تاریخ امروز :
تالار های نیک صالحی - Powered by vBulletin
تبلیغات
تولبار جدید و آپدیت شده مخصوص نیک صالحی آماده دانلود است ، برای دانلود کلیک کنید.
صفحه 1 از 8 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 20 از 154
  1. #1
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,835 بار در 9,588 ارسال

    Lightbulb چرا میگویند خودشناسی تا خدا شناسی؟؟؟

    عرض سلام و ادب :)روز همه خوش و نیکی

    اول از همه امیدوارم پاتریس خانوم این تاپیک رو تایید کنند

    بعد از اونم دراین تاپیک در رابطه با موضوع از خود تا خدا یا چرا میگویند خود

    شناسی تا خدا شناسی ؟ به بحث و بررسی بپردازیم اونم با صحبت های

    قشنگ شما دوستان محترم

    باتشکر از لطف همه شما

    خدا حافظ همین حالا ....

  2. کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  3. #2
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,835 بار در 9,588 ارسال

    پیش فرض

    این عقیده به ذهنم میرسه بعد از خوندن این جمله یا سوال :rolleyes:

    چرا میگویند خود شناسی تا خدا شناسی ؟؟؟

    یعنی انسان باید خودشو بشناسه تا بتونه خدای خودش رو درک کنه و به بزگی و جلال و

    جبروت و توانایی خدا پی ببره چون انسان خیلی موجود پیچیده ایی هست هم از نظر

    جسمی و هم از نظر روحی و وقتی پی به بزرگی خودش برد به بزرگی خدا شک نکنه

    خدا وقتی انسان رو آفرید گفت فتبارک الله احسن الخالقین

    یعنی آفرین به خداوندی که چنین موجودی رو خلق کرد پس با توجه به این گفته خدا وند

    باریتعالی پی میبریم که انسان بزرگه به طوری که خدا خودشو تشویق کرد وقتی خلقش کرد
    ویرایش توسط raya : June 2nd, 2007 در ساعت 09:36 AM
    خدا حافظ همین حالا ....

  4. کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  5. #3
    طریقت عشق آواتار ها
    طریقت عشق آفلاين است کاربر معمولي
    تاریخ عضویت
    Sep 2006
    سن کاربر
    30
    محل سکونت
    motorola
    نوشته ها
    104
    تشکر
    385
    تشکر شده 351 بار در 166 ارسال

    پیش فرض

    سلام موضوع جالبي را انتخاب كرده اي raya جان اميداورم كه افرادزيادي روجذب كنه واطلاع بيشتري بگيريم وبانظرات بيشتري آشنا بشيم .

    هيچ كس نميتواندخدارا براي ديگران تصوركند ،سرچشمه ومبدا همه چيز ،نيروي بزرگ ومركز قدرتي كه عرفا آن راخداميدانند ضروري است درتمام عصرها وهمه نژادها وافرادي كه پيدا شدند،همه به نوعي خدارادروجوخودباورداشتند، يكي يك پرنده كوچك كه زير برگ ها نغمه سرايي ميكندرا براي اثبات خدا كافي ميداند،همه كس به نوعي به خدا ايمان واعتقاددارد ،ولي هركس به عقيده خاص وروش خاص خودباطرزفكرخودش خداراباورداردوهمواره خدا يي راميپرستدوستايش ميكندكه شايدبراي ما ناشناخته باشدوبراي اوشناخته شده چون همانندصفات وخصائل راتوصيف ميكند،اگرانديشه ما هزارمرتبه بزرگترازحال باشدبه همان ميزان خداي ما هزاران مرتبه ازما پاك تروبزرگترخواهدبود.
    سينه اي كه خالي ازنام ويادخداباشد به مثال محكمه خالي ازقاضي است و هيچ انساني دركره خاكي شايديافت نشودكه گاهي دلش نلرزدويادخدا رانكند.
    زماني اگرازدانشمندي ميپرسيدندبه خدا ايمان داري ؟پاسخ ميدادخيرمن دانشمندم .ولي حال اگرهمين سوال رابپرسيم پاسخ ميدهد ((البته كه من به خدا ايمان دارم ،من يك دانشمندم دانشجوي اين جهان هستي كه بايدبياموزم وببينم كه چه وجودداردوچگونه به وجودآمده وچه قدرت ازلي وتوانا وقادري آفريده بدون نيازبه هيچ...)
    خردنيكي ونيروي لايتناهي ،سهمي ازهوش ودرايت خودرا خدا درتمام موجودات هستي دميده وهم اوست كه به گل وگياه امكان رشدوبقاءنسل وبه منظومه هاي اسماني نظم عطا كرده وبه همه چيز زندگي بخشيده وقدرت وواي برلحظه اي كه آن رابگيردچه نيرويي جز اوست كه دوباره بازگرداند.مقصودنهايي زندگي انسانها چه درقرنهاپيش وچه حال شناخت خداست و...
    گه به عشق وعاشقي ،گه به نازودلري ، گه به آوازشبانه گه به رسواي زمانه ،گاه دركنج خرابات گاه درگوشه محراب گاه وقت سجود گاه وقت ريا ، گاه خرقه آلوده ومست وگاه زاهدميخانه پرست ،هركس به طريقي خداي خودشناسدومن هنوزاندر خم يك كوچه اسيرم و...
    تكيه برتقوا ودانش درطريقت كافريست
    راهرو گرصد هنر دارد،توكل بايدش
    ویرایش توسط طریقت عشق : June 2nd, 2007 در ساعت 06:50 PM
    عاقبت خانه خراب دل دیوانه شدم
    محرم یک حرم وازهمه بیگانه شدم
    من که افسونگرافسانه دلها بودم
    آتشی ریخت به جانم که خودافسانه شدم

    :x:

  6. 3 کاربر مقابل از طریقت عشق عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  7. #4
    yashita آواتار ها
    yashita آفلاين است کاربر معمولي
    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    سن کاربر
    28
    محل سکونت
    SonyEricsoon G705
    نوشته ها
    118
    تشکر
    396
    تشکر شده 562 بار در 256 ارسال

    پیش فرض

    این بحث از چند دیدگاه قابل بررسیه.

    1- از آنجا که فطرت آدمی با معرفت خدا عجین است دعوت به خودشناسی در واقع دعوت به خداشناسی و ارتباط با خداست.
    حضرت علی در این مورد می فرمایند:
    * خدایا تو قلبها را با محبت خود و عقلها را با معرفت خود سرشته ای*
    بنابراین خودشناسی، مقدمه ی محبت و معرفت به خداست.

    2- وجود انسان وجود وابسته و ممکن الوجود است و چنین موجودی نمی تواند آفریننده خود باشد. بنابراین هنگامیکه آدمی به خودشناسی می پردازد وابستگی خود را به خدا احساس میکند .
    قرآن کریم میفرماید:
    *ای مردم شما به خدا نیازمندید و خدا است که بی نیاز و ستوده است.*
    و
    اگر انسان با تامل و تفکر ، امکانات و استعدادهایی که برای رشد و تکامل در او آفریده شده است بشناسد بهتر می تواند سرمایه های وجودی خود را به کمال برساند.


    من عرف نفسه عرف ربه
    هرکسی خود را بشناسد پروردگارش را می شناسد.

    امیر مومنان ، علی

  8. 3 کاربر مقابل از yashita عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  9. #5
    طریقت عشق آواتار ها
    طریقت عشق آفلاين است کاربر معمولي
    تاریخ عضویت
    Sep 2006
    سن کاربر
    30
    محل سکونت
    motorola
    نوشته ها
    104
    تشکر
    385
    تشکر شده 351 بار در 166 ارسال

    پیش فرض

    ساقي امشب باده دردف ميكند مستي مارا مضاعف ميكند،درحريم خلوت اسرارخودباده نوشان را مشرف ميكند،باده گفتم بادها جاري شدند،خام ريشان اسب اساري شدند،تا به كي ميپرسي ازبودونبود، جز ملال انگيختن آخر چه سود،چندميپرسي زجبر واختيار، اختيارآن به كه باشددست يار، ساقي ما اختيارتام داشت 14آيينه دريك جام داشت ،
    درعدم بوديم مستوروجودتا محبت پرده ماراگشود، بود تنهاحضرت پروردگار ،خواست تا خودرا ببيندآشكار، آفريدآيينه اي درخوردخويش ،داد اورا درخوردخويش سينه اي<سينه اي سيناتراز طوركليم سنه اي سرشاراز خلق عظيم ، نام آن آيينه را احمدنهاد،گام اورا برخطي ممتدنهاد،كردآنگه سينه اش را سيقلي ،تا شود طور تجلي منجلي ، ديد درآيينه ذات كبريا فاش كردسر كنت وكنذيا مخفيا گفت اين عين تجلاي منست جان اوسرمست شبهاي منست
    عاقبت خانه خراب دل دیوانه شدم
    محرم یک حرم وازهمه بیگانه شدم
    من که افسونگرافسانه دلها بودم
    آتشی ریخت به جانم که خودافسانه شدم

    :x:

  10. کاربر مقابل از طریقت عشق عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  11. #6
    parisa_40064 آفلاين است کاربر متوسط
    تاریخ عضویت
    May 2006
    سن کاربر
    26
    محل سکونت
    Nokia 6300
    نوشته ها
    249
    تشکر
    312
    تشکر شده 702 بار در 294 ارسال

    پیش فرض

    مگه غیر از اینه که ما جزئی از روح خدا هستیم و تجلی همه صفات خوب خدا؟!
    خدایا من اگر بد کنم تورا بنده دیگر بسیار است
    تو اگر مدارا نکنی مرا خدایی دیگر کجاست!

  12. کاربر مقابل از parisa_40064 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  13. #7
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,835 بار در 9,588 ارسال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط parisa_40064 نمایش پست ها
    مگه غیر از اینه که ما جزئی از روح خدا هستیم و تجلی همه صفات خوب خدا؟!
    بله ولی متاسفانه ما انسانها نمیتونیم همیشه خوب باشیم و اجازه میدیم همیشه شیطان به راحتی

    در ما نفوذ کنه و ما کارهایی انجام بدیم که خدا دوست نداره :(
    خدا حافظ همین حالا ....

  14. 2 کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  15. #8
    parisa_40064 آفلاين است کاربر متوسط
    تاریخ عضویت
    May 2006
    سن کاربر
    26
    محل سکونت
    Nokia 6300
    نوشته ها
    249
    تشکر
    312
    تشکر شده 702 بار در 294 ارسال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط raya نمایش پست ها
    بله ولی متاسفانه ما انسانها نمیتونیم همیشه خوب باشیم و اجازه میدیم همیشه شیطان به راحتی

    در ما نفوذ کنه و ما کارهایی انجام بدیم که خدا دوست نداره :(

    کاملا درسته،انسان میتونه انقدر خوب باشه که حتی از فرشته ها هم برای خدا عزیزتر و بالاتر بشه
    بچه ها میدونید چرا وقتی فرشته ای مثل شیطان گناه کرد خدا اونو نبخشید اما ما ادما که گناه میکنیم بازم مارو میبخشه، چون از روح خودش توی وجود ما دمیده!
    خدایا من اگر بد کنم تورا بنده دیگر بسیار است
    تو اگر مدارا نکنی مرا خدایی دیگر کجاست!

  16. 2 کاربر مقابل از parisa_40064 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  17. #9
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,835 بار در 9,588 ارسال

    Smile ما وقتی ....

    ما وقتی به درون خودمون نظر کردیم و بزرگی خدا رو

    درک کردیم باید بهتر عبادتش کنیم و شکرشو به جا بیاریم

    که بازم متاسفانه کم لطفی میکینم و ازش دور میشیم :(اما او

    اون قدر بزرگه

    که هی میبخشه هی میبخشه ما هم پر رو هی خطا میکنیم

    هی خطا میکنیم بعدا که یه ذره گاهی وقتا به خودمون

    میاییم میگم خدا ببخش خدا توبه خدا توبه خدا همیشه

    بخشنده است ولی بنده همیشه پرو و بیخیال :(
    خدا حافظ همین حالا ....

  18. 2 کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  19. #10
    Rainyboy آواتار ها
    Rainyboy آفلاين است اخراج شده !
    تاریخ عضویت
    Dec 2006
    سن کاربر
    19 بود شد 20
    محل سکونت
    Nokia N95
    نوشته ها
    1,008
    تشکر
    380
    تشکر شده 3,078 بار در 1,284 ارسال

    پیش فرض

    raya جان تاپیک خوب و عالی ایجاد کردید
    بنده تمام صحبت های دوستان عزیز رو خوندم و بهترین و کامل ترین جواب جواب خانوم پریسا بود
    بله ما همه روحی از خدا هستیم یعنی خداوند ما را که آفرید به گل ما از روحش دمید
    خب تا اینجا مشکلی نیست
    ولی در اینجا بحث وحدت وجودیت مطرح میشود که خیلی ها اعتقادی ندارند و خیلی ها هم تناسخ اسم گذاری میکنند که درست نیست راز هستی است.
    و به نظر من هر فرد میتواند به خدا رسد یعنی اون روحی که در وجود ما نهفته است را شکوفا کنیم .
    به نظر من هدف خلقت همان به عالی رسیدن یعنی خداوند تعالی است .
    خوب لازمه این کار اول خودشناسی است که در کل وقتی خود را شناختی باید پی خدا رفت و از خود دوری کرد این خود که میگم همان تکبر میشه
    بله من خودم را شناختم شدم پرفسور خوب این میشه غرور که دوری از خدا هست
    پس میبینیم خود شناسی هم حد و مرزی داره
    و در کل هر فرد مثل اشو و مثل خیلی از پیر های دیگر که خیلی ها در ایران خیلی ها در هند و حتی آمریکا هستند میتوانیم روح خدایی خود را پرورش بدیم و به عالی برسیم
    درسته ما گناه زیاد میکنیم ولی خدایی که ما را آفرید ما رو دوست داره و هدف اعلا است.

  20. 3 کاربر مقابل از Rainyboy عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  21. #11
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,835 بار در 9,588 ارسال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط rainyboy نمایش پست ها
    raya جان تاپیک خوب و عالی ایجاد کردید
    بنده تمام صحبت های دوستان عزیز رو خوندم و بهترین و کامل ترین جواب جواب خانوم پریسا بود
    بله ما همه روحی از خدا هستیم یعنی خداوند ما را که آفرید به گل ما از روحش دمید
    خب تا اینجا مشکلی نیست
    ولی در اینجا بحث وحدت وجودیت مطرح میشود که خیلی ها اعتقادی ندارند و خیلی ها هم تناسخ اسم گذاری میکنند که درست نیست راز هستی است.
    و به نظر من هر فرد میتواند به خدا رسد یعنی اون روحی که در وجود ما نهفته است را شکوفا کنیم .
    به نظر من هدف خلقت همان به عالی رسیدن یعنی خداوند تعالی است .
    خوب لازمه این کار اول خودشناسی است که در کل وقتی خود را شناختی باید پی خدا رفت و از خود دوری کرد این خود که میگم همان تکبر میشه
    بله من خودم را شناختم شدم پرفسور خوب این میشه غرور که دوری از خدا هست
    پس میبینیم خود شناسی هم حد و مرزی داره
    و در کل هر فرد مثل اشو و مثل خیلی از پیر های دیگر که خیلی ها در ایران خیلی ها در هند و حتی آمریکا هستند میتوانیم روح خدایی خود را پرورش بدیم و به عالی برسیم
    درسته ما گناه زیاد میکنیم ولی خدایی که ما را آفرید ما رو دوست داره و هدف اعلا است.
    هدف اعلاست ولی دوست من :rolleyes:

    ما ز بالا ییم و بالا می رویم

    چه کنیم که بهتر به بالا برویم یعنی یک انسان درست و کامل باشیم

    با سیرت پاک و خدایی تا به خدای مهربونمون برسیم :confused:

    خیلی باید رنج و سختی تحمل کنیم و از خیلی چیزا بگذریم تا واقعا خدایی باشیم

    که وقتی اون بالا رفتیم نامه اعمالمون به جای دست راست به دست چپمون ندن ;)ولی مگه

    ما میتونیم خوب باشیم :(

    توبه کردم که دگر می نخورم

    به جز امشب و فردا شب و شبهای دگر ;)
    خدا حافظ همین حالا ....

  22. کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  23. #12
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,835 بار در 9,588 ارسال

