|
#31
|
|
با که گویم غم دل جز تو که غمخوار منی
همه عالم اگرم پشت کند یار منی دل نبندم به کسی روی نیارم به دری تا تو رویای منی، تا تو مدد کار منی راهی کوی توأم قافله سالاری نیست غم نباشد که تو خود قافله سالار منی راستش من هم کتابی از سیاوش کسرایی نخوندم اما یه مقاله ای در مورد سیاوش کسرایی و اشعارش خوندم که خوب نکات جالبی داشت ، اونطور که من خوندم دلیل مرگش بیماری قلبی بوده و در دانشگاه حقوق و علوم سیاسی تهران به تحصیل پرداخته و به فعالیت های سیاسی در حزب توده می پرداخته ..... و دیگه اینکه سیاوش کسرایی از شاگردان نیما یوشیج بوده ،کسرایی اساسا شاعری اجتماعیه و سروده های بسیاری را به جامعه ادبی ایران تقدیم کرده اما در شعرهاش تغزل و تصویر زیادی به چشم میخوره..... نخستین مجموعه شعر کسرایی "آوا" بود که بیشتر حاوی اشعار وصفیه اما منظومه حماسی "آرش کمانگیر " جزو یکی از حماسی ترین شعر های معاصر هستش ، سیاوش کسرایی در خاطراتش بیان کرده که هدف از سرودن منظومه آرش کمانگیر حفظ غرور ملیه ، در شعر های سیاوش کسرایی امید به زندگی و دل بستن به آرمان های انسانی و بشری به چشم می خوره . برکرده ام سر از رخنه ای در سینه سنگ آری بهارم من در این تنگ تنها اگر باد تنها اگر ابری و باران تنها اگر خورشید بود این گل نمی رست زین تنگنا راه رهاییدن نمی جست ای سایه ابر ای دامن ابر ای تیغ خورشید ای جام باران این گل نمی بود گلدانه را گر شوق گل گشتن نبودی در گریبان
__________________
دانم و دانی که جانم عاقبت از آن توست / پس نزن آتش به جانم چون که جانم جان توست گر زنی آتش به جانم من بسوزم در رهت / پس از آن هر ذره خاکسترم خواهان توست . .
|
| 2 کاربر روبرو سپاسگزاری کرده اند از dina2006 بخاطر پست مفیدش : | ||
ghoroobefarda (3rd October 2007), sara-l (6th October 2007) | ||
|
#32
|
||||
|
||||
|
البته ايشون هم مثل بسياري از شاعران شعر نو يك شاعر اجتماعي هستن . ولي بنده شخصا چون عاشق سبك حماسي هستم اجازه بدين يك نظر مقرضانه بدم كه منظومه آرش كمانگير از همش بهتره
![]() ![]() ![]() اشعار ايشون با نظم و آهنگ زيباش و با كلامي شيوا و در عين حال ادبي ، خلاف برخي از شاعران شعر سپيد بسيار دل نشينه و خواننده رو به فكر فرو مي بره .البته من شعر سپيد رو مي پسندم ولي استفاده از كلمات عاميانه رو در شعر چندان نمي پسندم كه در شعر سپيد زياد ديده مي شه . البته معتقدم ايشون شاعر اجتماعي هستند ولي سياسي نچندان .البته ايشون اشعار عاشقانه زيبايي هم دارن . در بزم تو ای امید بس چنگ زدیم صد راه ترانه با دل تنگ زدیم از زلف تو آخر گرهی باز نشد پس جام دل خون شده بر سنگ زدیم آویخته بید خسته گیسو بر آب پیچیده در امواج سپید مهتاب شبنم نتراویده هنوز و تن شب در سایه برگ و بته ها رفته به خواب ايشون ترانه سرا هم هستند . غروبه راه دور وقت تنگه زمین و آسمان خونابه رنگه بیابان مست زنگ کاروانهاست عزیزانم چه هنگام درنگه ز داغ لاله ها خونه دل من گلستون شهیدونه دل من نداره ره به آبادی رفیقون بیابون در بیابونه دل من از این کشور به آن کشور چه دوره چه دوره خانه دلبر چه دوره به دیدار عزیزان فرصتت باد که وقت دیدن دیگر چه دوره |
|
#33
|
||||
|
||||
|
يه جمع بندي كوتاه:
در اين انجمن ادبي درباره شاعراني سهراب / اخوان ثالث / طاهر همداني / وحشي بافقي/ بابا طاهر/ مولانا / خيام / و در آخر سياوش كسرايي گفتگو كرديم . همه ما تقريبا" بر اين موضوع واقفيم كه ادبا و شعرا ي بسيار زيادي هستند حتي گاهي در تجسسهامون به نكاتي برميخوريم كه برامون تازگي بيان دارند . . اين آثار ادبي در دوره هاي مختلف تاريخ به وضوح ديديم كه هميشه در دگرگوني بودند و به دليل ريشه دار بودن اين عناصر هرگز از بين نرفته و نخواهند رفت و بلكه روز به روز شاهد پيشرفته ترشدن اين آثار هستيم و هربار به شكلي تازه جلوه داده ميشوند. اگر همه تون موافق هستين هر كدوم از دوستان شعر يا ابيات كوتاهي كه خودشون دارن حتي اگر در قالب نو هم باشه بزاريم و براي اشعار هم نظر بديم و بتونيم به هر چه پيشرفت كردن همديگه كمك كنيم . همينطور درباره نقد شاعراني چون نيما و مشيري و ... به تبادل نظر بپردازيم. اشعار پروين اعتصامي: اگر ديوان پروين اعتصامي رو خونده باشين و دقت كرده باشين متوجه ميشين كه كلمه مهر بيش از 40 بار در اين ديوان آورده شده و همينطور بارها از عشق كه برخواسته از دل پروين هستش به كودك يتيم /مادر / خالق هستي/... آورده شده هستش قصيده هاي پروين رو به شخصه خيلي دوست دارم چون نكات ريز و پند آموزي رو بايد از درون اشعارش موشكافي كرد . مناظره هاي پروين اعتصامي از معروفترين مناظره هاست بسياري بر اين باورند که پروين توجّهي به عشق نداشته است و اثري از اين عنصر در ديوان او نميتوان يافت. لکن اگر به اشعار وي نيک نگريسته شود، خواهيم ديد که عشق در ديوان او ماندگارترين و برجستهترين عنصر است. بيت ذيل شاهدي بر اين ادعاست: ز عشق و وصل و هجر و عهد و پيوند تو حرفي خواندي و من دفتري چند
__________________
|
| 2 کاربر روبرو سپاسگزاری کرده اند از sara-l بخاطر پست مفیدش : | ||
sooly_joon (5th October 2007), U_Hakem (12th October 2007) | ||
|
#34
|
||||
|
||||
|
نقل قول:
در رابطه با پروين اعتصامي و اينكه عنصر عشق در اشعارش مشهود نيست ، بايد بگم هركس با اين نظر موافق باشه عنصر عشق را به خوبي نشناخته و متوجه نشده كه ما انواع عشق داريم 1. عش آسماني به معبود اذلي ( انسان به خدا و ايزد تعالي به بندگانش ) 2. عشق دو جنس مخالف ( زن و مرد ) 3. عشق والد به فرزند بخصوص مادر فرزندي و بر عكس 4 . عشق به انسانها و عنصر انسانيت .و.... كسي كه اين نظر را داده يعني فقط عشق دو جنس مخالف را در نظر گرفته و براي ديگر عرصه هاي عشق ارزشي قائل نشده . زيرا پروين بخصوص در زمينه عشق والد به فرزند سروده هاي شايان ذكري داره از جمله شعر دختر خرد كه شكايت يك دختر در رابطه با از دست دادن مادرش است . دختري خرد شكايت سر كرد كه مرا حادثه بي مادر كرد ديگري آمد و در خانه نشست صحبت از رسم و ره ديگر كرد ... در زمينه عشق به حق تعالي : تو مرا ديوانه خواني اي فلان ليک من عاقلترم از عــاقلان گر که هر عاقل، چو من ديوانه بود در جهان بس عاقل و فرزانه بود عارفــــــــان کيـــن مدّعا را يافتنـــد گم شدند از خود، خدا را يافتند من همي بينم "جـــلال اندر جــلال" تو چه ميبيني به جز وهم و خيـــــــال من همي بينم "بهشت اندر بهشـــت" تو چه ميبيني، به غير از خاک و خشت |
| کاربران مقابل سپاسگزاری کرده اند از ghoroobefarda بخاطر پست مفیدش : | ||
U_Hakem (12th October 2007) | ||
|
#35
|
||||
|
||||
|
نقل قول:
بعله دوست عزيز منظور ايشون گذاشتن اشعار و نوشته هاي خود شما دوستان هم در اينجا بود براي نقد كردن و اظهار نظر كردن. البته دوستان توجه داشته باشند كه تا انجا كه من اطلاع دارم كارشناس ادبيات در اين جمع نداريم و براي همين تمام نقد ها و اظهار نظر ها دوستانه و خارج از ديد كارشناسي خواهد بود تا احيانآ به كسي بخاطر اظهار نظرها توهين نشود و من اين مطلب رو از الان اعلام ميكنم تا خداي نكرده فردا پس فردا مشكلي پيش نياد. از همه متشكرم.
__________________
تو مثل راز پائيزي و من رنگ زمستانم. چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم. تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه ميگيرد. و من مرغي كه از عشقت فقط بيتاب و حيرانم. |
| کاربران مقابل سپاسگزاری کرده اند از patris بخاطر پست مفیدش : | ||
ghoroobefarda (8th October 2007) | ||
|
#36
|
||||
|
||||
|
دوستان توجه كنيد
اولين قرباني وارد مي شود ![]() دقت داشته باشيد لطفا چاقوهاتون قبل از سر بريدن تيز بشه دردش كمتره ![]() دور از نور بر افق مي نگرم ، از آن پنجره تاريك اين رفت ها و آمد هاي بي شكوه . فروغ چشمانمان خفته است . ما كه نو را در دست داشتيم ، و دركمان ، شب است . آن هنگام كه بلبلان، آواز حراء ، خوش تر مي خوانند. اين اشرف ، غرق در نيرنگ اين سياه چادر شب با شتاب ، مست از اين ترفند ها بيابان شب خيز را مي پيمايد . و اين بيابان كور ، دنيا را ، چون قلب خود ، پر ز افسوس ، آه و انده تاريك تاريك ساخته بحر كبير را بيابان مي بيند . و همه بخشايش دوست ، اندك زماني ديگر را ، در دست بي قدرشان مي گذارد . از كف مي دهند اين كيمياي هستي ، اين جهان روشن از خالق، در چشمانمان كمتر از كورسويي نشان مي نمايد . آن كهكشان دور ، از دستمان دور تر از نور، _ گويد با افسوس و آه _ كه اين حكمراني ديرين نبود . آنگاه كه كوه در نظرمان ، شكوه مي بازد و سرو از سياهكاريمان، سر به خاك مي سايد، پشت بر كشته ها ، رو به سوي لبخند رانده مي نهيم آن هنگام كه موج شكسته مي شود ، از غم اين فرزند ناخلف آرام سازد اشك آسمان اين عقده كور را . آنگاه كه نيلوفر هاي پاك غروب را باران عشق مي سازند . و ما غافل از اينهمه غفلت ها دور از نور ، در راه رفتنيم و يك يك پله ها را ، به قعر چاه ، با شتاب راه مي نهيم . |
| 5 کاربر روبرو سپاسگزاری کرده اند از ghoroobefarda بخاطر پست مفیدش : | ||
dina2006 (11th October 2007), patris (10th October 2007), sara-l (11th October 2007), sooly_joon (9th October 2007), U_Hakem (12th October 2007) | ||
|
#37
|
||||
|
||||
|
نقل قول:
باران عشق مي سازند . و ما غافل از اينهمه غفلت ها دور از نور ، در راه رفتنيم و يك يك پله ها را ، به قعر چاه ، با شتاب راه مي نهيم يك نوع معصوميت رسيده و نبايد گذاشت به غفلت بگذره . حالا انگيزه خودتون از سرودن اين شعر چه بوده ؟ ميشه برامون بگين؟ اينم يه خط از متن هايي كه خودم گاهي مينويسم :تا جايي كه بتونم شعرهايي كه بشه البته بهشون شعر گفت رو ميزارم ![]() نميدانم امشب مرا چه ميشود امشب دلم ميخواهد به دوردستها سفر كنم . در دل غوغايي عجيب دارم . همه چيز ها از تو ميگويند .امشب ميخواهم پنجره را به سوي آسمانت باز كنم .عجيب است چه ميينم ؟آسمان امشب مثل هر شب نيست . گويي اين سياهي شب همه لطافت زندگي را براي خود دزديده است . تاريكي كه ساليان سال است در گوشه اي از قلبم آشيانه اي براي خود ساخته اند و من از آنها بي خبرم . هزار اشك نريخته و هزار دل شكسته و نشكسته همه را به تاريكيت ميدهم .دستهايم را به سوي تو اي سياهي شب بلند ميكنم و باور ميكنم اگر آفتابي نيست مهتاب شبانه بسي زيباتر است و همه اين دانسته ها را به سياهي دوچشمانت ميبخشم. با اين انديشه كه راز سياهي چشمان آسمانت در چيست به خواب فرو ميروم. 7/3/81
__________________
|
| 4 کاربر روبرو سپاسگزاری کرده اند از sara-l بخاطر پست مفیدش : | ||
dina2006 (11th October 2007), ghoroobefarda (12th October 2007), patris (12th October 2007), U_Hakem (12th October 2007) | ||
|
#38
|
||||
|
||||
|
نقل قول:
هدف من در اين شعر بيان اينه كه انسانهاي امروزي هدف از آفرينش انسان رو فراموش كردن و دارن به بي راهه ميرن ولي براي بازكشتشون فقط كافي است به اطراف نگاه كنن و چشمانشان را باز كنن و سناي موجودات ديگر را ببينند تا به خودشون بيان . مي خواستم بگم ما بزرگي ها رو مي بينيم و انكارشون ميكنيم . بحر كبير را بيابان مي بيند . اما بازم وقت هست براي بازگشت در مورد متن شما بايد بگم از روند زيبا و شيوايي برخورداره . فكر كنم شما اوج دلتنگي خودتون رو در اين شعر در غالب سياهي شب بيان كرديد . و با ترفندي در آخر متن به كنجكاوي و راز شكني انسان اشاره كرديد . اميدوارم به بي راه نرفته باشم ![]() |
| کاربران مقابل سپاسگزاری کرده اند از ghoroobefarda بخاطر پست مفیدش : | ||
sara-l (12th October 2007) | ||
|
#39
|
||||
|
||||
|
از هر دوي شما دوستان خيلي ممنونم و سپاسگذار شعرها و متنهاي شما هستم.
__________________
تو مثل راز پائيزي و من رنگ زمستانم. چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم. تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه ميگيرد. و من مرغي كه از عشقت فقط بيتاب و حيرانم. |
| 2 کاربر روبرو سپاسگزاری کرده اند از patris بخاطر پست مفیدش : | ||
ghoroobefarda (13th October 2007), sara-l (12th October 2007) | ||
|
#40
|
||||
|
||||
|
كي شعر تر انگيزد خاطر كه حزين باشد يك نكته از اين معني گفتيم و همين باشد نگاهی به مجموعه شعر «ما نبودیم»٬ سروده مسعود جوزی چیزی که در نگاه اول به مجموعه «مانبودیم» به چشم میآید این است که شعرهای این مجموعه زیاد شهری نشدهاند و شاعر در تصویرهایی که برای طرح دقایق شعری میآفریند یا دست به دامان طبیعت وعناصرآن میشود یا از پدیدهها و عناصری استفاده میکند که جلوهای شهری شده ندارند و سادگی و معصومیتشان را به شعر میبخشند: «شب همه در خوابند من بیدارم و ماه محبوبهی شب جیرجیرک آوازخوان» شاعر در این شعرها به دنبال روایتی ساده از پدیدهها یا در روایتی از پدیدههای ساده است تا چیزی که در آنهاست و سئوال برانگیز است کشف کند. و یا شاید از هر چیز ساده معمایی میآفریند که نشان دهد هر چیزی در زندگی جلوهای دارد که باید به آن نگریست و تأمل کرد. که باید به خود برگشت و اندیشید: «همیشه باران با همین قطرهها آغاز میشود با همین اولین قطرهها که بر بام میخورد و میفهمی چیزی نو چیزی یکسره متفاوت با تمام تجربههای زمین در حرکت است.» شاعر با آرامشی که در خود میبیند به پیش میرود و با سکوتی که به همراه دارد راوی نگاههای پنهان زندگی میشود. او راوی روایتهاییست که یا خاطرهای را زنده میکنند یا با تصویر سازیهای قدرتمند به پیدایش خاطرههای مجازی و موازی در (و با) ذهن مخاطب منجر میشوند. شاعر در این مجموعه تلاش میکند ما را به این مسئله توجه دهد که چگونه اسیر حرکت تکرار و روزمرگی شده و از توجه و اندیشیدن به پیرامونمان غافل ماندهایم: «مگر این خانه در خیابان گم شده است که تو پیدایت نمیشود مثل بهار؟»
__________________
|
| 2 کاربر روبرو سپاسگزاری کرده اند از sara-l بخاطر پست مفیدش : | ||
ghoroobefarda (17th October 2007), sooly_joon (18th October 2007) | ||
![]() |
| Tags |
| شعر |
| کاربراني که اين گفتگو را مشاهده ميکنند: 1 (0 کاربران و 1 مهمان) | |
| ابزارهاي موضوع | جستجو اين تالار |
| نمايش رسم | |
|
|
کلیه حقوق این سایت متعلق به
شرکت فرهنگ سازان می باشد هرگونه کپی
برداری از مطالب این سایت پیگرد قانونی دارد
Copyright © 2003 - 2008
Danestani All rights reserved
admin Forum Email
Sx3D[at]niksalehi.com