تاریخ امروز :
تالار های نیک صالحی - Powered by vBulletin
تبلیغات
تولبار جدید و آپدیت شده مخصوص نیک صالحی آماده دانلود است ، برای دانلود کلیک کنید.

آخرین ارسالهای انجمن




صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 24

آشنايي با لوركا

  1. #1
    daren آواتار ها
    daren آفلاين است کاربر معمولي
    تاریخ عضویت
    May 2007
    نوشته ها
    78
    تشکر
    25
    تشکر شده 249 بار در 97 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    Post آشنايي با لوركا

    فدریکو گارسیا لورکا



    فدریکو گارسیا لورکا،بی شک درخشانترین شاعر-نویسنده اسپانیاست.شهرت او نه تنها از شعر نغزش،بلکه از زندگی پر شور و مرگ جنایت آمیزش نشات می گیرد.وی در سال 1898 در دهکده ای در غرناطه،پایتخت باستانی اسپانیا،شهر افسانه های کولیان،متولد شد.فرهنگ شگرف آندلسی بعدها چنان در شعرش رنگ گرفت که پس از انتشار محبوبترین کتابش با نام "ترانه های کولی" لقب "شاعر کولی" را به او دادند.لورکا در نواختن پیانو و گیتار مهارت چشمگیری یافت،اما این حرفه را نیز چون تحصیلاتش در زمینه فلسفه و حقوق نیمه کاره رها کرد.آشنایی او با مردان بزرگی چون خیمه نز،دالی،بونوئل،رافائل آلبرتی و... موجب شکوفایی بیشتر او شد.
    فدریکو همواره به هنر نمایش عشق می ورزید.نمایشنامه های درخشانی چون عروسی خون،خانه برنارد آلبا،یرما،همسر حیرت آور کفاش و ...را به رشته تحریر درآورد،که بسیاری از آنها را خود به صحنه برد.
    شاعر پس از سالها زندگی در نیویورک و سپس کوبا به اندلس رویایی خود بازگشت.و سرانجام در تشنجات سیاسی اسپانیا،پس از دو روز بازداشت و بازجویی،تیرباران شد.پیکرش را در ناکجایی از گرانادا،به ریشه های درخت زیتونی سپردند.به خاک خود و به جاودانگی شعرش.
    هیچ کس بازت نمی شناسد،نه،اما من تو را می سرایم
    برای بعدها می سرایم چهره تو را و لطف تو را
    کمال پختگی معرفتت را
    اشتهای تورا به مرگ و طعم دهان مرگ را
    و اندوهی را که در ژرف شادخویی تو بود...



    کمان‌‌ ِ ماه
    کمانی از ماه تيره
    برفراز دريای بی‌موج.

    کودکانِ نازاده‌ی من
    دنبال می‌کنند مرا.

    «پدر، نرو! صبر کن!
    جوانترينمان جان داد!»

    آويز می‌شوند به‌مردم چشمم.
    خروس می‌خواند.

    دريا، سنگ شده، می‌خندد
    آخرين موجْ خندش را.
    «پدر، نرو! ...»
    فريادهای من
    به‌خوشه‌ی سُنبل تبديل می‌شود.




    راستش را می‌گويم
    آه، که دوست داشتن تو
    چنين که دوستت دارم
    چه دردآور است.
    با عشق تو
    هوا آزارم می‌دهد،
    قلبم،
    و کلام نيز.
    پس چه کسی خواهد خريد
    يراق ابريشمين
    و اندوهی از قيطان سپيد،
    تا برايم دستمالهای بسيار بسازد؟
    آه، که دوست داشتن تو
    چنين که دوستت دارم
    چه دردآور است
    چه كسي با خود برده ذره اي از مال دنيا را
    چه كسي پيمان بسته كه ببينه صبح فردا را

  2. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما daren برای ارسال این پست سودمند:


  3. #2
    daren آواتار ها
    daren آفلاين است کاربر معمولي
    تاریخ عضویت
    May 2007
    نوشته ها
    78
    تشکر
    25
    تشکر شده 249 بار در 97 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    Post زندگي هنري لوركا

    زندگی هنری:

    پژوهشهای لورکا، هرگز در چارچوب «فلسفه» و«حقوق» که به تحصیل آنها در دانشگاه سرگرم بود، باقی نمی‌ماند. مطالعه آثار بزرگان جهان از نویسندگان جنبش ۹۸ چون ماچادو (Machado) و آسورینAzorin) (وهمینطور آثارشاعران معاصر اسپانیا چون روبن داریو (Roban Dario)، خیمنز گرفته تا نمایشنامه‌های کلاسیک یونانی، از لورکا شاعری با دستان توانا و تفکری ژرف و گسترده می‌سازد. لورکا نخستین کتابش (به نثر) را در سال ۱۹۱۸ به نام " باورها و چشم اندازهاً (Impersiones y Viajes) در گرانادا به چاپ می‌رساند. به سال ۱۹۲۰ نخستین نمایشنامه اش با نام «دوران نحس پروانه‌ها» (el malificio de la mariposa) را می‌نویسد و به صحنه می‌برد که با استقبال چندانی روبرو نمی‌شود. و سال بعد (۱۹۲۱)، «کتاب اشعار» (Libre de Poems) که نخستین مجموعه شعرش است را منتشر می‌کند. ۱۹۲۲ سالی است که با مانوئل دفایا جشنواره بی همتا کانته خوندو(Conte Jondo)، آمیزه‌ای از افسانه‌ها، آوازها و پایکوبیهای کولیان اسپانیا که می‌رفت در هیاهوی ابتذال آن سالهای فلامنکو به دست فراموشی سپرده شود، را برپا می‌کند . لورکا در ۱۹۲۷ «ترانه‌ها (Canciones)» را منتشر می‌کند و نمایشنامه " ماریانا پینداً (Mariana Pineda) را در ماه ژوئن همین سال به صحنه می‌برد و در بارسلونا نمایشگاهی از نقاشیهایش بر پا می‌شود. در ۱۹۲۸ محبوبترین کتابش، «ترانه‌های کولی» (Romancero Gitano) منتشر می‌شود. نشانی که بسیارانی آن را بهترین کار لورکا می‌دانند. مجموعه‌ای که شهرتی گسترده را برای فدریکو به ارمغان می‌آورد چنانکه لقب«شاعر کولی» را بر او می‌نهند. شکل گیری هسته نمایشنامه «عروسی خون» با الهام از خبر قتل نیخار(Nijar) در روزرنامه‌ها، نیز به سال ۱۹۲۸ بر می‌گردد. در تابستان ۱۹۲۹ شاعر به نیویورک سفر می‌کند و برای آموختن انگلیسی وارد دانشگاه کلمبیا می‌شود. در نیویورک است که لورکا به شعر سختش می‌رسد. به سرزنش از شهری با معماریهای مافوق آدمین، ریتم سرگیجه آور و هندسهٔ اندوهناک می‌رسد. حاصل سفر نیویورک مجموعه اشعاری است با نام«شاعر در نیویورک» که در ۱۹۴۰ (پس از مرگ شاعر) منتشر می‌شود. واژه‌هایی که مملو از همدردی با سیاهان آمریکا است و اثر دیگری که نمایشنامه‌ای شعرگونه و ناتمام و کارایی گرفته از سفر شاعر به آمریکاست «مخاطب»Audience و یا به تعبیر گروهی دیگر «مردم»(people) نام دارد. فدریکو، دربهار ۱۹۳۰ خسته از زندگی سیاه “هارلم” و ریشه‌های فولادی آسمان خراشهای نیویورک، در پی یک دعوت نامه جهت سخنرانی در” هاوانا” به آغوش سرزمینی که آنرا” جزیره‌ای زیبا با تلألو بی پایان آفتاب” می‌خواند، پناه می‌برد .شاید دوماه اقامت لورکا درکوبا و خو گرفتن دوباره اش با ترانه‌های بومی و تم اسپانیایی آن بود که سبب گشت تا شاعر به اندلس اش بازگردد. در همین سال است که نگارش «یرما» را آغاز می‌کند. با بازگشت به اسپانیا در خانه پدری (گرانادا) ساکن می‌شود و «مخاطب» را در جمع دوستانش می‌خواند و در زمستان«همسر حیرت آور» (la zapatero prodigiosa) را به صحنه می‌برد.(در مادرید) سال بعد (۱۹۳۱)” چنین که گذشت این ۵ سال” را می‌نویسد که تنها پس از مرگش یه صحنه می‌رود و پس از آن کتاب جدیدش به نام «ترانه‌های کانته خوندو» el poems del Conte Jondo، که در ادامه کار بزرگش در جشنواره کانته خوندو و «ترانه‌های کولی» است را منتشر می‌کند.


    در ماه آوریل حکومت جمهوری در اسپانیا اعلام موجودیت می‌کند و این سبب می‌شود تا شاعر، که تئاتر را بی وقفه به روی مردم می‌گشاید، بیش از پیش موفق شود. چرا که در ۱۹۳۲ به نام کارگردان یک گروه تئاتر سیار (la barraca) که کسان آن را بازیگران آماتور پایه ریزی می‌دادند به شهرها و روستاهای اسپانیا می‌رود و آثار کلاسیک و ماندگاری چون کارهای لوپه دبگا) l’ope de vega (و کالدرون) Calderon) و ..را به اجرا در می‌آورد. در زمستان همین سال” عروسی خون” را در جمع دوستانش می‌خواند و به سال ۱۹۳۳ آنرا به صحنه می‌برد.(مادرید) اجرای این تراژدی با کامیابی و استقبال بی مانندی روبه رور می‌شود، و همچنین وقتی در همین سال شاهکارش را به آرژانتین می‌برد و در بوئینس آیرس به نمایش در می‌آورد، این کامیابی برای لورکا تکرار می‌شود. در همین سفر (از سپتامبر ۱۹۳۳ تا مارس ۱۹۳۴) است که هسته” دنا رزیتا” شکل می‌گیرد.۱۹۳۴ سالی است که فدریکو، «یرما (Yerma)» و «دیوان تاماریت)» Divan del Tamarit) را به پایان می‌رساند. «یرماً نیز چونان اثر پیشین (عروسی خون)تراژدی است که از فرهنگ روستائیان اندلس و ناامیدی ژرف اشان سرچشمه می‌گیرد.و درخشانترین جای شعر لورکا (و حتی اسپانیا) به همین سال است که رقم می‌خورد.»مرثیه‌ای برای ایگناسیو سانچز مخیاس" Mejias Lianto por Ignacio Sanchez ؛ سوگنامه‌ای که برای همیشه در تاریخ ادبیات جهان بی مانند و بی جانشین ماند؛ شعری جادویی برای دوستی گاوبازکه مرگی دلخراش را در میدان گاوبازی درآغوش می‌کشد

    بچه‌ی زیبای جگنی نرم
    فراخ شانه، باریک اندام،
    رنگ و رویش از سیب ِ شبانه
    درشت چشم و گس دهان
    و اعصابش از نقره‌ی سوزان ــ
    از خلوت ِ کوچه می‌گذرد.
    کفش ِ سیاه ِ برقی‌اش
    به آهنگ مضاعفی که
    دردهای موجز ِ بهشتی را می‌سراید
    کوکبی‌های یکدست را می‌شکند.

    بر سرتاسر ِ دریا کنار
    یکی نخل نیست که بدو ماند،
    نه شهریاری بر اورنگ
    نه ستاره‌یی تابان در گذر.
    چندان که سر
    بر سینه‌ی یَشم ِ خویش فروافکند
    شب به جست‌وجوی دشت‌ها برمی‌خیزد
    تا در برابرش به زانو درآید.

    تنها گیتارها به طنین درمی‌آیند
    از برای جبریل، ملک مقرب،
    خصم سوگند خورده‌ی بیدبُنان و
    رام کننده‌ی قُمریکان.

    هان، جبریل قدیس!
    کودک در بطن ِ مادر می‌گرید.
    از یاد مبر که جامه‌ات را
    کولیان به تو بخشیده‌اند


    لورکا
    چه كسي با خود برده ذره اي از مال دنيا را
    چه كسي پيمان بسته كه ببينه صبح فردا را

  4. تشکرها از این نوشته :


  5. #3
    god_girl آواتار ها
    god_girl آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    May 2007
    سن کاربر
    26
    نوشته ها
    983
    تشکر
    1,564
    تشکر شده 2,125 بار در 1,061 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    سالروز تولد " فدريكو گارسيا لوركا "


    "فدريكو گارسيا لوركا" در پنجم ژوئن سال 1898 در فونته باكه ئروس , شهر كوچكي ناجيه بگا , در 18 كيلومتري شهر اسپانيايي گرانادا و در قلب اندلس به دنيا آمد، او فرزند دون "فدريكو گارسيا رودريگز" و "بيسنتا لوركا رومرو" بود كه به رسم آن روزها نام پدر را بر او گذاشتند.

    به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و انديشه ايلنا،"فدريكو" از همان آغاز زندگي رنجور بود، سوء تغذيه سبب شد كه به ضعف و بيماري مبتلا شود و تا 4 سالگي قادر به راه رفتن نباشد. بعدها گفتند كه اين عدم توانايي به علت صاف بودن كف پاي او بوده است، پاي چپ "فدريكو" اندكي از پاي راستش كوتاه تر بوده است. او اندكي مي لنگيد و به همين سبب تا پايان عمر نمي‏توانست هنگام راه رفتن تعادل خود را به خوبي حفظ كند , "فدريكو" ‏به علت اين نقص عضو هرگز قادر به دويدن نبود و تقريبا هيچ‏كس به ياد نمي‏آورد كه او را در حال دويدن ديده‏ باشد. "فدريكو" ديرتر از آنچه انتظار مي‏رفت، زبان باز كرد و برادرش "فرانسيكو" با آنكه دو سال و چند ماه از او كوچكتر بود، ياد دارد كه "فدريكو" پيش از آنكه بتواند حرف بزند , ملودي برخي از آهنگ‏هاي فولكلوريك را زمزمه مي كرد. او بيشتر اين ملودي‏ها را از پدرش ياد گرفته بود؛ دون "فدريكو" شب‏هايي كه سرحال بود، براي بچه ها گيتار مي نواخت و زمزمه مي كرد .
    وقتي "فدريكو" به چهارسالگي رسيد، برادر كوچكترش، "لوييس" كه دو ساله بود، به بيماري ذات الريه درگذشت و از آن پس در تمام طول زندگي , حضور تلويحي و سايه وار آن را احساس مي‏كرد و از همان آغاز دريافت كه زندگي و مرگ دو روي يك سكه هستند . "لوركا" همانند ديگر كودكان اسپانيايي از همان آغاز با شعر و قصه آشنا شد. اين قصه‏ها در آثاري كه او خلق كرده به نوعي جلوه يافته‏اند، به خوبي نقش پدر و مادر "لوركا" به چشم مي خورد. "لوركا" از همان آغاز به مراسم مذهبي عشاي رباني علاقه نشان مي داد و اين ناشي از شيفتگي كودكانه او به جنبه‏ها و محتواي تئاتر گونه اين مراسم بود و مفهوم تئاتر با زندگي كودكي او آميخته شده است. افزون بر موسيقي و افسانه , طبيعت فيزيكي از اركان هنر "لوركا" به شمار مي رود. او در طبيعت و سرزميني پا گرفته و عاشقانه در چشم اندازهايش نگريسته بود .
    سال 1909 ،خانواده "لوركا" به گرانادا كوچ مي كند و "فدريكو" به مدرسه مي‏رود، سال 1914 در دانشكده ادبييات و حقوق دانشگاه گرانادا نام‏نويسي مي‏كند و نخستين شعرهايش را مي‏سرايد و به جمع نويسندگان و هنرمندان كولي مسلكي كه در گذشته دنج كافه گرد مي آيند،مي‏پيوندد.
    "لوركا"، سال 1916 كتاب كوچك " دهكده من " را كه آميزه‏اي از شعر و نثر است را مي‏نويسد و بعدها آثاري چون "امپرسيون ها" و "چشم انداز" , نمايشنامه "ظلم شوم پروانه " را مي‏نويسد كه اين نمايش بيش از چهار شب روي صحنه دوام نمي‏آورد كه با اعتراض تماشاگران روبه رو مي شود. او، سال 1921 ،نخستين مجموعه شعر " ترانه‏هاي كولي" را مي‏سرايد و در اواخر همين سال دوستي او با "سالوار دالي" آغاز مي شود و به خلق آثار ديگرش و اجراي سخنراني و تئاتر مي پردازد . در 13 سپتامبر سال 1923 حكومت خودكامه "پريمو ريوار ميگل" و اونامونو" را به تبعيد مي فرستند و "فرناندو دلوس ريوس" را از كار بركنار مي كنند، از آن زمان "لوركا" نوشتن نمايشنامه "ماريانا پيندا" را كه اعتراض غيرمستقيم به حكومت دارد را آغاز مي كند و در طول اين سال به نوشتن نمايشنامه، سخنراني در محافل روشنفكرآن روز و اجراي نمايش مي پردازد. در فوريه سال 1936 انتخابات جبهه مردمي در اسپانيا به قدرت مي رسد و "لوركا" بيانيه‏اي در حمايت از صلح صادر مي‏كند، گرانادا به آشوب كشيده مي شود و روشنفكران نظريات خود را در روزنامه‏ها منتشر مي كنند، او در جنبشي كه به مناسبت بازگشت "رافايل آلبرتي" از روسيه برپا شده است، شركت مي كند و بيانيه ضد ناشيستي خود را مي خواند . مارس , نوشتن ترانه هاي عشق تيره را آغاز مي‏كند و به دوستش، "گابريل سه دايا" مي گويد كه قصد دارد به نوعي شعر اصولي و منظم بپردازد .
    "لوركا" در مه همان سال در مراسم بزرگداشت سه عضو بر جسته جبهه مردمي فرانسه كه "آندره مالرو" نيز يكي از آنان است، شركت مي كند .
    در 13 ژوئيه، "كالو" و "سوته لر"، رهبر مخالفان حكومت به قتل مي رسد. "لوركا" دست نويس شعرهاي "شاعر در نيويورك" را به "خوزه برگامين" و برخي از شعرها و يادداشت‏هاي ديگر خود را به "رافائل مارتينز نادال" مي سپارد و در 15 ژوئيه به گرانادا باز مي گردد و 20 ژوئيه گرانادا به دست نيروهاي فالانژ مي افتد . فقط محله فقير نشين آب هاي سين تا 23 ژوئيه مقاومت مي كند؛ "لوركا" وحشت زده و بيمار است و به خانه "لوييس روزاس"، يكي از فالانژهاي معتبر و دوست خانوادگي خود پناه مي برد .
    16 اوت , فرماندار مونيسينوس، شوهر خواهر "لوركا" كشته مي شود، بعد از ظهر همان روز نيروهاي فالانژ "لوركا" را دستگير مي كنند و سحرگاه روز بعد تير باران مي شود .
    "لوركا" بي شك يكي از بلندآوازه‏ترين اعضاي نسلي از شاعران و نويسندگان اسپانيا است كه همگي در آغاز قرن بيستم به دنيا آمدند و در ادبيات اسپانيا به عنوان نسل 27 شهرت يافتند. هنر "لوركا" , نحوه نگرش و برداشت‏هاي او از زندگي با آنكه خيلي دور از ديدگاه هاي سنتي به نظر مي آمد , براي نسل بعد از جنگ داخلي اسپانيا از همان جاذبه اي برخوردار بود كه براي نسل پيش از آن. از ديدگاه روشنفكران هر دو نسل , "لوركا"، جواني و بلوغ دائمي بود و همواره در شعر او به چشم يك آيين مذهبي ( هنري قابل ستايش) نگريسته مي شد. اما پس از پايان يافتن جنگ‏هاي داخلي اسپانيا و به قدرت رسيدن ژانرال "فرانكو"، پرداختن به آثار "لوركا" ممنوع شد. آخرين كلمه‏اي كه ما در پايان نمايشنامه "خانه برنارد آلبا" , بر زبان مي آورد، سكوت است و همين سكوت آخرين كلمه‏اي بود كه "لوركا" در آفرينش هنري خود بر كاغذ آورد. "لوركا" بعد از نوشتن "خانه برنارد البا" ديگر مجال نيافت كه شعر عاشقانه بگويد. در 19 اوت سال 1936 به دست فلانژها , "فرانكو" كشته شد .
    نزديك به دو سال پس از ترور "لوركا"، نام او در اسپانياي دوران "فرانكو" با احتياط برده مي شد و چاپ اشعار و اداي نمايش نامه هاي او ممنوع بود. تقريبا چهار سال پس از نوشتن واژه سكوت و در تمام طول حكومت ديكتاتوري "فرانكو" آنچه بر زندگي و آثار "لوركا" سايه مي انداخت ،سكوت بود. از نيمه هاي دهه سال 1970 پس از مرگ "فرانكو" رفته رفته شعرها و نمايش نامه‏هاي "لوركا" از زير غبار سانسور بيرون آمد و زندگي تراژيك و آثارش به شكلي باز و گسترده مورد بحث و نظر قرار گرفت. "لوركا" از معدود شاعران و نويسندگاني است كه به جرات جهاني ناميده مي شود؛ توجه جهانيان به آثار او به اندازه اي است كه به جرات مي توان گفت‏ در 20 سال اخير روزي نبوده است كه يكي از نمايش‏نامه هاي او در گوشه و كنار جهان اجرا نشود .

    [IMG]http://i24.*******.com/16a5d1k.jpg[/IMG]

    دوستان خدانگهدر بالاخره نوبت رفتن ما هم رسيد با بهترين آرزوها برای تک تک شما

  6. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما god_girl برای ارسال این پست سودمند:


  7. #4
    mahraz آواتار ها
    mahraz آفلاين است کاربر معمولي
    تاریخ عضویت
    May 2007
    سن کاربر
    25
    نوشته ها
    108
    تشکر
    113
    تشکر شده 262 بار در 127 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض درباره فدريكو گارسيا لوركا

    استعاره، ويژگى بارز شعر فدريكو گارسيا لوركا است. استعاره هاى او كه عموماً بر دو اصل متناقض نمايى و ارائه طرح كلى از يك تصوير استوارند، شايد تنها ويژگى مشترك ميان شعر هايى باشند كه در كتاب «گزيده اشعار فدريكو گارسيا لوركا» به چشم مى خورند.شعر هاى او به واسطه استعاره هايى كه از خلال لغات ساده بيان مى شوند، شعر دوگانه است. از سويى شعر تركيبى از واژگان متداول است و از سويى چنان جادويى است كه مطالعه و كنكاشى عميق را طلب مى كند. جدا از اين پارادوكس معنايى شعر او بر انتخاب واژه هاى متناقض نيز استوار است: شنزار سوزان جنوب / كه خواهان كاملياى سپيد است/ براى تيرى بى هدف/ شامگاهى بى فردا
    حضور اين متضاد ها شعر او را وارد فضايى سوررئال مى كنند كه اين شايد بى تاثير از دوستى عميق او با سالوادور دالى نقاش و لوئيس بونوئل كارگردان كه از پيشروان سوررئاليسم بودند، نباشد. چرا كه خود فدريكو گارسيا لوركا بيش از اين كه در پى ايجاد تغيير در هنر يا ادبيات باشد در پى شعر است. او با تمام ذرات وجودش شاعر است و انگار با خويش پيمان بسته كه هرگز چيز ديگرى نباشد. تا ۳۸ سالگى كه به دست فاشيست ها كشته مى شود، هيچ رشته اى را تمام نمى كند، هيچ شغلى اتخاذ نمى كند و هيچ هويت آكادميكى به دست نمى آورد.در يكى از شعر هاى اين مجموعه او انگار از خويشتن سخن مى گويد:اسب تك شاخ خاكسترى و سبز/ مرتعش اما سرشار از وجد و نشاط/ آسمان، شناور به روى هوا / لبان بى كرانه نيلوفرى آبى/ آه! چه تنها مى گذرى/ از آخرين عمارت شب.
    تك شاخ استعاره از خود لوركا است. «با شاخى از جنس نور» و همين تفاوتش، استعداد بى بديل سرودن است كه توان چون ديگران زيستن را از او سلب كرده است.در گزيده اشعار فدريكو گارسيا لوركا خواننده كراراً «با صور مثالين كوليان»، «اسب سواران»، «دوشيزه دامن چيندار» و«لولا» كه زير درخت نارنج كهنه كتان مى شويد برخورد مى كند. اين تصوير ها كه ظاهرى محلى و روستايى دارند و به آواز هاى كوليان مى مانند در واقع استعاره از انسان هستند و دغدغه هايش، انتظار هايش و دردهايش در جهانى كه هميشه براى او غريبه مى ماند. تمام اين صور مثالى چون اشباحى سرگردان بر زمين گام برمى دارند. لوركا دائماً اين درگيرى را دارد كه به كجا راه خواهند برد؟:
    نه به كوردوبا مى رسند و نه به سويل / نه به گرانادا كه در حسرت درياست/ اين اسب هاى خواب آلوده آنان را/ به هزارتوى مسيرى مى كشانند/ كه در آن ترانه مى لرزد.
    زيبايى ديگر شعر لوركا در اين مجموعه تكرار تصاوير است، بسيارى از شعر ها با تصويرى آغاز مى شوند، امتداد و بسط مى يابند و آنگاه دوباره با همان تصوير نخستين پايان مى پذيرند. تطابق تصوير آغاز و پايان شعر كاملاً مبين فضاى ذهنى لوركا است، شعر انگار در لحظه هيچ متولد شده است، چونان رويايى كه در يك پلك بستن و گشودن اتفاق بيفتد، به خاطر همين نوع تكرار است كه شعر ها فضايى روياگونه پيدا مى كنند كه باز هم به كار خلق تابلوى سوررئاليستى لوركا مى آيند. او در تمامى شعر هايش به دنبال بازگشت به اصل انسان است اما در اين بازگشت تاثرى برشكوه كلاسيسيسم يا جلال و شكوه از دست رفته اسپانيا (كه دستمايه شعر بسيارى از هم نسلان اوست) به چشم نمى خورد. او به چيزى بسيار عميق تر مى انديشد، به انسان:قلب ابريشمين من /سرشار از نور شده است/ و من به دورها خواهم شد/ بسيار فراتر از آن كوهساران/ نزديك ستارگان/ تا از مسيح بخواهم/ كه به من بازگرداند/ روح ديرينه كودكيم را/ شكل گرفته از افسانه ها.
    در بسيارى از شعرهاى لوركا اين «غم وراى خويشتن» را مى بينيم كه شكل مى گيرد. او در آنچه مى سرايد، حتى در تلخ ترين اشعار، هرگز براى خود غم نمى خورد، من او، انسان است، اما او شاعر است و شاعرى متفكر، از اين رو است كه اين غم، شعر او را گاه تا اين حد دردآلود مى كند. نقد او بر جهان نقد يك شاعر است، شاعرى كه زشتى و نابسامانى را نيز چونان كه زيبايى، به زيبايى تصوير مى كند. در مجموعه ديوان تاماريت ۱۹۳۹ مقارن با حكومت وحشت و ديكتاتورى در اسپانيا مى سرايد: دختر نمناك/ در آب سپيد بود/ و آب، آتش گرفته بود/ دختر اشك ها/ خويش را ميان شعله ها مى شست/ و بلبل با بال هاى سوخته/ زارى مى كرد. دختر، چيست جز اسپانيا؟ در آتش اختناق و بلبل كيست؟ جز خود لوركا كه پيش از اين نيز سروده است...
    دختر طلايى/ آب را طلايى مى كرد/ و بلبل براى دخترك سپيد/ آواز مى خواند.
    باز در اينجا، با ظاهر و لغاتى ساده، لوركا نقدى اجتماعى ارائه مى دهد. او كه عمداً يا براساس سرگشتگى كودك وارش، هميشه از توصيف جزئيات تصوير اجتناب مى كند، خواننده را كاملاً در خلق تصاوير آزاد مى گذارد. تصويرهاى لوركا تنها چارچوب هايى كلى هستند و زمينه اى لطيف و خيال انگيز و بعد خواننده است و فضايى كه رويايش را در آن بسط دهد. اين دقيقاً منجر به ايجاد برداشت هاى شخصى افراد از شعر او مى شود و نيز فضاى سوررئاليستى اشعار او را تشديد مى كنند. سوررئاليسم لوركا اما، منتقد و جانبدارانه است. او گرچه مخاطب را آزاد مى گذارد و چيزى را به او حقنه نمى كند اما چارچوبى بسيار قوى تر از آن رسم مى كند كه قلم پردازى هاى ياوه، تصوير مورد نظر او را خدشه دار كنند. شعرهاى او در مجموعه گزيده اشعار فدريكو گارسيا لوركا كه به رغم ترجمه خوب، از فقدان همبستگى معنايى در انتخاب اشعار توسط مترجمان در رنج است، تنها تصويرى كلى و مبهم از لوركا ارائه مى دهند. تصويرى كه در آن متاسفانه بسيار كم از آن لوركاى منتقد اجتماعى مى توان سراغى يافت. لوركايى كه تا پاى جان، بر سر جانبدارى اش از اصول انسانى مى ايستد و هرگز در شعرهايش، اين اصول را فراموش نمى كند. لوركايى كه در ادبيات اسپانيا اسطوره مى شود نه چون يك ابرمرد است، بلكه چون با تمام ذرات روح لطيفش، با تمام ترس ها و ضعف هايش بر سر آنچه حقيقت مى پندارد، جان مى بازد
    نرم نرمك خداي تيره غم
    مي نهد پا به معبد نگهم
    مي نويسد بروي هر ديوار
    آيه هايي همه سياه ،سياه

  8. کاربران : 3 تشکر کرده اند از شما mahraz برای ارسال این پست سودمند:


  9. #5
    god_girl آواتار ها
    god_girl آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    May 2007
    سن کاربر
    26
    نوشته ها
    983
    تشکر
    1,564
    تشکر شده 2,125 بار در 1,061 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    زندگی هنری



    مجسمه فدریکو گارسیا لورکا


    پژوهشهای لورکا، هرگز در چارچوب «فلسفه» و«حقوق» که به تحصیل آنها در دانشگاه سرگرم بود، باقی نمی‌ماند. مطالعه آثار بزرگان جهان از نویسندگان جنبش ۹۸ چون ماچادو (Machado) و آسورینAzorin) (وهمینطور آثارشاعران معاصر اسپانیا چون روبن داریو (Roban Dario)، خیمنز گرفته تا نمایشنامه‌های کلاسیک یونانی، از لورکا شاعری با دستان توانا و تفکری ژرف و گسترده می‌سازد. لورکا نخستین کتابش (به نثر) را در سال ۱۹۱۸ به نام " باورها و چشم اندازهاً (Impersiones y Viajes) در گرانادا به چاپ می‌رساند. به سال ۱۹۲۰ نخستین نمایشنامه اش با نام «دوران نحس پروانه‌ها» (el malificio de la mariposa) را می‌نویسد و به صحنه می‌برد که با استقبال چندانی روبرو نمی‌شود. و سال بعد (۱۹۲۱)، «کتاب اشعار» (Libre de Poems) که نخستین مجموعه شعرش است را منتشر می‌کند. ۱۹۲۲ سالی است که با مانوئل دفایا جشنواره بی همتا کانته خوندو(Conte Jondo)، آمیزه‌ای از افسانه‌ها، آوازها و پایکوبیهای کولیان اسپانیا که می‌رفت در هیاهوی ابتذال آن سالهای فلامنکو به دست فراموشی سپرده شود، را برپا می‌کند . لورکا در ۱۹۲۷ «ترانه‌ها (Canciones)» را منتشر می‌کند و نمایشنامه " ماریانا پینداً (Mariana Pineda) را در ماه ژوئن همین سال به صحنه می‌برد و در بارسلونا نمایشگاهی از نقاشیهایش بر پا می‌شود. در ۱۹۲۸ محبوبترین کتابش، «ترانه‌های کولی» (Romancero Gitano) منتشر می‌شود. نشانی که بسیارانی آن را بهترین کار لورکا می‌دانند. مجموعه‌ای که شهرتی گسترده را برای فدریکو به ارمغان می‌آورد چنانکه لقب«شاعر کولی» را بر او می‌نهند. شکل گیری هسته نمایشنامه «عروسی خون» با الهام از خبر قتل نیخار(Nijar) در روزرنامه‌ها، نیز به سال ۱۹۲۸ بر می‌گردد. در تابستان ۱۹۲۹ شاعر به نیویورک سفر می‌کند و برای آموختن انگلیسی وارد دانشگاه کلمبیا می‌شود. در نیویورک است که لورکا به شعر سختش می‌رسد. به سرزنش از شهری با معماریهای مافوق آدمین، ریتم سرگیجه آور و هندسهٔ اندوهناک می‌رسد. حاصل سفر نیویورک مجموعه اشعاری است با نام«شاعر در نیویورک» که در ۱۹۴۰ (پس از مرگ شاعر) منتشر می‌شود. واژه‌هایی که مملو از همدردی با سیاهان آمریکا است و اثر دیگری که نمایشنامه‌ای شعرگونه و ناتمام و کارایی گرفته از سفر شاعر به آمریکاست «مخاطب»Audience و یا به تعبیر گروهی دیگر «مردم»(people) نام دارد. فدریکو، دربهار ۱۹۳۰ خسته از زندگی سیاه “هارلم” و ریشه‌های فولادی آسمان خراشهای نیویورک، در پی یک دعوت نامه جهت سخنرانی در” هاوانا” به آغوش سرزمینی که آنرا” جزیره‌ای زیبا با تلألو بی پایان آفتاب” می‌خواند، پناه می‌برد .شاید دوماه اقامت لورکا درکوبا و خو گرفتن دوباره اش با ترانه‌های بومی و تم اسپانیایی آن بود که سبب گشت تا شاعر به اندلس اش بازگردد. در همین سال است که نگارش «یرما» را آغاز می‌کند. با بازگشت به اسپانیا در خانه پدری (گرانادا) ساکن می‌شود و «مخاطب» را در جمع دوستانش می‌خواند و در زمستان«همسر حیرت آور» (la zapatero prodigiosa) را به صحنه می‌برد.(در مادرید) سال بعد (۱۹۳۱)” چنین که گذشت این ۵ سال” را می‌نویسد که تنها پس از مرگش یه صحنه می‌رود و پس از آن کتاب جدیدش به نام «ترانه‌های کانته خوندو» el poems del Conte Jondo، که در ادامه کار بزرگش در جشنواره کانته خوندو و «ترانه‌های کولی» است را منتشر می‌کند.

    در ماه آوریل حکومت جمهوری در اسپانیا اعلام موجودیت می‌کند و این سبب می‌شود تا شاعر، که تئاتر را بی وقفه به روی مردم می‌گشاید، بیش از پیش موفق شود. چرا که در ۱۹۳۲ به نام کارگردان یک گروه تئاتر سیار (la barraca) که کسان آن را بازیگران آماتور پایه ریزی می‌دادند به شهرها و روستاهای اسپانیا می‌رود و آثار کلاسیک و ماندگاری چون کارهای لوپه دبگا) l’ope de vega (و کالدرون) Calderon) و ..را به اجرا در می‌آورد. در زمستان همین سال” عروسی خون” را در جمع دوستانش می‌خواند و به سال ۱۹۳۳ آنرا به صحنه می‌برد.(مادرید) اجرای این تراژدی با کامیابی و استقبال بی مانندی روبه رور می‌شود، و همچنین وقتی در همین سال شاهکارش را به آرژانتین می‌برد و در بوئینس آیرس به نمایش در می‌آورد، این کامیابی برای لورکا تکرار می‌شود. در همین سفر (از سپتامبر ۱۹۳۳ تا مارس ۱۹۳۴) است که هسته” دنا رزیتا” شکل می‌گیرد.۱۹۳۴ سالی است که فدریکو، «یرما (Yerma)» و «دیوان تاماریت)» Divan del Tamarit) را به پایان می‌رساند. «یرماً نیز چونان اثر پیشین (عروسی خون)تراژدی است که از فرهنگ روستائیان اندلس و ناامیدی ژرف اشان سرچشمه می‌گیرد.و درخشانترین جای شعر لورکا (و حتی اسپانیا) به همین سال است که رقم می‌خورد.»مرثیه‌ای برای ایگناسیو سانچز مخیاس" Mejias Lianto por Ignacio Sanchez ؛ سوگنامه‌ای که برای همیشه در تاریخ ادبیات جهان بی مانند و بی جانشین ماند؛ شعری جادویی برای دوستی گاوبازکه مرگی دلخراش را در میدان گاوبازی درآغوش می‌کشد.

    [IMG]http://i24.*******.com/16a5d1k.jpg[/IMG]

    دوستان خدانگهدر بالاخره نوبت رفتن ما هم رسيد با بهترين آرزوها برای تک تک شما

  10. تشکرها از این نوشته :


  11. #6
    يگانه آواتار ها
    يگانه آفلاين است کاربر خوب
    تاریخ عضویت
    May 2008
    سن کاربر
    30
    محل سکونت
    6630
    نوشته ها
    352
    تشکر
    1,643
    تشکر شده 2,246 بار در 1,318 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    به نام او
    "بازگشت"
    به خاطر بال هايم بر خواهم گشت!
    بگذار برگردم!
    مي خواهم در سرزمين سبيده بميرم
    در ديار ديروزها!
    به خاطر بال هايم برخواهم گشت!
    بگذار برگردم!
    مي خواهم دور از چشم دريا
    در سرزمين بي مرزي ها بميرم!

  12. تشکرها از این نوشته :


  13. #7
    ruya آواتار ها
    ruya آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    p1
    نوشته ها
    1,417
    تشکر
    684
    تشکر شده 2,676 بار در 1,444 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    اینجا خانه ی کودکی های لورکاست... خانه ای که در تاریخ ۵ ژوئن ۱۸۹۸ فدریکو در آن متولد شد و دوران کودکی اش را آنجا گذراند. در ده کوچکی به اسم فوئنته باکروس (Fuente vaqueros ) در ۱۶ کیلومتری گرانادا. خود لورکا در مورد زادگاهش چنین گفته: " وقتی بچه بودم در یک روستای کوچک بسیار ساکت و بودار* در لا وگای گرانادا زندگی می کردم."
    [IMG]http://i10.*******.com/2iadizs.jpg[/IMG]
    وارد روستا که می شی می بینی زندگی جریان داره. مردم زیادی تو خیابون و میدون اصلی روستا جمع شدن. مثل روستاهای ایران نیست که کم کم دارن خالی از سکنه می شن. شنبه بازار هم هست و مردم مشغول خرید. کولی ها رو هم همه جا می شه دید. بی جهت نیست که نقش زیادی تو شعرهای لورکا ایفا کرده اند دخترکان کولی...
    روستا وقف (اهدا) شده به فدریکو گارسیا لورکا. همه جا عکس هایی از این شاعر-نویسنده-نوازنده می شه دید. حتی بستنی فروشی روستا هم به اسم فدریکو گارسیا لورکا است. عشق و غرور این مردم رو به قهرمانشون می شه دید و حس کرد.
    [IMG]http://i13.*******.com/2lms9a9.jpg[/IMG]
    همیشه تئاترهای خوبی اینجا روی صحنه می ره از کارگردانهای خوب و معروف. دلیلش علاوه بر شهرت روستا به دلیل اینکه زادگاه یکی از بهترین نمایشنامه نویسان اسپانیا بوده ، نزدیکی مسافت اون با شهر بزرگی مثل گراناداست.
    خونه رو بازسازی کردن چون ظاهرا چند دست چرخیده و افراد مختلفی توش زندگی کردن. تا اینکه در سال ۱۹۸۶ تصمیم گرفته می شه که خونه رو به صورت موزه در بیارن. برای درست چیدن وسایل و دکوراسیون خونه هم از اهالی قدیمی روستا کمک گرفتن. این خونه در دو قسمت کاملا جدا از همه که یه حیاط با چاه آب وسطش قرار گرفته.
    [IMG]http://i16.*******.com/2s6pwle.jpg[/IMG].
    یه طرف رو اختصاص دادن به دست نوشته ها، چاپ اول بعضی کتابها و نمایشنامه ها، عکس های شاعر با دوستان و همدوره ای هایش، نقاشی های اهدا شده به خانه-موزه لورکا و نمایش چند صحنه ی کوتاه از لورکای واقعی و زنده! در حالی که در حال آماده کردن مقدمات اجراهای مختلف از نمایشنامه های مختلفش در سرتاسر اسپانیا بوده. تصاویر کوتاه و بریده بریده که جمع آوری کرده بودن و لورکا رو در حال حرف زدن، کمک در آماده کردن دکور صحنه و حتی بازی در صحنه ی کوتاهی از یکی از نمایش هایش در نقش سایه نشون می داد. خیلی خیلی جالب بود اما حیف که نسخه ی فروشی ازش موجود نبود.
    اجازه ی عکاسی توی خونه نمی دادن. فقط توی حیاط می شد عکس انداخت. اما می شه بیشتر جاها رو از تو سایت خونه-موزه لورکا دید.
    [IMG]http://i12.*******.com/2usvj3p.jpg[/IMG]
    گهواره و اتاق زمان کودکی، عکس از دوران مدرسه، چندین نقاشی از شاعر و پیانویی که می نواخته به اضافه ی سایر وسایل خونه مثل مبلمان، تختخواب، عکس های خانوادگی، کاسه بشقاب و ... در قسمت دیگه ی خونه بود. و در طبقه دوم که قبلا انبار بوده چندین لباس از اجرای تئاترهای لورکا، امضا و دست نوشته ی آدمهای معروفی که از اونجا دیدن کردن (از جمله سلمان رشدی اسمشو نبر!) بود.
    خوب این چیزایی بود که می خواستم بگم اگه چیزی دوباره یادم اومد می نویسم.
    * گفته oloroso یعنی بودار و نگفته خوشبو یا بدبو! اما از اونجایی که اسم روستا یعنی جایی که گاوداران در اون زندگی می کنند احتمالا منظورش بدبو بوده.
    ** یه نکته ای که برام جالبه اینه که لورکا (که بیشتر ما با این اسم می شناسیمش و یا ازش حرف می زنیم) اسم فامیل مادرش هست : بیسنتا لورکا رومرو . که قبل از ازدواج در همان روستا معلم بوده، بعد از پنج یا شش سال تدریس، و بعد از ازدواج با فدریکو گارسیا رودریگز (پدر لورکا) کار تدریس رو رها می کنه. در اسپانیا فرزندان اولین فامیل پدر و بعد اولین فامیل مادر رو بعد از اسم کوچکشون می گیرن. و معمولا اولین فرزند پسر خانواده اسم کوچک پدر رو هم از همان آغاز زندگی اش به ارث می بره.


    بَـرآےِ בَرבهـآیـَـم نـِشانـِہ می گـُذآرَم؛تـا یـآבَم بـِمــآنَـב؛کُجـآ،בَسـتِــ خُــבآ را رَهــا کَـرבَم...



  14. تشکرها از این نوشته :


  15. #8
    ruya آواتار ها
    ruya آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    p1
    نوشته ها
    1,417
    تشکر
    684
    تشکر شده 2,676 بار در 1,444 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    عاشقانه از لور کا



    واژه هایت در قلب من

    دایره های سطح اب را می مانند!

    بوسه ات بر لبانم

    به پرنده ای در باد می ماند!

    چشمان سیاهم بر روشنای اندامت

    فواره های جوشان در دل شب را یاداورند

    چونان ستاره ی زحل

    بر مدار تو دور دایره می گردم

    در رویاهایم

    بر مداری می چرخم

    عشق من

    نه به درون می روم

    نه باز می گردم

  16. #9
    ruya آواتار ها
    ruya آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    p1
    نوشته ها
    1,417
    تشکر
    684
    تشکر شده 2,676 بار در 1,444 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    بازگشت از لورکا



    به خاطر بالهایم بر خواهم گشت

    بگذار برگردم!


    می خواهم در سرزمین سپیده بمیرم

    در دیار دیروزها


    به خاطر بالهایم بر خواهم گشت!

    بگذار برگردم


    می خواهم دور از چشم دریا

    در سرزمین بی مرزی ها بمیرم


    بَـرآےِ בَرבهـآیـَـم نـِشانـِہ می گـُذآرَم؛تـا یـآבَم بـِمــآنَـב؛کُجـآ،בَسـتِــ خُــבآ را رَهــا کَـرבَم...



  17. تشکرها از این نوشته :


  18. #10
    ruya آواتار ها
    ruya آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    p1
    نوشته ها
    1,417
    تشکر
    684
    تشکر شده 2,676 بار در 1,444 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    Sin
    How nice it is
    our sins arent obvious
    since we had to
    wash ourselves cleanly ever day
    or perhaps to live under the rain
    or our lies
    dont chang our figures(shapes)
    tought we didnt remember each other even for a moment
    merciful god thanks

    گناه

    چه دلپذیراست
    اینکه گناهانمان پیدا نیستند
    وگرنه مجبور بودیم
    هر روز خودمان را پاک بشوییم
    شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
    و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان
    شکل مان را دگرگون نمی کنند
    چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
    خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس


    بَـرآےِ בَرבهـآیـَـم نـِشانـِہ می گـُذآرَم؛تـا یـآבَم بـِمــآنَـב؛کُجـآ،בَسـتِــ خُــבآ را رَهــا کَـرבَم...