    پیش فرض

    خودشناسی و خدا شناسی 31 فروردين 1386 ساعت 02:16


    معرفت از جمله مراحل تكامل انسان است كه در افراد مؤمن پس از تعبد فراوان و مزين شدن به زيور زهد حاصل مي‌گردد. معرفت(شناخت) روشنايي دل و نشان فضيلت و ايمان است. آنان كه شناخت ندارند، دلهاشان تاريك و از نور ايمان تهي مي‌باشد. پيامبر گرامي اسلام حضرت ختمي مرتبت(صلي‌اللـه‌عليه‌وآل ه‌وسلم) مي‌فرمايند:«شناخت، سرمايه من است و خرد، ريشة دينِ من و عشق، اثاث من و شوق، مركب من و ياد خداي عزوجل، همدم من». پس براي هر فرد سالك طريق دوست، واجب است كه معارف لازم را از اهل آن بياموزد. مهم‌ترين اركان معارف شامل شناخت خود، خدا، رسول اللـه، دنيا، آخرت، مرگ و شيطان است. شناخت زماني حاصل شده كه اثرات آن آشكار گردد، مولاي عارفان و درياي معرفت الهي حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايند:«هركه خدا را شناخت تنها شد. هر كه خود را شناخت مجرد شد، هر كه دنيا را شناخت از آن دل كَند، هر كه مردم را شناخت تنهايي گزيد.»
    فردي كه جميع معارف لازم را كسب كند، عارف گفته مي‌شود(كه اين توفيق نصيب همه كس نمي‌گردد). در كتاب ارزشمند“تفسير ادبي و عرفاني قرآن مجيد” از قول عرفا نقل شده است:«حيات معرفت عبارت است، از خلق عزلت گرفتن، با حق خلوت كردن، زبان به ذكر گشودن، دل در فكر داشتن،گهي از نظر جلال و عزت در هيبت بودن، گهي بر اميد نظر لطف بر سر مراقبت رفتن، پيوسته جان بر تابه عشق كباب كردن، پروانه‌وار همي سوختن و در شب تاريك چون والان به فغان آمدن، بر اميد آنكه تا سحرگاه صبح اميد بردمد؛ و او تعهد بيماران كند و گويد: اي فرشتگان شما گِرد دل ايشان طواف كنيد تا من مرهم بر جراحات نهم.»(واللـه عليم حكيم)
    خودشناسي: خودشناسي غايت ونهايت شناخت‌هاست كه به شناخت خداوند حكيم منتهي مي‌شود(انشااللـه). در كلام معصومين آمده است كه خودشناسي نافع‌ترين معارف است و يا آمده است كه هر كس خود را بشناسد، خداي متعال را خواهد شناخت. لذا خودشناسي برترين حكمت‌ها و سودمندترين شناخت‌هاست.(نادان‌ترين مردم آنهايي‌اند كه خود را نمي‌شناسند.)
    انسان از سه بخش جسم، روان و روح تشكيل شده است. روح هسته مركزي وجود انسان و جوهرة اصلي اوست و از حضرت حق منشاء گرفته است(و نفخت فيه من روحي) و به سوي او نيز باز خواهد گشت(انا للـه‌ و انا اليه راجعون).جسم ابزار و وسيله‌اي است كه در مدت كوتاه زيستن در عالم فيزيكي در اختيار مي‌باشد و امانتي بيش نيست. روان نيز بخش حد واسط جسم و روح است، ماهيت جسم و روح بسيار متفاوت مي‌باشد، جسم زميني و روح آسماني و تفاوت آنها به معناي واقعي از زمين تا آسمان است، لذا با اين همه تفاوت براحتي نمي‌توانند كنار هم قرار گيرند، مگر آنكه چيز سومي بعنوان حد واسط بين آنها قرار گيرد كه همان روان مي‌باشد. برخي اعتقاد دارند روان حاصل روابط و تأثيرات متقابل جسم و روح مي‌باشد.(اللـه اعلم)
    گمان مي‌رود آن خودشناسي كه منتهي به خداشناسي مي‌شود، همان شناخت روح باشد. روح داراي صفات و ويژگي‌هايي است كه شناخت آن به شناخت خالق يكتا كمك مي‌كند، چرا كه شناخت كامل حضرت حق امري محال است. شايد بهترين نتيجه حاصل از تعمق و تفحص در مقولة خداشناسي آن باشد كه بدانيم قدرت شنـاخت خداوند عظيم را نداريم پس بهتر آنكه خاضعانه عرض كنيم: مولاي يا مولا انت العظيم و انا الحقير، انت الكبير و انا الصغير… و به ياد داشته باشيم كه«قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم من العلم الا قليلا» و اما قطره‌اي از آن قليل بدين شرح است:
    روح با حواس پنج‌گانه قابل احساس نمي‌باشد و نمي‌توان از طريق ابزار مادي با آن تماس برقرار كرد. براي مثال نمي‌توان روح را ديد و يا لمس كرد، يا نمي‌توان از طريق تلفن و امثال آن با ارواح ارتباط برقرار نمود(حداقل تا امروز)، خداوند لطيفِ خبير نيز قابل احساس با حواس پنج‌گانه نبوده و قابل تماس با ابزارهاي مادي نمي‌باشد. روح در جسم يكتا بوده، جايگاه مشخص ندارد هر چند اثرات حضور آن در تمام قسمت‌هاي بدن مشهود است، خداوند احد و صمد نيز در جهان هستي يگانه بوده، در عين حال كه هيچ جاي مشخصي ندارد و در همه جا حاضر است. روح قدرت تحريك جسم را دارد و آن را اداره مي‌كند، قدرت تحريك و ادارة جهان نيز در اختيار حضرت حق مي‌باشد(ان اللـه علي كل شيء قدير). روح بر جسم آگاهي دارد ولي جسم از شناخت روح ناتوان است، خداوند عليم نيز بر جهان آگاهي كامل دارد ولي مخلوقات از شناخت او عاجزند(و اللـه واسع عليم). روح بر جسم احاطه كامل داشته، خداوند نيز بر جهان هستي احاطه و اشراف كامل دارد. روح پيش از پيدايش جسم وجود داشته، بعد از مرگ جسم نيز باقي خواهد ماند، خداوند كريم نيز ازلي و ابدي مي‌باشد.
    حضرت امام صادق(عليه‌السلام) ـ آن مؤسس اولين دانشگاه علوم الهي‌ ـ‌ مي‌فرمايند:«خودشناسي انسان اين است كه خويشتن را به چهار طبع و چهار ستون و چهار ركن بشناسد، چهار طبعش خون است و صفرا و باد و بلغم، ستون‌هايش خرد است كه از خرد، فهم و حافظه مايه مي‌گيرد و اركانش نور است و آتش و روح و آب.»
    خداشناسي: شناخت خداوند عزوجل آغاز دين‌داري، از جمله بالاترين شناخت‌ها و عامل كامل شدن معرفت است. شناخت حضرت حق تعالي سبب دوستي با او و بي‌نيازي از خلق و دل كندن از دنيا مي‌شود. كسي كه خدا را بشناسد تنها نخواهد ماند(هو معكم اين ما كنتم) هر چند به ظاهر از خلق دور ماند، چرا كه خداشناسي مونس هر تنهايي و يار و ياور هر بي‌كسي است.
    خداشناسي نيروي هر ناتواني، روشنايي هر تاريكي و شفاي هر بيماري است(يا من اسمه دوا و ذكره شفا). آنكس كه توفيق معرفت حق نصيبش شود، روزها را به روزه و شبها را به عبادت سپري مي‌كند. كنترل زبان و شكم و مصون ماندن از آفت‌هاي بيشمار و تبعات ناشي از آنها، از بركات ديگر شناخت خداوند مي‌باشد.
    خدا را بايد به خدا شناخت، اگر از طريق ديگر نيز او را بشناسيم، اين طريق از خود او سرچشمه مي‌گيرد. مرحوم شيخ صدوق رحمه اللـه تعالي اليه مي‌فرمايند:«اگر او را با خردهاي خود شناخته باشيم، اين خردها عطيه الهي‌اند، اگر به واسطه پيامبران و فرستادگان و حجت‌هايش او را شناخته باشيم، اين خداي عزوجل است كه آنها را برانگيخته و فرستاده و به عنوان محبت‌هاي خويش برگزيده است. اگر به واسطه خودشناسي به شناخت او رسيده باشيم، نفس‌هاي ما نيز آفريده خدايند، بنابراين در هر صورت ما خدا را به خدا شناخته‌ايم.»
    شايد در ذهن برخي آمده باشد كه اگر در دوران كودكي و قبل از سن تكليف مي‌مردند، مستقيم به بهشت مي‌رفتند و نياز به تحمل اين همه مشكلات و سختيها در دنيا نداشتند، مولاي متقيان حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايند:«دوست ندارم كه در كودكي مي‌مردم و به بهشت مي‌رفتم و بزرگ نمي‌شدم تا پروردگارم عزوجل را بشناسم.»
    شناخت خداوند به سه طريق صورت مي‌گيرد. اول شناخت او با آيات آفاق كه يك نگاه شهودي و علم حضوري است و طريق عوام مي‌باشد كه از طريق شناخت طبيعت به خداشناسي مي‌رسند. دوم شناخت او با آيات انفس(خودشناسي) كه يك نگاه فطري و نظري و علم حصولي است و طريق خواص مي‌باشدكه از طريق دل به شناخت حق تعالي مي‌رسند. شناخت خداوند منان با آيات انفس مفيدتر است چون معمولاً با اصلاح صفات و اعمال نفس همراه است. پس انديشيدن در آيات آفاقي و انفسي به شناخت خداوند منتهي مي‌شود و اين نيز به نوبة خود راهنماي انسان به سوي حق و شريعت الهي مي‌باشد. سوم شناخت خداوند لطيف از طريق رؤيت مي‌باشد كه طريق اولياء است و همگان را به آن راه نيست.
    از ديدگاه ديگر، انسانها به سه صورت، معرفت حق تعالي را حاصل مي‌كنند. اول تقليد كه خداوند به واسطه حواس و امور قابل احساس شناخته مي‌شود، دوم استدلال كه خداوند به واسطه عقل و برهان شناخته مي‌شود و سوم كشف كه به واسطه مكاشفات دروني، خداوند شناخته مي‌شود.
    «مردي به نام مشاجع حضور رسول خدا(صلي‌اللـه‌عليه‌وآله وسلم) رسيد و عرض كرد: اي رسول خدا! راه شناخت حق چيست؟ حضرت فرمودند: شناخت نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه سازگاري با حق چگونه است؟ فرمودند: ناسازگاري با نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه رسيدن به خشنودي حق چيست؟ فرمودند: ناخشنودي نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه رسيدن به حق چيست؟ فرمودند: رهاكردن نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه دست يافتن به طاعت خدا چگونه است؟ فرمودند: نافرماني نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه رسيدن به ياد حق چيست؟ فرمودند: از ياد بردن نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه نزديك شدن به حق چيست؟ فرمودند: دور شدن از نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه انس گرفتن با حق چگونه است؟ فرمودند: رميدن از نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه رميدن از نفس چيست؟ فرمودند: كمك جستن از حق در برابر نفس.»
    با اين همه اهميت خودشناسي و خداشناسي، جاي آن را دارد كه از خود سؤال كنيم، به عنوان مدعيان بودن در مسير تكامل، چقدر معارف لازم را آموخته‌ايم؟ چقدر توفيق كسب معرفت نصيب ما شده است؟ آيا سرماية لازم(معارف) را جهت بودن در اين مسير فراهم كرده‌ايم؟ آيا جزء آنان هستيم كه دوست دارند در كودكي مي‌مردند و مستقيم و بدون زحمت به بهشت مي‌رفتند؟! يا جزء آنان هستيم كه دوست دارند بزرگ شوند تا بتواند به توفيق خداشناسي نائل گردند؟
    مآخذ: کتاب رخنه در اسرارمتافیزیک، تآلیف مطلب برازنده، انتشارات نوید
    خدا حافظ همین حالا ....

  24. 3 کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  25. #13
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,835 بار در 9,588 ارسال

    پیش فرض


    دلبری غیر خدا کو که بر او دل بندم ... به خدا غیر خدا در خور

    دل بستن نیست

    خدا شناسی
    وقتی که کودکی متولد میشود اگر او را در حصار

    کوچکی مانند سلول انفرادی بزرگ کنیم دنیای او به

    همین زندان ختم میشود



    با در و دیوار ان انس گرفته و محیط فراتر از انرا

    تصور نمی کند ولی اگر بعد از سالها اجری از دیوار

    این زندان برداشته شود و کودک قصه ما که اکنون

    ۲۰ ساله شده است دنیای خارج از زندان و حصار را

    ببیند و زندگی و رفت و امد مردم را تماشا کند

    دیگر این دنیای او <حصار> برایش بی معنی می

    شود و نمی تواند تحمل کند و خود را به در و دیوار

    می زند تا از ان رهایی یابد.


    خود شناسی یعنی همین......

    یعنی برداشتن اجری از دیوار دنیای خود .

    اگر ما به مرحله ای از خود شناسی برسیم که

    دنیای ماورایی را درک کنیم دیگر تحمل این دنیا

    برایمان مشکل خواهد شد و در رسیدن به دنیایی که

    مشاهده کرده ایم <تلاش> خواهیم کرد.

    من عرفه نفسه فقد عرفه ربه...

    خدایا به ما راهی نشان بده..

    ما به یه فانوس هم بسنده می کنیم ..فقط یه نور

    کوچیک که بتونیم جلو پامونو ببینیم.

    الهی من لی غیرک


    خدا حافظ همین حالا ....

  26. کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  27. #14
    m_evil آواتار ها
    m_evil آفلاين است كاربر عالي
    تاریخ عضویت
    Oct 2006
    نوشته ها
    805
    تشکر
    556
    تشکر شده 1,317 بار در 711 ارسال

    پیش فرض

    منو کی خلق کرده؟از چی؟چه جوری؟چرا؟کجا؟
    اگه اینارو بدونم شاید بتونم بفهمم خالقم کیه!

  28. کاربر مقابل از m_evil عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  29. #15
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,835 بار در 9,588 ارسال

    پیش فرض

    چـشـم دل بــاز کـن کــه جـان بـیـنـی

    مـی گــویـنـد :
    دنیـا هـمـه اش مکــررات اسـت زیــرا هــر خـاطـره ای ،
    از بــدی یـاخـوبـی ، بـالاخــره مـی گــذرد و فــرامـوش مـی شـود .
    وظـیـفـه انـسـانـیـتـی در مـا هـسـت کــه بــایــد انجـام بــدهـیــم یعـنـی
    نـسـبـت بـه هـمـنـوع خـود مهـــربـان بـاشـیـم و خـدمـت بکـنـیـم و گــذشـت داشـتـه بـاشـیـم ،
    زیــرا انـتـقـام هـیـچـوقـت لــذت نــدارد بـلکـه پـشـیـمـانـی مـی دهـد ،
    در صـورتـیـکـه گــذشـت هـمـیـشـه لــذت دارد .
    راز مـوفـقـیـت اشخـاص بـزرگ در ایـنـسـت کـه
    نـامـلایـمـات را نــدیــده مـیـگـیـرنــد ،
    زیـرا چـنـیـن شخصی هــر شـکـسـتـی بــرایـش پـیـش بـیـایــد ، نــدیــده مـی گـیــرد
    و هـمـیـنـطـور تــدریجـاً بــر اراده و قــدرت روحـی اش اضـافـه مـی شـود
    تـا بـالاخــره مــرد نـابـغـه ای بـشـود .
    چـون در زنــدگــانـی هــر ذی روحـی
    غـیــر مـمـکـن اسـت کـه درعـالـم خـودش نـامـلایـمـات بــرایـش پـیـش نـیـایــد ،
    پـس کــاری بکـنـد کـه نـامـلایـمـات را اسـیـر خـود بکـنـد
    نـه ایـنـکـه او اسـیـر نـامـلایـمـات بـشـود .
    ... خــودکـشـی گــذشـتـه از ایـنـکـه در تـمـام ادیـان یـک گـنـاه عـظـیـم محـسـوب مـیـشـود ،
    در اجـتـمـاع هـم نـمـیـتـوان او را شخـص سـالـمـی قـلـمـــداد کــرد .

    " چـشـم دل بـاز کـن کـه جـان بـیـنـی آنچـه نـادیــدنـی اسـت آن بـیـنـی "

    یـعـنـی چـشـم حـقـیـقـت بـیـن را بـازکـن
    و در هــر امــری چــه دنـیـوی و چـه ا ُخـروی حـقـیـقـت آنــرا بـبـیـن .
    چـه کـسـی نـمـیـدانــد کـه در زنــدگی نـامـلایـمـات و فــراز و نـشـیـب هـسـت
    و یـا بـعــد از جــوانـی و پـیــری مــرگ هـسـت و غـیــره ؟
    پـس وقـتـی انـسـان حـقـیـقـت را دیــد دیگــر نــاراحـت نـمـیـشـود .
    هــرکـسـی ، اقــلاً روزی یکـبـار بـا شـخـصـی دو رو مــواجـه مـیـشـود ،
    پـس اگــر پـشـت ســر او غـیـبـت کــردنــد نـبـایــد نــاراحـت بـشـود .
    یـا کـسـی رئـیـس اداره ایـسـت ، هـمـه بــه او تـمـلـق مـی بــرنـد ،
    وقـتـی از کـار افـتـاد دیگــر کـسـی بـه او تـوجـهـی نـدارد ،
    نـبـایــد از ایـن مـوضـوعـات نـاراحـت بـشـود .
    مـا آنچـه لازمـه طـی سـلـوک و مـعـنـویـات خـودمــان اسـت ،
    شـعـار خــود قــرار مـی دهـیــم و دیگــر کـاری هـم بـه کـار کـسـی نــداریـم .

    گــویـنــد :
    امـیــر تـیـمـور گـورکـان کـارش بـه جـایـی رسـیـد
    کـه از هـمـه چـیــزقـطـع امـیــد کـرد ،
    خــود را درجـای خـلـوتـی پـنـهـان کــرد تــا از گـرسـنـگـی بـمـیــرد .
    مــورچـه ای را دیــد کـه دانـه ای سـنـگـیـن تـر از وزن خـودش را
    مـیـخـواهــد از یک شـیـب بــه بــالا بـبــرد ؛
    تـا نـیـمـه راه مـی رفـت و مـی افـتـاد ،
    بـعــد از آنـکـه چـنــدیـن بــار افـتـاد بـالاخــره دانـه را بـالا بــرد .
    ایـن پـشـتـکـار بـرایـش سـرمـشـق شـد ... و هـمـان امـیــر تـیـمـور بــزرگ شـد ...
    خدا حافظ همین حالا ....

  30. 2 کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  31. #16
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,835 بار در 9,588 ارسال

    Wink

    نقل قول نوشته اصلی توسط m_evil نمایش پست ها
    منو کی خلق کرده؟از چی؟چه جوری؟چرا؟کجا؟
    اگه اینارو بدونم شاید بتونم بفهمم خالقم کیه!
    با سلام اولا ممنون که به این تاپیک سر زدین :o

    ثانا با خوندن این مطالب حتما به بخش کوچکی از سوالاتتون

    پاسخ داده میشه :rolleyes:
    دلیل اثبات وجود خدا چیست؟

    دلایل فراوانی بر اثبات وجود خدا اقامه شده است که در ذیل به برخی از آن ها اشاره می کنیم.
    1-برهان امکان، یا برهان «امکان و وجوب».
    این برهان از چهار مقدمه‌ یقینی تشکیل می یابد:
    الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
    این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.
    ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد». به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تشکیک است.
    ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد.
    این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
    د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است.
    با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقریر می‌شود: موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌ موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیلة علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم).
    اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیله یک دیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسلة علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسله علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
    این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
    به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.
    2ـ برهان تقدّم:
    علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول (نه تقدّم زمانی). معلول با این که هم زمان با علت است و از این نظر تقدّم و تأخری در کار نیست، در مرحله و مرتبه بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر خلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی درباره معلول صادق است: «تا علت وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی‌کند» اما درباره علت صادق نیست که: «تا معلول وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی کند». کلمه «تا» مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.
    مثال: فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن، اقدام کنند اما هیچ یک از آن‌ها حاضر نیست پیش قدم شود و حتی حاضر نیست هم قدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم، می‌گوید «تا» فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور... یک نفر پیدا نمی شود که بلا شرط حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به حمله دیگر، حمله غیر مشروط وجود ندارد و حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.
    اگر سلسله ای غیر متناهی از علل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر کدام مشروط بر وجود دیگری است که آن دیگری نیز به نوبه خود مشروط به دیگری است، تمام آن‌ها به زبان حال می‌گویند «تا» آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ ما وجود پیدا نخواهیم کرد، و چون این زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ یک وجود پیدا نخواهد کرد.
    از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالَم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند.

    3- برهان تجربی (دلیل علمی )
    مهم ترین دلایل علمی برای اثبات وجود خدا ، آن دلایلی است که از راه نظم موجود در طبیعت و موجودات طبیعی می توان به وجود خداوند حکیم و مدبر رسید . تمام رشته های علوم ثابت می کند که در دنیا نظام معجزه آسایی وجود دارد که اساس آن ،قوانین وسنن ثابت و غیر قابل انکار جهان هستی است. تلاش و کوشش دانشمندان و احاطه به این قوانین ،امکان می دهد که بشر از راز هستی پرده برداری کند که در این مختصر فقط به یک استدلال ساده از پرفسور ادموند کارل کورنفلد استاد و محقق شیمی لاستیک و داروهای ترکیبی آلی و تکامل شیمی آلی میآوریم؛ «پرفسور ادوین کانلین زیست‏شناس دانشگاه پرینستون غالبا میگفت: «احتمال پیدایش زندگی از تصادفات به همان اندازه است که در نتیجه حدوث انفجاری در یک چاپخانه، یک کتاب قطور لغت بوجود آید» من این بیان را بدون قید و شرط تأیید میکنم. من عقیده راسخ دارم که خدایی وجود دارد که جهان را خلق کرده و از آن نگهداری میکند... من خدا را خدایی (میدانم) که تمام کتب آسمانی از سوی وی نازل شده ودر آن کتاب خود را به عنوان خالق و صانع جهان به بشر شناسانده و راه مستقیم حقیقت را به او نشان داده است... من اجازه میخواهم تا از چگونگی تأثیر شیمی آلی که در تقویت ایمان من بسیار مؤثر افتاده شمه‏ای بیان کنم. ما وجود یک حکمت عالیه را برای خلقت طبیعت قبول میکنیم، والا باید بگوئیم که این جهان و طبیعت که ما آن را ادراک میکنیم، فقط و فقط در نتیجه تصادف بوجود آمده است. برای کسی که شگفتیها و رموز و نظم و ترتیب شیمی آلی را مخصوصا در اجسام زنده دیده است، تصور به وجود آمدن جهان در نتیجه تصادف بسیار دشوار و محال است. هر قدر ما ساختمان ذره را بیشتر مطالعه میکنیم و واکنش‏های این ذرات را بیشتر زیر نظر قرار میدهیم به همان اندازه روشن‏تر درمییابیم که یک عقل کل نقشه عالم طبیعت را طرح و با اراده و مشیت خود آن را خلق کرده است. این فکر نتیجه تجربه شخصی من است و غالب اوقات که در آزمایشگاه، میان اجسام بینهایت کوچک و فعل و انفعالات پیچیده و عجیب آنها کار میکنم، فکر عظمت و حکمت عالیه آفریدگار مرا مبهوت و متحیر میسازد.
    فعل و انفعالات سلول حیوانی به قدری عجیب و پیچیده است که اگر کوچکترین انحرافی در آنها روی دهد باعث بیماری حیوان میشود. واقعا عجیب است که سازمانی به پیچیدگی یک سلول حیوانی بتواند خودبخود به حیات و فعالیت خویش ادامه دهد. برای این کار حتما وجود پروردگار فوق‏العاده حکیمی ضرورت دارد. من هر قدر بیشتر در آزمایشگاهها به کار تجربی میپردازم، ایمانم راسختر و محکمتر میشود و نسبت به فکر و حال بعضی از همکاران بیدین خودم، در هر نقطه جهان که باشند، بیشتر میاندیشم. وضع آنها در نظر من معمایی شده است که چگونه با مشاهده این همه دلیل بارز، باز نمیخواهند به وجود صانع اقرار کنند. در حالیکه یک ماشین ساده ساخت بشری طراح و سازنده‏ای لازم دارد، چگونه ممکن است موجوداتی که هزاران مرتبه پیچیده‏تر و عجیب‏تر از آنند، صانعی نداشته باشند.» (1)
    سخنان این دانشمند ، مربوط به برهان نظم است که به طورخلاصه نمی تواند یک مجموعه منظم حتی یک موجود بسیار کوچک به صورت تصادف و اتفاق به وجود آید ، بلکه به سازنده و خالق حکیم و دانا تعلق دارد و پذیرش تصادف در خلقت آن قدر بی دلیل است که مانند پذیرش به وجود آمدن یک کتاب فلسفی و عملی دقیق با انفجار یک کارخانه چاپ کتاب.
    برای توضیح بیشنر ، به کتاب اثبات وجود خدا به قلم چهل تن از دانشمندان تالیف جان کلوور ترجمه احمد آرام مراجعه فرمایید.


    دلایل وجود خدا به عنوان قدرت برتر در جهان هستی چیست؟

    ادله فراوانی بر اثبات وجود خدا اقامه شده است که در ذیل به بعضی از آن اشاره می کنیم.
    1ـ برهان امکان، یا برهان "امکان و وجوب".
    این برهان از چهار مقدمه یقینی تشکیل می یابد:
    الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
    این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن عیناً فرض نداشتن ضرورت وجود است.
    ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه "الشیء ما لم یجب لم یوجد".
    به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تشکیک است.
    ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد. این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
    د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است. برای توضیح بیشتر به درس 37 آموزش فلسفه آیت الله مصباح یزدی مراجعه شود.
    با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقدیر می‌شود: موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌ موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمة اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیلة علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم).
    اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیلة یکدیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است و اگر فرض کنیم که سلسلة علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد(مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسلة علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
    این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد. به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.
    2ـ برهان تقدّم:
    علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول (نه تقدّم زمانی). معلول با این که گاهی همزمان با علت است و از این نظر تقدّم و تأخری در کار نیست، در مرحله و مرتبة بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر خلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی دربارة‌ معلول صادق است: "تا علت وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی‌کند" اما دربارة علت صادق نیست که: "تا معلول وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی کند". کلمه "تا" مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.
    مثال: فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن، اقدام کنند اما هیچ یک از آن‌ها حاضر نیست پیش قدم شود و حتی حاضر نیست همقدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم، می‌گوید "تا" فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور... یک نفر پیدا نمی شود که بلا شرط حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به حملة دیگر. حملة غیر مشروط وجود ندارد و حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.
    اگر سلسله ای غیر متناهی از علل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر کدام مشروط بر وجود دیگری است که آن دیگری نیز به نوبة خود مشروط به دیگری است. تمام آن‌ها به زبان حال می‌گویند "تا" آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ ما وجود پیدا نخواهیم کرد، و چون این زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ یک وجود پیدا نخواهد کرد.
    از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالَم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند.
    دلایلی که بیان شد ، دلایل فلسفی و منطقی برای اثبات وجود خداوند است که دلایل دیگر مانند نظم موجود در نظام آفرینش و دلیل فطرت انسانی نیز بر اثبات وجود خداوند بیان شده است.
    در ضمن برای شناخت خداوند(پس از اثبات وجود او) علاوه بر دلایل عقلی ، می توان از آیات و روایات نیز در این باب بهره گرفت.
    هنگامی که وجود خداوند به عنوان حقیقتی که در وجودش نیازمند به موجود دیگر نیست، ثابت شود و این که همه موجودات، نیازمند او و ممکن الوجود هستند، از این طریق او به عنوان قدرت برتر و مطلق جهان هستی اثبات می‌شود. اگر قدرت مطلق و برتر جهان هستی نباشد، نیازمند به موجود برتر خواهد بود و موجود نیازمند نمی‌تواند واجب الوجود باشد.



    خدا حافظ همین حالا ....

  32. 4 کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  33. #17
    طریقت عشق آواتار ها
    طریقت عشق آفلاين است کاربر معمولي
    تاریخ عضویت
    Sep 2006
    سن کاربر
    30
    محل سکونت
    motorola
    نوشته ها
    104
    تشکر
    385
    تشکر شده 351 بار در 166 ارسال

    پیش فرض

    زکجا آمدم؟! ,آمدنم بهرچه بود؟!
    به کجا میروم ؟!ای خدافریادرسی میخواهم ؟!!
    عاقبت خانه خراب دل دیوانه شدم
    محرم یک حرم وازهمه بیگانه شدم
    من که افسونگرافسانه دلها بودم
    آتشی ریخت به جانم که خودافسانه شدم

    :x:

  34. کاربر مقابل از طریقت عشق عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  35. #18
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,835 بار در 9,588 ارسال

    Exclamation

    اسلام عنایت خاص دارد که انسان " خود " رابشناسد و جا و موقع‏ خویشتن را در جهان آفرینش تشخیص دهد .

    این همه تأکید در قرآن در مورد انسان برای این است که انسان خویشتن را آنچنانکه هست بشناسد و مقام و موقع خود را در عالم وجود درک کند و هدف از این شناختن و درک کردن این‏ است که خود را به مقام والایی که شایسته آن است برساند .


    قرآن کتاب انسان سازی است.

    قرآن کتاب انسان سازی است ، یک فلسفه‏ نظری نیست که علاقه‏اش تنها به بحث و نظر و چشم انداز باشد ، هر چشم اندازی را که ارائه می‏دهد برای‏ عمل و گام برداشتن است .



    قرآن کوشاست که انسان " خود " را کشف کند . این " خود " ، " خود " شناسنامه‏ای نیست ، که اسمت چیست ؟ اسم پدرت چیست و در چه سالی‏ متولد شده‏ای ؟ تابع چه کشوری هستی ؟ از کدام آب و خاکی و با چه کسی‏ زناشویی بر قرار کرده‏ای و چند فرزند داری ؟

    آن " خود " همان چیزی است که " روح الهی " نامیده می‏شود و با شناختن آن " خود " ، است که انسان احساس شرافت و کرامت و تعالی‏ می‏کند و خویشتن را از تن دادن به پستیها برتر می‏شمارد ، به قداست خویش‏ پی می‏برد ، مقدسات اخلاقی و اجتماعی برایش معنی و ارزش پیدا می‏کند .


    چرا قرآن از برگزیدگی انسان سخن می‏گوید؟

    می‏خواهد بگوید : تویک‏ موجود " تصادفی " نیستی که جریانات کوروکر ، - مثلا اجتماع تصادفی اتمها - تو را به وجود آورده باشد ، تویک موجود انتخاب شده و برگزیده‏ای ، و به همین دلیل رسالت و مسؤولیت داری . بدون‏ شک انسان در جهان خاکی قوی‏ترین و نیرومندترین موجودات است . اگر زمین‏ و موجودات زمینی را در حکم یک " قریه " فرض کنیم ، انسان کدخدای این‏ قریه است . ولی باید ببینیم که آیا انسان یک کدخدای انتخاب شده و برگزیده است و یا یک کدخدایی که به زور و قلدری خود را تحمیل کرده است‏ ؟


    فلسفه‏های مادی ، قدرت حاکمه‏ء انسان را صرفا ناشی از زور و قدرت انسان‏ می‏دانند . و مدعی هستند که انسان به علل تصادفی دارای زور و قدرت شده‏ است . بدیهی است که با این فرض ، " رسالت " و " مسؤولیت " برای‏ انسان بی‏معنی است .

    چه رسالتی و چه مسؤولیتی ؟ از طرف چه کسی و در مقابل چه کسی ؟ اما از نظر قرآن ، انسان یک کدخدای انتخاب شده زمین است و به حکم‏ شایستگی و صلاحیت ، نه صرفا زور و چنگال تنازع ، از طرف ذی صلاحیت‏ترین‏ مقام هستی ، یعنی ذات خداوند ، برگزیده و انتخاب و به تعبیر قرآن " اصطفا " شده است ، و به همین دلیل مانند هر برگزیده دیگر " رسالت " و " مسؤولیت " دارد : رسالت از طرف خدا ، و مسؤولیت در پیشگاه او .

    اعتقاد به اینکه انسان موجودی انتخاب شده است و هدفی از انتخاب در کار است ، نوعی آثار روانی و تربیتی در افراد به وجود می‏آورد ، و اعتقاد به اینکه انسان نتیجه‏ء یک سلسله تصادفات بی هدف است ، نوعی دیگر آثار روانی و تربیتی در افراد به وجود می‏آورد ، و اعتقاد به اینکه انسان نتیجه‏ یک سلسله تصادفات بی هدف است ، نوعی دیگر آثار روانی و تربیتی در انسان به وجود می‏آورد .

    خودشناسی به معنی این است که انسان مقام واقعی خویش را در عالم وجود درک کند ، بداند خاکی محض نیست ، پرتوی از روح الهی‏ در او هست ، بداند که در معرفت می‏تواند بر فرشتگان پیشی بگیرد ، بداند که او آزاد و مختار و مسؤول خویشتن و مسؤول افراد دیگر و مسؤول آباد کردن‏ جهان و بهتر کردن جهان است ( او شما را از زمین بیافرید و عمران آن را از شما خواست ) هو أنشأکم من الارض و استعمرکم فیها »( هود / 61 )بداند که او امانتدار الهی است ، بداند که بر حسب تصادف ، برتری نیافته است تا استبداد بورزد و همه چیز را برای‏ شخص خود تصاحب کند و مسؤولیت و تکلیفی برای خویشتن قائل نباشد .
    خدا حافظ همین حالا ....

  36. 2 کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  37. #19
    raya آواتار ها
    raya آفلاين است همکار قدیمی فروم نیک صالحی
    سلام دوستان
    تاریخ عضویت
    Feb 2007
    سن کاربر
    متولد 27 آبان 1362
    محل سکونت
    nokia N81
    نوشته ها
    0
    تشکر
    21,016
    تشکر شده 19,835 بار در 9,588 ارسال

    پیش فرض

    با سلام و سپاس از همه دوستانی که در این تاپیک فعالیت کردند خواهشمندم نزایرد تاپیک بخوابه و با بحثهای شخصی خودتون تاپیک رو فعال نگه دارید با تشکر :o
    خدا حافظ همین حالا ....

  38. کاربر مقابل از raya عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  39. #20
    سینا اسایش آواتار ها
    سینا اسایش آفلاين است كاربر ساده
    تاریخ عضویت
    Mar 2008
    سن کاربر
    27
    نوشته ها
    48
    تشکر
    212
    تشکر شده 125 بار در 62 ارسال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط raya نمایش پست ها
    با سلام و سپاس از همه دوستانی که در این تاپیک فعالیت کردند خواهشمندم نزایرد تاپیک بخوابه و با بحثهای شخصی خودتون تاپیک رو فعال نگه دارید با تشکر :o

    سلام
    من فکر می کنم خیلی ساده باشه این که چرا خدا شناسی رو بعد از خود شناسی بهش می پردازن، در مورد شناخت هم ابتدا ما یک نوع ارتباط رو به صورت نا خود اگاه مطرح می کنیم و در این ارتباط طبیعتا باید سنخیت بین دو طرف باشه،یعنی مثلآ ما نمی تونیم در جریان برق از چوب انتظار انتقال برق داشته باشیم ،و انچه که در مورد وجود انسان مطرح است اینست که ابعاد شناخت است ، که انسان از طریق شهود یا دل ، عقل و حس اطراف و مقولات را می شناسد که حس جز از طریق سلبی ما رو راهنمایی نمی کند یعنی هیچ شیئی نیست که از ما بالاتر یا علت ما باشد اما عقل و شهود یا دل به صورت ایجابی به ما می گویند که ما به صورت وجوبی و ضروری علتی داریم و ان علت خودما نیستیم که اگر بودیم به ان علم داشتیم که ما چنین سابقه ای از خودخبر نداریم و توانایی ان را هم نداریم
    . اما ابن سینا در نحوه خلقت در هستی شناسی اولین مخلوق را عقل میداند که پس از عقل اول نفس خلق شده که مرتبه ای است که خاصیت صرف مجرد را ندارد یعنی واسطه ای بین عقل اول است نفس دوم تا عقل دهم و نفس دهم . ابن سینا به واسطه سنخیت عقل و نفس را تفکیک می کند و به ترتیب تا عام مادی برسد البته ابن سینا از هستی شناسی از این بحث استفاده می کند . خلاصه ما چیزی نداریم و یا چیزی نیست که بخواهیم به واسطه ان علت العلل رو بشناسیم غیر از خودمان، اصلآ سوال ما از خودمان پرسیده می شود خود است که می پرسد خدا یا علت العلل چیست ؟
    خود است که کشف می کند، نفس است که می پرسد.

  40. 2 کاربر مقابل از سینا اسایش عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


صفحه 1 از 8 12345 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. کدوم منطقه از تهران ساکنین؟؟؟
    توسط mojgan558 در انجمن استان تهران
    پاسخ: 107
    آخرين نوشته: October 9th, 2012, 04:51 PM
  2. کدام یک بهتر است: Yahoo mail، Hotmail، ***** یا AOL mail ؟؟؟
    توسط rtech در انجمن مقالات عمومی اينترنت
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: September 15th, 2008, 03:23 PM
  3. کسی راجع به ویروس win32.hidraq.a چیزی میدونه؟؟؟
    توسط titab در انجمن نرم افزارهای آنتی ویروس و فایروال
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: December 20th, 2007, 07:48 PM
  4. کسی راجع به ویروس win32.hidraq.a چیزی میدونه؟؟؟
    توسط titab در انجمن نرم افزارهای آنتی ویروس و فایروال
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: December 20th, 2007, 07:12 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 04:35 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کليه حقوق اين سايت متعلق به  شرکت فرهنگ سازان  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت پيگرد قانوني دارد
سئو و بهينه سازي : سئو
Powered by vBulletin® Version 4.2.2 Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved