|
#41
|
||||
|
||||
|
طراحی مسجد: ویژگیها و رویکردها3
اصولاً هر اثر معماری را میتوان از دو جنبه بررسی و تجزیه و تحلیل نمود: 1. از لحاظ فرم یا شكل 2. از لحاظ محتوا یا مفهوم در مقاطع مختلف تاریخ معماری، این دو جنبه معماری یعنی فرم و محتوا بر یكدیگر تأثیر نهادهاند و در مواردی فرم بر محتوا یا برعكس محتوا بر فرم برتری یافته است. معماری مذهبی بخصوص معماری اسلامی ـ ایرانی نیز از این امر مستثنی نیست. حتی میتوان گفت این معماری در طول تاریخ به مفاهیم بیشتر از فرمها توجه نشان داده و الگوهای مختلفی از طراحی را بر مبنای مفاهیم پایدار و درونی خود تجربه نموده است. اكنون نیز در این برهه از زمان، در طراحی مساجد میتوان از دو منظر به گذشته نگاه كرد و از آن بهره جست: 1. برداشت فرمی یا شكلی 2. برداشت محتوایی یا مفهومی برداشت فرمی، بازنمایی نظیر به نظیر عناصر و الگوهای طراحی معماری گذشته در معماری امروز، یعنی استفاده از قوسها، طاقها، گنبد، مناره یا الگوهای مختلف بصورت تقلیدی است. در مقابل، برداشت محتوایی توجه به مفاهیم بنیادین معماری اسلامی همچون ریتم، تكرار، هندسه، تقارن و سلسله مراتب و پیاده نمودن این مفاهیم در قالب فرمهای معماری امروز میباشد. به نظر میرسد، در عصر كنونی برداشت محتوایی بسیار مناسبتر و باارزشتر از برداشت فرمی باشد، چرا كه فرمهای معماری سنتی در طول سالیان دراز ثابت نماندهاند و در هر دوره فرمهای جدید تجربه شده و جایگزین فرمهای قبلی گشتهاند، بگونهای كه معماران ایرانی از زمان پذیرش اسلام تا دوره صفویه و حتی قاجار در پی تجربه طرحها و الگوهای مختلف مسجد بودهاند تا اینكه تقریباً در دوره صفویه به الگوی واحد چهارایوانی دست یافتهاند و از آن زمان تاكنون تغییر عمدهای در الگوی مسجدسازی روی نداده است. بنابراین معماری گذشته ما كه بدان افتخار میكنیم، هیچ ابائی از تجربه فرمها و الگوهای جدید در قالب مفاهیم مشخص نداشته است. اكنون نیز روحیه تنوعطلبی و خلاقیت بشر، تحولات زمانه و پیشرفت تكنولوژی، بیان نوینی از فرم در معماری مسجد میطلبد. برای رسیدن به این بیان نوین، بسته به دیدگاهها و نگرشهای متنوع طراحان استراتژیهای مختلفی میتوان در طراحی در نظر گرفت که این موضوع خود نیازمند بحث جداگانهای است. |
|
#42
|
||||
|
||||
|
طراحی مسجد: ویژگیها و رویکردها4
نكته مهمی که در معماری اماکن مذهبی باید در نظر داشت، این است که در این نوع معماری نباید اسیر فرمها شویم، چرا كه در روند تحول تاریخی این معماری محتوا یا مفهوم همیشه پررنگتر از فرم بوده و امروزه نیز بایستی مفاهیم طراحی مسجد بیشتر از شكل یا فرم آن مورد توجه قرار گیرد. توجه به الگوهای طراحی و مفاهیم نهفته آنها در طراحی مسجد، میتواند ما را در آفرینش فرمهای متنوع و جدید یاری رساند، بدون اینكه متوسل به بازنمایی فرمهای سنتی شویم. برای طراحی نمادهای مسجد همچون گنبد و منار باید در فلسفه پیدایش این عناصر دقت و تأمل نمود. به عنوان مثال كاربرد گنبد در ابتدا دلیل سازهای داشته و به مرور زمان تبدیل به یك نماد یا نشانه برای مسجد شده است. پس اكنون اگر ما از گنبد استفاده كنیم، تنها توجیهمان میتواند نمادپردازی باشد، بنابراین اگر ما گنبد را به عنوان یك نشانه بپذیریم، چه دلیلی دارد كه از همان گنبدهای سنتی استفاده كنیم. آیا نمیتوان نمادها را با فرمهای جدید بهروز كرد و با تكنولوژی روز مطابقت داد و در عین توجه به گذشته، نیم نگاهی به آینده داشت؟ همین مسأله در مورد منار و سایر عناصر سنتی طراحی مسجد نیز صدق میكند. به بیان دیگر نمادها و نشانههای تاریخی مسجد (گنبد، منار و سردر) میتوانند در قالب فرمهای مدرن به نشانههای جدید معماری امروزی مسجد تبدیل شوند. در یك كلام، معماری مسجد صرف نظر از یك فرم خاص و محدود باید بگونهای باشد كه هر انسانی را به خضوع و سجود در برابر خداوند متعال وادارد. در عین حال نمای بیرونی مسجد و حجم كلی آن باید تا حدودی بیانگر كاربری مذهبی ـ فرهنگی آن باشد. فرهنگسازی و تغییر نگرش مردم نسبت به معماری نوین مسجد، وظیفه سنگینی است كه بر دوش همه معماران و بخصوص معماران جوان قرار دارد و بدیهی است این امر با تلاش معدودی از معماران و در یك مدت زمان محدود محقق نمیشود. ما وارث میراث ارزشمندی از هنر ایرانی ـ اسلامی هستیم كه در طول تاریخ هیچگاه دچار ایستایی و ركود نشده و در هر برهه از زمان بدور از هرگونه تعصب كوركورانه، با اخذ مفاهیم مختلف از فرهنگهای گوناگون و تلفیق آنها با عقاید خویش به حیات خود ادامه داده است و اینک وظیفه ماست كه این كاروان عظیم و پربار را در مسیر مناسب هدایت كنیم و به نسل آینده بسپاریم و این امر مستلزم توجه به پویایی و نوگرایی، با تکیه بر مفاهیم مذهبی و تاریخی معماری مسجد میباشد. |
|
#43
|
||||
|
||||
|
نور و طبیعت
نور طبیعی که حامل انرژی حیات بخش درونی است به عنوان یکی از منابع وجود حیات بر روی زمین محسوب می گردد. علاوه بر آن نور می تواند با رنگ ها و جلوه های متفاوت خود باعث تغییر چهره یک مکان شود زیرا نور در هر یک از فصول سال " در آب و هواهای متفاوت و یا در هر زمانی از طول روز دارای چهره ای مخصوص به خود می باشد . ضمنا هر مکانی دارای نور خاصی است که تنها به آنجا تعلق دارد برای مثال در صحرای یک منطقه استوایی تابش به قدری شدید و سایه ها آنقدر کوتاه است که اشیا به چشم بیننده مرتعش و در حال ذوب شدن به نظر می آیند . به همین ترتیب نور موجود در مناطق کوهستانی " جنگلی و یا سواحلی نیز دارای ویژگی های مکانی مخصوص به خود و متمایز از سایر مناطق است . زمانی که نور را به داخل فضای ساخته شده هدایت می کنیم در اصل نوعی ارتباط بین ساختمان و محیط خارج از آن ایجاد کرده ایم . بدین وسیله می توان جلوه های متفاوتی از فضای داخلی را که هر یک دارای ماهیت خاص خود از لحاظ ادراک فضایی می باشند " ایجاد کرد . نور و بشر از دوران ما قبل تاریخ همواره اجسام نورانی که تجسمی از یک شی ء زنده را در ذهن بیدار می کردند توسط بشر مورد ستایش و احترام قرار گرفته و مشتاقانه برایشان جشن می گرفتند " آنها را عبادت کرده و می پرستیدند. این توجه بیش از اندازه به عنصر نور در اغلب فرهنگ های اولیه بشری و در جوامعی با آداب و رسوم و عقاید مذهبی متفاوت همچنان در طول زمان مشاهده می شود . برخی از جوامع نور خورشید را در تشریفات مذهبی شان به کار می برند و برخی دیگر درخشش اجسام نورانی را به عنوان عامل ایجاد فعل و انفعالاتی رمز آلود جهت دست یابی به حیطه هایی ماورای دنیای زمینی تلقی می کردند. حتی امروزه در بسیاری از مدارس شرقی که به تدریس یوگا اشتغال دارند برای ایجاد تمرکز ذهنی از اجسام نورانی مانند لامپ " خورشید "ماه " بلور و نور آتش استفاده می کنند . در اغلب ادیان " نور نماد عقل الهی و منشا تمامی پاکی ها و نیکی هاست و خارج شدن انسان از تاریکی جهل و تابیده شدن نور معرفت در وجودش همواره یک هدف نهایی می باشد . در اثر تابیده شدن نور الهی به درون کالبد مادی " یعنی جایگاه نفس آدمی است که انسان به رشد و تکامل معنوی می رسد در نتیجه برای نمایش این تمثیل " در معماری اغلب بناهای مذهبی " نور به عنوان عنصری بارز و مستقل از سایر عناصر و مفاهیم به کار رفته در ساختمان به کار گرفته می شود به گونه ای که شعاع های آن به طور واضح در داخل کالبد مادی و تاریک حجم قابل مشاهده است . فضاهای عمیق و تاریک کلیساهای قرون وسطی و یا مساجد اسلامی که با عنصر نور مزین شده اند به خوبی قادر به انتقال یک حس روحانی و معنوی می باشند . انسان در چنین فضاهایی که با نوری ضعیف روشن می شوند با مشاهده سایه های مبهم از اشیا و احجام " در ذهن خود به کامل کردن تصاویر پرداخته و با این عمل به نوعی خلسه فرو می رود که نتیجه آن یک حس نزدیکی به منبع وجود و هستی در درونش بیدار می شود . |
|
#44
|
||||
|
||||
|
یکی دیگر از موضوعاتی که میتواند مورد توجه قرار بگیرد "پنام "است و بهره گیری از آن است "پنام "یعنی عایق رطوبتی .حرارتی.عایق صدا است و هر سه را در بر میگیرد .همانگونه که در خانه های یزدی مشاهده می کنیم بخشهایی از آنها رو به شرق اما متمایل به جنوب در این بخش ها اتاقهایی ساخته شده در نما تابش بند دارند در اتاقهای سه دری وپنج دری با زحمت و مخارج زیاد تابش بندها را را که تیغه های باریک عمودی و افقی هستند ساخته اند . با وجود این تیغه ها در زمستان ها اتاق غزق آفتاب میشود ولی در ساعتهای اولیه صبح تابستان خورشید از گوشه جنوب شرقی بیرون می آید و این تیغه ها از تابش آفتاب به داخل اتاقها جلوگیری میکند و حداقل در ساعات اولیه صبح از اتاق ها می توان استفاده کرد در حال حاضر هم می توان پنام ها را مورد مطالعه قرار داد و هم از آنها در ساخت بناهای جدید استفاده نمود .اما امروزه می بینیم که ساختمانهایی ساخته می شوند و برای صرفه جویی در هزینه اسکلت فلزی را برپا میکنند و روی آن را همه شیشه می کنند این روش اصلا با وضعیت اقلیمی شهر هایی چون تهران و مشهد سازگار نیست متاسفانه این کار در دیگر مناطق نیز تکرار می شود یکی از موضوعات مهم در بخش پنام ساخت دوپوش ها میباشد .معمولا در بخشهایی از ساختمان که دهانه آن کم بوده است از طاق دوپوشی استفاده می کردند برای اجرا ابتدا طاقی با خیز کم میزدند و طاق دیگری با فاصله در بالای آن قرار می گرفت با توجه به اینکه فاصله دوطاق کم بود ه است با خشت این دو را بهم وصل می کردند به این ترتیب 1 طاق سبک در زیر طاق اصلی روی آن قرار می گرفت سپس روی طاق اصلی را "کنو" میزدند و در نهایت سقف را برای خواب بر روی بام صاف میکردند این باعث میشد که حرارت در تابستان از بالای بام به پایین در اتاقها اثر نکند وهمچنین درزمستان با توجه به سرمای شد ید به داخل اتاق ها نفوذ نکند البته این به معنای آن اجرای ان در شهرهای بزرگی مثل تهران و مشهد نیست . به دلیل گرانی زمین در شهر های بزرگ نمی توان دیوار 1.5متری چینه ای ساخت اما با تکنیک پیشرفته روز دنیا می توان جانشینی برای آن یافت .چرا باید در خانهای نشسته ایم به راحتی صدای همسایه را بشنویم و یا اگر میخی به دیوار کوبیده شود در همه جای ساختمان صدای آن شنیده شود برای حل این مشکل می توان از مصالح مختلف استفاده کرد کاربرد صحیح پشم شیشه می تواند مشکل را حل کند (نه آنگونه که شنیده ایم پشم شیشه را گذاشته و روی آن بتون بریزند ) یا اینکه از پشم شیشه با مصالح مجوف نازک 5تا 10 سانتی استفاده کرد . این به عهده افراد متخصص است .دوباره متذکر میشوم که استفاده از معماری سنتی به معنی تقلید یا ادا در آوردن از معماری آل ب.یه و صفویه نیست این کار غلط و زشتی است با این کار زمان را گم خواهیم کرد .
در حال حاضر موضوع روش طراحی بناهای مذهبی به خصوص مساجد اهمیت زیادی دارد تا صحبت از ساخت اینگونه بناها پیش می آید تعدادی چفد چناغیرا درنما می سازند اگر چفدها با همان مصالح گذشته ساخته شود اشکالی ندارد اما در بعضی بناها به دورغ!!!!!!!!آنها را به کار میبرند ساختمانی بتونی می سازند و در نما چفدهای جناغی به کار میبرند .در روبه روی ساختمان دانشگاه تهران (سردر اصلی )بنایی مکعبی شکل را ساخته و جلوی پنجره ها با استفاده از نبشی . خم کردن و آویزان کردن آنها قوسهایی را ساخته اند که حالا از بدنه اصلی جدا شده است .بعضی معتقدند اگر ما یک مسجد بدون جناغی بسازیم مردم آن را به عنوان مسجد قبول ندارند اما 1 سوال در اینجا وجود دارد : آیا تا به حال ساخته ایم که ببینیم مردم قبول دارند یا نه؟ما رد نقاط مختلف مسجد بدون جناغی داریم مانند :مسجد ابیانه. مسجد گزاوش بناب در آذربایجان یا خوانسار . این مساجد تماما با سقف های چوبی ساخته شده اند و نقشه های چهار گوش دارند و در نوع خود بسیار زیبا هستند |
|
#45
|
||||
|
||||
|
برای شهر
خیابان؛ معنا و مکان 1 Street; Meaning & Place 1 خیابان یکی از فضاهای شهری است که تاریخی به قدمت شهرها دارد و سرنوشت آن با فراز و نشیب¬های بسیاری همراه بوده است. خیابان، محل اصلی تفریح و گشت¬وگذار عابران است زیرا کناره¬های آن زنجیره¬ای از نمایش¬های کوچک صحنه¬های روزمره را عرضه می¬کنند. مغازه¬های کوچک که درون هر یک از آنها صحنه¬ای خاص در ساعات مختلف روز در جریان است؛ ورودی ادارات و فروشگاه¬ها و مراکز خدماتی و مساجد و غیره، با فضاهای ویژه رفت¬وآمدهای خاص آنها، تقاطع¬ها و گره¬های شهری (میدان¬ها و چهارراه¬ها)، نقاط ویژای چون کیوسک¬های فروش جراید و سایر کیوسک¬های فروش موادغذایی که به شکل ثابت یا متحرک هریک به گرد خود فضایی موقت یا دائما پر ازدحام را می¬سازند. همه این صحنه¬ها، قدم زدن در شهر را به شرکت در نمایشی دائم بدل می¬کند که می¬تواند برای هر رهگذری به¬خودی¬خود تماشایی باشد. بزرگ¬ترین تفریح همه جهانگردان عالم، خیابان¬پیمایی است و همین نکته است که منتقدی چون جین جاکوپز را به تحسین از حیات خیابان و سرشادی و زندگی آن وا می¬دارد. خیابان¬ها عرصه¬ای برای بیان شهری نیز به حساب می¬آیند. مردمان شهری احساس¬های جمعی چون شادی، غم و خشم خود را بیش از هر کجا در "زبان خیابان" به بیان درمی¬آورند: خیابان محل برپایی جشن¬هایی است که گاه همچون جشنواره¬های برزیلی هفته¬ها به طول می¬انجامد، جشنواره¬های جدید در شهرهای مدرن همچون جشنواره¬های موسیقی در لندن و نیویورک گویای تمایل با بازگشت به این کارکرد قدیمی خیابان هستند، برگزاری مراسم عزاداری به¬ویژه عزاداری¬های ملی (نمونه¬ چنین مراسم¬هایی در ایران را می¬توان در دسته¬جات عزاداری که در دهه محرم در خیابان¬ها شکل می¬گیرد مشاهده نمود) تصویری گویا از کارکرد خیابان عرضه می¬کنند. تشییع جنازه شخصیت¬های بزرگ، رهبران سیاسی یا هنرمندان بسیار مردمی، صحنه¬های پرشوری را در خیابان¬ها به¬وجود می¬آورد. خیابان همچنین همواره محلی برای مشاغل کوچک و شکننده بوده است. نوازندگان دوره¬گرد، بازیگران، دست¬فروشان، فالگیران، در کنار گدایان، ولگردان، کودکان خیابانی و ... از قدیمی¬ترین ایام تا امروز ساکنان همیشگی خیابان¬ها در تمام شهرهای جهان بوده¬اند و بر این گروه باید تعداد هرچه بیشتری از مردمان بی¬خانمان را چه در کشورهای فقیر و چه در کشورهای توسعه¬یافته که خیابان محل سکونت همیشگی¬شان است، افزود. • معماری در اصل طراحی فضاهای داخلی است، هنر سازمان¬دهی فضای داخلی. • مسؤولیت و وظیفه¬ای که معماری فارغ از عملکرد، ساختار و حتی مصالح دارد، این است که فضا را به سمت هنر سوق دهد. • چیزی که فکر می¬کنم همچون یک ریسمان در تمام کارهای من امتداد دارد، علاقه پرشور من به فضای جمعی است، فضایی که با قدم زدن در درون آن درک می¬شود. • تفاوتی ندارد که چند ساختمان بنا کرده باشید، کیفیت به مقدار بستگی ندارد. کیفیت کار تنها به این بستگی دارد که برای تحت تأثیر قرار دادن و دگرگون کردن فرهنگ ریسک کرده باشید. منتها بایستی توجه داشته باشید که در ساختمان¬سازی و در اینکه یک ساختمان عجیب یا یک ساختمان اصیل بسازید، ریسکی وجود ندارد. باید همانند معماران بزرگ تاریخ دست به ریسک¬های واقعی بزنید. به نظر من یک معمار وقتی می¬تواند خودش را برای این کار آماده کند که سه شرط داشته باشد: اول باید دانش کاملی از تاریخ معماری داشته باشد، دوم با تسلط بر مصالح و شکل پرورش یافته باشد و آخر اینکه باید در هنرها و ایده¬های روز فردی مطلع و دست¬اندرکار باشد. • باید تاریخ معماری را به دقت مطالعه کرد، اما به طریقی که فقط یک معمار می¬تواند. تنها راه برای یک معمار که بتواند واقعاً تاریخ فضاهای معماری را مطالعه کند، بازدید از آن ساختمان¬ها و تجربه فضای آنهاست. • فضا را نمی¬توان به قالب عکس درآورد، زیرا عکس تنها به ضبط فرم و سطح قادر است. همچنین فضای معماری نمی¬تواند در یک متن یا توسط هیچ فیلسوف و یا منتقدی توصیف شود. با اینکه متن می¬تواند تجربه یک فضا را توصیف کند، ولی نمی¬تواند جایگزین خود آن تجربه شود. • اگر دانش معماری خود را به تحصیلات معماری و کتاب و مجله محدود کنید، کارتان به همان اندازه کاغذهای چاپ¬شده حقیر و سطحی خواهد بود. • از آنجایی که فضا را شکل و ماده بوجود می¬آورد، معمار باید حس خود را از شکل بدون توجه به هیچ نظام اخلاقی تاریخی و یا روشنفکرانه، پرورش دهد. • هر معمار باید کمی انقلابی باشد. نسخه¬برداری از روی ساختمان¬های قدیمی به هیچ¬گونه تلاش و خطرپذیری احتیاج ندارد. باید این جرأت را داشته باشید که بر خلاف عادت عمل کنید. • ما هرگز خودمان را تکرار نمی¬کنیم، بلکه دوست داریم برخلاف میل، احساس و طبیعت¬مان عمل کنیم. • تنها گناه و معصیت اصلی در طراحی ساختمان، ملالت¬آور و خسته¬کننده بودن آن است. • با اینکه مهارت¬های فنی هنرمندانه تضمین¬کننده توفیق معماری نیست، اما هیچ دگرگونی فضایی بااهمیتی نیز بدون آنها میسر نیست. هیچ وقت فراموش نکنید که گرچه یک تکنسین یک معمار نیست، ولی یک معمار همیشه یک تکنسین است. • کمک بزرگ پست¬مدرنیست¬ها و دیکانستراکتیویست¬ها به معماری امروز، آزاد کردن جستجو در شکل و ماده فارغ از محدودیت¬هایی بوده است که عادات و اعتقادات کاذب بوجود می¬آورند. • ظاهر و سیمای ساختمان بایستی فی¬نفسه این قابلیت را داشته باشد که موجودیت خویش را در محلی که در آن قرار گرفته است، به رخ بیننده بکشد. • ساختمان¬ها نتیجه چانه¬زدن¬ها، معامله¬کردن¬ها، مشاجره¬کردن¬ها، پرخاش¬کردن¬ها و مقداری فریادزدن و نعره¬زدن با کارفرماهای متمرد، پیمانکاران، کارگرها، تکنسین¬ها، نجارها و سنگ¬کارهاست. خشم تمامیت معمارهاست. • یک ساختمان خوب بیشتر نتیجه یک کارفرمای خوب و یک پیمانکار خوب است تا یک معمار خوب. • هیچ وقت یک معمار حرفه¬ای تمام¬عیار نشوید، مگر آنکه نتوانید از آن دوری کنید. اگر با یک اشتیاق عاشقانه مجبور به این کار نباشید، هیچ وقت پول¬دار نخواهید شد و به پریشانی خواهید افتاد. |
|
#46
|
||||
|
||||
|
معماری و فلسفه
معماری، فلسفه، معماران فيلسوف و فلسفه معماری را دوست دارم. درباره معماری فلسفه هيچ نمیدانم؛ اما بهخوبی میدانم که معماری فلسفی و فيلسوفان معمار را دوست ندارم. با اينهمه، فراتر از دوست داشتن و نداشتن من، معماری و فلسفه، در روزگار کنونی، يا بهتر بگويم، از سالهای ۱۹۷۰ بهاينسو، بهشکلی شگفت، همبسته از کار درآمدهاند. معماری و فلسفه، در هميشه تاريخ فرهنگ آدمی، دو پديده بستهبههم بودهاند و پيوندهايی ناگسستنی، آندو را بههم پيوند میدادهاست. اما آن بستگی و اين پيوند، همواره پنهان و پوشيده بودهاست. معماری، همواره نمود بيرونی و مادیشده انديشه فلسفی زيرساخت آن بودهاست؛ و نگرش فلسفی، در هميشه تاريخ، لايه زيرينی بوده که رويه بيرونی آن، بهشکل فضا و مکان آدمیساخته، از راه کنش و آفرينش معمارانه شکل کالبدی بهخود گرفته و جهان آفريده آدمی را شکلمیدادهاست. در هيچ بزنگاهی از تاريخ دور و دراز هستی آدمی بر روی زمين اما، بستگی ميان معماری و فلسفه شکلدهنده آن، بستگی يکبهيک نبودهاست. و درست در چارچوب همين بستگی ناسرراست و پنهان ميان فلسفه و معماری است که جستار همواره رازآلوده نگرش فلسفی شکلدهنده يک شيوه معماری، يکی از شيرينترين رازگشاييهای تاريخ انديشه آدمی بهشمارمیرفته است. اما با شکلگيری مدرنيسم و فرزند بسيار دير چشمبهجهان گشوده آن - معماری مدرن -، پيوند رازآلوده و پنهان ميان معماری و فلسفه نيز به راه سرراستی و آشکارگی افتاد و معماری مدرن، با زدودن و از ميان برداشتن هرگونه راز و پوشيدگی، بر آن شد که معماری و مکان معمارانه شکلگرفته در چارچوب نگرش مدرنيستی، يکراست همچون نمودی از آرمانشهر دستافريده مدرنيسم ديدهشود. اين اما، تنها آغاز داستان است؛ چون ديری نپاييد (کمتر از يک سده) که زمزمههای ناخشنودی از مدرنيسم به گستره معماری نيز کشيدهشد و رويکردهای فلسفی سنجشگرانهای که بر مدرنيسم میتاخت، از دهه ۱۹۷۰ بهاينسو، همتايانی نيز در پهنه کنش معمارانه يافت و کار بهجايی رسيد که در برابر هر نگرش و رويکرد فلسفی ويژه به مدرنيسم، سبک و شيوه معمارانه همسنگ آن نيز در برابر معماری مدرن برکشيده شد. بهاينسان، معماری، که همواره نمود بيرونی نگرش فلسفی چيره زمانه خود بود، در چارچوب بستگی سرراست و يکبهيکی که با انديشههای فلسفی روزگار پسامدرن امروز يافت، بهشکلی آشکار و بهدور از هرگونه رازوری و پيچيدگی سرشتی، بهسادگی دنبالهروی فلسفه شد. در گستره نگرش فلسفی، ژان فرانسوا ليوتار از وضعيت پسامدرن سخن گفت، ژيل دلوز به سرشت چندلايه و تاخوردگيها و پيچيدگيهای شناخت و معنا پرداخت و ژاک دريدا پای شالودهشکنی متن را بهميان کشيد. در پی اين نگرهپردازيهای فلسفی، معماران نيز بيکار ننشستند؛ چندانکه بیدرنگ سبکهای معماری پستمدرن، فولدينگ و ديکانستراکت پديدار شد تا به جهان پيرامون آدمی رنگ، بو و معنايی ديگر بدهد. بخت اگر ياری کند در نوشتهای ديگر به نمونههايی از بستگی و پيوند ميان معماری و ديدگاه فلسفی پديدآورنده آن خواهمپرداخت. اينهمه اما، دستاويزی است برای نوشتن چند خطی درباره مرگ دريدا؛ فيلسوفی که رويکرد ساختارشکنانه به سويههای معنايی متن را بنيانگذارد اما در برابر تنها يک واژه - مرگ -، ساختار و شالوده هستی خود او زدوده و شکسته شد. بهگمانم، مرگ تنها دالی است که از هر ديدگاهی و از سوی هرکسی نگريستهشود، يک مدلول بيشتر ندارد. در غياب مرگ است که متافيزيک حضور بامعنا از کار درمیآيد. تا زمانی که هستيم، مرگ غايب است؛ و آنگاه که مرگ حضور يابد، ما غايب میشويم. |
|
#47
|
||||
|
||||
|
باغ جهان نما
باغ جهاننما يكي از كهنترين باغهاي شيراز است و در نزديكي آرامگاه حافظ كه در دوران گذشته جزء صحراي جعفرآباد و مصلي بوده واقع شده است. در دوره سلسله آل مظفر و آل اينجو اين باغ و دشت زيردست حوالي آن سرسبز و بسيار آباد بوده است. به دو دشت جعفرآباد و مصلي كه همواره پوشيده از باغهاي جاننواز و روحافزا بوده در اشعار حافظ شيرازي اشاره شده است و از صفا و سرسبزي آن سخن به ميان آمده است. باغ جهاننما همانند سه باغ مشهور ديگر يعني باغ ارم و باغ دلگشا و باغ تخت قراچه در دوره آل مظفر و آل اينجو يعني پيش از يورش تيمور گوركاني به شيراز در نهايت آباداني بوده است. ابن عربشاه مورخ دوره تيمور در عجايب المقدور اين باغ را "زينت الدنيا" ناميده است. باغ جهاننما در هنگام اقامت تيمور گوركاني در شيراز، همچون ساير باغهاي نامدار آن دوره مورد توجه واقع شده بطوريكه همانند آن باغ را در اطراف سمرقند -كه موطن اصلي وي بوده است احداث نموده و آن را جهاننما ناميده بود. باغ جهاننماي شيراز در دوره صفويه نيز آباد و با اهميت بوده است. شاردن كه در دوره صفويه شيراز را ديده است مينويسد: "دروازه شهر (دروازه قرآن) به خيابان بسيار زيبايي منتهي ميشود كه دراز و باريك است. در دو سوي اين خيابان باغهايي است كه جبهه آنها در سمت خيابان دويست پا و هريك داراي سر در و مدخل با شكوهي است با طاق نيم گنبدي و بر فراز هر سر در يك كلاه فرنگي ساختهاند. درهاي باغ از دو سو مقابل هم قرار گرفته و قرينه بودن آنها وضع جالبي بوجود آورده است. در وسط اين خيابان حوض مربع شكلي است كه پهناي اين حوض به اندازه خيابان است و براي اينكه بتوان از دو طرف آن گذشت، سر در باغهاي دو سو به اندازه سي پا عقب نشسته است. از نوشتههاي شاردن و تاورنيه بدست ميآيد كه باغهاي طرفين اين خيابان يعني باغ جهاننما و باغ نو كه در دوره زنديه و قاجاريه تجديد عمارت شده همان باغهاي دوره صفويه ميباشد و در آن عهد رونقي تمام داشته است. پس از سلسله صفوي، در دوره ناامني كشور، اين باغ تقريباً ويران گرديده است. به روايت ميرزا محمد كلانتر فارس در دوره كشمكش بين مدعيان سلطنت، بعد از نادر شاه افشار تا استقرار حكومت كريم خان زند اين باغ هم بازسازي شده است. عمارتي كه در وسط باغ قرار گرفته است مربوط به كريم خان زند ميباشد. كريم خان زند اين باغ را در سال 1185 ه. ق حصار كشي كرد و عمارت مزبور را در وسط آن ساخت و در اطراف عمارت، خيابانكشيهاي زيبا و درختكاري مفصلي ايجاد كرد. طرح اين باغ را كريم خان همانند باغ نظر، در داخل باغ، داراي چهار خيابان و در اطراف، دو حوض بزرگ و دو حوض كوچك داده است. محمد هاشم آصف رستمالحكما كه در اواخر دوره زنديه و اوايل دوره قاجاريه ميزيسته است، باغ جهاننما را بدين نحو وصف كرده است: " در خارج شهر... يك باب سرا بوستان مربع بسيار وسيعي است كه درميانش عمارت چهاردهنهاي است و از چهار طرفش حوضهاي موزون و جدولهاي پرآب و روان و همه آن باغ پر از سرو موزون و گلهاي رنگارنگ و رياحين گوناگون و قصر بسيار عالي منقش زرنگاري بر سر درش ساخته و آن سرا بوستان مشرف به باغ دلگشاي ديگر... ." پس از دوره زنديه، در دوره قاجاريه نيز باغ جهاننما يكي از باغهاي آباد و باشكوه به شمار ميرفته است. حاج حسن ميرزا حسن فسائي كه در اواسط دوره قاجاريه ميزيسته، درباره آن مينويسد: " باغ جهاننما در جانب صبوي شهر شيراز به مسافت ميلي كمتر، حضرت كريم خان زند در سال هزار صد و هشتاد و اند، حصاري از آجر و گچ در مقابل بهاي سيصد من بذر گندم كشيده، عمارتي معروف به كلاه فرنگي در ميان آن از آجر و گچ در نهايت استحكام ساخته كه از صدمه چندين زلزله آسيبي به حصار گچ و عمارت آن نرسيده است، و در داخل باغ چهار خيابان از سروهاي آزاد ساخته و تا كنون كه نزديك به صدو بيست سال از كاشتن آنها گذشته به خرمي و تنومندي باقي است." فرصتالدوله شيرازي نيز اين باغ را چنين وصف نموده است: " باغ جهاننما در برابر باغ نو واقع شده، بنايش از كريم خان زند است. در وسط حقيقي آن گلگشت عمارتي است هشت گوش، كه درميانش حوضي است از سنگ مرمر در فضاي باغ نيز دو حوض و آبشارهاي بيمر، چهار خيابان دارد كه در آنها سروهاي سهي به قطار است و در ساير اراضي آن درختان نارنج و انار، اين باغ هم ديواني بوده." در دوره قاجاريه عمارت باغ محل پذيرايي مهمانان حكومت هم بوده است. لرد كرزن سياستمدار انگليسي كه در دوره قاجاريه شهر شيراز را ديده است در كتاب ايران و قضيه ايران، باغ جهاننما را اينگونه توصيف كرده است:" در سمت ديگر جاده اصفهان به شيراز قدري بالاتر از حافظيه باغ جهاننما است كه درزمان كريم خان باغ وكيل نام داشت و در عهد فتحعلي شاه هنگامي كه او والي فارس بود اسمش را تغيير دادند و عمارتي تابستاني در آنجا ساختند، شامل محوطه محصور در حدود 200 يارد كه حالا چند درخت دارد و رو به خرابي است. در اوايل اين قرن عمارت مركزي آن يا كلاه فرنگي وضع مرتبي داشت و مختص اقامتگاه افراد عالي رتبه انگليس بود از جمله و.سي.جي.ريچ مأمور مقيم بريتانيا در بغداد كه در كردستان اكتشافاتي كرده بود و در5 اكتبر 1821م از مرض وبا درگذشت و در باغ همان جا مدفون شد." مهدي قلي هدايت مخبر السلطنه در سال 1333 ه.ق برابر 1915م چند روزي را در باغ جهاننماي شيراز به سر برده است و مينويسد." باغ جهاننما در آن زمان به ميرزا محمد باقر خان پيشكار قوام تعلق داشته و غالب درختان اطراف باغ انار بوده است . |
|
#48
|
||||
|
||||
|
سبك اصفهاني
شیوه اصفهانی آخرین شیوه معماری ایران است. معماری بومی آذربایجان پدید آورنده سه شیوه معماری ایران از جمله شیوه اصفهانی بود پس خاستگاه این شیوه شهر اصفهان نبوده ولی در آنجا رشد کرده و بهترین ساختمان های آن در این شهر ساخته شده اند . شیوه اصفهانی دربرگیرنده شیوه هایی است که در نوشته های غربی به شیوه صفوی افشاری و قاجاری و زند – قاجار نامیده شده اند . این شیوه کمی پیش از روی کار آمدن صفویان از زمان قره قویونلوها آغاز شده و در پایان روزگار محمد شاه قاجار دوره نخست آن به پایان می رسد . دوره دوم آن زمان پسرفت (انحطاط) این شیوه است که در واقع از زمان افشاریان آغاز شد و در زمان زندیان دنبال شد ولی پسرفت کامل از زمان محمد شاه آغاز شد و در دگرگونی های معماری های تهران و شهرهای نزدیک به آن آشکار شد . البته در گوشه کنار ایران در شهرهایی که به دور از این روند بودند ساختمان های ارزشمندی ساخته شد بویژه خانه های زیبایی که زمان قاجاریان ساخته شده است . از آن پس دیگر شیوه ای جانشین شیوه اصفهانی نشد و با اینکه تلاش شد این رشته پیوسته در معماری ایران پاره نشود اما دیگر معماری آن سیر و روند تکاملی پیشین را پی نگرفت . بعد از سلسله افشاریه کریم خان زند زمام امور را در جنوب ایران به دست گرفت و شیراز را به پایتختی ایران برگزید . در زمان یکی از جانشینان او به نام لطفعلی خان در گیری هایی با آقا محمد خان ( ازایل قاجار ) رخ داد که در نهایت به شکست لطفعلی خان منجر شد و دئر سال 1209 با مرگ او سلسله زندیه نیز منقرض گردید . معماری ویژگی های این شیوه چنین بررسی می شود : 1- ساده شدن طرح ها که در بیشتر ساختمان ها فضاها و یا چهارپهلو( مربع ) هستند یا مستطیل . 2- در شیوه آذری با به کارگیری یک هندسه قوی طرح های پیچیده ای ساخته شدند اما در شیوه اصفهانی هندسه ساده و شکل ها و خطهای شکسته بیشتر به کار رفت . 3- در تهرنگ ساختمان ها نخیر و نهاز ( پیش آمدگی و پس رفتگی ) کمتر شد ولی از این شیوه به بعد ساخت گوشه های پخ در ساختمان رایج تر شد . 4- همچنین پیمون بندی و بهره گیری از اندام ها و اندازه های یکسان در ساختمان دنبال شد . 5- سادگی طرح در بناها هم آشکار بود . نیارش تنگی زمان و کم شدن معماران چیره دست در این شیوه کیفیت ساختمان سازی را بسیار پایین آورد و دیگر ساختمانها را همچون گذشته پایدار و ماندگار نمی ساختند . یکی از ویژگی های نیارشی در معماری ایران این بوده که معماران ما همواره به نشست کلی ساختمان در روند ساخت و اثر آن بر نما سازی توجه داشته اند . می دانیم ساختمان به مرور زمان نشست می کند در شیوه رازی زبره و نما یا سفت کاری و نازک کاری با هم انجام می شد . یعنی کار« همچين» می شد و برای اینکه نشست یکسان پدید آید زبره را با نمای هشت و گیر یا باهم چفت و بست می کردند . اما در شیوه آذری چون در ساختن شتاب داشتند زبره و نما جداگانه ساخته می شدند . این روش در شیوه اصفهانی نیز پی گیری شد و شاید از دید فنی روش درست تری بود . همچنین در این شیوه همه گونه ها ی تاقها و گنبدها بکار برده شد . گنبدهای گسسته میل تهی در بیشتر ساختمان های این شیوه به زیبایی دیده می شوند مانند : گنبد مسجد امام اصفهان، گنبد مدرسه چهار باغ، گنبد مدرسه آقا بزرگ کاشان و دیگر جاها . در این شیوه برخی ساختمایه ها در نخست دگرگون کرده و سپس بکار می بردند که این روش کیفیت ساختمان را پایین می آورد و به فن ساختمان نیز آسیب می زد . معماران گذشته هر ساختمایه ای را به شکل نخست خود به کار می بردند . برای نمونه آجر را بدون تراشیدن و چوب را بگونه گرده ( تنه درخت ) بکار می بردند . مثلا در مسجد بنان در مراغه چوب های آسمانه گرده هستند یا در گنبد قابون آجر آب مال بکار رفته و در شیوه رازی آجر پیش بر بکار می بردند . اما در این شیوه از آجر آبساب یا آجر تراشه بهره گرفتند و چون آجر را می تراشیدند درز میان آجرها در آجر چینی کم می شد . بدین گونه بندهای افقی و عمودی هم اندازه می شدند . این آجر کاری پس از زمانی که لبه آجرها می پرید زشت می شد . در زمان قاجاریان کوربندها کنار گذاشته شد و آجرها را بگونه پاپیلی ( ذوزنقه ) در آوردند . بدین گونه زاویه ای میان دو آجر پدید می آمد و باز پس از زمانی لبه های آجر می پرید . در آجر چینی گونه ای گل هماند لعاب بکار می بردند که پس از زمانی نمای آجر چینی را آبله رو می کرد . افزون بر اینها شیوه اصفهانی دارای کاستی های دیگری هم هست که در شیوه های پیشین نبوده است . مانند خوانچه ها و پوشش های آویخته و دروغین بی باکی و جسارت بیش از اندازه در پوشش گنبدها و بویژه کلاه فرنگی ها آزادی بی حساب در نهادن جرزها و ستون های بابر بر روی تاقهای زیرین و حتی کانه ها و بسیاری از این دست که همگی از سر شتاب در ساختمان سازی بود . آرایه در شیوه اصفهانی از همه آمودهای شیوه پیشین بهره گیری شد . البته از کاشی خشتی هفت رنگ بجای کاشی تراش (معرق ) بهره گیری شد . برای نمونه در مسجد امام اصفهان ( شاه ) سردر آن کاشی تراش است که شاهکار کاشی کاری است . ولی در نماهای درونی آن چون روند ساخت آن به درازا کشیده شده بوده کاشی هفت رنگ کار شده است . بر اين اساس سبكي كه در كوشك باغ جهان نما و كوشك هاي ديگر كه در زمان زنديه توسط كريم خان زند بنا گرديدند از اين سبك پيروي مي كنند. |
|
#49
|
||||
|
||||
|
شهر چیست؟ انواع شهرها و ویژگیهای آنها کدامند؟
در تعریف شهر اتفاق نظری وجود ندارد و در تعاریف بیان شده بر مواردی نظیر تعداد جمعیت، نوع فعالیت های اقتصادی، حوزه اداری و موارد دیگری اشاره شده است لیکن در بعد جهانی برای شناخت شهر از روستا بیشتر بر تعداد جمعیت تاکید شده است.. با توجه به کم وکاستیهای مربوط به تعاریف شهر، تاکید بر نقش شهر (نوع کارکرد) بهتر ما را در شناخت شهر و تمایز قائل شدن بین آن و روستا هدایت می کند. بدین معنی که در شهر ها نقشهایی وجود دارد که روستاها فاقد آن هستند. بنابراین در شناخت شهر به دو کارکرد بیشتر توجه می شود؛ یکی اینکه شهرها کارکرد غیر کشاورزی دارند و دوم اینکه اغلب شهر ها به تولید کالا و بیش از آن به مبادله کالا می پردازند؛ یعنی اینکه فعالیت های غیر کشاورزی بر اقتصاد شهر غلبه دارد.. با توجه به موارد ذکر شده، در برخی کشورها در شناخت شهر از روستا کارکردهای اقتصادی به همراه میزان جمعیت اساس کار قرار می گیرد. بنابراین تاکید بر یک عامل در شناخت شهر کفایت نمیکند.. در طول تاریخ شناخت شهر از طریق کارکرد آن از اعتبار سیاسی و حکومتی برخوردار بوده است بویژه که از ابتدای پیدایش شهرها، شهر با نقشهای اداری-سیاسی و مذهبی شناخته می شد بنابراین اولین شهرها دارای نقش اداری-سیاسی بوده اند. لیکن امروز، شهرها دارای کارکردهای متنوعی بویژه کارکردهای اقتصادی-صنعتی و خدماتی-خدمات رسانی می باشند.. با توجه به توضیحات بالا، آیا می توان گفت که خوب شهرها می توانند در اندازه های گوناگون شکل بگیرند؛ کوچک، متوسط، بزرگ و بسیار بزرگ؟ بله این درست است لیکن بطور علمی ما چه انواعی از شهرها را داریم؟ شهر، شهرک، متروپلیس یا مادر شهر، مگالاپلیس یا کلان شهرها کدامند و دارای چه ویژگیهایی هستند؟ از دو جنبه می توان به انواع شهر ها پرداخت. یکی از بعد کارکردی (فعالیت و نقش) و دیگر از بعد اندازه ( کوچک و بزرگ بودن)، از نظر اولبا توجه به نوع فعالیت شهرها، به دسته بندی کلی شهر ها می پردازیم و از نظر دوم تقسیم بندی معمولا با توجه به جمعیت شهر انجام می شود. البته جمعیت شهر خود تا حدودی بیانگر تنوع و تعداد فعالیت های حاکم بر شهر و همچنین حیطه نفوذ و وسعت شهر خواهد بود. الف- کارکرد و نقش؛ تقسیم بندی شهرها با توجه به محیط بوجود آمده بر اساس فعالیتی که سایر فعالیت های شهر را تحت شعاع خود قرار داده و شهر بر اساس آن نوع فعالیت خاص شناخته می شود: مانند شهرهای فستیوال و کنگره ای، شهرهای فرهنگی، شهرهای مذهبی و زیارتگاهی، شهرهای درمانی و آسایشگاهی، برف شهرها، شهرهای بازنشستگان، شهرهای صنعتی، شهرهای تجاری، شهرهای اداری-سیاسی، شهرهای صنعتی-خدماتی و ... . بنابراین در این دیدگاه شهر ها بر نوع فعالیت غالب طبقه بندی می شوند که هر شهر با توجه به فعالیت و کشش جمعیتی خود، اندازه و وسعت خاص خود را خواهد داشت. ب- اندازه و وسعت: در این دیدگاه عامل جمعیت در تقسیم بندی شهر ها نقش مهمی را بازی می کند چرا که در این دیدگاه شهر ها از کوچکترین به بزرگترین تقسیم بندی می شوند و شهر کوچک یا بزرگ در وهله اول بیانگر جمعیت کم یا زیاد خود می باشد. که البته این جمعیت خود بیانگر سطح فعالیتها، حیطه نفوذ شهر و ... می باشد. البته در تعریف سطح جمعیتی و مرز تعریف شده بین انواع شهرها توافق کلی وجود ندارد. بطور مثال حداقل جمعیت برای شهر محسوب شدن در ژاپن ۳۰۰۰۰ نفر، در نروژ، ایسلند، و سوئد ۲۰۰۰ نفر، در نیجریه ۲۰۰۰۰ نفر و در ایران در حال حاضر ۱۰۰۰۰ نفر می باشد. |
| کاربران مقابل سپاسگزاری کرده اند از mamanbozorg بخاطر پست مفیدش : | ||
farhad_0088 (10th September 2006) | ||
|
#50
|
||||
|
||||
|
وارد شده است.
◄ فضا مي تواند يك شعر مجسم باشد و همانطور كه شعر مي تواند انسان را از دنياي مادي بر كند و به عوالم بالا ببرد ، در فضاي شاعرانه نيز ، روح انسان ساعتي چند از اين عالم مادي جدا ميشود. تكرارحضور در چنين فضاهايي ، تعالي روح را باعث ميشود و تكرار و تكثير چنين فضاهايي در شهرهايمان ، محيطي گرم ، صميمي و انساني را مي آفريند و جامعه را تعالي می بخشد |
![]() |
| کاربراني که اين گفتگو را مشاهده ميکنند: 1 (0 کاربران و 1 مهمان) | |
| ابزارهاي موضوع | جستجو اين تالار |
| نمايش رسم | |
|
|
کلیه حقوق این سایت متعلق به
شرکت فرهنگ سازان می باشد هرگونه کپی
برداری از مطالب این سایت پیگرد قانونی دارد
Copyright © 2003 - 2008
Danestani All rights reserved
admin Forum Email
Sx3D[at]niksalehi.com