در بين تمدنهاي باستاني اولين فرهنگهايي كه شروع به طبقهبندي آسمان براي نامگذاري نمودند عبارتند از بابليها، هنديها، يونانيها، روميها، چينيها و میان قارهي آمريكا. انسانهاي ساكن در نيمكرهي شمالي قادر بودند فقط ستارگان قابل ديد در اين نيمكره را شناسايي و طبقهبندي نمايند، زيرا ستارگان عرضهاي جنوبي و پايينتر از آن نقاط قابل رؤيت نبودند. در قرن دوم ميلادي بطلميوس ستارهشناس يوناني ـمصري، توانست بيش از 1000 ستاره را در قالب 48 صورت فلكي در كتاب مجستي فهرست نمايد. اين صورتهاي فلكي كه يادمان دوران عتيق است، به نام صورتهاي فلكي باستاني ناميده ميشوند.
صورت فلکی بربط و يا چنگ و يا Lyra
اين چنگ برای ارفيوس بود ولی توسط هرمس پيغامبر خدايان ساخته شده بود. او يک لاکپشت را برداشت و بر آن صربه زد . صدای انعکاس يافته از آن به او ايده داد تا چند ريسمان بر آن ببندد. او ديد که اين ريسمان ها صدای زيبايی ميدهند و همين شد که چنگ درست شد.
هرمس اين ساز را به آپولو داد . بعضی ها ميگيند که او اين ساز را به آپولو داد و از او قدرت جادويی موفقيت و توانگری را گرفت. بعضی ديگر ميگويند که او اين را برای آرام کردم خشم اپولو به او داد.
اپولو ساز را به ارفيوس داد که با جيسون بر روی کشتی Argonauts (صورت فلکی سفينه) سوار بودند. او با نواختن اين ساز ميتوانست همه موجودات را ارام و رام کند. حتی انسانهای عصبانيو غولهای بزرگ و وحشی و کوهها و صخره ها.
ارفيوس همسر خود را بعلت مرگ او از دست داد. و در تلاش برای پس گرفتن او از خدای دنيای زير زمين شکست خورد.ارفيوس خود در انبوه حمعيت مرد. يک داستان اين است که پيروان مست خدای شراب قسمتهای بدن او را از هم دريدند. و ديگر اينکه انبوهی از زنان او را با خنجر زدند.آنها عصبانی بودند برای اينکه ارفيوس هنوز عاشق زن مرده خود بود. بعد از کشته شدن او آنها چنگ را در روخانه انداختند.
زيوس يک کرکس را فرستاد تا چنگ را بياورد و آن را در آسمان قرار داد. و يک داستان ديگه است که الهه شعر وموسیقی .اندیشه کردنMuses آن را به آسمان برد.
دب اکبر - خرس بزرگ - Ursa Major
بدون شک يکی از مشهورترين ستاره های درون اسمان هفت ستاره دب اکبر هستند که آنها دم و قسمت پايين تنه خرس را تشکيل ميدهند و بقيه اين شکل اين خرس توسط ستاره های کم نور تر کامل ميشود. دب اکبر سومین صورت فلکی بزرگ آسمان است.در اسطوره های یونان خرس بزرگ به دارای دو شخصیت است.. یکی به عنوان معشوقه ی Zeus و Adrasteia که Callisto نام داشت و دیگر به عنوان درختی که از زیوس موقعی که کودک بود نگهداری کرد. داستانهای بسیاری در مورد چگونگی تبدیل شدن Callisto به خرس بزرگ هست که ما به یکی از آنها میپردازیم. معمولا Callisto را دختر شاه آرکاد (قسمتی در یونان) که Lycaon نام داشت میدانند. ولی در یک داستان دیگر او را دختر پسر این شاه(Ceteus) میدانند.در این نسخه او ((Ceteus) صورت فلکی هرکول است که زانو زده و دست خود را به سمت خدا دراز کرده و به او برای تبدیل شدن دخترش به خرس التماس میکند.Callisto عضو و پیرو الهه ماه و شکار (Artemis) شد . او مانند Artemis لباس میپوشید و موهای خود را میبست. و خیلی زود به عنوان شکارچی محبوب و همراه Artemis شناخته شد. او قسم پاکدامنی و نجابت را برای Artemis خورد. یک روز وقتی Callisto در بیشه زیر سایه یک درخت دراز کشیده بود زیوس تغییر شکل داد و به او نزدیک شد(داستان کامل Ovid in Book II of hisMetamorphoses) . زیوس خود را به شکل Artemis در اورد و Callisto را بغل کرد. قبل از اینکه دختر از وحشت کاری انجام دهد خود را به شکل واقعی بر گشت و به او تجاوز کرد.
یک روز گرم وقتی که گروه شکار به نزدیکی رودی رسیدند تصمیم به شکار گرفتند و Artemis لباسهایش را در آورد و بقیه را به رودخانه راهنمایی کرد. و Callisto در کمال بی میلی لباسهایش را در آورد و شکم بر امده او که نشانه ی حاملگی بود نمایان شد.Artemis او را رسوا کرد و از گروه خود اخراج کرد.بدترین زمان موقعی بود که او پسری به نام Arcas به دنیا آورد . هرا همسر زیوس که شوهر خود را میشناخت و این مسیله را فهمیده بود تصمیم گرفت که انتقام بگیرد. Hera موهای Callisto را گرفت و روی زمین کشید. بعد از آن روی دستها و پاهای Callisto موهای سیاه شروع به جوانه زدن کرد و دستها و پاهای او به شکل پنجه در آمدند و در آخر به شکل یک خرس در آمد.برای ۱۵ سال او در جنگل زندگی کرد و او به شکل خرس بود ولی مغز انسان داشت.روزی گروهی را مشغول شکار دید و پسر خود Arcas را بین آنها تشخیص داد. او سعی کرد به پسرش نزدیک شود ولی Arcas ترسید. او سعی کرد که خرس را متواری کند ولی در همان هنگام زیوس یک گرد باد فرستاد که هر دوی آنها را به آسمان برد و Callisto را به دب اکبر تبدیل کرد وArcas را به صورت فلکی Boötes تبدیل کرد.(در بعضی از داستانها او به خرس کوچک تبدیل شد)
صورت فلکی آندرومدا
آندرومدا یک شاهزاده در افسانه های یونان است. پدرش Cepheus شاه حبشه بود که مادر و همسرش Cassiopeia بود که او تقویت کرد که اندرومدا از Nereids که ۵۰ حوری دریایی بودند زیباتر بشود. Nereids از این کار عصبانی شدند و از پدرNereus خود خواستند که قول دریا را Cetus برای حمله به حبشه بفرستد. برای ارام کردن انها Oracle از Cepheus خواست که فقط دخترش را در نزدیکی دریا ببندد تا ثول دریا فقط اورا ببلعد. Persues پسر زیوس . Gordon Medusa (عجوزه ی مارموی)را با کمک پوشش Athene کشت به صورتی که از این پوشش به عنوان یک آیینه برای پیدا کردن جای Gordon Medusa استفاده کرد.. تمامی کسانی که به Medusa نگاه میکردند به سنگ تبدیل میشدند.ولی بازتاب Medusa اینکار را نمیکرد. بعد از پیدا کردن جا توسط Persues او سر Medusa را با شمشیر از تن جدا کرد. اسب بالدار Pegasus از روی خون Medusa پرید. Persues وقتی با کفشهای پرنده هرمس (خدای بازرگانی) بر بروی حبشه قدم میزد. آندرومدا را دید که به یک صخره در ساحل بسته شده و غول دریا به او نزدیک میشود.Perseus این غول را توسط سر Medusa به سنگ تبدیل کرد و آندرومدا را نجات داد و بعد از آن با او ازدواج کرد.آندرومدا بعد از مرگ به یک صورت فلکی تبدیل شد.
در آسمان وادین او و شوهرش و Pegaus و غول دریا Cetus همسایگان او هستند