تاریخ امروز :
تالار های نیک صالحی - Powered by vBulletin
تبلیغات
تولبار جدید و آپدیت شده مخصوص نیک صالحی آماده دانلود است ، برای دانلود کلیک کنید.
صفحه 1 از 9 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 172
  1. #1
    rtech آواتار ها
    rtech آفلاين است همکار قدیمی
    ما همه همسفر کشتی طوفان زده ای هستیم که چاره ای جز غرق شدن نداریم پس با هم مهربان تر باشیم
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    سن کاربر
    27
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,636
    تشکر
    8,556
    تشکر شده 10,369 بار در 4,121 ارسال

    پیش فرض سلسله صفویه (اولین حکومت مرکزی پس از اسلام)

    به علت زیاد بودن مقاله ، در چندین پست آن را ارائه خواهم کرد . ;)

    درباره معماری ایرانی و به ویژه معماری ایرانی دوره صفویه، آن گونه که در محافل علمی موسوم است و آن گونه که اروپاییان دانش و بینش ایرانیان را به خواندن نوشتارهای خودشان در زمینه معماری تشویق می‌کنند، هیچ سخن پرقدرتی شنیده نشده است.آنچه در تدوین فضای معماری ایرانی، شکل دادن و مجهز کردن محور اصلی آمد و شد‌ها و توقف‌هاست، در دوران صفویه بار بصری بیشتری دارد. در این دوره شهرسازی ایران به استقبال قرینه‌سازی می‌رود. کاربرد این شگرد در پیشینه‌های معماری ایرانی نزدیکی‌های زیادی دارد که با اندازه‌هایی که در بلندا افزایش داده می‌شوند، معماری‌های دارای کاربرد اجتماعی دوران صفویه را همانند وسیله ارتباط جمعی _ از راه بصری را متمایز می‌کند. آنچه در تدوین فضای معماری ایرانی در نقش نمادین دادن به بناها دارای کاربری همگانی خلاصه می‌شود، به دست معمارانی که از توان چشمگیر صفویان در آبادانی و تولید فضای ساخته شده بهره می‌بردند رشد زیادی کرد.

    نقش‌های برخوردار از فروتنی و دارای بار معنوی و نمادین، پیش از صفویه تنها در نقاطی خاص از بناها به چشم می‌آمدند. در دوران شکوفایی صفویان، دارای وظیفه‌ای تازه شدند تا آن جا تعمیم پیدا کردند و با شالوده کالبد بناها به گونه‌ای ترکیب شدند. در بسیاری از بناهایی که به ویژه در اوج توانمندی صفویان ساخته شده‌اند، اهمیت پوشش‌های تزیینی تا‌ آن اندازه فزونی پیدا می‌کند که برای فهم شالوده معمارانه فضا باید از آنها عبور کرد تا فراتر از پوشش‌های تزئینی به شالوده ساختمان پرداخت.آنچه در تدوین فضای معماری ایرانی در زنده بودن و نقش‌ساز بودن معماری در پهنه شهر خلاصه می‌شود و نزدیک با تعلق بنا به محیط اجتماعی شهر است، در دوران صفویه به گونه‌ای کم و بیش جدا از بافت کالبدی شهر روی به تقویت بناها در محور بلندا می‌کنند. تا بتوانند بیشترین راه تماس با گستره مکانی خود را هموار کنند. گسترش در ارتفاع بناهای همگانی دوران صفویه، تلاشی برای تایید و تاکید تعلق فرآورده‌های معمارانه به شهروندان است. برقراری ارتباط بصری، نخستین گام برای برقرار کردن ارتباط ذهنی شخصی مردمان با بناها به شمار می‌آید زمینه‌های مساعدی برای معماری ایرانی وجود دارد تا به معماران اجازه دهند که خصیصه‌های معماری را به شکلی نو و پی‌جوی مفاهیمی درخور زمانی که زندگی می‌کنند، جلوه دهند.

    درباره معماری ایرانی و به ویژه معماری ایرانی دوره صفویه، آن گونه که در محافل علمی موسوم است و آن گونه که اروپاییان دانش و بینش ایرانیان را به خواندن نوشتارهای خودشان در زمینه معماری تشویق می‌کنند، هیچ سخن پرقدری شنیده نشده است. گفت و شنود درباره پدیدار شدن برخی شکل‌های ویژه در معماری ایرانی دوران صفویه مستلزم شناخت تاریخ کشور و تلاش‌های صفویان ده‌ها سال پیش از به حکومت رسیدن است. به همان اندازه شناخت دگرگونی‌هایی که در پایتخت کشور درباره معماری و شهرسازی شکل گرفته‌اند را، در چارچوب مدنی ایران زمین و به اتکا شناخت ادب و فرهنگ ایران، باید بررسی کرد. بر این پایه است که تلاش‌های معماران ایرانی حمایت شده و تشویق می‌شوند تا از سوی حرکت ملی‌ای که صفویان آغازگر آن بوده‌اند منزلت خود را در زمینه معماری و شهرسازی بازشناسند.این‌ شیوه‌ از اوایل‌ قرن‌ 11ق‌/17م‌ شروع‌ شد و در دوره شاه‌ عباس‌ صفوی‌ (سال 996- 1038ق‌/1588-1629م‌) به‌ مرحله كمال‌ خود رسید و پس‌ از آن‌ به‌ تدریج‌ سیر زوال‌ را طى‌ كرد شیوه اصفهانى‌ با بهره‌گیری‌ از پشتوانه‌های‌ تاریخى‌ سازه‌ای‌ و آمودی‌ِ (تزیینى‌) شیوه‌های‌ پیشین‌ به‌ مختصات‌ و ممیزات‌ خاص‌ خود رسید.

    اینگونه‌ بهره‌گیری‌، از ویژگیهای‌ فن‌ و هنر معماری‌ ایرانى‌ است‌ و همواره‌ سبب‌ تداوم‌ سنتى‌ آن‌ شده‌ است‌« کلود انه » در سفر نامه اش اشاره به این تداوم در هنر ایران دارد که آن را از سایر کشور ها متماییز می سازد. برخى‌ از پژوهشگران‌ تجارب‌ معماران‌ آذربایجانى‌ و دست‌ آوردهای‌ شیوه آذری‌ را مقدمه پیدایش‌ شیوه اصفهانى‌ مى‌دانند كه‌ پس‌ از گذر از مناطقى‌ چون‌ یزد، كاشان‌، قزوین‌ وری‌ در اصفهان‌ كامل‌ شده‌ است‌. آنان‌ بناهایى‌ چون‌ مسجدشاه‌ ولى‌ تفت‌، كاروانسرای‌ مجاور مسجد میدان‌ كاشان‌، مسجد كبود تبریز، و كاخها و باغهای‌ احداث‌ شده‌ در نخستین‌ سالهای‌ حكومت‌ صفوی‌ در قزوین‌ را متأثر از شیوه آذری‌، و آغاز پیدایش‌ شیوه اصفهانى‌ مى‌شمارند.شیوه اصفهانى‌ تا پایان‌ دوره صفوی‌ بى‌ كم‌ و كاست‌ در اصفهان‌ متجلى‌ است‌. در دوره زندیه‌ نیز این‌ شیوه‌ دستمایه معماران‌ بود و با تغییراتى‌ نه‌چندان‌ كلى‌ اجرا مى‌شد. پیرنیا ادامه آن‌ را تا اواخر دوره محمدشاه‌ قاجار مى‌داند و اضافه‌ مى‌كند كه‌ پس‌ از آن‌ تا پایان‌ عصر قاجاریه‌ شیوه انحطاط پذیرفته اصفهانى‌ كم‌ و بیش‌ رواج‌ داشته‌ است‌ و علت این انحطاط را تاثیر معماری غرب و روسیه بر معماری ایران میداند . پوپ‌ ادامه این‌ شیوه‌ را تا پایان‌ دوره صفوی‌ مى‌داند و مى‌افزاید كه‌ ساختمانهای‌ بزرگ‌ معدودی‌ كه‌ در دوره قاجاریه‌ ساخته‌ شده‌، فاقد هرنوع‌ امتیازی‌ است‌ .

    شیوه اصفهانى‌ را با جلوه‌های‌ خاص‌ آن‌ در بارورترین‌ مقطع‌ دوران‌ صفوی‌ (عصر شاه‌ عباس‌ اول‌) مى‌توان‌ با این‌ عناصر بازشناخت‌:


    1. شهرسازی‌،
    2. ساخت‌ و سازه‌،
    3. آمودها (تزیینات‌ یا الحاقات‌ غیرسازه‌ای‌)


    شهرسازی‌:

    در اصفهان‌ دوره صفوی‌ براساس‌ سنت‌ دیرینه شهرسازی‌ ایران‌ و با بهره‌گیری‌ از تجارب‌ كشورهای‌ اروپایى‌، مجموعه‌ای‌ از كاخها، كوشكها، بازارها، مسجدهای‌ بزرگ‌، مدرسه‌ها، كاروانسراها و باراندازها در پیرامون‌ میدان‌ وسیع‌ مركزی‌ (میدان‌ چوگان‌) و در كنار خیابان‌ چهار باغ‌، و نیز پلهایى‌ استوار بر زاینده‌ رود طبق‌ طرح‌ و نقشه سنجیده‌ای‌ ایجاد شد. این‌ نوسازی‌ و نوآوری‌ گسترده‌ در دوره‌ای‌ كوتاه‌ در سایه امنیت‌ اجتماعى‌ و قدرت‌ دولت‌ متمركز و امكانات‌ وسیع‌ مالى‌ خزانه ملى‌ و آمادگى‌ فنى‌ - هنری‌ استادكاران‌ برجسته ایرانى‌ امكان‌پذیر بود. پوپ‌ تصریح‌ مى‌كند كه‌ در این‌ دوره‌ نقشه‌كشى‌ و طراحى‌ حائز اهمیت‌ بوده‌.

    « پوپ » تصریح می کند که در این دوران ‌ نقشه‌ و طرح‌ با رعایت‌ تركیب‌ و تناسب‌ خلق‌ مى‌شده‌ است‌ .

    « ارنست كونل » اصفهان‌ را به‌ عنوان‌ پایتختى‌ مدرن‌ مى‌شناسد و مى‌افزاید كه‌ این‌ شهر باید از نظر شهرسازی‌ و آزمایش‌ آگاهانه‌ای‌ كه‌ در این‌ زمینه‌ صورت‌ گرفته‌ است‌، موردتوجه‌ خاص‌ قرار گیرد .

    « انگلبرت كمپفر » در توصیف‌ اصفهان‌ عصرشاه‌ سلطان‌ حسین‌ آن‌ را از نظر وسعت بزرگ‌ترین‌ شهر آسیا در این‌ سوی‌ رود گنگ‌ مى‌شمارد و خیابانهای‌ پهن‌ و مستقیم‌ و درختكاریها و جویهای‌ آب‌ روان‌ آن‌را مى‌ستاید .

    « پیترو دلاواله » ایتالیایى‌ میدان‌ نقش‌ جهان‌ و بناهای‌ اطراف‌ آن‌ را با مشهورترین‌ میدان‌ شهر رم‌ - ( ناوونا )- مقایسه‌ مى‌كند و به‌ دلیلهای‌ گوناگون‌ آن‌را برتر مى‌یابد.
    چه زود پــیــــــــــــــــــــر ....
    چه دیر عاقــــــــــــــــــــل ....

  2. 5 کاربر مقابل از rtech عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  3. #2
    3Reza آواتار ها
    3Reza آفلاين است کاربر خوب
    تاریخ عضویت
    Nov 2007
    سن کاربر
    21
    محل سکونت
    hTc HD 2 - SonyEricsson P990i
    نوشته ها
    438
    تشکر
    2,825
    تشکر شده 855 بار در 357 ارسال

    پیش فرض

    آقا رامین، بقیه این مقالهء چی شد؟!
    زمين از غصه می‌ميرد، گل از باد زمستـانی / شعـور شعر ناپيدا در اين مرداب انسانی
    همه جا سايه ي وحشت، همه جا چكمه ي قدرت / گلوي هر قناری را بريدند از سر نفـــرت
    به جای رستن گلها به باغ سبـــز انسانی / شكفته بوته ي آتش، نشسته جغد ويـــرانی

  4. کاربر مقابل از 3Reza عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  5. #3
    rtech آواتار ها
    rtech آفلاين است همکار قدیمی
    ما همه همسفر کشتی طوفان زده ای هستیم که چاره ای جز غرق شدن نداریم پس با هم مهربان تر باشیم
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    سن کاربر
    27
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,636
    تشکر
    8,556
    تشکر شده 10,369 بار در 4,121 ارسال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط 3reza نمایش پست ها
    آقا رامین، بقیه این مقالهء چی شد؟!
    خیلی عذر میخوام بابت دیرکرد .

    ادامه مقاله :

    پدیده شكوهمند شهرسازی‌ و مجموعه‌ بناهای‌ فاخراصفهان‌، گذشته‌ از روحی ه آبادگر و استعداد و ذوق‌ هنری‌ شخص‌ شاه‌ عباس‌ زاییدهدوره تاریخى‌ و تحولات‌ جهانى‌ بود. برخى‌ عامل‌ ارتباطات‌ پدید آمده‌ بین‌ ایران‌و دیگر كشورهای‌ اروپایى‌ و آسیایى‌ را نیز در آن‌ مؤثر مى‌دانند ]، اما آنچه‌انكارناپذیر مى‌نماید، این‌ است‌ كه‌ این‌ شكوفایى‌ به‌ سبب‌ نداشتن‌ پایه‌های‌فرهنگى‌ استوار، با مرگ‌ شاه‌ عباس‌ رو به‌ انحطاط نهاد . عظمت شهر های کشور هایقدرتمند اروپایی که با ایران رابطه دیپلماسی برقرار کرده بودند و به خصوص جاذبه هایمجموعه آثار وابسته به دربار عثمانی به عنوان رقیب امپراطوری صفوی و نیز رهایی ازحکومت قبیله ای دوره تیموری و تشکیل امپراطوری متمرکز و نیز بروز نهضت ایرانخواهی وعظمت گرایی در طراحی شهری اصفهان بوده است.مورخان و محققان در بحث پیرامون علل فوقنظری گذرا داشته اند و تاثیرات فرهنگی و هنری کشور های مرتبط با ایران را به گونهای سطحی نگریسته اند مثلاً « ارنست کونل می نویسد : این سلسله صفوی به یاد ایدهالهای ملی توده مردم می افتد و ایران را یکبار دیگر برای آخرین بار به اوج اعتلایفرهنگ رهنمون می شود » و اشاره ای کوتاه به روابط ایران با چین و سایر کشور هایاروپایی می کند .


    جان مایه های سنتی به ظاهر تحول یافته در مجموعه آثارکلاسیک که جلوه گاه شیوه معماری اصفهانی بود در عین نمایش غرور ملی و چیره دستیطراحان و معماران روی به انحطاط داشت. پوپ می نویسد : « گرچه معماری صفوی بدعتی رانشان نمی دهد و درخشانترین عصر معماری ایرانی نبوده ، ولی عصر اعتلا و آخرین نمایشمعماری اسلامی ایران است.برچیدن بازمانده بساط اندیشه عرفانی ، انزوای متفکران علمیو دینی ، انحطاط نگار گری و رکود ادبیات فخیم ، نشانه های بارز از انحطاط در پیساخت و ساز های پرجلوه در برداشت ، گویی همه استعداد ها به کار گرفته شد و شیوه هابه کار بشته شد تا در پس عناصر حیرت انگیز ، شروع انحطاط قطعی ایران و متعلقاتش بهنمایش گذارده شود.در آثار محققان این دوره چنین بررسی صورت می گیرد و تنها فروپاشیو انحطاط در شقوق مختلف هنری مورد تایید قرار می گیرد.

    شاردن در جمله ایکوتاه می گوید: « با مرگ شاه عباس اول ایران از زنده بودن باز ماند »و همچنین ارنستکونل می نویسد : « هنوز پیش از ان که سلسله صفوی سقوط کند ، در تمام شئون هنریگرایش به سوی انهدام آغاز گشته بود.هر اثر از مجموعه آثار کلاسیک دوره شکوفایی بردیگر آثار به لحاظ فرم و ابعاد و گزینس مکان و عملکرد موثر بود و کل مجموعه در شکلبندی شهر تاثیر گذاشته بود و طرح نو ریخته شهر سازی در اندازه ها و جایگزینی ها ومراتب شکوهمندی هر اثر تاثیر عمده داشت. توازن و تقارن مجموعه و تناسب طلایی آن هابا مجموعه بنما های دوره عباسی در همین انسجام فکر و کاربست دقیق فن و هنر مبتنی بربینشی نو پدید نهفته باشد. انگلبرت کمپفر در سفر نامه اش می آورد که همسانی ویکنواختی عمارت دوره میدان با چند بنای مجلل به بهرین وجه تنوع مجموعه را پدید میآورد. و در بیان طرح نو ریخته شهر سازی « رضا اصفهانی » مورخ دوره ناصرص می نویسدکه شاه عباس بنای شهر تازه را با توجه به موقعیت قرار گیری در کنار زاینده رود ، یکدستی فضا و طبیت بکر آن طراحی کرد.
    چه زود پــیــــــــــــــــــــر ....
    چه دیر عاقــــــــــــــــــــل ....

  6. 4 کاربر مقابل از rtech عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  7. #4
    rtech آواتار ها
    rtech آفلاين است همکار قدیمی
    ما همه همسفر کشتی طوفان زده ای هستیم که چاره ای جز غرق شدن نداریم پس با هم مهربان تر باشیم
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    سن کاربر
    27
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,636
    تشکر
    8,556
    تشکر شده 10,369 بار در 4,121 ارسال

    پیش فرض

    ساخت‌ و سازه‌:

    الف‌)ایوان‌ فضای‌ احیاء شده ‌:

    در شیوه اصفهانى‌ از ایوان‌ نه‌تنها به‌ صورت‌ فضایى‌ در حد فاصل‌بیرونى‌ و درونى‌ بنا چونان‌ شیوه‌های‌ پیش‌ از آن‌ استفاده‌ شد، بلكه‌ این‌ پدیده‌به‌صورت‌ نماسازی‌ در منظر عمومى‌ شهر جایگاه‌ ویژه‌ای‌ یافت‌؛ مثلاً تكرار ایوانهادر بناهای‌ دور میدان‌ نقش‌ جهان‌ به‌ منظر ایوان‌، نظمى‌ یكدست‌ و تازه‌ بخشید. همزمان‌ با دوره عباسى‌ و بعد از آن‌ ایوان‌سازی‌ به‌ شیوه اصفهانى‌ در بناهای‌معتبر و میدانهای‌ بزرگ‌ شهرهای‌ ایران‌ از جمله‌ كرمان‌ رواج‌ یافت‌.



    تعاریف غربیان در خصوص ایوان اکثراً ناقص و نارساست . تیتوسبورکهارت می نویسد : « از مشخصات معماری ایران یکی ایوان است با طاق بند بلند نیمدایره ای .» حال آن که ایوان بنا های قبل از اسلام پوشش با قوس بیضی ایستاده و دردوران اسلامی پوشش با قوس جناغی داشته است و بلندای طاق ایوان بنا به نوع عملکرداندازه های متفاوتی داشته است.محققان‌ غربى‌ ایوان‌ را به‌ عنوان‌ بخشى‌ از فضای‌بیشتر بناهای‌ ایرانى‌، و در دوره صفوی‌ به‌ عنوان‌ بخشى‌ از مجموعه شهری‌دانسته‌اند .

    ب‌ ) تغییرات‌ در پلانها (ته‌ رنگها):

    در شیوه اصفهانى‌ته‌ رنگ‌ بناها نسبت‌ به‌ شیوه‌های‌ قبل‌ سادگى‌ بیشتری‌ دارند. در بیشتر بناهاحتى‌الامكان‌ كل‌ ته‌ رنگ‌ در شكلى‌ چهار گوش‌ یا چند ضلعى‌ خلاصه‌ شده‌ است‌ و درآنها كمتر طراحى‌ آزاد دیده‌ مى‌شود، مگر در بخشهایى‌ كه‌ ناچار به‌ تغییر محوربوده‌اند، مثل‌ وضع‌ قرار گرفتن‌ مسجد امام‌ اصفهان‌ نسبت‌ به‌ میدان‌ نقش‌ جهان‌؛با این همه‌، خود مسجد در مجموع‌ ته‌ رنگى‌ چهارگوش‌ دارد

    پیرنیا مى‌نویسد: پلانها و طرحها اغلب‌ چهارگوش‌ هستند و یا كلاً شكل‌ هندسى‌ شكسته‌ دارند و در آنهابرخلاف‌ شیوه آذری‌ «نخیر و نهاز» بر خلاف شیوه آذری دیده‌ نمى‌شود. گاهى‌ نیز ازمربع‌ و مستطیل‌ِ «گوشه‌ پخ‌» استفاده‌ شده‌ است‌ ، او سادگى‌ ته‌ رنگ‌ و نما راناشى‌ از محدودیت‌ زمانى‌ و محدود بودن‌ افراد متخصص‌ مى‌داند.[

    عواملبنیادین ساده گرایی در خود شیوه اصفهانی نهفته است . این شیوه در حیطه نظام متحولجهانداری اوایل دوره صفوی که از سنت جهانداری مغولی فاصله می گرفت و داعیه نوپردازی داشت قوام یافته و به یاری کمال شناختی و زیبا شناختی برخاسته از تحول بهنوعی سادگی متناسب با خطوط روشن اهداف سیاسی اجتماعی دست یافت. در دوره شاه عباساماکن عمومی مانند بازارها ، گذرها ، قهوه خانه ها پیوسته به مجموعه کاخ ها ، فاصلهبعید میان مردم و اشراف درباری را تعدیل می بخشید و پای آن را تا حدی که نظم ومحدودیت درباری اجازه می داده است به اماکن عمومی باز می کند . چند قهوه خانه بزرگو آراسته دارای شاه نشین واقع در چهار باغ که در ان جا سخنوری مشاعره و نقالی بامراسمی خاص برگزار می شده است و شاه به همراه سفیران خارجی و درباریان به آن مراکزعمومی می رفتند در اینجا نزدیکی طیف اشرافی به مردم نقش عمده داشته است.و نیز درهمین دوره است که میر فندرسکی حکمت را به زبان فارسی سره بیان می کند و در جستجویمعدل فارسی برای واژه ها و اصطلاحات فلسفی است و رضا عباس نقاش ، به طرح های سادهبیان دار دست می یابد و به نقش مشاغل و زندگی روابط مردم می پردازد.در دوره هایزندیه و اوایل قاجاریه که ساخت و ساز کمتری صورت می گرفت و استاد کاران معمار نیزدر دسترس بودند اصل ساده گرفتن پلان ها و نما را پذیرفته بودند و به عنوان سنتمعماری به کار می بستند.


    ج‌) تغییرات‌در پوششها و جای‌گذاری‌پایه‌ها ودیوارها:

    پژوهشگران‌ رواج‌ طاقهای‌ منحنى‌ و گنبدهای‌ ایرانى‌ را مربوط به‌دوران‌ ساسانى‌ مى‌دانند كه‌ به‌ مثابه یكى‌ از عناصر مهم‌ و اساسى‌ معماری‌به‌دوره اسلامى‌ می رسد.

    در دوره ساسانى‌ برای‌ اجرای‌ طاقها قالب‌نمى‌بستند و آنها را با روشهای‌ ضربى‌ و رومى‌ و یا با آمیزه‌ای‌ از آن‌ دو مى‌زدندكه‌ در دوره اسلامى‌ نیز همین‌ روش‌ به‌ كار رفته‌ است‌. در اجرای‌ گنبدها در دورهساسانى‌ از چفدِ استفاده‌ مى‌كردند كه‌ بسیار مقاوم‌ بود. ولى‌ در دوره اسلامى‌برای‌ دستیابى‌ به‌ ارتفاع‌ كمتر در طاقها و گنبدها از چفدهای‌ جناغى‌ كه‌ ازتقاطع‌ دو بیضى‌ پدید مى‌آید، استفاده‌ كردند. به‌ تدریج‌ در معماری‌ اسلامى‌انواع‌ چفدهای‌ جناغى‌ با توجه‌ به‌ وسعت‌ دهانه‌ و میزان‌ باری‌ كه‌ روی‌ طاق‌مى‌آمد، در پوششها به‌ كار گرفته‌ شد.




    مقاوم‌ترین‌ چفدی‌ كه‌از آن‌ در پوشش‌ دهانه‌های‌ بزرگ‌ - مانند پیشان‌ مسجدها - استفاده‌ مى‌شد، چفدچمانه‌ بود كه‌ خیزی‌ بیش‌ از نصف‌ دهانه‌ داشت‌ ، اما در شیوه اصفهانى‌ گاه‌ این‌نظم‌ دیرین‌ كه‌ بر مبنای‌ اصول‌ ایستایى‌ استوار است‌، نادیده‌ گرفته‌ شده‌، و به‌جای‌ آن‌ از چفد «پنج‌ او هفت‌ تند» كه‌ نسبت‌ به‌ چفد چمانه‌ قدرت‌ باربری‌ كمتری‌دارد، به‌ كار رفته‌ است‌ و گاه‌ در پوشش‌ دهانه‌های‌ وسیع‌ به‌ جای‌ استفاده‌ ازچفدهای‌ باربر، چفدهای‌ غیرباربر و آمودی‌ چون‌ «پنج‌ او هفت‌ كند یا كفته‌» اجراگردیده‌ كه‌ به‌ رانش‌ دیوارها و شكست‌ طاق‌ منجر شده‌ است‌. این‌ اشتباه‌ در پوشش‌بازارهای‌ گنجعلى‌خان‌ كرمان‌ و باغ‌شاه‌ فین‌ كاشان‌ شكست‌ و ریزش‌ طاقها را درپى‌ داشته‌ است‌.عدول‌ از اصول‌ ایستایى‌ تنها به‌ همین‌ جا خاتمه‌ نیافته‌، گاه‌در بعضى‌ از ساختمانهای‌ مهم‌ و كلاسیك‌ دیوارهای‌ باربر یا ستون‌ در طبقه بالایى‌یك‌ بنا، به‌ جای‌ آنكه‌ در امتداد دیوار باربر یا ستون‌ طبقه زیرین‌ ادامه‌ یافته‌باشد، مستقیماً روی‌ تیزه پوشش‌ طبقه زیرین‌ قرار گرفته‌ است‌. گرچه‌ تیزه طاق‌نسبت‌ به‌ سایر قسمتهای‌ آن‌ مقاومت‌ بیشتری‌ دارد، اما با همه مهارت‌ در اجرا بایدآن‌را عدول‌ از اصول‌ منطقى‌ معماری‌ دانست‌. نمونه این‌ اشتباه‌ در كاخ‌ - موزهچهل‌ ستون‌ و هشت‌ بهشت‌ اصفهان‌ با بررسى‌ نقشه‌های‌ طبقه همكف‌ و اول‌ و تطبیق‌آن‌ دو بر روی‌ هم‌ قابل‌ رؤیت‌ است‌ پیرنیا گرچه‌ این‌ ایرادها را مى‌شناسد و ازآنها به‌ عنوان‌ ضعف‌ اساسى‌ این‌ شیوه‌ یاد مى‌كند، نهایتاً آنها را معلول‌بى‌پروایى‌ و بى‌باكى‌ معماران‌ آن‌ دوره‌ مى‌داند



    گرچه‌بى‌پرواییهای‌ چند معمار در چند منطقه‌ را در یك‌ دوره تاریخى‌ نمى‌توان‌ ضعف‌ شیوهمعماری‌ آن‌ دوره‌ به‌ حساب‌ آورد، ولى‌ چون‌ این‌ پدیده‌ها در بناهای‌ كلاسیك‌ ومهم‌ این‌ دوره‌ در اوج‌ شكوفایى‌ این‌ شیوه‌ رخ‌ مى‌دهند، به‌ هر صورت‌ درخورتوجهند. در شیوه اصفهانى‌ گوشه‌سازی‌ زیرگنبدها ساده‌تر مى‌شود. بهترین‌ نمونه آن‌در مسجد شیخ‌ لطف‌الله‌ قابل‌ مشاهده‌ است‌. گدار معتقد است‌ كه‌ طرح‌ تبدیل‌ ته‌رنگ‌ چهار گوش‌ به‌ مدور در این‌ دوره‌، راه‌ حل‌ جدیدی‌ است‌
    اما آثار فراوانى‌پیش‌ از دوره صفوی‌ وجود دارد كه‌ در آنها طرح‌
    تبدیل‌ چهارگوشه‌ به‌ دایره‌به‌ مرحله كمال‌ رسیده‌ است‌ و این‌
    نوع‌ گوشه‌سازیها را باید تنها پیروی‌ ازسلیقه رایج‌ در سادگى‌
    نقشه‌ و جزئیات‌ ساختمانى‌ بناهای‌ این‌ دوره‌ دانست‌.


    د ) گنبدها :

    گنبدسازی‌ در شیوه اصفهانى‌ از لحاظ ساخت‌ و سازتغییر چندانى‌ نمى‌كند. گذشته‌ از ساده‌تر شدن‌ گوشه‌های‌ زیر گنبد، ساقه گنبدنسبت‌ به‌ «اربانه‌» (= گریو كوتاه‌) در گنبدهای‌ شیوه آذری‌ كشیده‌تر مى‌شود و به‌صورت‌ «گریو» (= گردن‌) درمى‌آید كه‌ غرض‌ عمده آن‌ عظمت‌ بخشیدن‌ بیشتر به‌ بنا واستفاده‌ از نور بیشتر برای‌ داخل‌ فضاست‌ به‌ پیروی‌ از همین‌ شیوه‌ و تركیب‌ وهمخوانى‌ با گنبد، گلدسته‌های‌ مساجد نیز ساده‌تر، ظریف‌تر و باریك‌تر ازگلدسته‌های‌ قدیم‌ مى‌شوند. گنبدها و گلدسته‌های‌ مسجد امام‌ و مسجد شیخ‌ لطف‌الله‌با مساجد مربوط به‌ شیوه‌های‌ پیشین‌ از این‌ حیث‌ قابل‌ مقایسه‌اند.
    چه زود پــیــــــــــــــــــــر ....
    چه دیر عاقــــــــــــــــــــل ....

  8. 4 کاربر مقابل از rtech عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  9. #5
    rtech آواتار ها
    rtech آفلاين است همکار قدیمی
    ما همه همسفر کشتی طوفان زده ای هستیم که چاره ای جز غرق شدن نداریم پس با هم مهربان تر باشیم
    تاریخ عضویت
    Dec 2007
    سن کاربر
    27
    محل سکونت
    Tehran
    نوشته ها
    5,636
    تشکر
    8,556
    تشکر شده 10,369 بار در 4,121 ارسال

    پیش فرض

    آمودها (تزیینات‌ یا الحاقات‌ غیرسازه‌ای‌( :

    در شیوه معماری‌ اصفهانى‌آمودها با الهام‌ گرفتن‌ از كم‌ و كیف‌ رستاخیز هنری‌، و به‌ مقتضای‌ ساختاركالبدی‌ بناها به‌ طرزی‌ نو اجرا مى‌شوند:

    الف‌ - كاشى‌ هفت‌رنگ‌:

    كاشى‌ هفت‌ رنگ‌ از ابداعات‌ دوره عباسى‌ است‌ كه‌ پس‌ از یك‌ دورهطولانى‌ معرق‌كاری‌ در معماری‌ ایرانى‌ در بناهای‌ كلاسیك‌ اصفهان‌ به‌ كار مى‌رود. صفحات‌ منقوش‌ و به‌هم‌ پیوسته كاشیهای‌ نما و تَرْكهای‌ نگاره‌دار گنبدها، بارنگهای‌ بدیع‌ و گل‌ و بوته‌های‌ استیلیزه‌ شده‌ و نقشهای‌ اسلیمى‌ و هندسى‌ آذین‌مى‌شوند.

    كاشیهای‌ هفت‌ رنگ‌ از لحاظ دوام‌ نسبت‌ به‌ كاشى‌ معرق‌عمر كوتاه‌تری‌ دارند، اما تركیب‌ نقوش‌ و رنگ‌ آنها از جلوه‌های‌ زیباشناختى‌ ونیز از مختصات‌ شیوه معماری‌ - هنری‌ اصفهانى‌ است‌ كه‌ همزمان‌ با دوره عباسى‌ وپس‌ از آن‌ در بسیاری‌ از بناهای‌ كلاسیك‌ ایران‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌ است‌.

    گدار كه‌ كاشیهای‌ این‌ دوره‌ را به‌ خوبى‌ مى‌شناسد، مى‌گوید: این‌ نوع‌ كاشى‌ دوام‌ و ارزش‌ كاشى‌ معرق‌ را ندارد، اما چون‌ نظر بر این‌ بوده‌كه‌ منظر عمومى‌ بنا آبى‌ باشد، كاشى‌ هفت‌ رنگ‌ بیشتر مطلوب‌ بوده‌ است‌. وی‌مى‌افزاید: در سطح‌ خارجى‌ گنبدها كه‌ نیاز به‌ دوام‌ بیشتر در جهت‌ تقابل‌ باعوامل‌ جوی‌ دارد، از این‌ نوع‌ كاشى‌ استفاده‌ نشده‌ است‌

    ب‌ - رنگ‌:

    رنگهای‌ به‌ كار رفته‌ در پوششها و آمودهای‌ بناها یكى‌ از ملاكهای‌شناخت‌ دوره تاریخى‌ آثار، و نیز یكى‌ از عناصر ارزیابى‌ ذوق‌ و پسند كلاسیك‌ وعمومى‌ اهل‌ فن‌ و هنر و عامه‌ در هر دوره تاریخى‌ است‌. در آثار قوام‌ یافته‌ باشیوه اصفهانى‌ رنگهای‌ مسلط آبى‌، فیروزه‌ای‌، لاجوردی‌، سفید شیری‌، نخودی‌ پخته‌و طلایى‌ است‌.

    پس‌ از شاه‌ عباس‌ جلوه كلى‌ بنا كه‌ آبى‌ رنگ‌بود، تغییر یافت‌؛ حتى‌ در زمان‌ شاه‌ سلیمان‌ طرحها غالباً ناهماهنگ‌ شد و رنگهای‌قرمز و زرد و نوعى‌ نارنجى‌ زشت‌ جای‌ بیشتری‌ گرفت‌. گرچه‌ در اواخر دوره صفوی‌برای‌ بازگشت‌ به‌ هنر دوره عباسى‌ كوششهایى‌ شد و آخرین‌ بنای‌ مشهور این‌ دوره‌ «مدرسه مادرشاه‌» نمونه عالى‌ رجعت‌ به‌ معماری‌ و هنر دوره عباسى‌ است‌،
    بااینهمه‌، انحطاط قطعى‌ آغاز شده‌ بود .

    ج‌ - نقش‌ بر دیوار:

    ازمختصات‌ هنری‌ دوره عباسى‌ احیای‌ نقش‌ بر دیوار است‌ كه‌ با فضاسازی‌ و مكان‌گزینى‌ شیوه معماری‌ اصفهانى‌، تجدید حیات‌ آن‌ ممكن‌ شد. نقشهای‌ روایتى‌ بر دیواركاخ‌ چهل‌ ستون‌ و نقشهای‌ نفیس‌ تزیینى‌ بر دیوار كاخهای‌ صفوی‌ هر یك‌ نمونه‌ای‌ارزشمند از هنر متحول‌ نگارگری‌ ایران‌ در آن‌ دوره‌ است‌.

    عموم‌محققان‌ از این‌ بخش‌ از هنر آمودی‌ این‌ دوره‌ به‌سادگى‌ گذشته‌اند و اگر ازاشارات‌ پوپ‌ و برخى‌ دیگر بگذریم‌، هیچ‌ نشانه‌ای‌ از تأمل‌ و مطالعه‌ در این‌ هنراحیا شده‌ در شیوه اصفهانى‌ نمى‌بینیم‌

    د - نورپردازی‌:

    تنظیم‌نور با توجه‌ به‌ جهت‌ تابش‌ آفتاب‌ و رعایت‌ سنت‌ درون‌گرایى‌ در بناهای‌ ایرانى‌صورت‌ گرفته‌ است‌. دور گردن‌ بلند گنبدها نورگیرهایى‌ تعبیه‌ شده‌ است‌ كه‌ هم‌سنگینى‌ نما را متعادل‌ مى‌كند و هم‌ نور كافى‌ و غیرمستقیم‌ به‌ داخل‌ مى‌دهد. نورگیرها در بسیاری‌ از بناها به‌ صورت‌ گلجام‌ است‌. در نمای‌ خانه‌ها برای‌ هدایت‌نور غیرمستقیم‌ به‌ درون‌ و جلوگیری‌ از اشراف‌ خارج‌ به‌ حریم‌ خانه‌، ازشبكه‌های‌ چوبى‌ یا شبكه‌های‌ آجری‌ «فخر و مدین‌» استفاده‌ شده‌ است‌. پوپ‌مى‌نویسد: نورپردازی‌ یكى‌ از ویژگیهای‌ چشمگیر مسجد شیخ‌ لطف‌الله‌است‌. وی‌ به‌پنجره‌های‌ مشبك‌ در ساقه گنبد توجه‌ دارد كه‌ شامل‌ نقشهای‌ زیبای‌ اسلیمى‌ است‌

    دلاواله نیز به‌ نور پردازی‌ در بناهای‌ صفوی‌ توجه‌ داشته‌ است‌. گزارش‌ او گرچه‌ بسیار گذراست‌، اما به‌ طور كلى‌ برداشت‌ درستى‌ از نورپردازی‌فضاهای‌ مسكونى‌ دارد .

    ه - آینه‌كاری‌ و گچ‌بری‌:

    آینه‌كاری‌ درتالارها و طاق‌ سردرها از آمودهای‌ ابداعى‌ شیوه اصفهانى‌ است‌ كه‌ با طرحهای‌متنوع‌ اجرا شده‌ است‌. گچ‌ تراش‌ یا گچ‌ معرق‌ نیز از یادگارهای‌ معماری‌ اصفهانى‌است‌ كه‌ در برخى‌ از بناهای‌ حوزه مركزی‌ ایران‌ مورداستفاده‌ قرار گرفته‌ است‌. از نمونه‌های‌ بر جای‌ مانده‌ مى‌توان‌ مسجد میدان‌ ساوه‌، محراب‌ زیر گنبد مسجدجامع‌ ساوه‌ و كتیبه ایوان‌ اصلى‌ مشهد اردهال‌ كاشان‌ را نام‌ برد.

    جهانگردان‌ و حتى‌ محققان‌ غربى‌ نسبت‌ به‌ این‌ بخش‌ از هنرآمودی‌ نیز اشاره‌ای‌ گذرا داشته‌اند. پوپ‌ در مشاهده اطاق‌ گنبد دار آینه‌كاری‌شده حرم‌ حضرت‌ رضا(ع‌
    )
    مى‌نویسد: «به‌ نظر مى‌آید كه‌ انسان‌ در میان‌ الماس‌بزرگى‌ قرار گرفته‌ است‌» و كونل در تشریح‌ قصرهای‌ صفوی‌ مى‌آورد كه‌ در این‌دوره‌ آینه‌كاری‌ به‌عنوان‌ نوعى‌ تزیین‌ جدید و مجلل‌ رایج‌ گردید و نام‌آینه‌خانه‌ از همین‌ جا گرفته‌ شده‌ است‌ .

    و - آجرچینى‌ و آمودهای‌چوبى‌:

    در این‌ دوره‌ در نماسازی‌ با آجر، برای‌ زیبایى‌ بیشتر استفاده‌ ازآجر تیشه‌داری‌ شده‌ و آب‌ ساب‌ معمول‌ شد. اینگونه‌ آجركاری‌ گرچه‌ نسبت‌ به‌شیوه‌های‌ پیشین‌ جلوه بیشتری‌ داشت‌، ولى‌ از دوام‌ آن‌ مى‌كاست‌. پیرنیا به‌ این‌نوع‌ آجرچینى‌ اشاره‌ مى‌كند و به‌ مقایسه آن‌ با آجر آب‌ مال‌ و پیش‌ بر متعلق‌به‌ شیوه‌های‌ پیشین‌ مى‌پردازد و نظر به‌ بى‌دوامى‌ آجر تیشه‌داری‌ آن‌ را ازضعف‌های‌ این‌ شیوه‌ مى‌شمارد . استفاده‌ از قواره‌بری‌ (برش‌ چوببه‌صورت‌منحنى‌) نیز در این‌ دوره‌ معمول‌ شد و تنوع‌ و تازگى‌ آن‌ موجب‌ شد كه‌ گاه‌ برش‌آجر نیز در استفاده تزیینى‌ به‌ صورت‌ قواره‌بری‌ صورت‌ گیرد. قواره‌بری‌ در زمان‌شاه‌ عباس‌ دوم‌ و شاه‌ سلیمان‌ رواج‌ یافت‌ و پس‌ از یك‌ دوره‌ ركود مجدداً رونق‌گرفت‌.نمونه قواره‌بری‌ در خانه‌های‌ قدیمى‌ واقع‌ در جلفای‌ اصفهان‌ قابل‌ بررسى‌است‌.تزیینات‌ چوبى‌ نه‌تنها در درها به‌ صورت‌ كنده‌كاری‌ و طراحى‌، بلكه‌ درپوشش‌ داخلى‌ سقفها بااستفاده‌ از انواع‌ قاب‌بندیها و پوشش‌ چوبى‌ ستونها بااشكال‌ تازه‌ به‌ كار گرفته‌ شد. محققان‌ غربى‌ كمترین‌ اشاره‌ای‌ به‌ نوع‌آجرچینى‌ با قواره‌بری‌ ندارند و برخى‌ از آنها تنها زیبایى‌ تزیینات‌ چوبى‌ راستوده‌اند .

    مشهورترین‌ مجموعه‌ها یا تك‌ بناهای‌نمایانگر شیوه اصفهانى‌ اینهاست‌:

    در اصفهان‌:

    مجموعه نقش‌جهان‌ (شامل‌ میدان‌ و بناهای‌ پیرامون‌ آن‌)، مجموعه خیابان‌ چهار باغ‌ و بناهای‌كلاسیك‌ ساخته‌ شده‌ در آن‌، و پلهای‌ ساخته‌ شده‌ در دوره صفوی‌.

    دركرمان‌:

    مجموعه گنجعلى‌خان‌ كه‌ الگوبرداری‌ كاملى‌ از شهرسازی‌ اصفهان‌ دردوره عباسى‌ است‌.

    در شیراز:

    مجموعه بناهای‌ كریمخانى‌ كه‌ گواهى‌است‌ بر ادامه این‌ شیوه‌ از لحاظ عمومى‌ و كلى‌ در دوران‌ زندیه‌
    چه زود پــیــــــــــــــــــــر ....
    چه دیر عاقــــــــــــــــــــل ....

  10. 4 کاربر مقابل از rtech عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  11. #6
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض سلسله صفوی اولین حکومت مرکزی پس از اسلام

    چکیده :

    در تاریخ ایران پس از اسلام ظهور سلسله صفویه نقطه عطفی است مهم؛ زیرا که پس از قرنها ، ایران توانست با دستیابی مجدد به هویت ملی ،‌ به کشوری قدرتمند و مستقل در شرق اسلامی تبدیل شود. این کشور به رقابتی نزدیک به امپراطوری شمال برمی خیزد و دایره سروری و خلافت عثمانیان را بر ممالک اسلامی رد می کند. حکومتی که صفویان در اوایل قرن دهم هجری برپا کردند یک حکومت مذهبی و بر پایه تشیع بود، این دوره نزدیک به دو قرن و اندی طول کشید. با تأسیس این حکومت مقطع جدیدی در تاریخ ایران گشوده شد 0 زمانه ای که ایرانیان برای کسب هویت خود به تکاپو پرداختند، و لذا این دوران از اهمیت خاصی برخوردار شد . با توجه به تأثیر طولانی مدت دستاورهای صفویان تا عصر حاضر، می توان گفت که آنها در حل و فصل مشکلات برخاسته از امور نظامی، اقتصادی، مذهبی و اجتماعی تا حدود قابل ملاحظه ای موفق بودند . در این دوره ، نعمت و فراوانی حاصل شد، امنیت بر راهها سایر گسترد، تجارت و بازرگانی به شکوفایی رسید؛ اقلیتها محل تساهل و تسامح مذهبی قرار گرفتند؛ دشمنان خارجی عقب زده شدند؛ هنرها و صنایع در حد و حجم قابل اعتنایی شکوفان گردیدند و دانشمندان بزرگی در عرصه فلسفه پدیدار شدند. سلسله هایی که پس از صفویان بر سر کار آمدند در پیدا کردن راه حل برای مشکلات موجود جامعه به اندازه صفویان موفق نبودند. نظام صفویان به رغم فشارهای داخلی و خارجی به مدت دویست و بیست و پنج سال در ایران ثبات و استواری پدید آورد.


    ادامه دارد:...

  12. 4 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  13. #7
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض

    تقریبا" یک صد سال بعد از مرگ تیمور، از میان هرج و مرج و تجزیه و تفرقه‏اى که در گیرودار بین سرکردگان طوایف ازبک و تیموریان در ماوراءالنهر و در کشمکش ترکمنانان سیاه گوسفند و سپید گوسفند با یکدیگر و با بقاى خاندان تیمور و چنگیز در ایران در جریان بود، ایران پیر و فرتوت و مجروح از ستم و غارت مستبدان بزرگ و کوچک، به صورتى ناگهانى و بر خلاف انتظار، بعد از نهصد سال که از سقوط ساسانیان مى‏گذشت، دوباره به یک دوران وحدت ارضى، دولت ملى، و تمامیت نسبى قدم گذاشت. این تحول را محققان و پژوهشگران تاریخ، اعتلاى ایران به مرحله دولت ملى خوانده‏اند و با اندک تسامح و مختصر استثنا مى‏توان دوران صفویه و بعد از آن را، تا حدى به همین عنوان تلقى کرد.

    در عهدى که ایران زمین از جانب ماوراءالنهر به وسیله نیروى »نوپدید« اما مخالف و مهاجم ازبک، و از جانب آسیاى صغیر - روم - توسط نیروى رقیب و منازع و تجاوزگر عثمانى تهدید مى‏شد، در داخل نیز دستخوش تفرقه و ملوک الطوایفى خاندانهاى متنوع و گوناگون و بى اعتنا به سرنوشت عمومى و ملى ایران بود. خوزستان، درگیر دخالتها و طغیان غلات مشعشعى بود، نواحى اران، در دست خاندان شروانشاهان، خراسان در اختیار بقایاى تیموریان، و عراق عجم، فارس و آذربایجان در دست ترکمانان آق قویونلو قرار داشت. منازعات بى وقفه آق قویونلو با تیموریان و با ترکمانان قراقویونلو، تمام اطراف و اکناف ملک را دچار تجزیه و تفرقه و در معرض از دست دادن پیوند با دیگر مناطق و مردمان ایران زمین کرده بود که از دیرباز به هم پیوسته، هم فرهنگ و هم سرنوشت بودند.


    ظهور صفویه و وحدت ملّی:

    ظهور صفویه و جهش ناگهانى و تا حدى تصادف گونه آنها به صحنه حوادث عصر، از منظر منافع ملى، پیشامدى جالب و درخور توجه است، زیرا ایران فلک زده و ملک زده را که دیگر انتظارى، به وحدت ملى آن نمى رفت، از زوال چاره ناپذیر و روزافزون قطعى و نهایى، نجات داد.

    ارتقاء ایران به این مرحله، بوسیله کسانى انجام گرفت که جد آنها شیخ صفى الدین اردبیلى، به خاندان رسالت منسوب بودند، هر چند انتساب آنها به خاندان رسالت، مورد انکار جدى بسیارى از پژوهشگران و مورخان است. مریدان و سپاهیان صفوى هم بى هیچ تردید، این فرمانروایان را به علت انتساب به شیخ صفى الدین به نام صفویه علوى‏مى‏خواندند و از اولاد امام هفتم - شیعه - امام موسى الکاظم علیه‌السلام - مى‏شمردند و به عنوان مرید و تابع، ایشان را مرشد کامل، صوفى اعظم و مظهر امامت و حتى رمز الوهیت‏مى‏پنداشتند و از هیچ گونه طاعت و جانسپارى در راه آنها دریغ نمى کردند، حتى سربازى و سراندازى در راه مرشد کامل و صوفى اعظم را موجب نیل به سعادت اخروى تلقى‏مى‏کردند.

  14. 4 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  15. #8
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض

    صوفیان سپاهى و جانسپار صفوی:

    این صوفیان سپاهى و جانسپار که ایران در پرتو شور و علاقه آنها، وحدت و تمامیت ارضى و شخصیت و هویت قومى و ملى خود را باز یافت، به هیچ وجه وارثان احساسات ملى یا طالبان تجدید حیات به فراموشى سپرده شده ایرا باستان نبودند، بلکه قومى بودند که زبانشان ترکى، اعتقادشان تشیع آمیخته به خرافات غلات، و شعارشان مخالفت با اهل سنت متعصب ازبک و عثمانى بود که ایران را به چشم یک طعمه به آسان گوارمى‏نگریستند، هر چند اگر شور و هیجان مهارناپذیر همین قوم نبود، الحاق ایران به قلمرو ازبک و عثمانى و یا تجزیه و تقسیم آن بین حکام سنى عصر نامحتمل نبود.
    صفویه که به پشتیبانى و جانفشانى دسته‏اى ترکمانان صوفى و شیعى متعصب، به تدریج موفق به ایجاد قدرتى جنگى، متحد و به کلى متمایز از تمام دولتهاى اسلامى مشابه شدند، پس از شیخ صفى )وفات 735 ق/ 1335 م( به گرد فرزندش
    صدرالدین موسى جمع شدند. وى همچنان در خانقاه پدر تکیه گاه مریدان و مرشد طالبان تصرف بود و تا پایان حیات خویش (749 ق/ 1392 م( مورد توجه و اکرام طبقات عام و امیران و رجال و بازرگانان عصر قرار داشت. پس از صدرالدین موسى، پسرش سلطان على معروف به خواجه على سیاه پوش به جاى او نشست. وى که التزام شعار سیاه را وسیله تظاهر به سوگوارى شهیدان ائمه و اعلام تشیع ساخت، با اظهار نسب نامه‏اى، شجره انتساب خود و پدرانش را به ائمه شیعه رساند. از سوى دیگر، انتساب به خاندان على )ع( را هم که پدر و جدش ظاهرا" در اظهار و اعلام آن اصرارى به جاى نیاورده بودند، اعلام کرد و بدین سان دروازه تصوف را بر روى تشیع که تا آن ایام جز به ندرت با آن تفاهم نداشت برگشود. این تفاهم که تصوف و تشیع را در بعضى آداب و عقاید به خاطر نزدیکى به اقوال غلات، به هم نزدیک ساخت، البته در نزد اکثر علماى شیعه، حتى در عهد دولت صفویه، مورد تایید واقع نشد.

  16. 4 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  17. #9
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض

    داعیه ایجاد سلطنت شیعی در اوایل عهد صفوی :

    داعیه ایجاد یک سلطنت شیعى که لازمه و نتیجه )خروج( اجتناب ناپذیر شیعه براى )اعلام دین حق( محسوب‏مى‏شد، ظاهرا" بعد از خواجه على (830 ق / 1427 م( و نخستین بار توسط پسر او سلطان ابراهیم اعلام شد. اینکه او را شیخ شاه خوانده اند، ظاهرا" از آن رو است که تنظیم و ترتیب مقدمات براى قیام صوفیان صفوى باید به وسیله وى آغاز شده باشد. شیخ شاه براى نیل به این هدف، توجه مریدان جنگجو و مستعد قتال را که وجود آنها در پیرامون خانقاه همواره موجب تشویش خاطر حکام محلى بود، به ضرورت غزو و جهاد در بلاد گرجستان جلب کرد، اما فرمانروایان قراقویونلو که در این هنگام در آذربایجان و نواحى مجاور، قدرت را در دست داشتند، اینگونه نهضتها را، فقط تا حدى که تحت نظارت و موافق با اشارت خود آنها باشد، اجازت‏مى‏دادند و تاخت و تاز در نواحى مجاور قلمرو آنها را به هر بهانه باشد، مغایر با قدرت و نظارت خود در امور آذربایجان و نواحى تلقى‏مى‏کردند.
    فعالیت پیگیر و منسجم صوفیان اردبیل براى کسب قدرت نظامى و سیاسى تشکیل دولات مستقل شیعى که توسط شیخ شاه آغاز شده بود، به وسیله پسر او شیخ جنید رهبرى و دنبال شد. وى که بعد از پدر (851 ق / 1447 م( از جانب مریدان، مرشد کامل و صاحب سجاده ولایت خوانده شد، موقع را براى خروج که مریدانش از مدتها پیش طالب آن بودند، مناسب یافت و وى که چندى در سوریه، طرابوزان و سایر بلاد عثمانى سر کرده بود، سرانجام با جمیع مریدان که عده شان حدود پنج هزار جنگجوى جانسپار بود، در نواحى آمد، به اوزون حسن، سرکرده ترکمانان سنى آق قویونلو پیوست و به رغم انتظار جهانشاه قراقویونلو، مورد استقبال و تکریم واقع گشت (861 ق / 1457 م( سرکرده آق قویونلو، خواهر خود، خدیجه بیگم را هم به این شیخ جوان که به خاندان رسالت هم انتساب داشت تزویج کرد(863 ق / 1459 م( و حتى به او رخصت داد تا در قلمرو وى از جانب خود، خلفایى براى نشر دعوت و تعلیم طریقت صفوى گسیل نماید.
    یکسال بعد، شیخ جنید در جنگى که به قصد جهاد با کفار چرکس عازم قفقاز بود، در مقابل خلیل سلطان - حاکم شروانشاه - مغلوب و کشته شد. جالب اینکه در این جنگ، شیخ جعفر، عموى شیخ جنید، و جهانشان حاکم شیعه مذهب قراقویونلو، حاکم شروانشاه را تشویق و یارى کردند تا بتوانند در این نبرد با شیخ متعصب شیعى پناه برده و مورد تایید اوزون حسن اهل سنت، فائق آید.

  18. 4 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  19. #10
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض

    تربیت شیخ حیدر توسط اوزون حسن:

    پسر و جانشینان او، شیخ حیدر، خواهر زاده اوزون حسن بود که یک ماه بعد از وفات پدر به دنیا آمد، اما در نزد اوزون حسن تربیت یافت. بعدها، هنگامى که ده سال بیشتر نداشت، در موکب اوزن حسن و تحت حمایت او وارد اردبیل شد (874 ق / 1469 م( و در همان سنین کودکى، بر وفق سنت معمول پیروان خویش، به تشویق و تایید آنها به عنوان مرشد کامل و صوفى اعظم، امور بقعه و خانقاه صفوى را از شیخ جعفر تحویل گرفت، هرچند جریان امور همچنان در دست شیخ جعفر باقى ماند و تا زمانى که او زنده بود، شیخ زاده خردسال، براى توسعه دعوت پدر مجالى نیافت.
    با مرگ
    شیخ جعفر، شیخ حیدر هم که به سنین رشد رسیده یود، مقارن با ایامى شد که صوفیان جان نثار از تاجیک نثار از تاجیک و ترکمان، از تمامى نواحى، مثل آمد و آناتولى و شام و طالش و گیلان، براى تجدید عهد با مرشد کامل و پیر طریقت خود، به نواحى اردبیل سرازیر شدند. در همان ایام هم، اوزون حسن، دختر خود - مارتا - را، که علمشاه خاتون یا ملیحه بیگم نیز خوانده‏مى‏شد به عقد ازدواج این خواهر زاده جوان و محبوب خود درآورد (880 ق / 1475 م( و این خویشاوندى مضاعف، شیخ جوان خانقاه صفوى را حیثیت و اعتبار سیاسى بیشترى بخشید.

    شیخ حیدر و دعوت در خروج دین حق

    شیخ جوان با آنکه به دنبال مرگ اوزون حسن خود را از حمایت امیران آق قویونلو بى بهره یافت، اما ادامه دعوت پدران وسعى در خروج دین حق را بر عهده خود لازم دید. وى از همان هجده سالگى، براى از سرگیرى غزوه هاى مقدس خویش به تدارک اسلحه و تنظیم سپاه پرداخت، لباس متحدالشکل صوفیانه‏اى به رنگ کبود هم براى غازیان خویش طرح کرد که از جمله شاه کلاه دوازده تَرکى به شکل تاج و رنگ سرخ بود، به همین مناسبت هم، آنها را سرخ کلاهان یا قزل برک یا قزلباش گفتند.

    شیخ حیدر و غزو کرکس

    در بیست و چهار سالگى، شیخ حیدر توانست اسباب خروج دین حق را با اقدام به غزو چرکس دنبال کند. و از این جنگ غنایم بى شمار به دست آورد. چهار سال بعد با تجهیزات کاملتر در همان نواحى دست به لشکرکشى دیگر زد که آوازه شجاعت او را در بین مسلمین آن نواحى در همه جا نشر کرد. سپس حمله‏اى انتقام جویانه به شروان کرد تا با جنگبا فرخ یسار ، انتقام خون پدر بازستاند. فرخ یسار که در نبرد به قلعه گلستان که بعدها عهدنامه شوم بین قاجار و سپاه روس، آن را مشهور ساخت رفت، قلعه محاصره شد و نبرد سرنوشت ساز بین دو سپاه رخ داد، اما شیخ حیدر در جریان نبرد کشته شد (893 ق / 1488 م(.

    پس از مقتول شدن شیخ حیدر، مریدانش، با سلطان على پسر شیخ بیعت کردند. در این ایام، رستم بیگ در آذربایجان داعیه امارت یافت، نخست با پسر خردسال شیخ از در عطوفت و مهربانى درآمد، اما اندک اندک از کثرت و قدرت مریدانش در بیم شد و در صدد دفع آنها برآمد. سلطان على که از انگیزه رستم بیگ آگاه شد، اردوى او را ترک گفت،
    رستم بیگ نیز به تعقیب آنها پرداخت، سلطان على با آن که تنها هفتصد تن در اختیار داشت با رستم بیگ به جنگ پرداخت و سر باخت.

  20. 4 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  21. #11
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض

    اسماعیل ، مرشد کامل:


    بار دیگر یاران و مریدان، اسماعیل میرزا پسر دیگر شیخ حیدر را که در آن هنگام کودکى شش ساله بود، اما در عین حال خلیفه و ولیعهد سلطان على محسوب‏مى‏شد با اجازه مادرش که در اردبیل با پسر دیگر خود ابراهیم باقى مانده بود، به گیلان منتقل کردند. در گیلان کارکیا میرزا على، فرمانرواى محلى لاهیجان و دیلمان، که شیعه و سید و دوستدار خاندان صفوى بود در نگه داشت کودک اهتمام کرد.

    اسماعیل، از همان کودکى، از جانب مریدان پدر، صوفى اعظم، مرشد کامل و شیخ و سلطان محسوب‏مى‏شد و حتى او را به عنوان شاه تلقى‏مى‏کردند. وى در 905 ق / 1499 م هنگامى که سیزده سال بیش نداشت و عمدتا" آلت دست اغراض سرکردگان قزلباش بود به اردبیل آمد و از موقعیت متزلزل آق قویونلو و تجزیه قلمرو آنها استفاده کرد و موقعیت را براى خروج مناسب یافت. در 906 ق / 1500 م، فرخ یسار - حاکم شروان - را نزدیک قلعه گلستان شکست داد و مقتول کرد و در 907 ق / 1501 م سپاه میرزا الوند را در حدود نخجوان منهدم و مغلوب نمود. سپس فاتحانه وارد تبریز شد و در آنجا سلطنت خود را اعلام داشت. از این تاریخ فرمانروایان این خاندان به مدت دویست و سى سال بر ایران حکمروایى داشته و دورانى از اعتلاء و عظمت و حضیض و ذلت را هم خود تجربه کرده و هم نتایج آن را براى آیندگان به میراث باقى گذاشتند.


  22. 3 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  23. #12
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض

    علت اینکه صفویان پیرو تشیع اثنی عشری شدند چه بود؟





    – اتخاذ مذهب تشیع از سوی صفویان سبب می شد که آنها توان یک ایدئولوژی مذهبی پویا را به خدمت دولت جدید در آورند و به این ترتیب به دولت جدید این قدرت را میداد که بر مشکلات اولیه غلبه کند .
    2- اتخاذ این عمل ، متمایز آشکاری بین دولت صفویه و امپراطوری عثمانی که قدرت عمده جهان اسلام در قرن دهم بود به وجود آورد ، و از این طریق به دولت صفوی هویت ارضی سیاسی دهد .
    برقراری تشیع اثنی عشری به عنوان مذهب رسمی کشور توسط صفویه ایجاد آگاهی بیشتری نسبت به هویت ملی و بدین طریق ایجاد دولت متمرکز تر و قوی تر می شد .




  24. 3 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  25. #13
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض

    چگونه نیروهای شیعی مذهب صفویه بر مردم سنی مذهب پیروز شد؟






    علی رغم دو قرن تبلیغات صفویه ، ترویج تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور خطرناک بود و بعضی از مشاوران اسماعیل از واکنش حاصل از این کار نگران بودند و می گفتند ا ز300000 – 200000 ( دویست تا سیصد هزار نفر مردم تبریز دو سوم سنی هستند و ما می ترسیم مردم بگویند فرمانروای شیعی نمی خواهند و اگر مردم از قبول تشیع خودداری کنند چه کاری می توانیم بکنیم ؟ پاسخ شاه اسماعیل سازش ناپذیر بود ؛ و او می گفت مامور انجام این کار است و خداوند و امامان معصوم همراه اویند و از هیچکس هم باکی ندارد و می گفت به یاری خدا ، اگر رعیت حرفی بگویند شمشیر می کشم و یک کس را زنده نمی گذاریم .
    آشکار است که برقراری تشیع در کشوری که حداقل به طور رسمی قسمت اعظم جمعیت آن سنی بودند ، بدون بروز مخالفت یا بدون تعقیب و آزار کسانی که از قبول آن خودداری می ورزیدند ، میسر نبود مجازات نافرمانی تا حد مرگ هم می رسید و تهدید به کاربرد زور ار ابتدا اعمال می شد .

    در مورد مردم عادی ، وجود تهدیدات برای تغییر مذهب کافی بود . اما علما سخت تر بودند ، برخی ازآنها کشته شدند عده بیشتری به مناطق سنی نشین گریختند ، به دربار تیموری در هرات بعد ار تصرف خراسان به دست صفویه به بخارا پایتخت ازبکان .




  26. 3 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  27. #14
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض

    طلایه داران دولت صفوى

    «700 - 907 حدود / 1300 - 1501 م»

    دولت صفوى که توسط شاه اسماعیل اول پس از ورودش به تبریز در 907 ق / 1501 م تشکیل شد
    و به عنوان یک دولت شیعى دویست و سى سال دوام یافت؛ یکى از مهمترین ادوار تاریخى ایران است. ظهور این دولت، از یک سو، توانست، ایران از پا افتاده و مضمحل را که تجزیه و تقسیم و فروپاشى یکپارچگى سرزمینش، قطعى به نظر مى‏رسید، در برهه‏اى از تاریخ و به طور معجزه آسایى نجات دهد، اما از سوى دیگر شکل گیرى این دولت که نخست بر پایه عقاید مذهبى استوار بود و بعدها تبدیل به حکومت مذهبیون شد، هیچ معجزه‏اى نتوانست از تلاشى آن جلوگیرى کند. این ظهور و سقوط و این فراز و فرود دولت یکپارچه شیعى در ایران، نتیجه دو سده تلاش و کوششهاى اجتماعى و عقیدتى مشایخ این طایفه، پیش از تأسیس دولت صفوى توسط شاع اسماعیل اول بود. تلاشهایى که توانست عاقبت بین تشیع و تصوف آشتى افکند، گرچه این فصل مشترک و این امتزاج ناشى از قبلو عقاید خرافه آمیز و عقب مانده‏اى بود که بیشتر برگرفته از اقوال غلات، امکان توافق آن را میسر مى‏ساخت.

    درست است که چنین آمیزشى، هرچند با موفقیت و در برهه‏اى از تاریخ، موجب گشایش کارها، ایجاد همبستگى و تقویت روحیه و اتحاد ملى شد، اما در ادامه و به ویژه پس از کسب قدرت سیاسى، به صورت تعصبى کور، استبدادى مطلقه و خودکامه و عاقبت نیندیش درآمد و به نوبه خود مانعى جدى در بسط و اعتلاى فرهنگ و عقاید ایرانیان کرد. نهادینه شدن این خرافه ها، چنان در تار و پود جماعت ایرانى نفوذ کرد که هنوز پس از گذشت چندین سده، پس مانده آن، آزار دهنده روح پیشرفت و اعتلاجوى ایرانى است.

    از این رو، بررسى تحلیلى این رخداد از جنبه هاى مختلف، تنها ارزش تاریخى ندارد، بلکه مى‏تواند راهگشاى بسیارى از معضلاتى باشد که جامعه ایرانى هنوز با بقایاى آن دست به گریبان است.

    پاکدامنى و قداست اجداد صفویان و قدرت نفوذ کلام و شخصیت آن بزرگواران در میان عام، به تدریج موجب شکل گیرى عقاید و باورهایى شد که گرچه از نظر تاریخى، ناآشنا به نظر نمى‏رسید، اما نتایجش، دست کم، براى برهه‏اى از زمان قابل پیش بینى، حتى براى نخستین طلایه داران این باور هم نبود. از شیخ صفى الدین اردبیلى، که پادشاهان صفوى خود را منسوب به او مى‏دانند و او نیز خود را به نوبه با چند واسطه از احفاد خاندان على «ع» و اولاد امام هفتم شیعیان - امام موسى الکاظم «ع» - شمارد و به همین سبب صفویه علویه خوانده مى‏شدند تا شاه اسماعیل اول که دولت پر قدرت صفوى را بنیاد گذاشت، چندین نسل لازم بود تا با تربیت جدید مریدان و تابعان را گرد مرشد کامل، صوفى اعظم و مظهر امامت و رمز الوهیت بود؛ از آنان جانسپارانى بى چشمداشت و سر اندازانى بى عطوفت و سربازانى بى چشم و گوش و مطیع بار آورد تا فرامین مرشد کامل را بدون تعقل و تفکر و صرفا" بر اساس باور و اعتقاد، بى درنگ به اجرا گذارند و انجام آن را موجب نیل به سعادت اخروى شمارند.

    سرگذشت کوتاهى از شیخ صفى الدین اردبیلى، شیخ صدرالدین موسى، خواجه على سیاه پوش، شیخ ابراهیم، شیخ جنید و شیخ حیدر این بخش آمده، تنها فتح بابى است، براى یافتن پاسخى شایسته و درخور درباره یکى از مهمترین مباحث اجتماعى یعنى؛ کیفیت وابستگى عقاید به دولت و حکومت، دولت دینى یا دین دولتى.


    عناوین مرتبط با موضوع:



    • شیخ صفی الدین اردبیلی
    • شیخ صدر الدین موسی
    • خواجه علی سیاه پوش
    • سلطان ابراهیم صفوی
    • شیخ جنید صفوی
    • شیخ حیدر صفوی
    • سلطان علی صفوی

  28. 4 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  29. #15
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض

    شیخ صفى الدین اردبیلى

    «650 - 735 حدود ق / 1252 - 1334 م»

    صفویه که به پشتیبانى و جانفشانى گروهى از ترکمانان صوفى و شیعى متعصب موفق به ایجاد قدرتى جنگى، نظامى واحد و دولتى به کلى متمایز از تمام دولتهاى اسلامى مشابه خود شدند، از مشایخ خانقاه و اولاد شیخ صفى الدین ابواسحاق اردبیلى بودند که در عهد فرمانروایى ایلخانان مغول به طاعات و کرامات صوفیانه در تمام آذربایجان و گیلان و نواحى اطراف شهرت یافته بود و رجال معروف عهد هم خواه از آن باب که بر حسب ذهنیت از جنس عوام بودند، خواه از آن جهت که هماهنگى با روحیه عوام را وسیله تحکیم و تأمین موضع خویش‏مى‏دیدند، نسبت به وى اظهار ارادت‏مى‏کردند. چنانکه خواجه رشیدالدین فضل الله «مقتول 718 ق / 1318 م» در حق وى تکریم و اعتقاد فوق العاده نشان‏مى‏داد و تقدیم هدایا و نذورات به خانقاه او را وسیله تقرب به خدا، یا لامحاله کسب محبوبیت در بین بندگان خدا تلقى‏مى‏کرد. از سایر بزرگان و حتى امیران عصر هم نظیر این گونه «فتوح» با انواع نیاز و ارادت براى شیخ ارسال‏مى‏شد. از این رو، خانقاه اردبیل، هم به کثرت و توالى این گونه نذورات و فتوح، توجه صوفیان لوت خوار را از همه جا جلب‏مى‏کرد، هم به خاطر ارتباط مشایخ این خانقاه با ارباب دولت و رجال عهد، عام خلق به ویژه طبقات ضعیف شهرى و روستایى براى رهایى از مظالم حکام قدرتمند و صاحبان اقطاع که به زورگویى و تجاوزجویى معروف و موصوف بودند، تقرب به شیخ خانقاه و فرزندان او را وسیله گره گشایى از کار خویش تلقى‏مى‏کردند. بدینگونه طى سالها با توسعه تدریجى خانقاه شیخ در اردبیل، مریدان و دوستداران شیخ همه از دور و نزدیک براى زیارت با جهت ارادت به خانقاه وى ترددمى‏کردند؛ و هر روز تعدادشان افزون‏مى‏شد. به تدریج اردبیل و خانقاه شیخ به صورت یک نقطه اتکاء روحى و اخلاقى براى عام و خاص درآمد؛ لاجرم، فتیان «جوانمردان اهل فتوت» و عیاران شهر هم براى کمک به اراى احکام شیخ و سعى در گره گشایى از کار مراجعان و دادخواهان به خانقاه پیوستند و این جمله همراه با آمادگى و کوششى که دیوانیان و امیران ولایات در اجراى درخواستها و رعایت احوال شیخ نشان‏مى‏دادند، حیثیت و اعتبار خانقاه اردبیل را در نزد عام و خاص تا حدى زیادى بالا برد.


    کوشش شیخ زاهد گیلانی و قدرت یافتن خانقاه شیخ صفی الدین


    شیخ صفى الدین که داماد و تربیت یافته شیخ زاهد گیلانى «وفات 700 ق / 1300 - 1 م» از مشایخ زهاد و صوفیه بزرگ عصر ایلخانان بود، در نواحى آذربایجان و گیلان و دیلمان و سرزمینهاى کرد نشین و در بین طوایف ترکمان نواحى اطراف، مریدان و تابعان بسیار داشت که غالبا" تربیت یافتگان شیخ زاهد گیلانى بودند و بعد از او به ارشاد یا وصیت خود او به حلقه یاران شیخ صفى پیوستند. بدین گونه درگاه شیخ در اردبیل در نزد مردم گیلان و دیلمان و آستارا هم مورد توجه و علاقه فوق العاده قرار گرفت؛ چنانکه در بین طوایف مرزى آسیاى صغیر نیز که آیین شیعه، اما غالبا" آمیخته با عقاید غلات در نزد آنها رواج داشت، به تدریج با پراکنده شدن آوازه شیخ، گرد او فراز آمدند. افسانه این گونه کرامات نزد اکراد و ترکمانان اطراف، از چادر به چادر و از اوبه به اوبه نقل‏مى‏شد و پیروان و دوستداران و معتقدان قابل ملاحظه‏اى بر گرد خانقاه شیخ جمع‏مى‏آورد؛ این جمله، احترام ایلخانان و وزیران و رجال عهد آنها را در حق شیخ و فرزندانش تا حدى با ترس و توهم و الزام احترام توأم‏مى‏ساخت.


    شیخ صفی الدین و تشیع


    اینکه خود شیخ به مذهب تشیع گرایى نشان‏مى‏داد یا در اظهار آن به اقتضاى احوال و رعایت مصلحت وقت «تقیه»مى‏کرد، معلوم نیست؛ چنان‏مى‏نماید که نخستین پیروانش بیشتر به آوازه زهد و کرامات منسوب به شخص او مجذوبش شده باشند تا به خاطر مذهب یا مجالس وعظ او که در آنها ذکر نام ائمه شیعه هم هنوز باید با نام صحابه و صالحان و زهاد غیر شیعى همراه بوده باشد. اما کثرت نسبى و افزایش تدریجى گرایشهاى شیعى در آذربایجان عهد ایلخانان که اظهار تشیع سلطان محمد یک نشان بارز آن به شمارمى‏رود، ظاهرا" باید از همان ایام حیات شیخ، اندک اندک، تعداد قابل ملاحظه‏اى از عناصر شیعى یا خرقه‏اى متمایل به آن رادر بین سایر مریدان وى وارد کرده و در این آیین حتى آنها را به تعصب فوق العاده رهنمون شده باشد. البته این موضوع خالى از غرابت نیست و بیشتر به نظرمى‏آید که عناصر شیعه از زمان خود شیخ گرد وى جمع بوده اند و لاجرم در بین آنها که محارم شیخ بودند، شیخ خود را به تبلیغ مجدانه این آیین یا به اظهار تقیه در آن باب محتاج نمى دیده است. هر چند به رعایت مصلحت وقت، هنوز رخصت اظهار آن یا دست کم اظهار شور و تعصب در آن را به یاران و فرزندان خویش نمى‏داده است.

    شیخ صفى الدین اردبیلى در 735 ق / 1334 م چشم از جهان فرو بست و فرزندش صدرالدین موسى جانشین وى در خانقاه شد.

  30. 4 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  31. #16
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض

    خواجه على سیاه پوش

    «794 - 830 ق / 1392 - 1427 م»

    پس از وفات شیخ صدرالدین موسى، پسرش سلطان على معروف به خواجه على سیاه پوش رهبر صوفیان طرفدار پدر شد. دلیل اشتهار خواجه على به سیاه پوش به جهت التزام شعار سیاه بود که آن را وسیله تظاهر به سوگوارى شهیدان ائمه و اعلام تشیع ساخت. خواجه على با اظهار نسب نامه‏اى که شجره انتساب خود و پدارنش را به ائمه شیعه مى‏رساند، انتساب به خاندان على «ع» را هم که پدر و جدش ظاهرا" در اظهار و اعلام آن اصرارى نداشتند، اعلام کرد. بدین سان، دروازه تصوف بر روى تشیع از زمان خواجه على گشوده شد که تا آن ایام جز به ندرت، با هم توافق و تفاهمى‏نداشتند. این تفاهم که تصوف و تشیع را در بعضى آداب و عقاید نزدیک به اقوال غلات ساخت، البته در نزد اکثر علماى شیعه، حتى در عهد سلطنت صفویه که اخلاف این سلسله آن را به وجود آورده بودند، مورد تأیید واقع نشد؛ چنانچه بعضى علماى این عهد حتى اقطاب و ابدال آنها را هم مدعى و منافق خواندند و عنوان غوث و قطب را جز در مورد ائمه جایز نشمردند.


    خواجه علی مراجع تشیع


    اما در عهد خواجه على و تا مدتها بعد در بین صوفیه عصر، گرایش شیعى یا دست کم تکریم فوق العاده در حق ائمه شیعه تا حدى رایج بود؛ از جمله در سلسله کبرویه، به تدریج تمایلات شیعى یا شبه شیعى رایج شده بود. فرقه‏هاى حروفیه و نقطویه که انشعابى از حروفیه بودند، با وجود انتساب به بعضى عقاید الحاد آمیز، از مروجان تشیع محسوب مى‏شدند. گرایش به تشیع در احوال و اقوال علاءالدوله سمنانى، سید نعمت الله کرمانى و شاه قاسم انوار نیز مشهود بود؛ سید حیدر آملى، از جمله محققان و حکماى عصر، در عین اشتغال به عرفان و حکمت، به تشیع شهرت داشت و خاصان «اهل الله» را حاملان اسرار عرفان مى‏خواند، چنانکه از قول او نقل مى‏شد «مؤمن ممتحن» را هم که کاملترین مرتبه در مدارج کمال اهل تشیع بود، با صوفى شیعى منطبق مى‏شناخت. به علاوه چون در همان ایام تیمور در بازگشت از لشکرکشى روم و جنگ با بایزید عثمانى، در اردبیل با خواجه على ملاقات کرد؛ عده‏اى از اسیران ترک را که از آن تاخت و تازها با خواجه همراه آورده بود، به اشارت یا شفاعت وى آزاد نمود. از این رو، خانقاه صوفى و شخص سلطان على مورد توجه بیشترى از جانب عامه مردم قرار گرفت. اسراى آزاد شده هم که شیعه بودند با نام صوفیان روملو به فداییان خواجه پیوستند و با سایر مریدان که شیعیان آذربایجان و گیلان و نواحى اطراف بودند، خانقاه اردبیل را که مقبره شیخ صفى الدین و خاندانش نیز بود، به یک کانون تبلیغات شیعى که زیارتگاه مشتاقان و ملجأ ستمدیدگان و متظلمان نیز بود، تبدیل کردند.

    طوایف ترکمان مرزهاى شرقى آسیاى صغیر هم که در سازمان اتحادیه‏هاى نظامى‏و ادارى عثمانى راه نیافته بودند، یا به چشم سوءظن نگریسته مى‏شدند، به خانقاه اردبیل روى آوردند. البته انتساب اولاد شیخ به خاندان رسول هم، که یک شجره نسب بسیار معروف، آنها را از طریق امام موسى کاظم«ع» به شجره علوى منسوب مى‏کرد موجب مزید توجه و علاقه تمام این مریدان ترک و تاجیک دور و نزدیک به خانقاه اردبیل گشت.


    خانقاه اردبیل


    در اردبیل اولاد شیخ صفى، به عنوان صوفى، زاهد، واعظ و مرشد مورد توجه و اقبال عام بودند. زندگى آنها غالبا" صرف امور مذهبى مى‏شد و استمرار اوقات آنها در دعا و نماز و روزه و موعظه و تلاوت قرآن، ایشان را در اذهان خلق، صاحب کرامات و واقفان اسرار غیب نشان مى‏داد. از عهد ایلخانان تا عهد تیمور، خانقاه آنها به چشم نوعى «مکان مقدس» تلقى مى‏شد و حتى از جانب سلطان عثمانى هم که تعدادى مریدان شیخ نیز رعیت و تبعه او محسوب مى‏شدند، براى مصرف شمع و چراغ مسجد و خانقاه، هر ساله مبلغى به عنوان «پول چراغ» - چراغ آقچه سى - به خانقاه اهدا مى‏شد. مشایخ خانقاه هم، که اولاد شیخ صفى الدین و نوادگان او بودند، در این ایام که آذربایجان در دست ترکمانان قراقویونلو بود، از جانب پیروان خویش و ارباب انتساب به شجره نبوت، مشایخ صوفى موسوى علوى خوانده مى‏شدند. با آنکه در همان ایام از قول شیخ صفى الدین گفتارهایى که حاکى از اعتقاد به تسنن بود، نقل مى‏شد؛ مریدان، آنها را از مقوله تقیه تلقى مى‏کردند و شبهه‏اى در اعتقاد شیخ به تشیع در ذهن شاه راه نمى‏یافت؛ چنانکه نقل این شایعه که یک تن از اجداد شیخ به نام فیروز شاه زرین کلاه از میان اکراد سنجابى به اردبیل آمده بود، موجب بروز شکى در سیادت خاندان وى نشد. تصورى که در برخى از پژوهشگران و محققان عصرهاى بعد در انتساب این خاندان و شیخ صفى به امام موسى کاظم «ع» و امام على بن ابى طالب «ع» به وجود آمد و بر اساس شواهد و قراین تاریخى، کاربرد عنوان صفوى موسوى علوى را در حق آنها غیر واقعى دانستند، البته ربطى به اذهان عوام و توده‏هاى طرفدار نداشت.


    علت ملقب بودن سلطان علی به سیاه پوش


    عنوان سیاه پوش در مورد سلطان على هم که ظاهرا" تعدادى از پیروان، وى را به التزام همان شعار تشویق مى‏کرد؛ مبنى بر غلبه تدریجى احساسات ضد سنّى در آنها بود. از همان ایام گرایش عقیدتى، آنها را به مخالفت با اهل تسنن وا مى‏داشت و چنان مى‏نماید که با التزام این شعار، پیروان خواجه على سیاه پوش، خود را در مقابل ظالمان و قدرتمندان اهل تسنن، طالب یا مدعى خونخواهى مظلومان آل على مى‏دانستند و تولى نسبت به اهل بیت رسول و تبرى از«دشمنان» آنها را اساس دعوت و مبناى طریقت خود مى‏شمردند. کسانى هم که دعوت آنها را اجابت مى‏کردند، غالبا" با عنوان تولاییان و تبراییان، در کوى و بازار و در شهر و روستا در اطراف خانقاه به نشر این اعتقاد مى‏پرداختند. مرشد خانقاه خود را نیز که سرکرده خاندان شیخ بزرگ صوفى بود، مرشد کامل و صوفى اعظم مى‏خواند. به نظر مى‏رسد که هواداران و پیروان نیز، مدتها پیش از اقدام آنها به «خروج» بر پادشاهان اهل سنت عصر، نسبت به این مشایخ، همه گونه مراسم جانسپارى و جان نثارى را به جا مى‏آورده‏اند.

    از همین ایام خواجه على، که در آذربایجان تمایلات افراطى شیعه به وسیله ترکمانان قراقویونلو مجال ظهور پیدا کرد، طوایف ترکمان نواحى شرقى آناتولى نیز که با تمایلات شیعى، گرایش صوفیانه مشابه با عقاید غلات داشتند، در نواحى مجاور مرزهاى ایران به زندگى شبانکارگى سر مى‏کردند. اینها با گله‏هاى خویش در ییلاق و قشلاق در اطراف مرزهاى ایران، با وجود طول اقامت غالبا" خود را از هر گونه تأثیر پذیرى از سنتهاى ایرانى دور نگه داشته بودند، معهذا اندیشه درگیرى با طوایف مسیحى گرجى و ارمنى و رومى‏را به عنوان غزوه و جهاد در خاطر مى‏پروراندند و مشایخ صوفى را هم به این اقدام ترغیب مى‏کردند.

    ترکمانان آق قویونلو که در این ایام در آذربایجان کسب قدرت کردند، تحریکات شیعى را چندان با نظر موافق نمى‏نگریستند؛ اما از سوى دیگر، اشتغال مشایخ اردبیل و مریدان آنها را به اینگونه جنگهاى «مقدس» با نصاراى اطراف، موجب تخفیف فشار آنها به حکومت خود مى‏دانستند. در عین حال درگیرى اقوام به جنگهاى دینى، سبب انصراف آنها از اعمال تضییق و تهدید به «ثغر»هاى خویش مى‏دیدند و از اینکه شیوخ اردبیل و مریدان آنها را در حوالى گرجستان، ارمنستان، و طرابوزان به اینگونه فعالیتهاى مذهبى و نظامى‏مشغول مى‏دیدند، تا حدى احساس خرسندى مى‏کردند.


    خروج و ظهور دین حق آرزویی بزرگ و عمری کوتاه


    در اردبیل که از عهد حیات شیخ صفى، بعضى امراى طالش و اکابر روم به خانقاه صوفى تردد مى‏کردند و به ویژه از زمان خواجه على که یک عده اسیران آزاد شده تیمور به مریدان خانقاه ملحق شدند، محله‏اى به نام «رومیان» به وجود آمد که اهالى آن در ارادت به خاندان صفوى تعصب و علاقه بسیار نشان مى‏دادند و خود را آزاد کرده صفویه و صوفیان روملو مى‏خواندند. خواجه على هم آنها و ترکمانان دیگر نواحى را که نیز شیعى و داراى عقاید غلات بودند، و از دور و نزدیک به خانقاه وى مى‏آمدند، در ضمن موعظه ها، براى اقدام به«خروج و ظهور دین حق» بشارت مى‏داد و آماده مى‏کرد؛ براى این منظور، عده‏اى خلیفه و پیره هم براى تعلیم و ارشاد آنها منصوب و تعیین مى‏نمود. شیخ خانقاه در نزد این مریدان و سایر طالبان طریقت، رشد کامل و صاحب مرتبه ولایت و صوفى اعظم بود؛ بعد از وى نیز بر وفق وصیت یا رسم معهود، پسر وى سجاده نشین، ولى عهد و صوفى اعظم خوانده مى‏شد. در خانقاه هم که تحت نظارت وى بود، همواره از محل اوقاف و نذورات، مسافران و فقیران با سایر مریدان اطعام و ضیافت مى‏شدند.
    در هر صورت «خروج دین حق» در عهد خواجه على اتفاق نیفتاد و عمر او را یارى نکرد که بتواند این واقعه و ابعاد آن را مشاهده کند. خواجه على در 830 ق / 1427 م چشم از جهان فرو بست و داعیه سلطنت شیعه، ظاهرا" به پسرش سلطان ابراهیم سپرده شد.

  32. 4 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  33. #17
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض

    سلطان ابراهیم صفوى

    «830 - 851 ق / 1427 - 1447 م»

    داعیه ایجاد یک سلطنت شیعى که لازم و نتیجه «خروج» اجتناب ناپذیر شیعه براى «اعلام دین حق» محسوب مى‏شد، بعد از خواجه على، نخستین بار توسط پسرش سلطان ابراهیم اعلام شد. اینکه او را شیخ شاه خوانده‏اند، ظاهرا" از آن روست که تنظیم و ترتیب مقدمات براى قیام صوفیان صفوى باید به وسیله وى آغاز شده باشد. شیخ شاه براى نیل به این هدف توجه مریدان جنگجو و مستعد قتال را که وجود آنها در پیرامون خانقاه، همواره موجب تشویش خاطر حکام محلى بود، به ضرورت غزو در بلاد گرجستان جلب کرد که این در واقع تجربه‏اى براى اهتمام در کسب قدرت دنیوى بود. مریدان هم که شیخ را تجسم الوهیت و مظهر ولایت تلقى مى‏کردند، هر گونه جانفشانى در غزو کفار را که در موکب او انجام مى‏شد به چشم تکلیف و یک سعادت تلقى مى‏کردند.

    اما فرمانروایان قراقویونلو که در این هنگام در آذربایجان و نواحى مجاور قدرت را در اختیار داشتند، نمى‏توانستند نسبت به این گونه نهضتها بى توجه باشند و حضور آنها را تا حدودى که قابل کنترل و تحت نظارت آنها باشد، تحمل مى‏کردند در هر صورت «خروج دین حق» که چیزى جز طرح اساس یک دولت شیعى مستقل نبود، بعدها توسط پسر شیخ جنید رهبرى و دنبال شد.

  34. 3 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  35. #18
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض

    شیخ جنید

    «851 - 864 ق / 1447 - 1460 م»

    پس از وفات
    سلطان ابراهیم، پسرش شیخ جنید اهداف پدر را دنبال کرد. وى که از سوى مریدان، مرشد کامل و صاحب سجاده ولایت خوانده مى‏شد، موقع را براى این خروج که مریدانش از مدتها پیش طالب آغاز آن بودند، مناسب یافت. در این میان، ناخرسندى عمویش جعفر که ظاهرا" خود را براى تصدى این مقام اولى مى‏دانست، هرچند وى را براى پرهیز از درگیرى با جهانشاه قراقویونلو، به ترک اردبیل تشویق و الزام نمود، اما به شیخ جنید در تهیه مقدمات اسباب این خروج کمک کرد.

    شیخ جنید چندى در سوریه، طرابوزان و سایر بلاد عثمانى سر کرد و سرانجام با جمع مریدانش که حدود پنج هزار نفر مى‏شدند، در نواحى آمد به اوزون حسن، سرکرده
    آق قویونلو پیوست «816 ق / 1457 م». اوزون حسن، خواهر خود خدیجه بیگم را به عقد ازدواج شیخ جنید جوان درآورد و حتى به او اجازه داد، تا در قلمرو آق قویونلو از جانب خود خلفایى براى نشر دعوت و تعلیم طریقت صفوى گسیل دارد.

    شیخ جنید، چندى بعد براى زیارت مقبره اجدادى به اردبیل بازگشت، اما کثرت مریدانش که در بیرون ضهر خیمه زده بودند، موجب ترس و توهم جهانشاه قراقویونلو و عموى خود شیخ جعفر شد.
    شیخ جنید، چون جهانشاه و جعفر را بر ضد خویش متحد دید، ادامه اقامت در شهر اجدادى خود را مشکل یا بى فایده یافت؛ پس از اردبیل بیرون و با عده‏اى انبوه از صوفیان و جان نثاران خویش به قصد جهاد با «کفار» چرکس عازم قفقاز شد. اما شروانشاه خلیل سلطان که عبور شیخ از قلمرو خود را مایه تنزل قدرت خویش و مغایر با امنیت ولایت شروان مى‏دید، اجازه عبور به شیخ را نداد. شیخ جعفر، عموى جنید هم طى نامه‏اى محرمانه که به شروانشاه نوشت او را به شدت از احتمال سوء قصد توسط جان نثاران شیخ جنید ترساند. حتى جهانشاه هم در این باره وى را به مقاومت در مقابل شیخ صوفى تشویق کرد. بالاخره در جنگى که روى داد، جنید کشته شد «864 ق / 1460 م» و جانبازیهاى دلیرانه صوفیان براى ادامه جهاد، در مقابل سرسختى شروانشاه متوقف گردید. پس از شیخ جنید، پسر او شیخ حیدر، جانشین پدر شد.

  36. 4 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  37. #19
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض

    شیخ حیدر صفوى

    «874 - 893 ق / 1469 - 1488 م»

    شیخ حیدر که پسر شیخ جنید و خواهر زاده اوزون حسن بود، یک ماه بعد از وفات پدر به دنیا آمد، اما در نزد اوزون حسن تربیت یافت. بعدها به دنبال کشته شدن جهانشاه قراقویونلو به دست اوزون حسن، در حالى که هنوز سن وى به ده سالگى نرسیده بود، در موکب این فاتح جدید آذربایجان و تحت حمایت او وارد اردبیل شد «874 ق / 1469 م» و در همان سنین کودکى، بر وفق سنت معمول پیروان خویش، به تشویق و تأیید آنها به عنوان مرشد کامل و صوفى اعظم، امور بقعه و خانقاه صفوى را از شیخ جعفر تحویل گرفت؛ هرچند جریان امور همچنان در دست جعفر باقى ماند و تا او زنده بود، شیخ زاده خردسال براى توسعه دعوت پدران مجالى نیافت.

    مع هذا توسعه دعوت صفوى، که اوزون حسن هم بى آنکه از ماهیت واقعى آن خبر داشته باشد، آن را تأیید و تسهیل مى‏کرد؛ از طریق تبلیغات خلفاى شیخ جنید در بین طوایف ترکمان نواحى شرقى آسیاى صغیر و حدود دیار بکر و آمد رهبرى مى‏شد، دراین ایام به ثمر رسید. مقارن وفات شیخ جعفر که حیدر نیز در همان ایام به سنین رشد رسیده بود، از تمام نواحى اطراف، مثل آمد آناتولى، شام به طالش و گیلان، صوفیان وفادار و جان نثار از تاجیک و ترکمان براى تجدید عهد با مرشد کامل و پیر طریقت خود به اردبیل سرازیر شدند. در همان هنگام نیز اوزون حسن دختر خود مارتا را که علمشاه خاتون یا ملیحه بیگم هم خوانده مى‏شد به عقد ازدواج این خواهر زاده جوان و محبوب خود درآورد «880 ق / 1475 م». این خویشاوندى مضاعف، شیخ جوان خانقاه صفوى را حیثیت و اعتبار سیاسى بیشترى بخشید.

    اوزون حسن در بازگشت از غزوه و غارت تفلیس در 881 ق / 1476 م درگذشت. به دنبال مرگ اوزون حسن، شیخ جوان، على رغم از دست دادن حمایت امیران آق قویونلو و حتى مخالفت سلطان یعقوب آق قویونلو، فرمانرواى جدید با نقشه هایش؛ ادامه دعوت پدران و سعى در «خروج دین حق» را بر عهده خود لازم دید و انتقام گیرى از خون پدر را محرک لشکرکشى به ولایت شروان و دنبال کردن فکر غزو و جهاد با طوایف چرکس شمرد.


    تشکیل سپاهی قدرتمند در عهد شیخ حیدر


    شیخ حیدر، از همان هجده بیست سالگى که مرگ اوزون حسن او را از توقع کمک ترکمانان مأیوس ساخت، براى از سرگیرى غزوه‏اى مقدس خویش به تدارک اسلحه و تنظیم سپاه پرداخت و بقعه شیخ صفى تبدیل به نوعى زرادخانه شد. خود شیخ به ساختن شمشیر و نیزه و زره دست زد و با همان جبه دراز از پیش گشاده درویشى و شبکلاه صوفیانه اش با مریدان به تمرین جنگى و استعمال اسلحه پرداخت. به علاوه لباس متحدالشکل صوفیانه‏اى به رنگ کبود هم براى غازیان خویش طرح کرد که از جمله شامل کلاه دوازده ترکى به شکل تاج و رنگ سرخ مى‏شد؛ دوازده ترک آن اشارت گونه‏اى به تعداد امامان شیعه، صورت تاج گونه آن مظهرى از سلطنت شیعه، و رنگ سرخ آن نشانه‏اى از شعار خونخواهى از اهل سنت بود. از این رو، پیروان وى را مناسبت آن کلاه، که تمام آنها آن را به جاى طاقیه ترکمانى معمول عصر بر سر مى‏گذاشتند؛ سرخ کلاهان یا قزل برک یا قزلباش خواندند.


    شیخ حیدر مرشد کامل و مظهر ولایت برای پیروان


    این سرخ کلاهان اکثر ترکمان یا ترک زبان بودند و شیخ حیدر جوان براى آنها نه فقط مرشد کامل و پیر طریقت بلکه در عین حال سر کرده جنگى و رهبر واقعى اتحادیه نوپدید قبیله هاى ترکمانى شیعه بود. غیر از صوفیه روملو که از طوایف مختلف ترکمان نواحى آناتولى تشکیل مى‏شد، سایر قبیله هاى این اتحادیه عبارت بودند از طوایف استاجلو، تکلو، موصلو، افشار، قاجار، بیات، بهارلو و شیخاوند. البته طوایف و عشایر کوچک و بزرگ دیگرى هم به آنها پیوسته بودند که تعدادى از طوایف تاجیک از کرد و طالشى و جز آنها در این شمار در مى‏آمد و اتحادیه قزلباش را تقریبا" شامل سى طایفه یا قبیله مى‏ساخت. شیخ حیدر در نظر تمام افراد و سرکردگان این طوایف، مرشد کامل، مظهر ولایت و تجسم الوهیت تلقى مى‏شد و تمام آنها او را مرشد و پیر و حافظ جان خویش مى‏شمردند و براى خروج دین و ظهور دین حق، در موکب او از هیچ گونه جانسپارى و جانبازى و فداکارى دریغ نمى‏کردند.


    رشادت های شیخ حیدر و خیانت نزدیکان


    شیخ هنگامى‏که بیست و چهار سال یا اندکى کمتر داشت، توانست اسباب خروج دین حق را با اقدام به غزوه کفار چرکس دنبال کند. از این لشکرکشى غنایم بسیار و تعداد زیادى اسیر به اردبیل آورد. چهار سال بعد با تجهیزات کاملتر در همان نواحى دست به یک لشکرکشى دیگر زد که آوازه شجاعت او را در بین مسلمین آن نواحى همه جا نشر کرد و بر تعداد مریدان و سپاهیانش هم افزود. لشکرکشى دیگرش حمله‏اى انتقامجویانه به ولایت شروان بود که از آغاز همواره طالب فرصتى براى دست زدن به آن بود، چرا که از آغاز کار همواره مترصد مجالس بود تا انتقام خون پدر را از فرخ یسار شروانشاه بازستاند. فرخ یسار که پدر زن یعقوب آق قویونلو بود، براى دفع این حمله از او یارى خواست. یعقوب هم که برادر زن شیخ حیدر و پسر دایى او بود، چون فتوحات و غزوات شیخ زاده را با نظر ترس و دلنگرانى مى‏دید، بر خلاف آنچه شیخ زاده انتظار داشت بر ضد او براى کمک به شروانشاه لشکر فرستاد. در کشمکش هایى که بین دو طرف روى داد، شماخى به دست قزلباش عرضه غارت گشت و قلعه گلستان - که بعدها محل انعقاد عهد نامه شوم بین قاجار و سپاه روس گشت - که در این ایام فرخ یسار به آنجا پناه برده بود محاصره شد. اما در یک نبرد سرنوشت ساز که بین سپاه قزلباش با قواى متحد شروانشاه و آق قویونلو رخ داد، شیخ حیدر کشته شد «893 ق / 1488 م» . سر بریده او را، فرمانده قواى یعقوب بیگ به تبریز آورد و به امر شاه در شهر به دار آویخت. فرزندان خردسال او به نام سلطان على، ابراهیم میرزا و اسماعیل میرزا هم، با مادرشان که خواهر یعقوب بیگ بود، به امر او به قلعه اصطخر فارس تبعید شدند که براى مدتى طولانى در آنجا ماندند.

  38. 4 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  39. #20
    babi 007 آفلاين است همکار قدیمی
    انسان به امید زنده است
    تاریخ عضویت
    Apr 2008
    محل سکونت
    مشهد
    نوشته ها
    5,690
    تشکر
    6,897
    تشکر شده 12,387 بار در 4,855 ارسال

    پیش فرض

    سلطان على صفوى

    «زنده در 898 ق / 1493 م»

    بعد از بعقوب بیگ آق قویونلو و پسرش بایسنقر، چون رستم بیگ در آذربایجان داعیه امارت یافت، اولاد خردسال شیخ حیدر را از فارس فرا خواند. مریدان شیخ حیدر با پسرش سلطان على بیعت کردند و به قول اسکندر بیگ، مورخ معروف آن عصر، رستم میرزا هم «آن حضرت را در آغوش مهربانى کشید». یک بار نیز صوفیان، رستم بیگ را در مقابل حمله بایسنقر یارى کردند. با این حال رستم بیگ، به زودى از کثرت و قدرت مریدان سلطان على دچار بیم و هراس شد و در صدد دفع آنها برآمد. چون سلطان على و یارانش از قصد رستم بیگ آگاه شدند، اردوى او را ترک گفتند. رستم بیگ به تعقیب آنها پرداخت. در برخوردى که نزدیک اردبیل روى داد، با آنکه عده یاران شیخ جوان هفتصد تن بیشتر نبود، شیخ در جنگ پا فشرد و در میدان به قتل رسید. یاران شیخ، اسماعیل میرزا پسر دیگر شیخ حیدر را که در آن هنگام کودکى شش ساله اما در عین حال خلیفه و ولیعهد سلطان على بود، با اجازه مادرش که در اردبیل با پسر دیگرش ابراهیم باقى ماند، او را به گیلان منتقل کردند. اسماعیل میرزا، بعدها به عنوان شاه اسماعیل اول، بنیانگذار دولت صفوى شد.

  40. 4 کاربر مقابل از babi 007 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


صفحه 1 از 9 12345 ... آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 05:20 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کليه حقوق اين سايت متعلق به  شرکت فرهنگ سازان  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت پيگرد قانوني دارد
سئو و بهينه سازي : سئو
Powered by vBulletin® Version 4.2.2 Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved