خرید کریو

خرید vpn

خرید کریو

خرید vpn

خرید وی پی ان

وی پی ان

دانلود فیلم

خرید کریو

خرید vpn

خرید کریو

خرید vpn

خرید وی پی ان

وی پی ان

دانلود فیلم

حرکت و زمان
تاریخ امروز :
تالار های نیک صالحی - صفحه اصلی
تبلیغات
تولبار جدید و آپدیت شده مخصوص نیک صالحی آماده دانلود است ، برای دانلود کلیک کنید.
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 20 , از مجموع 21

مشاهده : 3126 , پاسخ ها : 20
موضوع: حرکت و زمان

  1. Top | #1
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    Post حرکت و زمان



    مقدمه:

    موانعی كه بر سر راه كشف حقیقت موجودند، نمی توانند جلوی پیشرفت علم را بگیرند و همیشه مغلوب سعی و همت و نبوغ دانشمندان می شوند. دانشمندان انسانهایی راستینند كه دائما به دنبال حقایق محض هستند و از كینه توزی مغرضان و سیاستمداران خودكامه هراسی به دل راه نمی دهند و از اشتیاقشان ذره ای كاسته نمی شود. زیرا كه راه علم راه منطق است و برای ذهن انسان هیچ چیز لذت بخش تر از رویارویی با منطق نیست. هنگامیكه برخی از روابط بین اجزای هستی بر ما آشكار می شود، بی اختیار به دنبال این سرنخ می رویم و می خواهیم تمام این روابط را كشف كنیم و همینطور كه پیش می رویم متوجه می شویم كه این رشته به ظاهر ساده به قدری پیچیده و طولانی است كه گویا هیچ انتهایی ندارد و كشف حقایق آن بسیار دشوار است. علم حركت نیز یكی از این رشته های پیچیده و بی انتهاست كه اذهان بسیاری را به خود مشغول ساخته است. و جایگاه قابل توجهی در تاریخ علم و تاریخ انسانها دارد. وقتی به اطراف خود می نگریم، متوجه حركاتی عادی می شویم مانند حركات انسانها، حیوانات، حركت اتومبیلها و هواپیمایی كه از بالای سر ما می گذرد. و اگر بیشتر دقت كنیم، متوجه رقص درختان صنوبر در یك روز بادی یا ریزش مقداری خاك از سقف قدیمی یك ساختمان می شویم. ولی آیا حركت به همینجا ختم می شود؟ البته نه ! حركتهای جهان مادی بسیار متنوعند و از حركات اجرام سماوی تا گردش الكترون به دور هسته اتم طیف وسیعی از اتفاقات طبیعت را در بر می گیرند. همین گستردگی باعث شده تا سر و كار افراد زیادی به این دانش بیفتد و هر كدام نظرات خود را در آن داخل كنند. از نظریات ارسطو كه به سكون ترجیهی معتقد بود تا نظریات گالیله كه حركت را اصل و سكون را استثناء می دانست و بعد از آن نظریات نیوتون كه هر حركتی را به نیرویی وابسته می كرد و در آخر نیز نظریات نابغه قرن بیستم « اینشتین» كه هیچ چیز در جهان را به جز سرعت نور مطلق نمی پنداشت.
    به این ترتیب فراز و نشیبهای زیادی بر سر این دانش به وجود آمده است و اكنون نیز كه ظاهرا پیشرفت زیادی در آن حاصل شده، هنوز معلوم نیست كه روابط دیگری موجود نباشند كه ما از آنها غافل مانده باشیم و هنوز هم جای مطالعه و پیشرفت زیادی دارد.
    اگر بخواهیم در مورد زمان سخن بگوییم، با مبحثی دور از ذهن روبرو می شویم. همه ما به خوبی زمان را می شناسیم و در گفتارهای روزمره خود از آن استفاده می كنیم ولی آیا به راستی كدامیك از ما به ماهیت و بْعد زمان اندیشیده ایم؟ و اینكه آیا خود زمان در زمانی معین به وجود آمده یا ازلی است؟
    در این تحقیق قصد دارم اولا" به تاریخچه ای از حركت و كسانی كه به طور جدی درباره آن به مطالعه و تحقیق پرداخته اند و نظریه داده اند بپردازم و نحوه تكامل آنرا بررسی كنم و سپس جویای ماهیت و بعد زمان و رابطه آن با مكان شوم. البته حركت و زمان به ظاهر جدا از هم هستند ولی در واقع پیوستگی ذاتی با هم دارند. مثل اینكه تغییر مكان حتما دلیلی است بر تغییر زمان و تا زمان تغییر نكند حركت نیز بوجود نمی آید و تمام حركتهای طبیعت و حركات خود ما وقایعی زمان بندی شده و دارای فرمولی ریاضی هستند.
    و اینشتین چه زیبا می گوید كه:

    « به راستی خدا برای آفرینش جهان تاس نینداخته است»


    ادامه دارد...


    مــوضوع پــست: حرکت و زمان, ارسـال کـننده: kimia_sadra, انـــجمن: تالار های نیک صالحی



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  2. تشکرها از این نوشته :


  3. Top | #2
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض بخش اول حرکت:

    پیدایش ریاضیات در یونان:

    نخستین تلاشها برای استفاده از ریاضیات در مكانیك به وسیله ارسطو و پیروان نزدیك او به عمل آمد. در « مساله های مكانیك » برای نخستین بار به شكلها و علامت گذاریهای حرفی برای كمیتها بر می خوریم. ولی آگاهی های ریاضی یونانیان باستان خیلی بیشتر از چیزی بود كه به وسیله فیلسوفان و در مكانیك مورد استفاده قرار می گرفت.
    ریاضیات یونانی در خلأ و در « زمینه ای خالی » به وجود نیامد؛ مصریها و بابلیها خیلی پیش از یونانیها در دانش ریاضی پیش رفته بودند. یونانیها ضمن ارتباط دائمی كه با این ملتها داشتند، توانستند دانش آنها را فرا گیرند و سپس آنرا تكامل بخشند.
    در همان زمان، ریاضیات هندی هم به وجود آمد. بعد از لشكر كشی اسكندر مقدونی به هند، تعدادی حكومتهای یونانی در مرزهای این كشور ایجاد شد، از طریق همین حكومتها بود كه یونانیها به رابطه بازرگانی خود و به تبادل آگاهیها با ملتهای هند ادامه می دادند.
    معماران قربانگاههای هندی، حتی در سده چهارم پیش از میلاد، از رابطه وتر با ضلعهای مجاور به زاویه قائمه در مثلث قائم الزاویه، آگاه بودند. هندیها این رابطه را اینطور بیان می كردند: « قطر مستطیل همان چیزی را تولید می كند كه ضلعهای بلند و كوتاه مستطیل به طور جداگانه به وجود می آورند.» یعنی آنها قضیه فیثاغورث را می شناختند.
    در سده های پنجم و ششم میلادی، كسرها هم – درست به همان صورت امروزی خود – به وسیله هندیها كشف شدند؛ صورت كسر در بالا و مخرج كسر در پایین؛ تنها تفاوتی كه داشت این بود كه صورت و مخرج را با خط كوتاه افقی از هم جدا نمی كردند.
    هندیها از اعداد منفی هم استفاده می كردند و برای اینكه از عدد های مثبت تمییز داده شوند، روی آنها یك نقطه می گذاشتند. آنها ریشه های منفی معادلات را به رسمیت می شناختند؛ چیزی كه حتی دیوفانت ریاضیدان یونانی سده های سوم و چهارم آنها را غیر قابل قبول می دانست.
    وقتی كه فیلسوفان یونانی از طریق مصر با هندسه آشنا شدند، به ارزش عملی ریاضیات پی بردند. طالس فیلسوف[1] و شاگرد او آناكسی مندروس[2] از آگاهیهای هندسی خود برای حل مساله های « اختر شناسی » استفاده می كردند.
    نخستین ریاضیدانان یونانی، تنها آگاهیهایی از ریاضیات مقدماتی داشتند. طالس، از ویژگیهای مثلث متساوی الساقین، برابری دو زاویه روبرو ( زاویه های روبرو كه ضمن برخورد دو خط راست پدید می آیند ) و تقسیم دایره بوسیله قطر آن به دو بخش برابر اطلاع داشت. او این مطالب را از كاهنان مصری یاد گرفته بود.
    مهر و نشان عرفان كاهنان را همه جا در آموزش فلسفی فیثاغورث نیز می توان دید. حتی ریاضیات، به نحوی كه او مطرح می كند، جنبه ای عرفانی دارد.
    هندسه در «مقدمات» اقلیدس برای نخستین بار به صورت دستگاهی منظم عرضه شده است. این اثر، نمونه ای است برای استدلال دقیق و توالی منطقی موضوعها.
    در طول بیش از دوهزار سال، «مقدمات» كتاب درسی معتبری برای آموزش هندسه به شمار می رفت. همه ریاضیدانان گذشته، آشنایی با هندسه را از این كتاب آغاز كرده اند.
    اقلیدس كاری به این نداشت كه از امكانهای ریاضی خود در فیزیك یا صنعت استفاده كند. درست است كه او درباره انعكاس نور از آینه مسطح یا منحنی به مطالعه پرداخت؛ ولی در واقع این مطالعه هم برای او یك بحث خالص هندسی بود.
    بنا به گواهی سندها، اقلیدس درباره كاربرد هندسه در مكانیك هم كاری نكرده است. روایت می كنند كه وقتی جوانی از او پرسید: از یادگرفتن هندسه، چه فایده ای نصیب او می شود،‌ اقلیدس رو به مستخدم خود كرد و گفت: « به این مرد چند شاهی بدهید، او در هندسه به دنبال سود است. »
    حركت از دید شیخ الرئیس ابوعلی سینا:

    برای حركت حدود مختلف مشتبه آورده اند بواسطه اینكه در طبیعت او اشتباه كرده اند زیرا كه آن طبیعتی است كه احوالش ثابت بالفعل نیست و در مواردی كه به چشم دیده می شود، وجودش این قسم است كه پیش از حركت چیزی بود و باطل شد. سپس چیزی از سر گرفت. اما آنچه قدما در استعمال لفظ حركت بر آن متفق بودند، جمیع اقسام فعلیت یافتن قوه نباشد بلكه آنست كه تدریجا" به فعل آید نه دفعتا" و این قسم در همه مقولات ممكن نمی شود. مثلا در كم و در كیف ممكن است كه به تدریج و كم كم فعلیت حاصل شود.
    در مقام تعریف حركت آسان است بگوییم: از قوه به فعل در آمدن در زمان یا بر وجه پیوستگی یا به طور غیر دفعی، ولیكن زمان را چون بخواهیم تجدید كنیم، ناچار باید حركت را به میان بیاوریم. در حد پیوستگی و تدریج هم ناچار زمان داخل می شود. و همچنین است حال امر دفعی، یعنی در حد او «لحظه» داخل است. كه می گویند: دفعی امری است كه در «آن» واقع می شود. پس در تحدید او هم زمان داخل است. در صورتیكه زمان در حد حركت هم دخیل است. بنابراین اگر تعریف حركت را به عبارتی كه گفتیم بنماییم، همه تعریفات بطور خفی دوری می شود.
    به این واسطه ابوعلی سینا در این علم مجبور شده است در این باب طریق دیگری اختیار كند و متحرك را بخودی خود در نظر گرفت و تأمل كرد در اینكه چه نحو وجودیست كه حركت خود به آن اختصاص می یابد و دریافت كه حركت بخودی خود كمال و فعل است. یعنی بالفعل شدن چه در برابر آن، قوه ایست زیرا هر چیزی گاهی متحرك بالقوه است و گاهی متحرك بالفعل. و به كمال و فعل و كمال او همان حركت است.
    حركت از این جهت كه كمال است با باقی كمالات مشترك است و فرق آن با باقی كمالات این است كه آنها چون حاصل شدند، به آن واسطه شیئی بالفعل می شود و بعد از آن در یك شئ چیزی متعلق به آن فعل به حال قوه باقی نمی ماند.
    تعریفهای قدما از حركت: بعضی حد حركت را غیریت گفته اند بواسطه اینكه موجب تغییر حال است و آنچه را بود، دگرگون می كند. اما ندانستند كه آنچه غیریت را می دهد واجب نیست كه خودش غیریت باشد و هر چه چیزی را می دهد عین آن چیز نمی شود. و اگر غیریت حركت بود، هر غیری متحرك بود و حال آنكه چنین نیست.
    جماعتی گفته اند حركت طبیعتی است نامحدود ولیكن حق این است كه اگر این صفت را دارد مخصوص او نیست و غیر از حركت هم چیزی است كه این صفت را داشته باشد. مثل امور نامتناهی و زمان.
    بعضی گفته اند حركت، بِدُر شدن از یكسانی است، به این معنی كه بر یك صفت ماندن چیزی یكسان بودن اوست نسبت به هر زمانی كه بر او بگذرد. و حركت در زمانهای مختلف نسبت به اجزاء و احوالش به چیزی یكسان نیست زیرا كه متحرك در هر آنی در مكان دیگری است و آنچه تغییر حال می یابد در هر آنی كیفیت دیگری دارد.
    اما این تعریفها را از روی ناچاری و تنگ دستی كرده اند و برای رد و ابطال آنها احتیاج به دلایل فراوان نیست.
    در تعریف دیگری از حركت گفته اند: زوال از حالی است به حالی یا از قوه به فعل رفتن است. آن هم غلط است زیرا كه زوال و رفتن نسبتش به حركت مانند نسبت جنس یا شبه جنس نیست، بلكه مانند نسبت الفاظ مترادف است زیرا كه آن دو لفظ اولا" برای تغییر مكان وضع شده اند و بعد به احوال نقل گردیده اند و آنچه در این مقام دانستنی است، این است كه اگر حركت را درست درك كنیم، مفهومش اسمی است برای دو معنی كه یكی از آنها ممكن نیست برای بالفعل قائم در اعیان حاصل شود و دیگری ممكن است. آنكه ممكن نیست، حركت به این معنی است « امر متصل مفعول برای متحرك میان آغاز و انجام مسافت » زیرا كه امر برای متحرك مادام كه میان آغاز و انجام باشد، حاصل نیست و فقط وقتی كه به انجام رسید می توان گفت نحوی از حصول دست می دهد ولی در آن وقت آن امر متصل معقول وجودش از میان رفته است و ممكن نیست وجودش حصول حقیقی پیداكند چه در حقیقت امریست كه در اعیان ذات قائمی ندارد و فقط در ذهن و در خیال صورتش مرتسم می شود و سبب آن نسبتی است كه شئ متحرك دارد و به مكانی كه آنرا ترك كرده و مكان دیگری كه به آن رسیده است؛ به این معنی كه شئ متحرك در حالیكه در مكانی است و با اجسام دیگر دوری و نزدیكی مخصوصی دارد صورتش در خیال نگاشته می شود. پس از آن چون به مكان دیگر رسید و دوری و نزدیكی دیگری پیدا كرد، صورتی دیگر از جهت حس به صورت اول ملحق می گردد و این هر دو صورت با هم ادراك می شوند ولیكن هردو یك صورتند برای یك حركت و آن قسم كه در ذهن وجود دارند در خارج وجود ندارند زیرا كه متحرك در یك آن در دو مكان وجود نمی یابد و حالتی هم كه میان آنهاست وجود قائم ندارد.
    در مورد اینكه گفته اند هر حركتی در زمان است، باید دید حركت را به چه معنی می گیرند؟ اگر به این معنی است كه حركت حالت متحرك است از مبدأ تا انتها خواه به انتها برسد یا نه و اگر رسید متوقف شود یا نه؛ این حالت ممتده در زمان هست اما وجودش مانند وجود امر ماضی است با این تفاوت كه امور موجود در ماضی در آنی از زمان وجود داشته و در آن حاضر بوده است ولی این امر آن قسم نیست و مقصود از این حركت، حركت قطعیه است و اگر حركت را به آن معنی كه ما ذكر كردیم می گیرند، كه كمال اول است، بودن او در زمان چنین نیست كه منطبق بر زمان باشد بلكه به این معنی است كه حصول قطع به واسطه اوست و چون حركت قطعیه منطبق بر زمان است حركت توسعیه هم خالی از حدوث زمان نیست و چون این معنی در هر آنی از آن زمان، ثابت و مستمر بود، پس به واسطه او در زمان ثابت است.
    به نظر بوعلی سینا، حركت بسته به شش امر است:
    1.متحرك
    2.محرك
    3.مسافت
    4.مبدأ
    5.منتها
    6.زمان
    او در توضیح بستگی به متحرك و محرك می گوید:
    1.بستگی حركت به متحرك محل شبه نیست.
    2.بستگی به محرك به سبب آن است كه هر ممكنی علت می خواهد و علت یا باید ذات جسم باشد یعنی حركت ذاتی جسم باشد از حیث اینكه جسم طبیعی است یا باید از سببی بر آید: اگر حركت ذاتی جسم بود، باید مادام كه ذات جسم طبیعی متحرك موجود است حركت هم موجود باشد و معدوم نشود و حال آنكه حركت از بسیاری از اجسام معدوم می شود در صورتی كه ذات آن اجسام موجود است و اگر ذات متحرك سبب حركت بود، و خود جسم متحرك محرك هم بود، حركت برای ذات او واجب می بود و حال انكه چنین نیست زیرا بسا می شود كه ذات جسم موجود است و حركت معدوم و اگر بعضی از اجسام طبیعی دائما" متحركند به واسطه حركتی است زائد بر جسمیت طبیعی كه آن صفت یا در خود اوست در صورتیكه حركت از خارج نباشد و یا در خارج است در صورتیكه حركت از خارج باشد و نتیجه اینكه ذات چیزی سبب حركت او نمی تواند باشد و ممكن نیست كه یك چیز هم متحرك باشد هم محرك.

    [1] پایان سده هفتم و آغاز سده ششم پیش از میلاد

    [2] حدود 610 – 546 پیش از میلاد
    ویرایش توسط kimia_sadra : January 28th, 2009 در ساعت 10:16 AM



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  4. Top | #3
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض حرکت از دیدگاه فیلسوفان باستان

    در میان كارهای فیلسوفان یونان باستان، ارسطو توانست به مكانیك پیشرفت زیادی بدهد. با اینكه این فیلسوف، مشاهده و تجربه را برای مطالعه مكانیك ضروری می دانست، آموزش او درباره حركت غالبا" با حقیقت متناقض است. به اعتقاد او هرچه جسم سنگینتر باشد سریعتر به زمین می افتد. آنطور كه ارسطو گمان می كرد، مثلا" یك قطعه سنگ بزرگ خیلی زودتر از یك سنگ ریزه كه از همان ارتفاع رها شده باشد به زمین می افتد.
    احتمالا" او به این دلیل به این نتیجه رسیده بود كه می دید برگ درخت دیرتر از سیب به زمین می افتد. ولی این یك مشاهده كاملا" سطحی است. ارسطو از مقاومت هوا اطلاع داشت، مقاومتی كه طبعا" بر برگ آزاد شده از درخت بیشتر اثر می كند تا سیب. احتمال بیشتر این است كه ارسطو،‌ به طور ذهنی به این نتیجه رسیده باشد: نیرویی كه جسم را به سمت پایین می كشد بر جسم سنگینتر بیشتر اثر می كند و بنا بر این، نسبت به یك جسم سبكتر باید با سرعت بیشتری سقوط كند.
    تنها تجربه بود كه می توانست بی ارتباطی سرعت سقوط جسم با وزن آنرا نشان دهد. البته، توضیح این پدیده تنها بعد از پی بردن به قانون جاذبه عمومی ممكن بود. ارسطو می دانست كه جسم در حال سقوط آزاد شتاب دارد ولی تلاشی برای روشن كردن علت این پدیده نكرد. ضمنا" شتاب می توانست او را به فكر درباره اینرسی حركت بكشاند.
    ارشمیدس، بزرگترین و مشهورترین ریاضیدان یونان باستان نخستین كسی بود كه پایه های مكانیك امروزی را بنیان نهاد.
    ارشمیدس فرزند فیدیا اخترشناسی نامدار ولی فقیر از شهر سیراكوز بود. او آموزش خود را در شهر اسكندریه بدست آورد و در همانجا بود كه با كارهای اقلیدس و سایر ریاضیدانان آشنا شد.
    ارشمیدس بر خلاف اقلیدس نه تنها به مكانیك بلكه به صنعت هم علاقه داشت. او برای نشان دادن اهمیت محاسبه های مكانیكی،‌ یك ماشین دستی ( جرثقیل دستی ) ساخت كه با كمك آن می شد با نیروی دست، بارهای عظیمی را حركت داد و بالا برد. نقل می كنند یك بار با این ماشین یك كشتی سه دكلی بزرگ را كه پر از بار و مسافر بود به ساحل آورد. البته برای اینكه ارشمیدس بتواند با نیروی شخصی چنین كاری را انجام دهد، باید در زمانی طولانی پیچ خود را بچرخاند؛ شاه هرون كه در این نمایش حیرت انگیز حضور داشت به سختی تحت تاثیر قرار گرفت. ولی ارشمیدس به او گفت: تكیه گاهی به من بدهید، زمین را به حركت خواهم انداخت.
    كشفهایی كه ارشمیدس در زمینه صنعت كرده بود، او را به بررسی تعادل اجسام كشانید. او نخستین كسی بود كه قانون ریاضی اهرم را به دست آورد. البته باید گفت كه تا نزدیك به دو هزار سال بعد از ارشمیدس، كسی نتوانست به نتیجه گیری بهتری دست پیدا كند.
    ارشمیدس اثبات قانون اهرم را در كتاب خود به نام « تعادل صفحه » به جای نهاده است. در همین اثر مفهوم مربوط به مركز ثقل برای نخستین بار به صورت كامل بیان شده است.
    البته در تصورهای باستانی تصورهای مبهم و آشفته ای درباره شرطهای تعادل داشتند. مصریها برای ساختن اهرام و معبدها، از شاقول استفاده می كردند و به تجربه می دانستند كه ارابه در شیبهای تند ممكن است واژگون شود. ولی هیچ كس نمی توانست با دقت بیان كند كه جسم با چه نیرویی تعادل خود را حفظ می كند.
    ارشمیدس، كار خود را به مطالعه تعادل اجسام صلب محدود نكرد. او در واقع پایه های هیدرواستاتیك ( دانش تعادل مایع ها ) را هم بنا نهاد. او در این زمینه توانست یكی از مساله های عملی را حل كند.
    فرمانروای سیراكوز، شاه هرون، به استاد كاری دستور داد تا تاجی از طلا برای او درست كند. وقتی كه سفارش انجام شد، این سوء ظن برای شاه بوجود آمدكه نكند استاد زرگر بخشی ازفلز قیمتی را در تاج مصرف نكرده باشد و برای خود نگه داشته باشد. البته وزن تاج درست به اندازه وزن طلایی بود كه به او داده بودند. ارشمیدس دشوارترین مساله ها را با تكیه بر نبوغ خود حل می كرد، در این مورد هم چنین شد. هرچه جسم متراكم تر باشد، به ازای وزن برابر، حجم كمتری خواهد داشت. درباره حجم هم می توان به سادگی و از روی مقدار آبی كه از ظرف ضمن فرو بردن جسم در آن بیرون می ریزد، داوری كرد.
    ارشمیدس به حل این مساله علمی اكتفا نكرد؛ او از این تجربه نتیجه ای كلی به دست آورد: «‌ اگر جسمی را كه سنگینتر از مایع است درون مایع بیندازیم، تا زمانی كه در مایع غرق باشد، و به ته ظرف نرسیده باشد، به اندازه وزن مایع هم حجم آن، از وزنش كم می شود ».
    قانون ارشمیدس در زمان ما به اینصورت تنظیم شده است: مایع، با نیرویی قائم و به طرف بالا و برابر وزن مایع هم حجم یا بخشی از جسم كه در مایع فرو رفته است، به جسم عمل می كند.
    به عنوان مشهور ترین مكانیك دانان قدیم، بعد از ارشمیدس، می توان از كته سیبیوس و هرون نام برد.
    كته سیبیوس كه حدود میانه های سده اول پیش از میلاد زندگی می كرد، برای نخستین بار در یونان ساعت آبی را درست كرد و ماشین آتش نشانی، ارغنون آبی و خیلی چیزهای دیگر را اختراع كرد.
    به اعتقاد بسیاری از محققان تاریخ دانش، كته سیبیوس در ساعت آبی خود از چرخ دندانه دار استفاده كرده بود.ماشین آتش نشانی كته سیبیوس، تقریبا" با مشابه امروزی خود تفاوتی نداشت.
    در این ماشین، سوپاپهایی تعبیه شده بود كه اجازه نمی داد آب تحت فشار به استوانه برگردد. فكر تعبیه سوپاپ، متعلق به آفریننده ماشینهای آتش نشانی است.
    هرون، شاگرد كته سیبیوس هم به عنوان مخترع و مكانیك دان یونانی شهرت بسیاری دارد. او همچون معلم خود، ابزارهای فیزیكی و دستگاههای خودكار جالب زیادی ساخته است. از هرون، نوشته ای هم در زمینه مكانیك باقی مانده است. هرون می نویسد: « برای اینكه یك بار سنگینی را بالا ببریم، باید ریسمانی را كه به آن بسته شده است، با نیرویی برابر سنگینی بكشیم. اگر یك سر ریسمان را در نقطه بی حركتی ثابت كنیم و سر دیگر آنرا كه به سنگینی بسته شده است از روی قرقره ای به طرف دیگر آن بیندازیم، آن وقت بالا بردن سنگینی آسانتر می شود ».
    به این ترتیب ، هرون از ویژگی قرقره متحرك آگاه بوده است. و با استفاده از آن جعبه قرقره را ساخته است.
    هرون با با بررسی كار ماشینهای ساده به اصطلاح « قانون طلایی » ماشینهای ساده را نتیجه گرفته است. او این قانون را به این صورت بیان می كند: «‌ نسبت زمانها، برابر است با عكس نسبت نیروهای محركه ».
    هرون، تنها نظریه گوه و پیچ را تنظیم نكرد. برای این منظور، باید از قانون سطح شیبدار استفاده می كرد كه در سده سیزدهم و به وسیله سازندگان ساختمانها كشف شد.


    ویرایش توسط kimia_sadra : January 28th, 2009 در ساعت 10:37 AM



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  5. Top | #4
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض مكانیك باستانی و دستگاه جهان:

    كیهان، عبارتست از خورشید، ستاره ها و سیاره ها كه به طور آزاد در فضا حركت می كنند. برای اینكه از ساختمان كیهان سر در آوریم، باید از قانونهای حركت جسم آگاه باشیم.
    نخستین چیزی كه هر ناظر آسمان را دچار حیرت می كند، حركت ظاهری ستارگان یعنی حركت دورانی شبانه روزی آنهاست.
    به فكر دانشمندان دنیای قدیم نمی رسید كه گردش شبانه روزی آسمان، پدیده ای است كه به نظر می رسد. آنها طلوع و غروب را مربوط به حركت دورانی واقعی ستارگان می دانستند. در عین حال نمی توانستند تصور كنند كه یك جسم آزاد چگونه می تواند در فضا چنین حركتی را انجام دهد. به همین مناسبت، اختر شناسان یونانی رأی دادند كه ستارگان، سیاره ها و ماه و خورشید در درون یك كره دوار سخت میخكوب شده اند و سطح درونی همین كره است كه به اعتقاد دانشمندان باستانی به صورت آسمان آبی دیده می شود.
    چنین طرح ساده ای از كیهان تا مدتها دانشمندان را راضی می كرد. خورشید، ماه و سیاره ها به جز گردش شبانه روزی، حركتهای دیگری هم دارند. در حالیكه موضع ستارگان نسبت به هم ثابت می ماند، این جرمهای آسمانی، در میان آنها و در جهت عكس گردش شبانه روزی جابجا می شوند. به همین مناسبت، طلوع این جرمها هر روز تأخیر دارد.
    اختر شناسان یونانی، حركت مركب ماه را به این صورت روشن می كردند: ماه به كره ای چسبیده است كه روی محوری از غرب به شرق در طول 27.3 شبانه روز دور می زند. ضمنا"، كره ستارگان ثابت هم در گردش شبانه روزی خود، كره ای را هم كه ماه به آن چسبیده است، با خود می برد.
    بنا بر این، كره مربوط به ماه در جریان هر شبانه روز ماه را به اندازه 27.3/360 درجه یعنی تقریبا" 13.2 درجه به طرف شرق جابجا می كند.
    گردش شبانه روزی هم در هر ساعت به اندازه 24/360 یعنی 15 درجه به طرف غرب حركت می دهد. به همین مناسبت، طلوع ماه در هر روز به اندازه 15/13.2 ساعت، یعنی نزدیك به 52.8 دقیقه به تأخیر می افتد.
    خورشید هم مسیری دایره ای در بین ستارگان دارد و از یك برج فلكی به برج دیگر منتقل می شود. خورشید در طول سال یك دایره كامل را می پیماید كه اگر به طلوع و غروب ستارگان دقت كنیم، نسبت به درستی آن قانع می شویم.
    گاهی متوجه یك ستاره درخشان، در بخش جنوبی آسمان می شویم. می گویند وقتی كه خورشید به اندازه كافی از افق پایین رفته باشد و آسمان تار بشود، این ستاره شعله می كشد. در این زمان ستاره در شرق خورشید واقع است. بعد از مدتی این ستاره در همان ساعت نزدیكتر به افق دیده می شود. یعنی ستاره، خود را به خورشید نزدیك می كند.
    ولی ستاره ها موضع خود را نسبت به یكدیگر تغییر نمی دهند. بنابراین، خورشید است كه از بین آنها به طرف شرق می رود.
    درواقع، اكنون معلوم است كه این یك حركت ظاهری است؛ یعنی حركتی است كه به نظر می رسد و بازتابی است از حركت زمین به دور خورشید. ولی اخترشناسان یونان باستان، این جابجایی ظاهری خورشید در بین ستارگان را واقعی می پنداشتند. آنها گردش از غرب به شرق را به كره خاصی مربوط می دانستند كه گویا خورشید به آن چسبیده است.
    اختر شناسان یونانی گمان می كردند كه سازوكار آسمان را با هیچ حركتی به جز حركت یكنواخت دایره ای نمی توان شرح داد. به همین مناسبت، برای توضیح حركت ظاهری سیاره ها، فرض كردند كه هر كدام از آنها به چهار كره هم مركز كه یكی در داخل دیگری قرار گرفته است مربوط می شوند. این كره ها دور محورهایی كه امتدادهای مختلف دارند دوران می كنند و دو انتهای هریك از این محورها، بر دیواره كره خارجی آن تكیه كرده است. دوران این كره ها، چگونگی حركت مستقیم الخط سیاره از غرب به شرق و چگونگی حركت آن وقتی كه حلقه ای را دور می زند، روشن می كند.
    به این ترتیب مدلی به غایت بغرنج برای كیهان ساختند كه همه بخشهای آن بطور یكنواخت به دور یك مركز یعنی زمین می چرخیدند؛ و از تركیب حركتهای دورانی، همان جابجایی ظاهری جسم های آسمانی را نتیجه می گرفتند.
    بطلمیوس كه اهل مصر علیا بود و در اسكندریه می زیست، دستگاهی برای جهان ساخت كه قریب دوهزار سال بر اروپا حكومت می كرد و نام او را در تاریخ دانش جاودانه كرد.
    در طرح بطلمیوسی، هر سیاره روی دایره ای حركت می كند كه مركز آن به دور زمین می چرخد. تركیب این دو حركت،‌همان حركت ظاهری سیاره را به ما می دهد. با همه اینها، این طرح كه امكان پیشگویی موضع سیاره را به ما می دهد، هیچ توضیحی برای ساختمان جهان ندارد: نمی توان مجسم كرد كه چرا سیاره ها می توانند چنین حركتهایی را انجام دهند! به همین دلیل است كه طرح بطلمیوس را تنها باید یك دستگاه هندسی دانست.
    تنها اگر فرض كنیم كه خود زمین به دور محورش دوران می كند و به دور خورشید هم می چرخد،‌ ضرورت وجود چنین طرح بغرنجی از بین می رود. اخترشناسان یونانی، این مطلب را می فهمیدند.
    بطلمیوس می نویسد: « كسانی هستند كه استدلال می كنند،‌ اگر فرض را بر این بگیریم كه آسمان ثابت است، و زمین به دور محور خود از غرب به شرق دوران كند، و هر دوران كامل را در یك شبانه روز انجام می دهد، هیچ چیز تغییر نخواهد كرد. این درست است كه وقتی درباره جسمهای آسمانی صحبت می كنیم، برای سادگی كار، هیچ چیز مانع این فرض نمی شود، به شرطی كه تنها حركتهای ظاهری را به حساب آوریم ».
    ولی موقعیت مكانیك آن زمان طوری نبود كه اجازه پذیرش این فرض را بدهد. با وجودیكه همه اختر شناسان یونانی، كروی بودن زمین را قبول داشتند، گردش زمین را ناممكن می دانستند.
    مكانیك دانان یونان قدیم – كه اینرسی را نمی شناختند – اطمینان داشتند كه اگر زمین حركت دورانی داشته باشد، باید پرندگانی كه به هوا بلند می شوند، از سطح زمین عقب بمانند. همچنین هیچ جسمی نمی تواند به طرف شرق حركت كند زیرا زمین در گردش خود، از آن جلو می افتد.
    بطلمیوس فرض می كرد كه اگر زمین را در حال دوران به دور محور خود در نظر بگیریم، هر جسم سنگینی كه روی محور آن قرار دارد، باید به خارج پرتاب شود. همان طور كه اگر فلاخن را به دوران در آوریم، سنگ درون خود را به بیرون پرتاب می كند. او در مورد حركت زمین به دور خورشید هم، به نكته هایی از همین نوع برخورد می كرد.
    تنها پیشرفت مكانیك بود كه توانست بعد از سده های بسیار، اعتقاد به بی حركت بودن زمین را از بین ببرد.



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  6. Top | #5
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض حركت از دید مخالفان ارسطو:

    دانش و دانشگاههای سده های میانه را « اسكولاستیك » می نامیدند. این دانش از تجربه به كلی جدا بود. « سفسطه » اساسی ترین نقش را در آموزش به عهده داشت؛ همین سفسطه یا جدل بود كه بحث « علمی » به حساب می آمد.
    اغلب، موضوعهایی كه معنا و مفهومی نداشتند، زمینه بحث را تشكیل می دادند. مثلا این كه چند فرشته می توانند روی نوك یك سوزن جای بگیرند.
    پیشرفت كار معدن و صنعت، مساله هایی را مطرح می كرد كه برای حل آنها، به آگاهیهایی از مكانیك نیاز داشتند و این مساله ها اغلب به وسیله مردم ساده ای كه هیچ گونه آموزش مدرسه ای نداشتند حل می شد.
    دانشمندان دانشگاهی از كارهای عملی روگردان و یا دقیقتر از آن بی بهره بوده اند. آموزش اسكولاستیك، آنها را تنها برای كارهای ذهنی و بحثهای دقیق جدلی آماده می كرد.
    به طور جدی احساس می شد كه باید به مشاهده و تجربه روی آورد. و این، چیزی بود كه راجر بیكون ( 1214 – 1294 ) در سده سیزدهم انگلیسیها را به آن دعوت می كرد. او به خاطر آزمایش ساده « اتاقك تاریك » خود متهم به جادوگری شد و به زندان افتاد.
    یكی از بزرگترین و مشهورترین تجربه كاران بعد از بیكون، لئوناردو داوینچی ( 1452 – 1519 ) هنرمند برجسته ایتالیایی بود.
    لئوناردو برای مطالعه پدیده های مكانیكی به تجربه های زیادی دست می زد و بر اساس نتیجه هایی كه به دست می آمد، به محاسبه های ریاضی متوسل می شد. او تاكید می كند: « در موردی كه نمی توانید یكی از دانشهای ریاضی را بكار ببرید، و در آنجا كه نمی توانید با عدد بستگی پیدا كنید نباید به درستی كار خود اطمینان داشته باشید ». اگر چه لئوناردو نتوانست راه حل هندسی برای مساله سطح شیبدار پیدا كند ولی به كمك تجربه نتیجه مهمی را به دست آورد: اگر گلوله ای روی سطح شیبدار حركت كند، نسبت سرعت آن به سرعت سقوط آزاد ، برابر است با نسبت ارتفاع سطح شیبدار به طول آن.
    مساله دیگری از مكانیك كه لئوناردو روی آن كار كرد، مساله تعادل اهرم لنگ « اهرم كج » بود.
    او با تجربه و تفكر در این باره، برای نخستین بار، مفهومی را وارد مكانیك كرد كه امروز به آن گشتاور نیرو ( ممان نیرو ) می گویند.
    لئوناردو می دانست كه برای تعادل اهرم لنگ، باید گشتاورهای نیروی مربوط به آن،‌ برابر باشند. او توانست این نتیجه درست را به دست آورد، ولی نتوانست آنرا ثابت كند.
    وقتی كه لئوناردو به عنوان توپچی دوك میلان خدمت می كرد، درباره پروازگلوله توپ به مطالعه پرداخت. او می دانست كه برای حل این مساله، آشنایی با قانونهای سقوط آزاد چقدر اهمیت دارد.
    او ضمن مطالعه سقوط آزاد جسم متوجه شد كه سرعت آن، به تساعد حسابی افزایش می یابد. با وجود این او موفق نشد قوانین سقوط آزاد را كشف كند.
    به جز لئوناردو داوینچی، دیگرانی هم هم بودند كه هم زمان با او، علاقمندان به دانشهای طبیعی را به مشاهده و تجربه دعوت می كردند. پژوهشگران زیادی پیدا شدند كه جدا از مكتب اسكولاستیك، به مشاهده و آزمایش رو آوردند. البته این هم درست است كه عده كمی از آنها می فهمیدند كه تجربه عملی یعنی چه!
    آنها سالها خود را در آزمایشگاههای تاریك محبوس می كردند تا به آزمایشهای كیمیاگری بپردازند.
    با همه اینها، همین حركتی كه در جهت مشاهده و آزمایش به وجود آمده بود، مبارزه های علیه ارسطو گرایان را به هم پیوند داد. همه آنها در این اعتقاد مشترك بودند كه برای شناخت طبیعت، باید به تجربه متوصل شد.
    در سده شانزدهم، پژوهشگرانی پدید آمدند كه توانستند با كارهای خود زمینه را برای ظهور گالیله، بنیانگذار مكانیك معاصر آماده كنند. نخستین این پژوهشگران، نیكلا تارتاگلیا ( 1509 – 1559 ) بود. روزی پیرمرد توپچی با تجربه ای به تارتاگلیا مراجعه كرد و از او پرسید: توپ را با چه زاویه ای نسبت به افق آتش كنیم تا گلوله آن بتواند حداكثر فاصله ممكن را بپیماید؟
    دانشمندان هوادار ارسطو، نمی توانستند به درستی به این پرسش پاسخ دهند. آنها اعتقاد داشتند كه وقتی گلوله از لوله توپ خارج می شود، « به ناچار » روی خطی مستقیم حركت می كند. وقتی هم كه متوقف می شود « به طور طبیعی » روی خط قائم به پایین می افتد. بنابراین توپچی ها گمان می كردند كه لوله توپ را باید مستقیما به طرف هدف گرفت و البته تیرشان به هدف نمی خورد. بسیاری از توپچی ها حتی تا میانه های سده شانزدهم، این عقیده اشتباه را حفظ كرده بودند.
    برای حل مساله ای كه به تارتاگلیا داده شده بود، قبل از همه لازم بود شكل مسیر جسمی كه پرتاب می شود، مشخص شود و سپس ویژگیهای این شكل مورد بررسی قرار گیرد. ولی این امر بعدها تحقق پیدا كرد. با وجود این، تارتاگلیا پاسخ درست را پیدا كرد و به توپچی گفت كه لوله توپ باید با افق زاویه °45 بسازد. این حادثه، او را به اندیشیدن درباره پرواز گلوله توپ واداشت. او به سختی به تلاش پرداخت تا بتواند مسیر پرواز را تعیین كند.
    تارتاگلیا می فهمید كه نیروی ثقل بر گلوله ای كه از لوله توپ خارج می شود، اثر می گذارد. و این به معنای آن است كه گلوله باید دائما" از مسیر مستقیم منحرف شود. این نتیجه گیری درست بود ولی باید آنرا راه حلی تقریبی دانست. تارتاگلیا نمی توانست از این جلوتر برود و جواب دقیق را پیداكند. زیرا او از قانونهای سقوط آزاد جسم كه گالیله آنها را كشف كرد آگاه نبود. از این گذشته هنوز تارتاگلیا نمی خواست به طور جدی رودرروی هواداران ارسطو بایستد. به همین مناسبت او اعلام كرد كه گویا گلوله در ابتدای پرواز روی خط راست حركت می كند. بعد، حركت روی خط راست با سقوط به طرف پایین « مخلوط می شود » و گلوله یك منحنی را می پیماید. در انتهای پرواز هم، دوباره، حركت گلوله روی خط راست و به صورت قائم در می آید.
    با استعداد ترین شاگرد تارتاگلیا، جیوانی به نه دتی ( 1530 – 1590 ) بود. او با راهنمایی تارتاگلیا، هندسه اقلیدس را مطالعه كرد و سپس، پیش خود، آموزش ریاضی را ادامه داد. او در ریاضیات چنان پیشرفت كرد كه به عنوان ریاضیدان، به خدمت دربار كنت نشین ساوویی در آمد.
    به نه دتی به مبارزه شجاعانه ای با هواداران ارسطو پرداخت. او آشكارا اعلام كرد كه آموزش ارسطو درباره حركت جسم، نادرست است: جسمی كه پرتاب می شود، در اثر تكانهای هوا و وارد شدن به نقطه های خالی از هوا ( كه ارسطو معتقد بود ) حركت نمی كند. به عقیده به نه دتی، هوا نه تنها سنگ پرتاب شده را حركت نمی دهد، بلكه مانع حركت آن می شود.
    به نه دتی تاكید می كرد كه: سنگ پرتاب شده « سرعتی » دارد كه حركت آنرا تامین می كند. ظاهرا" او تصوری اگرچه ناروشن، نسبت به اینرسی جسم متحرك داشته است. بر خلاف نظر ارسطو، كه گویا سرعت سقوط آزاد جسم بستگی به وزن آن دارد. به نه دتی معتقد بود كه تجربه این نظر را رد می كند. او ضمنا" ثابت كرد كه « سرعت » جسمی كه در حال سقوط آزاد است، دائما" افزایش می یابد. به همین مناسبت است كه حركت جسم، سریع و سریعتر می شود.
    به نه دتی در سالهای آخر زندگی خود، كتابی را چاپ كرد كه در آن، دیدگاههای خود را درباره حركت جسم شرح داده است. اگرچه در این كتاب با آموزش ارسطو (كه در آن زمان مقبول عام بود ) مخالفت می كند ولی آموزشهای اسكولاستیكی را نادیده می گیرد.
    تارتاگلیا و به نه دتی توانستند زمینه ای را فراهم كنند كه بر اساس آن، گالیله بتواند در ابتدای سده هفدهم، دانش دینامیك را بنیان بگذارد.





    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  7. Top | #6
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض دیدگاه كوپرنیك:

    بین هواداران بطلمیوس و ارسطو، مبارزه ای در گرفته بود. بعضی راه نجات را در برگشتن به نظریه كره سخت و صلب می دانستند. و بعضی دیگر معتقد بودند كه تنها طرح طلمیوسی می تواند موضع سیاره ها را پیش بینی كند.
    ولی همه آنها در یك عقیده مشترك بودند و زمین را بی حركت و مركز عالم می دانستند. به همین مناسبت، ناچار بودند حركتهای عجیب و غریبی را برای سیاره ها در نظر بگیرند تا بتوانند جابجایی ظاهری آنها را در بین ستارگان توجیه كنند.
    تنها در سده شانزدهم بود كه نیكلا كوپرنیك، اختر شناس و اندیشمند بزرگ، علیه این جهان بینی نادرست، به مبارزه برخاست.
    در آن زمان، دانشگاههای كشورهای كاتولیك نشین، در كنترل كلیساها بودند. اجازه هیچ گونه تردیدی نسبت به درستی اعتقاد به مركزیت زمین و بی حركت بودن آن، به كسی داده نمی شد. ولی در خارج از این دانشگاهها، دانشمندانی بودند كه نه تنها در این باره تردید داشتندف بلكه حتی جرأت می كردند تا عقیده خود را اظهار كنند.
    كوپرنیك، در ایتالیا با عقیده آریستارك ساموسی درباره حركت زمین به دور خورشید، آشنا شد. او همچنین از تصور مربوط به نسبی بودن حركت كه در سده پانزدهم بین دانشمندان جریان داشت، آگاهی پیدا كرده بود. و همین ها، او را به اندیشه مربوط به ساختمان جهان انداخت.
    كوپرنیك در سال 1515 رساله ای به نام «‌ تفسیر كوچك » نوشت كه در آن اندیشه های اصلی خود را طرح كرده بود.
    دستگاه اصلی كوپرنیك، این مطلب را روشن می كرد كه پیچیدگی مربوط به جابجایی ظاهری سیاره ها، ناشی از حركت خود زمین است. او بعد ها درباره نسبی بودن حركتها می نویسد: « ... هر تغییر موقعیت ظاهری، نتیجه ای است از حركت جسم مورد مشاهده، یا حركت خود ناظر و یا جابجایی غیر مشابه هردوی آنها. اگر حركت هردو؛ یعنی جسم مورد مشاهده و ناظر، در یك جهت و برابر هم باشد، حركتی دیده نمی شود. ولی زمین، جایی است كه از آنجا آسمان را مشاهده می كنیم. بنابراین اگر حركتی برای زمین فرض كنیم، این حركت در جهان خارج از آن برای ما كشف می شود. منتها ما این حركت جهان خارج از زمین را، در جهت عكس حركت زمین می بینیم.
    كوپرنیك از همین موضع آغاز كرد و « اصل موضوعهای» خود را در « تفسیر كوچك » آورد:
    1.مركز زمین، مركز همه عالم نیست و تنها در مركز مدار ماه قرار دارد.
    2.همه سیاره ها به دور خورشید، به عنوان مركز خود می چرخند. خورشید در مركز عالم قرار دارد.
    3.به همان اندازه كه شعاع زمین نسبت به فاصله آن از خورشید كوچكتر است، فاصله زمین از خورشید هم نسبت به فاصله آن از ستارگان ثابت كمتر است.
    4.آنچه درباره حركت گنبد آسمان به نظر می آید، ناشی از حركت خود زمین است كه همراه با هوایی كه اطراف آن است، شبانه روزی یك بار به دور خودش می چرخد.
    5.آنچه كه از حركت خورشید در میان ستارگان به نظر می رسد، نتیجه ای از حركت زمین است كه همچون همه دیگر سیاره ها به دور خورشید می چرخند.
    6.حركتهای مستقیم و معكوس سیاره ها، كه به نظر ما می آید، مربوط به حركت خود آنها نیست و ناشی از حركت خود زمین است.
    وقتی كه كوپرنیك روی اثر بزرگ خود كار می كرد، همین اصل موضوعهای « تفسیر كوچك » را مبنای كار خود قرار داده بود. موضوعهای مورد بحث این اثر دربین دانشمندان جوان دانشگاهی، پخش شد و علاقه آنها را به طرف اندیشه های كوپرنیك جلب كرد.
    بنا به آموزش كوپرنیك، حركت شبانه روزی جرمهای آسمانی، پدیده ای ظاهری است كه در واقع ناشی از حركت خود زمین است. حركتهای واقعی سیاره ها كه از زمین به صورت تحریف شده ای مشاهده می شود، نتیجه ای از حركت آنها به دور خورشید است.
    « حلقه های » سیاره ها، انعكاسی است از حركت زمین به دور محور خودش.
    كوپرنیك یادآوری می كند كه حلقه های حركت ظاهری مریخ به عنوان نزدیكترین سیاره به ما، باید بیشتر از مشتری، و حلقه های مشتری بیشتر از زحل كه باز هم از ما دورتر است، باشد.
    این حلقه ها از زمین، با همان زاویه هایی دیده می شوند كه مدار زمین را می توان از این سیاره ها دید. این زاویه ها، تا حدی با فاصله سیاره از زمین متناسبند. بنابراین امكان پیدا كردن فاصله نسبی سیاره های خارجی از خورشید، به شعاعهای مدار زمین بدست می آید.
    درست است كه كوپرنیك نتوانست اعتراضهای علیه حركت زمین را از دیدگاه مكانیك رد كند؛ زیرا در این مورد، در موضع ارسطو قرار داشت. ولی این استدلال بطلمیوس را كه گویا زمین ضمن چرخش خود در فضا پراكنده می شود، رد كرد. كوپرنیك می گفت كه: اگر حركت عالم به دور زمین را بپذیریم، خطر بیشتری آن را تهدید می كند زیرا سرعت خطی ستاره ای، بی اندازه بیشتر از زمین است.
    سادگی حیرت آور دستگاه كوپرنیك، مورد توجه اخترشناسان قرار گرفت. كلیسا، كه به دیدگاه انجیل درباره ساختمان جهان باور داشت، با آموزش كوپرنیك، به مخالفت برخاست.
    كلیسا نشینان از این می ترسیدند كه با انتشار این نظریه، باور مردم نسبت به انجیل كم شود. به همین مناسبت، دانشمندانی را كه آشكارا از این نظریه كوپرنیك هواداری می كردند، مورد تعقیب قرار دادند.



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  8. Top | #7
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    Post برنو و گالیله

    اندیشه پرنبوغ كپرنیك كه زمین در فضای كیهانی می جنبد، هواداران زیادی پیدا كرد. یكی از نخستین آنها، جیوردانو برنولی (1548 – 1600 ) فیلسوف ایتالیایی بود. برنو در سال 1584، اثر معروف خود به نام « درباره نامتناهی بودن كیهان و جهان ها » منتشر كرد. این كتاب به زبانی ساده و به صورت گفتگو نوشته شده است تا برای عده بیشتری قابل استفاده باشد. برنو هندسه دان نبود. او حركت زمین را به این دلیل نمی پذیرفت كه، به كمك آن می توان جابجایی سیاره ها را در بین ستارگان، به خوبی روشن كرد.ولی او دستگاه كوپرنیك را به عنوان مبنایی برای درك ساختمان جهان قبول كرده بود. برنو معتقد بود كه بشر باید این باور را كنار بگذارد كه گویا هدف ازخلقت تمامی جهان، انسان است. برنو، در « خرد كردن » و « شكستن » كره بلورین ستارگان، از كوپرنیك پیشی گرفت. او، این حكم را كه جهان به همین كره محدود می شود، رد كرد. بعد از سالهای بسیار آوارگی در اروپا، سرانجام برنو به ایتالیا بازگشت. دستگاه تفتیش عقاید در سال 1592، او را دستگیر كرد و به زندان انداخت و در سال 1600 در رم در آتش سوزاند. مرگ رعب آور برنو، هواداران كوپرنیك را از میدان خارج نكرد. گالیلئو گالیله ( 1564 – 1642 ) دانشمند ایتالیایی بود كه با برنو هم عصر بود. مبارزه علیه اسكولاستیك را ادامه داد و در جهت دقیقتر و قابل فهم تر كردن نظریه كوپرنیك درباره حركت زمین به تلاش پرداخت. گالیله نمی خواست دوربین را كشف كند، او در پی وسیله ای بود كه بتواند به كمك آن آسمان را بهتر ببیند و وقتی كه دوربین خود را به طرف آسمان گرفت، توانست به كشفهای حیرت آوری برسد. در سده شانزدهم در ایتالیا ریاضیدانان زیادی بودند كه كارهای تارتاگلیا را تعقیب می كردند. همین ریاضیدانان بودند كه برای رسیدن به قانونهای مكانیك صلاحیت داشتند ولی آنها اهل تجربه و آزمایش نبودند و نمی توانستند حركت جدیدی به این دانش بدهند. استادكاران و هنرمندان و صنعتگران هم كه در كار تجربه بودند، از نظر علمی آموزش منظمی نداشتند و بنابراین آنها هم نمی توانستند حاصل تجربه های خود را به صورت قانون های كلی در آورند. تنها نبوغ گالیله بود كه هم به خاطر استعداد فوق العاده خود در تجربه و هم به خاطر درك بالای ریاضی خود، توانست، پایه های مربوط به حركت یعنی دینامیك را بنیان نهد. گالیله به صنعت ریاضیات كاربسته و مكانیك علاقه زیادی داشت. این دانشها را در دانشگاه، یاد نمی دادند و او تنها در آكادمی هندی كه در عین حال مدرسه عالی صنعتی هم بود، می توانست با آنها آشنا شود. او به درسهای آكادمی روی آورد و آگاهی های زیادی درباره مكانیك و ریاضیات كاربسته به دست آورد. نخستین كار نظری گالیله، تحقیق درباره مركز ثقل جسمها بود. او در این كار، خود را همچون یك هندسه دان خوب معرفی كرد. البته معلوم است كه چنین اشتغالهایی گالیله را راضی نمی كرد. در آن زمان همه علاقه های دانشمندان بزرگ، روی مكانیك متمركز شده بود و گالیله در وقت آزاد خود، درباره تعادل و حركت جسمها می اندیشید. برای پیدا كردن قانونهای حركت؛ مثلا در سقوط آزاد جسم، لازم بود تا خود را از تصورهای مربوط به استاتیك ( علم توازن جسمها )‌جداكند. دینامیك ( دانش نیروها ) رشته تازه ای از تحقیق بود. تقسیم حركتها به «طبیعی» و «‌غیر طبیعی»‌ كه در آن زمان مورد تائید همه بود، مساله مربوط به حركت جسمها را نه تنها روشن نمی كرد، بلكه آنرا نامفهومتر و مبهم تر می ساخت. گالیله به دلیل مخالفتش با مكانیك ارسطویی دشمنان زیادی پیدا كرد و مجبور شد دانشگاه پیزا را كه در آن تدریس می كرد، قبل از به پایان رسیدن قرار دادش ترك كند. و با كمك اوبالدی دلمونته، دانشمند نامدار آن زمان، به دانشگاه پادووا رفت. گالیله در پادووا، نخستین كار خود را « درباره حركت » آغاز كرد. او بر خلاف ارسطو می خواست بداند كه جسم « چگونه » حركت می كند نه اینكه « چرا » جابجا می شود! گالیله می فهمید كه جسم، تحت تاثیر نیروهای طبیعت حركت می كند. حركت هم به خود جسم مربوط است، و هم به نیرویی كه موجب حركت آن می شود. و ضمنا" ویژگیهای جسم و نیروهای طبیعت را، تنها می توان از راه مشاهده و تجربه دریافت. در نوشته های اولیه گالیله، مبانی دینامیك طرح شده است. ولی در آن زمان نتوانست آنها را چاپ كند. بعد هم، وقتی كه كشفهای اختر شناسی خود را در سال 1610 انجام داد، ناچار بود، تا مدتها وقت خود را صرف دفاع از اندیشه خود درباره حركت زمین كند. تنها بعد از محاكمه گالیله به وسیله دستگاه تفتیش عقاید كه در نتیجه از ادامه مبارزه به خاطر اندیشه های كوپرنیك محروم شده بود، او توانست دوباره به مساله های مربوط به مكانیك برگردد.



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  9. Top | #8
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض كشف یكنواخت بودن نوسانهای پاندول

    تردیدی نیست كه مردم از زمانهای قدیم، با نوسانهای یك جسم آویزان، آشنا بوده اند. ولی دانشمندان علاقه ای به قانونهای نوسان ازخود نشان نداده بودند. نخستین كسی كه آزمایش درباره نوسانها را آغاز كرد، گالیلهبود.
    گالیله
    حتی در سالهای دانشجویی در دانشگاه پیزا، متذكر شده بود كه اگرچه میدان نوسان پاندول در جریان زمان مرتبا" كاهش می یابد ولی زمان تناوب آن ثابت می ماند. او در كلیسا و با مشاهده نوسان لوستر به این كشف رسید. گالیله زمان نوسانها را به كمك ضربان نبض خود، اندازه گرفت.
    كشف یكنواختی نوسانهای آونگ، طراحان را به این فكر انداخت كه می توان از آونگ به عنوان یك تنظیم كننده عالی در ساعتهای چرخدار استفاده كرد. گالیله طرح این ساعت را ریخت و ساختن آنرا به پسرش وین چنسوسفارش داد ولی وین چنسو موفق نشد ساختمان آنرا به پایان رساند.



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  10. Top | #9
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض درباره سطح شیبدار:

    مهندسان، سازندگان بنا ها و دریا نوردان، اغلب از سطح شیبدار استفاده می كردند. سیمون ستون ریاضیدان هلندی و گالیله، تقریبا به طور همزمان قانون سطح شیبدار را پیدا كردند.
    ستون ( 1548 – 1620 )، استاتیك ارشمیدس را دنبال می كرد. او در جستجوی راه های تازه ای در مكانیك جسم صلب نبود. با وجود این، توانست، قانون سطح شیبدار را با تكیه بر یك تجربه خیالی پیدا كند.
    تالار های نیک صالحی
    او دو سطح شیبدار در نظر گرفت كه دارای طولهای متفاوت و رأس مشترك باشند فرض می كنیم زنجیر بسته ای از گلوله های با وزنهای برابر و فواصل یكسان روی این سطحهای شیبدار قرار گرفته باشند. قسمت آزاد زنجیر هم زیر سطحهای شیبدار آویزان است روی سطح شیبدار دراز، تعداد بیشتری گلوله نسبت به سطح كوتاه قرار دارد. ولی این وضع، موجب نمی شود كه طرف سنگینتر طرف سبكتر را به سوی خود بكش زیرا در این صورت، تمامی زنجیر به حركت در می آید و این حركت، برای همیشه ادامه پیدا می كند و می دانیم كه چنین چیزی ممكن نیست به سادگی می توان فهمید كه در طول سطح شیبدار در آزمایش ستون، چه نیرویی بر گلوله ها اثر می كند. تعداد گلوله های روی هر سطح، متناسب با طول این دو سطح است. به این ترتیب نیرویی كه بر گلوله ها ( در طول سطح های شیبدار ) عمل می كند، با عكس تعداد آنها یعنی عكس طول سطحها متناسب است. به هر ترتیبی كه شیب سطحها را تغییر دهیم، این قانون به قوت خود باقی می ماند.
    اكنون فرض می كنیم یكی از سطحها، قائم یعنی به منزله ارتفاع سطح شیبدار دیگر باشد. در این صورت، نسبت نیرویی كه بر گلوله در طول سطح شیبدار عمل می كند، به نیروی وارد بر گلوله در طول ارتفاع آن ( یعنی سنگینی گلوله ) برابر است با نسبت ارتفاع سطح شیبدار به طول آن.
    گالیله برای بررسی سطح شیبدار، از راه دیگری رفت. گالیله از « قانون طلایی » مكانیك دانان قدیم آگاه بود: به هر نسبتی كه به نیرو افزوده شود، از سرعت كم می شود. مثلا" وقتی باری را با یك جعبه قرقره متحرك بالا می بریم، دوبار در نیرو صرفه جویی می كنیم؛ یعنی اگر اصطكاك نباشد، 10 كیلوگرم بار را با نیرویی برابر 5 كیلوگرم به طرف بالا حركت می دهیم. ولی در این صورت باید طول قرقره ای كه دور ریسمان پیچیده می شود را دو برابر باری بگیریم كه بالا می رود.
    ستون هم به تناسب بین صرفه جویی نیرو و از دست رفتن سرعت توجه كرد. ولی اندیشه خود را تكامل نداد. در حالیكه گالیله ثابت كرد كه این قانون برای اهرم و سایر ماشینهای ساده هم برقرار است. این قانون یك اصل كلی است و بعد ها، به وسیله تكاملی كه توسط مكانیك دانها پیدا كرد، نام «‌ آغازه جابجاییهای ممكن را به خود گرفت ».



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  11. Top | #10
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض اینرسی حركتی:

    بعضی تصورها راجع به اینرسی جسم، از همان زمانهای قدیم، شناخته شده بود. مردم به چشم خود می دیدند كه هیچ جسم ساكنی به خودی خود و بدون اینكه به آن نیرویی وارد شود، به حركت در نمی آید. از همین مشاهده ها بود كه دیدگاه دانشمندان قدیم درباره حركت جسمها به وجود آمده بود. مثلا ارسطو هیچ گونه دركی از اینرسی حركتی نداشت. او باور داشت كه جسم، تنها تحت تاثیر نیرو می تواند حركت كند و به محض اینكه این اثر قطع شود، جسم هم متوقف می شود. لئوناردو داوینچی و به نه دتی هم تصور مبهم و آشفته ای از اینرسی حركت داشتند. تنها گالیله بود كه درك درست و روشنی از این پدیده پیدا كرد. او خود اصطلاح « اینرسی »‌را كه كپلر نامی از آن برده بود، در مكانیك وارد كرد.
    هواداران ارسطو با توجه به موقعیت ذهنی خود، گاهی به تجربه اشاره می كردند ولی خود هیچ گاه دست به كار تجربه نمی شدند. در مورد مساله اینرسی هم وضع به همین گونه بود. هواداران آموزش اسكولاستیكی می گفتند كه: اگر سنگی از دكل كشتی در حال حركت پرتاب شود، گویا از دكل عقب می ماند. ولی كافی بود این آزمایش را انجام دهند تا به نادرستی عقیده خود مطمئن شوند. ولی گالیله با تكیه بر واقعیتهای ناشی از مشاهده، تاكید می كرد كه: « اگر سنگی از دكل كشتی پرتاب شود، چه كشتی حركت كند و چه ساكن باشد، در هر حال، در یك نقطه فرود می آید‌‌ ».
    هواداران اسكولاستیك كه اینرسی را قبول نداشتند، برای توضیح پدیده های مربوط به حركت، با دشواریهای زیادی روبرو می شدند. چرا سنگی كه پرتاب می شود، به پرواز خود ادامه می دهد؟ چرا وقتی كه از پارو زدن دست بر می داریم، قایق به حركت خود ادامه می دهد؟
    ارسطو ناچار شده بود برای توضیح اینگونه دشواریها، مرتبا" راهی بیاندیشد كه اگر هم به فرض قابل قبول بود، تنها می توانست موردی خاص را در وضعی خاص پیشگویی كند. ولی هواداران پدیده های اسكولاستیكی برای توضیح پدیده های طبیعت، هیچ زحمتی به خود نمی دادند؛ برای آنها همین كافی بود كه بدانند ارسطو در این باره چه گفته است!
    ولی گالیله، در جست و جوی قانونهای حركت جسم بود. او اینرسی را كشف كرد.
    ویژگی اینرسی جسم از راه مشاهده به دست می آید. تا زمانی كه جسم در مسیر حركت خود به مانعی برنخورد، حركت یكنواخت خود را ادامه می دهد. وقتی كه گلوله یا توپی را روی جاده به حركت در آوریم، خیلی بیشتر به حركت خود ادامه می دهد تا آنرا مثلا روی چمن بغلطانیم، این گلوله روی یك تخته صاف بیشتر و روی یخ باز هم بیشتر می غلطد. علت این امر آنست كه در روی جاده، اصطكاك كمتر از چمن، روی تخته كمتر از جاده و روی یخ كمتر از تخته است. گالیله بر اساس اینگونه مشاهده ها نتیجه گرفت كه: حركت مستقیم الخط متشابه شبیه حالت سكون، حالتی طبیعی برای جسم است.
    گالیله برای قانع كردن معاصران خود به وجود اینرسی، به تجربه متوسل شد. او به وجود اینرسی، به عنوان خاصیتی از جسم كه ضمن مشاهده و آزمایش بدست می آید، معتقد بود. گالیله در كتاب خود به نام « گفت و گویی درباره دو دستگاه جهانی »‌ می نویسد:‌ « جسم سنگینی كه روی سطح شیبدار باشد، با حركتی شتابدار به طرف پایین می آید و برای اینكه آنرا به حالت سكون در آوریم، باید نیرویی در جهت عكس صرف كنیم. وقتی كه بخواهیم جسمی روی سطح شیبدار بالا برود و یا در جای خود ساكن بماند، باید نیرویی در جهت خود حركت صرف كنیم... اكنون به من بگویید در مورد جسمی كه روی سطح افقی قرار دارد كه نه به طرف پایین می رود نه بالا وضع چگونه است؟ » پاسخ چنین است: « اگر سطح افقی تا بی نهایت ادامه داشته باشد، حركت هم بدون مرز یعنی جاویدان است. » بعدها در « بحث ها و استدلالهای ریاضی درباره دو دانش جدید » گالیله همین استدلال را به صورتی قاطع تر تكرار می كند: « وقتی كه جسم روی یك صفحه افقی حركت می كند، تا وقتی كه به مانعی بر نخورد، به حركت مستقیم و یكنواخت خود ادامه می دهد؛ به شرطی كه صفحه را در فضا بی انتها بگیریم ».



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  12. Top | #11
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    Post ‌ سقوط آزاد:

    اینرسی به گالیله امكان داد تا بتواند حركت جسمی را كه تحت تاثیر یك نیرو قرار دارد، به درستی درك كند. نخستین مساله ای كه ذهن گالیله را به خود مشغول كرد، سقوط آزاد جسم بود.
    از همان زمانهای قدیم، مساله مربوط به سقوط آزاد جسم، نظر مكانیك دانان و اندیشمندان را به خود جلب كرده بود. هواداران آموزش اسكولاستیكی كه تجربه را قانع كننده نمی دانستند، و به آن اعتقادی نداشتند، اعتقاد خود را نسبت به ارسطو همچنان حفظ كرده بودند كه گویا هر چه جسم سنگینتر باشد، سریعتر سقوط می كند. بحث مربوط به سقوط آزاد، حتی در سالهای 30 سده هفدهم هم حدت خود را از دست نداده بود؛ تبادل نظر هم صحبتهای « گفتگوی » گالیله گواه بر این امر است:
    « سالویاتی: وزنه ای كه یك، ده، صد یا هزار پوند وزن داشته باشد، برای طی كردن صد آرنج به زمانی ثابت نیاز دارد.
    سیمپلی چیو: من به این مطلب، مثل ارسطو اعتقاد ندارم. ارسطو می نویسد كه: سرعت سقوط اجسام به نسبت وزن آنهاست.
    سالویاتی: ولی سینیور سیمپلی چیو، اگر این باور شما درست باشد، باید بتوانید آنرا آزمایش كنید؛ یعنی اگر دو وزنه هم جنس را یكی به وزن صد پوند و دیگری به وزن یك پوند در یك لحظه از ارتفاع صد آرنج رها كنیم، وقتی كه وزنه سنگینتر به زمین می رسد، باید وزنه یك پوندی، تنها یك آرنج را طی كرده باشد، اكنون تنها سعی كنید، اگر می توانید، پیش خود تصور كنید كه وزنه سنگینتر روی زمین است در حالیكه وزنه كوچكتر تنها یك آرنج را از بالای برج طی كرده است ».
    در واقع سالویاتی از زبان خود گالیلهسخن می گوید كه با تكیه بر مشاهده سقوط آزاد، نظر ارسطو را رد می كند.
    حتی موقعیكه گالیله در پیزا به سر می برد، بارها برای آزمایش، از برج معروف پیزا كه مایل است، بالا رفت و مخالفان خود را برای مشاهده نتیجه آزمایش به حضور در آنجا دعوت كرد. او وزنه هایی با وزنهای متفاوت را از بالای برج رها می كرد و به روشنی دیده می شد كه همه آنها با هم به زمین می رسند. ولی با وجود روشن بودن اشتباه ارسطو، جزم اندیشان هوادار او، اهمیت آزمایشهای گالیله را نفی می كردند. آنها بر این مطلب اصرار داشتند كه: وزنه سبكتر كمی دیرتر به زمین می رسد.
    در واقع نمی توان فاصله ای را كه جسم در حال سقوط در ثانیه اول، ثانیه دوم، ثانیه سوم و غیره می پیماید، یادداشت كرد. حداكثر كاری كه می توان انجام داد این است كه، زمان لازم برای رسیدن جسم از بالای برج تا زمین را، آن هم نه چندان دقیق، معین كرد. ولی گالیله راه دیگری برای تحقیق قانونهای نظری خود درباره سقوط آزاد انتخاب كرد. او از سطح شیبدار كمك گرفت.
    چون گلوله روی سطح شیبدار نیز تحت تاثیر نیروی ثقل می غلطد، حركت آن باید از همان قوانین سقوط آزاد پیروی كند. با رها كردن گلوله بر روی سطح شیبدار، می توان محاسبه كرد كه حركت روی سطح شیبدا، با چه شتابی انجام می گیرد.
    گالیله تخته ای به طول 12 آرنج برای كار انتخاب كرد و انتهای آنرا تنها به اندازه یكی دو آرنج بالا آورد. در وسط تخته، ناودان باریكی تعبیه شده بود كه با كاغذ پوستی كاملا" صافی به منظور كم كردن اصطكاك پوشیده شده بود. گالیله یك گلوله برنجی را در ناودان رها كرد و زمان را توسط ساعت آبی، یعنی مقدار آبی كه از ظرف بالا در ظرف پایین می ریخت، اندازه گرفت. ابتدا گلوله برنجی در انتهای بالای ناودانی گذاشته شد. وقتی كه آغاز به غلطیدن كرد، گالیلهمقدار زمان لازم برای پیمودن ناودان را یادداشت كرد. بنا بر قانونی كه گالیله به طور نظری آورده بود، باید فاصله ای كه جسم در حال سقوط آزاد طی می كند، با مجذور زمان متناسب باشد. بنابراین اگر فاصله را به 4/1 تقلیل دهیم، گلوله باید آنرا در نصف زمان قبلی طی كند. گالیله گلوله را از انتهای 4/1 ناودانی رها كرد و توانست مطمئن شود كه گلوله واقعا" هم آنرا در نصف زمان قبلی طی می كند.
    به این ترتیب ثابت شد كه غلطیدن گلوله بر سطح شیبدار از همان قانونی پیروی می كند كه برای سقوط آزاد در نظر گرفته شده بود و این به معنای آن بود كه پیش بینی گالیله كه سقوط آزاد شتابی ثابت دارد، درست است.
    گالیله می خواست از این آزمایش، شتاب سقوط آزاد را پیدا كند؛ او نمی دانست كه چرخش گلوله موجب پیچیده شدن مساله می شود و تنها وقتی می توان آنرا از این راه حل كرد كه قانونهای چرخش جسم كشف شده باشند. گالیله حركت جسم در حال سقوط را به طریق سینماتیك ( جنبش شناسی ) یعنی تنها از نظر هندسی مورد مطالعه قرار داد. او توجهی به نیروی ثقل كه به جسم شتاب می دهد، نداشت. خود مفهوم نیرو هم هنوز روشن نشده بود. گالیله اغلب موجب حركت را جنبش می نامید كه در مكانیك امروز عبارتست از حاصلضرب نیرو در زمان ( برابر با مقدار حركت ) ولی كشف قانونهای سینماتیك حركت جسمی كه در حال سقوط است به او امكان داد تا بتواند مساله های عملی را مثل بالیستیك ( دانش مربوط به گلوله در حال پرواز ) حل كند.



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  13. Top | #12
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض مسیر جسمی كه پرتاب می شود:

    كشف قانونهای سقوط آزاد، آغازی برای دینامیك بود. این كشف موجب شد تا بلافاصله بتوانند مساله قدیمی مربوط به حركت گلوله توپ را كه ارزش عملی بسیاری داشت، حل كنند. مسیر جسمی كه پرتاب می شود، از تركیب حركت رو به جلو و سقوط آزاد معین می شود. ارسطو هم مفهوم استقلال حركتها را می شناخت و قانون تركیب آنها را یاد آوری كرده است. وقتی حركت روی دو جهت متفاوت صورت گیرد، جسم روی قطر متوازی الاضلاعی حركت می كند كه روی سرعتهای این دو حركت ساخته شده باشد.ولی چرا ارسطو و دنبال كنندگان راه او، مساله مربوط به جسم پرتاب شده را حل نكردند؟ علت این امر را باید در روگردانی آنها از تجربه دانست: آنها به تركیب حركتها تنها به صورت یك قضیه هندسی نگاه می كردند. به آن به صورت حركت جسمهای فیزیكی نگاه نمی كردند و نمی دانستند كه حركتهای واقعی در عالم واقع چگونه با هم جمع می شوند. به همین مناسبت بود كه آنها گمان كردند كه گلوله توپ ابتدا روی مسیر مستقیم حركت می كند و سپس به صورت قائم پایین می آید. كافی بود یكی از آنها سنگی را پرتاب كند و حركت آنرا مشاهده كند تا به نادرستی این عقیده قانع شود.
    گالیله با آغاز از خاصیت اینرسی جسم متحرك می گوید، وقتی گلوله توپ پرتاب می شود، دو حركت را با هم انجام می دهد. حركت یكنواخت مستقیم الخط به خاطر اینرسی و حركت شتابدار یكنواخت به خاطر نیروی ثقل. او تاكید می كند كه سرعت سقوط، بستگی به حركت پیش رونده گلوله به طرف جلو، ندارد. گلوله در هر فاصله زمانی در امتداد قطر مستطیلی حركت می كند كه روی سرعتهای دو حركت افقی و قائم ساخته شده باشد. اگر این فاصله های زمانی را خیلی كوچك بگیریم، قطرها، منحنی همواری را تشكیل خواهند داد كه به طرف زمین خم شده است. گالیله به این نتیجه اكتفا نكرد و ثابت كرد كه مسیر گلوله توپ یك سهمی است.



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  14. Top | #13
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض پیدایش اندیشه جاذبه عمومی:

    عمل مستقیم فشار و ضربه از طرف یك جسم بر جسم دیگر، برای همه قابل درك به نظر می آمد: این عمل نتیجه ای از غیر قابل نفوذ بودن جسم هاست.
    ولی زمین به چه ترتیب جسم پرتاب شده را وادار می كند تا در سطح آن فرود آید، چگونه خورشید بر سیاره ها اثر می گذارد تا آنها را در مدار خود نگه دارد؟
    كوپرنیك كه درباره ساختمان منظومه شمسی می اندیشید به این پرسشها توجهی نكرد. گالیله هم كه قانونهای سقوط آزاد جسم را مطالعه می كرد، به طبیعت و ماهیت سنگینی كاری نداشت. نخستین كسی كه كوشید تا به پرسش مربوط به علت حركت سیاره ها بر روی مدار خود پاسخ دهد، یوهان كپلر ( 1571 – 1630 ) اخترشناس آلمانی معاصر گالیله بود.
    در سال 1600، تیكو براهه ( 1546 – 1601 ) اخترشناس معروف دانماركی از كپلر دعوت كرد تا در تنظیم جدول سیاره ها، شركت كند. ولی براهه سال بعد از آن مرد و كپلر به تنهایی این كار را به عنوان ریاضیدان دربار امپراطور رودلف ادامه داد.
    در آن زمان همه باور داشتند كه سیاره ها روی مدار دایره ای حركت می كنند و ضمنا"‌حركت آنها یكنواخت است. با وجودی كه جابجایی واقعی آنها در بین ستارگان، با این اعتقاد سازگار نبود، كپلر كه روی جدول سیاره ها كار می كرد، به هیچ وجه نتوانست با فرض حركت دایره ای و یكنواخت سیاره ها، نتیجه های لازم را به دست آورد. به همین مناسبت فرضهای مختلف دیگری درباره شكل مدار سیاره ها در نظر گرفت و كوشش كرد تا حركت مریخ را توضیح دهد. كپلر یك بیضی رسم كرد و خورشید را در مركز آن قرار داد ولی در این حالت هم آنچه به دست آورد، كاملا" با حركت واقعی سیاره ها تطبیق نمی كرد. كپلر فرض كرد كه خورشید به جای مركز در یكی از كانونهای مدار بیضی شكل مریخ باشد. با این وضع، حركت سیاره با آنچه مشاهده می شد، بهتر تطبیق می كرد با وجود این، سیاره نسبت به حركت نظری روی مدار بیضی شكل، گاهی عقب می افتاد و گاهی جلو می رفت بنابراین لازم بود تا فرض یكنواختی حركت سیاره ها را هم كنار بگذارد: وقتی كه به خورشید نزدیكتر است، تندتر و وقتی كه از خورشید دورتر است كند تر حركت كند. ضمنا" شعاع حامل ( خطی كه سیاره را به خورشید وصل می كند در زمانهای مساوی مساحتهای مساوی را طی می كند. به این ترتیب كپلر دو قانون اول خود را پیدا كرد.
    ده سال بعد، قانون سوم خود را هم كشف كرد: نسبت مربع دوره گردش سیاره ها برابر است با مكعب نسبت فاصله آنها از خورشید. ولی چرا سیاره ها از این قانون پیروی می كنند؟ كپلر نتوانست به این پرسش پاسخ دهد. كپلر حدس زد كه سیاره ها به خاطر كشش به طرف خورشید و ماه به خاطر كشش به طرف زمین می توانند خود را نگه دارند. ولی كپلر از قوانین دینامیك گالیله اطلاع نداشت. بنابراین نمی توانست حركت سیاره ها را بر اساس كششی كه بین آنها و خورشید وجود دارد، روشن كند.
    تاریخ دانش به ما نشان می دهد زمینه هر كشف كه به وسیله یكی از دانشمندان شرح داده می شود، به وسیله بسیاری از دانشمندان قبلی فراهم شده است. عقل انسانی به تدریج به درك قانونهای فیزیكی نزدیك می شود. و سرانجام تلاش یك نابغه كشف آنها را اعلام می دارد. قانون جاذبه عمومی هم از این قاعده استثنا نیست و قبول وجود آن را باید مدیون كار و تلاش بسیاری از دانشمندان دانست.
    جیوانی بورلی ( 1679 – 1608 ) اخترشناس ایتالیایی در سال 1666 به اندیشه مربوط بین خورشید و سیاره ها خیلی نزدیك شده بود. او می گفت جسمی كه روی محیط یك دایره حركت می كند، می خواهد از مركز دایره دور شود. ولی اینكه سیاره ها در مدار خود باقی می مانند، به معنای آن است كه نیرویی آنها را به طرف خورشید می كشد و از سرگردان شدن آنها در فضای كیهانی جلوگیری می كند. هویگنس حتی رابطه ای به دست آورد كه به كمك آن می شد شتاب به سمت مركز جسمی را كه روی مسیر دایره ای حركت می كند، محاسبه كرد.
    ولی كامل ترین طرح سازوكار منظومه شمسی را به كمك جاذبه ای كه بین سیاره ها و خورشید وجود دارد، قبل از نیوتون رابرت هوك ( 1703 – 1635 ) فیزیكدان انگلیسی داد. او در این باره نوشت: همه جسمهای سماوی نه تنها اجزای خود را آنطور كه از روی زمین می بینیم بلكه جسمهای آسمانی دیگری را هم كه در حوزه عمل آنها باشند، به طرف مركز خود می كشند. هر جسمی كه زمانی حركت مستقیم الخط ساده ای را كسب كرده باشد، به حركت مستقیم الخط خود ادامه می دهد، تا زمانی كه توسط نیرویی دیگر، انحرافی در حركت مستقیم الخط آن به وجود آید و مجبور شود روی دایره، بیضی یا منحنی بغرنج تری حركت كند... هرچه جسم ها به هم نزدیكتر باشند، نیروی كششی كه بر مركز آنها عمل می كند بیشتر است.
    ولی چگونه می توان از این فرضیه قانونهای كپلر را در مورد حركت سیاره ها نتیجه گرفت؟
    هوك نتوانست به این پرسش پاسخ بدهد. گالیله و هویگنس نیز نتوانستند از معرفتهای زمان خود درباره مكانیك، دستگاهی به وجود آورند و این ایساك نیوتون ( 1643 – 1727 )، فیزیكدان و ریاضیدان انگلیسی بود كه با تلاش خود توانست ساختمان استوار مكانیك را استحكام بخشد و سرانجام مكانیك آسمانی را بنیان گذارد.
    نیوتون در سال 1661 برای تحصیل، به دانشگاه كمبریج رفت. ایساك باروی ( 1630 – 1677 ) استاد ریاضی نیوتون و مترجم آثار هندسه دانان قدیمی ( ارشمیدس، اقلیدس و آپولونیوس ) تاثیر زیادی بر نیوتون باقی گذاشت.
    نیوتون درباره معماری حركت سیاره ها می اندیشید. او حركت ماه را با حركت جسمی كه از زمین به بالا پرتاب می شود، آغاز کرد....



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  15. Top | #14
    تالار های نیک صالحی
    کاربر ویژه بخش بحث و گفتگوی آزاد




    تاریخ عضویت
    Jul 2008
    میانگین پست در روز
    0.69
    محل سکونت
    W810 i
    نوشته ها
    1,460
    تشکر
    3,479
    تشکر شده 4,407 بار در 1,925 پست

    پیش فرض

    دوست عزيز آيا واقعاً ميشه در زمان حال به گذشته سفر كرد؟
    امام جعفر صادق عليه الصلوات و السلام فرمود:
    هرکس نیت وانگیزه اش پاک باشد خداوند روزی اورا زیاد گرداند.
    وهرکس زبانش راستگو باشد عملش پاک وپاکیزه است .
    حضرت محمد مصطفی (ص) فرمودند :

    لا تَسُبُّوا الدَّهرَ فَانَّ اللهَ هُوَ الدَّهرُ

    روزگار را دشنام مدهید که خدا همان روزگار است
    خداحافظ خانواده محترم نيكصالحي، خداحافظ اينترنت:((:((:((:-<
    دوستتون دارم. اگر بدي از من ديديد حلال كنيد. معذرت ميخوام
    اللهم كن لوليك الفرج

  16. Top | #15
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض

    بعضی افراد معتقدند که میشه با استفاده از سیاه چاله ها به عقب برگشت اما افرادی مثل استفان هاوکینگ معتقدند که طبیعت خود به خود از این کار جلوگیری می کنه، چون در واقع خود برگشت به گذشته یک پارادوکس محسوب میشه مثلا من می تونم به زمانی که به دنیا نیامدم برگردم، اگر من به دنیا نیامده ام پس چطور می تونم در اون زمان باشم؟!

    البته نظریه دیگری به نام جهان های موازی وجود داره که می تونه این مساله رو توجیه کنه، طبق این نظریه هر زمانی که شما بین چند گزینه یکی رو انتخاب می کنی جهان های متفاوتی با توجه به امکان های انتخاب به وجود می یاد که در هر کدوم از اونها شما زندگی می کنی ولی با جزئیات متفاوت بنابراین شما می تونید به عقب برگردید و جهان موازی رو ببینید که حاصل انتخاب های دیگر شما و دیگران است.



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  17. تشکرها از این نوشته :


  18. Top | #16
    تالار های نیک صالحی
    کاربر ویژه بخش بحث و گفتگوی آزاد




    تاریخ عضویت
    Jul 2008
    میانگین پست در روز
    0.69
    محل سکونت
    W810 i
    نوشته ها
    1,460
    تشکر
    3,479
    تشکر شده 4,407 بار در 1,925 پست

    پیش فرض

    يه سؤال ديگه: آيا ميشه گفت اين آدمهاي فضايي همان انسانهاي چندين نسل آينده هستند كه وارد گذشته (يعني زمان حال ما) شده اند؟ و اينكه چطور زماني را كه گذشته و در تاريخ ثبت شده، ميشه متحول كرد يا تغيير داد؟ به نظر محال مياد. اينطور نيست؟
    البته ما انسانها به دليل محدوديت و ماديگرايي همه چيز را با معيارهاي مادي مي‌سنجيم و كمتر به متافيزيك و عوالم ناشناخته تكيه ميكنم. شايد در آينده همين عوالم متافيزيك جزء علوم قابل تعريف دربياد و افراد درك بهتري از زمان و حركت بكنند.
    در همين عالم هم هستند افرادي كه گفته ميشه طي‌الارض دارند و با همين جسم فيزيكي خود هم به سرعت نور حركت دارند. البته من نميخوام كه مبحث اين تاپيك را عوض كنم. اما وقتي از حركت و زمان صحبت ميكنيم، يك موضوع فراگير و جهان شمول مورد بحث قرارميگيره.

    البته اين نگرش شايد تنها موضوعي است كه ميتونه مورد علاقه من و شايد ديگر كاربرهاي فروم باشه. البته همانطور كه به نظر مياد، ما به اندازه شما دوست عزيز، مطالعه در اين زمينه نداريم.
    مچكرم
    امام جعفر صادق عليه الصلوات و السلام فرمود:
    هرکس نیت وانگیزه اش پاک باشد خداوند روزی اورا زیاد گرداند.
    وهرکس زبانش راستگو باشد عملش پاک وپاکیزه است .
    حضرت محمد مصطفی (ص) فرمودند :

    لا تَسُبُّوا الدَّهرَ فَانَّ اللهَ هُوَ الدَّهرُ

    روزگار را دشنام مدهید که خدا همان روزگار است
    خداحافظ خانواده محترم نيكصالحي، خداحافظ اينترنت:((:((:((:-<
    دوستتون دارم. اگر بدي از من ديديد حلال كنيد. معذرت ميخوام
    اللهم كن لوليك الفرج

  19. Top | #17
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض

    البته من هم به متافیزیک هم علاقه دارم و هم اعتقاد اما اینم بگم که به نظر من متافیزیک علمی نیست که مخصوص مسال غیرقابل حل باشه، من معتقدم که هر چیزی هر چقدر عجیب در این دنیا دلیلی داره که بالاخره یه روزی کشف می شه شاید الان برای ما طی الارض پدیده ای عجیب و باور نکردنی باشه اما حتما در آینده پی به چگونگی انجامش برده میشه.



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  20. تشکرها از این نوشته :


  21. Top | #18
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض

    ....نیوتون از چنین فرضی آغاز كرد و شتاب میل به مركز ماه را به سمت زمین محاسبه كرد. اگر این شتاب، نتیجه ای از كشش ماه به طرف زمین باشد، آن وقت باید با شتاب نیروی ثقل در فاصله ماه برابر باشد.
    ولی وقتی كه نیوتونمحاسبه را انجام داد، متوجه شد كه پیش بینی او كاملا تطبیق نمی كند. علت این امر آن بود كه در آن زمان اندازه شعاع زمین را به دقت نمی شناختند و نیوتون با دلتنگی، بررسیهای خود را قطع كرد.
    در سالهای 70 سده هفدهم، بنابه اندازه گیری دقیق فرانسویها، شعاع زمین به دست آمد.
    وقتی كه نیوتون از این امر آگاه شد، محاسبه خود را تكرار كرد و ثابت كرد كه مسیر ماه تحت تاثیر همان نیرویی به وجود آمده است كه بر یك جسم در حال پرواز اثر می كند یعنی تحت تاثیر جاذبه زمین. بعد از آن دیگر برای نیوتون دشوار نبود كه دلیل حركت سیاره ها به دور خورشید را روشن كند. به این ترتیب نیوتون توانست جاذبه عمومی را كشف كند؛ نیرویی كه بین همه جسمهای كیهان وجود دارد و موجب حركتهای آنها می شود. در ضمن دانشمندان دیگری هم به این مساله علاقه مند شدند مثلا ادموند هالی ( 1656 – 1742 )، اخترشناس انگلیسی و دوست نیوتون برای چنین توضیحی تلاش می كرد. هالی می گفت: اگر حركت سیاره ها از قانون سوم كپلر پیروی می كنند، بنابراین نیروی كشش آنها به طرف خورشید باید به نسبت عكس مربع فاصله آنها از خورشید كم شود. ولی هالی سرانجام توانست شكل مدار سیاره ها را مشخص كند.
    هالی در ملاقات با نیوتون، درباره محاسبه های خود با او صحبت كرد. آنوقت نیوتون هم كشف قانون جاذبه عمومی خود را با او در میان گذاشت. و هالی پافشاری كرد كه نیوتون آنها را چاپ كند. « مقدمات » نیوتون، در سال 1687 از طرف جامعه سلطنتی لندن با هزینه هالی چاپ شد.
    نیوتون با تكیه بر این مطلب كه نیروی جاذبه با عكس مجذور فاصله متناسب است، با روش ریاضی ثابت كرد كه سیاره ها تحت تاثیر نیروی جاذبه، باید روی یك مدار بیضی حركت كنند و در ضمن، شعاع حامل، باید در زمان مساوی، مساحتهای مساوی را طی كند. ( قانون هایی كه كپلر از طریق مشاهده حركت سیاره ها به دست آورده بود ).
    قانون جاذبه عمومی توانست بسیاری از پدیده ها را كه تا آن زمان نا مفهوم باقی مانده بود، توضیح دهد.
    مثلا" حركت سیاره ها از قانونهای عمومی كپلر پیروی می كنند. با وجود این، با آنها اندكی نا سازگاری نشان می دهند و این نابرابریها در حركت سیاره ها برای اخترشناسان، معما شده بود.
    نیوتون روشن كرد كه این پدیده ناشی از اختلالاتی است كه در اثر جاذبه متقابل سیاره ها به وجود می آید.
    بیشترین نابرابریها در حركت ماه دیده می شوند كه بانی اصلی آن، كشش نیرومند خورشید است.
    وقتی كه ماه و خورشید در یك طرف زمین واقع باشند، خورشید آنرا از زمین دور می كند. بعد از 15 روز، زمین بین ماه و خورشید قرار می گیرد. آنوقت، خورشید، زمین را از ماه دور می كند. در نتیجه به ترتیب، محور كوتاه مدار ماه، بزرگتر و محور بزرگ آن، كوتاهتر می شود.
    به همین ترتیب می توان نابرابریهای موجود در حركت سیاره ها را هم كه ناشی از كشش متقابل آنهاست، روشن كرد.
    نیوتون، نخستین كسی بود كه مفهوم جرم را وارد مكانیك كرد. تا پیش از او، معمولا جرم را به معنای وزن جسم می گرفتند. هر جسمی معرف مقداری ماده می باشد كه در آن جمع شده است. ولی نیوتون با كشف جاذبه عمومی متوجه شد كه جرم و وزن یكی نیستند.
    نیوتون قانونهای اصلی مكانیك را به این ترتیب بیان می كند:
    1.هر جسمی، حالت سكون یا حركت مستقیم الخط خود را حفظ می كند تا زمانی كه نیرویی موجب تغییر این حالت بشود.
    2.تغییر مقدار حركت، متناسب است با نیروی محرك وارده و در همان جهتی روی می دهد كه این نیرو عمل می كند.
    3.هر عملی، عكس العملی دارد مساوی و مخالف آن؛ به زبان دیگر، تاثیر متقابل دو جسم بر یكدیگر اولا" با هم برابر، ثانیا" در جهت مخالف هم قرار دارند.
    قانون اول همان مفهوم اینرسی است كه به وسیله گالیله وارد مكانیك شد و در اینجا تنها با تنظیم تازه ای بیان شده است.قانون دوم، در عمل مورد استفاده گالیله و هویگنس هم قرار گرفته بود. ولی به دلیل آنكه تصور روشنی از نیرو وجود نداشت، امكان بیان دقیق آن تا پیش از نیوتون وجود نداشت.
    وقتی كه از دو قانون اول اطلاع داشته باشیم، می توانیم معلوم كنیم كه یك جسم تحت تاثیر نیرو، چگونه حركت خواهد كرد. ولی مشاهده نشان می دهد كه جسمهای طبیعت، بر یكدیگر اثری متقابل دارند. وقتی كه اسب، گاری را می كشد، گاری هم با همان نیرو در مقابل اسب مقاومت می كند. قانون سوم نیوتون، این پدیده را درباره همه جسمهای طبیعت تعمیم می دهد. زمین، ماه را به طرف خود می كشد ولی ماه هم با همان نیرو زمین را به طرف خود می كشد. توجه به این قانون را باید گام بزرگی در جهت پیشرفت مكانیك دانست. این قانون امكان می دهد تا حركت سیاره ها را درست تر و روشن تر درك كنیم.
    در مكانیك نیوتون، مفهوم نسبی بودن حركت هم كه مورد توجه گالیله قرار گرفته بود، بیان روشن و دقیقی پیدا می كند. گالیله برای اثبات نسبی بودن حركت، به آزمایش زیر پرداخت. او می نویسد: « به سالن یك كشتی بزرگ، در زیر عرشه با دوستانتان وارد شوید و شرایط را طوری فراهم كنید كه چند مگس و پروانه در آن باشند. ظرف بزرگی پر از آب با چند ماهی هم انتخاب كنید. یك ظرف هم در بالا انتخاب كنید به نحوی كه قطره های آب از آن به ظرفی كه در پایین است بریزد.
    وقتی كه كشتی در حال سكون است، با دقت نگاه كنید كه حشره ها با سرعتهای یكنواختی به این طرف و آن طرف پرواز می كنند. می بینید كه ماهی در ظرف آب شنا می كند و قطره های آب پشت سر هم از شكاف ظرف بالا به ظرف پایین می ریزند.
    وقتی كه همه این پدیده ها را به دقت مشاهده كردید، خواهش كنید كه كشتی را با سرعتی دلخواه و یكنواخت به حركت در آورند. آنوقت ( اگر كشتی به این سو و آن سو نوسان نكند ) كوچكترین تغییری در همه آنچه دیده اید، پیدا نمی كنید و از روی هیچ یك از این پدیده ها نمی توانید دریابید كه كشتی توقف كرده است یا حركتی یكنواخت دارد ».
    نیوتون، ضمن اثبات قضیه های مكانیك با روشی هندسی، برای بعضی از نتیجه گیریها از « حساب فلوكسیون » كه خود او كشف كرده بود، استفاده می كرد. همزمان با نیوتون، گوتفریلد ویلهلم لایبنیتز ( 1646 – 1716 ) فیلسوف و ریاضیدان آلمانی هم حساب بی نهایت كوچكها را كشف كرد.
    سمت گیری تحلیلی در مكانیك به طور عمده در نتیجه كارهای لئوناردو اولر ( 1707 – 1783 ) ریاضیدان نامدار به وجود آمد.
    اولر جوان با انتخاب كرسی ریاضیات در فرهنگستان، استعداد خارق العاده ای را از خود نشان داد. یك بار به یك جدول اختر شناسی نیاز داشتند كه برای محاسبه های آن، ریاضیدانان ناچار بودند چند ماه از وقت خود را صرف كنند. ولی اولر توانست آنرا تنها در طول سه روز به پایان برساند كه در نتیجه خستگی زیاد، بیمار شد و یك چشم خود را از دست داد.
    اولر بیش از صد اثر در زمینه ریاضیات و مكانیك چاپ كرد. او نتیجه گیریهای دشوار هندسی نیوتون را كنار گذاشت و حركت را به طریق تحلیلی و با بیان بستگی بین زمان و موضع نقطه مادی به وسیله معادله مورد بررسی قرار داد.
    اولر تاكید می كرد: « هر جسمی كه به نقطه دیگری منتقل شود، از همه مكانهای بینابینی می گذرد و نمی تواند یكباره از مكان نخست به مكان انتهایی بیفتد ».
    این به معنای آن است كه در یك فاصله زمانی خیلی كوچك، موضع جسم هم به مقدار كمی تغییر می كند. بنابر این در مطالعه حركت می توان از حساب كمیتهای بی نهایت كوچك استفاده كرد. با وارد شدن روش تحلیلی اولر، در واقع، دانش مكانیك عینی بودن خود را كه با روش هندسی گالیله، هویگنس و نیوتون به دست آورده بود، از دست داد. ولی در عوض، روش تحلیلی، امكان پیشرفت سریع این دانش را فراهم آورد.



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  22. Top | #19
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض قانونهای دوران جسم:

    اولر در سال 1756 كتاب خود را به نام « نظریه حركت جسمهای سخت » چاپ كرد و در آن مهمترین قانونهای چرخش جسم سخت را مطرح كرد. برای این منظور، او ناچار شد مفهومهای تازه ای درباره گشتاورها ( ممان ها )‌ كه قبلا"‌ ناشناخته بودند، در مكانیك وارد كند.
    یكی از این مفهوم ها، عبارت بود از گشتاور ماند ( ممان اینرسی ) جسم، نسبت به محور دوران.
    اگر وزنه آونگ نخی را به عنوان یك نقطه مادی در نظر بگیریم، آنوقت گشتاور ماند آن نسبت به محور دوران برابر است با: حاصلضرب جرم در مربع طول نخ. گشتاور ماند جسمی كه می چرخد برابر است با مجموع حاصلضربهای جرم نقطه های آن در مربع فاصله از محور دوران.
    هویگنس، از همین مقدار، ضمن مطالعه نوسانهای آونگ فیزیكی، استفاده می كرد. اولر مفهوم گشتاور ماند را تعمیم داد و آنرا ضمن نتیجه گیری قانونهای چرخش همه جسمها بكار برد.
    اولر توجه خاصی به چرخش جسم آزاد داشت كه نمونه آنرا می توان چرخش زمین و سایر سیاره ها دانست. قانونهایی كه او برای چنین چرخشی پیدا كرد، شبیه قانونهایی بود كه برای حركت مستقیم الخط وجود داشت. فقط به جای جرم، از گشتاور ماند و به جای سرعت خطی از سرعت زاویه ای استفاده می شد.
    اولر نشان داد كه در هر جسم آزاد، سه محور وجود دارد كه دوران جسم به دور آنها می تواند برای مدتی طولانی ادامه یابد و آنها را محورهای اصلی نامید.
    گشتاور ماند یك كره متجانس، نسبت به همه قطرهای آن یكسان است. به همین مناسبت كره می تواند برای مدتی طولانی دور هریك از قطرهای خود بچرخد.
    ولی بیضوی فشرده كه مثلا" زمین هم به شكل آن است، دارای این ویژگی نیست. حداكثر گشتاور ماند در بیضوی، نسبت به محور كوتاهتر آن به دست می آید. به همین مناسبت، تنها دوران حول این محور خصلتی پایدار دارد.
    نظریه اولر توانست بسیاری از پدیده ها را كه ضمن چرخش جسمها مشاهده می شوند، توضیح دهد. این نظریه، كاربردهای زیادی پیدا كرد؛ در صنعت برای محاسبه ماشینها و در اختر شناسی برای مطالعه شكل سیاره ها.



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


  23. Top | #20
    تالار های نیک صالحی
    کاربر متوسط




    تاریخ عضویت
    May 2007
    میانگین پست در روز
    0.11
    نوشته ها
    280
    تشکر
    378
    تشکر شده 655 بار در 309 پست

    پیش فرض بخش دوم: زمان

    بیشتر مردم، تصویر واضحی از جهان پیرامون خود ندارند و كمتر پیش می آید كه راجع به عالم خلقت و نقاط دوردست كهكشانها فكر كنند یا سوالی برایشان پیش بیاید.
    به راستی ما از عالم خلقت چه می دانیم و آنرا چگونه می شناسیم؟ این مجموعه كیهانی از كجا آمده است و به كجا می رود؟ آیا این عالم آغازی دارد؟‌و اگر غیر از این باشد، پیش از آن زمان، ر این ویژگی نیست. ن هم به شكل آن استرخد.
    است. زاویه ای استفاده می شد.
    بت به محور دوران برابر است با: ان نخست به مكان انتهچه رخ داده است؟ ماهیت زمان چیست؟ آیا هرگز به پایان خواهد رسید؟ رفع موانعی كه اخیرا" در فیزیك و تا اندازه ای از طریق تكنولوژیهای شگفت انگیز نوین امكان پذیر شده اند پاسخهایی برای برخی از این پرسشهای دیرپا عنوان می كنند و روزی فرا خواهد رسید كه این پاسخها پیش ما به اندازه همان چرخش زمین به دور خورشید واضح جلوه كنند؛ این فقط زمان است كه ( هر چه باشد ) به ما خواهد گفت.
    در آن زمان كه بیشتر مردم به جهانی اساسا" تغییر ناپذیر و ایستا معتقد بودند، وجود یا عدم وجود آغازی برای آن واقعا"‌یك پرسش ماوراء الطبیعه ای و الهیاتی بود و نیز برای قضاوت درباره این فرضیه كه آیا جهان همیشه وجود داشته و یا این فرضیه كه جهان در زمانی متناهی و به نحوی به حركت در آورده شده كه وجودش جاودانی جلوه می كرده است، هر كس می توانست پاسخهای مشاهداتی مستدل در هر دو مورد ارائه دهد. لیكن ادوین هابل در سال 1929 رصدی تاریخساز را عرضه كرد حاكی از اینكه: به هر كجا كه شما نظر افكنید، خواهید دید كه كهكشانهای دوردست با حركتی سریع از ما دور می شوند. به عبارت دیگر « مجموعه كیهانی در حال گسترش است ». این به آن معنی است كه در ازمنه قدیمه، اجسام به یكدیگر نزدیكتر بوده اند و در حقیقت چنین به نظر می رسد كه زمانی در حدود ده یا بیست هزار میلیون سال قبل، كلیه اجسام در یك محل قرار داشتند. بنابراین در آن زمان جرم مخصوص یا چگالی مجموعه كیهانی بی نهایت بوده است. چنین اكتشافی پرسش مربوط به آغاز جهان بزرگ را سرانجام در قلمرو علم قرار داد. مشاهدات هابل بر این دلالت دارند كه یك وقت جهان بزرگ، بی اندازه كوچك و بی نهایت ثقیل بوده است. این مشاهدات حاكی از آنند كه كوچكی بیرون از حد و قیاس مجموعه كیهانی و جرم مخصوص بی نهایت زیاد متناظر با آن در هنگامی بوده است كه آن را زمان « انفجار بزرگ » نام نهاده اند.در چنین شرایطی تمام قوانین علمی و به طبع آن كلیه توان پیشگویی آینده از هم فرو می پاشد و بنابراین چنانچه وقایعی پیش از این زمان رخ داده باشند، نمی توانند در رویدادهای كنونی موثر باشند.
    وجود چنین وقایعی را می توان نادیده گرفت زیرا فاقد هرگونه پیامدهای مشاهداتی هستند. ممكن است گفته شود كه زمان، با انفجار بزرگ آغاز شده است. از آن جهت كه زمانهایی زودتر از آن به سادگی وصف شدنی نیستند. باید تاكید كرد كه چنین آغاز زمانی با آغازهایی كه قبلا" بررسی شده بودند، تفاوت فاحش دارد. آغاز زمان در جهانی تغییر ناپذیر چیزی است كه باید به وسیله كسی كه بیرون از این جهان قرار گرفته است تحمیل شده باشد. برای یك آغاز ضرورتی فیزیكی وجود ندارد. و انسان می توانست تصور كند كه خداوند این جهان را در طول مدت گذشته در زمانی بلا تصور آفریده است. از سوی دیگر اگر مجموعه كیهانی در حال انبساط و گسترش باشد، باید دلائل فیزیكی وجود داشته باشد كه چرا برای آن باید آغازی قائل شد؟ و در این رهگذر انسان می توانست چنین بپندارد كه خداوند این جهان را در لحظه انفجار بزرگ یا حتی پس از آن به گونه ای آفریده است كه به دیده انفجار بزرگ دیده می شده است. این فرض كه جهان قبل از انفجار بزرگ آفریده شده باشد، تصوری است باطل و بی معنی. جهان گسترش یابنده نه تنها مانع و رادعی برای وجود پروردگار نیست، كه بر عكس، دخالت او را در برقراری حدودی برای این گسترش توجیه می كند.



    مهم نیست که دروازه ی روشنایی چقدر باریک باشد

    چقدر این راه با مجازات گران مراقبت شود

    من تقدیرم را رقم می زنم

    من هدایت کننده ی روحم هستم


صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

تالار های نیک صالحی مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 10:02 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کدنویسی و
کليه حقوق اين سايت متعلق به  شرکت فرهنگ سازان  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت پيگرد قانوني دارد
سئو و بهينه سازي : سئو
Powered by vBulletin® Version 4.2.1 Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved

آکواريوم ماهي طوطي کاسکو