سلام دختر شش ساله اي دارم كه شبها مرتب ازخواب بيدار شده وگريه مي كند.در مورد علت گريه اش هم توضيحي نمي دهد.شبها لامپ اتاقش راخاموش نمي كنيم ولي بازهم بي فايده است.لطفن مراراهنمايي كنيد.
سلام دختر شش ساله اي دارم كه شبها مرتب ازخواب بيدار شده وگريه مي كند.در مورد علت گريه اش هم توضيحي نمي دهد.شبها لامپ اتاقش راخاموش نمي كنيم ولي بازهم بي فايده است.لطفن مراراهنمايي كنيد.
دلايل گريه اي شب كودكان بسيارزياداست ممكن است كودك شش ساله شما كه احتمالادرمقطع پيش دبستاني است درمدرسه يامهدمشكلي برايش پيش /امده باشد
2- ممكن است ازديدن فيلم ياشنيدن قصه اي احساس ناامني وترس مي كند
3- ممكن است دردهاي جسمي ازقبيل گوش درديادل درديامسائل ديگري داشته باشد
4- اختلافات بين پدرومادر / تغييرمحل زندگي / تغييرمحيط مدرسه يامهد/ جداشدن ازپدرمادرهنگام خواب (به تازگي)/كه هركدام ازاين مسائل راه حل خودش رادارد باتوجه به اينكه هيچ توضيحي دراين موردنداده ايد به نظرميرسد
باتوجه به اينكه دخترشما 6 ساله است مي توانيدبرايش حرف بزنيدوبه اواين اطمينان رابدهيد كه هرگزتركش نخواهيدكردوهميشه مراقبش هستيد ياتازمانيكه خوابش ببرد پيش اوباشيدبعدهم عروسك موردعلاقه اش راكنارش بگذاريد
براي مواردديگرهم احتياج به بررسي دارد
بهتراست كه اول باخودكوچولويتان صحبت كنيدنه مستقيم بخاطر علت علت گريه
ویرایش توسط amirala : December 25th, 2006 در ساعت 10:49 AM
وقتي چشم اميدتان به خداباشد:هيچ چيز انقدر عجيب نيست كه پيش نيايدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه راست نباشدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه دير نپايد
يک پژوهشگرميگويد قلدري کودکان تنها به حياط مدرسه ختم نميشود و در برخي مواردي تا دبيرستان، دانشگاه و احتمالاً محيط کار نيز ادامه مييابد.
به گزارش يونايتد پريس از گلاسبورو، « مارک چاپل» روانشناس دانشگاه «روآن» در اين مطالعه دريافت، ادامه قلدري کودکان در دوران دبستان تا دوران دبيرستان و دانشگاه امري نامتعارف نيست.
اين مطالعه نشان داد؛ از 119 دانشجو، 25نفر در دانشگاه مورد آزار قرار گرفتهاند، و از اين تعداد 72 درصد در دوران دبيرستان و دبستان نيز مورد آزار قرار گرفتهاند.
برعکس، از 26 نفري که در دانشگاه قلدري ميکردند، 8/53 درصد در دبيرستان و دبستان نيز چنين رفتاري داشتهاند.
براساس اين مطالعه، از 12 نفري که هم قلدر بودند و هم قرباني قلدرها در دانشگاه بودند، 6/41 درصد در دبيرستان و دبستان قرباني چنين رفتارهايي بودهاند.
به گفته چاپل، با وجود اينکه اين مطالعه نشان ميدهد رفتار زورگويانه با گذشت زمان کاهش مييابد يا به عبارت ديگر قلدري از دبستان تا دبيرستان و تا دانشگاه کمتر ميشود، اما بر تداوم چنين رفتاري تا سالهاي دانشگاه تأکيد ميکند.
منبع:کيهان
وقتي چشم اميدتان به خداباشد:هيچ چيز انقدر عجيب نيست كه پيش نيايدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه راست نباشدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه دير نپايد
من دوا نميخورم
اغلب مشاهده کردهايم که براي خوراندن داور به کودک بيمار، هر چند از شگردهاي مختلف استفاده کنيم، باز کودک سرش را برميگرداند، فرار ميکند، چنان خود را محکم گرفته و دهانش را ميبندد که مطمئن باشد ،حتي قطرهاي از دارو بهدهانش وارد نميشود. مجبور کردن کودک کار سادهاي نيست، بخصوص اگر داراي عفونت شديد و تب باشد.
اکثر اوقات مخالفت کودک براي خوردن دارو بهدليل مزه بد آن است. شما بايد مطمئن شويدکه مصرف دارو براي کودک ضروري است يا نه؟
متخصصين اطفال معتقدند: بيشتر سرماخوردگي ها و گلودردهاي کودکان بدون نياز به مصرف دارو، درمان خواهد شد. به علاوه بيشتر اوقات بروز علايم بيماري مفيد هم هست. مثلاً سرفه باعث دفع ترشحات و آلودگي از گلوست. بههمين دليل آنها ميگويند: بهتر است برخي از داروها فقط شبها و هنگام خواب مصرف شوند تا کودک بتواد استراحت کند و در طي روز نيازي به مصرف آنها نيست، البته مصرف آنتيبيوتيکها از اين قا نون مستثني است. اين داروها ميبايست راس ساعت مشخصي از شبانه روز مصرف شوند. والدين نيز اغلب براي خوراندن آنتيبيوتيک به کودکان دچار مشکل ميشوند. در اينجا راههايي براي تسهيل خوراندن دارو به کودک پيشنهاد ميکنيم.
براي اين کار دارو را با يک ماده خوشمزه مخلوط کنيد. البته در مورد حفظ اثر دارو حتماً با پزشک مشورت کنيد. امروزه حدود چهل ماده طعمهنده در داروخانهها موجود است و شما ميتوانيد طبق نظر پزشک از اين مواد استفاده کنيد.
در صورتي که آنتيبيوتيکي با طعم مطبوعتر ميتواند جايگزين داروي تجويز شده باشد، از پزشک بخواهيد آن را تجويز کند.
به جاي چکاندن دارو در دهان کودک، ابتدا آن را در قاشق و يا ظرف مناسب چکانده بعد آن را به دهان کودک وارد کنيد.
وسايلي شبيه به سرشيشه شير کودکان در بازار موجود است، استفاده از اين وسايل به دليل شباهت آن با شيشه شير، باعث ميشود کودک راحت دارو را بخورد و قبل از اين که متوجه طعم آن شود دارو به معدهاش رسيده است.
ميتوانيد کودک را بنشانيد، اسباب بازي مورد علاقهاش را بالاي سرش نگه داريد. هنگام نگاه کردن بهاسباببازي، ناخودآگاه دهان کودک باز خواهد شد. از فرصت استفاده کنيد و دارو را به دهانش بريزيد.
هنگام خوراندن دارو به کودک طوري صحبت کنيد که گويي ماده بسيار خوشمزهاي در اختيار شماست. در اين صورت کودک براي چشيدن آن کنجکاو خواهد شد و شربت آمپيسلين را ميخورد ،طوري که آبنبات را ميخورده است.
معمولاً داروهايي که سرد باشند، راحتتر خورده ميشوند. البته بعضي از داروها در اثر سرد شدن فاسد ميشوند. در اين مورد با پزشک مشورت کنيد و در صورت امکان کمي دارو را سرد کنيد. در غير اين صورت، قبل از خوردن داور کمي يخ روي زبان کودک بگذاريد با اين کار حس چشايي او ضعيف شده و دارو را راحت ميخورد.
کودکان بزرگتر :
- به شکلهاي مختلف کودک را بخندانيد. در اين صورت پذيرش دارو برايش راحتتر است.
- دارو را در آب ميوه، ژله، شير، پودينگ و ساير نوشيدنيها پنهان کنيد، البته قبلاً با پزشک در اين مورد مشورت کنيد.
کودکان دو تا سه سال خيلي علاقه دارند خودشان کارهايشان را انجام دهند. به آنها اجازه دهيد خودشان دارو را ميل کنند البته ميزان مصرف دارو را کنترل کنيد.
- بهجاي اين که از او بپرسيد «دارويت را ميخوري؟» بپرسيد «دارويت را با قاشق ميخوري يا فنجان ؟». با اين کار حواس او را از دارو متوجه شکل ظرف مي کنيد.
- تظاهر کنيد اول عروسکش دارو را ميخورد بعد نوبت اوست.
- دقت کنيد کودک کدام شکل دارويي را ميپسندد (قرص، کپسول، شربت) و از پزشک بخواهيد در صورت امکان همان شکل دارويي را نسخه کند.
- گاهي اوقات ميتوان واقعيت را به شکل هيجانانگيزي به او گفت: مثلاً اين که بگوييد: «اين دارو معجزه ميکند و تو سريعتر درمان خواهي شد.»
منبع: روزنامه کيهان
بازي، حيات كودك
بازي و رشد
محركي چون بازي بر رشدِ شناختي، عاطفي، اجتماعي و فيزيكي كودك تأثير بسزايي دارد. تحقيقي نشان داده است، محيطي كه كودك در آن شانس بازي ندارد، چه تأثيراتي بر او مي گذارد؟ تعدادي از اين كودكان در محيط هايي كاملاً ايزوله زندگي كردند حتي تختهايشان طوري قرار داشت كه بچه هاي هم اتاقي شان را نمي ديدند. يعني نه تنها نمي توانستند433 با يكديگر بازي كنند بلكه حتي از داشتن ساده ترين اسباب بازي هم محروم بودند. بچه هاي دو ساله مانند بچه هاي ده ماهه رفتار مي كردند، قادر به راه رفتن و حرف زدن نبودند و حتي مانند آنها تغذيه نمي شدند، هيچ يك در مورد دستشويي رفتن هم آموزشي نديده بودند. آنها وقتي بزرگترها نزديكشان مي رفتند گريه مي كردند و نيز مستعد انواع بيماري هاي كودكان بودند. براي همه بچه هاي هشت ساله فقط يك مراقب وجود داشت، اوبه قدري گرفتار بود كه نمي توانست، توجه لازم را به هريك داشته باشد.
برعكس، بچه هاي مهد كودك به اسباب بازي علاقه نشان مي دادند و با آنها بازي مي كردند، با بزرگترها ارتباط نزديك داشتند؛ از بودن در كنار كساني كه در مجاورتشان بودند لذت مي بردند. مادرانشان هر روز با كودكان خود بازي مي كردند، آنها را در آغوش مي گرفتند، غذا مي دادند، حمام مي كردند، تعجبي ندارد كه اين كودكان در سن دو سالگي مي توانستند راه بروند، صحبت كنند و به تنهايي غذا بخورند. بچه هايي كه در مهد كودك نگهداري مي شدند، در همه زمينه ها با بچه هايي كه در خانواده رشد كرده اند، برابري داشتند. در اين پژوهش اهميت بازي به همراه پرستار مهربان آشكار شد، چه او مادر باشد يا مربي مهد كودك. هيچ زماني جز سالهاي اوليه زندگي، بازي تأثير خود را نشان نمي دهد. پس توجه به سالهاي كودكي و تأثير بازي، ضرورت بسياري دارد.
كودك هنگام بازي مي تواند كشف كند چه كسي است و چه توانايي هايي دارد، دنيا چيست و چگونه خود را بايد با محيط هماهنگ كند. به راستي بازي مي تواند به كودك اعتماد به نفس دهد، بازي كردن بچه ها راهي است به سوي شكل گيــري شخصيتـي سالم و مفيد. در نتيجه براي اين كه كودك در آينــده، زندگي خوب و بالنده اي داشته باشد، فرايند بازي بسيار ضروري است.
بازي و شناخت
يكي از امتيازهاي بازي اين است كه رشد شناختي كودك را گسترش مي دهد. براي مثال بازيهاي حسي – حركتي، درك كودك را از دنياي اطرافش افزايش مي دهد. بازيهاي جسمي به او كمك مي كند تا ناتواني هاي خود را بشناسد و آنها را برطرف سازد. بازيهاي نمادين، به او اجازه مي دهد تا واقعيات را تغيير دهد. (به حال تعليق در آورد.)
توانايي كودك در بازي نمادين، نشانه نقطه عطفي در رشد شناختي اوست. چرا كه به تدريج ذهن او قدرت شكافتن ظاهر واقعيات را نمايان مي كند. در تخيلات او خرس عروسكي مي تواند ناگهان زنده شود و سخن بگويد.
همانطور كه قوه درك كودك قوي تر مي شود، بهتر مي تواند با استفاده از تخيلاتش به خيالپردازي بپردازد. زماني مي رسد كه او قادر است مانند بزرگترها تفكر انتزاعي داشته باشد. در طي بازي، كودك با مفاهيمي چون بزرگ – كوچك، بالا - پائين، پُر يا خالي آشنا مي شود و آنها را با وضوح بيشتري درك مي كند.
بازي تخيلي به كودك كمك مي كند تا بفهمد چه چيزي واقعي است و چه چيزي واقعي نيست و چه چيزي با تخيل قابل تغيير و چه چيزي تغيير ناپذير است.
بازي كردن ، كودك را قادر مي سازد بر بعضي از امور پيرامونش تسلط پيدا كند، و دريابد كه نمي تواند كاملاً همه امور را تغيير دهد و همه چيز را دست كاري كند. پس او اين درس را ياد مي گيرد كه دنياي واقعي را نمي توان كاملاً تغيير داد.
بازي و گويش
بازي به عنوان آزمايشگاه زبان نيز عمل مي كند. مثلاً فرزند يك ساله شما كلمات جديد را تجربه مي كند تا ذخاير لغوي اش را غني تر سازد و حتي در مورد درك مطلب مهارتهاي خود را افزايش دهد. در طي اين مراحل بچه ها همواره لغات طنز آميز را كشف مي كنند، خودشان و ديگران را با كلماتي طنز كه از خود در مي آورند، سرگرم مي كنند. براي خود همبازي خيالي تصور مي كنند و مانند بهترين دوستشان با او مشغول گفتگو مي شوند، چنين بازي هاي كلامي موجب مي شود بينش زبان شناختي كودكان گسترده تر گردد. اگر كودك در محيطي رشد كند كه آرامش بر آن حاكم باشد، مي تواند به آزمايش و اكتشاف دست بزند. بازي هم قابليت تسلط به اطرافش را به او مي دهد. او به تدريج كه بزرگتر مي شود، از طريق بازي مهارتهاي حل مسئله و خلاقيت را نيز فرا مي گيرد و از طريق بازي هاي نمادين مي تواند مشكلاتش را در فضايي امن تر تصوركند و راه حلهاي متفاوت آن را با هم مقايسه كند.
تخيل انعطاف ناپذير كودك، به او اجازه مي دهد تا با استفاده از اشياء اطراف خود، به خلاقيت بپردازد. بطور مثال يك قوطي را به جاي طبل، يك تكه چوب رابه جاي اسب و يك برگ بزرگ و پهن را به جاي بشقاب در نظر بگيرد.
همچنين يك تجسم فعال به كودك كمك مي كند تا از حالت بي حوصلگي و كسالت بيرون بيايد. مثلاً انتظار در مطب دكتر به نظرش كوتاه تر مي آيد. اما كودكي كه خيالپرداز نيست، منتظر ماندن درمطب دكتر برايش يك عمر طول مي كشد.
بازي كردن قدرت تمركز حواس كودك را پرورش مي دهد. از نتايج تحقيقات چنين بر مي آيد كه بين خيالپردازي و آستانه دقت كودك ارتباط تنگاتنگي وجود دارد. چرا كه كمي خيالپردازي به كودك كمك مي كند تا بتواند حسابي سرگرم باشد. پژوهشي بر كودكان پيش دبستاني ثابت كرده است بچه هايي كه قادر نيستند خيالپردازي كنند، از دقت كمتري برخوردار هستند و تمايل بيشتري به پرخاشگري و رفتار مخرب ( شيطنت ) دارند.
بازي ونظم
از ديگر فوايد بازي مي توان درك نظم، ترتيب و توالي مشاركت را نام برد. قوانين بازي، نحوه شروع، ادامه و خاتمه آن، فرصت مناسبي براي كودك فراهم مي كند تا درباره نظم نكات بيشتري بياموزد.
بازيهاي نمايشي نيز همين فوايد را دارند، مثلاً فرزند شما هنگام خاله بازي، ابتدا به ميهمانهايش كه ممكن است چند حيوان عروسكي باشد، خوش آمد مي گويد و آنها را روي صندلي شان مي نشاند و با چاي و كيك از آنها پذيرايي مي كند. سپس ظرفها را تميز مي كند و در آخر به بدرقه شان مي رود و با آنها خداحافظي مي كند. تمام اين مراحل بيانگر آن است كه رشد درك كودك از ترتيب و توالي به شكل مناسبي صورت گرفته است.
فوايد عاطفي
همانقدر كه بازي فوايد شناختي دارد، براي بهزيستي كودكان، فوايد عاطفي را نيز به همراه دارد. بازي هاي تخيلي سهم بزرگي در خنده و شادي هاي كودكانه دارد. چنين شادماني كودك را از حالتي خشك و ثابت بيرون مي آورد. البته رضايت خاطر (خوشحالي ) كودك بازتابي احساسي است كه از خود دارد. بهترين بازي، آن است كه عزت نفس را در كودك به جريان اندازد. بازي به بچه ها اجازه مي دهد تا با شرايط كنار بيايند، از اين رو موجب توانمندي و موفقيت در بزرگسالي مي شود. هنگامي كه فرزندتان موقع بازي، در تصور خود، خرس عروسكي اش را زنده فرض مي كند يا بعضي از غولها را مي كُشد يا اينكه وانمود مي كند كه مامور پُست است، احساس برتري حاصل از آن به وضوح، شكوفا شدن اعتماد به نفس را نشان مي دهد. بازي كردن راهي براي بيان احساسات است چرا كه به كودك اين شانس را مي دهد تا هيجانات منفي چون خشم، عصبانيت را خالي كند يا مفاهيم تلخي چون مرگ، بيماري و يا جدايي را درك كند. كودكي كه به تازگي تحت عمل جراحي آپانديس قرار گرفته، شايد هنگامي كه به خانه برمي گردد، تجربه بيماري اش را با دكتر بازي نشان دهد. با اين تفاوت كه اين باراو دكتر است و تمام امور تحت اختيار اوست. از اين رو هنگام خشم ممكن است يك حيوان عروسكي را مثلاً به دليل خطايي كه مرتكب شده توبيخ كند و او را مورد عمل جراحي قراردهد. با دوباره اجرا كردن چنين حوادثي و معكوس كردن نقش ها، كودك به تدريج در اثر بهبودي جراحات عاطفي، ترس يا خشم باقي مانده را از بين مي برد. بازي به كودك كمك مي كند با چنين وضعيت هاي ترسناكي مانند رفتن به مطب پزشك يا رفتن به مدرسه، كنار بيايد و بهتر برخورد كند. گاهي كودك در برخورد با چنين بحرانهايي با خواهر، برادر، هم بازي اش و يا حتي خانواده اش دكتر بازي مي كند. شايد هم همه سربازها يا حيوانات عروسكي اش را جمع كند و وانمود كند كه در مدرسه جلسه گرفته اند. بطور كلي بايد گفت علاقه به مسابقه و بازي اضطراب را تسكين مي دهد و تا حدودي آن را درمان مي كند.
بازي به كودك اجازه خشونت مي دهد تا تخليه شود، به عبارتي از طريق بازي مي تواند خشم خود را خالي كند و اين امر براي او نوعي پذيرش اجتماعي محسوب مي شود. بازي و ايفاي نقش غول يا قهرمان ها به او اجازه مي دهد حس كند قوي شده است ونيز بازي، بچه ها را درميان احساسات قوي دروني شان توانا مي سازد، احساساتي كه ناپيدا است.
فوايد اجتماعي
بازي مهارت هاي اجتماعي كودك را افزايش مي دهد. به ويژه نمايشي كه نوعي بازي نمادين است مي تواند همدلي را در كودك پرورش دهد. در اين صورت او نه تنها وانمود مي كند هويت ديگري دارد، بلكه عقايد و احساسات ديگران را نيز بايد به نمايش بگذارد. بنابراين خاله بازي به كودك اين شانس را مي دهد كه از رفتار فرزند خود خوشحال يا عصباني شود. پرستار بازي به او كمك مي كند نسبت به بيمارانش احساس همدردي كند. چنين بازي هاي نمادين به كودك كمك مي كند، درك و شناخت او از ديگران بيشتر شود و نسبت به رفتار ديگران صبور باشد و تغييرات محيطي را بهتر بپذيرد.
بازي به كودكان اهميت سازگاري و ارزش سازش را مي آموزد. در اين حين، فرزند شما بزرگ و بزرگتر مي شود، به تدريج كمترخودمحوري را از خود نشان مي دهد و بيشتر تمايل دارد، در بازي و مسابقات گروهي شركت كند. بازي پايه هاي دوستي را بنا مي نهد كه شايد تا ساليان درازي ادامه يابد. سپس با وسيع شدن دنياي پيرامون كودك و تغيير يافتن تعاملات اجتماعي اش، به تدريج تأثير نقش ها و رتبه هاي اجتماعي و روش برخورد با مردم را ياد مي گيرد.
كمترين عملكرد اجتماعي بازي را مي توان نقش انجام وظيفه اي دانست كه هريك از كودكان در بازي هاي گروهي عهده دار مي شوند. حتي ساده ترين شكل بازي به كودك نكات مهمي مي آموزد، نكاتي چون رعايت نوبت، همكاري، رقابت عادلانه و بُرد و باخت منصفانه. بيشتر بازي هاي پيچيده براساس مهارت هاي اجتماعي ساخته شده و مي شود كه بدين وسيله ارزش كار گروهي و روح حاكم بر تيم را تقويت مي كند. چرا كه ازاين طريق كاملاً محدوديت هاي مربوط به رقابت و بازي گروهي كاملاً نمايان مي شود.
فوايد فيزيكي
شايد آشكارترين فايده بازي تأثير آن بر رشد جسمي كودك باشد. اين تأثير شامل رشد ماهيچه و توانايي كنترل آن است، مانند هماهنگي چشم و دست. همچنين مي توان گفت عضلات بزرگ از طريق فعاليت هاي جسمي مانند دويدن، پريدن، دوچرخه سواري و شنا قوي مي شود و عضلات كوچك از طريق فعاليت هاي حسي – حركتي تقويت مي شود. مانند نوزادي كه تلاش مي كند جغجغه اش را بگيرد يا پسري كه براي نقاشي كردن و خط خطي كردن تلاش مي كند. بازي نمادين مي تواند فرصت هاي زيادي براي رشد فيزيكي فراهم كند در انواع مسابقات، مهارت هاي حركتي و هماهنگي اعضا بدن افزايش مي يابد. تجربه بازي حسي - حركتي مانند جويدن جغجغه، به طفل سفتي و مزه پلاستيك را مي آموزد. فعاليت هاي حسي – حركتي به بچه هاي بزرگتر اين فرصت را مي دهد تا اَشكال، رنگ ها و سايزها را آزمايش كنند. همچنين فعاليت هاي جسمي منبع تحرك حسي است. براي مثال شنا به كودك اجازه مي دهد خاصيت شناوري آب و كشش جاذبه زمين را تجربه كند. قدم زدن در جنگل و يا پارك به فرزند پيش دبستاني شما اين شانس را مي دهد كه سنگ ها، برگ ها و پوست درخت را بشناسد، صداي پرندگان و شُر شُر آب جويبار را بشنود و گل ها را ببويد. در مجموع مي توانيد واكنش هاي كودك تن را نسبت به محيط اطرافش تقويت كنيد چرا كه اين تشويق در تمام طول عمر، او را تغذيه مي كند و زنده نگه مي دارد.
نقش بازی در رشد خلاقیت كودكان
كودك از طریق بازی با انواع اسباب بازی، موفق به شناخت شكل ها، رنگ ها، اندازه ها، جنس اشیاء و اهمیت آنها می شود و از بازیها و ورزش ها، مهارت به دست می آورد.
كودك از طریق بازی با انواع اسباب بازی، موفق به شناخت شكل ها، رنگ ها، اندازه ها، جنس اشیاء و اهمیت آنها می شود و از بازیها و ورزش ها، مهارت به دست می آورد. با اكتشاف و جمع آوری اشیا اطلاعاتی را كسب می كند كه نمی تواند در كتاب های مدرسه اش پیدا كند. مطالعه كتاب و دیدن فیلم مناسب، اطلاعات كودك را وسیع تر می كند و به او شادی و لذت می بخشد.
كودك به وسیله بازی دنیا را می شناسد، می فهمد و كنترل می كند و می تواند میان واقعیت و تخیل فرق بگذارد، میزان توانایی های خود را با دیگران مقایسه می كند و یك مفهوم روشن تر و واقع گریانه تر از خود به دست می آورد و می تواند مسئولیت كامل اعمال خود را برعهده بگیرد. در بازی نقش های معینی را برعهده می گیرد و درمی یابد كدام نقش بیشترین لذت را به وی می دهد و بازی او را قادر می سازد تا رضایت بخش ترین رابطه ها را با دیگران برقرار كند.
با كمك بازی، خوب و بد را درك می كند و می فهمد كه اگر بخواهد در بازی یك فرد قابل قبول باشد باید درستكار و با حقیقت، مسلط به خود و عادل باشد. همچنین درمی یابد دوستانش در بازی به نسبت والدین كمتر شكیبا هستند و یاد می گیرد كه اصول اخلاقی را هنگام بازی نسبت به محیط خانه و مدرسه به طور كامل تر رعایت كند.
در دوران مدرسه علاقه به بازی نمایشی كم و به بازیهای سازنده شروع می شود. در این بازی كودك می تواند بدون همبازی مدت ها بازی كند و لذت ببرد. متداول ترین این بازی كشیدن نقاشی، ساختن چیزهایی از گل، خمیر، سنگ كاغذ و... می باشد. این نوع بازی های سازنده، قدرت تخیل كودك را تقویت نموده و موجبات بهداشت روانی و لذت حیاتی می شود.
بازی مناسب ترین روش تربیتی است و وظیفه مربی است كه بازیهای مناسب برای كودكان ترتیب دهد.
می توان ادعا كرد اگر یادگیری اولیه از طریق بازی مورد غفلت قرار گیرد یا توجهی به آنها نشود، آموزش و پرورش در سن های بالاتر آن طور كه باید نمی تواند مفید باشد.
بازی آزاد در مدارس دو ویژگی فكری انسانی (غلبه بر مشكلات- یادگیری نظم و ترتیب) را آشكار می كند.
بازی با شن و آب شرایطی را فراهم می كند كه كودك بازبان ریاضی آشنا شود؛ مفاهیمی چون زیاد، كم، پر، خالی و كوچك كه قبل از جمع باید یاد گرفته شوند.
بازی به صورت صحبت كردن با بچه های دیگر باعث گسترش مفاهیم ذهنی كودك می شود و نظرش مبتنی بر واقعیت می شود.
تفكر كودك به زبان او بستگی دارد و برای برخورداری از زبانی غنی و وسیع باید دامنه خزانه لغات كودك را افزایش داد تا ابزار لازم را برای طبقه بندی و تعمیم كه ساخت پیچیده ای دارند به دست آورند و مفاهیم زمان، فضا و احتمال را درك كنند.
یك بازی مطلوب برای كودكی كه در حالت لذت بردن از بیان كلمات است، نظر افكندن بر یك كتاب، تصویر یا مجله است.
بازی با لغات و صداها برای كودك خیلی لذت بخش است، به شنیدن داستان، تعریف داستان، بازی سؤال و جواب، انتقال پیام به دیگران علاقه نشان می دهد و با استفاده از این علاقه می توان برای رفع مشكلات و آموزش دروسی مانند فارسی، اجتماعی، علوم و هدیه های آسمانی و... استفاده كرد.
مربیان می توانند قوانین و مقررات و اصول اخلاقی و رابطه صحیح با دیگران را در بازی به بچه ها آموزش دهند.
با دقت در بازی، مربیان می توانند كودكان را دقیق تر شناسایی كنند و به وسیله بازی مشكلات عاطفی كودكان را تعدیل نمایند.
با استفاده از بازی می توان به بچه ها آموخت كه چگونه مشكلات خود را حل كنند و در نهایت آنها را برای زندگی آینده آماده كرد.
با تقویت رفتار هوشمندانه و استفاده از قوه تخیل در بازی، زمینه ای بهتر برای تفكر كودك فراهم می شود. دوستان در مدرسه تكیه گاه كودك هستند و به او احساس ایمنی می دهند و برای او سرمشق رفتاری هستند. بنابر این با كمك آنها می توان بعضی از مشكلات كودكان را برطرف كرد. (البته به صورت بازی)
اگر قرار است پایه ای محكم برای یادگیری ریاضیات در دوران مدرسه ابتدایی در كودكان بسازیم كودك باید انواع مختلف بازی آزاد را در سنین قبل از دبستان داشته باشد.
پس باید امكانات لازم برای گسترش مهارت زبانی كودك فراهم شود تا مفاهیم ضروری برای تفكر ریاضی را به دست آورند. همچنین موقعیت های مناسب برای رشد بدنی آنها را نیز باید فراهم كرد و با وسایلی مانند تاب، سرسره، نرده ها و میله ها در سنین قبل از دبستان و اوایل دبستان بازی كنند تا ماهیچه های بزرگ بدنی تقویت شوند.
آموزش شنا اعتماد به نفس را در كودكان تقویت می كند. كودكان از وسایل ارتباطی دیگری از قبیل نقاشی و داستان نیز استفاده می كنند و نظریات و احساسات خود را بیان می كنند.
كودكان توانایی های زیادی دارند، اما همگی افرادی مستعد هستند و باید به آنها اعتماد كنیم.
مرکز اطلاع رسانی خانواده شمیم
نقش بازی در رشد خلاقیت كودكان منتقل شد....
علاوه بر فرمايشات جناب امير علا،آيا كودك شما در در رختخواب خود مي نشيند و فرياد مي كشد و يا گريه مي كند و يا به طرف اتاق خواب و تخت شما مي آيد ؟
نياز كودكان به مهر و محبت به اندازه كافي شناخته شده است، اما اين شناخت كه عشق و علاقه نه تنها در پختگي عاطفي نقش دارد بلكه ساختار مغز را نيز متاثر ميكند، يافته جديدي است
به گزارش پايگاه اينترنتي مجله علمي "روانكاوي" آلمان، به هنگاميكه دانشمندان كودكان يتيم يك كشور اروپاي شرقي را مورد مطالعه قرار دادند، در مغز آنها "حفره سياهي" يافتند كه طبيعتا بايد "Kortex "orbitofrontaleباشد. اين همان بخش از مغز است كه مسووليت رشد و تحول در درك احساس و ساخت، عملكرد و هضم عواطف، تجربه زيبايي و لذت، لياقت و هنر رفتار و برخورد عاقلانه با ديگران را برعهده دارد
پژوهشهاي علم اعصاب و تحقيقات بيوشيمي با كمك و كاربرد تكنيك پويشگري مغز و مطالعات برشهاي آن، ثابت كردهاند كه سيستم اعصاب نه تنها به تحريكات عواطفي عكسالعمل نشان ميدهد، بلكه در اساس شكل ميگيرد
مغز يك نوزاد هنوز به خوبي شكل نگرفته و بدون ساختار است و براي رشد و تحول خود به تحريك نياز دارد، نه تنها به تحريكات محسوس و شناختي در اشكال و انحاء گوناگون مثل بازيها، رنگها يا موزيك، بلكه به برخوردها و رفتارهاي محبت آميز نيز محتاج است
لبخند، تماس چشمها و وجود يك غمخوار و پرستار سبب آرامش و آسودگي خاطر و همزمان نيز ترشح هورمونهايي در " "frontale Kortexprميگردد يعني در آن بخشي از مغز كه در همان سالهاي نخستين شكل ميگيرد و در پختگي رشد و تحول رفتار اجتماعي سرنوشت ساز است.
هر چه روابط و تاثيرات متقابل مثبت بيشتري بوقوع بپيوندد، اتصالات و شبكههاي بهتر و بيشتري در اين بخش ايجاد ميگردد
بدين ترتيب، نظريه پيوند "جان بوولبي" كه گهگاه مورد ترديد قرار ميگرفت بوسيله پژوهشهاي بيولوژيكي تاييد شد
نظريه بوولبي ميگويد، رشد و تحول يك كودك از طريق تجربه پيوندها و دلبستگيهاي دوران كودكي به نحو مثبت و يا به گونهاي منفي تحت تاثير قرار مي گيرد
يكي از مطالعات انجام شده در دانشگاه "ويسكونسين" آمريكا نشان داد كه نحوه و چگونگي عكسالعمل يك فرد در مقابل فشارهاي روحي در سنين كودكي تعيين ميشود
"نوزاداني كه با مادران تحت فشار روحي يا افسردگي بزرگ ميشدند، بعدها بيشتر از حد متوسط آسيب پذير بودند. اينها در مواقع سخت و پيچيده با ترشح شديد هورمونهاي فشار عكس العمل نشان ميدهند"
جالب توجه اينجا است كه كودكاني كه در سنين بالاتر مادران خويش را افسرده تجربه ميكردند، از عكس العمل شديد مشابهي برخوردار نبودند
بنابراين خاطرات بد اوليه نه تنها رفتار را نقش ميدهد بلكه بر طبق علوم و شناختهاي جديد، عكسالعملهاي الگويي فيزيولوژيكي مغز را كه تعيينكننده چگونگي برخورد و رفتار ما با احساسات و ديگر اشخاص هستند، نيز تحت تاثير قرار ميدهند
بر اساس اكتشافات جديد، اين پرسش در ظاهر ساده كه آيا بايد نوزاد عاجز گريان را در بغل گرفت و آرام كرد، ديگر به استيل تربيتي مربوط نميشود
واقعيت غير قابل بحث آن است كه نوزادان خود قادر به از ميان بردن فشارهاي روحي و احساسي خويش نيستند، آنها به هنگام هيجان و برآشفتگي، قدرت تغيير خودآگاه و انحراف ذهن خويش را ندارند
در اين موقعيت "هيپوتالاموس" موادي را بعنوان علامت توليد ميكند كه باعث ترشح هورمن فشار "كورتيزول" ميگردد
در سالهاي پس از دوران كودكي، مغز در مواقع سختي و فشار يا با توليد بيش از حد هورمون كه نتيجه آن بروز ترس و افسردگي است و يا با توليد كمتر از حد لازم كه نتيجه آن سردي عواطف و بروز خشونت است، عكس العمل نشان مي دهد
نتيجهگيري از اين شناختهاي جديد علمي تنها چنين ميتواند باشد كه نوزاد در سالهاي اوليه زندگيش به فردي نيازمند است كه برايش شناخته شده باشد، فردي كه حال و احوال نوزاد را درك كند، فردي كه به وي لبخند بزند و با محبت و مهرباني رفتار كند
خانم "سو گرهاردت" متخصص روان درماني ترديد دارد كه پرورش و تربيت نوزاد توسط افراد غريبه بتواند اين كيفيت پرورشي را بوجود آورد.
وي ميگويد: در كودكان كم سني كه توسط غريبهها پرورش مييابند، احتمالا اين كمبود تجربه كه وجود و مفهوم خاصي براي ديگري داشته باشد، وجود دارد.
"آنها ميآموزند كه بايد در انتظار علاقه و توجه ديگران باقي بماند"
والدين نيز در سالهاي نخستين نياز به حمايت ديگران دارند، مثلا در صورت وجود مشكلات با كودك به كمكهاي روان درماني يا به موسسات اجتماعي و گروهها و همدردان مشترك احتياج دارند تا به اين وسيله بتوانند از تنهايي و ايزوله شدن خود جلوگيري نمايند
منبع : سايت كودكانه
وقتي چشم اميدتان به خداباشد:هيچ چيز انقدر عجيب نيست كه پيش نيايدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه راست نباشدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه دير نپايد
كليدويرايش پست قبلي پريده مجبورم مجدد پست بزنم
معمولاً خواهر و برادرهاي بزرگتر درباره اين که کودک تازه چقدر بامزه خواهد بود، افکار جالبي دارند. اکثر والدين نيز نظرات رمانتيک و آرماني درباره اين که کودکانشان چه لحظات زيبايي را با هم سپري خواهند کرد در ذهن مي پرورانند. آنها مي انديشند کودکان بهترين دوستان يکديگر خواهند شد.
ولي حقيقت اين است که خواهر و برادرها حداقل در سالهاي اوليه زندگي شان هميشه با همديگر خوب نخواهند بود و زمان بسياري را در حال جنگيدن و مشاجره سپري خواهند کرد. البته اختلاف بين خواهر برادرها طبيعي است و از تفاوت سني، شخصيت و علايق آنها ناشي مي شود، ولي بدان معنا نيست که نمي توانيد به کودکانتان کمک کنيد تا باهم پيوندهاي محکمي پيدا کنند و با همديگر خوب تر باشند.
اختلاف خواهر و برادرها 3 عامل عمده دارد: جلب توجه والدين، دستيابي به قدرت و دستيابي به مالکيت.
هر يک از کودکان مي خواهند تمام توجه شما را و يا حداقل بيشتر از آنچه خواهر و برادرهايش به دست مي آورند به دست آورند. معمولاً يک کودک خردسال پس از به دنيا آمدن يک نوزاد جديد در خانواده به عادت هايي مثل مکيدن شستش، آب خوردن از شيشه و خيس کردن خودش بازگشت مي کند، تا حداقل به همان ميزان که کودک جديد توجه مي بيند، به او هم توجه شود. در هر گروهي، سلسه مراتبي وجود دارد. کودک بزرگتر در خانواده مي کوشد به دليل جثه، سن و زودتر به دنيا آمدن، قدرت خود را حفظ کند. در حالي که خواهر و برادرهاي کوچکتر براي به دست آوردن چنين موقعيتي با زيرک تر بودن، ورزشکار شدن، زيباتر بودن، هر مزيت ديگري که بتوانند به دست بياورند با بزرگترها رقابت کنند. زماني که بيش از دو کودک باشند، اتحادهايي به وجود مي آيد؛ مثلاً بزرگترين و کوچکترين با همديگر متحد مي شوند يا اين که پسرها عليه دخترها باهمديگر متحد مي شوند.
جنگيدن بر سر اموال يا دوستان، اغلب تلاشي براي جلب محبت و تصديق والدين است و ممکن است بازتاب جنگ قدرت در خانواده (بين پدر ومادر) نيز باشد.
جمله «مال منه» آغازگري آشنا براي دعواهاست، شما نمي توانيد اختلاف خواهر و برادرها را ريشه کن کنيد، بلکه مي توانيد يک ارتباط سالم بين خواهر و برادرها ايجاد کنيد و بکوشيد آشفتگي را در يک حد قابل تحمل نگه داريد.
حال اگر مي خواهيد اختلافات بين خواهر و برادرها تا اندازه اي برطرف شود به راه حل هاي مناسب ذيل توجه فرماييد:
تازه واردهاي خانهاگر تنها يک فرزند داريد، اين کودک مرکز توجه به شما خواهد بود و شما نقطه اصلي تمرکز در دنياي او خواهيد بود (حداقل براي 3 سال اول زندگي) با آمدن کودک جديدي به خانواده، زندگي کودک قبلي تغيير خواهد کرد و بايد به او کمک کنيد تا براي پذيرفتن عضو جديدي از خانواده آماده شود. به طور کلي هر چه فاصله سني بين خواهر و برادرها کمتر باشد، اين دوره انتقالي مشکل تر خواهد بود.
اگر فاصله آنها 3 سال يا بيشتر باشد، کودک بزرگتر کاملاً متکي به خود شده و در فعاليت هاي خارج از خانه جا افتاده است. او با کودکان ديگر بازي مي کند و با همسالانش ارتباط برقرار خواهدکرد.
درباره کودک جديد با فرزندان صحبت کنيدو تا حد ممکن، کودکتان را در پذيرفتن نوزاد جديد شرکت دهيد تا هر دو در تجربه به انتظار براي به دنيا آمدن او شريک باشيد.بگذاريد به ضربان قلب نوزاد گوش دهد، در تزيين اتاق کودک کمک کند و يا تصاويري را به گهواره بچسباند. خواهر و برادرها حداقل در چند هفته اول مشتاق خواهند بود که در کارهاي نوزاد کمک کنند. بگذاريد زير نظر شما آنچه از دستشان برمي آيد، انجام دهند. اين کار باعث خواهد شد که بين آنها پيوندي صميمي برقرار شود. از سويي ديگر کودک بزرگتر را تبديل به يک خدمتکار نکنيد. زماني را نيز به کودک بزرگتر اختصاص دهيد. کودکان مي انديشند که شما هميشه به نوزاد مي پردازيد و اين مسأله باعث خواهد شد که آنها حسود شوند يا اين که نسبت به شما يا نوزاد احساس عصبانيت کنند.آنها مي کوشند با نمايش دادن کامل خودشان، يا حتي بازگشت به رفتارهاي نوزادانه توجه شما را به سوي خود جلب کنند.
بکوشيد هر روز توجه ويژه اي به هر کدام از کودکان خود نشان دهيد. ترتيبي دهيد که شما و کودک يا کودکان بزرگتر ساعتهايي را با هم بدون حضور نوزاد سپري کنيد.
کودکان را با هم مقايسه نکنيدبعضي مقايسه ها اجتناب ناپذيرند. اگر شمابه آنها نگوييد خاله يا عموي کودک خواهند گفت. يا اين که خود کودکان تفاوت ها را خواهند فهميد.ولي به ياد بسپاريد هنگامي که با مقايسه بين کودکان، مي خواهيد آنها را کنترل کنيد يا به آنها انگيزه دهيد. اين کار براي آنها مضر خواهد بود. کودکي که فکر مي کند بخوبي کودکان ديگر نيست، نه تنها انگيزه اي براي تلاش بيشتر ندارد، بلکه احساس مي کند که ديگر کاري از او ساخته نيست. مقايسه ها باعث تشديد اختلافات و افزودن جنگهاي درون خانوادگي مي شوند. بکوشيد تا هر کدام از کودکانتان را به عنوان يک فرد جداگانه محک بزنيد و از وجود آنها لذت ببريد. به آنها کمک کنيد تا با يافتن نقاط قوتشان برضعفهايشان غلبه کنند. در عوض تحسين کنيد. تحسين، هنگامي که صحيح از آن استفاده شود و روشي آشکار براي مقايسه بين کودکان نباشد مي تواند يک انگيزه دهنده ي عالي باشد.
اگر به امير بگوييد کارش را خوب انجام داده است، کودک بدون اين که احساس تحقير کند، مطلب را مي گيرد. مثلاً بگوييد «امير، خيلي خوشم اومد که تا از مدرسه اومدي شروع کردي مشقاتو نوشتي، وقتي تموم کردي بريم با هم توپ بازي کنيم». تمام پيشرفت ها را اعلام کنيد. هر کاري را که هر يک از کودکان انجام مي دهند مورد توجه قرار دهيد و بگذاريد کودکان با يکديگر احساس راحتي کنند و به همديگر افتخار کنند. گفتارهاي اشتباهي مثل: «چرا مثل برادرت خوب نمي شيني؟ ببين چه خوبه؟ يا خواهرت تمام نمره هاش بيسته، چرا بيشتر درس نمي خوني؟
به کودکان بياموزيد که خودشان به حل و رفع اختلاف ها بپردازندقوانين کافي نيستند. کودکان بايد توانايي اجرا داشته باشند. الگو باشند. والدين بهترين معلمان فرزندان خود هستند، زيرا کودکان به احتمال زياد به طور ناخودآگاه از آنها تقليد مي کنند. بنابراين به مهارت هاي حل و رفع اختلاف خودتان نگاه کنيد و اطمينان يابيد که خودتان الگويي مناسب براي آنچه از کودکان انتظار داريد هستيد. جلسات خانوادگي ترتيب دهيد.
زماني که مشکلات حقيقي به وجود آمدند همه را جمع کنيد (ولي نه براي شکايت کردن) بلکه براي اختلاف ها راه حل هايي بيابيد. از نقش بازي کردن استفاده کنيد باهر کودک به طور جداکانه مسأله اختلاف را مورد بحث قرار دهيد. تا زماني که راهبردهاي تصويب شده براي حل و رفع اختلاف روشن نشده اند به اين کار ادامه دهيد.
همکاري را تقويت کنيد
هدف شما بايد بر آن باشد که زمانهاي خوب بودن کودکانتان را دريابيد و آنها را براي دوستي با يکديگر تحسين کنيد. عقب نشيني نکنيد و در عين حال هيچ مداخله اي هم نکنيد. نبايد درست هنگامي که دعوا شروع شد وارد مهلکه بشويد و شروع به انتقاد کردن و بايد و نبايد گفتن بکنيد. هميشه ميانجي نباشيد. بگذاريد کودکان ياد بگيرند که چطور به حل و رفع اختلاف هايشان بپردازند. از ناديده گرفتن سنجيده استفاده کنيد به طور کلي دعواهاي جزئي را ناديده بگيريد، زيرا اغلب کودکان مي خواهند با پرداختن به آن جلب توجه کنند، از دعوا بيرون بکشيد و يا حتي از اتاق بيرون برويد بعداً در صورت لزوم درباره مشکل صحبت کنيد.
به کودکان مسؤوليت بدهيد.زماني که کودکان از شما مي خواهند به حل و رفع اختلاف بپردازيد، به آنها فرصتي بدهيد تا به تنهايي راه حلي پيدا کنند، مثلاً اگر امير مي گويد: مامان مريم نمي ذاره با مدادش نقاشي کنم ،چنين پاسخ دهيد: ((فکر مي کني چه کاري مي توني بکني؟)) به اين ترتيب به کودک فرصت مي دهيد روشهاي ديگري را که هنگام نقش بازي کردن با همديگر تمرين مي کرديد، به کار گيرد.
درباره جنگيدن از محروميت موقت استفاده کنيدبا همه کودکان به يک شکل رفتار کنيد. سعي نکنيد قضاوت کنيد و حکم برانيد و مقصر را پيدا کنيد. اگر آنها نتوانستند اختلافاتشان را حل و رفع کنند بايد همه شان به يک صورت تنبيه شوند. آنها را از يکديگر و با بودن در آن موقعيت خاص جدا کنيد. خواهر و برادراني را که با يکديگر دعوا کرده اند به طور موقت از بودن با همديگر محروم کنيد و يا اين که از جايي که دعوا در آن اتفاق افتاده است، بيرون ببريد.
وقتي همه راهها را امتحان کرده ايد ولي هنوز جنگ و مشاجره ادامه دارد، از روش (يک، دو، سه، تنبيه) استفاده کنيد.اگر مي بينيد که کودکان چند دقيقه است با همديگر دعوا مي کنند، شما با اعلام شماره يک فرصتي با آنها بدهيد تا راه حلي پيدا کنند، ولي وقتي مي بينيد جنجال هنوز ادامه دارد يا اين که آنها مي کوشند کمک شما را به دست بياورد. آن گاه شماره دو را اعلام کنيد و بگوييد اگر نتوانيد خودتان اين مشکل را حل کنيد، شماره 3 اعلام خواهد شد. اگر هنوز جنگ ادامه دارد شماره 3 يعني زنگ پايان اعلام مي شود و آنها حق باهم بودن را ندارند. بلافاصله شماره 3 را اعلام کنيد.
از تصحيح بيش از حد استفاده کنيد
اين راه حل را براي زماني نگه داريد که راه حل هاي ديگر مؤثر واقع نيفتاده اند. تقصيرکاران را بيش از حد تصحيح کنيد اگر خودتان ديده ايد که کودکي به عمد اسباب بازي خواهرش را شکست، قانون زير را عنوان کنيد: ((کودکي که اسباب بازي يکي ديگه رو بشکند، بايد به جاش دو تا از اون بخره.)) اگر کودک پول نداشته باشد بايد يکي از اسباب بازي هاي خودش را بدهد.
براي اسم گذاشتن روي يکديگر از تصحيح بيش از حد استفاده کنيد. نتيجه طبيعي آن مي تواند 10 بار گفتن جمله هاي خوشايند به يکديگر و 10 بار نوشتن آنها باشد.مثلا ده بار به يکديگر بگوئيد: دوستت دارم.
منبع:جام جم
وقتي چشم اميدتان به خداباشد:هيچ چيز انقدر عجيب نيست كه پيش نيايدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه راست نباشدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه دير نپايد
صفا جان متشكرم از مطالب فوق العادت لطفا درموردكودكان 2ساله هم مطلب بنويس.
اوتیسم در کودکان چه به لحاظ شناخت علت و چگونگی ایجاد علائم و چه به لحاظ تفاوت های موجود در بین مبتلایان و چه به لحاظ درمانهای دارویی و توانبخشی بسیار پیچیده و همچنان از مباحث جالب برای محققان است. بد نمی دانم که مطلب زیر را در این رابطه از ایرنا نقل نمایم:
يك نقشه راه براي تشخيص بيماري اوتيسم
لندن، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۴/۰۴/۱۱
به اعتقاد يك محقق ارشد انگليسي همكاري دو رشته زيست-عصبشناسي و ژنتيك مي تواند به يافتن شيوههاي سريعتر تشخيص بيماري اوتيسم و نهايتا دستيابي به شناخت دقيق تر از اين بيماري كمك كند.
سايمن بارون-كوهن از مركز تحقيقات درباره اوتيسم در دانشگاه كيمبريج كه روز گذشته در يك كنفرانس مطبوعاتي در لندن به مناسبت آغاز طرح تهيه زنوم اوتيسم، سخن ميگفت بر اين باور است كه تركيب پروژه ژنوم اوتيسم (يافتن ژنهايي كه مسوول بروز اوتيسم هستند) با شيوههاي اسكن كردن مغز مي تواند راز اين بيماري بسيار پيچيده و متغير را آشكار سازد.
آينده تحقيقات در اين زمينه عبارت خواهد بود از تلاش براي مشخص كردن كاركرد ژنهاي موثر در اوتيسم و درك اين نكته كه هر يك از اين ژنها به چه نحو بر ساختار مغز هر فرد و شيوه پردازش اطلاعات در مغز وي اثر ميگذارند.
مطالعاتي كه در مورد دوقلوها به انجام رسيده آشكار ساخته كه نقايص ژنتيكي علت اصلي بروز اوتيسم هستند. بر اساس آمار موجود،تنها در انگلستان ۵۳۵هزار نفر به درجات مختلف به اين بيماري مبتلا هستند.
اين بيماري با نوعي محدوديتهاي ادراكي براي افراد مبتلا همراه است كه شدت و ضعف آن در اشخاص مختلف متفاوت است. عليرغم شناخت اين نكته كه عوامل ژنتيكي در بروز اين بيماري نقش دارند، دانشمندان تاكنون موفقيت محدودي در شناسايي ژنهاي مسوول اين عارضه داشته اند.
به گفته آنتوني موناكو از مركز تحقيقات ژنتيكي در تراست ولكام در آكسفورد "اوتيسم محصول عمل ژنهاي چندگانه و در تركيبات مختلف اين ژنهاست و همين پيچيدگي موجب شده كه تشخيص اين نكته را كه آيا يك ژن معين در اين زمينه سهم دارد يا نه به يك چالش بزرگ تبديل كرده است."
به نوشته هفته نامه علمي نيو ساينيتست موناكو و ۱۷۰محقق ديگر سرگرم جمع آوري اطلاعات ژنتيكي از ۱۵۰۰خانواده در سراسر جهان هستند و در نظر دارند از بخشي از كروموزوم اين افراد كه احتمال داده ميشود با اوتيسم ارتباط داشته باشد اسكن تهيه كنند. هر يك از خانوادهها داراي ۲فرزند اوتيستيك هستند.
در مطالعاتي كه در گذشته بر روي چند صد خانواده داراي فرزندان مبتلا به اوتيسم صورت گرفته مشخص شده كروموزومهاي ۲ ۷ ۱۶و ۱۷در افراد اوتيست داراي نقص است.
طرح تازه تهيه ژنوم بيماري اوتيسم در نظر دارد تا پايان سال جاري، نقشه جامعي از همه ژنهاي موجود در اين كروموزومها تهيه كند.
محققاني كه در تكميل اين طرح مشاركت دارند در مرحله بعد به سراغ ۲۰۰۰ خانواده ديگر ميروند كه داراي تنها يك فرزند مبتلا به اوتيسم هستند و مي كوشند ژنهايي را كه در اين تك فرزندها موجب ظهور بيماري شده شناسايي كنند.
به اعتقاد بارون-كوهن اين ژنهاي خاص احيانا نشاندهنده تفاوتهايي خواهند بود كه در ساختار و نحوه عملكرد مغز مبتلايان به اوتيسم مشاهده ميشود.
بررسيهاي آماري نشان ميدهد كه مغز كودكان مبتلا به اوتيسم به طور متوسط بزرگتر از مغز ديگر گودكان است.
مطالعاتي كه با استفاده دستگاههاي اسكن مغز صورت گرفته نيز نشان ميدهد مغز افراد مبتلا به اين بيماري در بخشهايي كه محققان از آن با عنوان "مغز اجتماعي" ياد ميكنند و وظيفه آن تسهيل ارتباطات اجتماعي افراد، نظير شناسايي چهرهها و احساسات و توانائيهاي زباني، است، داراي اتصالات كمتر و فعالييت محدودتري است.
اين نكته كه پسران سه تا چهار برابر بيشتر از دختران به برخي از انواع اوتيسم مبتلا ميشوند احتمالا دال بر اين امر است كه برخي از ژنهايي كه در كروموزوم جنسي مربوط به مردان وجود دارند در بروز اين بيماري نقش ايفا مي كنند،اما تاكنون شاهدي براي تاييد اين فرضيه بدست نيامده است.
كريستوفر گيلبرگ از مركز ملي مطالعات درباره اوتيسم در گلاسگو، انگلستان بر اين باور است كه احتمال دارد موارد ابتلا دختران به اوتيسم كمتر شناسايي شده باشد زيرا تاكنون براي تشخيص اين بيناري از آن دسته از الگوهاي رفتاري استفاده شده كه عمدتا مردانه است.
گيلبرگ در عين حال با اين نظريه كه اوتيسم به صورت فراگير و اپيدميك در حال رواج است مخالف است و معتقد است ازدياد موارد شناسايي اوتيسم معلول بهبود روشهاي شناسايي اين بيماري است.
در اغلب تحقيقاتي كه در مورد اوتيسم به انجام رسيده ميزان حضور اين بيماري در ميان جمعيت معادل ۰۸درصد گزارش شده است.
به گفته پاتريك بولتن از موسسه روانشناسي لندن، تحقيقات ژنتيكي نمي تواند همه اسرار اوتيسم را آشكار كند. به عنوان نمونه در برخي از دوقلو هاي همسان درجه شدت اين بيماري كاملا متفاوت است در حاليكه ساختار ژنتيكي اين دوقلوها كاملا يكسان تلقي ميشود. به همين اعتبار ميبايد كوششهاي بيشتري براي شناسايي بهتراين بيماري صورت پذيرد.
وقتي چشم اميدتان به خداباشد:هيچ چيز انقدر عجيب نيست كه پيش نيايدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه راست نباشدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه دير نپايد
اين علايمي كه من اشاره كردم زماني هست كه كودك خواب بد ميبينه ،ميشه گفت كابوس.
اين كابوس ها نميتونه خطرناك باشه مگر اينكه هر شب تكرار بشه!
پس اگر مداوم اين اتفاق ميفته حتما بايد به پزشك مراجعه كنيد آنها با در نظر گرفتن وضعيت كودكتان از آرام بخش استفاده خواهند كرد.البته باز اين در صورتي است كه اين كابوس ها باعث كم خوابي كودك و خستگي او در طول زور شود.
در غير اينصورت بهترين كمكي كه شما ميتوانيد به كودك خود بكنيد اين هست كه وقتي از خواب بيدار ميشه ازش نپرسيد چي شده؟؟چي ديدي؟؟حتما چراغ رو روشن كنيد قبل از اينكه او به سمت شما بيايد وقني صداي او را ميشنويد شما پيش او برويد.
فرداي آن روز از كودك علت رو جويا شويد كه چه ديده است.
طلاق و تاثیرات آن بر فرزندان
طلاق یک از پیامدهای ناگوار و تلخ زندگی است که طبعا برای گروهی کثیری از انسانها اجتناب ناپذیر می باشد. اگر چه در این پروسه جدایی والدین بعضا کمک می کند تا آینده ای دگرگون داشته باشند اما متاسفانه اغلب فرزندان در این راه صدمه دیده و حتی خود را مقصر و محکوم می بینند. بهمین خاطر در اینجا بطور اختصار به این موضوع اشاره شده و سعی داریم تا با بازنگری آن دریابیم که چگونه والدین می توانند علی رغم جدایی شان کمک حال فرزندان خود باشند قبل از اینکه فرزندان دچار صدمات جدی روحی و روانی گردند.
تأثیر طلاق بر فرزندان چیست؟
تأثیر مستقیم آن تزریق عواطف رنجور از جمله ترس، خشم، گیجی و بهتزدگی است. اما باید اذعان داشت که کودکان میتوانند پس از مدتی به حیات طبیعی خود بازگردند. البته در این رابطه نقش والدین بسیار اساسی است. آنان باید کودکان خود را زیر چتر حمایت خود قرار دهند و هدایت صحیح را از آنان دریغ نکنند. طلاق بهخصوص بر کودکان در دوران ابتدایی تحصیل تأثیر عمیقتری میگذارد. حس عدم امنیت کودکان را بهشدت آزار میدهد و آنها از بازگو کردن شرایط خانوادة خود احساس شرمساری دارند. حتی پس از مدتی ممکن است که بچهها خود را سرزنش کنند. در این باره، واکنش بچهها متفاوت است. برخی غم و دردنهان خود را ابراز میکنند و بعضی دیگر آن را پنهان میکنند.
عملکرد والدین چه میتواند باشد؟
به بچهها کمک کنید تا عواطف خود را ابراز کنند. چه از طریق بیان و با از طریق نوشتن، نقاشی کردن و یا حتی از طریق موسیقی.
به عواطف بچهها احترام بگذارید.
به بچهها اطمینان دهید که احساسات آنها طبیعی است.
تا آنجا که ممکن است علل جدایی را برای بچهها توضیح دهید تا آنها دریابند که طلاق بهعلت تقصیر آنها صورت نگرفته است.
اگر امکان دارد فرزندان خود را با بچههایی که تجربة مشترکی دارند آشنا سازید تا آنها بفهمند که تنها نیستند.
اگر امکان دارد بچههای خود را با گروههای درمانی مخصوص طلاق آشنا سازید.
ترس و اضطراب
ترس و اضطراب بهخصوص دامنگیر بچههایی میشود که مدارس ابتدایی را میگذرانند. طلاق با خود حس عدم امنیت را در کودکان میپروراند. پس از طلاق برخی از بچهها از حس عمیق ناتوانی رنج میبرند. بچههای کوچکتر گاه فکر میکنند که والدین در فکر ترک آنها هستند و این حس ناامنی آنها را تشدید میکند. درگیری والدین نیز استرس و اضطراب بچهها را شدت میبخشد. امکان دارد که عوارض فیزیکی از جمله سردرد، درد معده و غیره در کودکان نمایان شود. واکنش بچههای بزرگتر عموماً انزوا و خلوت گزینی است که خود گواه دیگری بر ترس و نگرانی آنهاست.
عملکرد والدین در این زمینه
در حضور بچهها با یکدیگر دعوا نکنید.
تا آنجا که ممکن است عناصر تنشزا را برای کودکان کم کنید.
به بچهها پیرامون آیندة زندگیشان اطمینان دهید: مثلاً چه کسی از آنها مراقبت میکند و یا کجا زندگی خواهند کرد.
به بچهها اطمینان دهید که آنها را دوست دارید و از آنها مراقبت و حمایت خواهید کرد.
از بچهها نظر بخواهید و حمایتهای خود را بهشکل مداوم و با ثبات تکرار کنید.
با هریک از بچهها وقت خاصی داشته باشید.
به بچهها یاد دهید چگونه استرس و نگرانی خود را ابراز کنند.
خشم و از کوره دررفتگی
خشم نیز یکی دیگر از مظاهر رفتاری است که کودکان بهخصوص در مدارس ابتدایی از خود نشان میدهند. گاه بچهها از والدین خشمگین هستند و آنها را سرزنش میکنند. بچههای بزرگتر گاه آشکارا والدینشان را شماتت میکنند. خشم بچهها گاه با زیر سؤال بردن قوانین خانه و یا وظایفشان جلوهگر میشود. گاه نیز بهشکل فعال فرزندان طلاق با بچههای دیگر به زدوخورد میپردازند.
عملکرد والدین در این زمینه
بگذارید بچهها بدانند که خشم یکی از مظاهر طبیعی طلاق است.
راههای سالم ابراز خشم را به کودکان آموزش دهید (مثلاً در میان گذاشتن، ورزش و یا کارهای هنری).
با راههای ناسالم ابراز خشم (زدوخورد) مقابله کنید و در پیش گرفتن راههای سالم را تشویق کنید.
به بچهها یاد دهید چگونه با بچههای دیگر رفتار کنند.
معلمان و سایر مددکاران ار از وضعیت طلاق مطلع سازید تا آنها نیز به کمک بچهها بشتابند.
باید دانست که زمان برای احیای مجدد فرزندان امری ضروری است. شواهد نشان داده است که پس از گذر زمان مناسب و تزریق حمایتها و هدایتهای صحیح، بسیاری از کودکان دوباره به حیات طبیعی خود برمیگردند. اما اگر اضطراب و تشویش کودکان بهشکل فزایندهای تداوم یافت، آنگاه باید از مشاورین متخصص در این رابطه کمک جست.
علت دعوا هاي كودكان :
اولين نكته در نظر گرفتن اين موضوع مي باشد كه كودكان در سن 6 تا 8 سال در همه چيز با يكديگر رقابت دارند.
بسياري از كودكان وقتي در يك كار يا يك بازي بازنده مي شوند از شدت عصبانيت گريه ميكنند!
همچنين تعدادي از كودكان براي برنده شدن،تقلب مي كنند.
رقابت كردن دو رو دارد:برد و باخت.به فرزندتان يا دهيد كه باختن نيز مانند بردن يك امر كاملا عادي است.و اين كار به راحتي با گفتن كلمات اميدوار كننده صورت ميگيرد شما بايد فرزندتان را به همكاري تشويق كنيد و به او ياد دهيد كه چگونه ميتواند يك بازنده يا برنده خوبي باشد.آن چه را كه شما بايد به فرزندتان بگوييد عبارتند از:
گفتن :هر كسي شانس برنده شدن داره به جاي گفتن مثل يك بازنده رفتار نكن!
يا اينكه من از ديدن شادي و لذت ميبرم به جاي گفتن تو فوق العاده هستي،بازهم برنده شدي!
و جملاتي از اين قبيل...
كارشناسان معتقدند كه رقابت كردن كار دستي است.به فرزندتان بياموزيد كه هنگام رقابت كردن به روي خودش متمركز شود تا اين كه خود را با هم سن و سالانش يا خواهر و برادرش مقايسه كند.
هرگز از او نخواهيد كه حتما برنده شود.نتيجه كار مهم است اما لذت بردن از آن خيلي با ارزش تر است.
در مورد نقش هاي مثبت شخصيت هاي مهم او ،با او صحبت كنيد مثلا بگوييد يك ورزشكار ممكن است سرشناس نباشد ولي بازيكن يك تيم بزرگ است.
هنگامي كه كودك شما گريه ميكند او را به ديدن بازي بقيه اعضا تشويق كنيد.بعد ها متوجه مي شود شركت كردن در بازي خيلي لذت بخش تر از نگاه كردن به آن است
ویرایش توسط elada : February 4th, 2007 در ساعت 10:19 PM
ممنون ازمطلب بسيارمفيدتون فكرمي كنم اين مسئله دغدغه بسياري ازوالدين جوان است وخيلي بهتراست كه بيشتردراين باره صحبت شود
پسرخواهرمن هم همين مشكل رادارد وبه هيچ صراطي مستقيم نيست وباهيچ كدوم ازاين روشهانتونستيم اين مسئله روبهش حالي كنيم وبه قدري گريه مي كنه كه مادرش دلش ميسوزه وتصميم ميگيره به حرفش گوش بده وكاري كنه كه اون برنده اعلام بشه البته اگرمن باشم سعي مي كنم طورديگه ائي رفتاركنم اما خواهش ميكنم اگرمطالب ديگري دراين زمينه داريد براي اطلاع همه ما بياوريد كه حتماازخواندنش استفاده خواهيم كرد
ممنون
اميرعلا
وقتي چشم اميدتان به خداباشد:هيچ چيز انقدر عجيب نيست كه پيش نيايدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه راست نباشدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه دير نپايد
چند ساله هستند ايشان؟؟؟
كار درستي نيست كه به خاطر جلوگيري يا اتمام گريه سعي در برنده جلوه دادن او كنند.
گفتيد اگر من بودم سعي ميكردم طور ديگه اي رفتار كنم آيا تا به حال شما چينين سعي را عملي كرديد؟؟؟
يه پسر خيلي حساس 6 ساله است ومن معمولا بااين ترفند كه ((چون توقوانين بازي رو اجرانمي كني پس بهتره كه بازي نكني )) يك كمي قانعش كردم كه بازنده شدن رابپذيرد اما اعتراف مي كنم كه خيلي سخت بوده وباگريه وجيغ وهوار بوده بخاطر همين دنبال يه راه حل ساده ترهستم چون اين مسئله صد در صد دربزرگسالي روي شخصيتش اثرخواهد گذاشت
ممنون ازراهنمائي
اميرعلا
وقتي چشم اميدتان به خداباشد:هيچ چيز انقدر عجيب نيست كه پيش نيايدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه راست نباشدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه دير نپايد
اگر نتيجه نداده تنبيه كنيد(راه ساده )
را ه (راه راه)
خوب بايد سعي كنيد كمتر بازي هاي دونفري داشته باشه و بيشتر كاهاي گروهي انجام بده . قوانين رو اجرا نميكنه درسته اما كودك در اين سن اين كار رو كاملا آگاهانه انجام ميده و شايد با گفتن اين موضوع احساس ناتواني بيشتري كنه و بيشتر در فكر اين باشه كه برنده بشه.
بايد هميشه براش توضيح بدهيد مهم تلاش كردنه .بايد قدرت و توانايي هايي كه داره رو مهم جلوه بديد مثلا شايد اون خيلي خوب به توپ ضربه نزنه اما به خوبي توپ رو بگيره وقتي ناراحته يا حتي در مواقع عادي راجع به اين مسائل با او صحبت كنيد.
اوضاع وخيم شد !!!!!! چون توكارهاي گروهي بدترميشه![]()
قهرميكنه ؛ گريه ميكنه ؛ پا مي كوبه ؛ حالا مگه گريه هه تموم ميشه ؛ ميره رواعصاب آدم
خلاصه بد اوضاعيه ؛ به هرحال مرصي حتمابايد باهاش درغيرزمان بازي صحبت زيادبشه وتوموقعيتهاي مشابه براش توضيح داده بشه
ممنون
اميرعلا
وقتي چشم اميدتان به خداباشد:هيچ چيز انقدر عجيب نيست كه پيش نيايدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه راست نباشدهيچ چيز آنقدر عجيب نيست كه دير نپايد