  19. تشکرها از این نوشته :


  20. #11
    ruya آواتار ها
    ruya آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    p1
    نوشته ها
    1,417
    تشکر
    684
    تشکر شده 2,676 بار در 1,444 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    کسی عطر ماگنولیای تنت را در نیافت!

    کسی مینای عشق را

    در میان دندانهایت ندید!

    هزار مادیان ایرانی

    در اصطبل ابروانت خفته اند

    آن دم که چهار شب کامل

    دست در کمرگاه تو

    که دشمن برف است


    بَـرآےِ בَرבهـآیـَـم نـِشانـِہ می گـُذآرَم؛تـا یـآבَم بـِمــآنَـב؛کُجـآ،בَسـتِــ خُــבآ را رَهــا کَـرבَم...



  21. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما ruya برای ارسال این پست سودمند:


  22. #12
    ruya آواتار ها
    ruya آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    p1
    نوشته ها
    1,417
    تشکر
    684
    تشکر شده 2,676 بار در 1,444 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    ترانه باشکوه از لورکای بزرگ


    مگذار شکوه چشمان تندیس وارت

    یا عطر گل سرخی شبانه

    با نفست بر گونه ام می نشیند از دست بدهم

    می ترسم از تنها بودن در این ساحل

    چونان درختی بی بار

    سوخته در حسرت گل برگ جوانی

    که گرمایش بخشد

    اگر گنج ناپدید منی

    اگر زخم دریده یا صلیب گور منی

    اگر من یه سگم تو تنها صاحبمی

    مگذار شاخه یی که از رود تو بر گرفته ام

    و برگ های پاییزی اندوه بر ان نشانده ام را

    از دست بدهم

  23. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما ruya برای ارسال این پست سودمند:


  24. #13
    ruya آواتار ها
    ruya آفلاين است كاربر كارامد

    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    محل سکونت
    p1
    نوشته ها
    1,417
    تشکر
    684
    تشکر شده 2,676 بار در 1,444 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    مگذار شکوه چشمان تندیس وارت
    یا عطر گل سرخی که شبانه
    با نفست برگونه ام می نشیند را از دست بدهم!

    می ترسم از یکه بودن بر این ساحل؛
    چونان درختی بی بار
    سوخته در حسرت گل برگ جوانه ای
    که گرمایش بخشد!

    اگر گنج ناپدید منی,
    اگر زخم دریده یا صلیب گور منی,
    اگر من یک سگم و تو تنها صاحبمی,
    مگذار شاخه ای که از رود تو برگفته ام
    و برگ های پاییزی اندوه بر آن نشانده ام را
    از دست بدهم!


    بَـرآےِ בَرבهـآیـَـم نـِشانـِہ می گـُذآرَم؛تـا یـآבَم بـِمــآنَـב؛کُجـآ،בَسـتِــ خُــבآ را رَهــا کَـرבَم...



  25. کاربران : 2 تشکر کرده اند از شما ruya برای ارسال این پست سودمند:


  26. #14
    yoni آواتار ها
    yoni آفلاين است کاربر معمولي
    بي تو اي آزادي،اي والا كلام،گر نباشي در ميان بايد كه از دنيا گريخت...
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    سن کاربر
    27
    محل سکونت
    htc touch pro2
    نوشته ها
    156
    تشکر
    1,288
    تشکر شده 870 بار در 230 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض آي

    فریاد
    در باد
    سایه‌ی سروی به جای می‌گذارد.
    بگذارید در این کشتزارگریه کنم.

    در این جهان همه چیزی در هم شکسته
    به جز خاموشی هیچ باقی نمانده است.
    بگذارید در این کشتزارگریه کنم.

    افق بی‌روشنایی را
    جرقه‌ها به دندان گزیده است.
    به شما گفتم، بگذارید
    ][
    در این کشتزار گریه کنم.


  27. #15
    yoni آواتار ها
    yoni آفلاين است کاربر معمولي
    بي تو اي آزادي،اي والا كلام،گر نباشي در ميان بايد كه از دنيا گريخت...
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    سن کاربر
    27
    محل سکونت
    htc touch pro2
    نوشته ها
    156
    تشکر
    1,288
    تشکر شده 870 بار در 230 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    قصيده ي اشك ها
    پنجره‌ی مهتابی را بسته‌ام

    چرا که نمی‌خواهم زاری‌ها را بشنوم.
    با این همه، از پس دیوارهای خاکستر
    هیچ به جز زاری نمی‌توان شنید.

    فرشته‌گانی که آواز بخوانند انگشت شمارند
    سگانی که بلایند انگشت شمارند
    هزار ساز در کف من می‌گنجد.
    اما زاری سگی سترگ است
    اما زاری فرشته‌یی سترگ است
    زاری سازی سترگ است.
    زاری باد را به سر نیزه زخم می‌زند
    و به جز زاری هیچ نمی‌توان شنید.

  28. #16
    yoni آواتار ها
    yoni آفلاين است کاربر معمولي
    بي تو اي آزادي،اي والا كلام،گر نباشي در ميان بايد كه از دنيا گريخت...
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    سن کاربر
    27
    محل سکونت
    htc touch pro2
    نوشته ها
    156
    تشکر
    1,288
    تشکر شده 870 بار در 230 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض غزل بازار صبحگاهي

    از بندرگاه «الویرا»
    برآنم که عبورت را ببینم
    تا به نامت بشناسم
    و به گریه بنشینم.
    کدامین هلال ِ خاکستر ِ ساعت نُه
    رخانت را چنین پریده‌رنگ کرده است؟
    بذر ِ شعله ورت را
    چه کسی از سر برف‌ها برمی‌چیند؟
    کدام دشنه‌ی کوتاه ِ کاکتوس
    بلور تو را به قتل می‌رساند؟
    از بندرگاه الویرا
    عبور تو را می‌بینم
    تا نگاهت را بنوشم
    و به گریه بنشینم.
    در بازارگاه، چه گونه آوازی
    به کیفر من سر می‌دهی؟
    چه قرنفل ِ هذیانی
    بر تاپوهای گندم!
    چه دورم ــ آه ــ در کنار تو،
    چه نزدیک، هنگامی که می‌روی!
    از بندرگاه الویرا
    عبور تو را می‌بینم
    تا ران‌هایت را بی‌خبر به برکشم
    و به گریه بنشینم

    .


    فدريكو گارسيا لوركا

  29. #17
    yoni آواتار ها
    yoni آفلاين است کاربر معمولي
    بي تو اي آزادي،اي والا كلام،گر نباشي در ميان بايد كه از دنيا گريخت...
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    سن کاربر
    27
    محل سکونت
    htc touch pro2
    نوشته ها
    156
    تشکر
    1,288
    تشکر شده 870 بار در 230 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    (ترانه كوچك سه رودبار)
    پهناب گوادل کویر

    از زیتون‌زاران و نارنجستان‌ها می‌گذرد
    .
    رودبارهای دوگانه‌ی غرناطه
    از برف به گندم فرود می‌آید.

    دریغا عشق
    که شد و باز نیامد!
    پهناب ِ گوادل کویر
    ریشی لعلگونه دارد،
    رودباران ِ غرناطه
    یکی می‌گرید
    یکی خون می‌فشاند.
    دریغا عشق
    که برباد شد!
    از برای زورق‌های بادبانی
    سه‌ویل۱۸ را معبری هست;
    بر آب غرناطه اما
    تنها آه است
    که پارو می‌کشد.
    دریغا عشق
    که شد و باز نیامد!
    گوادل کویر،
    برج ِ بلند و
    باد
    در نارنجستان‌ها.
    خنیل(khenil) و دارو(daru)
    برج‌های کوچک و
    مرده‌گانی
    بر پهنه‌ی آبگیرها.

    دریغا عشق
    که بر باد شد!
    که خواهد گفت که آب
    می‌برد تالاب‌تشی از فریادها را؟
    دریغا عشق
    که شد و باز نیامد!
    بهار نارنج را و زیتون را
    آندلس، به دریاهایت ببر!
    دریغا عشق
    که بر باد شد!


    (guadelquivir )
    نام رودي است در اسپانيا كه از شهرهاي كوردووا و سويل ميگذرد و به اقيانوس اطلس ميريزد

  30. #18
    yoni آواتار ها
    yoni آفلاين است کاربر معمولي
    بي تو اي آزادي،اي والا كلام،گر نباشي در ميان بايد كه از دنيا گريخت...
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    سن کاربر
    27
    محل سکونت
    htc touch pro2
    نوشته ها
    156
    تشکر
    1,288
    تشکر شده 870 بار در 230 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض (ترانه كوچك سه رودبار)


    پهناب گوادل کویر

    از زیتون‌زاران و نارنجستان‌ها می‌گذرد
    .
    رودبارهای دوگانه‌ی غرناطه
    از برف به گندم فرود می‌آید.

    دریغا عشق
    که شد و باز نیامد!
    پهناب ِ گوادل کویر
    ریشی لعلگونه دارد،
    رودباران ِ غرناطه
    یکی می‌گرید
    یکی خون می‌فشاند.
    دریغا عشق
    که برباد شد!
    از برای زورق‌های بادبانی
    سه‌ویل۱۸ را معبری هست;
    بر آب غرناطه اما
    تنها آه است
    که پارو می‌کشد.
    دریغا عشق
    که شد و باز نیامد!
    گوادل کویر،
    برج ِ بلند و
    باد
    در نارنجستان‌ها.
    خنیل(khenil) و دارو(daru)
    برج‌های کوچک و
    مرده‌گانی
    بر پهنه‌ی آبگیرها.

    دریغا عشق
    که بر باد شد!
    که خواهد گفت که آب
    می‌برد تالاب‌تشی از فریادها را؟
    دریغا عشق
    که شد و باز نیامد!
    بهار نارنج را و زیتون را
    آندلس، به دریاهایت ببر!
    دریغا عشق
    که بر باد شد!


    (guadelquivir )
    نام رودي است در اسپانيا كه از شهرهاي كوردووا و سويل ميگذرد و به اقيانوس اطلس ميريزد

  31. #19
    yoni آواتار ها
    yoni آفلاين است کاربر معمولي
    بي تو اي آزادي،اي والا كلام،گر نباشي در ميان بايد كه از دنيا گريخت...
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    سن کاربر
    27
    محل سکونت
    htc touch pro2
    نوشته ها
    156
    تشکر
    1,288
    تشکر شده 870 بار در 230 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض

    با سلام
    شعر مرثيه اي براي ايگناسيو سانچز مخياس مشتمل بر چهر قسمت است كه در ادامه خواهيم خواند.
    توضيحات:اين شعر سوگواري اي است از دوست دوران كودكي لوركا كه ماتادور (گاوباز) بوده و توسط يك گاو خشمگين در يكي از نمايش ها كشته ميشود

  32. #20
    yoni آواتار ها
    yoni آفلاين است کاربر معمولي
    بي تو اي آزادي،اي والا كلام،گر نباشي در ميان بايد كه از دنيا گريخت...
    تاریخ عضویت
    Dec 2011
    سن کاربر
    27
    محل سکونت
    htc touch pro2
    نوشته ها
    156
    تشکر
    1,288
    تشکر شده 870 بار در 230 پست
    لايك دريافتي
    0
    لايك كرده
    0

    پیش فرض مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»1

    در ساعت پنج عصر.
    درست ساعت پنج عصر بود.
    پسری پارچه‌ی سفید را آورد
    در ساعت پنج عصر
    سبدی آهک، از پیش آماده
    در ساعت پنج عصر
    باقی همه مرگ بود و تنها مرگ
    در ساعت پنج عصر
    باد با خود برد تکه‌های پنبه را هر سوی
    در ساعت پنج عصر
    و زنگار، بذر ِ نیکل و بذر ِ بلور افشاند
    در ساعت پنج عصر.
    اینک ستیز ِ یوز و کبوتر
    در ساعت پنج عصر.
    رانی با شاخی مصیبت‌بار
    در ساعت پنج عصر.
    ناقوس‌های دود و زرنیخ
    در ساعت پنج عصر.
    کرنای سوگ و نوحه را آغاز کردند
    در ساعت پنج عصر.
    در هر کنار کوچه، دسته‌های خاموشی
    در ساعت پنج عصر.
    و گاو نر، تنها دل ِ برپای مانده
    در ساعت پنج عصر.
    چون برف خوی کرد و عرق بر تن نشستش
    در ساعت پنج عصر.
    چون یُد فروپوشید یکسر سطح میدان را
    در ساعت پنج عصر.
    مرگ در زخم‌های گرم بیضه کرد
    در ساعت پنج عصر
    بی‌هیچ بیش و کم در ساعت پنج عصر.
    تابوت چرخداری ست در حکم بسترش
    در ساعت پنج عصر.
    نی‌ها و استخوان‌ها در گوشش می‌نوازند
    در ساعت پنج عصر.
    تازه گاو ِ نر به سویش نعره برمی‌داشت
    در ساعت پنج عصر.
    که اتاق از احتضار مرگ چون رنگین کمانی بود
    در ساعت پنج عصر.
    قانقرایا می‌رسید از دور
    در ساعت پنج عصر.
    بوق ِ زنبق در کشاله‌ی سبز ِ ران
    در ساعت پنج عصر.
    زخم‌ها می‌سوخت چون خورشید
    در ساعت پنج عصر.
    و در هم خرد کرد انبوهی ِ مردم دریچه‌ها و درها را
    در ساعت پنج عصر.
    در ساعت پنج عصر.
    آی، چه موحش پنج عصری بود!
    ساعت پنج بود بر تمامی ساعت‌ها!
    ساعت پنج بود در تاریکی شامگاه!

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. سازمان نظام پزشكي بهترين مرجع براي شناسايي افراد متخصص زيبايي و جراحي پلاستيك است
    توسط raya در انجمن اخبار،حوادث،تازه ها و رويدادهاي پزشکي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: February 9th, 2011, 01:41 PM
  2. فيلم جايي سوفيا كاپولا برنده شرطلايي جشنواره ونيز شد
    توسط *MohseN* در انجمن اخبار فرهنگی و هنری
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: September 13th, 2010, 06:00 PM
  3. تست نهايي رژه 140 فروندي نيروي هوايي ارتش با موفقيت انجام شد
    توسط iman game در انجمن اخبار اجتماعی و حوادث
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: April 16th, 2009, 10:37 PM
  4. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: October 18th, 2008, 06:06 PM
  5. بشت زمينه!صحنه ها و چيز هايي كه بشت اكواريوم براي زيبايي مي گذاريم!
    توسط farshad1988 در انجمن تجهیزات آکواریومهای آب شیرین
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: September 21st, 2008, 02:09 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 08:34 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کليه حقوق اين سايت متعلق به  شرکت فرهنگ سازان  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت پيگرد قانوني دارد
سئو و بهينه سازي : سئو
Powered by vBulletin® Version 4.2.2 Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved