تاریخ امروز :
تالار های نیک صالحی - Powered by vBulletin
تبلیغات
تولبار جدید و آپدیت شده مخصوص نیک صالحی آماده دانلود است ، برای دانلود کلیک کنید.

آخرین ارسالهای انجمن




نمایش نتایج: از 1 به 11 از 11

افسانه ها ، اسطوره ها و خدايان هند

  1. #1
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض افسانه ها ، اسطوره ها و خدايان هند

    خدایان و مقدسات مردم هند

    هندوستان از گذشته هاي دور سرزمين عجايب جهان بوده است و در چند دهه ي اخير بسيار مورد توجه جهان غرب قرار گرفته است به طوريكه امروزه تمام اطلاعات مربوط به تمدن و اديان و افسانه هاي هند در سايتهاي اينترنتي بسياري قرار گرفته و كتابهاي مذهبي و تاريخي آن به زبانهاي گوناگوني ترجمه شده است.در چنين شرايطي باعث تاسف است كه ما ايرانيان با وجود داشتن تمدني مشترك با هندوستان, اطلاعات اندكي از اين سرزمين در اختيار داريم. هندوستان با بيش از ۱ ميليارد جمعيت, دموكراسي ترين كشور جهان سوم است و مردمي خونگرم و مهربان دارد.۹۹% از جمعيت هند را هندوان( پيروان هندوييسم) تشكيل مي دهند.از آنجا كه آيين هندو غالبترين مذهب هندوستان است و آشنايي ما با اين آيين چندان زياد نيست, در اين مقاله به بررسي مختصري از مقدسات هندو و قوانين آن مي پردازيم.

    هند: سرزمين رودها

    در حيات هندو, رودخانه ها نقش بسيار مهمي بازي مي كنند.زيرا رودها براي هندوان مقدس هستند اما اين تقدس و پرستش به معني كفر ابتدايي و يا شرك آنان نيست, بلكه ريشه در فرهنگ و تمدن كهن تري دارد كه پيرو احترام به طبيعت است, همانگونه كه در نزد زرتشتيان باستان بوده است.

    رودخانه هاي مقدس براي هندوان:

    ۱- گنگ: مقدس ترين رود هند است .الهه گانگا اين رود را نگهباني مي كند.گنگ از هيماليا سرچشمه مي گيرد و از شهرهايي مثل بنارس, هردوار , الله آباد, وراندابن و...مي گذرد. بر طبق افسانه ها گنگ از پاي ويشنوVishnu( خداي نگهدارنده زندگي در زمين) جاري شده و پس از گذشتن از گيسوان شيوا Shiva(خداي فنا و نابودي) به زمين مي رسد. هندوان معتقدند كه غسل در گنگ, گناهان كبيره را مي شويد و اصولاً غسل در رودهاي مقدس به هنگام كسوف و خسوف واجب است.آنها همچنين خاكستر و استخوانهاي نيم سوخته ي مردگان خود را با مراسمي خاص در آب گنگ مي ريزند.

    ۲- سند: دومين رود مقدس هندوان است و نام هندوستان نيز از همين رودخانه گرفته شده است. نام قديم سند, سندو , بوده است و ايرانيان باستان آن را ,هندو, نام نهادند و در اثر گذر زمان هندو به نامي براي اين سرزمين تبديل شد و هندوستان يعني "سرزمين رودها". شايد جالب باشد بدانيد كه نام لاتين هند, يعني اينديا Indiaنيز از همين رود سند برداشته شده است.يونانيان باستان در زبان خود سند را ايندوسIndus مي ناميدند و اينديا با كمي تغيير از ايندوس برداشته شده است.البته لازم به ذكر است كه نام قديم هند در زبان سانسكريت " بهارات" (Bharat)مي باشد. رود سند نيز از هيماليا سرچشمه مي گيرد و به درياي عرب مي ريزد.

    ۳- برهماپوترا(Brahmaputra): از كوههاي هيماليا واقع در تبت سرچشمه مي گيرد و رودخانه اي طوفاني است.

    ۴- جمنا (yamuna): از پنج آب (پنجاب) به سمت جنوب جاري مي شود و دهلي را مشروب مي كند و شكوه تاج محل در آگره را در آبهاي خود منعكس مي كند.جمنا با افسانه هاي مربوط به كريشنه وابسته است.

    ۵- سرسوتي(Saraswati): رودخانه اي مقدس كه در دوران باستان , در كنار آن قرباني هاي ودايي انجام مي دادند و عالمان ودايي در حوزه اين رود زندگي مي كردند. سرسوتي نام الهه علم و دانش است.
    ساير رودهاي مقدس هندوستان در جنوب هستند و شامل رودهاي گوداوري, كاوري , نرمدا و تاپي مي باشند.

    گياهان مقدس :

    درختان و گياهان نيز به عنوان يكي از مظاهر طبيعت , مورد احترام هندوان هستند به طوريكه آنها پيش از قطع يك درخت او را ستايش كرده و عذر خواهي مي كنند كه اين نوع احترام به طبيعت با فرهنگ سرخپوستان بسيار مشابهت دارد. مقدس ترين گياه هند , انجير مقدس(Pippala) است كه نماينده ويشنو است.اين درخت حتي مورد احترام بوداييان نيز هست زيرا معتقدند كه بودا زمانيكه زير سايه اين درخت نشسته بود, به حقيقت دست يافت. از ديگر درختان مقدس مي توان از درخت پنبه ابريشم نما, درخن تمالا , درخت ويلوا و درخت شمي نام برد.
    گل ها نيز بسيار مورد توجه و علاقه هندوان هستند.آنها تقريبا در اكثر مراسم خود از گل به اشكال مختلف استفاده مي كنند. گل سرخ چيني براي شيوا, گل سفيد براي ويشنو , گل نيلوفر براي لكشمي(Laxmi) (الهه ثروت و خوشبختي) , گل زرد براي سرسوتي, گل انبه به خداي كام وگل نيلوفر سرخ براي خورشيد , نمونه هايي از تقديم گل به خدايان هستند.

    كوههاي مقدس:

    مقدس ترين كوه هندوستان هيماليا است.( هيماليا در لغت از دو جزء تشكيل شده است.يكي هيما-به معني برف و سرما و ديگري ليا- به معني خانه و انبار و هيماليا در كل به معني "خانه برف" است)هيماليا از اين جهت مقدس است كه در گذشته محل زندگي خدايان بوده است. در مقابل كوههاي بلند هيماليا در جنوب, چند رشته كوه و تپه نيز در جنوب هند وجود دارند كه ويندهيا (Vindhia)ناميده مي شوند.ويندهيا در زبان هندي به معني كوه جنوبي مي باشد و افسانه هاي زيادي در مورد اين كوه وجود دارد.

    نوشته هاي مقدس:

    مهمترين و معتبرترين نوشته هاي مقدس هندوان كه بين تمام فرق هندو مورد قبول است, عبارت است از: -كتب ودا (Veda) - براهمن (Brahmana) - آرنيك (Aranyaka) -اوپانيشاد(Upanishad) - پوران(Purana) - راماينه (Ramayana) -مهابهارت( هند بزرگ) (Mahabharat) -آگم ها (Agamas) -پنج راتره (pancara tras) -تنتره(Tantras)
    اين نوشته ها در يك زمان فراهم نيامده و متعلق به ازمنه متوالي است

    خدايان(شخصيت هاي مقدس):

    شايد با شنيدن نام خدايان, اين تصور پيش آيد كه هندوان بت پرست هستند و از وجود خداي يكتا بي خبرند.اگرچه هندوان در ظاهر بت مي پرستند اما حقيقت اين است كه دانايان,حكيمان و هندوان با سواد, خداي يكتا را مي پرستند و معتقدند كه ذات مطلق الهي يگانه است ولي قشر فقير و كم سواد هندوستان تا حدود زيادي به همان مظهر مادي توجه دارند و آن را مي پرستند اما اين نيز به معني كفر آنان نيست.هندوان معتقدند كه اين خدايان, مظاهر گوناگون همان خداي يكتا هستند در اين باره در ريگ ودا(يكي از چهار وداي موجود)آمده است :
    " بر هر ثابت و جنبنده و نيز بر هر آنچه را ه مي رود وبر هر آنچه مي پرد و بر تمام اين آفرينش رنگارنگ,تنها يك خدا فرمانروايي مي كند."
    در واقع بايد گفت كه حقيقت يكي بيشتر نيست اما به نامها و شيوه هاي گوناگون توصيف مي شود.
    آفريدگار در اين آيين , برهما (Brahma)ناميده مي شود كه مظهر آفرينش است.ساير خدايان مهم هندو عبارتند از:

    -ويشنوVishnu(خداي مظهر بقا و زندگي روي زمين)

    - شيوا Shiva(خداي فنا و نابودكننده و وحشت آور اما نام او در سنسكريت به معني مهربان نيز هست.)

    -سرسوتيSaraswati(الهه ي علم و دانش و همسر برهما.سرسوتي دختر شيوا از همسرش پاروتي است)

    -لكشمي Laxmi(الهه ي ثروت و خوشبختي و همسر ويشنو. و خواهر سرسوتي)

    -شكتيShakti( الهه قهر و نابودي و همسر شيوا)

    -گانشا Gnesha( خداي علم و دانايي كه سري همچون سر فيل دارد و پسر شيوا است.)

    -كاليKali (الهه مرگ)

    -رام چندر Ram chandar(رام ماه مانند كه يكي از مظاهر ويشنو روي زمين است.)

    -كريشناKrishna(هشتمين مظهر ويشنو است.)

    یندرا Indra(خداي باستاني اقوام آريايي كه خداي رعد و برق است)

    -اگني Agni(خداي آتش و تجسم آتش مقدس است.ِاگني از دير باز توسط آرياييان باستان پرستش مي شده است و هنوز هم آثار تقدس آتش ميان هنديان و زرتشتيان وجود دارد.اگرچه زرتشتيان آتش پرست نيستند اما تقدس آتش متعلق به فرهنگ پيش از زرتشت است و تا كنون نيز باقي مانده است.)

    -گرودهGaruda(رئيس پرندگان كه نيمي از بدنش انسان و نيم ديگر پرنده است و مركب ويشنو است.)

    -خورشيد Suryaو ماهSoma وبسياري خدايان ديگر

  2. کاربران : 5 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  3. #2
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض شهرهاي مقدس هند:

    شهرهاي مقدس هند:

    شهرهاي مقدس و زيارتگاههاي هندو عبارتنداز:

    ۱-اجودهيا يا آيوديا(Ayodhya): اين شهر در شمال هند واقع است و بنابر داستانهاي هندو،اين شهر پايتخت سلاطين سلسله ماه و از آن جمله رام چندر بوده است.

    ۲-اوانتي(Avanti): از شهرهاي قديمي هند است و امروزه اوجين(Ujjayina) ناميده مي شود.گويند كريشنه در اين شهر بزرگ شده است.

    ۳-گايا(Gaya):شهر گايا واقع در ايالت بيهار در شمال هند است.

    ۴- كاشي(Kashi): مقدس ترين شهر هندوان است.نام قديم آن "بنارس" است و پس ازآن كاشي و بعد هم وارانسي ناميده شده است.شهر بنارس در ساحل شمالي رود گنگ احداث شده است.

    ۵-كانچي(Kanchi): اين شهر در نزديكي چناي يا مدرس قرار دارد.

    ۶- متهورا(Mathura):نام يك شهر قديمي است كه اكنون شهر جديدي روي آن ساخته شده است.بنابر روايات هندو اين شهر زادگاه كريشنه است.شهر متهورا در كنار رودخانه مقدس جمنا در شهر آگره واقع شده است و هر سال هنگام عيد هولي زايران كثيري به اين شهر مي روند.

    ۷-دواركا(Dvaraka):اين شهر در ساحل رود كاتهياور است و گويند كه پايتخت كريشته بوده است.

    ۸-هردوار: اين شهر در مجاورت رود گنگ است.و در آن كشتن حيوانات و حشرات ممنوع است و حتي خوردن تخم مرغ هم ممنوع است

    ۹-پوشكر(Pushkar): نام اين شهر به معني نيلوفرآبي است و در ايالت راجستان قرار دارد.
    روزهاي مقدس(اعياد):

    در آيين هندو روزهاي مقدس بسيار زياد است و به مناسبت هر روز جشن مخصوصي بر پا مي شود.اين جشن ها به منظور نزديكي به معبود از طريق ستايش و شادي و اميد است و سبب پاك شدن گناهان مي شود.چند عيد مهم عبارت اند از:

    -ديواليDiwali: جشن سال نو در شمال و غرب هند
    -ويشوVishu:جشن سال نو در ايالت كرالا در جنوب
    -عيد هوليHoli: جشن رنگ كه مردم پودرهاي رنگي و آبهاي رنگي به يكديگر مي پاشند.
    -دورگا پوجاDurgapuja: جشن پيروزي رام بر ديو پليد راونا كه شرح آ، در راماينه آمده است.
    -جانمشتاميJanmashtami: جشن تولد كريشنه
    -گانش چاتورتهيGanesh chatuthi: جشن ستايش گانشا
    -ماها شيوراتريMahaShivratri: جشن ستايش شيوا

    هر يك از اين جشن ها داراي چندين افسانه و داستان هستند كه هر كدام در نوع خود شنيدني است.

    سرزمين يوگا:

    بسياري از ما كلمه يوگا را به عنوان شناسهاي از هندوستان شنيده ايم و كتابهاي بسياري در اين زمينه به فارسي موجود است.
    يوگا(جوگ) Yogaبه معني انضباط فكري است و در مفاهيم متعددي استفاده مي شود مثل تمركز فكر،مكاشفه،اتحاد روح با ماده،استغراق،اتصال و هر عملي كه موجب انضباط فكري شود.كلمه يوگ از فعل يوج(Yuj) مشتق شده است و به معني بستن و مهار كردن حيوان سركش است (وشايد از اين نظر با كلمه يوغ در فارسي مشابهت داشته باشد اگرچه يوغ در حال حاضر در فارسي فعل نيست.)پس يوگا يعني اينكه انسان نفس سركش خود را مهار كند تا بتواند در نهايت به روح كيهاني و اعلي متصل شود.يوگا بر خلاف تصور،از آيين بودا برنخاسته بلكه متعلق به آيين هندو است و شامل تمرينها و مراحل بسياري مي باشد كه برخي از آنها در يوگا سوتره آمده است.

  4. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  5. #3
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض مذهب هندو

    مذهب هندو:

    آيين هندو،قديمي ترين و كهن ترين مذهب زنده جهان است و اكنون بالغ بر ۹۰۰ ميليون هندو از آن پيروي مي كنند.مذهب هندو،مكتبي ماوراي طبيعي است و اجازه نمي دهد كه پيروانش فقط به دنيا يا آخرت دلخوش كنند.زيرا مذهب هندو هدف بزرگتري را دنبال مي كند و آن دست يابي به حقيقت زندگي است.منظور اصلي آيين هندو آن است كه هر هندوي واقعي بتواند به حقيقت مطلق كه برهمن نام دارد ،متصل شود.اين حقيقت عبارت است از روحي ابدي كه برتر و بالاتر از هرگونه علت و معلول و زمان و مكان است.

    در مذهب هندو تمام كارها و اعمال مثل كارهاي هنري،علمي،سنتي،سياسي و اجتماعي،وسيله اي هستند براي رسيدن به رستگاري و به همين دليل يك هندوي كامل،كارهاي خود را با نيتي پاك و والا به درست ترين شكل ممكن انجام مي دهد.
    رقص نيز جزئي از آيين هندو است و جايگاه بسيار بالايي در فرهنگ آن دارد.زيرا رقص كاري مقدس است كه از خدايان به انسان رسيده است.شيوا معتقد بوده است كه تمامي كائنات همواره در حال رقص جاودانه اي هستند و او اين رقص را ايجاد كرد و خودش به انجام آن مي پرداخت.رقص هندي كه بسياري ازحركات يوگا را در خود دارد،فقط براي سرگرمي يا تفريح نيست بلكه يك رقصنده با ايمان هنگام انجام اين حركات به حالت خلسه رفته و به آرامش دست مي يابد.اين رقص موجب نشاط و شادي روح وروان نيز مي شود.
    رقصها نيز انواع متنوع و مختلفي دارند.

    مذهب هندو دستوراتي خاص در مورد غذاي هندوان دارد.هندوان معتقدند كه افراط در غذا سبب تنبلي جسم و انحطاط فكر مي شود.اغلب هندوان در تمام طول عمر خود، لب به گوشت قرمز نمي زنند وعده اي نيز فقط گوشت مرغ و جوجه يا ماهي مصرف مي كنند.
    غذاي هندوان غالباً شير گاو و گاوميش و فراورده هاي شير است اما شير گاو زلئو و شتر را نمي خورند.برنج، جو،گندم،لوبيا،خردل،نارگيل ،دانه هاي نباتي، انواع ميوه و آجيل از غذاهاي عمده هندوان است.همچنين مصرف سير،پياز،تربچه و قارچ براي هندوان و مخصوصا براهمن ها ممنوع است.اگرچه اين قوانين، كمي عجيب به نظر مي رسد، اما نرم خويي و آرامش و قناعت مردم اين سرزمين، ناشي از همين تغذيه است.اهميت ندادن به خوراك و توجه به روح و روان ، مهمترين دليل پرورش عارفان و ريشيانRishi بزرگ در هند است.

    از ديگر معتقدات هندوييسم، تناسخ است. اعتقاد به تناسخ روح به اين دليل است كه هندوان مي گويند، انسان در طول يك عمر كوتاه، نمي تواند به رستگاري و شعور الهي دست يابد و براي همين هر كسي سلسله اي از چند زندگاني دارد و در هر زندگي بر حسب كارهاي زندگي قبلي به قالبي در مي آيد،گاهي در غالب انسان و خدايان و گاهي در قالب حيوان و گياه و آنقدر به اين تناسخ ادامه مي دهد تا به حقيقت مطلق الهي پي برده و رستگار شود.
    مذهب هندو،هم مذهبي ساده و ابتدايي است و هم مذهبي پيچيده و فلسفي است.بر همين اساس هر فردي از هر طبقه جامعه مي تواند به آن بگرود و از آن استفاده كند.به همين دليل نيز در جامعه هندو،هم عارفاني هستند كه به مقصد عالي رسيده اند و هم عامياني هستند كه هنوز قدمي در راه مذهب برنداشته اند.

    اخلاق اساسي هندوييسم، بر پايه طهارت،ضبط نفس،آزادي، راستي و بي آزاري است.بسياري تصور مي كنند كه هندوييسم يعني رياضت،اما چنين نيست.هندوييسم از زهد و رياضت طرفداري نمي كند و اصرار هم ندارد كه پيروانش اميال نفساني را به كلي سركوب كنند.اين تفكر مورد تاييد پيروان مذاهب جينJain و بودا Buddhaاست اما هندوييسم برعكس، پيروانش را به ازدواج و تشكيل خانواده ترغيب مي كند و يكي از مراحل برهمني نيز ازدواج مي باشد.
    در هر صورت هندوييسم مذهبي است كه اگر عميقاً به آن نگاه كنيم، دستورات خوب و اخلاقي در خود دارد و معتقد به افراط و تفريط در هيچ كاري نيست بلكه ميانه روي را توصيه مي كند.با اين حال هر فرد هندو آزاد است كه بر حسب توان و خواست خويش، از اين مذهب بهره برداري كند.

    و سرانجام آنكه، هندوييسم مي گويد،بشر ناآگاه است و نمي داند كه ذات مطلق چگونه روح خود را در آفريدگان دميده است.آغاز و پايان جهان، ماوراي زمان است و زمان همانند پلي است ميان ازل و ابد و چون انسان مادي ،اسير در حصار زمان و مكان است، نمي تواند از ازل و ابد آگاهي داشته باشد.

    جمله اي زيبا در بهگودگيتا (Bhagavad gita)هست كه مي گويد:
    "آغاز هستي مخفي و وسط آن آشكار و پايانش ناپيدا است."


    منابع: هند در يك نگاه نوشته دكتر سيد محمدرضا جلالي نائيني
    مشرق زمين گاهواره تمدن نوشته ويل دورانت فصل چهاردهم
    سايت:www.hindunet.org

  6. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  7. #4
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض وایو ایزد بانوی باد

    وایو ایزد بانوی باد

    واي» يا «وايو» ايزدباد يكي از اسرار آميز ترين خدايان هند و ايراني است . در متون به جا مانده از هندباستان او را بر آمده از نَفَس غول جهاني(پوروشه) كه هستي از بدن او ساخته شدهاست.در ريگ ودا به دفعات مورد ستايش قرارگرفته است.سرود 53 در ستايش وايو چنينآورده است:

    نيروي ارابه «وايو» را اعلام نما كه چون مي گذرد ، همه چيز را درهم مي شكند.

    آوايش رعد آساست.

    چون پيش مي تازد ، به آسمان مي رسد ، وابرها را افروخته مي سازد ، و چون به زمين جولان مي كند ، توده غبار را بر آسمان برمي انگيزد.

    .....

    او در كجا تولد يافته است ؟

    و از كجا برخاسته است؟

    او به اراده خويش روان است.

    وايو درايران مرتبه اي خاصداشته و علاوه بر اورمزد و موجودات اهورايي ؛ اهريمن و مستجاب و خواسساير پليدي هانيز به او قرباني اهدا مي نمودند ، اما همواره خواسته آفريدگان اهورايي ته هاياهريمنان بر آورده نمي گردد.

    پانزدهمين يشت اوستا «رام يشت» نام دارد. امادر هيچ جاي آن از رام اسم برده نشده بلكه سرتاسراين يشت در تعريف و توصيف وايواست.برخي اوستاشناسان بر اين باورند كه نام اين يشت بايد «وايو يشت» باشد. رام يشتبا «وايو» ايزد هوا كه نام ديگرش در پهلوي واي يا اندرواي است آميخته شده . وايوصفات زيادي دارد از آن جمله : جوينده ، نيك كردار، چيره شونده ، پيش رونده ، پسرونده ، پاينده فر، ، شكست دهنده و...

    بسياري از پادشاهان و پهلوانان ايرانزمين براي پيروزي بر دشمنان خود از وايو كمك خواسته اند و او نيز دعاي آنان رااجابت كرده است ، از آن جمله فريدون براي پيروزي بر اژد دهاك ، جمشيد براي فراهمكردن زندگي خوش آريائيان ، تهمورث براي پيروزي بر اهريمن ، كيخسرو براي پيروزي برافراسياب ، و اتفاقا مي دانيم كه باد در ميدان كارزار يكي از عوامل اصلي پيروزي يكياز طرفين كارزار است .

    همانطور كه اورمزد در بالا و در روشني بي كران فرمانروايي مي كند و اهريمن در پايين و در ظلمت ، واي نيز در فضاي ميان آندو يا خلاحكمفرمايي مي كند.وايو از مفهوم بي طرفي بر خوردار و دو وايو وجود دارد يكي وايوخوب و ديگري وايو بد كه به اعتقاد برخي محققان اين صورت دو گانه محصول تفكري متاخربوده و در دوران اوليه وايو شخصيتي واحد بوده با سيماي دو گانه ، نيكوكار و در عينحال شوم كه با كه با مرگ پيوند دارد وهيچكس توان گريز از وي را ندارد . و اگرآنچنانكه سزاوار اوست مورد ستايش قرار گيرد انسانها را از تمامي يورش ها رهايي ميدهد.

    اين ايزد به درخواست دوشيزگان پاك براي رسيدن به شوهران خوب و خوشبختشدن و كامياب گرديدن نيز پاسخ مساعد مي دهد.در رام يشت كرده 10 فقره 39-41 ميخوانيم كه دختران نيزبراي يافتن همسران خوب و نيك وايو را نيايش مي كنند: «او رابستودند دوشيزگاني كه هنوز به مردان نرسيده اند در روي تخت زرين ، در روي بالش زرين، در روي فرش زرين .....» از شگفتي هاي بسيار خيره كننده روزگار يكي همين است كههنوز هم پس از هزاران سال، دوشيزگان و بانوان ، اين ايزد را همانطور مخاطب قرار ميدهند : « اي واي ».

    گمان مي رود كه «اي واي» همان است كه به عنوان يكي ازقواي انساني با شيرمادر در وجود به وديعه گذاشته مي شود. غير از كمك گرفتن دوشيزگاناز «واي» كه هنوز بصورت « اي واي» در بيان ما باقي مانده است ، عبارت «واي بر تو» به معني آنست كه ايزد باد مقابل تو قرار گيرد و معلوم است كه در جنگ آنكه باد رامقابل خود داشته باشد با شكست مواجه است . و نيز عبارت « باد به پشتش خورده» كنايهاز كسي است كه همواره در جنگ از عنايت و پشتيباني « ايزد واي» برخوردار بوده وبهمين جهت خود داراي زور نيست . خطاب « واي من»‌ خود به خوبي از ايزد واي سخن ميگويد كه معادل « خداي من » بكـار مي رود ، و اين نشانه تاثيراتي است كه افكار واساطير يا اديان و باورهاي كهن بر افكار جديد مي گذارد. هر چند امروزه وايو داراييشت خاصي نيست امادرتقويم ايراني وگاهشمارهاي باستاني او پاسدار روز بيست و دوم هرماه است.

  8. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  9. #5
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    ادبيات ودايي Veda ايندرا Indra خداي جو و آسمان (موكلباران) است كه جنگاوري و پهلواني‌هاي او در اساطير هند و ايراني مشهور مي‌باشد. برخي از كيفيات جنگاوري اين ايزد را مي‌توان باتيشتردر اوستا تطبيق داد. بخش ديگري از اين اسطوره‌ در ادبيات پهلوي به صورت نبردآتش زاوشت در ابرها درآمده است كه بااسپنجروش ديو كه از فرو ريختن باران جلوگيري مي‌كند، مي‌جنگدو با گرز بر سر او فرو مي‌كوبد و آبهاي زنداني را رها مي‌سازد.

    ايندرا ايزدي دلير و جنگاور است كهمهمترين پيشكارواروناVaruna خداي آسمان‌هاي پرستاره به شمارمي‌آيد. اوست كه زمين را به آريايي‌ها مي‌بخشد و آب‌هاي خروشان را هدايت مي‌كند. ايندرا همواره سوما Soma (هوما) افشرة مقدس مي‌نوشد و در نشاطسوما، دژهاي نود و نه گانه ديو خشكسالي را نابود مي‌سازد.

    ايندرا به نيروي خويش، زمينو آسمان را از يكديگر جدا مي‌كند و همه جا را وسعت مي‌بخشد، فرمانرواي طوفان‌ها ورودهاست، با روشنايي خويش تاريكي را ازميان مي‌برد و گاهي با گرز آهنين خود كوه‌هارا شكافته وگناهكاران را كيفر مي‌دهد. اهميت عمده او در نبردي است كه باورتره ‌‌Vrtra مي‌كند. وي درحالي كه همرزمان و يارانشاو را همراهي مي‌كنند، به نبرد ورتره مي‌رود.

    ورتره‌ به معناي سد كننده ، و داراي لقب اهي Ahi به معناي مار يا اژدها و برابراژدهاك در اوستامي‌باشد. بر اثر اين نبرد و فرود آمدن گرز آذرخشين ايندرا بر سر ورتره، زمين وآسمان از بيم مي‌لرزند. ايندرا آبهايي را كه اهي در خود زنداني كرده بود آزادمي‌كند. به همين دليل ايندرا به ورترهن يعني كشندةورتره مشهور است. گاهي اين ايزد را به گونه‌اي پرنده به نام كپينجله Kapinjala نوعي كبك تصوير مي‌كنند. پرنده‌اي سرود خوان كه صدايش چون نواي چنگاست، آسمان و زمين در برابرش خم مي‌شوند و نفسهايش كوه را به لرزه درمي‌آورد،ايندراني Indrani (همسر ايندرا) به همسرش مي‌گويد : هيچ بانويي بيش از من زيبايي نداردو هيچ كس با گرمي بيشتر از من جمال خويش را درآغوش شوهرش پيشكش نمي‌كند.

    ايندرا در مكتب فلسفي ويدانت (Vedanta)با وجود اعلي يكيشده و به عقيده برخي ديگر او سلطان ناحيه خاوري به شمار مي‌رود و همچنين در ريگ ودانيز حدود250سرود به او خطاب گرديده است. سيلون لوي (S.Levi) چندين مكالمه دراماتيك در ريگ ودا كشف كرده است. كه ظاهراً كهن‌تريننمونه‌هاي نمايشي آريائيان به شمار مي‌روند. در سرودهاي ريگ‌ودا نيروهاي طبيعي (نظرايندرا) مورد خطاب قرار گرفته‌اند و به طور معمول براي بيان مجلسي (بلند‌خواني) تنظيم شده‌‌اند. آئين ‌هاي مربوط به اين مجالس از سپيده‌دم صبح تا اولين ربع شبادامه مي‌يافت. آرياها اصولاً به طبيعت و پديده‌هاي طبيعي نه تنها احتراممي‌گذاشتند، بلكه به گونه‌اي به آنها عشق مي‌ورزيدند و در سرودهاي ريگ ودا اثر اينعشق به طبيعت بسيار برجسته و محسوس است. به يك معنا مي‌توان گفت، درام در هند بهقدمت وداهاست.

    بر طبق يكافسانه زيباي هندي، منشاء تئاتر، مراسم جشن پيروزي ايندرا بر شياطين است. در اينمراسم هم خدايان و هم شياطين شركت مي‌جستند و بازيگران ، مبارزات آنان را با حركاتگوناگون مجسم مي‌ساختند. هنگامي كه شياطين پي بردند كه اين درام، نمايشگر شكست آنانخواهد بود، عصيان كردند و با خدايان بدخواه كوچك تر متحد شدند و اين وضع چنانآشفتگي در بازيگران ايجاد كرد كه ديگر قادر به حركت و گفتگو نبودند و آن زمان بودكه خداي ايندرا پرچم خود را به دست گرفت، به ميان صحنه آمد و غالب آن خدايان بدخواهو شياطين همدست آنان را نابود كرد، سپس بنايي بر پا ساختند كه بعدها نام تئاتر بهخود گرفت، ليكن براي آنكه بازيگران در برابر بازمانده شياطين محافظت شوند، خدايانمتعددي حفظ و حراست اين بنا را برعهده گرفتند و پرچم ايندرا به صورت نشاني از حمايتبازيگران درآمد.

    قرن‌ها پساز ريگ ودا، هنوز ايندرا در اسطوره‌هاي هندو نقش دارد. ليكن اين‌جا همچون سايه‌اياز خويشتن قديم‌اش تجلي مي‌كند. در يكي از حماسه‌هاي هند و به نام مهابهاراتا Mahabhayata ايندرا در شرايطي كه پيش از اين دلير و نترس مي‌نمود به هراس مي‌افتدو درحالي كه در اسطوره‌هاي قديم بر اژدها چيره شده بود، اژدها بر او پيروز مي‌شود. در يكي ديگر از حماسه‌هاي هندو به نام رامايانا Ramayana ايندرا هنوز شاهخدايان به شمار مي‌رود، ليكن اهريمن كه راوانا Ravana نام دارد بر او پيروزمي‌شود و به جاي او ويشنو Vishnu خداي حافظ و نيكخواه به دفاع از بشر وخدايان برمي‌خيزد.

    نامايندرا تنها دوبار در اوستا ظاهر مي‌شود و آن هم نه به عنوان خدا بلكه به صورتموجودي منفي كه در مفهوم امروزي خود ديو معني مي‌دهد و در مقابل ارديبهشت امشاسپند قرار مي‌گيرد، ولي لقب مشخص ايندرا ورترهن Vrtyahan در اوستا به صورت ورثرغن Verethraghna ظاهر مي‌شود، اما صفت ايندرا بهايزد مهمي به نام بهرام Wahyam خداي جنگ مبدل مي‌گردد. بهرام بهصورتهايي از مظاهر طبيعت و حيواناتي مقدس نظير باد تند ،اسب سفيد، پرنده‌اي تيز پرواز (احتمالاً باز)، گراز و بز تصوير مي‌شود.

    مهمترين جايي كه اين اسطورهودايي در اساطير و حماسه‌هاي ايراني ظاهر مي‌شود، حماسه‌هاي مربوط به رُتستَهم (رستم) است، داستان‌هاي نبرد ايندرا را با ورتره بهاحتمال بسيار در هفت خوان رستم و نبرد وي با ديو سپيد منعكس گشته است.

    تشابهات ديگري ميان اين دووجود دارد، به طور مثال ايندرا از پهلوي مادر بيرون آمده است و رستم نيز به گونه‌ايغير معمول از پهلوي مادر متولد مي‌شود و به همان گونه كه ايندرا براي نابودينيروهاي پليد زاده شده، رستم نيز از ميان برنده دشمنان است و به همان گونه كهايندرا افشره‌ گياه سوما را پيوسته مي‌نوشيد، رستم نيز مي‌ خواره‌اي بزرگ بود. مشتركات ديگري نيز وجود دارد كه دراين مجال نمي‌گنجد و به همين بسنده مي‌كنيم.

    منابع:

    ريگودا / دكتر سيد محمد رضا جلالي ناييني/نشر نقره.
    اوستا / جليل دوستخواه / نشر مرواريد.
    اسطوره هاي چيني /باجلان فرخي / انتشارات اساطير.
    اسطوره هاي هندي / باجلان فرخي / انتشارات اساطير.
    داستانهايي از ايرانباستان/ احسان يار شاطر / بنگاه نشر و چاپ كتاب.

  10. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  11. #6
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    د‌‌ومین خد‌‌ا از تثلیت خد‌‌ایان هند‌‌و. مذکر و حافظ جهان است. د‌‌ر ود‌‌اها یک خد‌‌ای فرعی مطرح شد‌‌ه است، اما د‌‌ر طول زمان، به خد‌‌ایی خیرخواه و پاسخگو به نیایش‌های پیروانش تبد‌‌یل می‌شود‌‌. همسر او لاکشمی یا سری نام د‌‌ارد‌‌، وسیله‌ی نقلیه‌اش پرند‌‌ه‌ای به نام گارود‌‌ا یا ماری به نام سِشا است و بهشت او واکونتا نام د‌‌ارد‌‌. به شکل جوانی خوش‌سیما با چهار د‌‌ست تصویر می‌شود‌‌ که د‌‌ر د‌‌ستانش یک صد‌‌ف، یک چاکرا یا قرص، یک چماق، و یک گل نیلوفر د‌‌ارد‌‌. گفته می‌شود‌‌ که ویشنو بارها شکل انسانی به خود‌‌ گرفته است که د‌‌ه مورد‌‌ از آن‌ها شناخته شد‌‌ه‌اند‌‌. وی هر بار برای کمک و نجات مرد‌‌م از د‌‌ست قد‌‌رتی شریر و پلید‌‌، د‌‌ر یک جسم ماد‌‌ی حلول می‌کند‌‌:

    1. ماتسیا: ماهی. به شکل ماهی د‌‌رمی‌آید‌‌ تا مانو ــ نوح هند‌‌و ــ را از توفان و سیل نجات د‌‌هد‌‌، زیرا نوع بشر به علت شرارت به مرگ محکوم شد‌‌ه است. این ماهی، کشتی مانو را به ساحلی امن می‌رساند‌‌.

    2. کورما: لاک‌پشت. خود‌‌ را به شکل لاک‌پشتی د‌‌ر قعر د‌‌ریای شیر د‌‌رآورد‌‌ و کوهی را بر پشت گرفت. خد‌‌ایان و شیاطین آن‌قد‌‌ر بر فراز این کوه چرخید‌‌ند‌‌ که چهارد‌‌ه موجود‌‌ ارزشمند‌‌ از د‌‌رون د‌‌ریای شیر سر برآورد‌‌ند‌‌: معجون جاود‌‌انگی، د‌‌رخت آرزوها، ماه، گاوِ فراوانی، ایزد‌‌بانوی زیبایی،‌ سرنوشت خیر، باد‌‌ه و ...

    3. واراها: گراز. ویشنو به شکل گراز د‌‌رآمد‌‌ تا جهان را از د‌‌ست شیطان نیرومند‌‌ی که د‌‌نیا را به قعر اقیانوس برد‌‌ه بود‌‌، نجات د‌‌هد‌‌. پس از هزار سال نبرد‌‌، ویشنو پیروز شد‌‌ و با جهانِ بازیافته، به روی آب آمد‌‌.

    4. نارا سینها: شیر ــ انسان. به شکل شیر ــ انسان د‌‌رآمد‌‌ تا جهان را از د‌‌ست شیطانی نجات د‌‌هد‌‌ که به‌فریب از برهما قول گرفته بود‌‌ که نباید‌‌ به د‌‌ست انسان یا حیوانی کشته شود‌‌.

    5. وامانا: کوتوله. ویشنو به شکل کوتوله‌ای د‌‌رآمد‌‌ تا سه د‌‌نیا را از چنگ بالی ــ پاد‌‌شاه اهریمنی ــ نجات د‌‌هد‌‌. بالی به تمسخر به او گفت که به اند‌‌ازه‌ای که بتواند‌‌ با سه گام خود‌‌ بپیماید‌‌،‌ د‌‌نیا را به او خواهد‌‌ د‌‌اد‌‌. ویشنو با گام‌های خود‌‌ توانست بهشت و زمین را از او باز پس بگیرد‌‌ و فقط جهان زیرین د‌‌ر اختیار بالی باقی ماند‌‌.

    6. پاراسو ـ راما: ویشنو به شکل «رامای تبرد‌‌ار» د‌‌رآمد‌‌ تا کشتریه یا طبقه‌ی جنگجو را از سلطه‌ی برهمن‌ها نجات د‌‌هد‌‌.

    7. راما: قهرمان حماسه‌ی رامایانه (ماجراهای راما). پسر شاه د‌‌اسارثا بود‌‌ که د‌‌ر اثر نیایش‌های پد‌‌رش و انجام مراسم قربانی اسب، به د‌‌نیا آمد‌‌. راما نیمی از الوهیت ویشنو را د‌‌ر خود‌‌ د‌‌اشت. پهلوانی بی‌بد‌‌ل بود‌‌ و د‌‌ر جوانی، شاهد‌‌خت زیبایی به نام سیتا را به همسری اختیار کرد‌‌. اما پس از مد‌‌تی، به د‌‌نبال یک توطئه، راما از قصر پد‌‌رش تبعید‌‌ شد‌‌ و همراه سیتا و براد‌‌رش لکشمانا به جنگلی پناه برد‌‌ و د‌‌ه سال د‌‌ر تبعید‌‌ زند‌‌گی کرد‌‌. د‌‌ر همین د‌‌وران،‌ راوانا، پاد‌‌شاه اهریمنی سیلان، سیتا را ربود‌‌. جنگ عظیمی د‌‌ر گرفت، اما سرانجام راما به سیلون رفت، راوانا را کشت و سیتا را نجات د‌‌اد‌‌.

    8. کریشنا(به معنی «سیاه»):‌ مشهورترین حلول ویشنو، و از شخصیت‌های برجسته و مهم حماسه‌ی «مهابهاراتا». توضیحات بیشتر د‌‌ربار‌ه‌ی كریشنا را د‌‌ر اد‌‌امه‌ی گوهران این شماره بخوانید‌.

    9. سیذارتا بود‌‌ا: به شکل بود‌‌ا، بنیان‌گذار آیین بود‌‌ا حلول می‌یابد‌‌ و بد‌‌ین طریق، بود‌‌ایی‌گری جایگاهی د‌‌ر آیین هند‌‌و می‌یابد‌‌.

    10. کالی :آیین ویشنو منجر به پید‌‌ایش شاعران و نویسند‌‌گان بسیاری شد‌‌ه است که سهم عمد‌‌ه‌ای د‌‌ر اد‌‌بیات هند‌‌ د‌‌ارند‌‌. از میان آن‌ها می‌توان رامانویا، ماد‌‌هوا، راماند‌‌اند‌‌ا، کبیر، چاپتانیا، والابها، نامد‌‌و، توکوم، و رام د‌‌اس شد‌‌.

    11.‌ اسب سفید‌‌: این حلول هنوز انجام نشد‌‌ه است. هنگامی که شرارت و پلید‌‌ی د‌‌ر د‌‌وران کنونی به اوج برسد‌‌، ویشنو به شکل کالی تجلی می‌‌یابد‌‌ تا باززایش و انقلاب کیهانی را به انجام برساند‌‌. گفته می‌شود‌‌ که ویشنو، سوار بر اسبی سفید‌‌، از آسمان فرود‌‌ خواهد‌‌ آمد‌‌ و شمشیر خود‌‌ را به شکل شهابی حرکت خواهد‌‌ د‌‌اد‌‌

  12. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  13. #7
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    موروگان

    موروگان (Murugan)، یکی از ایزدان در مذهب هندوئیسم است. بعد از مرگ داکشایانا، روح او در پارواتی دختر هیماوان، تجسم کوه‌های هیمالیا حلول کرد. در این زمان شیوا در جایی میان کوه‌های هیمالیا مشغول یوگا بود و همزمان، سوراپادمان، به زمین یورش برده بود و موجودات را به بند کشیده بود.
    خدایان به این نتیجه رسیده بودند که تنها پسری زاده شده از شیوا و پارواتی قادر به شکست دادن سوراپادمان و همراهان اوست. بنابراین به همراه کاما، ایزد خوشنودی نقشه کشیدند تا با تیری از گل شیوا را هدف قرار داده و باعث شوند تا او عاشق پارواتی شود.
    کاما کمان خود را آماده کرده بود تا شلیک کند، اما درست قبل از آن شیوا چشم سوم خود را گشود و کاما را سوزاند. بعد از اینکه همسر کاما به خدایگان دیگر شکایت کرد، شیوا دوباره کاما را به زندگی برگرداند و در همین حین، عاشق پارواتی شد.
    گرچه جرقه‌های خشم شیوا غیر قابل مقاومت بودند. این جرقه‌ها توسط رود گنگ به جنگل سارا وانا برده شدند و در آنجا بود که موروگان زاده شد. شش خدمتکار موروگان را بزرگ کردند که بعدا شیوا آنها را در یک تن با شش سر، ترکیب کرد. از آن پس، نام آن خدمتکاران شانموخا گذاشته شد.
    موروگان بعد از بزرگ شدن، ارتش خود را بر علیه سوراپادمان رهبری کرد و در حین جنگ با او، در شش نقطه اقامت گزید. امروزه این شش نقطه، مکان معابدی برای پرستش موروگان هستند.

    برهما

    برهما (Brahma)، در مذهب هندوئیسم ایزد خلق کردن و زایش است و در کنار ویشنو و شیوا، یکی از خدایان سه گانه در اساطیر هند محسوب می‌شود.
    برهما را نباید با برهمن یا روح اعظم هستی اشتباه گرفت؛ با این وجود ریشه هر دو اسم یکی هستند. همسر او ساراسواتی، الهه آموزش است.
    بر طبق اساطیر، در آغاز جهان برهما از گل نیلوفری زاده شد که از ناف ویشنو رشد کرده بود. افسانه‌ای دیگر می‌گوید که او از آب زاده شد. علاوه بر این، گفته می‌شود که او فرزند برهمن و تجسم روح زنانگی، مایا نیز بوده است.
    در آغاز خلقت جهان، او هفت دانای بزرگ را خلق کرد تا در ساختن باقی جهان به او کمک کنند. سپس پدران انسان را بوجود آورد.
    غالبا برهما را موجودی با چهار سر، چهار صورت و چهار دست تصویر می‌کنند. بر خلاف دیگر خدایان هندو، او هیچوقت سلاح به دست ترسیم نشده است؛ اما او اغلب عصایی سلطنتی به دست دارد که بعنوان قاشق از آن استفاده کرده و نشان داده می‌شود که در حال ریختن روغن مقدس به درون جام قربانی است. چون برهما را ایزد قربانیان نیز دانسته‌اند.

    برهمن

    برهمن (Brahman)، نماد انتزاعی از ایزد ایزدان در مذهب هندوئیسم و اساطیر هند است.
    برهمن غیر قابل تغییر، ابدی، بیکران و نماینده حقیقت لایزالی است که اساس تمامی موارد موجود در هستی را شامل می‌شود. گرچه طبیعت این ایزد فرای ماده است، اما اغلب او را بصورت تجسم یافته با نام ایسوارا نیز می‌شناسند.

    داکشایانا

    داکشایانا (Dakshayani)، الهه ازدواج سعادتمند و زندگی طولانی در مذهب هندوئیسم است. غالب پرستندگان او زنانی هستند که آرزوی عمر طولانی برای همسران خود دارند. اوما فرزند داکشا پراجاپاتی، یکی از پسران برهما و پراسوتی بود. او را گوری "Gauri" ، به معنای «کسی که چهره طلایی دارد» نام گذاشتند. چون رنگ صورت او طلایی درخشان بود. چون او دختر داکشا بود، اغلب او را داکشایانا نیز می‌نامیدند.
    از زمانی که اوما کوچک بود، برهما تصمیم می‌گیرد او را به ازدواج ایزد شیوا در بیاورد. بنابراین اوما از دوران کودکی با افسانه‌هایی که درباره شیوا می‌شنود، بزرگ می‌شود. زمانی که اوما بزرگ‌تر می‌شود، ازدواج با هر کسی غیر از شیوا را غیرممکن می‌یابد. بنابراین برای جلب توجه شیوا، اوما از تمامی تجملات قصر پدرش چشم پوشی کرده و به جنگلی می‌رود تا زندگی ساده‌ای را شروع کند. ریاضت‌های او چنان سخت می‌شود که به زحمت غذا می‌خورد و با روزی یک قرص کوچک نان زندگی را ادامه می‌دهد. اما پس از مدتی، حتی این قرص نان را هم قطع می‌کند. این سختی‌هایی که او به خود می‌دهد، باعث می‌شود لقب «آپارنا - Aparna» را بگیرد.
    شیوا با دیدن این رفتار او، خرسند شده و قبول می‌کند تا با او ازدواج کند. اما پدر گوری، داکشا که پادشاهی متکبر بود، سعی می‌کند رابطه خود را با دختر و دامادش قطع کند. در یک مهمانی که تمامی خدایان و الهه‌ها به دعوت داکشا در قصر او جمع می‌شوند، کسی از گوری و شیوا دعوت نمی‌کند.
    گوری پیش خود استدلال می‌کند که شاید چون او عضوی از خانواده بوده‌است، پدرش نیازی به فرستادن دعوتنامه رسمی ندیده‌است. بنابراین خودش را راضی کرده و به سمت قصر پدرش به راه می‌افتد. شیوا سعی می‌کند او را منصرف کند، اما موفق نمی‌شود و تنها گروهی را برای همراهی با گوری، می‌فرستد.
    گوری در قصر پدرش، به سردی پذیرایی می‌شود. خیلی زود، او می‌فهمد که پدرش اصلا توجهی به صفات عالی همسرش ندارد و تنها چیزی که برایش مهم است، ثروت و پول است. گوری که احساس می‌کند به شیوا توهین شده‌است، خودش را مقصر می‌داند و فکر کند اگر شیوا با او ازدواج نکرده بود، متحمل این همه توهین و تحقیر نمی‌شد.
    بنابراین آرزو می‌کند بار دیگر از پدری قابل احترام به دنیا بیاید و سپس با فراخوانی نیروهای روحانی خود، خودکشی می‌کند. شیوا که با نیروهای ویژه خود این اتفاق را احساس می‌کند، از خشم دیوانه شده و دو دیو می‌سازد که تمامی مهمانی داکشا را نابود کرده و همه را می‌کشند و سر از تن داکشا جدا می‌کنند.
    در اینجا افسانه‌ها چند شاخه می‌شوند. اما همگی در این اتفاق نظر دارند که جسد داکشایانا به ۵۱ قسمت تقسیم شده و در نقاط مختلف زمین می‌افتد که امروزه مکان زیارتگاه‌هایی شده‌است. سپس داکشایانا به صورت پارواتی دوباره زاده شده و دوباره با شیوا ازدواج می‌کند.

    دورگا

    دورگا (Durga)، یکی از ایزدبانوان سه گانه در اساطیر هند است.

    برخی شاخه‌های مذهب هندوئیسم بر این عقیده‌اند که با کمک ساراسواتی و پارواتی، دورگا بصورت تجسمی جدید از لاکشمی زاده شده است.
    اغلب دورگا را بصورت زنی جنگاور، سوار بر شیر یا ببر تصویر کرده‌اند که چندین دست دارد و سلاح‌های گوناگونی در مشت می‌فشارد.

  14. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  15. #8
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    ساراسواتی (Saraswati)، یکی از سه ایزدبانوی بزرگ اساطیر هند، در کنار لاکشمی و دورگا است. ساراسواتی همسر ایزد ایزدان، برهما خالق است.
    ساراسواتی ایزدبانوی آموزش و هنرها است. بعلاوه، او را بعنوان الهه تفکرات صحیح و بخشایش نیز می‌پرستند. در ریگ‌ودا نیز به او اشاره شده است.
    در ودانتا نیز او را نمود انرژی زنانه و آگاهی دانسته‌اند. کسانی که به ودانتا اعتقاد داشتند، فکر می‌کردند تنها با پرستش ساراسواتی، یا به عبارتی تنها با آموختن علم است که قدرت حلول کردن دوباره پس از مرگ را به دست می‌آورند.

    شیوا (shiva) عالی‌ترین خدا در مذهب شیوائیسم، یکی از شاخه‌های اعظم مذهب هیندوئیسم است. شیوا خداوندی مذکر، فرای صورت، فرای زمان و فرای فضا است. نام او را بصورت «کسی که با ادای نام خود، همه کس را پاک می‌کند» معنی کرده‌اند. شیوا مقدس‌ترین نام در این مذهب است.
    شیوا را یکی از سه نمود خدا، ایشوارا و دانسته‌اند. البته این مطلب قابل مقایسه با تثلیث در مسیحیت نیست. شیوا قادر به هر کاری هست؛ او خالق است، شنوا و حل کننده مشکلات است. از این نظر، باقی خدایان و الهه‌ها در مذهب هیندوئیسم، از شیوا پایین‌تر قرار می‌گیرند.
    بر طبق شیوائیسم، شیوا پنج کار انجام می‌دهد:

    · خلق
    · حفاظت
    · نابود کردن اهریمن
    · بخشودن گناهان
    · نعمت دادن

    پرستندگان شیوائیسم، شیوا را بعنوان غایی‌ترین حقیقت مورد تکریم قرار می‌دهند.

    لاکشمی

    شاکتی (Shakti) یکی از ایزدبانوان هندو است که نامش در لغت به معنای نیرو، قدرت و انرژی است. شاکتی یا به عبارتی لاکشمی، نماینده نیروی فعال و پر انرژی زنانه‌است. در مذهب هندوئیسم، باور بر این است که شاکتی به نیروهای مردانه، مانند ویشنو و شیوا، انرژی می‌بخشد. اغلب شاکتی را به همراه ایزدی مذکر با نام وایشناتیو تصور می‌کنند.

    ودانتا (Vedanta)، مکتب فلسفه در مذهب هندوئیسم است.
    کلمه ودانتا از دو بخش veda به معنی آگاهی و anta به مفهوم انتها تشکیل شده‌است. بنابراین ترکیب این دو کلمه را «انتهای آگاهی» یا «آگاهی نهایی» نام نهاده‌اند و به مکتب پیروان مدیتیشن در مذهب هندوئیسم و منابع آنها بصورت کتاب، ودانتا گفته می‌شود.

    پارواتی (Parvati) الهه‌ای در مذهب هیندوئیسم است. او همسر ایزد شیوا و مادر ایزد گانش و ایزد موروگان است. برخی گروه‌ها علاوه بر این، او را خواهر ایزد ویشنو یا الهه شاکتی نیز دانسته‌اند.
    سایر نام‌های پارواتی عبارتند از:

    · اوما - Uma
    · لالیتا - Lalitha
    · گوری - Gowri
    · شیواکامینی - Shivakamini
    · آپارنا - Aparna
    و غیره.

    پارواتی در لغت به معنی کوهستان است. چون او را دختر هیماوان، ایزد کوه‌ها دانسته‌اند. والدین او هیماوان، تجسم فردی کوه‌های هیمالیا و آپساراس منا بودند.
    او همسر دوم ایزد شیوا محسوب می‌شد. گرچه نمی‌توان او را از داکشایانا جدا دانست. چون او جسم تازه‌ای برای همسر قبلی ایزد شیوا بود. به عبارتی، داکشایانا دوباره در پارواتی حلول کرده بود.


    گانش (Ganesh)، یکی از شناخته شده‌ترین و مورد احترام‌ترین خدایان در مذهب هندوئیسم است. او اولین فرزند شیوا و پارواتی است. نام او را میتوان ترکیبی از دو کلمه ga به معنی هوش و na به مفهوم عقل دانست.
    او خدایی است که شکمی بزرگ با سری فیل گونه دارد. اغلب او را طوری تصویر می‌کنند که بر زمین نشسته و پاهایش را زیر خود جمع کرده‌است. همچنین او بصورت پادشاهی جنگاور نیز ترسیم می‌شود.

    یالی (Yalli) در اساطیر هند، موجودی شیرسان است که یالاکا هم خوانده شده است. نامش به معنی شیر شاخدار است و در زمره‌ی جانواران وایالا است. نمایانگر لذت‌ها و خواسته‌های کنترل نشده در انسان است.

  16. کاربران : 5 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  17. #9
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض افسانه ي اورواسي و پوروراواس

    افسانه ي اورواسي و پوروراواس :((

    در عصر طلايي كريتايوگا پادشاه بزرگي بود كه پوروراواس pururadas نامداشت. در آن عصر مردان و زنان خاكي مي‌توانستند با فرشتگان آسماني آميزش ومعاشرت داشته باشند از جمله فرشتگان آسماني كه به نزد مردم مي‌آمدندآسپاراسها Asparas بودند: دختراني كه در ديار اينديرا خداي بزرگ هند رقص و پايكوبي مي‌كردند.
    روزي از روزها كه پادشاه براي گردش به جنگل رفته بود با يكي از زيباترين و خوش اندامترين آسپارسها به نام اورواسي urvasi برخورد كرد.
    اورواسي بسيار زيبا بود، موهاي بلندش كه برروي شانه‌هايش ريخته بود تا روي زمين مي‌رسيد.
    پادشاهاز ديدن اين همه زيبايي و طراوت حيران شد و سخت به وي دل بست بي‌اختياراحساس خود را برزبان آورد و از حوري خواست كه او را ترك نكند، اورواسي همكه تحت تأثير رسايي اندام شجاعت و صراحت شاه از خود بيخود شده بود راضي شدكه به همسري وي درآيد اما اين همسري دو شرط داشت:
    يكياينكه پادشاه اجازه دهد كه همسرش دو بره زيبا و ملوس خود را كه هميشههمراه دارد برجان شيرين بيشتر دوست دارد و باز هم با خود داشته باشد وپادشاه قول بدهد كه از اين دو حيوان بي‌پناه حمايت كند. شرط دوم اين بودكه هيچ وقت حتي پس از زناشويي در مقابل وي برهنه نشود شاه هر دو شرط راپذيرفت و قرار شد به محض اينكه يكي از آن دو شرط نقض گردد اورواسي وي راترك كند.
    پادشاه و فرشتهماه عسل خود را در جنگلهاي چيترا راتا گذراندند و بقدري خوش بودند كه اينمدت 61 سال برايشان مانند يك روز گذشت و اميدوار بودند كه اين خوشي وسعادت سالها و بلكه قرنها ادامه داشته باشد.
    امازندگي فرشته اورواسي با پادشاه را دوستان و همكاران اورواسي دوست نداشتندو جاي وي در ميان گروه خنياگران دربار اينديرا كه بنام عمومي گندهارواناميده مي‌شدند خالي بود و اين هنرمندان اميدوار بودند كه بتوانند فرشتةفراري را به خانه بازگردانند، دوستان اورواسي دانسته بودند كه پادشاه ازجان و دل عاشق است و از هيچ كوششي براي نگهداري اورواسي فروگذار نخواهدكرد و همچنين مي‌دانستند كه فرشتة بقاي همسري خود را بر دو شرط استوارساخته‌است از اين رو مصمم شدند كه بهرطريقي است زمينه را براي شكستن ايندو شرط و جدايي دو دلداده فراهم سازند.
    پادشاهدر كلبه‌اي كوچك ولي با صفا با همسرش زندگي مي‌كرد، تخت خواب سفري ايشاندر گوشة اين كلبه نصب شده بود و شبها دو برة كوچك اورواسي را به پايه‌هاياين تخت خواب مي‌بستند.
    هنرمنداندربار اينديرا شبي تاريك و آرام را براي ربودن بره‌ها انتخاب كردند و همينكه مطمئن شدند كه پادشاه و فرشته به خواب رفته‌اند براي بردن بره به كلبهآمدند، با شتاب يكي از بره‌ها را باز كرده بردند اما اورواسي با صداي برهاز خواب پريد و از شوهر خواست كه براي نگهداري بره‌ها بپا خيزد، اماپادشاه كه برهنه بود نمي‌توانست كاري بكند و براي دلداده‌اش توضيح داد كهچرا از وي كاري ساخته نيست و ناچار هر دو دوباره خوابيدند، زيرا هنوز يكياز بره‌ها به پايه تخت بسته بود و شرط كاملاً نقض نشده بود.
    همانشب پس از آنكه دو دلداده بار ديگر بخواب رفتند و خوابشان سنگين شدهنرمندان دربار اينديرا براي ربودن بره‌اي ديگر وارد كلبه شدند و بار ديگراورواسي از صداي بره كه ياري مي‌طلبيد از خواب پريد و اينبار با داد وفرياد گفت: ببين ما در چه كشوري زندگي مي‌كنيم كه در يك شب تاريك دزدان ازاتاق خواب پادشاه كالا به يغما مي‌برند و كسي نيست كه از ايشان جلوگيريكند. فراموش نكنيد كه آن عصر عصر پهلواني بود و يكي از امتيازات پادشاهنيرومندي تن و قدرت بازوان وي بود شاه بدون توجه به برهنگي از جاي جست كهدزدان را ادب كند اما دزدان باهوش كه در پي چنين فرصتي بودند و آن را ازپيش پيشبيني كرده بودن با نوري قوي بدن برهنه شاه را روشن كردند و او رابه اورواسي نشان دادند و گفتند ببين چگونه برهنه در پاي ايستاده است.
    اورواسيبدون هيچ سخني با ايشان همراه شد و محبوب را ترك كرد، پادشاه كه از دستدادن اورواسي برايش سخت و جانكاه بود از پادشاهي كناره گرفت و بنايجهانگردي گذاشت تا شايد بتواند روزي محبوبه را در جايي دوباره بدست آورد.
    دراين سفر به كمترين خوراكها مي‌ساخت و در بدترين جاها مي‌خوابيد به هركسمي‌رسيد از زن و مرد دربارة اورواسي مي‌پرسيد وي نه تنها از مردم بلكه ازجانوران و درختان و مرغان و گلها نيز مي‌پرسيد و همه جا پاسخش منفي بود،تا اينكه روزي در دل جنگلهاي انبوه به بركة آبي رسيد كه آبي صاف و درخشانداشت و بوته‌هاي انبوه لاله آبي سطح آن را پوشانده بود در آنجا ديد كهاورواسي همراه با گروهي ديگر از فرشتگان به شنا و آب بازي سرگم‌انداورواسي از هميشه زيباتر شاداب‌تر و دوست داشتني‌تر شده بود.
    پادشاه بي‌اختيار گفت:
    اي زيباي سنگدل چگونه پوروراورس خود را ترك گفتي؟ خواهش مي‌كنم كه به من توجه داشته باش و با من بيا.
    و وي پاسخ داد:
    چگونهمرا سنگدل مي‌خواني اي پادشاه بزرگ من هنگامي تو را ترك كردم كه هر دو شرطبقاي همسري ما نقض شده بود. مرا نديده بگير و مانند نسيمي بدان كه از خاوربه باختر مي‌وزد و لحظه‌اي بيش احساس نمي‌شود، مرا فراموش كن و به كشورتبازگرد و از مردم مواظبت‌كن پادشاه گفت:
    ايعزيزتر از همه موجودات چنين مگو كه من هرگز تو را ترك نخواهم كرد و بهكشور خود نخواهم رفت من هرجا تو باشي همان جا خواهم بود اگر چه آنجادورترين نقاط جهان و جايي باشد كه هرگز بازگشت ندارد. و اگر تو را از دستبدهم به ديار نيستي خواهم رفت به زندگي خود پايان خواهم داد تا بدنم دراين جنگل انبوه و بزرگ خوراك گرگان و سگان وحشي شود.
    پري سنگدل كه كمي نرم شده بود گفت:
    ايپادشاه و اي محبوب من، هرگز چنين مكن، هرگز تن خود را طعمه سگان و گرگانمساز و اين را بدان كه ديگر من آزاد نيستم و ناچارم كه در ميان گروهرامشگران دربار ايندرا به سر برم، براي من خاطرات روزهايي كه با هم بوديمو در آن جنگل سبز و خرم ماه عسل را گذرانديم فراموش شدني نيست بهتريناوقات زندگي من هنگامي است كه آن لحظات را دوباره به ياد مي‌آورم. ايپادشاه تو فقط متعلق به من نيستي تو به ملت خودت و افراد كشورت نيز تعلقداري آنها همه چشم براه تو هستند به كشور خود بازگرد من هم قول مي‌دهم كهسالي يك بار به ديدارت بيايم.
    پادشاهكه هرچه كرد نتوانست حوري را همراه ببرد به همين قانع شد كه محبوبه راسالي يكبار در كشور خود ببيند چنين كرد و خيلي زود سلامتي خود را بازيافتو مردم كشورش نيز از بازيافتن وي شاد و دلگرم شدند. اورواسي بنا بر قوليكه داده بود سالي يكبار به ديدارش مي‌رفت اما شاه كه از اين ساعات وصالغرق در خوشي و سرور مي‌گرديد در روزهاي فراغ دچار غم و حسرت فرواني مي‌شدو آني از ياد فرشته معصوم و لحظه‌اي كه وي را در حال شنا و آب بازي در آنبركة دور افتاده ديده بود خارج نمي‌شد، بطوريكه دوستان اورواس مصمم شدندكه او را به جلگه خود وارد سازند و جاوداني كنند، پادشاه در عشق و پارساييقهرمان شده بود همكاران اورواسي با وي درباره سخن گفتند و او كه جز اينچيزي نمي‌خواست قبول كرد كه رنج تعليم پادشاه را بر عهده گيرد. ايشان بهوي آتشداني برافروخته‌دادند و گفتند بايد در جنگلي پرحرارت و دور دستپادشاه را در كنار اين آتشدان مقدس به آيين گندهار واها آشنا كند. اورواسيدر كناره‌هاي جنگل محبوب را ملاقات كرد و دربارة آتشدان به وي آنچهمي‌بايست بگويد گفت، پادشاه كه اين پيشنهاد را از دل و جان پذيرفتبي‌اختيار آتشدان را از او گرفت و به دل جنگل محلي كه خود در نظر داشترفت، اما پس از لحظه‌اي بياد آورد كه محبوبه را در كنار جنگل تنها گذاشتهاست آتشدان را در همانجا گذاشت بسوي معشوقه شتافت ولي اورواسي رفته بود،غمناك و دلتنگ به محل آتشدان رفت اما آتشدان نيز گم شده بود آن را بردهبودند، سراسر وجود پادشاه را غمي بي‌پايان فراگرفت، در محلي كه آتشدان راگذاشته بود و قرار بود نيايش كند ايستاد و از خداين كمك خواست. در اينلحظه دو درخت عظيم به نامهاي شامي و آسفاتا بسوي او خم شدند و درست درمحلي كه قبلاً‌آتشدان را گذارده بود، هريك چند شاخه خود را ريختند و با آنشاخه‌ها وي آتشي افروخت و در پرتو آن آتش نيايش كرد و با تعليماتي كهاورواسي به وي داده بود مراسم ورود به دنياي جديد را بعمل آورد، در اينلحظه جهشي روي داد و وي به عالم جاوداني‌ها قدم گذاشت و در كنار معشوقهجاودانيش زندگي جاويد يافت.
    در پايان داستان گفته مي‌شود كه كوروراورس مخترع آتش بود وي نخستين كسي بود از آريايي‌ها كه آتش افروخت شايد كلمة پر متأوس prometheus يوناني همان بوروراورس هندي باشد و يا اينكه هر دو از يك ريشة واحد گرفته شده باشند.

  18. کاربران : 4 تشکر کرده اند از شما pareparvaz51 برای ارسال این پست سودمند:


  19. #10
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض داستان ایجاد ناراسیما

    داستان ایجاد ناراسیما


    در متون کهن هندوها
    ناراسیما (یا ناراسینگ، به معنای شیرمرد، به خط دواناگرای:
    नरसिंह) چهارمین نمودیافته از نمودهای
    ویشنو است که به صورت نیم شیر و نیم انسان ظاهر می‌شود. این باززادهٔ خدای ویشنو برای نابودی یکی از دشمنان او به وجود آمده است. او سر شیر و بدن انسانی دارد و او را شیر-مرد هم می‌نامند.


    آمده است که در روزگاران قدیم اهریمنی قدرتمندی که پادشاه ظالم آسورا (هبران یاکشان) بود به دست صورت دارای ویشنو کشته شد. جای او را برادراش (هیرانیا کاسیپو) گرفت که از او هم ظالم‌تر بود ودر ضمن قدرتمندتر بود و روئین‌تن. او پرستش ویشنو را ممنوع کرد و سزای آن را مرگ قرار داد.
    پسر هیرانیا کاسیپو، پرالاد، فدایی ویشنو بود. او از بی‌حرمتی هیرانیا کاسیپو به ویشنو رنج می‌برد. پدر از علاقه‌ی او به ویشنو با خبر شد و او را خواست و گفت: «می‌دانی که ویشنو قاتل عموی توست. او دشمن قسم‌خورده‌ی ما است. او همیشه طرف دیوا‌ها را گرفته وبر علیه آسورا بود. چطور چنین ترسویی را می‌پرستی؟ خیلی‌ها شاید از ترس او را بپرستند، تو چرا؟ او در مقابل من قدرتی ندارد. یک روز بالاخره او را می‌کشم.»
    پرالاد گفت: «پدر، ویشنو ارباب جهان است. بی‌آغاز وبی‌انجام است. همیشه بوده و خواهد بود. او منبع زندگی است و بی‌مانند است. از نفرت بی‌دلیل دست بردار او تو را می‌بخشد.»
    پادشاه آسورا خشمگین شد و دستور داد او را بکشند. او را تا گردن در ماسه دفن کردند و فیلی آوردند تا او را لگد کوبد. اما فیل در مقابل او زانو زد. او را از صخره پرت کردند اما ویشنو او را نجات داد.
    پادشاه برای برهما قربانی کرد و وقتی برهما در مقابلش ظاهر شد از او عمر جاوید خواست. اما برهما نپذیرفت. سپس او چنین خواست: «باشد که من نه در روز نه در شب بمیرم. نه به دست انسان نه به دست حیوان نه به دست جاودانان. نه روی زمین نه در آسمان و نه در آب بتوان مرا کشت. نه در درون خانه و نه بیرون خانه بمیرم. و با هیچ اسلحه‌ای هم نتوان مرا کشت.» و دعایش بر آورده شد.
    او یکبار دیگر پسرش را خواست و گفت: «این ویشنوی تو کجاست تا تو را نجات دهد. شاید پشت دیوارها یا ستون‌ها است. او گفت: ویشنو همه جا هست.در زمین ودر آسمان، حتی در در این ستون‌ها». پدر گفت: «اگردر ستون‌هاست، من لگدی به ستون می‌زنم و او را می‌ترسانم. ببین.» او لگدی به ستون زد. ستون شکست و از درون آن موجودی بیرون پرید. موجودی با سر شیر و بدن انسان. او نعره‌ای زد که تمام قصر را لرزاند: او ویشنو بود در چهره ی ناراسیمای خودش. او با یک پرش خود را به نزدیک هیرانیا کاسیپو رساند و او را گرفت روی هوا بلند کرد و به در گاه قصر برد. زانویش را بال بردا وپادشاه را روی زانو گذاشت و با پنجه‌های تیزش او را درید. آن زمان غروب بود (نه شب نه روز) ودر درگاه (نه بیرون و درون خانه) او با پنجه‌ی ناراسیما کشته شد (نه با اسلحه) و به دست موجودی که (نه انسان بود نه حیوان) و روی زانوی او (نه در زمین ونه در آسمان).
    ناراسیما پیروان پادشاه را هم کشت و فرزندش را جای او گذاشت. پرالاد زمانی طولانی حکم راند و بعد از مرگ به رستگاری رسید.
    ویرایش توسط pareparvaz51 : October 5th, 2008 در ساعت 01:11 PM

  20. #11
    pareparvaz51 آواتار ها
    pareparvaz51 آفلاين است همکار قدیمی بخش فرهنگ و تاریخ
    تاریخ عضویت
    May 2008
    نوشته ها
    3,303
    تشکر
    3,970
    تشکر شده 8,245 بار در 3,636 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    فو ( چینی )


    فو یکی از مشهورترینکاراکترهای چینی است که در سال نوی چینی به کار می رود. معمولآ آن را به صورتوارونه در مقابل در جلویی خانه یا آپارتمان آویزان می کنند. واژگون فو به معنای "خوش شانسی آمد" است زیرا این کاراکتر برعکس در چینی تلفظی مانند "آمد" دارد.


    اوشس (ایزد بانوی هندی)

    ایزد بانوی بامداد در اساطیر هند. اودختر دیائوش و خواهر آگنی است و جامه ای سرخ فام با حاشیه ی زرین به تن دارد . اوشسزنی زیبا ازلی و پیوسته جوان است. به موجودات نفس می بخشد و همه را از خواب بر میانگیزاند. گردونه ی او درخشنده است و هفت ماده گاو سرخ آن را می کشند.

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 10:01 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کليه حقوق اين سايت متعلق به  شرکت فرهنگ سازان  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت پيگرد قانوني دارد
سئو و بهينه سازي : سئو
Powered by vBulletin® Version 4.2.2 Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved