تاریخ امروز :
تالار های نیک صالحی - Powered by vBulletin
تبلیغات
تولبار جدید و آپدیت شده مخصوص نیک صالحی آماده دانلود است ، برای دانلود کلیک کنید.
صفحه 8 از 147 نخستنخست ... 4567891011121858108 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 141 به 160 از 2934

موضوع: دفتر خاطرات

  1. #141
    mahnaz 20 آواتار ها
    mahnaz 20 آفلاين است كاربر عالي
    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    محل سکونت
    نوکیا 6500
    نوشته ها
    746
    تشکر
    197
    تشکر شده 1,088 بار در 507 ارسال

    پیش فرض

    اوه چه خبر شده خوشم اومد !!!!:p :p
    پاور جان ما منتظریم !!! ولی خدایی تو بچه درس خونیا آفرین !!!:cool: :cool:

    امیر عباس خبر شو بدی نتیجه چی میشه:rolleyes: . خدا کنه دخترخوبی باشه و لیاقتتو داشته باشه :) !!!

  2. کاربر مقابل از mahnaz 20 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  3. #142
    ros1379 آفلاين است کاربر متوسط
    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    نوشته ها
    273
    تشکر
    248
    تشکر شده 278 بار در 142 ارسال

    پیش فرض سلام

    راستي قرار بود امير عباس از عاشق شدن نازي جون بگه !!!!!!!!!!! يه دفعه پريد از خواستگاري كردن خودش گفت !!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    نكنه !!!!!! عروس خانم همون نازي جونه !!!!!؟؟؟؟؟ هان !! هان !! هان !!! :D :D :D :D

  4. #143
    Stranger Elf آواتار ها
    Stranger Elf آفلاين است اخراج شده !
    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    سن کاربر
    29
    محل سکونت
    SonyEricsson K300i
    نوشته ها
    1,002
    تشکر
    4,836
    تشکر شده 2,831 بار در 888 ارسال

    Exclamation قصه های من و نازی.......... آشنایی

    نقل قول نوشته اصلی توسط ros1379
    راستي قرار بود امير عباس از عاشق شدن نازي جون بگه !!!!!!!!!!! يه دفعه پريد از خواستگاري كردن خودش گفت !!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    نكنه !!!!!! عروس خانم همون نازي جونه !!!!!؟؟؟؟؟ هان !! هان !! هان !!! :D :D :D :D

    سلام
    در مورد ازدواج و انتخاب عروس خانم توسط خودم...من دارم از خودم فکر در میکنم:cool: :cool:
    بعدشم مگه من دیوونه ام که برم نازی جون رو بگیرم که تا حالا سه بار نامزدیش رو با سه تا پسر مختلف به هم زده؟؟؟؟؟:eek: :eek:
    حالا از نازی یه دونه مینویسم حال کنید البته فعلا:p :p
    جریان کوهنوردی و موبایل و قهر ایشون رو که یادتونه
    بین قهر کردن طولانی مدت ایشون و ناز داشتن و ناز کردنش من چندبار گذارم به خونه ایشون افتاد و علتش هم برادر کوچیکه اشه که اسمش تورج با من رفیقه و قبلا باهم باشگاه بدنسازی میرفتیم . البته فقط تو محیط باشگاه همدیگر رو میدیدیم ولی با هم صمیمی بودیم .
    یه روز تورج با موبایلش به من زنگ زد و گفت : امیر جان یه سر بیا خونه ما من کار واجبی باهات دارم .
    رفتم طرف خونه شون ط 5 .... زنگ زدم از پشت اف اف گفت بیا بالا:mad: :mad: :mad:
    رفتم اونم بدون آسانسور و کلی تو دلم بهش دری وری گفتم:mad: :mad: . به در خونه که رسیدم نازی جون در رو باز کرد که جا خوردم .:eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek:
    اه مگه این اینجا زندگی میکنه؟؟؟؟ آخه یه ماه نشده بود که نازی با من سر جریان موبایل و کوهنوردی قهر بود و البته جلو تورج لو نداد و خیلی گرم گرفت:cool: :cool: :cool: :cool:
    ( نازی 4 تا برادر بزرگتر داره و خودش تک دختره...یکی یدونه...و تو خونه معروفه به نازی جون و نه نازنین) شک کردم و وقتی نازی برای آوردن وسایل پذیرایی به آشپزخونه شون رفت تورج و کنار کشیدم و بهش گفتم این کیه گفت خواهرمه گفتم جون من ؟؟؟؟ گفت آره بابا تازه همه خونواده تو رو میشناسن :cool: :cool: :D :D :o :o
    چند دقیقه گذشت و نازی اومد و نشست و یه کم حال و احوال کردیم و تو این لحظات هم تورج رفت اتاقش ...........داشتم سقف و مبلمان و خونه رو نگاه میکردم که دیدم نازی زل زده پرسیدم چیه؟؟؟ چیزی شده گفت نخیر..... اینجا چیکار داری؟؟؟ گفتم داداشت زنگ زد گفت کارم داره
    گفت : اه ه ه ه ه ه ه ..... داداشم به تو زنگ زد پس ... آهااااااااااااااا:mad: :mad:
    گفتم چیه ناراحتی میرم؟؟؟ طلبکاری؟؟؟ گفت نه.... ولی ناراحتم... گفتم خوب به من چه برو از پنجره بپر پایین تا مشکلت حل بشه.:D :D :D :D :D :D :D
    با غیظ نگاه کرد و زیر لب یه دری وری گفت و رفت اتاقش در رو همچین محکم کوبید که تورج پرید بیرون و گفت چیه بابا چه خبرتونه
    گفتم بزغاله .....خواهرت چرا همچینه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:eek: :eek: :eek: :eek:
    گفت مگه چیه؟؟؟ گفتم مثل گربه وحشیه هی شکلک و خط و نشون تحویلم میده:mad: :mad: .... گفت میدونم اخلاقشه از هر پسری خوشش بیاد اینجوری میکنه گفتم تقصیر من چیه که آبجیت مشنگه بهش بگو من خوشم نمیاد من که بچه نیستم بچه بازی در میاره:p :p :p :p
    گفت : به.... بابا بعد جریان موبایل و کوهنوردی همچین از دستت شکاره که تا حالت رو جا نیاره و خدمتت نرسه ول نمیکنه:eek: :eek:
    بد جوری جا خوردم...نگاش کردم و گفتم تورج مگه تو جریان رو میدونی ؟؟:eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :eek:
    گفت بچه مثبت اون دختره که قد بلند بود رو یادته؟ گفتم مانتو آبیه که هی لبخند میزد؟؟ گفت آره اون نامزد منه دیگه پریسا.....پریسا همه چی رو اینجا تعریف کرد و پدر و مادرم مرده بودند از خنده و تو تنها پسری هستی که تا حالا تونسته دماغ این بیشرف رو بسوزونه:D :D :D :D :D :D :D :D
    گفتم : حالا چرا فحشش میدی؟؟؟ گفت بسکه من و داداشام رو میتیغه و برای خودش حکومت یه نفره میکنه..بابام هم پشتشه و نازی هر کاری دوست داره میکنه.نمیبینی چقدر آزاده و راحته داداش بزرگترم و دومی که رفتن و راحت شدن و ایرج هم ( سومین برادر ) هم که خوابگاهه و شهرستان و من بدبختم که هم بابا و هم نازنین رو باید سرویس بدم
    گفتم حالابیخیال این مشکلاتت شو... من رو چیکار داشتی ؟؟:mad: :mad:
    گفت برای نازی یه سیستم جدید خریدم و آوردم ولی مثل اینکه دستت رو میبوسه .
    گفتم : تورج ما بچه های کامپیوتر رسم نداریم کار کسی رو ببینیم و نظر بدیم چون گارانتی و تعهدش با کس دیگه ست.
    گفت جون مادرت امیر این منو کچل کرده و موبایل من رو گرو گرفته الان پریسا زنگ میزنه من نمیتونم جواب بدم . گفتم خوب تلفن که دارین . داد زد خوب دیوونه تلفن هم خرابه. موبایلم رو گرفت و رفت دنبال مکالمه خصوصیش. منهم رفتم سر خط تلفن خونه دیدم که صدایی ازش در نمیاد.
    نازی اومد و انگار یه کم آرومتر شده بود و گفت حالا دیگه من گربه وحشی هستم؟؟؟؟ بهش گفتم :پیشته پدر سگ صاحاب...... خندید...... جا خوردم پیش خودم گفتم : زکی:eek: :eek: :eek: :eek: :eek: نگرفت تازه خوشش هم اومده .... این دیگه کیه::eek: :eek: :eek: :eek: :eek: :cool: :cool: :cool: :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D
    با ناز و ادا و لبخند من رو به اطاقش برد و سیستم رو نشونم داد. مرتیکه بزغاله تورج همه قطعات رو باز کرده بود و پخش کرده بود رو زمین.داد زدم هااااای نکبت. دوید و اومد گفتم این چه وضعشه گفت ببخش میخواستم درستش کنم. گفتم اینطوری ؟؟ مگه بلدی ؟؟ گفت نه. همنچین حرصم گرفت که اگه نازی نبود یه اردنگی نثارش میکردم. ابله تا مانیتور رو باز کرده بود و خلاصه گند زده بود به پلمپ گارانتی سیستم و.............:mad: :mad:
    جمعش کردم و سوارش کردم و روشن .... راحت اومد بالا و کامل بود و عالی:confused:
    یکی دو تا بازی روش بود که لود کردم سالم بود .... شو و فیلم و ام پی 3 گذاشتم کار کرد و عالی بود.....سی دی هم همینطور:confused: :confused:
    سخت افزار نرم افزار همه چیز عالی بود......:confused: :confused: داشتم از ناراحتی قاطی میکردم و نازی هم این وسط هی تیکه مینداخت که : اگه بلد نیستین و مشکله بذارین باشه و خودتونو خسته نکنین من یه کارش میکنم. کیس رو خاموش کردم و کارت گرافیک رو در آوردم و پرسیدم : خانوم مهندس این چیه ؟؟؟ یه نگاه چپکی کرد و گفت خوب معلومه که چیه !!! سی پی یو مگه کوری و فنش رو نمیبینی؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!:D :D :D :D :D
    یه هو از عصبانیت به خنده رسیدم و کف زمین از خنده ولو شدم .......خیلی خندیدمو خندیدم ... اینقدر خندیدم که داشت حالم بد میشد. یه اردنگی محکم به من زد و دری وری گویان زد بیرون. تورج اومد و پرسید : چیه چی شده ... راه افتاد ؟ گفتم خره این که سالمه پس چه مرگته؟؟؟ گفت اه...........راستی تو چرا میخندی؟؟؟؟؟ جریان رو گفتم . کله شو خاروند و گفت من که نفهمیدم کجاش خنده داره خوب درست گفته که . گفتم مهندس اینکه درست گفته رو کی میگه ؟؟؟ گفت خوب خودم سخت افزار رو یادش دادم:D :D :D :D :D :D :D :D :D :D
    -------------------------------------------------------------------------------
    یه ساعت برای جفتشون توضیح دادم و اومدم بیام بیرون که نازی با ناز گفت : امیر آقا من هم به این تورج گیج گفتم سالمه فقط از وقتی وصلش کردیم تلفن خونه قطع شده و با موبایل هم که میگیریم اشغاله و بدبختی اینترنت نمیره:p :p :p :p :p
    گفتم این شد یه چیزی.... دوباره نشستم و تو دلم لعنت فرستادم به این شانس
    مودم و کابل و همه چیز رو وصل کردم و اسم کاربری و پسورد و دایال آپ و حمله.........:eek: :eek:
    اه این چرا راه نمیده.............؟؟ قطع کردم و تمام تلفونهای خونه شون رو از پریز کشیدم
    راه نداد و کانکت نشد و ارور میداد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ سیم کشی رو از دم در تا تو خونه و اتاقها نگاه کردم ......سالم بود......زنگ زدیم مخابرات .... گفتند سالمه و در حال مکالمه ست .
    ای بابا اینجا چه خبره .... بوق آزاد که نداریم پس چیه....:confused: :confused: :confused: :confused: :confused: :confused:
    یکهو شرلوک هولمز بازیم گرفت و پرسیدم : از وقتی کامپیوتر رو وصل کردین قطع شد . گفتند آره . گفتم خوب توضیح بدین چیکار کردین
    مجبور شدم از خرید و تحویلش تا وصلش رو بشنوم و تغییر دکوراسیون
    تغییر دکوراسیون ؟؟؟؟؟ توضیح خواستم
    نازی گفت که قبلا اینجا تلفن و آباژور بوده و الان تلفن رو به مودم وصل کرده و آباژور رو برده اونطرف اتاقش زده به پریز برق:cool: :cool: :cool: :cool: ;) ;) ;) ;) ;) :cool:
    پریز................... !!!!:cool: :cool: :cool: خندیدم و رفتم طرف آباژور و کلیدش رو زدم و روشن نشد.
    نازی گفت : یعنی امیر آقا اینهم سوخت ؟؟؟
    گفتم نخیر خانم...... داره با دوست پسرش مکالمه تلفنی میکنه .
    :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :D :p :p :p :p :p

  5. 2 کاربر مقابل از Stranger Elf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  6. #144
    mahnaz 20 آواتار ها
    mahnaz 20 آفلاين است كاربر عالي
    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    محل سکونت
    نوکیا 6500
    نوشته ها
    746
    تشکر
    197
    تشکر شده 1,088 بار در 507 ارسال

    پیش فرض

    اوه اوه اوه امیر عباس جان بیشتر می نوشتی:eek: :eek: !!!
    ولی بازم نگفتی قضیه اون شب و ها :rolleyes: یادت نره بگی عروسی افتادن این بچه های سایت یا نه:D :D :D :cool: :cool: !؟؟!؟!؟!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    شیرینیه عروسیه امیر عباس خوردن داره به خدا :p :p :D :p ;) ;) !!!

  7. کاربر مقابل از mahnaz 20 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  8. #145
    Stranger Elf آواتار ها
    Stranger Elf آفلاين است اخراج شده !
    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    سن کاربر
    29
    محل سکونت
    SonyEricsson K300i
    نوشته ها
    1,002
    تشکر
    4,836
    تشکر شده 2,831 بار در 888 ارسال

    Exclamation جانم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط mahnaz 20
    اوه اوه اوه امیر عباس جان بیشتر می نوشتی:eek: :eek: !!!
    ولی بازم نگفتی قضیه اون شب و ها :rolleyes: یادت نره بگی عروسی افتادن این بچه های سایت یا نه:D :D :D :cool: :cool: !؟؟!؟!؟!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    شیرینیه عروسیه امیر عباس خوردن داره به خدا :p :p :D :p ;) ;) !!!
    جانم..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کدوم شب؟؟؟؟ من شب دیدن دختر میرم واسه صحبت جدی ( نه خواستگاری ...فقط صحبت جدی )؟؟؟؟؟؟
    مهناز جان چرا سوژه درست میکنی خانم؟؟؟؟:eek: :eek: :eek: :eek: :D :D :D :D :D :D :D
    من نوکر همه بر و بچز سایت هم هستم و شیرینی هم به روی چشم ولی............. نشد:( :( :( :(
    متاسفانه دختره تا من رو دید گفت : شما هیکلتون درشته و موهاتون هم خیلی بلنده من نمی پسندم....بیمعرفت نذاشت حداقل تو تولدش بهم خوش بگذره بعد بزنه تو حالم:mad: :mad:
    پاشدم اومدم بیرون .... دنبالم هم بیشتر بچه ها اومدن بیرون و یه کم جشن به هم خورد
    ازبچه ها خواستم که برگردند.... همه شون گفتند برای ما ارزش تو بیشتر از یه دختر لوسه
    هیچی تا جایی که ماشین بود و جا داشتیم سوار کردیم بقیه دختر و پسرها هم سوار آژانس شدند دسته جمعی بردمشون خونه خودم تا نصف شب کوبیدیم و ...... گفتیم و خندیدیم و فوتبال دیدیم.
    حالم از برخوردش به هم خورد....مگه من چیکار کرده بودم...یه ندا داده بودم که فلانی اگه حال و حوصله داری یه وقت بذار با هم صحبت جدی و صادقانه داشته باشیم
    4 نفر رو که دور خودش دیده بود .... یادش رفته بود کیه....اصلا نذاشت من کادوم رو بدم و بشینم
    شانس آوردم خودش رو زود نشون داد....خدا رو شکر
    آخرش هم من دیدم کادو دختره بیمزه و لوس رو با خودم آوردم از فکر و خیال.....فرداش دادم تورج که بده به نازی........دخترونه بود به درد کسی نمیخورد.....تورج میگفت همچین تو خونه بالا و پایین پریده بود که مادرش سرش داد زده بود. من نمیدونم شما دخترها چرا اینقدر عجیب و غریب هستین؟؟
    ولی جدا میگم از خیلی از اخلاقاتون خوشم میاد....یکیش همین احساساتی بودنتونه.

  9. کاربر مقابل از Stranger Elf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  10. #146
    mahnaz 20 آواتار ها
    mahnaz 20 آفلاين است كاربر عالي
    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    محل سکونت
    نوکیا 6500
    نوشته ها
    746
    تشکر
    197
    تشکر شده 1,088 بار در 507 ارسال

    پیش فرض

    نه من کی خواستم سوژه درست کنم امیر عباس عزیز :eek: :eek: !!! آخه می خورد به حرفات که یه جورایی خواستگاری باشه:rolleyes: !!!
    از بابت اون دخترهم خیلی خوشحال باید باشی که اینقدر زود خودشو نشون داد:p !!! چه شانسی داریا خدایی :D :D !!! یا ازدعای این بچه ها بوده:D ;) ;) ;) !! خوب این نازی هم یه جورایی از تو خوشش اومده با زبونه بی زبونی داره می گه دیگه از طرف برادرش:cool: :cool: :D :D :D !!!
    درمورداحساستی بودن دختراهم باید بگم که اگه ما دخترا هم مثل بعضی از شما آقایون بودیم شما طرف دختر جماعت می رفتید ؟؟:cool: :cool: !!! این تو ذات ما دختراست که بعضی جاها هم برامون واقعا خوب نیست و باعث دردسر می شه:( :eek: :( !!!

  11. #147
    باران_باران آواتار ها
    باران_باران آفلاين است کاربر معمولي
    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    نوشته ها
    149
    تشکر
    1,660
    تشکر شده 397 بار در 165 ارسال

    پیش فرض

    خیلی جالبه ادامه بدید
    ایشاله همیشه خاطراتتون شیرین و قشنگ باشه

  12. کاربر مقابل از باران_باران عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  13. #148
    مهرنازm.o آواتار ها
    مهرنازm.o آفلاين است کاربر متوسط
    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    محل سکونت
    کرج
    نوشته ها
    254
    تشکر
    414
    تشکر شده 524 بار در 263 ارسال

    پیش فرض

    داره جالب ميشه بچه ها يه عروسي افتاديم...
    اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست...


    اگر عاشقانه مردن را بلد نیستیم لااقل عاشقانه زندگی کنیم ...

  14. #149
    mahnaz 20 آواتار ها
    mahnaz 20 آفلاين است كاربر عالي
    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    محل سکونت
    نوکیا 6500
    نوشته ها
    746
    تشکر
    197
    تشکر شده 1,088 بار در 507 ارسال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط مهرنازm.o
    داره جالب ميشه بچه ها يه عروسي افتاديم...


    مهرناز جان امیر عباس عزیز گفت که قضیه تموم شده پس باید فعلا بی خیال این عروسی بشیم :cool: :cool: تا ببینیم نفر بعدی کی می تونه باشه :D :D :D :D ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;) ;)

  15. #150
    Stranger Elf آواتار ها
    Stranger Elf آفلاين است اخراج شده !
    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    سن کاربر
    29
    محل سکونت
    SonyEricsson K300i
    نوشته ها
    1,002
    تشکر
    4,836
    تشکر شده 2,831 بار در 888 ارسال

    Exclamation تو رو خدا یکی منو نجات بده

    سلام
    میگم این دختره نازی یه جوریه ها
    نمیدونم شماره من رو از کجا گیر آورده یا از کی گرفته ( اگه بفهمم ....) از جریان کادو تولد به بعد روزی 10- 15تا اس ام اس تشکر و احوالپرسی و جوک و ....... میفرسته
    لامصب نمیشه جلو اس ام اسهاش رو هم گرفت.....مجبورم تحمل کنم
    هی مینویسه سلام .... چطوری ....کجایی آخر اکثرش هم مینویسه ..... قربان یو نازی
    من چیکار کنم از شر این موجود عجیب غریب راحت بشم؟؟؟
    بد موقعی هم هست ..... من الان اصلا حال و حوصله ندارم

    این نازی خانم یه موردنافرمی داره که من از زبون لیلا دختر طبقه بالاییمون شنیدم
    ( لیلا دختر خیلی خوبیه فقط حیف که خیلی بزرگتره....برای من مثل خواهرم شده )
    لیلا برام تعریف کرد که : نازی یه دوست پسر داشته که یه کم مشنگ بوده ولی عشقولانه....حتی با چادر تا توی دبیرستان نازی هم رفته که ای داد بیداد و بلوایی شده که نگو
    پسره اسمش رامتین بوده و به خاطر نازی حاضر بوده هر کاری بکنه...آخر سر که نازی سوم دبیرستان رو میگذرونده .... رامتین میره خواستگاریش و یه شیرینی میخورن و نامزدی اولیه
    یه روز که این دوتا رفته بودند گردش عشقولانه.... تو پارک جمشیدیه .... دوتا دختر میریزن سر رامتین تا میخورده کتکش زده بودن و حسابی خدمتش رسیده بودند .
    آخرش معلوم شده بود که دختره زن عقدی رامتینه که از کرج میاد تهران تا زاغ شوهرش رو بزنه و خلاصه با خواهرش موفق میشن
    این وسط نازی بنده خدا هم اولین ضربه ناجور زندگیش رو می خوره
    جریان دوتا نامزد دیگه ش رو هم بعدا مینویسم
    فکر کنم به درد بی تجربه ها بخوره...................امیر

  16. 2 کاربر مقابل از Stranger Elf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.


  17. #151
    mahnaz 20 آواتار ها
    mahnaz 20 آفلاين است كاربر عالي
    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    محل سکونت
    نوکیا 6500
    نوشته ها
    746
    تشکر
    197
    تشکر شده 1,088 بار در 507 ارسال

    پیش فرض

    جالب شد این داستان نازی خانمم می گم امیر عباس جان اصلا یه کاری کن اینجا رو هم به نازی معرفی کن خودشم بیاد تو بحث ها شرکت کنه;) ;) ;) ;) اگه بدونه چه غوغایی شده اینجا به خاطرش چه کار که نمی کنه به خاطره یه کادو که اون کار را رو کرده پس اینرو بفهمه که هیچ از اس ام اس روزی 10-15 به 30 تا هم قول میدم برسه :D :cool: :D :eek: :eek: !!!!!!!!!!!!!

    اگه من فضولی میکنم ببخشید

  18. کاربر مقابل از mahnaz 20 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  19. #152
    ros1379 آفلاين است کاربر متوسط
    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    نوشته ها
    273
    تشکر
    248
    تشکر شده 278 بار در 142 ارسال

    پیش فرض

    نه بابا ! اين جور كه بوش مياد اين دختره به ريشت بسته است ( آقاي اميرعباس خان ) !!!!!!! راستي تو اگه نمي خواستي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! براي چي براش كادو فرستادي ؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! پس يه جورايي هم خودت بله !!!!!! :d :d :d :d :d :d مباركه و مباركه ، مبارك :d :d :d :d

  20. #153
    sepide-a آواتار ها
    sepide-a آفلاين است كاربر عالي
    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    محل سکونت
    Sony Ericsson k610i
    نوشته ها
    609
    تشکر
    108
    تشکر شده 959 بار در 446 ارسال

    پیش فرض

    baba amir joon nazi dooset dare to ham hamchin badet ham azash nemiyad dige har ki omad inja fahmid galootoon pishe ham gir karde!!!!!! on vaght khodeto mizani be oon rah ke migi chi kar konam az daste in mojoode ajib gharib raaht besham!
    :Dدوباره اومدم!!!!!!! :D
    ======================
    Goodbye my lover
    Goodbye my friend
    You have been the one
    You have been the one for me

  21. #154
    sepide-a آواتار ها
    sepide-a آفلاين است كاربر عالي
    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    محل سکونت
    Sony Ericsson k610i
    نوشته ها
    609
    تشکر
    108
    تشکر شده 959 بار در 446 ارسال

    پیش فرض

    خاك بر سرم شد رئيس كل گفت فينگليش ننويس يادم رفت معذرت مي خوام
    :Dدوباره اومدم!!!!!!! :D
    ======================
    Goodbye my lover
    Goodbye my friend
    You have been the one
    You have been the one for me

  22. #155
    باران_باران آواتار ها
    باران_باران آفلاين است کاربر معمولي
    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    نوشته ها
    149
    تشکر
    1,660
    تشکر شده 397 بار در 165 ارسال

    پیش فرض

    امیر عباس از دست کی میخوای خلاص بشی حیف بخدا حداقل یکی دو تا از اس ام اس هاشو برامون مینوشتی
    کسی که بخاطرش یه نفر چادر سرش کنه بره تو مدرسه دخترونه حتما یه ویژگی خاصی داره دیگه نداره؟

  23. کاربر مقابل از باران_باران عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  24. #156
    Stranger Elf آواتار ها
    Stranger Elf آفلاين است اخراج شده !
    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    سن کاربر
    29
    محل سکونت
    SonyEricsson K300i
    نوشته ها
    1,002
    تشکر
    4,836
    تشکر شده 2,831 بار در 888 ارسال

    Exclamation دومین نامزد نازی جون......................!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط باران_باران
    امیر عباس از دست کی میخوای خلاص بشی حیفه بخدا حداقل یکی دو تا از اس ام اس هاشو برامون مینوشتی
    کسی که بخاطرش یه نفر چادر سرش کنه بره تو مدرسه دخترونه حتما یه ویژگی خاصی داره دیگه نداره؟
    سلام به همه:) :)
    دختر خانمهای بسیار محترم سایت...... شماهاحالتون خوبه......؟؟؟:cool: :cool: :cool: :cool: :eek: :eek: :eek: :eek:
    اس ام اس هاشو میخواین چیکار؟؟؟؟....چی چی رو حیفه؟؟؟:confused: :confused: :confused: :confused:
    مگه هرکی عاشق بازی در آورد کارش معتبر و منطقیه؟؟؟؟:confused: :confused: :confused: :confused:
    بچه ها بیخیال بشین....نه من به دردنازی میخورم نه نازی به درد من ( البته این طرز فکر منه ) من خودمو بکشم نمیتونم از پس خرج نازی بربیام.....از بچگی تو ناز و نعمت بوده ...فکر نکنم من و اون به درد هم بخوریم...... یه نمونه رفته ساعت مچی رولکس خریده 730 هزار تومن.... این حقوق منه که دو جا کار میکنم تا بهش دست پیدا کنم....... من کجا...و........ نازی کجا
    تو رو خدا از این پیشنهادها ندید......به اندازه کافی دور و بریها پیشنهاد میدن...جون هرکی دوست دارین شماها دیگه بیخیال بشین..... من الان بدجوری تو بحران روحی گیر کردم و نمیتونم تصمیم بگیرم
    در مورد نازی که قبلا هم نوشته بودم امروز خاطره نامزد دومش رو مینویسم بلکه به درد تجربه کسی بخوره :
    بعد جریان رامتین نازی یه سال دوست و دوستبازی داشته تا پیش دانشگاهیش تموم میشه و پشت کنکوری میشه
    تو کلاسهای کنکور با یه پسر آشنا میشه به اسم محیار ( چجوری مینویسن؟؟ مهیار یا محیار )
    حالا بیخیال...... آره با مهیار که آشنا میشه ازش خوشش میاد و ایندفعه نازی عاشق میشه و مهیار از دست نازی فراری بوده
    ماجرای این دو نفر تا توی خونه مهیار کشیده میشه و خانواده مهیار خوششون نمیاد که یه دختر به پسرشون گیر بده....میرن کرج..... نازی هم هر موقع میتونست میرفت کرج دیدن مهیار و از این کارها...
    تا مهیار که از گذشته از یکی از دخترهای فامیلشون خوشش میومده ( فکر کنم دختر خالش بود...یادم نیست ) عاشق و معشوق میشن و قرار ازدواج میذارن..... نازی شاکی میشه..و... مهیار هم بهش میگه که من به تو تعهدی ندارم که....چون از همون اول خودت جلو اومدی و من بهت گفتم که ما به درد هم نمیخوریم و این اصرار بیفایده ست.... نازی که از رامتین بدجوری خورده بوده و از یه طرف نمیخواسته مهیار رو از دست بده میره دنبال دردسر و راه ناجور برای رسیدن به پسر مورد علاقه ش.
    اولین کارش این بوده که حسابی خدمت دختر فامیل مهیار که داشته نامزدش هم میشده میرسه و به قولی..... بابای دختره رو در میاره ..... طوری که دختره یه هفته بستری میشه ( لیلا بهم نگفت چجوری ولی مثل اینکه نازی زده بودتش ) بعدش میره خونه مهیار و مهیار رو با خودش به زور میاره تهران و میبرتش خونه خودشون و بسط میشینه که یالله باید الان عقد کنیم
    مثل اینکه مهیار اون موقع از برادر بزرگه نازی ماشین خریده بوده و دستش سفته و چک داشته و نازی با تهدید سفته رامش کرده بوده
    این وسط هم تورج و ایرج پول میذارن و پول داداش بزرگه رو میدن و سفته و چک رو میگیرن و تحویل مهیار میدن تا جونش رو برداره و از دست نازی در بره
    مهیار هم به این شرط که دیگه نازی مزاحمش نشه از دستش شکایت نمیکنه و جای زندگیشون رو دوباره عوض میکنند و نازی هم مهیار رو ازدست میده ولی نمیتونه ببخشدش و بعد سه ماه پیداش میکنه و مثل اینکه اومده بوده با ماشین ایرج بزنه مهیار رو ناکار کنه که مهیار در رفته بوده و....
    خلاصه الان هر کی در مورد نازی یه چیزی میگه ولی من اینجا اعتراف میکنم که دختر بسیار خوش اندام و بسیار زیبائیه و به من هم تمایل شدیدی داره ولی من با توجه به گذشته عجیب و غریبش تصمیم ندارم برای آشنایی و ازدواج پیشقدم بشم
    امشب من رفتم طبقه بالا خونه همسایه و همونطور که با لیلا شطرنج بازی میکردم خیلی جدی بهش گفتم که میخوام زن بگیرم و اولش خیلی خندید و غش کرد از خنده ....بعدش گفت : بامزه من حاضرم هر دختری که میخواهی رو برات جور کنم فقط....... پرسیدم فقط چی؟؟؟؟؟
    گفت : ( اینجاش رو خیلی جدی گفت ) از نازی دوری کن
    هرچی پرسیدم چرا ؟؟؟؟ جواب نداد ولی من باید ته ماجرا رو دربیارم چون برام خیلی جالب شده و میخوام در مورد نامزدی سوم نازی که لیلا درموردش هیچی به من نگفته اطلاعات کسب کنم.
    نمیدونم ولی فکر کنم یه دست انداز مشتی داره میاد و باید خودم رو حاضر کنم:( :( :( :( :( :(
    راستی یکی از خانمهای سایت که دانشجو هستند و شاگرد خودم بودند از من گلایه داشتند که چرا عوض درس دادن این خاطرات رو تو کلاس تعریف نمیکنم
    تو رو خدا ببینید ....اومدیم دو دقیقه برای دل خودمون چیز بنویسیم و زندگی کنیم ....نمیذارن که
    خانم ژوزفین ******* بانام کاربری ( خودشون بهتر میدونند ) شما این ترم حذفید .
    :mad: :mad: :mad: :mad: :mad: :mad: :mad:

  25. کاربر مقابل از Stranger Elf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  26. #157
    mahnaz 20 آواتار ها
    mahnaz 20 آفلاين است كاربر عالي
    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    محل سکونت
    نوکیا 6500
    نوشته ها
    746
    تشکر
    197
    تشکر شده 1,088 بار در 507 ارسال

    پیش فرض

    امیر عباس جان این طور که میگی اصلا از نازی خوشت نمی یاد و فقط به عنوان یه خاطره و زیبا کردن این قسمت و... مینویسی !!! اینارو که می گی خیلی عالیه امیدوارم در تمام مراحل زندگیت همینطور خوب و با دقت کامل جلو بری:rolleyes: :rolleyes: !!! ولی زیاد به حرف این و اون دقت نکن (البته ببخشید ) !!! کاریو انجام بده که خودت درست و عملی میدونی البته اگه لیلا گفته از نازی دوری کن حتمی یه دلیلی داره که مطمئن باش همین چند روزه متوجه میشی:cool: :cool: !!! ومارو هم در جریان میزاری که ببینیم این قضیه نازی خانم به کجا می کشه :D :D :D :D :D !!!

  27. #158
    Stranger Elf آواتار ها
    Stranger Elf آفلاين است اخراج شده !
    تاریخ عضویت
    Apr 2006
    سن کاربر
    29
    محل سکونت
    SonyEricsson K300i
    نوشته ها
    1,002
    تشکر
    4,836
    تشکر شده 2,831 بار در 888 ارسال

    Exclamation کاش در دهکده عشق.......!!

    نقل قول نوشته اصلی توسط mahnaz 20
    امیر عباس جان این طور که میگی اصلا از نازی خوشت نمی یاد و فقط به عنوان یه خاطره و زیبا کردن این قسمت و... مینویسی !!! اینارو که می گی خیلی عالیه امیدوارم در تمام مراحل زندگیت همینطور خوب و با دقت کامل جلو بری:rolleyes: :rolleyes: !!! ولی زیاد به حرف این و اون دقت نکن (البته ببخشید ) !!! کاریو انجام بده که خودت درست و عملی میدونی البته اگه لیلا گفته از نازی دوری کن حتمی یه دلیلی داره که مطمئن باش همین چند روزه متوجه میشی:cool: :cool: !!! ومارو هم در جریان میزاری که ببینیم این قضیه نازی خانم به کجا می کشه :D :D :D :D :D !!!
    سلام مهناز جان و ممنون از توجه و مهر خواهرانه شما
    میدونی نقل خوش اومدن یا نیومدن من نیست..... حقیقتش کیه که از یه دخترخانم پولدار و بسیار زیبا و خوش اندام چشم پوشی کنه ؟؟؟
    ( فقط یکیه...اونم من احمق :D :D :D :D :D :D :D ) ولی نازی با معیارهای معنوی و اخلاقی من جور نیست
    میدونید که من یه بار همراه عشق...همه هستی و زندگی رو باختم و خداوند بزرگ بود که من رو نجات داد و به دادم رسید
    ( حالا با روشهای خودش و یا...هر چیز دیگر.. ) من دیگه نمیتونم اجازه بدم همچین بلایی دوباره سرم بیاد...........دفعه قبل دفعه اولم بود و بی تجربه بودم....حالا چی؟؟؟ ..........من فقط دارم تلاش میکنم که از شکستهایی که تا حالا داشتم پلی به سوی پیروزی برای خودم بسازم.
    انشالله خدا به همه جوونها در رسیدن به آرزوهای مفیدشون کمک و یاری کنه و در کنارش بازهم من رو مورد لطف خودش قرار بده
    و اما نازی جون............من جریان نازی را برای مزاح....یادگاری....عبرت....و دید بهتر و بازتر به زندگی برای خودم و دیگران اینجا مینویسم....... هرچند ممکنه که به نظر بعضی ها کار بیخودی باشه ولی من فکر میکنم خیلی از ماها که در اول راه انتخاب ( نه عاشق شدن..... انتخاب.....) و ایجاد یک زندگی مشترک با جنس مخالف هستیم احتیاج داریم که بیشتر و بیشتر در این مورد بدونیم
    من نمیتونم از دوست دخترم بنویسم... چون هیچوقت به معنای واقعی دوست دختر نداشتم و در ثانی به درد کسی هم نمیخوره
    ولی میتونم از ناکامی ها و شکست ها و موفقیت ها و پیروزیهای خودم بنویسم آنهم به زبانی ساده
    تا انشالله به درد کسی که اینجا میاد بخوره و بتونه از یک ناشناس ( من... شما...کاربران دیگه..چه فرقی میکنه ) کمک بگیره و یا نکته ای به دردبخور برداشت کنه
    مثلا در مورد نازی و این اواخرش من چیزی فهمیدم که از شنیدنش پشتم لرزید و خداییش دلم خیلی براش سوخت..... منتظرم کاملتر بفهمم تا از راست و دروغش مطمئن بشم و قصه نباشه...بلکه حقیقت باشه
    ارادتمند همه......................................
    امیر

  28. کاربر مقابل از Stranger Elf عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  29. #159
    sepide-a آواتار ها
    sepide-a آفلاين است كاربر عالي
    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    محل سکونت
    Sony Ericsson k610i
    نوشته ها
    609
    تشکر
    108
    تشکر شده 959 بار در 446 ارسال

    پیش فرض

    سلام
    امير جون حالا كه اين هارو گفتي به نظر من هم اين دختر به درد تو نميخوره تازه انگاري بدجوري هم قاط مي زنه! اصلا نبايد كسي باهلش ازدواج كنه اگه جونشو دوست داره!آخر عاقبت نداره زندگي با اين اينطور كه معلومه!
    :Dدوباره اومدم!!!!!!! :D
    ======================
    Goodbye my lover
    Goodbye my friend
    You have been the one
    You have been the one for me

  30. کاربر مقابل از sepide-a عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


  31. #160
    mahnaz 20 آواتار ها
    mahnaz 20 آفلاين است كاربر عالي
    تاریخ عضویت
    Mar 2006
    محل سکونت
    نوکیا 6500
    نوشته ها
    746
    تشکر
    197
    تشکر شده 1,088 بار در 507 ارسال

    پیش فرض

    امیر عباس جان خیلی ممنون که از تجربیات در اختیار ما قرار میدی چون از این جور افراد کم هستند که بخوان از زندگیشون با کسی حرف بزنند ولی چیزی که هست اینه که همه ما آدمها با اینکه خودمون از آخر عاقبت یک کاری خبر داریم و همین طور دیگران هم بهمون گوشزد می کنند ولی چون می خوایم خودمون تجربه کنیم و با یک سری حرفهای که نه این مثل بقیه نیست یا این کار با بقیه فرق داره حالا می رم ییجوری درستش می کنم از پسش بر مییام خودمونو گول می زنیم آخر حرفم این که همه ما آدمها تا خودمون یک سری مسائل و تجربه نکنیم زیر بار حرف هیچکس نمیریم:cool: :cool: !!
    ولی من به شحصه از صحبتهای شما در این تاپیک سعی می کنیم بهترین استفادرو ببرم:rolleyes: !!!

    در مورد صحبت شما سپیده جان من فکر نمی کنم یک آدم چون تو زندگیش با یک سری موانع روبرو شده دیگه حق ادامه زندگی نداره و نمیتونه ازدواج کنه به هر حال سرنوشت آدم یک سری مشکلات داره این نازی خانمم از این موانع نتونسته عبرت بگیره و یک ذره کله شقه پس نمیشه گفت مشکل داره من فکر می کنم نازی احساس می کنه کسی اون و به خاطره خودش نمی خواد یک جوری خلاء عاطفی داره و دنبال محبته !!!

  32. کاربر مقابل از mahnaz 20 عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده است:


صفحه 8 از 147 نخستنخست ... 4567891011121858108 ... آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
قدرت گرفته از ویبولتین ،اکنون ساعت 10:46 AM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4.5 می باشد.
کليه حقوق اين سايت متعلق به  شرکت فرهنگ سازان  است.هر گونه استفاده از مطالب اين سايت پيگرد قانوني دارد
سئو و بهينه سازي : سئو
Powered by vBulletin® Version 4.2.2 Copyright © 2014 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved