآن‌ را ميان‌ آدميان‌ رواج‌ دهد. اين‌ افسانه‌ با افسانه‌ي‌ ايسيس‌ و اوزيريس‌مصري‌ و افسانه‌ي‌ تموز و عشتر بابلي‌ و افسانه‌ي‌ آستارته‌ و آدونيس‌ سرياني‌ وافسانه‌ي‌ كوبله‌


    خرافات‌ مقدمه‌ي‌ علوم‌ طبيعي‌ به‌ شمار مي‌روند، و مخصوصاً پيشاهنگ‌ميكروب‌ شناسي‌ كنوني‌ هستند. به‌ گمان‌ يونانيان‌، «كرس‌» يا خرده‌ ديو چون‌ دربدن‌ كسي‌ رخنه‌ كند، باعث‌ بيماري‌ و حتي‌ مرگ‌ مي‌شود. اگر كسي‌ بيماري‌ را لمس‌كند، پليدي‌ بيمار به‌ درون‌ او راه‌ مي‌يابد. در اين‌ صورت‌، مردگان‌ پليد و درخور پرهيزند. نزديك‌ در خانه‌اي‌ كه‌ كسي‌ در آن‌ مرده‌ بود، ظرفي‌ پر از آب‌مي‌گذاشتند تا كساني‌ كه‌ از آن‌ خانه‌ بيرون‌ مي‌آيند از آن‌ آب‌ به‌ خود بپاشند وبدين‌ وسيله‌ روح‌ مرده‌ را از خود برانند

    و آتيس‌ فروگيايي‌ ، از لحاظ‌ مفهوم‌، يكسان‌ است‌. پرستش‌ مادر - خدا، كه‌ در يونان‌ كلاسيك‌ باقي‌ ماند، سرانجام‌ به‌ صورت‌ نيايش‌ مريم‌، مادر خدا، احيا شد.

    يونانيان‌ در آغاز تاريخ‌ خود، برخي‌ از حيوانات‌ را محترم‌ مي‌داشتند و آنها را نيمه‌ خدا مي‌شمردند، ولي‌ البته‌، مانند مصريان‌ و هنديان‌، به‌ خدايان‌ انساني‌ بيشتر توجه‌ داشتند. آثار مربوط‌ به‌ اين‌ دوران‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ برخي‌ از حيوانات‌ در زمره‌ي‌ خدايان‌ بوده‌اند. گاو را به‌ دليل‌ زورمندي‌ و شيررساني‌ حيواني‌ مقدس‌ مي‌شمردند و، در مواردي‌، نماينده‌ي‌ زئوس‌ يا ديونوسوس‌ يا تجسم‌ هر دوي‌ آنها مي‌دانستند. شايد بتوان‌ گفت‌ كه‌ گاو حتي‌ قبل‌ از اين‌ دو در شمار خدايان‌ آمده‌. و الاهه‌ هرا ، كه‌ چشماني‌ مانند گاو دارد. در ابتدا گاوي‌ مقدس‌ بوده‌ است‌. خوك‌ را هم‌ كه‌ حيواني‌ كثيرالنسل‌ است‌ مقدس‌، و با الاهه‌ي‌ نجيب‌، دمتر، قرين‌ مي‌پنداشتند. در يكي‌ از اعياد دمتر به‌ نام‌ تسموفوريا خوك‌ قرباني‌ مي‌شد. در جشن‌ دياسيا، در ظاهر براي‌ زئوس‌، و در باطن‌ براي‌ ماري‌ كه‌ در دل‌ زمين‌ سكنا داشت‌، قرباني‌ مي‌كردند. مار جانوري‌ مقدس‌ بود، زيرا از طرفي‌ جاويدان‌، و از طرف‌ ديگر رمز توليد مثل‌ به‌ شمار مي‌رفت‌. مارپرستي‌ از كرت‌ به‌ آتن‌ رسيد. در معبد آتنه‌ در آكروپوليس‌، ماري‌ مقدس‌ لانه‌ داشت‌، و مؤمنان‌ در هر ماه‌، با تقديم‌ نان‌ عسلي‌، بدو تقرب‌ مي‌جستند. در بسياري‌ از آثار هنري‌ يونان‌ در پيرامون‌ پيكرهاي‌ هرمس‌ و آپولون‌ و آسكلپيوس‌ ، صورت‌ مار ديده‌ مي‌شود. در مجسمه‌ي‌ « آتنه‌ پارتنون‌ »، اثر فيدياس‌ ، مار بزرگي‌ زير سپر آتنه‌ چنبره‌ زده‌ است‌. در تصوير « آتنه‌ فارنزه‌ »، مارهاي‌ متعدد به‌ چشم‌ مي‌خورد. در نظر يونانيان‌، مار خداي‌ نگهبان‌ معبدها و خانه‌ها بود. چون‌ ماران‌ در گورستانها فراوان‌ بودند، يونانيان‌ آنها را ارواح‌ مردگان‌ مي‌انگاشتند. اژدهايي‌ به‌ نام‌ پوتون‌، كه‌ آپولون‌ بر آن‌ غلبه‌ كرد، موجد يكي‌ از بزرگ‌ترين‌ عيدهاي‌ يوناني‌ شد.

    خدايان‌ زير زمين‌

    موحش‌ترين‌ خدايان‌ يوناني‌، در زيرزمين‌ يا در غارها و شكافهاي‌ زمين‌ مي‌زيستند. روزها يونانيان‌ توجهي‌ به‌ اين‌ خدايان‌ نداشتند، ولي‌ شبها، براي‌ رفع‌ وحشت‌ خود، آنها را مي‌پرستيدند. اين‌ خدايان‌ از ساير معبودها و حتي‌ معبودهاي‌ موكنايي‌ قديم‌تر بودند و ظاهراً به‌ وسيله‌ي‌ مردم‌ موكناي‌ به‌ يونانيان‌ انتقال‌ يافتند. يونانيان‌ آنها را ارواح‌ كينه‌ توز حيواناتي‌ كه‌ بر اثر پيشرفت‌ انسان‌، به‌ جنگلها و اعماق‌ زمين‌ رانده‌ شده‌ بودند، مي‌دانستند. مهم‌ترين‌ آنها خدايي‌ بود به‌ شكل‌ يك‌ افعي‌ مخوف‌ به‌ نام‌ « زئوس‌ ختونيوس‌ » يعني‌ خداي‌ تباهكار ، گاهي‌ او را « زئوس‌ ميليخيوس‌ »، يعني‌ خداي‌ نيكوكار مي‌ناميدند، و البته‌ استعمال‌ اين‌ نام‌ تعارف‌آميز تنها به‌ منظور جلب‌ لطف‌ آن‌ خبيث‌ بود؛ هادس‌ ، خداي‌ موجودات‌ زيرزميني‌، برادر زئوس‌ بود، و يونانيان‌ پيوسته‌ مي‌كوشيدند تا خشم‌ او را فرونشانند، زيرا اين‌ خدا مي‌توانست‌ ريشه‌هاي‌ روييدنيها را بپرورد يا بپوساند. از اين‌رو براي‌ خوش‌ آمد او، بدو «پرمايه‌» نام‌ داده‌ بودند. هكاته‌ ، روح‌ شرور دنياي‌ اسفل‌، ازهادس‌ مخوف‌تر بود و به‌ هر كه‌ برمي‌خورد، او را با نگاه‌ شوم‌ خود تيره‌ روز مي‌كرد. عوام‌ يونان‌ براي‌ دفع‌ نحوست‌ اين‌ موجود مؤنث‌، چاره‌اي‌ جز قرباني‌ كردن‌ نداشتند.

    يونانيان‌ پيش‌ از عصر كلاسيك‌، مردگان‌ را ارواحي‌ مي‌دانستند قادر به‌ كارهاي‌ نيك‌ و بد. پس‌، براي‌ جلب‌ رضايت‌ آنان‌ قرباني‌ مي‌كردند و دعا مي‌خواندند. با آنكه‌ ارواح‌، خداياني‌ كامل‌ محسوب‌ نمي‌شدند، يونانيان‌ ابتدايي‌، مانند چينيان‌، اموات‌ خود را بيش‌ از خدايان‌ گرامي‌ مي‌داشتند. در عصر كلاسيك‌، ارواح‌ مردگان‌ بيشتر مايه‌ي‌ ترس‌ بودند تا موضوع‌ ستايش‌. از اين‌رو براي‌ طرد آنان‌ به‌ دعا و قرباني‌ و مراسمي‌ مانند مراسم‌ آنتستريا متوسل‌ مي‌شدند. قهرمان‌پرستي‌ جلوه‌اي‌ از مرده‌پرستي‌ بود. براي‌ خدايان‌ امكان‌ داشت‌ كه‌ بزرگان‌ قوم‌ و مردان‌ و زنان‌ زيبا را زندگي‌ جاوداني‌ بخشند و حتي‌ در زمره‌ي‌ خودآورند. بدين‌ ترتيب‌، در اولمپيا، هيپوداميا جزو خدايان‌ درآمد. مردم‌ لئوكترا، كاساندرا را مانند خدايان‌ پرستيدند. در كولونوس‌، قهرماني‌ با نام‌ اوديپ‌ به‌ مقام‌ خدايي‌ رسيد. در اسپارت‌، هلنه‌ پايگاه‌ خدايي‌ يافت‌. گاهي‌ خدايي‌ در كالبد انساني‌ حلول‌، و آن‌ انسان‌ را خدا مي‌كرد، و گاهي‌ ميان‌ يكي‌ از خدايان‌ و زني‌ از آدميان‌، پيوندي‌ جنسي‌ برقرار مي‌شد و از اين‌ آميزش‌ قهرمان‌ خدايي‌ به‌ وجود مي‌آمد. چنان‌ كه‌ ثمره‌ي‌ آميزش‌ زئوس‌ با آلكمنه‌، هراكلس‌ بود . بسياري‌ از شهرها و اصناف‌ و جماعات‌، تبار خود را به‌ يكي‌ از قهرمانان‌ خدا زاد مي‌رساندند. مثلاً پزشكان‌، خود را از نسل‌ آسكلپيوس‌ الاهه‌ي‌ پزشكي‌ محسوب‌ مي‌كردند. در آغاز، خدايان‌ از ميان‌ نياكان‌ يا قهرمانان‌ يا مردگان‌ برگزيده‌ مي‌شدند، و گورهاي‌ مردگان‌ مقدس‌ به‌ صورت‌ معابد در مي‌آمد. به‌ طور كلي‌، مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ يونانيان‌ به‌ قدر ما ميان‌ آدميان‌ و خدايان‌ تفاوت‌ يا فاصله‌ نمي‌گذاشتند، و بسياري‌ از خدايان‌ ايشان‌، مانند قديسان‌ ما، از آدمها برتر نبودند. همان‌طور كه‌ قديسان‌ ما انسانند و به‌ ما نزديك‌، خدايان‌ يوناني‌ نيز از جنس‌ پرستندگان‌ خود بودند. با آنكه‌ مردم‌ خدايان‌ را جاويدان‌ مي‌انگاشتند، برخي‌ از خدايان‌، و از آن‌ جمله‌ ديونوسوس‌ مانند زمينيان‌، شكار مرگ‌ نيز مي‌شدند

  17. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  18. #11
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    خدايان‌كم‌ اهميت‌ اولمپي‌

    در ميان‌ خدايان‌ يوناني‌ و حتي‌ در ميان‌خدايان‌ اولمپي‌، خدايان‌ كوچك‌ كم‌ اهميت‌ بسيار فراوان‌ بودند، و هر يك‌ برخي‌ ازمظاهر بي‌شمار طبيعت‌ را نمايش‌ مي‌دادند. از اين‌ زمره‌اند: هستيا (وستاي‌ رومي‌،خداي‌ اجاق‌ و آتش‌ مقدس‌)، ايريس‌ (رنگين‌كمان‌، قاصد زئوس‌)، هبه‌ (خداي‌جواني‌)، ايليتويا (ياور زنان‌ باردار)، ديكه‌ (خداي‌ عدالت‌)، توخه‌ (بخت‌)، اروس‌ (خداي‌ عشق‌) - كه‌ هزيود او را آفريننده‌ي‌ جهان‌ مي‌دانست‌ و ساپفو او را موجودي‌كينه‌ توز و تلخ‌ و شيرين‌ خواند، هومنئوس‌ (نغمه‌ي‌ ازدواج‌)، هوپنوس‌ (خواب‌)،اونيروس‌ (رؤيا)، گراس‌ (پيري‌)، لته‌ (فراموشي‌)، تاناتوس‌ (مرگ‌)، و موزها ياموساي‌ (هنرهاي‌ زيبا)- كليو ، موز تاريخ‌؛ ائوترپه‌ ، موز شعر بزمي‌؛ تاليا ، موزنمايشنامه‌هاي‌ كمدي‌ و اشعار عاشقانه‌؛ ملپومنه‌ ، موز تراژدي‌؛ ترپسيخوره‌ ، موزرقص‌ و آواز؛ اراتو ، موز غزل‌ و اشعار هزل‌آميز؛ پولومنيا ، موز سرودها؛ اورانيا ،موز نجوم‌؛ و كاليوپه‌ ، موز شعر حماسي‌. سه‌ الاهه‌ي‌ رحمت‌ وجود داشتند، ودوازده‌ خداي‌ «ساعت‌» آنها را خدمت‌ مي‌كردند. خدايي‌ به‌ نام‌ نمسيس‌ نيك‌ و بدرا ميان‌ مردم‌ تقسيم‌ مي‌كرد و كساني‌ را كه‌ در روزگار فراواني‌ نعمت‌ افراط‌مي‌نمودند (يعني‌ دستخوش‌ هوبريس‌ يا سعادت‌ غرورآميز بودند) به‌ بدبختي‌مي‌انداخت‌. الاهگان‌ انتقام‌ يا ارينوئس‌ هيچ‌ ستمي‌ را بي‌انتقام‌ نمي‌گذاردند ويونانيان‌، از سر ترس‌، آنها را ائومنيدس‌ (مهربانان‌) مي‌ناميدند. الاهگان‌سرنوشت‌ يا مويراي‌ حوادث‌ را تعيين‌ و تثبيت‌ مي‌كردند. مفهوم‌ سرنوشت‌ چنان‌ برانديشه‌ي‌ يوناني‌ سلطه‌ مي‌ورزيد كه‌ حتي‌ خدايان‌ يوناني‌ هم‌ در اسارت‌سرنوشتهايي‌ محتوم‌ به‌ سر مي‌بردند. با چنين‌ مفاهيمي‌، مذهب‌ يونان‌ محدوديتهاي‌خود را يافت‌ و راه‌ به‌ علم‌ و قانون‌ باز كرد.

    ديونوسوس‌؛ داستاني‌ شگفت‌

    يكي‌ از محبوب‌ترين‌خدايان‌ يوناني‌ كه‌ تشخيص‌ وضع‌ و مقام‌ او در سلسله‌ مراتب‌ خدايان‌ بسي‌ دشواراست‌، ديونوسوس‌ است‌. اين‌ خدا در آغاز يكي‌ از معبودهاي‌ تراكيا و مظهر شراب‌ بودو سابازيوس‌ نام‌ داشت‌. يونانيان‌ او را، كه‌ سرانجام‌ براي‌ نجات‌ بشريت‌ تن‌ به‌مرگ‌ داد، خداي‌ شرب‌ و مستي‌ و نگهبان‌ تاك‌ و ضامن‌ فراواني‌ نعمت‌ مي‌شمردند. سرگذشت‌ او از آميختن‌ چند داستان‌ پديد آمده‌ است‌. بنابر اساطير يوناني‌،ديونوسوس‌ از آميزش‌ زئوس‌ با دختر خود پرسفونه‌ زاده‌ و در بادي‌ امر به‌ صورت‌زاگرئوس‌ (كودك‌ شاخدار) بوده‌ است‌. چون‌ مورد محبت‌ شديد زئوس‌ قرار داشت‌ و دركنار زئوس‌ بر مسند آسماني‌ مي‌نشست‌، هرا بر منزلت‌ او رشك‌ برد و تيتانها را به‌كشتن‌ او برانگيخت‌. زئوس‌، براي‌ دفع‌ خطر، ديونوسوس‌ را نخست‌ به‌ صورت‌ ميش‌، وسپس‌ به‌ صورت‌ گاو درآورد. اما تيتانها او را در هيئت‌ گاو شناختند، پس‌ او راپاره‌ پاره‌ كردند و پاره‌ها را در ديگي‌ افكندند. آتنه‌ دل‌ او را از ديگ‌ بيرون‌آورد و نزد زئوس‌ برد. زئوس‌ دل‌ را به‌ سمله‌ داد، و سمله‌ از آن‌ آبستن‌ شد، وكودكي‌ كه‌ از سمله‌ به‌ دنيا آمد، خود سابازيوس‌ بود، و اين‌ بار ديونوسوس‌ نام‌گرفت‌.

    موضوع‌ مرگ‌ و زندگي‌ مجدد ديونوسوس‌، موجد مراسم‌ ديني‌ بسيارگشت‌. در فصل‌ بهار، هنگامي‌ كه‌ درختان‌ مو جوانه‌ مي‌زدند، زنان‌ يونان‌ براي‌مشاهده‌ي‌ تولد مجدد ديونوسوس‌ به‌ كوهها مي‌رفتند و دو روز تمام‌ در آنجا به‌ سرمي‌بردند. ميگساري‌ مي‌كردند و معتقد بودند كه‌ هر كس‌ با شراب‌، عقل‌ از سر ندهد،بيخرد است‌.

    از شكافي‌ كه‌ در كف‌ معبد قرار داشت‌ گازي‌ مرموز بيرون‌ مي‌آمد. مردم‌ مي‌گفتند كه‌ اين‌ گاز از لاشه‌ي‌ اژدهايي‌ به‌ نام‌ پوتون‌، كه‌ به‌ دست‌آپولون‌ كشته‌ شده‌ است‌، برمي‌خيزد. زن‌ غيبگو كه‌ براي‌ پذيرفتن‌ وحي‌ آمادگي‌داشت‌، پشت‌ ميز بلند سه‌ پايه‌اي‌ مي‌نشست‌ و گاز مقدس‌ را، كه‌ بسيار بدبو بود،استنشاق‌ مي‌كرد و برگهايي‌ تخدير آور مي‌جويد و به‌ حال‌ بي‌خودي‌ مي‌افتاد. سپس‌بريده‌ بريده‌ سخناني‌ بر زبان‌ مي‌آورد كه‌ به‌ وسيله‌ي‌ كاهنان‌ براي‌ حاضران‌ترجمه‌ مي‌شد.


    مردم‌ از شنيدن‌ داستان‌ عذاب‌ و مرگ‌ و زندگي‌ مجدد خداي‌ خود به‌ شور مي‌آمدند، در حايل‌ كه‌ خود سراسر اين‌ داستان‌ را به‌ خوبي‌ مي‌دانستند. در طي‌ مراسم‌ ميگساري‌ و رقص‌، زنان‌ چنان‌ دچار هيجان‌ مي‌شدند كه‌ پا بر هر گونه‌ قيود و مقررات‌ مي‌نهادند. مهم‌ترين‌ قسمت‌ مراسم‌ اين‌ بود كه‌ زنان‌ ميش‌ يا گاو و گاهي‌ انساني‌ را كه‌ تجسم‌ خدا مي‌انگاشتند، مي‌گرفتند و اعضاي‌ او را، به‌ ياد مثله‌شدن‌ بدن‌ ديونوسوس‌، پاره‌ پاره‌ مي‌كردند و از گوشت‌ آن‌ يك‌ شام‌ رباني‌ مقدس‌ براي‌ خود مي‌ساختند و مي‌خوردند. عقيده‌ داشتند كه‌ خدا بدين‌ وسيله‌ داخل‌ بدن‌ انسان‌ مي‌شود و با روح‌ انسان‌ مي‌آميزد. در چنين‌ حالي‌، خود را وابسته‌ي‌ ديونوسوس‌ و جاويد مي‌پنداشتند و، مطابق‌ يكي‌ از القاب‌ او، كه‌ باكوس‌ يا باكخوس‌ بود، خود را باكخوي‌ يعني‌ وابسته‌ي‌ باكخوس‌ مي‌ناميدند. حالتي‌ را كه‌ بديشان‌ دست‌ مي‌داد « خلسه‌ » يا «جذبه‌» مي‌خواندند و بر آن‌ بودند كه‌ در اين‌ حالت‌ از قيد جسم‌ آزاد مي‌شوند و مي‌توانند پرده‌هاي‌ غيبي‌ را پس‌ زنند و از آينده‌ خبر دهند و در حقيقت‌، خدا شوند. اين‌ مراسم‌ پرشور، كه‌ از تراكيا به‌ يونان‌ سرايت‌ كرد، يونان‌ را از دست‌ خدايان‌ سرد و رسواي‌ اولمپي‌ بيرون‌ آورد و تدريجاً دين‌ يوناني‌ را با هيجان‌ آميخت‌ و سروربخش‌ كرد. كاهنان‌ معبد دلفي‌ و فرمانروايان‌ آتن‌ خواستند اين‌گونه‌ مراسم‌ ديني‌ را منسوخ‌ كنند، ولي‌ توفيق‌ نيافتند. فقط‌ توانستند از سويي‌ ديونوسوس‌ را در شمار خدايان‌ اولمپي‌ در آورند و رنگ‌ يوناني‌ بدو بدهند و عيد او را يكي‌ از اعياد رسمي‌ كنند، و از سوي‌ ديگر، بدمستيهاي‌ جنون‌آميز پيروان‌ ديونوسوس‌ را به‌ مراسم‌ سنگين‌ و نمايش‌ باشكوهي‌ مبدل‌ كنند. پس‌، ديونوسوس‌ تحت‌الشعاع‌ آپولون‌ قرار گرفت‌، چنان‌ كه‌ بعداً آپولون‌ هم‌، با همه‌ي‌ سجاياي‌ عالي‌ خود، ميدان‌ را براي‌ عيسي‌ مسيح‌ خالي‌ كرد.

    سه‌ عنصر اساسي‌ در دين‌ يوناني‌: خدايان‌ زميني‌، خدايان‌ آسماني‌ اولمپي‌ و رازها

    در دين‌ يونانيان‌ سه‌ عنصر اساسي‌ وجود داشت‌، خدايان‌ زميني‌، خدايان‌ آسماني‌ اولمپي‌، و اسرار يا عناصر رمزي‌ يا عرفاني‌. خدايان‌ زميني‌ يونان‌ در اصل‌ از آن‌ قوم‌ پلاسكوي‌ و مرد موكناي‌ بودند. خدايان‌ اولمپي‌ به‌ اقوام‌ آخايايي‌ تعلق‌ داشتند، و اسرار از مصر و آسيا به‌ يونان‌ رسيد. به‌ طور كلي‌، پيش‌ از عصر هومر، فرودستان‌ جامعه‌، خدايان‌ زميني‌، يا بهتر بگويم‌ زيرزميني‌. را مي‌پرستيدند. در عصر هومر، بزرگان‌ جامعه‌ به‌ پرستش‌ خدايان‌ آسماني‌ گرايش‌ داشتند. پس‌ از عصر هومر، مردم‌ ميانه‌ حال‌ به‌ اسرار و خداياني‌ كه‌ پس‌ از مرگ‌، مجدداً قيام‌ مي‌كنند، گراييدند. در عصر درخشان‌ پريكلس‌. اسرار، مهم‌ترين‌ وجه‌ دين‌ يونانيان‌ محسوب‌ مي‌شد. اجراكنندگان‌ اين‌ مناسك‌ به‌ فعاليتهاي‌ نمادي‌ (سمبوليك‌) مي‌پرداختند و مخصوصاً جريان‌ مرگ‌ و ولادت‌ مجدد خدا را به‌ طرق‌ گوناگون‌ نمايش‌ مي‌دادند.

    مناسك‌ اسرار

    مناسك‌ اسرار در بسياري‌ از نواحي‌ يونان‌ اجرا مي‌شد. ولي‌ در هيچ‌ ناحيه‌ مانند الئوسيس‌ پرشكوه‌ نبود. مردم‌ اين‌ شهر پيش‌ از هجوم‌ قوم‌ آخايايي‌ با اين‌گونه‌ مراسم‌ آشنايي‌ داشتند. ظاهراً ريشه‌ي‌ اين‌ مراسم‌، جشن‌ خزاني‌ آن‌ شهر بود. اين‌ جشن‌ با فعاليت‌ شخم‌زدن‌ و كاشتن‌ كشتزارها برگزار مي‌شد. در روايات‌ چنين‌ آمده‌ است‌ كه‌ دمتر ، چون‌ از مردم‌ آتيك‌ مهرباني‌ ديد و آنان‌ را مورد عنايت‌ قرار داد، معبد بزرگي‌، كه‌ بارها دستخوش‌ انهدام‌ و احيا قرار گرفت‌، در آنجا ساخت‌ و مراسمي‌ برپا داشت‌. در عصر سولون‌ و پيسيستراتوس‌ و پريكلس‌ مردم‌ آتن‌ جشن‌ دمتر را از مردم‌ الئوسيس‌ فرا گرفتند و بر پا كردند. داوطلبان‌ اجراي‌ مناسك‌، در مراسم‌ بهاري‌ خود، با فرورفتن‌ در آب‌ الئوسيس‌ خود را تطهير مي‌كردند و در فصل‌ زمستان‌، با كمال‌ وقار، پس‌ از بيست‌ كيلومتر پياده‌روي‌، به‌ الئوسيس‌ مي‌رفتند و در حالي‌ كه‌ پيكرهاي‌ ياكخوس‌، يكي‌ از خدايان‌ زيرزمين‌، را بر سر داشتند. در الئوسيس‌ با مشعلهاي‌ فروزان‌ به‌ معبد مي‌شتافتند و پيكرها را با تجليل‌ فراوان‌ در معبد مي‌نهادند، و بقيه‌ي‌ روز را با رقص‌ و آوازهاي‌ مقدس‌ سپري‌ مي‌ساختند.
    اما مراسم‌ پيچيده‌تر و مفصل‌تري‌ هم‌ وجود داشت‌. در طي‌ اين‌ مراسم‌، كساني‌ كه‌ در سال‌ گذشته‌ با غسل‌ و روزه‌گيري‌ خود را تطهير كرده‌ بودند، براي‌ پاگشايي‌، به‌ تالار تشرف‌ داخل‌ مي‌شدند و روزه‌ي‌ خود را با معجوني‌ مقدس‌ از آبي‌ آميخته‌ با آرد گندم‌، و نيز با نان‌ مقدس‌، مي‌شكستند. اما تشريفات‌ پنهاني‌ كه‌ از آن‌ پس‌ صورت‌ مي‌گرفت‌، چون‌ رازي‌ در دل‌ تاريخ‌ باستان‌ مخفي‌ مانده‌ است‌. هيچ‌ كس‌ حق‌ فاش‌ كردن‌ آنها را نداشت‌، و اگر اين‌ نكته‌ را رعايت‌ نمي‌كرد، به‌ قتل‌ مي‌رسيد. اشيل‌ (آيسخولوس‌)، نمايش‌نگار بزرگ‌، محض‌ اشاره‌اي‌ به‌ اين‌ تشريفات‌ سري‌، به‌ خطري‌ عظيم‌ افتاد. فقط‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ اين‌ تشريفات‌ نمايشي‌ رمزي‌ درباره‌ي‌ ديونوسوس‌ بود و احتمالاً داستان‌ ربوده‌ شدن‌ پرسفونه‌ به‌ وسيله‌ي‌ هادس‌، و غم‌ خوردن‌ دمتر و بازگشت‌ پرسفونه‌ را عملاً مجسم‌ مي‌كرد. كاهنان‌ هر يك‌ از حوادث‌ داستان‌ را در جايي‌ مناسب‌ نمايش‌ مي‌دادند؛ مثلاً، براي‌ تجسم‌ زيرزمين‌، آنها را به‌ اطاق‌ تاريكي‌ مي‌بردند. به‌ طور خلاصه‌، اين‌ نمايش‌ چنين‌ بود، مردي‌ كاهن‌ (به‌ جاي‌ زئوس‌) و زني‌ كاهن‌ (به‌ جاي‌ دمتر) با يكديگر وصلت‌ مي‌كردند. اين‌ ازدواج‌ مرموز با سرعتي‌ شگفت‌آور به‌ ثمر مي‌رسيد. زيرا بلافاصله‌ پس‌ از ازدواج‌ اعلام‌ مي‌شد كه‌ «بانوي‌ ما پسري‌ مقدس‌ زاده‌ است‌!» سپس‌ خوشه‌اي‌ پر از گندم‌ را، كه‌ نماد فرزند دمتر و نيز علامت‌ محصول‌ كشتزارهاست‌، به‌ مردم‌ نشان‌ مي‌دادند. آن‌گاه‌ سالكان‌ را در پرتو نور خفيف‌ مشعلها به‌ غارهاي‌ تاريك‌ زيرزمين‌، كه‌ نشانه‌ي‌ دوزخ‌ است‌. مي‌بردند و پس‌ آن‌ به‌ اطاقهايي‌ بسيار روشن‌، كه‌ ظاهراً نماد بهشت‌ يا جايگاه‌ نيكوكاران‌ است‌. مي‌رساندند. در آنجا، تصويرها و مجسمه‌ها و آثار مقدسي‌ را كه‌ تا آن‌ لحظه‌ از ايشان‌ مكتوم‌ داشته‌ شده‌ بود به‌ آنان‌ عرضه‌ مي‌كردند. در پايان‌ مراسم‌، سالكان‌ به‌ حال‌ مستي‌ و خلسه‌ مي‌افتادند و خود را با خدا يكي‌ مي‌يافتند. احساس‌ مي‌كردند كه‌ خدا در آنان‌ حلول‌ كرده‌ است‌ و محدوديتهاي‌ فردي‌ از ميان‌ برخاسته‌ است‌.

    در عهد بيسيستراتوس‌ ، اسرار ديونوسوسي‌ اهميت‌ بيشتر يافت‌. ياكخوس‌ خدا باديونوسوس‌ يكي‌ شد و پس‌ پرسفونه‌ به‌ شمار آمد. همچنين‌، افسانه‌ي‌ ديونوسوس‌ با افسانه‌ي‌ دمتر آميخت‌. اين‌ مناسك‌ اسرارآميز، كه‌ البته‌ در جريان‌ زمان‌ دگرگون‌ شد، پيامي‌ ثابت‌ داشت‌، و آن‌ اين‌ بود، پس‌ از مرگ‌ مي‌توان‌ به‌ زندگي‌ تازه‌اي‌ رسيد، بر كنار از زندگي‌ پرنكبت‌ روي‌ زمين‌ و زندگي‌ شبح‌وار زيرزمين‌. اين‌ پيام‌ تسلابخش‌ در اسكندريه‌ با معتقدات‌ كهن‌ مصري‌ آميخت‌ و به‌ هنگام‌ خود به‌ مسيحيت‌ انتقال‌ يافت‌ و اروپا را فرا گرفت‌.

  19. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  20. #12
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض زوال خدايان‌ سفاك‌ اولمپي‌

    مناسك‌ اورفئوس‌

    در قرن‌هفتم‌، آيين‌ رازورانه‌ي‌ ديگري‌ از مصر و تراكيا و تسالي‌ به‌ يونان‌ آمد و بيش‌از اسرار الئوسيسي‌ رواج‌ گرفت‌. اين‌ آيين‌، در عصر آرگونوتها، به‌ وسيله‌ي‌اورفئوس‌ پايه‌گذاري‌ شد. اورفئوس‌ از مردم‌ تراكيا بود و، به‌ قول‌ ديودوروس‌، «درفرهنگ‌ و موسيقي‌ و شعر، از همه‌ي‌ مرداني‌ كه‌ مي‌شناسيم‌، فراتر رفت‌.» اطلاعات‌ما درباره‌ي‌ اورفئوس‌، هر چند كه‌ از اساطير به‌ دست‌ آمده‌ است‌، بازكمابيش‌مي‌رساند كه‌ چنين‌ شخصي‌ وجود داشته‌ است‌. مطابق‌ اساطير، اورفئوس‌ مردي‌ ظريف‌ وفكور و پرشور است‌. گاهي‌ موسيقي‌ مي‌نوازد و گاهي‌ در سلك‌كاهنان‌ زاهد ديونوسوس‌در مي‌آيد. چنگ‌ مي‌نوازد و آواز مي‌خواند و، با ساز و آواز خود، چنان‌ شوري‌ برمي‌انگيزد كه‌ مردم‌ او را يكي‌ از خدايان‌ مي‌دانند و پرستش‌ مي‌كنند. درندگان‌صحرا از شنيدن‌ آواز او سبعيت‌ خود را از دست‌ مي‌دهند و صخره‌ها و درختها ازشنيدن‌ نواي‌ چنگ‌ او از جاي‌ خود مي‌جنبند و در پي‌ او به‌ راه‌ مي‌افتند. باائوروديكه‌ي‌ زيبا زناشويي‌ مي‌كند، و پس‌ از مرگ‌ نا به‌ هنگام‌ همسر خويش‌، ازاندوه‌ به‌ سر حد جنون‌ مي‌رسد و در جستجوي‌ او به‌ عالم‌ زيرزميني‌ اموات‌ مي‌رود. در آنجا، پرسفونه‌ را مجذوب‌ مي‌كند. پس‌، پرسفونه‌ به‌ او اجازه‌ مي‌دهد كه‌ائوروديكه‌ را با خود ببرد، بدين‌ شرط‌ كه‌ در حين‌ بازگشت‌ و پيش‌ از رسيدن‌ به‌سطح‌ زمين‌، بدو نظر نيفكند. اما اورفئوس‌ كه‌ شكيبايي‌ ندارد، از بيم‌ آنكه‌ مباداائوروديكه‌ به‌ دنبال‌ او نيايد، هنگامي‌ كه‌ به‌ آخرين‌ حايل‌ بين‌ خود و سطح‌زمين‌ مي‌رسد، سر مي‌گرداند تا دلدار را ببيند. بر اثر نگاه‌ او، ائوروديكه‌ به‌عالم‌ اموات‌ عودت‌ مي‌كند و او را تنها مي‌گذارد. زنان‌ تراكيا چون‌ از اورفئوس‌روي‌ خوشي‌ نمي‌بينند، كينه‌ي‌ او را به‌ دل‌ مي‌گيرند و در جشن‌ ديونوسوس‌ او رامثله‌ مي‌كنند. زئوس‌، براي‌ آنكه‌ كفاره‌ي‌ گناه‌ زنان‌ را داده‌ باشد، چنگ‌اورفئوس‌ را به‌ عنوان‌ يكي‌ از منظومه‌هاي‌ آسمان‌ در فضا استقرار مي‌بخشد. امامردم‌ سر او را، كه‌ هنوز مترنم‌ است‌، در غاري‌ در لسبوس‌ به‌ خاك‌ مي‌سپارند. گويند كه‌ اين‌ غار بعدها محل‌ نزول‌ وحي‌ مي‌شود و كانون‌ بلبلاني‌ كه‌ شيرين‌تر ولطيف‌تر از همه‌ي‌ بلبلان‌ جهان‌ نغمه‌سرايي‌ مي‌كنند.

    سرودهاي‌ مقدس‌فراواني‌ به‌ اورفئوس‌ نسبت‌ مي‌دهند، اين‌ سرودها در قرن‌ ششم‌، يا پيش‌ از آن‌،رنگي‌ قدسي‌ يافتند و آيين‌ رازورانه‌اي‌ را كه‌ وابسته‌ به‌ شعاير ديونوسوس‌، ولي‌از لحاظ‌ محتوا و شعاير و تأثر اخلاقي‌ بسي‌ برتر و عالي‌تر از آن‌ بود، بنيان‌نهادند. اين‌ آيين‌ اصولاً بر نمايشهاي‌ آلام‌ (رنج‌)، مرگ‌ و رستاخيز ديونوسوس‌زاگرئوس‌ و نيز رستاخيز همگي‌ افراد آدمي‌، و پاداش‌ و كيفر آن‌ جهاني‌ تكيه‌داشت‌. چون‌ انسان‌ از نسل‌ تيتانهاست‌، و تيتانها ديونوسوس‌ را كشته‌اند، پس‌همه‌ي‌ آدميان‌ در ذات‌ خود عنصري‌ از شر دارند و، به‌ قول‌ مسيحيان‌، همه‌آلوده‌ي‌ «گناه‌ نخستين‌» مي‌باشند. ولي‌ در عين‌ حال‌، انسان‌ بهره‌اي‌ از خدادارد، زيرا اجداد انسان‌، يعني‌ تيتانها، ديونوسوس‌ خدا را خورده‌اند. پيروان‌اورفئوس‌، در جشني‌، گاوي‌ را به‌ نشانه‌ي‌ ديونوسوس‌ مي‌كشتند و گوشت‌ او را خام‌خام‌ مي‌خوردند تا از وجود خدا بهره‌اي‌ بيابند.
    مطابق‌ الاهيات‌ اورفئوسي‌،كه‌ سخت‌ به‌ الاهيات‌ مصريان‌ قديم‌ مي‌ماند، روح‌، پس‌ از مرگ‌ به‌ جهان‌ زيرين‌مي‌رود تا مورد داوري‌ و مكافات‌ قرار گيرد. كاهنان‌، در مراسم‌ ديني‌ اورفئوس‌،مؤمنان‌ را براي‌ حضور در مجلس‌ داوري‌ آماده‌ مي‌كنند. در اين‌ داوري‌، روحي‌ كه‌گناهكار شناخته‌ شود به‌ سختي‌ به‌ كيفر مي‌رسد و، به‌ قولي‌، به‌ عذاب‌ جاويدان‌ (دوزخ‌) گرفتار مي‌آيد

    تناسخ‌ اورفئوس‌

    از بعضي‌ سرودهاي‌ اورفئوسي‌ مي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ روح‌ نه‌ يك‌بار، بلكه‌ بارها متولد مي‌شود، چندانكه‌ از همه‌ي‌ گناهان‌ خود برهد و بتواند به‌ «جزيره‌ي‌ خجستگان‌» يعني‌ بهشت‌ راه‌ يابد. بنا بر بخشي‌ ديگر از تعاليم‌اورفئوس‌، اگر كسي‌ قبل‌ از مرگ‌ كفاره‌ي‌ گناهان‌ خود رابدهد، يا پس‌ از مرگ‌ او،دوستانش‌ گناهان‌ او را بخرند، كيفر او در زيرزمين‌ پايان‌ مي‌پذيرد. مفهوم‌ خريدگناه‌، كه‌ لوتر را سخت‌ متنفر كرد، مورد انتقاد شديد افلاطون‌ هم‌ قرار گرفت‌. افلاطون‌ گفته‌ است‌:
    مدعيان‌ فريبكار پيامبري‌، در خانه‌ي‌ ثروتمندان‌ رامي‌كوبند و به‌ آنان‌ تلقين‌ مي‌كنند كه‌ گناهان‌ ايشان‌ و پدرانشان‌ با قرباني‌ ياطلسم‌ بخشوده‌ مي‌شود... سپس‌ توده‌اي‌ بزرگ‌ از كتابهاي‌ موسايوس‌ يا اورفئوس‌بيرون‌ مي‌آورند... و مطابق‌ آنها مراسمي‌ بر پا مي‌دارند و نه‌ تنها افراد، بلكه‌تمام‌ شهرها را قانع‌ مي‌كنند كه‌ مردگان‌ و زندگان‌ مي‌توانند با دادن‌ كفاره‌ وقرباني‌ آمرزيده‌ شوند. اينان‌ چنين‌ تشريفاتي‌ را اسرار مي‌نامند و ادعا مي‌كنندكه‌ اينها سبب‌ خلاصي‌ مردم‌ از رنجهاي‌ دوزخ‌ است‌ و، اگر از آنها غفلت‌ ورزيم‌،غذابي‌ سخت‌ به‌ ما روي‌ خواهد آورد

    اورفئوس‌؛زمينه‌ساز رهبانيت‌ مسيحي‌

    با اين‌ همه‌، آيين‌ اورفئوسي‌ داراي‌جنبه‌هاي‌ معنوي‌ بود و سرانجام‌ به‌ فلسفه‌ي‌ اخلاقي‌ و رهبانيت‌ مسيحي‌ منتهي‌شد. بر اثر اين‌ آيين‌، خدايان‌ شهوي‌ و سفاك‌ اولمپي‌ به‌ تدريج‌ رو به‌ زوال‌نهادند - عيناً مانند زوال‌ دستگاه‌ خدايي‌ يهوه‌ در برابر شخصيت‌ عيسي‌ مسيح‌. شخصيت‌ ظريف‌ اورفئوس‌ جاي‌ زئوس‌ را گرفت‌. از آن‌ پس‌ موضوع‌ گناه‌ و وجدان‌ وپاكي‌ روح‌ و ناپاكي‌ جسم‌، مردم‌ يونان‌ را به‌ خود مشغول‌ داشت‌، و مهم‌ترين‌ كاردين‌ آن‌ شد كه‌ جسم‌ را در برابر روح‌ زبون‌ كند و، بدين‌ وسيله‌، روح‌ را نجات‌دهد. پيروان‌ اورفئوس‌ دستگاه‌ ديني‌ و روش‌ زندگي‌ خاصي‌ نداشتند. فقط‌ لباس‌ سفيدمي‌پوشيدند و از خوردن‌ گوشت‌ امتناع‌ مي‌ورزيدند و زهدي‌ كه‌ با زندگي‌ سرخوش‌يوناني‌ نمي‌ساخت‌ از خود نشان‌ مي‌دادند. در واقع‌، آيين‌ اورفئوسي‌ از جهاتي‌نوعي‌ پيرايش‌گري‌ بود، و در تصفيه‌ي‌ دين‌ و طرد خدايان‌ اولمپي‌ مؤثرافتاد.

    تأثير عميق‌ اورفئوس‌ بر فيلسوفان‌يونان‌

    تأثير اين‌ فرقه‌ در يونان‌ عميق‌ و ممتد بود. شايدفيثاغورس‌ و شاگردانش‌، در مورد محدوديت‌ غذايي‌ و طرز لباس‌ پوشيدن‌ و همچنين‌عقيده‌ي‌ به‌ تناسخ‌ روح‌، از آن‌ الهام‌ گرفته‌ باشند. بايد دانست‌ كه‌ كهن‌ترين‌آثار مذهب‌ اورفئوسي‌ در جنوب‌ ايتاليا به‌ دست‌ آمده‌ است‌. افلاطون‌ گرچه‌ قسمت‌اعظم‌ تعاليم‌ اورفئوس‌ را رد كرد، مفهوم‌ تضاد جسم‌ و روح‌ و تكيه‌ بر زهد و اميدبه‌ خلود را از او آموخت‌. رواقيان‌ هم‌ احتمالاً تا اندازه‌اي‌ مفهوم‌ زهد و وحدت‌وجود را از پيروان‌ اورفئوس‌ گرفتند. در حوزه‌ي‌ نوافلاطونيان‌ اسكندريه‌،مجموعه‌ي‌ بزرگي‌ از نوشته‌هاي‌ اورفئوسي‌ وجود داشت‌ و پايه‌ي‌ فلسفه‌ي‌ لاهوتي‌ وعقايد رازورانه‌ي‌

    ايشان‌ گشت‌. همچنين‌، اعتقادپيروان‌ فرقه‌ي‌ اورفئوسي‌ به‌ دوزخ‌ و برزخ‌ و بهشت‌، تخالف‌ روح‌ و جسم‌، پسر خداكه‌ كشته‌ و دوباره‌ زاده‌ مي‌شود، و خوردن‌ گوشت‌ و خون‌ خدا، به‌ طور مستقيم‌ ياغيرمستقيم‌، در مسيحيت‌ رخنه‌ كرد. از اين‌رو هنوز مفاهيم‌ و مراسم‌ بنيادي‌ مذهب‌اورفئوسي‌ در زندگي‌ ما براي‌ خود جايي‌ دارند.
    بسياري‌ از كاهنان‌ و غيبگويان‌، با گرفتن‌ رشوه‌، به‌ ميل‌رشوه‌دهنده‌ سخن‌ مي‌گفتند، يا موافق‌ انتظار متنفذترين‌ مقامات‌ يونان‌ به‌غيبگويي‌ مي‌پرداختند. اما هنگامي‌ كه‌ زير نفوذ عوامل‌ خارجي‌ قرار نمي‌گرفتند،افكار سياسي‌ شايسته‌اي‌ به‌ مردم‌ القا مي‌كردند.

    عبادت‌يوناني‌؛ پدر در نقش‌ كاهن‌

    شيوه‌هاي‌ عبادت‌ يوناني‌ هم‌ مانندخدايان‌ يوناني‌ بسيار متنوع‌ بود. يونانيان‌ براي‌ دفع‌ شر خدايان‌ زميني‌ به‌عبادت‌ آنان‌ مي‌پرداختند، ولي‌ خدايان‌ آسماني‌ را صميمانه‌ پرستش‌ مي‌كردند. هيچ‌يك‌ از عبادات‌ به‌ كاهن‌ احتياج‌ نداشت‌؛ در خانواده‌، پدر نقش‌ كاهن‌ را داشت‌، ودر دولت‌، حاكم‌ اصلي‌. زندگي‌ در يونان‌ چندانكه‌ گفته‌اند ناسوتي‌ نبود؛ دين‌ درهمه‌ جا نقشي‌ اساسي‌ بازي‌ مي‌كرد، و هر دولتي‌ براي‌ حفظ‌ نظم‌ اجتماعي‌ و ثبات‌سياسي‌ خود از كيش‌ رسمي‌ حمايت‌ مي‌كرد. ليكن‌، برخلاف‌ مصر و خاور نزديك‌ كه‌كاهنان‌ بر دولت‌ تسلط‌ داشتند، در يونان‌ دولت‌ كاهنان‌ را زير سلطه‌ خود داشت‌ ورهبري‌ مذهبي‌ را عهده‌دار بود. كاهنان‌ صرفاً به‌ وظايف‌ كم‌ اهميت‌ در معابدرسيدگي‌ مي‌كردند. اداره‌ي‌ اموال‌ معابد، يعني‌ زمين‌ و پول‌ و بردگان‌، در دست‌مأموران‌ دولت‌ بود و آنها به‌ حسابها رسيدگي‌ مي‌كردند. كاهنان‌ تربيت‌ مخصوصي‌نمي‌ديدند. هر كس‌ كه‌ با شعاير و تشريفات‌ ديني‌ آشنا مي‌شد، مي‌توانست‌ كاهن‌شود. در بسياري‌ از مناطق‌، افراد با پرداخت‌ پولي‌ به‌ حكومت‌، بدين‌ مقام‌مي‌رسيدند. كاهنان‌، صنفي‌ مستقل‌ و داراي‌ سلسله‌ مراتب‌ به‌ شمار نمي‌رفتند. ميان‌ كاهنان‌ معبدها يا شهرها معمولاً رابطه‌اي‌ وجود نداشت‌. در يونان‌، كليسا وديانت‌ تعصب‌آميز و خشكه‌ مذهبي‌ وجود نداشت‌؛ معني‌ دينداري‌ صرفاً شركت‌ درمراسم‌ رسمي‌ بود، نه‌ اعتقاد به‌ عقايدي‌ خاص‌. مردم‌ در عقايد خويش‌ آزادي‌داشتند، مشروط‌ بر اينكه‌ علناً منكر خداي‌ شهر نشوند و حرمت‌ آنها را نگاه‌ دارند. عملاً، دين‌ با دولت‌ يكي‌ بود.

    تنديس‌ خدايان‌ به‌جاي‌ خدايان‌!

    اجاق‌ خانه‌، مانند آتشدان‌ بزرگ‌ شهر كه‌ درميدان‌ عمومي‌ قرار داشت‌، محل‌ عبادت‌ بود. معابد و غارها و شكافهاي‌ زمين‌، كه‌مسكن‌ خدايان‌ زميني‌ محسوب‌ مي‌شدند، براي‌ عبادت‌ به‌ كار مي‌رفتند. يونانيان‌حريم‌ معابد را مقدس‌ مي‌شمردند و بدان‌ تجاوز نمي‌كردند. در آنجا مؤمنان‌ گردمي‌آمدند، و تمام‌ فراريان‌، حتي‌ اگر مرتكب‌ جنايتي‌ خطير هم‌ شده‌ بودند،مي‌توانستند در امان‌ باشند. يونانيان‌ معبد را خانه‌ي‌ خدايان‌ مي‌شمردند، نه‌عبادت‌كنندگان‌، تنديس‌ خدايان‌ در معبد قرار داشت‌، و در برابر اين‌ تنديسها، آتش‌جاويدان‌ شعله‌ مي‌كشيد. بسياري‌ از مردم‌، تنديس‌ خدا را خود خدا مي‌دانستند و، ازاين‌رو در شستن‌ و پوشانيدن‌ و رعايت‌ حال‌ آن‌ اهتمام‌ مي‌ورزيدند. هنگامي‌ كه‌خدا در تحقق‌ خواسته‌هاي‌ آنها اهمال‌ مي‌ورزيد، او را سرزنش‌ مي‌كردند و بسا ازسرسادگي‌ چنين‌ مي‌پنداشتند كه‌ تنديسهاي‌ خدايان‌ عرق‌ مي‌ريزند و مي‌گريند وچشمان‌ خود را مي‌بندند. كاهنان‌، تاريخ‌ و شرح‌ اعياد خداي‌ اصلي‌ معبد و سوابق‌خدا و حوادث‌ مهم‌ شهر را ثبت‌ مي‌كردند؛ اين‌ كار مبدأ و اولين‌ شكل‌ تاريخ‌نگاري‌در يونان‌ شد.
    ویرایش توسط pareparvaz51 : August 10th, 2008 در ساعت 10:54 AM

  21. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  22. #13
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض خرافات‌ دريونان‌

    تاخت‌ و تاز خرافات‌ دريونان‌

    يونانيان‌ كه‌ بين‌ دو قطب‌ خدايان‌ زميني‌ و خدايان‌آسماني‌ در نوسان‌ بودند، به‌ هزاران‌ خرافه‌ بستگي‌ داشتند. مردم‌ ساده‌ دل‌ كه‌دين‌ يوناني‌ را پر از وحشت‌ مي‌ديدند، براي‌ دلخوش‌ كردن‌ خود، محتاج‌ خرافات‌بودند. داستانهايي‌ مانند برخاستن‌ تسئوس‌ از ميان‌ مردگان‌ براي‌ نبرد در ماراتون‌، يا تبديل‌ آب‌ به‌ شراب‌ به‌ وسيله‌ي‌ ديونوسوس‌ از اينجا پديد آمد. ظهور اين‌داستانها، كه‌ در همه‌ي‌ جوامع‌ وجود دارد. امري‌ متعارف‌ و قابل‌ چشم‌پوشي‌ است‌. مردم‌ در پرتو اين‌گونه‌ داستانها، تاريكيهاي‌ زندگي‌ را در پرتو تخيلات‌ خود ازبين‌ مي‌برند و مثلاً چنين‌ مي‌پندارند كه‌ با نقل‌ استخوانهاي‌ تسئوس‌ به‌ آتن‌زندگي‌ بر وفق‌ مراد مي‌شود. حكومتها هم‌ براي‌ تثبيت‌ قدرت‌ خود، اعتقاد به‌كرامات‌ و معجزات‌ را رواج‌ مي‌دادند. به‌ عقيده‌ي‌ يونانيان‌، ارواح‌ و شياطين‌پيوسته‌ مي‌كوشيدند تا در قالب‌ انسانها رشد كنند. پس‌، هر فرد يوناني‌ مي‌بايست‌پيوسته‌ از شياطين‌ بپرهيزد و براي‌ راندن‌ آنها به‌ جادوگري‌ متوسل‌شد.

    اين‌ قبيل‌ خرافات‌ مقدمه‌ي‌ علوم‌ طبيعي‌ به‌ شمار مي‌روند، و مخصوصاًپيشاهنگ‌ ميكروب‌ شناسي‌ كنوني‌ هستند. به‌ گمان‌ يونانيان‌، «كرس‌» يا خرده‌ ديوچون‌ در بدن‌ كسي‌ رخنه‌ كند، باعث‌ بيماري‌ و حتي‌ مرگ‌ مي‌شود. اگر كسي‌ بيماري‌را لمس‌ كند، پليدي‌ بيمار به‌ درون‌ او راه‌ مي‌يابد. در اين‌ صورت‌، مردگان‌ پليدو در خور پرهيزند. نزديك‌ در خانه‌اي‌ كه‌ كسي‌ در آن‌ مرده‌ بود، ظرفي‌ پر از آب‌مي‌گذاشتند تا كساني‌ كه‌ از آن‌ خانه‌ بيرون‌ مي‌آيند از آن‌ آب‌ به‌ خود بپاشند وبدين‌ وسيله‌ روح‌ مرده‌ را از خود برانند. بر اثر اين‌ تصور، مردم‌ همواره‌ ازبيم‌ ارواح‌ دغدغه‌ داشتند. آميزش‌ مرد و زن‌، مانند قتل‌ نفس‌ و ولادت‌ كودك‌،موجب‌ ناپاكي‌ مي‌شد، و كودك‌ نوزاد نيز نجس‌ به‌ حساب‌ مي‌آمد. درباره‌ي‌ جنون‌مي‌گفتند كه‌ روحي‌ غريب‌ در پيكر ديوانه‌ حلول‌ كرده‌ و او را از خود بي‌خود كرده‌است‌. براي‌ دفع‌ پليديها وسايل‌ گوناگون‌ به‌ كار مي‌بردند. گاهي‌ خانه‌ها و معابدو لشكرگاهها و حتي‌ تمام‌ يك‌ شهر را به‌ وسيله‌ي‌ آب‌ و دود تطهير مي‌كردند. ظرفي‌از آب‌ پاكيزه‌ نزديك‌ در ورودي‌ معبدها قرار مي‌دادند تا كساني‌ كه‌ به‌ عزم‌عبادت‌ بدانجا مي‌آيند، به‌ بركت‌ آب‌، طاهر شوند. كاهنان‌ با اصول‌ تطهير آشنابودند و مي‌توانستند ارواح‌ شرير را به‌ وسيله‌ي‌ نواختن‌ ضربه‌اي‌ بر يك‌ ظرف‌مفرغي‌ و خواندن‌ دعا، يا جادوگري‌، از بدن‌ اشخاص‌ بيرون‌ رانند، و حتي‌ كسي‌ راكه‌ بر اثر قتل‌ پليد شده‌ است‌، طهارت‌ بخشند. در اين‌گونه‌ موارد، توبه‌ ضرورت‌نداشت‌، و كسي‌ كه‌ مي‌خواست‌ پاك‌ شود، فقط‌ مي‌بايست‌ شيطان‌ يا ديو شريري‌ راكه‌ در او رسوخ‌ كرده‌ است‌، از خود براند. دين‌ را اساساً وسيله‌ي‌ مناسبي‌ براي‌دفع‌ ارواح‌ مي‌دانستند و به‌ جنبه‌ي‌ اخلاقي‌ آن‌ چندان‌ توجهي‌ نداشتند. امااجتناب‌ از محرمات‌ و لزوم‌ تطهير مكرر، يونانيان‌ را عملاً به‌ نوعي‌ صفاي‌ ديني‌يا پيرايش‌گري‌ مي‌كشانيد. از مطالعه‌ي‌ آثار پينداروس‌ و اشيل‌ بر مي‌آيد كه‌،برخلاف‌ مشهور، احساس‌ گناه‌ و ناراحتي‌ وجدان‌ براي‌ يونانيان‌ اهميت‌ داشته‌است‌.

    روايت‌ شاگرد ارسطو از خرافه‌هاي‌يوناني‌

    با اين‌ وصف‌، يونانيان‌، در سايه‌ي‌ اعتقاد به‌ ارواح‌خبيث‌ مزاحم‌، به‌ هزاران‌ خرافه‌ كه‌ تئوفراستوس‌ ، جانشين‌ فلسفي‌ ارسطو ، دركتاب‌ «شمايل‌» خود برخي‌ از آنها را ذكر كرده‌ است‌، پابند بودند:
    ظاهراًاعتقاد به‌ خرافات‌، نوعي‌ ترس‌ است‌ در برابر قدرتهاي‌ آسماني‌... خرافه‌پرست‌بايد، در آغاز جشنهاي‌ يونان‌ تنها در آتن‌ بر پا نمي‌شد، در همه‌ جا مردم‌ با شورفراوان‌ كارهاي‌ عمده‌ي‌ زندگي‌، مانند كاشتن‌ و درويدن‌، را جشن‌ مي‌گرفتند. ولي‌بزرگ‌ترين‌ جشنواره‌هاي‌ آنان‌، جشنواره‌ي‌ اجتماع‌ مردم‌ يونان‌ يا «پانگوريس‌»،جشنواره‌ي‌ پانيونيا در موكاله‌، عيد آپولون‌ در دلوس‌، جشنواره‌ي‌ يونيايي‌ دردلفي‌، جشنواره‌ي‌ تنگه‌ي‌ كورنت‌، جشنواره‌ي‌ نمئا در حوالي‌ آرگوس‌، و جشنواره‌ي‌اولومپيا در اليس‌ بود.


    روز، با آب‌ «نه‌ چشمه‌» خويشتن‌ را بشويد و يك‌ شاخه‌ از برگ‌ بو، كه‌ در معبدي‌ روييده‌ باشد، در دهان‌ بگذارد. اگر در سر راه‌ به‌ گربه‌اي‌ برخورد، يا سه‌ سنگ‌ در راه‌ مي‌افكند يا چندان‌ در راه‌ مي‌ايستد تا كسي‌ فرا رسد و پيش‌ از او بگذرد. اگر ماري‌ سرخ‌ رنگ‌ در خانه‌ي‌ خويش‌ ببيند از ديونوسوس‌ ياري‌ مي‌جويد، و اگر آن‌ مار از نوع‌ مارهاي‌ مقدس‌ باشد، فوراً در همان‌ نقطه‌ حرمي‌ براي‌ آن‌ مي‌سازد. سنگهاي‌ همواري‌ را كه‌ در چهارراهها مي‌گذارند با روغن‌ تدهين‌ مي‌كند و، پس‌ از زانوزدن‌ و دعا خواندن‌، به‌ راه‌ خود مي‌رود. هنگامي‌ كه‌ موش‌ انبان‌ غذاي‌ او را بجود، نزد جادوگر مي‌رود و از او چاره‌ مي‌جويد. اگر به‌ او بگويند كه‌ بايد انبان‌ را براي‌ تعمير نزد پاره‌دوز ببرد، از اين‌ كار روي‌ بر مي‌تابد و به‌ جاي‌ آن‌، به‌ مراسمي‌ كه‌ براي‌ دفع‌ شر به‌ عمل‌ مي‌آورند متوسل‌ مي‌شود،... اگر ديوانه‌ يا مردي‌ مصروع‌ ببيند، برخود مي‌لرزد و بر سينه‌اش‌ آب‌ دهان‌ مي‌اندازد.

    ديو وسعد و نحس‌ و جادوگري‌

    يونانيان‌ ساده‌ دل‌ به‌ انواع‌ گوناگون‌ ديو باور داشتند و اين‌ باور را به‌ كودكان‌ خود تلقين‌ مي‌كردند. چه‌ بسا كه‌ مردم‌ يك‌ شهر حادثه‌اي‌ مانند تولد يك‌ انسان‌ يا حيوان‌ عجيب‌الخلقه‌ را به‌ فال‌ بد مي‌گرفتند و دست‌ از كار خود مي‌كشيدند. ايام‌ را به‌ سعد و نحس‌ تقسيم‌ مي‌كردند، و در ايام‌ نحس‌ عروسي‌ نمي‌كردند، محكمه‌ تشكيل‌ نمي‌دادند، و به‌ هيچ‌ كار مهمي‌ دست‌ نمي‌زدند، يك‌ عطسه‌ يا لغزش‌ مختصر سبب‌ انصراف‌ آنان‌ از كاري‌ كه‌ در پيش‌ داشتند مي‌شد. يك‌ كسوف‌ يا خسوف‌ جزئي‌ حركت‌ لشكرها را متوقف‌ و آتش‌ جنگ‌ را موقتاً خاموش‌ مي‌كرد. براي‌ بعضي‌ از مردم‌ نيروي‌ عجيبي‌ قائل‌ مي‌شدند و مي‌گفتند كه‌ اينان‌ مي‌توانند هر كه‌ را بخواهند، دچار مصيبت‌ كنند. خشم‌ پدر و نوميدي‌ گدا سبب‌ لعن‌ و نفرين‌ مي‌شد، و مردم‌ از لعن‌ و نفرين‌ سخت‌ مي‌ترسيدند. جادوگري‌ رواج‌ داشت‌. به‌ گمان‌ ساده‌دلان‌، جادوگران‌ مي‌توانستند نيروي‌ تناسل‌ را بيفزايند، يا برعكس‌، مرد يا زني‌ را كاملاً عقيم‌ كنند. اين‌ موهومات‌ سبب‌ شد كه‌ افلاطون‌، در كتاب‌ «نواميس‌»، جادوگري‌ را مستحق‌ كيفر داند. سحر و جادو از ابداعات‌ متأخر نيست‌، بلكه‌ سابقه‌اي‌ كهن‌ دارد. « مديا » اثر اوريپيد و « سيمايتا » اثر تئوكريتوس‌ از وجود جادوگران‌ خالي‌ نيستند، و اين‌ مي‌رساند كه‌ موهوم‌ پرستي‌ يكي‌ از نيرومندترين‌ پديده‌هاي‌ تاريخ‌ بشر است‌ و در همه‌ي‌ مراحل‌ تمدن‌، بدون‌ اندك‌ تغييري‌، دوام‌ آورده‌ است‌.

    بازار داغ‌ وخشها (غيبگويان‌)

    يونانيان‌، كه‌ در جهاني‌ پر از نيروهاي‌ لاهوتي‌ و غيرطبيعي‌ زندگاني‌ مي‌كردند، چنين‌ مي‌پنداشتند كه‌ حوادث‌ زندگي‌ بستگي‌ به‌ اراده‌ي‌ شياطين‌ و ارواح‌ و خدايان‌ دارد. پس‌، براي‌ آگاهي‌ از اراده‌ي‌ خدايان‌ و شياطين‌ و ارواح‌، به‌ غيبگويان‌، ستاره‌شماران‌، خواب‌گزاران‌، وخشها، و غيره‌ متوسل‌ مي‌شدند و درباره‌ي‌ زندگي‌ خود با آنان‌ مشورت‌ مي‌كردند. گاهي‌ ستاره‌شماران‌ و غيبگويان‌ حرفه‌اي‌ به‌ خدمت‌ خاندانها و ارتشها و دولتها در مي‌آمدند. نيكياس‌ ، پيش‌ از آنكه‌ به‌ سيسيل‌ لشكركشي‌ كند، گروهي‌ از فالگيران‌، غيبگويان‌، و متصديان‌ قرباني‌ و نذر را استخدام‌ كرد. سرداران‌ ديگر هم‌ در خرافه‌پرستي‌ دست‌ كمي‌ از اين‌ سردار نداشتند. گاهي‌ مردان‌ و زناني‌ يافت‌ مي‌شدند كه‌ خود را محط‌ الهام‌ وحي‌ مي‌شمردند. در يونيا زناني‌ بودند به‌ نام‌ سيبولاها (مشيت‌ خدا) كه‌ پيشگويي‌ مي‌كردند و مورد اعتماد ميليونها يوناني‌ بودند. گويند يكي‌ از سيبولاها موسوم‌ به‌ هروفيلا از اروتراي‌ آغاز كرد و به‌ شهرهاي‌ يونان‌ رفت‌ و بعد در كوماي‌ ساكن‌ گشت‌ و از همه‌ي‌ رقيبان‌ خويش‌ مشهورتر شد و هزار سال‌ عمر كرد. آتن‌، نظير روم‌، تعداد بسياري‌ وخش‌ داشت‌، و دولت‌، در تالار پذيرايي‌ سفرا و محترمين‌، از مرداني‌ كه‌ خواب‌گزاري‌ نيك‌ مي‌دانستند نگاهداري‌ مي‌كرد.
    در بسياري‌ از معابد يونان‌، وخشهاي‌ بسيار وجود داشتند. معرزترين‌ و مشهورترين‌ آنها در روزگار قديم‌ وخش‌ معبد زئوس‌ در دودونا ، و در دوره‌ي‌ بعد، وخش‌ معبد آپولون‌ در دلفي‌ بود. گذشته‌ از يونانيان‌، بيگانگان‌ نيز با وخش‌ معبد دلفي‌ به‌ مشورت‌ مي‌پرداختند، چنان‌ كه‌ روميان‌ قاصداني‌ مي‌فرستادند تا اراده‌ي‌ خدايان‌ را از او جويا شوند. يونانيان‌ زنان‌ را براي‌ پذيرفتن‌ وحي‌ و الهام‌ آماده‌تر مي‌دانستند. از اين‌رو در معبد آپولون‌ سه‌ پيرزن‌ خدمت‌ مي‌كردند. در اين‌ معبد، از شكافي‌ كه‌ در كف‌ معبد قرار داشت‌ گازي‌ مرموز بيرون‌ مي‌آمد. مردم‌ مي‌گفتند كه‌ اين‌ گاز از لاشه‌ي‌ اژدهايي‌ به‌ نام‌ پوتون‌، كه‌ به‌ دست‌ آپولون‌ كشته‌ شده‌ است‌، برمي‌خيزد. زن‌ غيبگو كه‌ براي‌ پذيرفتن‌ وحي‌ آمادگي‌ داشت‌، پشت‌ ميز بلند سه‌ پايه‌اي‌ مي‌نشست‌ و گاز مقدس‌ را، كه‌ بسيار بدبو بود، استنشاق‌ مي‌كرد و برگهايي‌ تخدير آور مي‌جويد و به‌ حال‌ بي‌خودي‌ مي‌افتاد. سپس‌ بريده‌ بريده‌ سخناني‌ بر زبان‌ مي‌آورد كه‌ به‌ وسيله‌ي‌ كاهنان‌ براي‌ حاضران‌ ترجمه‌ مي‌شد. معمولاً سخنان‌ او معاني‌ متناقض‌ داشت‌، و از اين‌رو كسي‌ نمي‌توانست‌ به‌ او نسبت‌ كذب‌ دهد. بسياري‌ از كاهنان‌ و غيبگويان‌، با گرفتن‌ رشوه‌، به‌ ميل‌ رشوه‌دهنده‌ سخن‌ مي‌گفتند، يا موافق‌ انتظار متنفذترين‌ مقامات‌ يونان‌ به‌ غيبگويي‌ مي‌پرداختند. اما هنگامي‌ كه‌ زير نفوذ عوامل‌ خارجي‌ قرار نمي‌گرفتند، افكار سياسي‌ شايسته‌اي‌ به‌ مردم‌ القا مي‌كردند. از اين‌رو، اين‌ معبد در استقرار حكومت‌ قانون‌ و آزادي‌ بردگان‌ تأثيري‌ عميق‌ نهاد. حتي‌ كاهنان‌ مستقيماً عده‌ي‌ زيادي‌ از بردگان‌ را خريدند و آزاد كردند. اينان‌ قرباني‌ انساني‌ را، كه‌ كم‌ كم‌ در سراسر يونان‌ مورد تنفر واقع‌ مي‌شد، مردود ندانستند و عليه‌ مفاسد دين‌ يونانيان‌ سخن‌ نگفتند، و از اين‌ بالاتر، حكومتها را مورد تأييد و تقديس‌ قرار دادند. ولي‌ در عين‌ حال‌ عدالت‌ و حريت‌ را ترويج‌ كردند و ميان‌ شهرهاي‌ متفرق‌ يونان‌ وحدتي‌ به‌ وجود آوردند.


  23. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  24. #14
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض جشنواره‌ها (فستيوالها) در يونان‌

    جشنواره‌ها (فستيوالها) در يونان‌

    دين‌ يوناني‌، اگر نمي‌توانست‌ جنگها را پايان‌ بخشد، به‌ وسيله‌ي‌ جشنواره‌هاي‌ فراوان‌، از رنجهاي‌ اقتصادي‌ مردم‌ تا اندازه‌اي‌ مي‌كاست‌. آريستوفان‌ نمايشنامه‌نويس‌ مي‌گويد: «قربانيهايي‌ كه‌ به‌ خدايان‌ تقديم‌ مي‌داشتند، معبدها و مجسمه‌هايي‌ كه‌ براي‌ آنها بر پا مي‌كردند، و اجتماعات‌ مقدسي‌ كه‌ به‌ نام‌ خدايان‌ تشكيل‌ مي‌دادند چنان‌ فراوان‌ بودند كه‌ در تمام‌ سال‌ عيدهاي‌ ديني‌ و قربانيهايي‌ آراسته‌ به‌ گل‌ مايه‌ي‌ سرگرمي‌ مردم‌ مي‌شدند.» هزينه‌ي‌ اين‌ مراسم‌ را ثروتمندان‌ مي‌پرداختند، و دولت‌ مخارج‌ بازيها و نمايشهايي‌ را كه‌ در اعياد مقدس‌ صورت‌ مي‌گرفت‌ از محل‌ اموال‌ مقدس‌ تأمين‌ مي‌كرد.


    در مراسمها چه‌ مي‌گذشت‌؟

    مراسم‌ شامل‌ راه‌اندازي‌ دسته‌، سرود، قرباني‌، دعا و گاهي‌ غذاي‌ مقدس‌ بود. گاهي‌ جادوگران‌ يا بازيگران‌ نمايشي‌ مي‌دادند. عناصر اصلي‌ مراسم‌ ديني‌ متعلق‌ به‌ گذشته‌هاي‌ دور بود. سرودها و دعاها همه‌ در كتابي‌ مقدس‌ ثبت‌ شده‌ بودند، و خانواده‌ها حكومتها در نگاهداري‌ و رعايت‌ آن‌ كتاب‌ مي‌كوشيدند و هرگونه‌ تغيير در مطالب‌ آن‌ را ناپسند و مايه‌ي‌ خشم‌ خدايان‌ مي‌دانستند. پس‌، زبان‌ ديني‌ از زبان‌ زنده‌ دور شد. به‌ مرور زمان‌، مردم‌ معني‌ كلماتي‌ را كه‌ به‌ زبان‌ مي‌آوردند نمي‌فهميدند، ولي‌ جذبه‌ي‌ كلمات‌ كهنه‌ نيازي‌ به‌ فهميدن‌ نداشت‌. اكثراً، مردم‌ حتي‌ علت‌ و حكمت‌ بسياري‌ از مراسم‌ ديني‌ را فراموش‌ كردند، و كاهنان‌، براي‌ تشريح‌ و تفهيم‌ آن‌ مراسم‌، اساطير جديدي‌ ابداع‌ مي‌كردند. اسطوره‌ و كيش‌ مي‌توانست‌ متغير باشد، ولي‌ مراسم‌ تغيير نمي‌كرد. موسيقي‌ در تمام‌ مراحل‌ يكي‌ از عناصر اصلي‌ عبادت‌ بود. مراسم‌ مذهبي‌ بدون‌ موسيقي‌ دچار اشكال‌ مي‌شد؛ مذهب‌ و موسيقي‌ دست‌ در دست‌ هم‌ پيش‌ رفتند. شعر نيز، كه‌ بعداً به‌ وسيله‌ي‌ آرخيلوخوس‌ و آناكرئون‌ و ساپفو و ديگران‌ تعالي‌ يافت‌، از معابد برخاست‌.

    گاهي‌ آدمها هم‌ قرباني‌ مي‌شدند!

    مؤمنان‌، در جريان‌ عبادت‌، خود را به‌ مذبح‌ كه‌ در جلو معبد قرار داشت‌ مي‌رساندند و به‌ وسيله‌ي‌ قرباني‌ و دعا از خشم‌ خدا ايمني‌ مي‌يافتند و او را به‌ ياري‌ مي‌طلبيدند. هر چيز نفيس‌، مثلاً مجسمه‌ و تصوير و ظرف‌ و ميز و جامه‌ و سلاح‌، را به‌ خدايان‌ تقديم‌ مي‌كردند؛ اگر خدايان‌ از اين‌ هدايا بهره‌اي‌ نمي‌بردند، كاهنان‌ از آنها سود مي‌جستند. لشكريان‌، قسمتي‌ از غنايم‌ خود را به‌ آستان‌ خدايان‌ عرضه‌ مي‌داشتند، چنان‌ كه‌ گزنوفون‌ چون‌ با ارتش‌ ده‌هزار نفري‌ خود به‌ يونان‌ بازگشت‌، چنين‌ كرد. گذشته‌ از ميوه‌ي‌ باغها و دامها، افراد انساني‌ نيز، در مواردي‌ جزو هدايا بودند، چنان‌ كه‌ آگاممنون‌ دختر خود ايفيگنيا، و اخليس‌ ده‌ تن‌ از جوانان‌ تروا را به‌ خاطر دوستش‌ پاتروكلوس‌ قرباني‌ كرد. در قبرس‌ و لئوكاس‌، براي‌ شادي‌ آپولون‌، انسانها را از صخره‌ها فرو مي‌افكندند. در خيوس‌ و تندوس‌، با قرباني‌ كردن‌ انسان‌، رضايت‌ ديونوسوس‌ را مي‌جستند. گفته‌اند كه‌ تميستوكلس‌ گروهي‌ از اسيران‌ ايراني‌ را در جنگ‌ سالاميس‌ قرباني‌ كرد. اسپارتيان‌ در عيدآرتميس‌، در حضور مردم‌، جوانان‌ را تازيانه‌ مي‌زدند، چندان‌ كه‌ برخي‌ از آنان‌ مي‌مردند. در آركاديا، تا قرن‌ دوم‌ ميلادي‌ به‌ زئوس‌، قرباني‌ انسان‌ تقديم‌ مي‌داشتند. هنگام‌ شيوع‌ بيماريهاي‌ خطرناك‌ در ماساليا، يكي‌ از بينوايان‌ شهر را جامه‌ي‌ متبرك‌ مي‌پوشاندند و از بيت‌المال‌ اطعام‌ مي‌كردند و سپس‌ او را با شاخه‌هاي‌ مقدس‌ مي‌آراستند و از بالاي‌ صخره‌اي‌ به‌ زير مي‌انداختند، به‌ اين‌ گمان‌ كه‌ عمل‌ آنان‌ باعث‌ بخشوده‌ شدن‌ گناهان‌ شهر و دفع‌ بيماري‌ مي‌شود. بر همين‌ شيوه‌، آتنيان‌، در موقع‌ خشكسالي‌ و شيوع‌ طاعون‌ و امراض‌ ديگر، يك‌ يا چند نفر از افراد بشر را به‌ قربانگاه‌ مي‌بردند. اين‌ رويداد هر ساله‌ در جشنواره‌ي‌ تارگليا تكرار مي‌شد. (كساني‌ كه‌ در آتن‌ قرباني‌ مي‌شدند، (فارماكوي‌) يعني‌ جادوگران‌ نام‌ داشتند، اين‌ كلمه‌ به‌ مرور ايام‌ تغيير معني‌ داد و بر طلسم‌ يا داروي‌ شفابخش‌ اطلاق‌ شد. قرباني‌ انسان‌، در گذشته‌هاي‌ دور، واقعاً صورت‌ مي‌گرفت‌، ولي‌ بعداً جنبه‌ي‌ تظاهر يا نمايش‌ پيدا كرد).

    حيوان‌ جاي‌ انسان‌ قرباني‌ را گرفت‌

    با گذشت‌ زمان‌، موضوع‌ قرباني‌ كردن‌ بشر محدودتر شد، و تنها مجرمان‌ محكوم‌ به‌ اعدام‌ را، پس‌ از آنكه‌ با شراب‌ فراوان‌ مست‌ مي‌شدند، قرباني‌ مي‌كردند. بعداً حيوانات‌ جاي‌ انسان‌ را گرفتند. پلوپيداس‌، سردار بئوسي‌، در شب‌ قبل‌ از جنگ‌ لئوكترا (371 ق‌م‌) به‌ خواب‌ ديد كه‌ اگر انساني‌ را قرباني‌ كند، پيروز مي‌شود. اما برخي‌ از مشاورانش‌ اعتراض‌ كردند و گفتند: «اين‌ رفتار وحشيانه‌ و ناپسند نمي‌تواند مورد رضايت‌ موجودات‌ آسماني‌ قرار گيرد. فرمانرواي‌ زمين‌، پدر خدايان‌ و همه‌ي‌ خلق‌ است‌ و با ستمكاران‌ كاري‌ ندارد. اعتقاد به‌ خدايان‌ و نيروهايي‌ كه‌ از كشتن‌ و قرباني‌ كردن‌ آدميان‌ شاد مي‌شوند، از بي‌خردي‌ است‌.»
    قرباني‌ كردن‌ حيوان‌ به‌ جاي‌ انسان‌ يكي‌ از پيروزيهاي‌ تمدن‌ انساني‌ است‌. در يونان‌، گاو و گوسفند و خوك‌ بيش‌ از جانوران‌ ديگر براي‌ قرباني‌ به‌ كار مي‌رفتند. سپاهيان‌، قبل‌ از آغاز جنگ‌، براي‌ پيروزي‌ خود، قربانيهاي‌ متعدد به‌ خدايان‌ عرضه‌ مي‌داشتند. در آتن‌، براي‌ تبرك‌ محل‌ مجالس‌ عمومي‌، خوكي‌ قرباني‌ مي‌كردند. ولي‌ نكته‌ي‌ مهم‌ اين‌ بود كه‌ فقط‌ استخوان‌ و پيه‌ قرباني‌ را به‌ خدايان‌ مي‌دادند، باقي‌ را كاهنان‌ و نيايشگران‌ مصرف‌ مي‌كردند. گفته‌اند كه‌ پرومته‌ گوشت‌ قرباني‌ را در پوست‌ آن‌ قرار داد و استخوانهاي‌ آن‌ را نيز در چربي‌ پيچيد. آن‌گاه‌ از زئوس‌ خواست‌ كه‌ هر كدام‌ را بهتر مي‌داند برگزيند. زئوس‌ با هر دو دست‌ چربي‌ را برگزيد، و چون‌ احساس‌ كرد كه‌ فريب‌ خورده‌ است‌، سخت‌ خشمناك‌ شد، اما ديگر چاره‌اي‌ جز قبول‌ پيه‌ و استخوان‌ نداشت‌. با اين‌ همه‌، يونانيان‌، هنگامي‌ كه‌ براي‌ خدايان‌ زميني‌ به‌ قرباني‌ مي‌پرداختند، چيزي‌ براي‌ خود بر نمي‌داشتند، بلكه‌ لاشه‌ي‌ قرباني‌ را در محلي‌ عمومي‌ مي‌سوزانيدند و خاكستر مي‌كردند. علت‌ اين‌ بود كه‌ از خدايان‌ زيرزميني‌ بسيار بيمناك‌ بودند و نمي‌خواستند با آنها هم‌ سفره‌ شوند! قرباني‌ براي‌ خدايان‌ اولمپي‌ از روي‌ ترس‌ يا براي‌ كفاره‌ي‌ گناهان‌ نبود؛ معتقد بودند كه‌ با قرباني‌ كردن‌، خدايان‌ را به‌ مهماني‌ مي‌خوانند و از حضور آنها لذت‌ مي‌برند و، به‌ بركت‌ نيروي‌ آنها، به‌ نيروي‌ خود مي‌افزايند. به‌ همين‌ دليل‌، شراب‌ را هم‌ نخست‌ روي‌ قرباني‌ و سپس‌ در پياله‌هاي‌ خود مي‌ريختند و وانمود مي‌كردند كه‌ خدايان‌ با آنان‌ شراب‌ نوشيده‌اند. اعتقاد مردم‌ قديم‌ به‌ اهميت‌ هم‌سفرگي‌ در ايجاد دوستي‌، از اينجا ناشي‌ شد.
    قرباني‌ كردن‌ حيوانات‌، تا رواج‌ مسيحيت‌، در يونان‌ دوام‌ آورد، سپس‌ جاي‌ خود را به‌ مراسم‌ رمزي‌ دين‌ مسيح‌ داد. در هر حال‌، تبديل‌ قربانيها به‌ دعا از كارهاي‌ نيك‌ پايه‌گذاران‌ اديان‌ جديد است‌. اينان‌ به‌ انسان‌، كه‌ در هر قدم‌ با مصايب‌ مواجه‌ است‌، آموختند كه‌ با نيايش‌ مي‌تواند خود را تسلا و اميد بخشد.

  25. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  26. #15
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض افسانه ي پيدايش صورتهاي فلكي و خدايان يونان-1

    در بين تمدن‌هاي باستاني اولين فرهنگ‌هايي كه شروع به طبقه‌بندي آسمان براي نامگذاري نمودند عبارتند از بابلي‌ها، هندي‌ها، يوناني‌ها، رومي‌ها، چيني‌ها و میان قاره‌ي آمريكا. انسان‌هاي ساكن در نيمكره‌ي شمالي قادر بودند فقط ستارگان قابل ديد در اين نيمكره را شناسايي و طبقه‌بندي نمايند، زيرا ستارگان عرض‌هاي جنوبي و پايين‌تر از آن نقاط قابل رؤيت نبودند. در قرن دوم ميلادي بطلميوس ستاره‌شناس يوناني ـ‌مصري، توانست بيش از 1000 ستاره را در قالب 48 صورت فلكي در كتاب مجستي فهرست نمايد. اين صورت‌هاي فلكي كه يادمان دوران عتيق است، به نام صورت‌هاي فلكي باستاني ناميده مي‌شوند.

    صورت فلکی بربط و يا چنگ و يا Lyra

    اين چنگ برای ارفيوس بود ولی توسط هرمس پيغامبر خدايان ساخته شده بود. او يک لاکپشت را برداشت و بر آن صربه زد . صدای انعکاس يافته از آن به او ايده داد تا چند ريسمان بر آن ببندد. او ديد که اين ريسمان ها صدای زيبايی ميدهند و همين شد که چنگ درست شد.
    هرمس اين ساز را به آپولو داد . بعضی ها ميگيند که او اين ساز را به آپولو داد و از او قدرت جادويی موفقيت و توانگری را گرفت. بعضی ديگر ميگويند که او اين را برای آرام کردم خشم اپولو به او داد.
    اپولو ساز را به ارفيوس داد که با جيسون بر روی کشتی Argonauts (صورت فلکی سفينه) سوار بودند. او با نواختن اين ساز ميتوانست همه موجودات را ارام و رام کند. حتی انسانهای عصبانيو غولهای بزرگ و وحشی و کوهها و صخره ها.
    ارفيوس همسر خود را بعلت مرگ او از دست داد. و در تلاش برای پس گرفتن او از خدای دنيای زير زمين شکست خورد.ارفيوس خود در انبوه حمعيت مرد. يک داستان اين است که پيروان مست خدای شراب قسمتهای بدن او را از هم دريدند. و ديگر اينکه انبوهی از زنان او را با خنجر زدند.آنها عصبانی بودند برای اينکه ارفيوس هنوز عاشق زن مرده خود بود. بعد از کشته شدن او آنها چنگ را در روخانه انداختند.
    زيوس يک کرکس را فرستاد تا چنگ را بياورد و آن را در آسمان قرار داد. و يک داستان ديگه است که الهه شعر وموسیقی .اندیشه کردنMuses آن را به آسمان برد.


    دب اکبر - خرس بزرگ - Ursa Major

    بدون شک يکی از مشهورترين ستاره های درون اسمان هفت ستاره دب اکبر هستند که آنها دم و قسمت پايين تنه خرس را تشکيل ميدهند و بقيه اين شکل اين خرس توسط ستاره های کم نور تر کامل ميشود. دب اکبر سومین صورت فلکی بزرگ آسمان است.در اسطوره های یونان خرس بزرگ به دارای دو شخصیت است.. یکی به عنوان معشوقه ی Zeus و Adrasteia که Callisto نام داشت و دیگر به عنوان درختی که از زیوس موقعی که کودک بود نگهداری کرد. داستانهای بسیاری در مورد چگونگی تبدیل شدن Callisto به خرس بزرگ هست که ما به یکی از آنها میپردازیم. معمولا Callisto را دختر شاه آرکاد (قسمتی در یونان) که Lycaon نام داشت میدانند. ولی در یک داستان دیگر او را دختر پسر این شاه(Ceteus) میدانند.در این نسخه او ((Ceteus) صورت فلکی هرکول است که زانو زده و دست خود را به سمت خدا دراز کرده و به او برای تبدیل شدن دخترش به خرس التماس میکند.Callisto عضو و پیرو الهه ماه و شکار (Artemis) شد . او مانند Artemis لباس میپوشید و موهای خود را میبست. و خیلی زود به عنوان شکارچی محبوب و همراه Artemis شناخته شد. او قسم پاکدامنی و نجابت را برای Artemis خورد. یک روز وقتی Callisto در بیشه زیر سایه یک درخت دراز کشیده بود زیوس تغییر شکل داد و به او نزدیک شد(داستان کامل Ovid in Book II of hisMetamorphoses) . زیوس خود را به شکل Artemis در اورد و Callisto را بغل کرد. قبل از اینکه دختر از وحشت کاری انجام دهد خود را به شکل واقعی بر گشت و به او تجاوز کرد.
    یک روز گرم وقتی که گروه شکار به نزدیکی رودی رسیدند تصمیم به شکار گرفتند و Artemis لباسهایش را در آورد و بقیه را به رودخانه راهنمایی کرد. و Callisto در کمال بی میلی لباسهایش را در آورد و شکم بر امده او که نشانه ی حاملگی بود نمایان شد.Artemis او را رسوا کرد و از گروه خود اخراج کرد.بدترین زمان موقعی بود که او پسری به نام Arcas به دنیا آورد . هرا همسر زیوس که شوهر خود را میشناخت و این مسیله را فهمیده بود تصمیم گرفت که انتقام بگیرد. Hera موهای Callisto را گرفت و روی زمین کشید. بعد از آن روی دستها و پاهای Callisto موهای سیاه شروع به جوانه زدن کرد و دستها و پاهای او به شکل پنجه در آمدند و در آخر به شکل یک خرس در آمد.برای ۱۵ سال او در جنگل زندگی کرد و او به شکل خرس بود ولی مغز انسان داشت.روزی گروهی را مشغول شکار دید و پسر خود Arcas را بین آنها تشخیص داد. او سعی کرد به پسرش نزدیک شود ولی Arcas ترسید. او سعی کرد که خرس را متواری کند ولی در همان هنگام زیوس یک گرد باد فرستاد که هر دوی آنها را به آسمان برد و Callisto را به دب اکبر تبدیل کرد وArcas را به صورت فلکی Boötes تبدیل کرد.(در بعضی از داستانها او به خرس کوچک تبدیل شد)


    صورت فلکی آندرومدا

    آندرومدا یک شاهزاده در افسانه های یونان است. پدرش Cepheus شاه حبشه بود که مادر و همسرش Cassiopeia بود که او تقویت کرد که اندرومدا از Nereids که ۵۰ حوری دریایی بودند زیباتر بشود. Nereids از این کار عصبانی شدند و از پدرNereus خود خواستند که قول دریا را Cetus برای حمله به حبشه بفرستد. برای ارام کردن انها Oracle از Cepheus خواست که فقط دخترش را در نزدیکی دریا ببندد تا ثول دریا فقط اورا ببلعد. Persues پسر زیوس . Gordon Medusa (عجوزه ی مارموی)را با کمک پوشش Athene کشت به صورتی که از این پوشش به عنوان یک آیینه برای پیدا کردن جای Gordon Medusa استفاده کرد.. تمامی کسانی که به Medusa نگاه میکردند به سنگ تبدیل میشدند.ولی بازتاب Medusa اینکار را نمیکرد. بعد از پیدا کردن جا توسط Persues او سر Medusa را با شمشیر از تن جدا کرد. اسب بالدار Pegasus از روی خون Medusa پرید. Persues وقتی با کفشهای پرنده هرمس (خدای بازرگانی) بر بروی حبشه قدم میزد. آندرومدا را دید که به یک صخره در ساحل بسته شده و غول دریا به او نزدیک میشود.Perseus این غول را توسط سر Medusa به سنگ تبدیل کرد و آندرومدا را نجات داد و بعد از آن با او ازدواج کرد.آندرومدا بعد از مرگ به یک صورت فلکی تبدیل شد.
    در آسمان وادین او و شوهرش و Pegaus و غول دریا Cetus همسایگان او هستند
    ویرایش توسط pareparvaz51 : August 12th, 2008 در ساعت 12:36 PM

  27. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  28. #16
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض افسانه ي پيدايش صورتهاي فلكي و خدايان يونان-2

    صورت فلکی حمل-قوچ(Aries ):فروردين

    http://i39.*******.com/11vqz38.jpg

    بره یا قوچ ، در زمانی صورت فلکی بوده است که هنگام اعتدال بهاری که خورشید از آن نقطه عبور می کرده زیباترین فصل سال بوده و مردم کهن در این صورت نشانه بهره دهی و باروری از گوسفندان خود می دیدند. پس این صورت فلکی برای مردم شناخته تر بود و داستان های زیادی درباره اش گفته اند . یکی از شیرین ترین افسانه ها درباره حمل داستان قوچ پشم طلا است که از مردم یونان سر چشمه می گیرد . در زمانهای دور پادشاهی به نام آتاماس در یونان زندگی می کرد . او با زنی که بانوی ابرها بود به نام نفله ازدواج کرد و از او دو فرزند که یکی پسر به نام فریکسوس و دختری به نام هله حاصل شد. اما مدتی بعد آتاماس ،نفله را طلاق داد و با زنی به نام اینو ازدواج کرد .
    اینو نامادری بد جنس و ظالمی برای هله و فریکسوس بود و آنان را به شدت آزار و اذیت می کرد .روزی اینو زنان سرزمین خودش را قانع کرد که دانه های گندم را تفت بدهند و در خاک بکارند تا گندم ها رشد نکند و مردم با خطر قحطی رو به رو شوند. هنگامی که آتاماس اوضاع را این گونه دید دستور داد دو پیک پیش روحانی بروند و از او راه حل مشکل قحطی را بپرسند اما ایندو دوپیک را تطمیع کرد و به آنها گفت که به شاه آتاماس بگویند که مشکل حل نمی شود مگر با قربانی کردن فریکسوس در محراب خدای خدایان زئوس . شاه نیز که حرف مزدوران ایندو را نپذیرفت فریکسوس را زنجیر کرد و او را برای قربانی کردن آماده ساخت اما وی قربانی نشد زیرا قوچی با پشم طلایی از سوی نفله بانوی ابرها ظاهر شد. این قوچ می توانست سخن بگوید . فریکسوس وهله سوار بر پشت بره به پرواز در آمدند .سفر از اروپا به آسیا بود اما در بین راه هله که کودکی بیش نبود از پشت قوچ سقوط کرد و در دریا غرق شد. قوچ همراه فریکسوس به پرواز در آمد به دورترین قسمت جهان به نام کلوخیس رسید .پادشاه کلوخیس قوچ را قربانی کرد و پشم او را بر درختی انداخت که اژدهایی خطرناک از آن محافظت می کرد. بعدها دریانوردی به نام لاسون با کشتی خود به نام آرگو قوچ را به یونان باز گرداند که به پاس کار وی روح قوچ به آسمان رفت و زئوس او را تبدیل به ستاره کرد


    صورت فلکی ثور- گاو (Tauros) : ارديبهشت

    http://i39.*******.com/29fqwec.jpg

    ثور يكي از صورتهاي فلكي شناخته شده اوليه است كه چهره يك گاو نر را كه نمادي براي قدرت و باروري در اساطير بسياري از تمدن ها است، نشان ميدهد. این صورت در زمان بابلیها هم شناخته شده بود. می گویند ثور (گاو یا گاومیش) به خواهش«ایشتار» الهه عشق بابل، به آسمان صعود کرد، تا قهرمان افسانه ای گیلگش را که به ندای عشق او پاسخ نداده بود ، نابود سازد. مصریان باستان در این صورت فلکی ، گاو مقدس « آپیس» را می دیدند، که در آغاز سال صفحه خورشید را میان شاخهایش می گرفت و آن را به بالاترین وضعیتش درآسمان بلند می کرد،وضعیتی که خورشید در تابستان به خود می گیرد . می گویند زمانی نیرومند ترین خدای یونانیان، زئوس، خود را به صورت گاوی در آورده و دختر پادشاه را که « اروپا»نام داشت و قاره اروپا نامش را مديون اوست به جزيره كرت ربوده بود. اروپا از زئوس صاحب پسری بنام مینوس شد، که تمدن وفرهنگ مینویی دراین جزیزه زیبای دریای مدیترانه امروزه هنوز هم به یاداو،به همین نام خوانده می شود . هنگامی که مینوس بزرگ شد به پادشاهی رسید. در کنار قصر اوبنايي که «لابیرینت» نامیده می شد قرار داشت، ساختمانی با راهروهای پیچ در پیچ گیج کننده فراوان در این بنا هیولای ترسناکی بنام « مینوتاروس » می زیست. اغلب اين هیولا در نقش انسانی با سر گاومیش نشان داده می شود. این هیولا از گوشت انسانها تغذیه می کرد و بالاخره به دست قهرمان افسانه ای بزرگ یونان« تزوس» به قتل رسید. «تزوس» پس از کشتن هیولا به کمک گلوله نخ باز شده ای که «آریادنه» دختر پادشاه به او داده بود از راهروهای پیچ در پیچ لابیرینت خارج شد. هم چنین در صورت فلکی ثور می توان خوشه پروین را دید که به هفت خواهر نیز مشهور است. افسانه ها می گویندکه آنان هفت دختر اطلس کبیر بودند ( اطلس خدایی بود که جهان را بر دوش خود داشت ) جبار شهوت پرست هم که همواره دنبال این هفت دختر بود تا آنکه زئوس همه این خواهران را به آسمان منتقل کرد .

    صورت فلكي جوزا-دو پيكر(Gemini):خرداد

    http://i43.*******.com/2j43wk6.jpg

    در صورت فلكي جوزا 2 ستاره غالب يعني كاستور و پولوكس وجود دارد كه فرزندان لدا و زئوس و برادران هلن تروا هستند.
    وقتی این دو برادر دو قولو یکی فنا پذیزCastro و دیگری فنا نا پذیرPollux دو یار جدا نشدنی بودند. وقتی که castro کشته شد برادر دیگر بهت زده شد و از زویس تمنا کرد که به او اجازه دهد مقداری از فنا ناپذیریه خود را به برادر خود بدهد زئوس قبول کرد با قرار دادن ان ها در با هم در آسمان



    صورت فلكي سرطان خرچنگ(cancer ):تير

    http://i41.*******.com/1o4t1x.jpg

    صورت فلکی سرطان انسان را به یاد قهرمان کبیر یونانی هرکول یا « هراکلس یا هرکولس» می اندازد. او مأموریت داشت یک اژدهای آبی چند سر را بکشد. این نبرد نخست ناامید کننده به نظر می رسید. به جای هر سری که هرکول از بدن اژدها قطع می کرد، دو سر می روئید. تمام جانوران از هرکول پشتیبانی می کردند، مگر یک خرچنگ که از سوی الهه«هرا» که از هر کول نفرت داشت فرستاده شده بود. اگر چه خرچنگ مرتب پاشنه پای قهرمان را گاز می گرفت، ولی بالاخره او موفق شد بر اژدهای بزرگ پیروز شود. پس از آن خرچنگ به پاس کمکهایش به الاهه هرا از سوی او به شکل یک صورت فلکی (سرطان) در آسمان جای گرفت. و جالبه که بدانیم خیلی پیشتر از آن مردم در این صورت فلکی که درخشانی چندانی ندارد ، جانوری را با پوسته ای سخت ( لاک پشت مانند) مجسم می کردند . در بابل آن را به شکل لاک پشت و در مصر باستان آن را به صورت « اسکارابویس» سوسک مقدس می دیدند. بسیاری از اقوام باستانی در صورت فلکی سرطان، که به خار ستارگان کم سویش مانند لکه کم رنگی در آسمان اثر می گذارد، دروازه ای را تصور می کردند. آنها معتقد بودند که روح آدمیان از میان این دروازه از آسمان به زمین می آید.


    صورت فلكي اسد (شير leo):مرداد

    http://i43.*******.com/2w4cg80.jpg

    ستارگاني كه امروزه به نام اسد خوانده مي شوند در فرهنگهاي باستاني، سومري ، بابلي، ايراني، سوري، يوناني و رومي شناخته شده بودند.او در آسمان قرار دارد چون شاه حیوانات است.
    "اسد" در زمان مصر باستان هم از تقدس ویژه ای برخوردار بوده است. این تقدس به طغیان سالانه ی نیل و قرار گرفتن خورشید در صورت فلکی اسد مربوط می شده، چه این طغیان برای باروری زمین اهمیت حیاتی داشته است.اسطوره ی این صورت فلکی زیبا و درخشان به رنج اول هرکول- قهرمان افسانه ای یونان- مرتبط می شود. هرکول در ماموریت اول خود موظف بود شیری را که در روستای نِمیا (Nemea) موجب آزار و اذیت اهالی شده بود و به شیر نِمیا هم معروف بود، از بین ببرد.جانور درنده عملا شکست ناپذیر بود و پوست او سخت تر از فولاد می نمود. این شیر از اولاد تیفون - بزرگترین هیولای جهان- بوده است و بر طبق بعضی از داستانها او توسط تیفون و یا سگ اُرتِس و یا حتی توسط خدای ماه "سِلن" زخم ناپذیر شده است. غاری که شیر در آن می زیست دو راه خروجی داشت و جانور درنده به راحتی می توانست خود را نجات دهد. هرکول یکی از راه های خروجی را بست و بر سر راه خروجی دیگر به کمین شیر خطرناک و ترسناک نشست و دو ماه طول کشید تا اورا پیدا کرد. هرکول با کمان خود نیزه هایی به سوی حیوان انداخت ولی نیزه ها به پوست سخت جانور کارگر نیفتاد و کمانه کرد. هرکول بالاخره موفق شد حیوان درنده را با دستانش خفه کند. جانور مرده نیز برای هرکول مشکلات زیادی ایجاد کرد. زیرا کندن پوست حیوان با ابزار معمولی غیر ممکن می نمود. تنها یال شیر که سخت تر از الماس بود توانست به قهرمان کمک کند تا عاقبت پوست را پاره کند و از بدن جانور جدا سازد. او پوست باشکوه و فولاد مانند شیر را در بر کرد و به این ترتیب خود روئین تن و شکست ناپزیر شد. در عین حال کاری که هرکول انجام داد به وسیله "گیـل گمش" خدای خورشید انجام گرفته بود، برخی می گویند که ارتباط این صور فلکی با خدای خورشید حاصل انطباق این صورت فلکی درمنطـقه البروج بابلی با انقلاب تابستانی است . صورت فلکی اسد در تاریخ مـصر ، جایگاه طلوع خورشید پس از آفرینش آن (در نزدیکی ذنب الاسد ) می باشد و از این رو به آن خانه خورشید نیز می گویند . خدای خدایان "زئوس" عاقبت شیر را به یکی از زیباترین صورت های فلکی منطقه البروج تبدیل کرد تا ما را در تمام زمانها به یاد پیکارهای قهرمانانه ی هرکول بیاندازد. بسیاری از اقوام باستانی ستاره ی اصلی صورت فلکی اسد را که (قلب الاسد) نام دارد مظهر قدرت و فرمانروای آسمان می شمردند. فارس ها آن را یکی از چهار نگهبان آسمان می دانستند که ثروت قدرت و افتخار با خود می آورد.



    صورت فلكي سنبله-دوشيزه: (virgin) شهريور

    http://i39.*******.com/o6cx7a.jpg

    نام تعدادی از خدایان اساطیری مونث از جمله ایشتر، ایزیس(رب النوع مصری) دمتر(رب النوع مادر زمین) آتنا (دختر زئوس و متیس) آرتمیس(خواهر آپولون) را در خود دارد.سنبله یک صورت فلکی عظیم و دومین صورت فلکی در آسمان از لحاظ بزرگی است.آلفای سنبله به نام سماک اعزل در لاتین به معنای"خوشه گندم" آمده که در دست دوشیزه است.
    نام لاتین آن Virgo است. در فهم صحیح اینکه واقعا" دوشیزه چه کسی بود ابهاماتی وجود دارد. در تاریخ، اسطوره ی دوشیزه، وابسته بود به هر الهه برجسته و والایی از جمله: ایشتار(Ishtar) الهه حاصلخیزی، ایزس(Isis) الهه باروری، سایبلّه(Cybele) مادر الهه ها و نیز مریم باکره مادر مسیح و الهه آتنا که رب النوع عقل و زیبایی بود.
    همچنین ممکن است "دوشیزه" همراه خرس بزرگ و خرس کوچک به عنوان بخشی از کل اسطوره کالیستو ظاهر شده باشد. حتی به عنوان خود کالیستو یا هرا(همسر زئوس).
    پرسِفونه(Persephone) دختر زئوس و الهه دمیتر(Demeter) رب النوع زمین،اغلب به خوبی از او یاد کرده: که دوشیزه، به ویژه در ماههای فصل بهار آشکار می شود؛ اما او به این موضوع ایمان داشت که موقعی که زمین جای اراذل و تبه کاران شود وی به سوی آسمان ها بالا خواهد رفت.

    بر طبق یک تفسیر دیگر، این صورت فلکی به عنوانAstraea نمایش داده می شود:
    طبق این اسطوره آسترایا یا "ستاره دوشیزه" دختر زئوس و تمیس(Themis ) بود؛ او و مادرش هر دو تجسم عدالت بودند. او آخرین موجود فنا ناپذیری بود که در طول عصر طلائی، با انسان زندگی کرد ؛ تا موقعی که نوع بشر شروع به فساد کرد؛ او در این هنگام به طرف آسمان بالا رفت تا صورت فلکی سنبله شود. مقیاس عدالت دوشیزه برای صورت فلکی ترازو(Libra ) به تصویب رسید.
    مفروض است که او با روش و طریقه خودش دریک نقطه از جهان حکومت کرد تا اینکه نوع بشر بسیار سنگ دل شد و او متنفر، به سوی آسمان ها بازگشت.
    یونانیان هم سنبله را دوشیزه می دانستند. در افسانه هایشان آمده است که دوشیزه در عهدی زندگی می کرد که انسان به راه خطاکاری نیفتاده بود. و او نماد دوشیزه ای بود که خوشه گندمی را در دست دارد و هر ساله فرا رسیدن زمان کشت را به یاد دهقانان می آورد. همین که آن دوران طلائی پایان یافت و انسان مرتکب گناه شد دوشیزه به آسمان ها رفت و در میان ستاره ها بکر و دست نخورده باقی ماند.


    صورت فلكي ميزان - ترازو(LIBRA):مهر

    http://i42.*******.com/2k3h3k.jpg

    احتمالا از زمان امپراتوري روم ، صورت فلكي ميزان حالت مجزا به خود گرفته است . در آن ايام خورشيد در موقع اعتدال پاييزي (حدود اول مهر) يعني زماني كه طول روز و شب يكسان مي شود، وارد ميزان مي گرديد.مقیاس عدالت دوشیزه(صورت فلكي سنيله) برای صورت فلکی ترازو(Libra ) به تصویب رسید .
    این علامت قسمتی از برج عقرب و شکل دهنده پنجه ان استو یا قسمتی از باکره و یعنی ترازو را تشکیل میدهد.


    صورت فلكي عقرب - كژدم (SCORPION) :آبان

    http://i40.*******.com/2u8bf3m.jpg

    این صورت فلکی کوچک ، چهره عقربی را تصویر می کند که با نیش خود ، جبار ، این صورت فلکی فصل زمستان را کشته است.
    اريون يکی از شناخته شده ترين صورت های فلکی هست. حتی کسانی که ستاره شناس نيستند به راحتی ميتوانند آن را پيدا کنند.طبق افسانه ihd یونانی اریون پسر Poseidon خدای دريا و Euryale دختر شاه Crete بود.خدای دريا به او قدرت داد تا بتواند بر روی آب راه برود. در اديسه یهومر او را يک شکارچی بزرگ که با يک چماق برنزی مسلح است توصيف کرده است. در آسمان دو صورت فلکی سگ بزرگ و سگ کوجک(Canis Major and Canis Minor) او را تعقيب ميکنند.در جزيره Chios اريون سعی در عشقبازی با Merope دختر شاه Oenopion را داشت ولی موفق نشد. يک شب وقتی که Merope شراب نوشيده بود سعی کرد که او را بدزدد. برای تنبيه او شاه دستور داد که چشمهای او را در بياورند و او را از جزيره بيرون کرد. او به سمت شمال به طرف جزيره ی Lemnos به راه افتاد و در آن جزيره Hephaestus يکی از دستيارهای خود را( Cedalion) به او داد تا نقش چشم او را بازی کند. او به طرف شرق جايی که خورشيد طلوع ميکند حرکت کرد به اميد اينکه طبق گفته یکی از خدایان چشمهای او شفا پيدا کند. و البته با طلوع خورشيد چشمهای او به طرز معجزه آسايی خوب شد.اریون با ستاره های Pleiades (خوشه پروین) که در صورت فلکی گاو نر قرار دارند مرتبط است.Pleiades هفت خواهر بودند که دخترAtlas وPleione بودند. طبق یک داستان اریون عاشق Pleiades شد و آنها را تعقیب کرد زیوس آنها را دزدید و در اسمان قرار داد.. جایی که هر شب اریون به دنبال آنها هست.
    داستان مرگ اریون بسيار متضاد هست.Aratus, Eratosthenes و Hyginus عقیده داشتند که عقرب در این داستان نقشی داشته است.روزی اریون لاف زد که بزرگتین شکارچی هست و این خبر به گوش خدای شکارArtemis و Leto مادر الهه شکار رسید. او میگفت که میتواند هر غولی را بر روی زمین بکشد. از این حرف زمین شروع به لرزیدن کرد و شکافی از زمین بیرون آمد که از این شکاف این عقرب(صورت فلکی Scorpius و یا کژدم) بیرون آمد و اریون را نیش زد . ولی طبق گفته Aratus اریون سعی داشت الهه ماه و شکار را بدزدد و این الهی باعث لرزش زمین و بیرون آمدن عقرب شد.طبق گفته ی Ovid اریون هنگام نجات Leto از دست این عقرب کشته شد.در این داستانها اریون و عقرب در دو حهت مخالف در آسمان قرار دارند و زمانی که عقرب در شرق طلوع میکند اریون به غرب فرار میکند. اریون بیچاره هنوز از گزیده شدن توسط عقرب میترسد.
    اگر دقت کرده باشید در شبهای پاییز با غروب جبار عقرب بالا می آید این حاکی از یکافسانه است که
    جبار بخاطر انجام کاری تحت تعقیب عقرب قرار میگیره بخاطرهمین در شبهای پاییزی هر وقت عقرب طلوع میکنه جبار از ترس فرار میکنه و غروب میکنه .



    صورت فلکی قوس- كماندار-نيماسب(SAGITTARIUS):آذر

    http://i39.*******.com/2afbtox.jpg

    این صورت فلکی شاید یکی از ابتدایی‌ترین خداوندان جنگ با تیر و کمان، در آغاز اساطیر سومری‌ها و سپس به عنوان کماندار یونانی‌ها و در نهایت موجود نیمی انسان و نیمی اسب معرفی شده است.

    صورت فلكي جدي-بزغاله (capricornus):دي

    http://i39.*******.com/2u70q34.jpg

    تصوير بز يا تركيب بز-ماهي در لوحه هاي به جا مانده از 3000 سال قبل بابلي ها كشف گرديده. آثار باستاني به همراه اين صورت فلكي با آمالته نشان مي دهد كه بز به زئوس نوزاد و همچنين پان(خداي شبانان)شير مي داده است..
    پیشینیان ما ، در منطقة دریای مدیترانه و خاورمیانه علاقه زیادی به موجودات افسانه ای داشتند، موجوداتی خیالی که ازترکیب اعضای موجودات واقعی ومعمولی شکل می گرفتند، با چنین موجوداتی خیالی از قبیل « مینو تاروس» ( هیولای آدم خوار با سر گاومیش) وانسانهای اسب پیکر.عجیب تر از آنها بز ماهی است، که قبلاً در بابل قدیم نقش مهمی را بازی می کرد. یونانیان باستان بر این باور بودند که « پان» خدای جنگل در نبردی که خدایان علیه غولهای افسانه ای در پیش گرفتند، برای آنکه بتواند از چنگ دشمنان فرار کند، خود را به رودخانه ای انداخت. او می خواست مانند شماری از دیگر خدایان خود را به شکل ماهی در آورد. چون او دیر به داخل آب پرید، تنها نیمه پایینی تنة او تبدیل به دم ماهی شد و سر شاخدارش به شکل بز در آمد. به این ترتیب موجود عجیب و خیالی بز ماهی خلق شد، که بعد زئوس خداي خدایان او را به آسمان انتقال داد. صورت فکلی بزماهی را امروزه جدی می خوانند . برای این اسم نیزی افسانه ای وجود دارد. می گویند زمانی که زئوس نبرد بر سر قدرت را با پدرش کرونوس آغاز کرد، آیجیپان، پسر خدای جنگل به شکل یک بزکوهی در کنار او قرار گرفت و از او حمایت کرد. زئوس خدای خدایان پیروزمند برای قدر دانی از کمک آیجیپان بعدآ او را به یک صورت فلکی تبدیل کرد.



    صورت فلكي دلو - حمل کننده آب و خدمتکار المپيوس (Aquarius):بهمن

    http://i41.*******.com/2mnliyb.jpg

    اين صورت فلكي نمايشگر مردي است كه از كوزه اي آب مي ريزد. در بسياري از اسطوره ها و افسانه ها، اين چهره گوياي سيل و طوفاني جهاني، پيش از داستان سيل كتاب مقدس بوده است.او پر کننده جام خدايان بالای کوه المپيوس بود. اسم اصلی او Ganymede است و معمولا در حال ريختن آب از کوزه حود به دهان ماهی جنوبی است نشان داده ميشود.او سر شاه کروس بود بعد از اينکه شهر تروی نام پرفت. داستان او در مورد فزنديست که از والدينش ربوده ميشود.او در يک روز که از گله گوسفند پدرش نگهداری ميکرد ربوده شد. در يک داستان اين Eos خدای سپيده دم بود که او را دزديد. او اشتياق زيادی نسبت به مردان جوان داشت . بعد زيوس اين پسر را از او دزديد. در بيشتر داستانها اين زيوس بود ه دستور داد تا اين کودک چوپان را بدزدند. و بعضيها ميگويند که اين خود زيوس بود که به شکل عقاب تغيير شکل داد و کودک را دزديده بود. او به بالا کوه المپيوس رفت تا جام خدايان را از شهد در جشنها پر کند.
    يکی از داستانها اين است که صورت فلکی دلو در مصر شکل گرفت و او خدای رود نيل است.. با اين شکل که اودر حال پر کردن جام است نشان دهنده خوده رود نيل است.


    صورت فلکی حوت –ماهی(PSC - PISCES) :اسفند

    http://i40.*******.com/2euiejr.jpg

    ونوس الهی عشق و زیبایی و Cupid خدای عشق که به صورت کودک برهنه مجسم میشده که از دست غول Typhon با پریدن در رود خانه فرات فرار کردهو تغییر شکل به ماهی دادند.

    صورت فلکی حوت با ستاره های ریز آن از زمان های باستانی نماینده ی ماهی در آسمان بوده است.
    یونانی ها و رومی ها آن را رب النوع عشق و شهوت می دانستند که با پسرش به نام اِرُس از چنگال هیولای تیفون فرار و به نهری جهیده و به ماهی تبدیل شده اند و سپس شناکنان با دم های به هم گره خورده ی خود گریختند.
    صورت فلکی حوت نشان دهنده Aphrodite الهه عشق و زیبایی و پسرش Eros ) cupidدرافسانه‌های رومی) است.
    این افسانه جایی شروع میشود که غول Typhon شروع میکند خدایان قدیمی تیتان را از بین بردن و نابود کردن و Aphrodite وپسرش Eros سعی میکنند فرار کنند و در انبوه نی ها در نزدیکی رود فرات مخفی میشوند. در اینجا دو داستان هست. یکی اینکه دو ماهی آمدند و به آنها کمک کردند تا به جای امنی برسند و یکی دیگه اینکه او دتا خود به شکل ماهی در آمدند و در رود فرات پریدند.همینجور که در عکس میبینید این دو ماهی با یک طناب به هم وصل هستند. بعضی ها میگویند که Aphrodite با طناب بچه اش را به بدنش بسته تا در این فرار گم نشود .
    ویرایش توسط pareparvaz51 : February 14th, 2009 در ساعت 08:58 PM دلیل: افزودن مطالب و عكس

  29. کاربران : 10 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  30. #17
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض اساطير يونان باستان-1

    اساطير يونان باستان را مي توان بهشش دسته تقسيم نمود:

    Protogonoi:ريشه اين كلمه از nothingness يا نيستي مي آيدو به نخستين خدايان ابدي كه اساس و ريشه هستي را از قبيل زمين ، دريا ،آسمان، شب وروز تشكيل مي دهند گفته مي شد.اين خدايان همزمان مي توانستند به شكل انسان نيزدرآيند. براي مثال گايا (Gaia) که همان زمين بود بيشتر در شكل زني خوشرو در ميانخدايان جوانتر ظاهر مي شد.

    نام اين خدايان به قرار زير است:

    دسته اول

    اثر (Aither):خدای نور و روشنايي که جوهر درخشان او از تيرگي اربوس (Erebos) جدا شده،تا بلندترين مکان آسمان بالا رفت و فلک درخشان پديد آمد.

    آنانکه (Ananke):الهه اجبار و نياز که همسر خرونوس (Khronos) ، خداوند زمان ، بود و همچون او هيأتیمارپيچ غير مادي داشت که سراسر گيتي را فرا می گرفت.

    اربوس (Erebos):خدایتاريکي که جوهر تيرگي او از خائوس (Khaos) جدا شده ، تا ژرفاي زمين فرورفت.

    اروس (Eros):خداي باروری که از نخستين خدايان بود که در هنگام آفرينشپدید آمد . اروس را برای بازشناسي از پسر افروديت ، Phanes يا Protogonos به معني First born نيز مي خوانند. اروس از تخمي نقره ای در آغاز آفرينش متولد شد. بر اساسبرخي از افسانه ها زئوس با کمک نيکس (Nyx) اروس را بلعيد تا قدرت او را به دستآورده ، گيتي را تحت سلطه خود در آورد.

    گايا (Gaia):الهه زمين و از جمله ازنخستين خدايان در آغاز آفرينش. ظاهر انسان نمای "مادر زمين" که هيپگاه موجب جدا شدنکامل او از زمين نشد ، چون زنی متين و با وقار بود.


    همرا (Hemera):الهه روز که همچون پوشش و ردايي از غبار درخشان خود را بر آسمان ميگسترانيد و شب هنگام کنار مي رفت. او نيز به شکل زني در لباس آبي آسماني تصور ميشد.

    خائوس (Khaos):الهه هوا و از نخستين خدايان در آغاز آفرينش که شکافميان آسمان و زمين را پر کرده بود.

    خرونوس (Khronos):خداوند زمان با سه سرو دمي شبيه مار.او از نخستين خدايان بود که در آغاز آفرينش خود پرورده پديد آمد وتمامي گستره گيتي را در احاطه داشت.

    نسوس ها (Nesoi):خدايان جزاير کهساختار سنگي و صخره گون آنها پاره هايي از گايا بود که در درياها فرو رفتهبودند.

    نيکس (Nyx):الهه شب که با غباري تيره آسمان را مي پوشاند. او ازخائوس (Khaos) به وجود آمد. سيمای او زني را مي مانست که شالي پولک دوزی شده باستارگان بر دوش مي انداخت.

    اکيانوس (Okeanos):خدای آبهای شيرين و سرچشمههمه رودها ، چشمه ها و منشأ ابرها. نخستين فرزند پسر اورانوس و گایا که به شکل مردیبا دمی مارپيچ و باله های ماهی به جای پا.

    اورانوس (Ouranos):خدای گنبدآسمان که از زمين يا گايا پديد آمد و جوهر آتشين او از اجزای خاکي جداشد.

    اوره آ (Ourea): خدايان کوهها که چهره سنگي آنها از زمين يا گايا سربرآورد.

    فوسيس (Phusis):خدای طبيعت و از نخستين زادگان آغازآفرينش.

    پونتوس (Pontos):خدای دريا که از زمين يا گايا پديد آمد ، مايعسازنده درياها از اجزای خاکي جوشيد.

    تارتاروس (Tartaros):خدای هسته پر آشوبزيرين زمين که در سرآغاز آفرينش شکل گرفت.

    تتيس (Tethys):الهه آبهای شيرينروان در حفره های زير زمين ( يا گل ) که از اکيانوس (Okeanos) و گايا (Gaia) زادهشد.

    ثالاسا (Thalassa):الهه سطح دريا که از اثر (Aither) و همرا (Hemera) به وجود آمد.

    تسيس (Thesis):الهه آفرينش که به عنوان Tethys نخست شناخته ميشد و مجموعه عناصر گل مانند به هم آميخته ای بود که در هنگام آفرينش وجودداشت.

    دسته دوم
    ارواح طبيعت و Nymphai را در بر مي گيرد. نيمف ها و پری هاخدايان درجه پايين مؤنث بودند و لذا آنان را روح (Spirit) مي نامند و در رودها وجنگلها ساکن بودند. برای نمونه نايديس (Naiades) پری آبها که در رودها ، چشمه ها وآبشارها مي زيست ، درايديس (Dryades) پری درختان و ستر (Satyroi) خدای جنگل ، که درافسانه های يونان نيمي مرد با گوش ها و دم اسب و در افسانه های روم نيمي مرد نيميبز با شاخ و گوش و پاهای بز تصور مي شد.

    دسته سوم
    ارواح تأثيرگذار بر حالاترواني انسان بودند همانند خواب،مرگ،عشق ، نفرت و ...

    دسته چهارم

    Theoi Ouranioi خدايان آسمان
    Theoi Einalioi خدايان درياها
    Theoi Khthonioi خدايان زير زمين
    Theoi Geoggikoi خدايان حاصلخيزی و کشاورزی
    Theoi Nomioi خدايان روستايي(Rustic) [واژه Rus به معني روستا ريشه لاتين Rustic مي باشد.]
    Theoi Olympioi خدايان Olympian
    Theoi Titanes & Theoi Titanidesخدايان تيتان که به صورت انسان های غول پيکری بودند.
    Apotheothenai آن دسته که فناپذير بودند و سپس به خدايي رسيدند.Apotheothenai از واژه يوناني apotheoun به معني "خدای چيزی ساختن" برگرفته شده که apotheoun از پيشوند apo به معني "از" و theos به معني "خدا" که جمع آن theoi ست ، ساخته شده است.

  31. کاربران : 7 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  32. #18
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض اساطير يونان باستان-2

    دسته پنجم
    شامل دوازده خدای بزرگ المپکه فرمانروای ديگر خدايان زيردست بوده ، پرستش مي شدند. چنانچه در ستايش آنها وپيشکش نمودن قرباني و شراب کوتاهی رخ مي داد موجب کيفر می شد. آرتميس (Artemis) ،آفروديت (Aphrodite) و ديانيسوس که دارای امتيازات و دايره هحدودتر قدرت بودند ، بهويژه نسبت به اين امر هوشيار و مراقب بودند.
    دوازده خدای بزرگ المپ بر تمام جنبههای زندگي انسان تسلط داشته ، آنها را اداره مي کردند. زئوس (Zeus) بر سرنوشت ،فرمانروايي و آب و هوا خدايي مي کرد ؛ هرا (Hera) بر زنان ، ازدواج و زايمان ؛پوسدن (Poseidon)، برادر زئوس ، بر درياها و رودها،اسبها و زمين لرزه ها؛ ديمتر (Demeter) بر کشاورزی و زندگي پس از مرگ ؛ آتنه (Athene) بر پيشه و هنر و نيز خدایرايزني بود ؛ هيفستس (Hephaestus) خدای آتش و فلزکاری ؛ آرس (Ares) خدای جنگ ؛آفروديت (Aphrodite) خدای عشق ؛ آپولون (Apollon) خدای موسيقي ، غيبگويي و بيماری وشفا ؛ آرتميس (Artemis) خدای شکار ، بيابان و کودکان ؛ هرمس (Hermes) خدای سفر ،داد و ستد و چارپايان اهلي و ديونيسوس (Dionysos) خدای شراب ، جنون و زندگي پس ازمرگ.
    ديگر خدايان پانتئون در دايره قدرت يکي يا چند خدا از خدايان المپ قرار ميگرفتند.
    برخی منابع به نادرستي هادس (Hades) ،پيشگوی مرگ را در ميان دوازده خدایبزرگ المپ دسته بندی می کنند در حالي که او هيچ نقشي در زندگي جانداران نداشت ومعمولا پرستش نمي شد. بلکه ديمتر و دخترش پرسفون (Persephone) و ديونيسوس به عنوانخدايان زندگي پس از مرگ پرستش مي شدند.
    هر يک از خدايان المپ نشانه های ويژه ایداشتند که در نقاشيهای به جای مانده به ويژه نگارهای روی ظروف و گلدانها در کناراين خدايان به چشم مي خورد.زئوس به همراه برق و آذرخش ، شاخه ای از درخت کنار یاهمان لوتوس و عقاب نگارگری می شد.پوسدن يا نپتون نيزه ای با چنگک سه سر داشت که درلاتين Trident ناميده مي شود . (Tri به معني سه و dent يا Dens به معنيدندانه).نقاشيهای هرا نيز با شاخه ای از درخت کنار ، تاجی بر سر و شير نر همراهبود.نشان ديمتر نيز دانه جو و حبوبات و شاخه کنار و يک مشعل بود. آتنه و آرس با خودو نيزه ، آفروديت نيز با فرزندش اروس. هيفستس با پتک و انبر و يک درازگوش. آپولوننيز با تاجي از برگ غار ( در يونان باستان آن را به نشانه افتخار بر سر مي نهادند) و همچنين يک چنگ و تير و کمان که به همراه نيزه های شکار و آهويي کوهي در کنارنقاشي آرتميس نيز جلب توجه مي نمود، نقاشي شده است.هرمس نيز با کلاه لبه پهني - کهيونانيان به آن Petasos مي گفتند- و چکمه های بالدار در نقاشيهای به جای مانده ازيونان باستان قابل تشخيص است.ديونيسوس نيز به همراه درختان تاک و پلنگي نقاشي ميشده.

    دسته ششم
    شامل هيولاها ، غول ها و حيواناتي چون اژدها مي شد.اسطوره شناسي يونان پر است از بسياری از اين هيولاها ،از غول ها ، اژدها ها و ديو ها گرفته تا قنطورس ها (Centaur) ، مخلوقات افسانه ای با بالاتنه انسان و پايين تنه اسب یا اسفينکس ها (Sphinx)، موجودات افسانه ای دارای بدن شير و سر و سينه زن و يا گريفين ها (Griffin) ، مخلوقات افسانه ای با سر و بالهای عقاب و بدن شير.همچنين جانوران افسانه ای از قبيل قوچ زرين پشم و پگاسوس (Pegasus) اسب بالدار نيز در ميان اساطير ديده مي شوند. از ديگر هيولاها (Monster) مي توان به نمومه های زير اشاره کرد:

    مينوتروس (Minotauros) مخلوق افسانه ای با سر گاو و بدن مردانه پوشيده از مو، بومي کريت از جزاير يونان .

    نميان (Nemeian) يک شير غول پيکر از آرگوس که هيچ سلاحي بر پوست او کارگر نبود . هراکلس او را خفه کرد.

    گرگون ها (Gorgons) سه خواهر ليبيايي با چشمان خيره و بالهای طلايي و سرهای پوشيده از مار به جای مو که از حفره بيني شان آتش زبانه مي کشيد و به جای دست چنگال داشتند . مدوزا (Medusa) يکي از اين آنها بود که به دست پرسئوس (Perseus) کشته شد.

    هيدرا (Hydra) مار نه سر که با جدا شدن هر سرش از بدن دو سر جديد از بدنش مي روييد و به دست هراکلس کشته شد.

    کربروس (Cerberus) سگ غول پيکر سه سر ، با يالهايي از مار و پاهای شير و دمي که در حقيقت يک مار وايپر بود .کربروس از دروازه های هادس پاسباني مي کرد.

    خيمرا (Chimera) موجودی سه سر که قسمت جلوی بدنش شير و پشتش به صورت بز و دمش مار بود و از پشتش سر بز مي روييد.

    پلي فموس (Polyphemus) که بزرگترين کيکلوپس جوان بود و به دست اديسه ئوس (Odysseus) کور شد.

    تيفون ( Typhon يا Typhoeus) هيولای غول پيکر با يک سر انسان و 99 سر حيوان ، دويست دست که هر يک با پنجاه مار پوشيده شده بود ، يک جفت بال بزرگ و يک جفت دم مار به جای پا و معده ای آتشين . زئوس او را در زير کوه اتنا دفن کرد.

    آلکيونئوس (Alcyoneus) پادشاه غول ها که در سرزمينش Pallene فناناپذير بود. هراکلس او را بست و از سرزمينش بيرون انداخت تا بميرد.

    خدايان دريا (Theoi Einalioi) که بسياری از آنها مانند مرمن (mermaid) که سر و تنه انسان و دم ماهی داشت ، دارای دم ماهی بودند.از آن جمله مي توان به دلفينوس (Delphinos) ملازم پوسدون ، نرئوس (Nereus) با دم مارپيچ ماهي به جای پا و تريتون (Triton) با يک يا دو دم مارپيچ ماهي به جای پا اشاره کرد.

    سايرن ها يا به اصطلاح عاميانه حوری های دريايي (Siren) که سه موجود افسانه ای دريايي با سر و سينه زن و بدن پرنده بودند و آوای فريبنده آنها دريانوردان را اغوا کرده ، به کام مرگ مي فرستاد.

    خدايان رودها (Theoi Potamoi) که به جای پا دم ماهی داشتند و يک شاخ گاو روی سر.مانند اکيانوس و آخه لوس (Achelous) که هراکلس شاخش را شکست.

    خيرون (Chiron) فرزانه ترين قنطورس و راهنمای بسياری از پهلوانان بود.نسوس (Nessos) نيز قنطورس ديگری بود که به دست هراکلس کشته شد.

    هيپوکامپوس (Hippocampus) موجود دريايي با سر و بدن اسب و دم مارمانند ماهی.

    گاه پيش مي آمد که يک خدا متعلق به بيش از يکي از دسته های بالا باشد

  33. کاربران : 5 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  34. #19
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض خدای روشنایی (خورشید)

    آپولو (به یونانی: Ἀπόλλων, Apóllōn; یا Ἀπέλλων, Apellōn)، خدای روشنایی (خورشید)، هنرها و پیشگویی در اسطوره‌های یونان است.



    آپولو

    یونانی: آپولو
    فرانسوی: آپولون
    عنوان: خدای روشنایی (خورشید)، هنرها و پیشگویی در یونان باستان بود
    جنسیت: مذکر
    پدر: زئوس
    مادر: لتو
    فرزندان: اسکلپیوس (خدای پزشکی)
    وابستگان: برادر دوقلوی آرتمیس
    در تروا: فرزندش اسکلپیوس محافظ شهر تروا بود.

    وی پسر زئوس و لتو و برادر دوقلوی آرتمیس بود. محل تولّدش جزیرهٔ دلوس است. وی در دلفی (دلفس) معبدی داشت که یونانیان باستان، پیشگوی آن را روشن‌بین می‌دانستند.

    آپولو اژدهایی به نام پیتون را کشت و در جای وی (دامنهٔ کوه هلیکون) با موزها (دختران زئوس و تمیس، ایزدبانوان هنرهای نه گانه) که ملازمانش بودند مسکن گرفت. او چنگ را که اختراع هرمس بود، ساز مخصوص خود کرد و خدای موسیقی و آوازهای خوش گشت. او پدر اسکلپیوس (ایزد پزشکی) و محافظ شهر تروا بود.




    آرتميس(ديانا)

    او را به خاطر زادگاهش ،كوه سينتوس در دلوس،سينتيا هم خوانده اند.او خواهر دوقلوي آپولوست و دختر زئوس و لتو.
    او بانوي وحوش بود و مير شكارِ خدايان؛كاري بس غريب براي يك زن.آرتميس مانند يك شكارچي خوب ،هميشه مواظب نوزادان بود،و در هر جا نگاهبان و پاسدار.با وجود اين ،با تضاد اخلاقي ويژه اي كهدر داستانهاي اساطيري ديده مي شود،از حركت ناوگان يونان به تروا جلوگيري كرد تا اينكه دوشيزه اي را برايش قرباني كردند.در بسياري از داستانها او را زني آتشين مزاج و تند خو و كينه جو كعرفي كرده اند.از سوي ديگر مي گفتند زناني كه آرام و بدون درد و سريع جان مي بازند،مرگشان بر اثر تير هاي نقره اي اوست.
    چونفئوبوس آفتاب بود و او نيز ماه،بنابراين آن دو را به ترتيب فوئبه و سلنه كه به زبان لاتيني لونا گويندمي ناميدند.اما هيچ يك از اين دو نام ،يعني سلبه و لونا به او تعلق نداشت.فوئبه يك تيتان بود و از خدايان كهن و سالخورده ،و سلنه هم همينطور كه واقعا الهه ماه بود و اين فوئبه هيچ ربطي به آپولو ندارد.آن الهه خواهر هليوس،خداي آفتاب، بود كه آپولو را با وي اشتباه گرفته اند.
    در ديوان شاعران دورانهاي بعد آرتميس را هكات يا هكاته هم خوانده اند و با او يكي دانسته اند.اين زن «الهه ايست با سه شكل يا صورت» :سلن يا سلنه در آسمان،آرتميس بر روي زمينو هكات يا هكاته در دنياي زيرين و نيز در دنياي بالا در آن هنگام كه در تاريكي فرو رفته است.هكاته الهه بخش تيره ماه بود و نيز شبهاي تيره اي كه ماه پنهان مانده است.اين الهه با تاريكي سر و كار داشته،و الهه گذرگاه ها بود،كه مي گفتند محل ويژه جادوگران اهريمن صفت است.او الهه اي شوم بود:

    هكاته دوزخ،كه مي تواند هر چيز نيرومندي را در هم بشكند.بهوش،بهوش!سگان تازي وي در شهر پارس مي كنند.در هر جا كه سه راه به هم مي رسند او ايستاده است.تغيير ناگهاني الهه اي بادپا و شكارچي بزرگي كه در جنگل ها خيز بر مي دارد و چون برق مي گذرد و الهه اي كه ماه را با نور خود تا اين حد زيبايي مي بخشد،و الهه اي كه در ستايش وي سروده اند:
    در اصل بسيار عفيف و پاكدامن است،
    و برگها و ميوه ها و گلها براي او گرد مي آيند
    ولي براي ناپاكان هرگز
    بسيار شگفت انگيز است.كاملا آشكار است كه اين الهه ميان «خير و شر» يا نيكي و بدي سرگردان و مردّد است و اين حالت در تمامي خدايان ديده مي شود.اين الهه درخت سرو و تمامي جانوران وحشي،به ويژه گوزن را مقدس مي دانست.
    ویرایش توسط pareparvaz51 : August 21st, 2008 در ساعت 03:14 PM

  35. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  36. #20
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

  37. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 12:43 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کليه حقوق اين سايت متعلق به  شرکت فرهنگ سازان  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت پيگرد قانوني دارد
سئو و بهينه سازي : سئو
Powered by vBulletin® Version 4.2.2 Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved